زیدالخیل در تاریخ اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

آشنایی اجمالی

وی از تیره بنی مالک بن نابل[۱] یا بنی غوث بن نابل[۲] از بنی‌نبهان[۳] از قبیله طی[۴] بود، از این رو، او را منسوب به نام‌های میانی نسبش، نابلی[۵]، رضایی[۶] و نبهانی[۷] هم گفته‌اند. کنیه وی را برگرفته از نام پسرش، «ابومکنف»[۸] و «ابومنذر»[۹] آورده‌اند. شهرت او را «زید الخیل» آورده[۱۰] و گفته‌اند به سبب آنکه[۱۱] اسبان زیادی داشت، او را «زید الخیل» خواندند. او از شاعران مخضرم، کم‌گو، شجاع، دلیر، در زمان جاهلیت بلندآوازه[۱۲]، سخنگو و بخشنده[۱۳] بود. او را از کسانی شمرده‌اند که از نظر بلندی قامت و زیبایی چهره از دیگر مردم پیشی گرفته بودند[۱۴]. بلندی قامت او نیز چنان بود که هرگاه بر روی اسب می‌نشست پاهایش روی زمین کشیده می‌شد[۱۵] گو اینکه روی الاغ نشسته است[۱۶]. بنا بر گزارشی امام علی(ع)، طلایی را که با خاک مخلوط بود از یمن برای رسول خدا(ص) فرستاد و ایشان آن را میان چهار نفر از جمله زیدالخیل تقسیم کرد[۱۷] و چون قریش و برخی انصار به آن حضرت اعتراض کردند، فرمود: با این کار تألیف قلوب می‌کنم؛ در این هنگام مردی[۱۸] به آن حضرت اعتراض کرد که رسول خدا(ص) خروج وی از اسلام را پیشگویی کرد[۱۹]. بنابراین، زید از «مؤلفه القلوب» بود که اسلام آورد و اسلامش نیکو شد[۲۰].

زید در وفد طی[۲۱] با پانزده تن از قبیله طی که زید رئیس آنان بود و افرادی از قبایل دیگر در مدینه خدمت رسول خدا(ص) رسیدند و آن حضرت[۲۲] و اسلام را بر آنان عرضه کرد و آنان اسلام آوردند[۲۳]. به ظاهر در همین سفر رسول خدا(ص) به زید فرمود: من از مناع (تپه‌ای در کوه طی) و سنگ سیاهی که می‌پرستید برای شما بهتر هستم[۲۴]. سپس رسول خدا(ص) به هر یک از آنان پنج اوقیه[۲۵] نقره داد؛ اما به زید ۵/۱۲ اوقیه داد و فرمود: از هیچ مرد عربی نزد من یاد نکردند، مگر آنکه او را کمتر از آنچه گفته بودند دیدم به جز زید که درباره او کمتر از آنچه در او بود گفته بودند[۲۶]. رسول خدا وی را «زید الخیر» نامید و «فید»[۲۷] و زمین‌های دیگری به او بخشید و آن را در نامه‌ای برای او نوشت[۲۸]. بنا بر نقلی هنگامی که او نزد رسول خدا(ص) رفت آن حضرت متکایی برای او قرار داد، اما او از اینکه در مقابل رسول خدا(ص) تکیه دهد خودداری کرد و آن حضرت سه بار این کار را تکرار کرد و به او دعاهایی یاد داد که اگر دعا می‌کرد اجابت می‌شد. او به رسول خدا(ص) عرض کرد هزار سوارکار به من بده تا با آنان علیه رومیان جنگ کنم[۲۹]. به گفته ابن حجر[۳۰]، ابن فتحون[۳۱] می‌گوید: در تفسیر آمده است که زید الخیل به رسول خدا(ص) عرض کرد: میان ما دو مرد وجود دارند که به یکی از آنان «ذریح» گویند و...، سپس رسول خدا(ص) درباره آیه ﴿يَسْـَٔلُونَكَ مَاذَآ أُحِلَّ لَهُمْ ...[۳۲] حدیثی فرمود[۳۳]. ابن حجر[۳۴] می‌گوید: «من در کتاب الاخبار المنثوره از ابن درید این خبر را چنین یافتم که زید الخیل از رسول خدا(ص) می‌پرسد که میان ما دو مرد به نام «ذریح» و «ابوحدانه» هستند که پنج سگ دارند و آهوان را شکار می‌کنند حکم آنها چیست؟ سپس آیه یادشده در این‌باره نازل شد. نیز در تفسیر ابن ابی‌حاتم دیدم که نقل شده که این آیه درباره عدی بن حاتم و هم قبیله‌ای او زیدالخیل طائی نازل شد؛ چراکه آنان خدمت رسول خدا(ص) آمدند و گفتند: ما مردمی هستیم که سگ و مرغان شکاری را شکار می‌کنیم و سگ‌های آل ذریح، گاو، الاغ و آهو شکار می‌کنند. سپس آن حضرت حدیث یادشده را فرمود.

ابن حجر به این حدیث اشاره نکرده است، اما به نظر می‌رسد منظور حدیثی باشد که در آن رسول خدا(ص) به کشتن سگان تربیت نشده امر فرمود و زید الخیل حکم حیواناتی را پرسید که به وسیله این سگ‌ها شکار می‌شوند و ذبح شرعی آنها معلوم نیست[۳۵]. بر اساس روایتی وی نزد رسول خدا(ص) آمد و گفت: آمده‌ام تا از دو ویژگی که مرا به شب بیداری واداشته‌اند بپرسم. رسول خدا(ص) پرسید: نامت چیست؟ گفت: زید الخیل؛ فرمود: تو زید الخیر هستی؟ زید سپس پرسید: نشانه کسانی که خداوند آنان را بر می‌گزیند و کسانی که خدا آنان را بر نمی‌گزیند چیست؟ آن حضرت پرسید: حال تو چگونه است؟ گفت: چنان است که نیکی و اهل آن و کسی را که بدان عمل کند دوست دارم و اگر خودم بدان عمل کنم به ثوابش یقین دارم و اگر از دست من برود بر آن اندوهگین می‌شوم. رسول خدا(ص) فرمود: این نشانه کسانی است که خدا آنان را برگزیده است[۳۶]. وی پس از وفد طی همراه قبیله‌اش بازگشت و چون به محل «فرده»[۳۷] رسید درگذشت و همسرش آنچه را رسول خدا(ص) برای زید نوشته بود به دست آورد. سپس نامه رسول خدا(ص) را پاره کرد[۳۸]. نیز گفته‌اند هنگامی که زید پس از سه روز توقف در «فرده»[۳۹] درگذشت، قبیصة بن اسود یک سال برای او نوحه‌سرایی برپا کرد، سپس مرکب و اثاثیه‌اش را بازگرداند[۴۰] و همسرش، که مشرک بود، چون دید زید همراه مرکب و اثاثیه‌اش نیست آن را آتش زد و نامه رسول خدا(ص) نیز در آتش سوخت و چون حضرت از آن باخبر شد بنی‌نبهان را نفرین کرد[۴۱]. بر اساس نقلی، مدینه در زمان خروج زید گرفتار بیماری وبا بود[۴۲] از این رو، رسول خدا(ص) پیش‌بینی کرد و فرمود: زید از این بیماری نجات نمی‌یابد و او دچار تب شد و چون به نجد یا محل زندگی‌اش رسید، درگذشت[۴۳]. البته برخی از حضور زید در جنگ‌های ارتداد سخن گفته و او را فرمانده جناح راست سپاه خالد بن ولید دانسته‌اند[۴۴]؛ شاید از این رو احتمال درگذشت او را در پایان خلافت عمر نیز آورده‌اند[۴۵]. بر اساس روایتی هنگام رحلت رسول خدا(ص)، زید عامل آن حضرت بر نیمی از قلمرو قبیله طی بود[۴۶]. پسران وی، مکنف و حریث از صحابه بودند و در جنگ‌های ارتداد شرکت کردند[۴۷] از زمان جاهلیت، جنگ‌ها و اشعار زید اخبار بسیاری نقل شده است[۴۸].[۴۹]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن کلبی، نسب معد والیمن الکبیر، ج۱، ص۲۴۷.
  2. ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۴۰۳.
  3. ابن کلبی، نسب معد والیمن الکبیر، ج۱، ص۲۴۷؛ ابن سلام، کتاب النسب، ص۳۳۲؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۳.
  4. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۳؛ ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۴۰۳.
  5. سمعانی، الانساب، ج۵، ص۴۴۱.
  6. ابن اثیر، اللباب، ج۲، ص۳۰.
  7. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۷۶.
  8. ابن کلبی، نسب معد والیمن الکبیر، ج۱، ص۲۴۷.
  9. عینی، عمده القاری، ج۱۵، ص۲۳۰.
  10. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۷۶.
  11. پنج اسب، ر.ک: حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۵۶؛ یا اسبان ارزشمند، ر.ک: عینی، عمده القاری، ج۱۸، ص۸.
  12. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۴۸.
  13. حلبی، السیره الحلبیه، ج۳، ص۲۵۶.
  14. مبرد، الکامل فی اللغة والادب، ج۲، ص۳۷۶.
  15. ابن حبیب، المحبر، ص۲۳۳.
  16. بغدادی، خزانه الادب، ج۵، ص۳۶۹.
  17. طبری، تاریخ، ج۳، ص۹۲؛ بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۵۲۶؛ ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۱۹۸.
  18. نام وی حرقوص بن زهیر است که بعدها جزء سران خوارج شد، ر.ک: مدخل حرقوص بن زهیر تمیمی.
  19. بغوی، معجم الصحابه، ج۲، ص۵۲۷؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۶، ص۴۲۶؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۱۹، ص۵۲۴.
  20. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۷۶.
  21. در سال نهم، ر.ک: ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۲۷.
  22. از دیدن زید شادمان شد و او را ستود، ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۴۸.
  23. ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۵۷۷؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۳.
  24. ابن درید، جمهرة اللغه، ج۲، ص۹۵۲.
  25. هر اوقیه برابر با هفت یا ده مثقال است.
  26. یا او فوق آنچه گفته بودند بود، ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۵۰.
  27. فلانی در زمین‌های میان دو قبیله بنی‌اسد و طی یا واقع در شرق یکی از کوه‌های قبیله طی به نام سلمی، ر.ک: بکری، معجم ما استعجم، ج۳، ص۱۰۳۲.
  28. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۳؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۴۵؛ با اندکی تغییر، بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۳۳۷.
  29. عینی، عمده القاری، ج۱۵، ص۲۳۰.
  30. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۳۷.
  31. محمد بن خلف، م ۵۲۰.
  32. «از تو می‌پرسند که چه بر آنها حلال است؟ بگو (همه) چیزهای پاکیزه بر شما حلال است و (نیز) آنچه با جانوران شکاری دست‌آموز به دست می‌آورید -که از آنچه خداوند به شما آموخته است به آنها می‌آموزید- پس، از آنچه (این جانوران شکاری) برای شما (گرفته و) نگه داشته‌اند بخورید و (هنگام فرستادن حیوان شکاری یا هنگام ذبح) نام خداوند را بر آنها یاد کنید و از خداوند پروا کنید که خداوند حسابرسی سریع است» سوره مائده، آیه 4.
  33. ابن حجر به ادامه خبر و به حدیث اشاره نکرده است.
  34. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۳۳۷.
  35. ر.ک: بغوی، تفسیر، ج۲، ص۱۱؛ ابن جوزی، زاد المسیر، ج۲، ص۲۴۰-۲۴۱.
  36. ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۳، ص۱۱۹۸؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۷۷.
  37. آبی متعلق به تیرة جرم از قبیله طی یا کوهی در سرزمین قبیله طی، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۴، ص۲۴۸.
  38. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۴۳؛ و با اندکی تغییر، ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۵۷۸.
  39. به خطا قرده، ر.ک: ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۱۵.
  40. ابن حجر، الاصابه، ج۲، ص۵۱۵.
  41. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۷، ص۲۵۲.
  42. ابن قتیبه، المعارف، ص۳۳۳.
  43. ابن هشام، السیره النبویه، ج۲، ص۵۷۷؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۴۵؛ بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۳۳۷.
  44. ابن اعثم، الفتوح، ج۱، ص۱۴.
  45. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۲۸؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۷۷.
  46. ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج۲۵، ص۱۶۴.
  47. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۱۲۸.
  48. ر.ک: ابوالفرج اصفهانی، ج۱۷، ص۲۴۷-۲۷۲.
  49. خانجانی، قاسم، مقاله «زيدالخيل بن مهلهل بن زيد طائی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۴۲۴-۴۲۶.