هدیه در معارف و سیره امام کاظم

امام هفتم(ع) و قبول هدیه

برای امام هفتم(ع) نیز هدایایی می‌آوردند و می‌پذیرفت که یک مورد از نظرتان می‌گذرد.

هدایای علی بن یقطین

یک سال هارون تعدادی لباس به عنوان خلعت به علی بن یقطین بخشید که در میان آنها یک لباس خز مشکی رنگ زربفت از نوع لباس ویژه خلفا به چشم می‌خورد. علی اکثر آن لباس‌ها را که لباس گران قیمت زربفت نیز جزو آنها بود به امام کاظم(ع) اهدا کرد و همراه لباس‌ها اموالی را نیز که قبلاً طبق معمول به عنوان خمس آماده کرده بود به محضر امام فرستاد. حضرت همه اموال و لباس‌ها را پذیرفت، ولی آن یک لباس مخصوص را پس فرستاد و طی نامه‌ای نوشت: این لباس را نگه دار و از دست مده؛ زیرا در حادثه‌ای که برایت پیش می‌آید به دردت می‌خورد. علی بن یقطین از راز رد آن لباس آگاه نشد ولی آن را حفظ کرد. اتفاقاً روزی وی یکی از خدمتگزاران خاص خود را به علت کوتاهی در انجام وظیفه تنبیه و از کار برکنار کرد. آن شخص که از ارتباط علی با امام کاظم(ع) و اموال و هدایایی که او برای حضرت می‌فرستاد آگاهی داشت، از علی نزد هارون سعایت کرد و گفت: او معتقد به امامت موسی بن جعفر است و هر ساله خمس اموال خود را برای او می‌فرستد. آن گاه داستان لباس‌ها را گواه آورد و گفت: لباس مخصوصی را که خلیفه در فلان تاریخ به او هدیه کرده بود، به موسی بن جعفر داده است. هارون از شنیدن این خبر سخت خشمگین شد و گفت: حقیقت جریان را باید به دست بیاورم و اگر ادعای تو راست باشد خون او را خواهم ریخت. آن گاه بلافاصله علی را احضار کرد و از آن لباس پرسش نمود. وی گفت: آن را در یک بقچه گذاشته‌ام و اکنون محفوظ است. هارون گفت: فوراً آن را بیاور! پسر یقطین یکی از خدمتگزاران خود را فرستاد و گفت: به فلان اطاق خانه ما برو و کلید آن را که در داخل آن است بگیر و در اطاق را باز کن و سپس در فلان صندوق را باز کن و بقچه‌ای را که در داخل آن است با همان مهری که دارد به این جا بیاور. طولی نکشید که غلام، لباس را به همان شکل که قبلاً مهر شده بود آورد و در برابر هارون نهاد. هارون دستور داد آن را بشکنند و سرا را باز کنند. وقتی که بقچه را باز کردند، دیدند همان لباس است که هارون داده بود. خشم هارون فرو نشست و به علی(ع) گفت: بعد از این هرگز سخن هیچ سعایت کننده‌ای را درباره تو باور نخواهم کرد و آن گاه دستور داد جایزه ارزنده‌ای به او دادند و شخص سعایت کننده را با صد ضربه شلاق بزنند، پنجاه ضربه را که زدند، زیر ضربات شلاق از دنیا رفت[۱].[۲]

منابع

پانویس

  1. شیخ مفید، الارشاد، تحقیق مؤسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث، قم، ط ١، ١۴١٣ ه، ج٢، ص٢٢۵ و ٢٢۶؛ شبلنجی، نورالابصار فی مناقب آل بیت المختار، بیروت، لبنان، المکتبه الشعبیه، ص۱۵۰؛ ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه فی معرفه احوال الائمه، بیروت، دارالاضواء، للطباعه و النشر و التوزیع، ط ۲، ١۴٠٩ ه، ۱۹۸۸م، ص۲۲۶ و ۲۲۷؛ مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۲۸۹؛ اعلام الوری باعلام الهدی، ص۳۰۲؛ کشف الغمه فی معرفه الائمه، ج٣، ص١۵-١۴؛ بحار الانوار، ج۴٨، ص١٣٧.
  2. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت، ص ۱۸۵.