نامه ۲۸ نهج البلاغه
مقدمه
این نامه همانگونه که در طلیعه آن در نهجالبلاغه آمده، پاسخی است به یکی از نامههای معاویه به امام(ع) که معاویه در آن بسیار جسورانه با امام(ع) سخن گفته و از هیچ گونه هتاکی فروگذار نکرده است. در بخش اوّل از نامهاش به عظمت پیغمبر اکرم(ص) و اسلام پرداخته و آن را مقدمهای برای بیان فضایل اصحاب و یاران آن حضرت قرار داده سپس به طرفداری از خلیفه اوّل، دوم و سوم پرداخته و از منزلت اوّلی و دومی و مظلومیّت سومی سخن به میان آورده و امام(ع) را متّهم ساخته که در قتل عثمان شرکت داشته و نیز متهم به حسادت ابوبکر و کراهت خلافت عمر نموده و در همه جا از تعبیرات زننده و نیشهای زشت و آزار دهنده کمک گرفته و در پایان امام(ع) را با نهایت بیادبی متّهم به لجاجت نموده و میگوید: قتلۀ عثمان را به ما بسپار و شورایی برای انتخاب خلیفه پیغمبر اکرم(ص) آماده ساز؛ ما بیعت تو را نپذیرفتهایم و سر بر فرمانت نمینهیم و بهره تو از ناحیه ما تنها شمشیر است و تا پایان ایستادهایم.
از تعبیرات این نامه کاملًا پیداست که معاویه دو هدف را دنبال میکرده است: نخست اینکه امام(ع) را عصبانی و خشمگین کند تا سخنان تندی بگوید و آن را بهانه کند و پیراهن عثمان دیگری بسازد و نیز درباره خلفای سه گانه زیاد اغراق میکند و امام(ع) را به حسادت نسبت به آنها متّهم میسازد تا امام(ع) سخنی بر ضد آنها بگوید و آن نیز ضمیمه پیراهن عثمان شود.
این سخن یک استنباط نیست بلکه مطلبی است که صریحاً در تاریخ آمده که بر زبان عمرو عاص جاری شد، ابن ابی الحدید مینویسد: عمرو بن عاص به معاویه سفارش کرد که نامهای برای علی(ع) بنویسد تا او را شدیداً تحریک کند و به خشم آورد تا سخنی از او در جواب صادر شود که اسباب نکوهش او گردد و روش او را ناهنجار سازد. مخصوصاً تأکید کرد تا میتوانی از ابوبکر و عمر در نامهات تعریف کن. معاویه نیز پیشنهاد عمرو بن عاص را پذیرفت و نامهای را برای او نوشت[۱].
اما عصاره نامه امام(ع) در یک نگاه: این نامه مشتمل بر چند بخش است:
- امام(ع) در بخش اوّل به افشای ادّعاهای دروغین معاویه میپردازد و در پاسخ او که نوشته بود: خداوند محمد را برای دینش برگزید و با یارانش او را تأیید کرد امام(ع) از این بیان بسیار اظهار شگفتی میکند و میگوید: تو را با این امور چکار، داستان تو مانند داستان کسی است که خرما را به سرزمین هَجَر ببرد (منطقهای است بسیار پر خرما که در بحرین قرار دارد و این ضرب المثل شبیه ضرب المثلی است که ما در فارسی داریم و میگوییم: کار فلان کس همچون زیره به کرمان بردن است) و یا استاد بزرگ خود را به مسابقه دعوت نماید؛ بر سر جایت بنشین و فضایل خاندان ما را برای ما که از آن آگاهتریم بازگو نکن.
- در بخش دوم، امام(ع) به منظور یادآوری نعمتهای خدا ـ نه برای آگاه کردن معاویه که او از این امور باخبر بود ـ به بیان فضایل بنیهاشم پرداخته و از حمزه سیّدالشّهدا و جعفر طیّار سخن به میان میآورد و در پایان میافزاید: اگر خداوند نهی از خودستایی نکرده بود، فضایل فراوانی را بر میشمردم که دلهای مؤمنان از آن باخبر و گوشهای شنوندگان با آن آشناست.
- در سومین بخش از نامه، اشاره به نکته اصلی ادّعاهای معاویه میکند و به مقایسهای بین بنیهاشم و بنیامیّه میپردازد و میفرماید: ما علاوه بر اینکه از خویشاوندان نزدیک پیامبریم، آیین او را پیش از همه پذیرفتهایم و بیش از همه با آن آشناییم و به همین دلیل به خلافت سزاوارتریم. مگر مهاجران در روز سقیفه با استناد به خویشاوندی پیامبر(ص) بر انصار که مدّعی خلافت بودند، پیروز نشدند؟ اگر این امر دلیل برتری است پس حق با ماست.
- در بخش چهارم این نامه به نقد یکی دیگر از سخنان جسورانه و بیپایه معاویه پرداخته، میفرماید: تو نوشتهای مرا همچون شتر مهار شده به سوی بیعت میکشاندند با این سخن خود را رسوا کردی؛ زیرا مسلمان را چه باک که مظلوم واقع شود مادامی که در دین خود ثابتقدم بماند. تو در مورد عثمان و چگونگی رفتار من با او سخن گفتی. چه کسی بیشتر با عثمان دشمنی کرد؟ آنکس که به یاری او برخاست و از او خواست که به کار مردم رسیدگی کند تا شورش فرو نشیند؟ (اشاره به توصیههای امام(ع) به عثمان است) یا آن کس که عثمان از او یاریطلبید و او دریغ کرد و به انتظار نشست تا مرگش فرا رسد (اشاره به وضع معاویه در برابر قتل عثمان است).
- در پنجمین و آخرین بخش از نامه، امام(ع) در پاسخ تهدید معاویه به لشکرکشی و حمله نظامی میفرماید: تو با این سخن مرا به خنده واداشتی، فرزندان عبدالمطلب را در کجا دیدی که پشت به دشمن کنند و یا از شمشیر او بهراسند[۲].
منابع
پانویس
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱۵، ص۱۸۵.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، پیام امام امیرالمؤمنین ج۱۱، ص۳۹۹ ـ ۴۰۱.