زبیر بن علی بن ماحوز

مقدمه

پس از واقعۀ سلبری و شکست فاحش ازارقه و کشته شدن امیرشان عبدالله بن ماحوز، خوارج ازرقی که به نواحی کرمان و اصفهان گریخته بودند با زبیر بن علی بن ماحوز پسرعموی فرمانده قبلی بیعت کردند. او در میان خوارج به شجاعت و کاردانی معروف بود. زبیر بن ماحوز هنگامی امیر ازارقه شد که آنان در شرایط بسیار بدی قرار داشتند و در نهایت ضعف بودند. او توانست مجددا به سپاه خوارج سروسامان بدهد و اعتماد به نفس را در آنها به وجود آورد. در این هنگام گروهی از خوارج بحرین به ازارقه پیوستند تا آنها را یاری کنند. البته تعداد این گروه مشخص نشده ولی شمار نیروهای خوارج دو سال بعد از شکست سلبری به شش هزار تن رسید[۱].

زبیر بن ماحوز پس از سروسامان دادن به سپاه خوارج به قصد تصرف بصره که همواره هدف نخستین ازارقه بود به سوی اهواز حرکت کرد و در سر راه خود، با والیان شهرها درگیریهایی پیدا کرد که بیشتر به صورت جنگ‌وگریز بود، از جمله در فارس با عمر بن عبیدالله درگیر شد و بالاخره سپاه خوارج به اهواز رسید[۲]. خبر نزدیک شدن خوارج به بصره باعث نگرانی شدید مردم گردید و لذا مصعب بن زبیر که در آن زمان حاکم بصره بود با سپاه خود به سوی ازارقه حرکت کرد و از طرف فارس هم عمر بن عبید الله با سپاه خود به جانب آنان شتافت. جاسوسهای خوارج به آنها گزارش دادند که سپاهیان دشمن از دو سو به طرف آنها در حرکت هستند: مصعب از بصره و عمر از فارس. وقتی ابن ماحوز این خبر را شنید خطاب به سپاهیان خود گفت: از بدبیاری ما این است که در میان دو نیرو قرار گرفته‌ایم. شتاب کنید که دشمن را فقط از یک طرف ملاقات کنیم. آنگاه ابن ماحوز سپاه خوارج را حرکت داد تا به سرزمین جوخی رسیدند و در کنار دجله اقامت گزیدند و از همانجا به مداین حمله بردند و زنان و مردان و کودکان را کشتند و شکم زنان باردار را پاره کردند. حاکم مداین، کردم بن مرثد، از شهر گریخت. ازارقه از مداین به شهر ساباط آمدند و در آنجا نیز بسیاری از مردم را کشتند.

مردم کوفه نزد حارث بن ابی ربیعه که جانشین مصعب بود رفتند و مصرّانه از وی خواستند که آنها را سازماندهی کند و به جنگ خوارج برخیزد. او با بی‌میلی پذیرفت و همراه با آنان به نخیله آمد و مدتی در آنجا اقامت کرد. ابراهیم بن اشتر که سستی حارث را دید گفت: دشمنی به سوی ما می‌آید که از هیچ چیز باک ندارد و زن و مرد و طفل نوزاد را می‌کشد، راه را ناامن می‌کند و شهرها را ویران می‌سازد. پس ما را به سوی این دشمن حرکت بده. حارث به‌ناچار دستور حرکت داد، ولی حرکت به کندی صورت گرفت و این امر باعث ناراحتی و نارضایتی مردم می‌شد تا سرانجام به صراة رسیدند. در اینجا بود که با نخستین گروه از سپاه خوارج روبرو شدند. ازارقه وقتی به جسر صراة رسیدند دیدند که گروه بسیاری برای جنگ با آنها آمده‌اند. این بود که پلی را که آنها را با شهر مربوط می‌کرد خراب کردند. حارث بن ابی ربیعه فرصت را مغتنم شمرد و به مردم گفت که اولین مرحلۀ جنگ حمله با تیر است و سپس با نیزه و در آخر کار با شمشیر. در این هنگام یک نفر به‌پا خاست و گفت: خداوند امیر را اصلاح کند! وقتی این دریا میان ما و دشمن قرار گرفته چگونه می‌توانیم با آنها بجنگیم‌؟ پیش از هرچیز دستور بده این پل درست شود و ما را از روی آن عبور بده تا با دشمن بجنگیم. حارث دستور داد پل را مجددا بنا کردند و مردم از آن گذشتند. البته سپاه خوارج عقب‌نشینی کرده بود. حارث به مداین رسید و بدون آنکه درگیری مهمی اتفاق بیفتد با سپاه شش هزار نفری خود آنها را دنبال می‌نمود تا اینکه خوارج ازرقی منطقه را ترک کردند و به اصفهان رفتند و حارث از تعقیب آنها دست کشید و به کوفه بازگشت[۳].

سپاه خوارج به فرماندهی زبیر بن ماحوز به قصد تصرف اصفهان، آن شهر را به محاصرۀ خود درآورد. حاکم اصفهان اسماعیل بن طلحه بود. او عتاب بن ورقا را مأمور حفاظت شهر نمود. در دروازۀ شهر درگیریهایی رخ داد اما نتوانستند کاری از پیش ببرند. محاصرۀ اصفهان ماهها طول کشید[۴] به‌طوریکه آذوقۀ مردم تمام شد و مردم شهر به سختی و ناراحتی گرفتار آمدند. عتاب مردم شهر را جمع کرد و به آنان گفت: مردم! همان‌طور که می‌بینید کار به جای سخت و دشواری رسیده و برای ما جز اینکه در بستر خود بمیریم و کسی نتواند حتی ما را دفن کند چیزی نمانده است. از خدا بترسید! تعداد شما که کم نیست و در میان شما جنگجویان شجاعی وجود دارند. پیش از آنکه کار به جایی رسد که حتی نتوانید از ناموس خود دفاع کنید به سوی دشمن با قدرت حمله کنید که امیدوارم خداوند شما را بر آنها پیروز کند. مردم شهر از هرطرف سخنان عتاب را تأیید کردند و آمادگی خود را برای نبرد نهایی اعلام داشتند. آنها شبانه خود را مهیا کردند و نزدیکیهای صبح هنگامی که سپاه خوارج در بیرون شهر مشغول استراحت بودند و احتمال چنین حمله‌ای را نمی‌دادند، با تمام نیرو به آنان حمله کردند و بر سر فرمانده خوارج زبیر بن ماحوز ریختند. او نخست از خود دفاع کرد ولی سرانجام به دست مردم اصفهان کشته شد[۵].[۶]

در قیام خوارج ازرقی و جنگ‌های طولانی سپاه بصره و بخصوص مهلب با آنها و پس از کشته شدن عبیدالله بن ماحوز فرمانده خوارج، ازارقه با زبیر بن علی بیعت کردند. او توانست نیروهای شکست‌خورده و پراکندۀ ازارقه را جمع‌آوری کند و به آنها سروسامان بدهد. زبیر پس از این کار به قصد تصرف بصره به اهواز رفت و پس از درگیری با سپاه بصره به نزدیکی‌های اصفهان آمد و آن شهر را محاصره کرد و در حملۀ گستردۀ مردم اصفهان به سپاه خوارج زبیر بن علی کشته شد و نیروهای او نیز پراکنده گردیدند[۷].[۸]

منابع

پانویس

  1. فرقة الازارقه، ص۱۰۴
  2. کامل مبرد، ج ۳، ص۱۰۸۷
  3. تاریخ طبری، ج ۳، صص ۴۹۸-۵۰۱ نقل به اختصار
  4. به روایت ابن ابی الحدید عتاب بن ورقاء خود حاکم اصفهان بود و محاصرۀ شهر هفت ماه طول کشید (شرح نهج البلاغه، ج ۴، ص۱۶۶۱)
  5. تاریخ طبری، ج ۳، ص۵۰۲؛ ابن اثیر: الکامل، ج ۴، ص۳۹۴
  6. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۹۲.
  7. دجیلی: فرقة الازارقه، ص۱۰۳
  8. جعفری، یعقوب، خوارج در تاریخ، ص ۲۰۵.