شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید
ابن ابی الحدید
عزالدین عبدالحمید بن هبة الله، مشهور به ابن ابیالحدید، از دانشمندان سنی معتزلی مذهب قرن ششم و هفتم هجری است که نهجالبلاغه را به گونهای گسترده شرح کرد و به شرح ابن ابیالحدید معروف شد؛ هر چند خود تنها نام شرح نهجالبلاغه بر آن نهاده بود. او نهجالبلاغه را براساس خواهش ابن علقمی، وزیر المستعصم بالله، خلیفه عباسی، در چهار سال و هشت ماه[۱] شرح کرد. ذوق و علاقه وی به همراه کتابخانه و امکاناتی که برای وی مهیا شد سبب شد تا شرح گسترده او همواره مورد توجه عالمان و شارحان قرار گیرد و در میان شروح متعدد نهجالبلاغه جایگاهی ویژه بیابد. علامه محمدتقی شوشتری که خود با نوآوری و زیبایی نهجالبلاغه را شرح کرده است، درباره آن مینویسد: «گستردهترین و استوارترین شرح نهجالبلاغه، شرح ابن ابیالحدید است»[۲].[۳]
روششناسی ابن ابی الحدید در شرحنویسی
شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید از قدیمیترین و کاملترین شروح نهج البلاغه بهشمار میرود که مورد استناد و استفاده شارحان متأخر قرار گرفته است. اسلوب و روش شرح ابن ابی الحدید در نهج البلاغه متّکی بر مسائل علمی محض و خالص است. شرح او به تمام گونههای علم و ادب پرداخته است، زیرا این سخنان بر زبان بزرگ مروّج فرهنگ اسلامی، امام علی (ع) جاری شده و سخنان حضرت در نهج البلاغه بهصورت مختلف و متنوع آمده است. از آنجا که سخن امام (ع) جوانب مختلفی از زندگی را دربرمیگیرد این شرح نیز مشتمل بر زمینههای گوناگون زندگی است. از اینرو در این شرح هم جایگاهی برای تفسیر و هم آبشخوری برای فقه و اصول و نیز مصدری برای حکمت و کلام و منبعی برای ادب و ادبیان و تکیهگاهی برای کلام عالمان و حکیمان وجود دارد.
اسلوب وی در شرح بر چند نکته تکیه دارد:
- به کار بردن الفاظ قرآن مجید و استفاده از آنها و استشهاد به آیات قرآن، زیرا بسیاری از کلمات و جملات وی جز از کلام قرآن نیست و میتوان بگوییم که شرح وی گوشهای از سایهسار قرآن کریم است.
- اعتماد بر قیاس و بیان علت در احکام فکری، بهدلیل استدلالها و برهانهای عقلی بسیاری که بهصورت واضح و آشکار در این شرح آمده است[۴].
- نپرداختن به شرح مباحث معلوم: ابن ابی الحدید در فرازی از شرح خود مینویسد: "درصدد تفسیر آنچه آشکار است، نیستم."
- تفسیر نهج البلاغه با نهج البلاغه.
- استشهاد به کلام اهل بیت: مثل معروف میگوید: "اهل خانه به آنچه در خانه وجود دارد، آگاهتر است." از آنجا که اهل بیت (ع) به سخن پدرشان، امیرالمؤمنین (ع) از دیگران آگاهترند، ابن ابی الحدید نیز گاهی به کلام ایشان تمسک میجوید و گفتار علی (ع) را شرح میدهد."
- ذکر وقایع تاریخی: همراه با خطبهها وقایع تاریخی را ذکر میکند. میتوانیم بگوییم وی مناسبت خطبهها را در واقع تاریخ بیان میدارد بهگونهای که خواننده فضای آن خطبه را لمس میکند، گو اینکه خود در مکان حاضر و به آن نزدیک است و این باعث فهم خواننده از موضوع میشود؛ مانند آنچه که در خطبههای هفتم و هشتم آمده است.
- اشاره به مسائل نحوی و صرفی: برای این موضوع فصلی جداگانه اختصاص دادهایم و برای جلوگیری از اطاله کلام، به بیان آن نمیپردازیم.
- مباحث فلسفی: در شرح ایشان مشاهده میشود که هر جا سخن اقتضا کند به حکمت، فلسفه و کلام روی میورد و از اندیشههای فلسفی بهره فراوان میبرد.
- شواهد شعری: وی در موارد گوناگون از شواهد شعری در شرح خویش استفاده کرده است.
- استفاده از مخالف و متناقض: وی موضوعات مختلف را از طریق تضاد توضیح میدهد (به پیروی از این مثل معروف که: اشیاء با اضداد و مخالفهایشان شناسایی میشوند) و او خود به این مطلب اعتراف دارد آنجا که در حکمت ۵۶ میگوید: پیش از این، سخنی قانع کننده که در فقر و بینیازی و ستایش و نکوهش آن دو بیان شد، بنابر شیوه ما ذکر یک شیء و ذکر نقیض و مخالف آن است.
- بیان نظرات مختلف در هر موضوع: ابن ابی الحدید تا آنجا که امکان داشته، به دور از تعصب، هر نظری را چه موافق با نظر خود و چه مخالف، ذکر کرده است.
- دقت نظر در نقل متن: هر کس شرح نهج البلاغه را مطالعه کند، چیزی جز دقت نمیبیند، چه در نقل باشد و چه در متن و سند و... .هر جا اختلافی بیابد به آن اشاره میکند[۵].
- ظاهر و باطن سخن: معروف است که کلام خداوند سبحان را ظاهری است و باطنی. ظاهر کلام را هر بینایی تفسیر میکند، ولی درک باطن کلام به اهل بصیرت اختصاص دارد. ابن ابی الحدید نیز در تفسیر خود بر این حقیقت تکیه کرده است. در خطبه ۲۳۴ چنین میگوید: "من در مورد این قسمت، جایز نمیدانم که آن بر ظاهر کلام و آنچه در نگاه اول به فهم عموم میرسد، حمل کنم، زیرا منظور حضرت (ع) از اینکه میفرماید: "انسانها در آغاز ترکیبی از خاک شور و شیرین بودند" شاید این باشد که انسانها هر یک از اصلی جداگانه بودهاند و بعد به صورت این بشر خاکی درآمدهاند، ولی من بر این باورم که سخن حضرت تأویلی باطنی دارد و آن، تفاوت نفسهای تدبیرگر بر بدنهاست که کنایهوار به آن اشاره میفرماید.
- اسلوب گفتوگو: این روش و اسلوب در قسمتهای مختلف شرح او وجود دارد، به گونهای که خواننده را بدون اینکه خود احساس کند، در همکاری با شارح قرار میدهد و از سوی دیگر ذهن شنونده یا خواننده را تیز تحریک میکند تا جواب را بیابد، بهگونهای که خواننده یا شنونده در حین مطالعه احساس خستگی نمیکند.
- تواضع علمی: معروف است که زندگی زر و زینت بسیار دارد و انسان بههمین زر و زینت بر دیگر برادرانش فخرفروشی میکند و مباهات میورزد؛ با ثروت، اولاد، مقام، قدرت، علم، ادب و...، ولی کسانی که از علم بهره برده باشند و تقوا را راهنمای زندگی خویش قرار دهند، تواضع و فروتنی در مقابل چشمانشان آشکار میشود و هرچه بر علمشان افزوده شود تواضع بیشتری خواهند داشت، مانند درخت که هر چه شاخههایش میوه بیشتر داشته باشد، سرش بیشتر به سمت زمین خم خواهد شد و هر چه میوهاش کمتر باشد، به تکبر روی از مردم خواهد گرداند. پس این ابن ابیالحدید است که در شرح خد با تواضعی بیبدیل پیش میرود.
- تقسیم موضوعی مباحث: این یکی از اصول منطقی حاکم بر علوم عقلی و غیر عقلی است. برای مثال در شرح یکی از فرمایشهای حضرت (ع) میگوید: "و بدان که این فصل شامل دو فصل از سخن امیر مؤمنان (ع) است: فصل اول حمد و ستایش الهی تا آنجا که میفرماید "نعمتهای او پایان نمیپذیرد" و بخش دوم سخن از دنیاست تا آخر کلام. هر یک از این دو بخش جدای از دیگری است و معطوف به آن نیست، ولی سیدرضی رحمةالله علیه دو فرمایش حضرت را یکجا آورده است.
- لطیفهها و فکاهیّات: ابن ابی الحدید برای پرورش روح خوانندگان و شنوندگان در جاهای مختلف از این روش بسیار بهره میگیرد و در مناسبتهای خاص بدان استشهاد میکند[۶].
ویژگیهای شرح ابن ابیالحدید
- شرح واژگان دشواریاب و بیان مثلهای عرب؛
- مباحث ادبی: مانند صرف و نحو و نیز نکات بلاغی؛
- نسبشناسی یا علم انساب: این علم درباره خاندان و اجداد افراد سخن میگوید و در شناخت اعلامی که در نهجالبلاغه از آنان نام برده شده بسیار مؤثر است. ابن ابیالحدید در جلد اول، تبار امام علی(ع) و سید رضی را معرفی میکند و به فراخور بحث، در موارد گوناگون به این علم میپردازد[۷]؛
- گزارش رویدادهای تاریخی: از ویژگیهای برجسته شرح ابن ابیالحدید گزارش رویدادهای تاریخی است؛ هر چند در گزارشهای آن، بنا بر تعبیر علامه شوشتری، افراط و تفریط مشاهده میشود؛ اما به دلیل گزارش بخش عظیمی از کتابهای بزرگ، مهم و نقشآفرین در تاریخ اسلام مانند الاحداث مدائنی و السقیفه جوهری که امروزه در اختیار نیستند کتاب وی فوقالعاده ارزشمند است[۸]. افزون بر آن، شناخت جریانها، چگونگی حادثهها، معرفی رجال صدر اسلام و... شرح وی را در زمینه مباحث تاریخی، کمنظیر ساخته است. جناب آقای مهدوی دامغانی مباحث تاریخی ابن ابیالحدید را به فارسی ترجمه و با عنوان جلوه تاریخ در شرح نهجالبلاغه ابن ابیالحدید در ۸ جلد منتشر کرده است؛
- استناد به آیات قرآن: ابن ابیالحدید در تبیین کلمات امام به آیات قرآن استناد میکند و در موارد بسیاری از اشعار شاعران عرب نیز بهره میبرد[۹]؛
- حکمتهای منسوب: در جلد بیست شرح نهجالبلاغه حدود هزار جمله با عنوان الْحِكَمُ الْمَنْسُوبَةُ نقل شده است که به گفته ابن ابیالحدید در میان مردم شهرت دارد که از بیانات امام علی(ع) است. این جملات در نهجالبلاغه نیست و در مصادر دیگر نیز کمتر یافت میشود؛ بنابراین نمیتوان به آن اعتماد کرد.
البته چنین نیست که تمامی مباحث ابن ابیالحدید در شرح نهجالبلاغه پذیرفته شود. مباحث تاریخی - کلامی او همواره با نقد روبهرو بوده است. نمونهای از آن، تفسیرهای کلامی اوست که عالمان شیعی افکار اعتزالی او را نقد کردهاند. برای نمونه ابن ابیالحدید در توضیح عبارت «وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ أَوْ حُجَّةٍ لَازِمَةٍ أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ»[۱۰] با رد نظریه شیعه مبنی بر لزوم حجت در هر زمان، مراد امام از حجت لازمه را عقل میداند و آن را دلیل حجیت عقل میشمرد. اگرچه عقل در نزد شیعه در محدوده هدایت و روشنگری فطری حجت است، ولی با توجه به سیاق جمله، که تمامی مصادیق حجت ظاهری یعنی پیامبران، کتابهای آسمانی و سنت پیامبر را در ردیف یکدیگر میآورد، نظر شیعه مبنی بر اینکه حجت لازمه، همان امام معصوم است کاملاً پذیرفتنی و همگون است؛ در حالی که اگر حجت لازمه، عقل باشد، حجت باطنی خواهد بود و اینچنین نباید در میان حجتهای آشکار با واو عطف شود[۱۱].[۱۲].[۱۳]
منابع
پانویس
- ↑ ابن ابیالحدید میگوید: این مدت با مدت حکومت امام علی(ع) برابر است.
- ↑ آشنایی با نهج البلاغه، ص۵۷.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۱۴.
- ↑ ابن ابی الحدید، ج ۱ / ۲۱
- ↑ همان، ۴ / ۱۶۳
- ↑ دینپرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۱، ص 485- 488.
- ↑ ابن ابیالحدید افزون بر شرح نهج البلاغه، برای اثبات اصالت این کتاب نیز کوشیده است. (نک: «استدلالهای ابن ابیالحدید در اثبات اصالت نهج البلاغه»، مجید معارف، فصلنامه مقالات و بررسیها، شماره ۷۶، ۱۳۸۳، ص۱۳۵-۱۵۶).
- ↑ آشنایی با نهج البلاغه، ص۵۷.
- ↑ ر.ک: شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۱۵۲، ۱۷۱ و....
- ↑ نهجالبلاغه، خطبه ۱: خداوند بندگان خود را از رسالت پیامبران بینصیب نساخت بلکه همواره بر آنان، کتاب فرو فرستاد و حجت لازمی (که اطاعتش واجب است) را بر ایشان آشکار ساخت و راه راست و روشن را خود در پیش پایشان بگشود.
- ↑ ر.ک: «نگاهی به تفسیرهای کلامی ابن ابیالحدید»، احمد نیلی احمدآبادی، فصلنامه پژوهشی و اطلاعرسانی نهجالبلاغه، سال اول، شماره اول، ۱۳۸۰.
- ↑ اگرچه عبارت مورد نظر در متون موجود نهجالبلاغه با «أو» عطف شده است، ولی سیاق جمله و در یک ردیف بودن حجتهای یاد شده قابل تأمل است.
- ↑ غلامعلی، احمد، شناختنامه نهج البلاغه، ص ۱۱۴.