نامه ۳۱ نهج البلاغه

(تغییرمسیر از نامۀ ۳۱ نهج البلاغه)

مقدمه

امام(ع) هنگام بازگشت از صفین، نامه ۳۱ را نگاشته است و بدین‌سان به‌واسطه فرزند خویش امام حسن مجتبی(ع) که او نیز مستعد مقام عصمت و امامت است، تمام انسان‌ها را مخاطب قرار داده است که چگونه باشند و چگونه بیندیشند. در آغاز وصیت، خود را مربی سرد و گرم چشیده‌ای معرفی می‌کند که عمر خویش به‌سر برده و حال نظر خوشی نسبت به دنیا ندارد، به فرزندی که در عین خامی و ناپختگی باید همانند پدر در مسیر زندگی گام بردارد. از این‌رو در هنگامه پیری و عوارض ناشی از آن، اما بنا بر وظیفه و ضرورت تربیت به این امر همت می‌گمارد.

تقوا ضمانت و کلید طلایی تربیت است. شهر دل با یاد خدا آباد می‌شود و تنها پشتیبان و پناهگاه آدمی در مسیر زندگی و بلندترین دستاویز آدمی هموست. پس امام(ع) به فرزند خویش توصیه می‌کند که: تنها به‌سوی او دست آویز و جز آستان ربوبی سر به هیچ درگاهی مساوی که هرچه هست از عطا و مصلحت در درگاه ربوبی است. دل را به نسیم حیات‌بخش پند و اندرز بسپار و هوا و هوس‌های نفسانی را با نیروی زهد از سرزمین وجود پاک گردان. بدان که دنیا آمیزه‌ای از نوش و نیش است و هر از گاه از حالی به حال دیگر می‌گردد و خوشی و ناخوشی همراه هم‌اند، اما پاداش و کیفر در رستاخیز خواهد بود.

به پیشینیان بنگر و بدان که مقصد نهایی و دائمی سرایی دیگر است، پس هرگز آخرت را به دنیا مفروش. آنچه نمی‌دانی مگوی و راهی که در آن شک و بیم گمراهی است مپوی. هرجا که سرگشته‌ای بایست که باز ایستادن بهتر از راندن بر مرکب خطرهاست. همواره بر سبیل حق باش و از سختی‌ها در راه حق مهراس. در دین سطحی‌بین مباش، بلکه در آن ژرف بیندیش. اگر در بینش و تفکر دینی با مشکلی مواجه شدی، بدان که راه نبردی نه اینکه راهی وجود ندارد؛ زیرا دانسته‌های انسان در برابر نادانسته‌های او بس ناچیز است. جان خود را به دست شکیبایی پرورش ده و در اثر صبر و استقامت در برابر سختی‌ها کارآزموده شو. علم را برای خدمت به خلق بیاموز تا برایت مفید افتد. از شبهات و تعصب‌های نابجا بپرهیز. در برابر کلام حق خاضع و خاشع باش تا راه یابی...[۱].

محتوای نامه

این وصیّت‌نامه که بعد از نامه مالک اشتر طولانی‌ترین نامه‌های امام(ع) در نهج‌البلاغه است، یک دوره کامل درس اخلاق، تهذیب نفس، خودسازی، تربیت نفوس و سیر و سلوک الی اللَّه است در حقیقت از سی بخش تشکیل می‌شود:

  1. امام(ع) در بخش اوّل، خود و فرزندش را به عنوان نویسنده نامه و مخاطب آن با عباراتی بسیار پرمعنا که با روح مجموع نامه هماهنگ است معرفی می‌کند.
  2. در بخش دوم، نامه را به عنوان وصیّت پدری دلسوز و پر محبّت برای فرزندی که شدیدا مورد علاقه پدر است می‌نگارد.
  3. در بخش سوم تا بخش دهم، وصیّت به تقوا، بررسی تاریخ پیشینیان، توصیه به احتیاط در همه امور و تفقه در دین و شکیبایی در برابر مشکلات و توکل بر خداوند و سپردن کارها به دست او و توجّه به این حقیقت که قلب و روح جوان آماده پذیرش هر گونه تعلیماتی است و تأکید بر این معنا که پدرت تجربیات عمر خود را بدون زحمت در اختیار تو می‌گذارد و سپس توصیه به آشنایی هر چه بیشتر به کتاب خدا و حلال و حرام الهی و سرانجام به اقتدا کردن به سنّت صالحات پیشین و لزوم پرهیز از شبهات، توصیه می‌کند.
  4. در بخش یازدهم تا بخش بیستم نخست از فزونی مجهولات انسان در برابر معلومات و هشدار نسبت به هر گونه انحراف از حق و تأکید بر پیروی از پیامبر اسلام(ص) و اینکه هیچ کس بدون تأسی بر او به جایی نمی‌رسد سپس تأکید بر مسأله توحید و شرح بخشی از صفات خداوند و آن گاه ترسیم ناپایداری دنیا با ذکر یک مثال زیبا سخن می‌گوید. آنگاه این درس را به فرزند دلبندش می‌آموزد که خود را میزان داوری برای دیگران قرار دهد؛ آنچه را برای خود می‌پسندد برای آنها بپسندد و آنچه برای‌ خود نمی‌پسندد برای دیگران نپسندد. آن گاه از آفات اخلاقی مهمی؛ مانند خودبینی سخن می‌گوید و خدمت به خلق را به عنوان یک زاد و توشه‌ای مهم برای آخرت می‌شمرد و نسبت به راه پر پیچ و خمی که در مسیر آخرت است هشدار می‌دهد. از اهمیت دعا و اینکه کلید همه خیرات و برکات است به طور مشروح سخن می‌گوید و هدف آفرینش انسان را که همان زندگی جاویدان آخرت است نه چند روزه زندگی بی‌حاصل دنیا، برای فرزندش روشن می‌سازد.
  5. سپس در بخش بیست و یکم تا سی‌ام یاد مرگ را وسیله بیداری می‌شمرد و از پیمودن راه دنیا پرستان بر حذر می‌دارد، از گذر سریع و ناخواسته عمر سخن می‌گوید و راه‌های تهذیب نفس و پرهیز از آرزوهای دور و دراز را نشان می‌دهد و در ضمن، یک سلسه مسائل مهم اخلاقی را بر می‌شمرد و بر آن تأکید می‌ورزد. آن گاه از طرز معاشرت با برادران دینی سخن می‌گوید و نکات مهمی را در این زمینه یادآور می‌شود. بر حفظ حقوق مردم و نیکی به برادران مسلمان تأکید می‌کند. سپس اندرزهای مهمی در زمینه حریص نبودن برای به دست آوردن روزی، بحث می‌کند. پس از آن، بخشی از مسائل مهم مربوط به حفظ حرمت زنان و رفتار صحیح با آنها را یادآور می‌شود. سپس از مسائل مربوط به مدیریت زندگی و تقسیم کار در میان افراد سخن می‌گوید و سرانجام با توصیه به سپردن خویشتن به خدا و درخواست خیر دنیا و آخرت از او، نامه را پایان می‌دهد.

نکته دیگری که توجّه به آن در اینجا لازم است اینکه مخاطب در این نامه، طبق غالب متون نهج‌البلاغه، امام حسن مجتبی(ع) است و در اکثر طرق این نامه (که به گفته علامه تستری در شرح این نامه به پنج طریق بالغ می‌شود) مخاطب آن حضرت است و تنها در یکی از طرق روایت این نامه، مخاطب محمد بن حنفیه شمرده شده است[۲]. بعضی از شارحان تأکید بر مطلب دوم دارند که‌ مخاطب محمد بن حنفیه است و ظاهراً دلیلشان این است که بعضی از تعبیرات این نامه نسبت به مخاطب خود با مقام عصمت امام سازگار نیست در حالی که می‌دانیم این گونه تعبیرات در مقام اندرز و نصیحت پدرانه به فرزند، مطلبی رایج است. مهم این است که گر چه مخاطب در این نامه یک نفر است؛ ولی هدف همه شیعیان و مسلمانان جهان، بلکه فرزندان آدم‌اند؛ گویی امام(ع) به عنوان پدر همه انسان‌ها سخن می‌گوید و مخاطبش امام حسن(ع) به عنوان همه فرزندان، مورد نظر است.

اینکه بعضی گفته‌اند امام(ع) با توجّه به مقام والای امامت و عصمت نیاز به نصیحت و اندرز ندارد اشتباه بزرگی است؛ زیرا مقام والای امامت و عصمت هرگز با تأکید بر مسائل مهم اخلاقی منافات ندارد. به همین دلیل در آن زمان که امام(ع) در بستر شهادت افتاده بود فرزندانش امام حسن و امام حسین(ع) را با نام، مخاطب قرار داد و دستوراتی به آنها فرمود که از آن غافل نبودند.

نیز آنچه بعضی گفته‌اند که امام حسن(ع) در زمان صدور این نامه بیش از سی سال داشت و با تعبیری که در این نامه آمده که می‌فرماید: قلب جوان آماده پذیرش هر گونه تعلیمات است، سازگار نیست، اشتباه است؛ زیرا انسان در سن سی سالگی هنوز جوان است. علاوه بر این، اشاره شد که مخاطب در این نامه همه انسان‌ها به عنوان فرزندان امیر مؤمنان علی(ع) هستند.

شایان توجّه اینکه در کتاب الامامة و السیاسة آمده است که در داستان سقیفه هنگامی که ابو عبیده جراح می‌خواست امیر مؤمنان علی(ع) را از خلافت کنار بزند گفت: یابن عم انک حدیث السن و هؤلاء مشیخة قومک؛ عمو زاده تو هنوز جوانی و اینها (ابو بکر و امثال او) پیرمردان با تجربه قوم تو هستنند[۳] و می‌دانیم امام(ع) در آن زمان بیش از سی سال داشت[۴].

تمام این نامه ناظر به مسائلی تربیتی به شرح زیر است:

  1. نقش آموزش اصول دین در تربیت؛
  2. اولویت آموزش قرآن؛
  3. ضرورت تربیت؛
  4. تقوا، اصل و ضمانت تربیت؛
  5. پندپذیری و عبرت‌آموزی؛
  6. خودسازی و ایجاد صفات نیکو؛
  7. توجه به مربی و اثر آن؛
  8. زمان تربیت و آثار به‌تأخیر انداختن آن؛
  9. رسالت مربیان؛
  10. پرهیز از تعصب و خودمحوری و غرور؛
  11. پرهیز از مواضع شبهه؛
  12. زمینه‌سازی روحی برای تربیت؛
  13. نقش الگو در تربیت؛
  14. واقع‌نگری در تربیت؛
  15. روابط اجتماعی؛
  16. بیان لغزشگاه‌های تربیتی؛
  17. دعا و استعانت از خدا در تربیت؛
  18. تصویر دنیا؛
  19. واقع‌نگری نسبت به زندگی؛
  20. بیان بایدها و نبایدها؛
  21. آزادی معنوی و آزادگی؛
  22. بیان عوامل و موانع تربیت؛
  23. راه و رسم زندگی[۵].

فرازی از نامه

دل نوجوان چون خاک خوب و آماده، پذیرای هر بذری است، پس باید هرچه زودتر هسته‌های عشق و ایمان را افشاند، وگرنه زمین را نااهلان از شر و فساد پر سازند؛ لذا به تربیت تو همت گماشتم پیش از آن‌که دلت سخت و سترون و مرغ اندیشه‌ات در هوای دیگر پرواز کند، تا با تصمیمی قاطع به پیش‌باز زندگی و رویدادهای آن روی؛ زیرا من زندگی را تجربه کرده‌ام و از نزدیک زشت و زیبای آن را دیده و تلخ و شیرین آن را چشیده‌ام و اینک محصول آن را به راحتی و روشنی در اختیارت می‌گذارم. زنهار که آزموده‌ها را از نو نیازمایی و دوباره به کام خسارات و ضایعات درنیفتی، که من راه زندگی را بر تو روشن و هموار کرده‌ام.

آموزش نوجوان باید از کتاب خدا آغاز شود و مربی، در نخستین گام، عطر کلام الهی را به مشام جان او بپاشد و فضای پاک اندیشه او را با زیباترین و درست‌ترین کلام‌ها و دانش‌ها بیاراید تا برای همیشه فکر او اشتباه بیمه شود. در هر صورت "دانش قرآنی" و "علم زندگی اسلامی"، یعنی "حلال و حرام" که شایسته‌ها را از ناشایست‌ها جدا می‌کند، در آموزش نوجوان اولویت و اولیت داشت که از آن درنگذشتم.

بیم آن داشتم که هوس‌ها و خیالاتی که باعث اشتباه مردم شده، حقیقت را از تو بپوشانَد و به لغزش و خطا افتی. پس آگاهی‌ات را بر رها کردنت سزاوارتر دیدم که از هلاکتت آسوده شوم، بدین امید که خداوند توفیقت دهد و به مقصد نیکت هدایت فرماید. پس سفارشم این است....

فرزندم، بدان که راز وصیت من در یک کلمه نهفته است و آن "تقوای الهی" است، همان که "اصل تربیت" است و باید با همه وجود در راه تحقق آن پای فشرد. فرزندم، پهنه زمین و ناموس زمان و امکانات جهان در اختیار توست، ولی به هوش باش که از "مرز الهی" درنگذری و همواره "واجبات" را منظور داشته باشی و تنها بدان بسنده کنی. نیز روش نیاکان پاک‌نهاد و شایستگان دودمانت را برنامه خود ساز و بر آن مراقبت کن، که آنان در کار خویش و راه و رسمی که برگزیدند بی‌تأمل و بی‌دقت نبوده‌اند (همان‌گونه که تو نیز چنینی) و سرانجام، ملاک کار را بر شناخت‌ها و شناخته شده‌ها قرار دادند و از ناشناخته‌ها که تکلیف آفرین نیستند، بازایستادند و از زحمت آن رستند. از شبهه‌ها و خصومت‌ها بپرهیز و اگر پذیرای راه و رسم پیشینیانت نیستی و خود خواستار آگاهی و تجربه مستقلی، باید تلاش تو همه در کسب فهم درست و به‌کارگیری خرد باشد و به هر پایه سستی تکیه نکنی و در تاریک‌روشن شبهه‌ها گام برنداری و از ستیزه و جدال بپرهیزی...[۶].

منابع

پانویس