هدیه در معارف و سیره معصوم
مقدمه
هدیهدادن و پذیرفتن، نقش مثبتی در روابط اجتماعی بشر دارد و عامل گرهگشایی در بسیاری از مشکلات اجتماعی و زدایش کینهها از سینهها و افزایش محبتهاست[۱]. شاید راز اصلی رواج این کار در سیرۀ معصومان(ع) علاوه بر جنبۀ اقتصادی، همین نکته باشد. روایات فراوانی هم بر آن تأکید دارند؛ برای نمونه امام باقر(ع) فرمود: پیامبر(ص) هدیه را میپذیرفت؛ ولی از صدقه بهرهای نمیگرفت[۲]. ابنسعد و ابنابیالحدید نیز همین مضمون را گزارش کردهاند[۳].
بررسی این موضوع از جهات مختلف مانند نقش مثبت هدیه در روابط اجتماعی، اصل هدیه در زندگی معصومان(ع)، آمار آن، موارد مصرف آن، تحول فرایندی آن در زندگی آنان، اندازۀ نقش آن در معیشت ایشان و مانند آن، موضوعی است پرگستره که تحقیقی جدا میطلبد. در اینجا نامبردن از این موضوع تنها برای یادآوری این نکته است که هدیه در ردیف منابع درآمدی آنان بوده و به صورت اشاره از آن عبور میشود.
از بررسی منابع تاریخی و حدیثی بر میآید که هدیه در چرخۀ درآمد معصومان(ع) جای داشت و برابر وضعیت زمانی و مکانی نقش متفاوتی ایفا میکرد. در برخی موارد کارایی آن برجسته بود؛ مانند روزهای نخست هجرت پیامبر(ص) به مدینه که هزینۀ ایشان با هدیه تأمین میشد و هر روز یکی از انصار با هدایای خود از آن گرامی پذیرایی میکرد[۴].
گاهی نقش این هدایا در گردونۀ زندگی آنان محوری نبود؛ بلکه کارایی آن موردی بود؛ برای نمونه یکی از یاران امام رضا(ع) مال گرانقیمتی را نزد وی برده و انتظار داشت که امام خرسند شود؛ ولی آن حضرت با پذیرفتن آن، ابراز خرسندی نکرد و این کار مایۀ تعجب آن شخص شد. امام نیز به گونهای به وی فهماند که این هدیهها در روحیه و زندگی آنان نقشی ندارد[۵].
در اینجا ممکن است چنین پرسیده شود که هدیه به معصومان(ع) در دورههای متفاوت چه تحولی داشت؟ در این باره باید گفت گزارشها شفاف نیستند. آنچه از نقلهای موجود بر میآید، این است که میتوان گفت تا دورۀ امام باقر(ع) به صورت پراکنده هدایای نقدی و غیرنقدی برای آنان آورده میشد؛ ولی از زمان امام صادق(ع) به بعد، هدیههای نقدی و غیرنقدی و حجم آنها افزایش یافت که وجود نقلهای[۶] بیشتر در این خصوص، از این مدعا حکایت دارد.
در اینکه عوامل این افزایش چه بوده، میتوان گفت این عوامل در دورههای مختلف، متفاوت بوده است؛ برای مثال در دورۀ امام صادق(ع) حوادثی از قبیل فضای باز سیاسی در حکومت نوبنیاد عباسیان، حضور علمی آن حضرت در میان مردمان و افزایش آمار شاگردان ایشان نقش داشته است. در این دوره و دورههای پس از ایشان عواملی از قبیل افزایش آمار شیعیان و پیشرفت اقتصادی آنان، شکلگیری نهاد وکالت که از دورۀ امام صادق(ع) بنیان نهاده شد[۷] و در زمان امام کاظم(ع) شکوفا شده بود، عرصهساز ارسال این هدایا از سوی محبان اهل بیت(ع) شمرده میشد[۸]. به هر روی هدایایی که برای معصومان(ع) آورده یا فرستاده میشد، دو گونه بود:
هدایای حکومتی
هدایای حکومتی به معصومان(ع) بخشی از هدایای به آنان است که این پرسش را با خود دارد: آیا آنان هدایای حکومتی را میپذیرفتند و اگر میپذیرفتند در چه وضعیتی بود؟ پاسخ این پرسش در لایههای بررسی این قسمت تعبیه شده است.
اشاره به هدایای حکومتی به معصومان(ع) در اینجا در دو قسمت انجام میگیرد: ۱. هدایای حکومتی به پیامبر(ص)؛ ۲. هدایای حکومتی به امامان. در قسمت نخست میتوان گفت آن حضرت با توجه به تأثیر هدیه در ایجاد محبت و زدایش کینه و گرهگشایی اجتماعی آن[۹]، به آن توجه ویژه داشت؛ هدیه میداد و میپذیرفت و به آن توصیه میکرد[۱۰] و پذیرش هدیه و نپذیرفتن صدقه، امری مشهور نزد همگان و از ویژگیهای نبوتش نزد اهل کتاب شمرده میشد[۱۱]؛ ازاینرو در هر عرصهای که هدیه نقش اینچنینی داشت و به آلودگیهای گوناگون آمیخته نبود، آن را میپذیرفت؛ تفاوتی هم میان ملوک و غیرملوک نمیگذاشت و هدیههای ملوک و بزرگان قبایل به آن حضرت از نمونههای آنهاست.
پیامبر(ص) مقوقس، پادشاه اسکندریه را به اسلام فرا خواند. او با نامۀ آن حضرت برخوردی مؤدّبانه کرد؛ آنگاه هدیهای برای آن حضرت فرستاد - که ماریۀ قبطیه، همسر آن حضرت نیز از هدایا بود - رسول خدا(ص) در پی این برخورد مؤدّبانه، هدیۀ او را پذیرفت و با این کار، به او احترام گذاشت[۱۲]. دربارۀ هدایای او به آن حضرت گفته شده که یازده نوع از جمله دو کنیز، یک جامه و استری سواری برای شخص آن جناب بوده است[۱۳]. هدایای فراوان نجاشی پادشاه حبشه و همچنین هدایای پادشاه أیله که آن حضرت آنها را پذیرفت و برای نجاشی و پادشاه أیله عوض فرستاد[۱۴]، موارد دیگر پذیرش هدیۀ حاکمان است. البته پیامبر(ص) نیز با لحاظ وضعیتی که داشت، پس از پذیرش آنها، بخش عمده را به دیگران، بهویژه مسلمانان میبخشید.
قسمت دوم که هدایای حکومتی به امامان است، صورتها و موارد گوناگونی داشت. حاکمان در برخی دورهها، هدیه و تقسیمهایی برای عموم مردم یا افرادی داشتند که نام امام آن دوره نیز در آن ردیف جای داشت. این حاکمان در جوایزی که برای امام لحاظ میکردند، انگیزههای گوناگون داشتند و میتوان گفت تطمیع، تحقیر، فخر بر آن گرامیان و گاهی احترام یا جهات دیگر از انگیزههای آنان شمرده میشد که برخی موارد آن در پی میآید.
این پرسش که راز پذیرش جوایز و هدایای حاکمان از سوی امامان چه بوده است با اینکه اصل حکومت و رفتار حاکمان مورد پذیرش آنان نبوده است، پاسخهای متفاوت دروندینی و بروندینی دارد و در فقه هم، در عنوان «جوائز السلطان» مورد بررسی است. در اینجا بهاجمال در دو پاسخ میتوان چنین گفت:
۱. پاسخ دروندینی: بر پایۀ روایات معتبر، خدا اموال در زمین را به لحاظ اینکه پیامبر(ص) و امامان پاکِ خاندانش حجت خدا هستند، در اختیار آنان نهاده است؛ بهگونهایکه استفادۀ دیگران از آنها را وابستۀ به هماهنگی با آنان دانسته است[۱۵]؛ ولی حاکمان زورگو، بناحق آنها را در اختیار گرفته بودند و به آنان نمیپرداختند؛ افزون بر آنکه امامان در میان آن اموال، سهم ویژهای به نام «سهم ذیالقربی» -[۱۶] که بخشی از خمس است - هم داشتند و به آنان پرداخت نمیشد[۱۷] و آنان هرگاه راهی عزتمندانه برای دستیابی به آنها مییافتند، از آن استفاده میکردند و هدیه راهی عزتمندانه بود[۱۸].
۲. پاسخ بروندینی: امامان همانند دیگرمردم در میان آن اموال - که بیتالمال بوده - سهم عمومی داشتند که جز در موارد اندکی به آنان پرداخت نمیشد. اگر چنین فرصتی برای دریافت حق آنان پیش میآمد، درحقیقت سهم خود را میپذیرفتند، بلکه با استفاده از این فرصت، این اموال را هزینۀ نیازمندیهای جوانانِ خاندان ابوطالب میکردند و نمونۀ برجستۀ آن را میتوان در دورۀ امام کاظم(ع) مشاهده کرد که فرمود: اگر نبود مشکل ازدواج افراد مجرد خاندان ابوطالب، هیچگاه این جوایز را نمیپذیرفتم[۱۹]؛ ازاینرو حضور هدایای حکومتی در معیشت امامان حکمتآمیز بود که میتوان آن را دو بخش کرد:
یکم: هدایای نپذیرفته که جوایزی بودند آمیخته به حقوق دیگران یا توهینآمیز که ایشان اینها را نمیپذیرفتند؛ برای نمونه:
- معاویه در یکی از سفرهایش به مدینه، در دیدار افراد و گروهها با او، روزانه به هر فردی بخششهایی از پنجهزار تا یکصد هزار داشت. امام مجتبی(ع) -. طبق نقل صدوق - آخرین نفری بود که با او دیدار کرد. معاویه با فخرفروشی بر امام - که مادرم هند است - دستور داد برابر همۀ پرداختیهای آن روزش که به نقل ابنعساکر چهارصد هزار درهم بود[۲۰]، به آن گرامی بپردازند؛ ولی امام، پذیرش آن را با عزّت خود ناسازگار دید و - با بیانِ برجستگی انتسابش از راه فاطمه به پیامبر(ص) - آن را نپذیرفت[۲۱].
- به گزارش صدوق، هارون نیز جامهای قیمتی را همراه با مال و مرکبی، برای امام کاظم(ع) هدیه فرستاد؛ ولی امام به جهت آمیختگی آن هدیه با حقوق مردم، پذیرفتن آن را با عزت خود ناسازگار دید و نپذیرفت[۲۲].
دوم: هدایای پذیرفتهشده که جوایزی بودند، بیآنکه توهینآمیز یا با حقوق دیگران آمیخته باشد، به آنان ارائه و پذیرفته میشد؛ برای نمونه:
- گفته شده که معاویه افزون بر پرداخت سهام سالانه از درآمد عمومی به امام مجتبی(ع) و امام حسین(ع)، هدایایی نیز برای ایشان میفرستاد و آن گرامیان میپذیرفتند. این، مطلبی است که حمیری از امام صادق(ع) نقل کرده[۲۳] و ابنسعد هم با نقل از امام صادق(ع) افزود: حسنین جوایز معاویه را میپذیرفتند[۲۴].
- به نقل ابنطاووس، منصور دوانیقی هر از چند گاهی با احضارکردن امام صادق(ع) وی را آزار میداد. در موردی پس از پشیمانی، فرمان داد مبلغ دههزار درهم به امام پرداخت کردند و او را با احترام به جایگاهش باز گرداندند[۲۵].
- به نقل ابنشهرآشوب، منصور دوانیقی از امام کاظم(ع) درخواست کرد که در ایام نوروز جلوس کند و هدایای مردم را بپذیرد. امام این درخواست را نپذیرفت؛ ولی با اصرار منصور مواجه شد و بهناچار آن را تنها برای نظامیان پذیرفت. در این جلوس هدایایی جمع شد که منصور آن را به امام بخشید. آن حضرت آنها را به پیرمردِ نیازمندی هدیه داد که شعری را درباره سیدالشهدا(ع) سروده بود و آن را به امام هدیه کرده بود[۲۶].
- به نقل شیخحُر عاملی، هارون رشید در دیداری از امام کاظم(ع) مبلغ دویست دینار به ایشان هدیه داد. آن حضرت هم پذیرفت[۲۷] و بر پایه گزارش صدوق و شیخحُر، پارچهها و دینارهای اهدایی او در فرصت دیگر را نیز پذیرفت و آن را برای ازدواج برخی از جوانانِ خاندان ابوطالب هزینه کرد[۲۸] و از این راه، حق را به صاحب حق رسانید.
- به گفته موسی بن عبدالله بن حسن پس از پناهندگی وی به مهدی عباسی در مسجد الحرام، مهدی دستور داد به چند نفر از جمله به امام کاظم(ع)[۲۹] هدیه بدهند و هدیه او به امام، به مبلغ پنجهزار دینار بود[۳۰].
- به گفتۀ عبدالرحمن بن جوزی، هارون عباسی در بخشی از دوران زندگی امام رضا(ع) ماهانه بیستهزار درهم و سالانه سیصدهزار درهم به آن حضرت صله میداد. مأمون هم در دوران خود همین روش را درباره امام جواد(ع) عمل میکرد؛ بلکه بر آن میافزود و هدیه سالانه او به یکمیلیون درهم رسیده بود[۳۱]؛ ولی نواده او سبط بن جوزی، برخورد یادشده هارون و مأمون را با نقل از کتاب الأوراق ابوبکر صولی (-۳۳۵ یا ۳۳۶ق)[۳۲] درباره دو امام کاظم و رضا(ع) دانسته و گفته است هارون با امام کاظم(ع) - در سالهای زندانیبودنش - و مأمون با امام رضا(ع) این رفتار را داشتهاند[۳۳]. گفتنی است مستند خبر عبدالرحمن بن جوزی نقل نشده است؛ ولی مستند خبر سبط بن جوزی، صولی است و به نظر میرسد گزارش صولی بر فرض صحیحبودن اصل این نقل ترجیح دارد؛ چون او با آن روزگار قُرب زمانی داشت؛ وانگهی در مستندات نقلی صولی، مادربزرگ پدری او جای دارد که کنیزی بوده و مأمون او را به امام رضا(ع) بخشیده و امام نیز وی را به نیای صولی، عبدالله بن عباس، بخشیده بود و صولی او را با هوشترین زن دورانش دانسته و از او روایاتی نقل کرده است[۳۴].
- به گفتۀ ابنخلکان، مأمون در پرسشی که آن را با امام رضا(ع) در میان نهاد و پاسخ شنید، مبلغ یکمیلیون درهم به آن حضرت هدیه داد[۳۵]. با فرض صحت این نقلها میتوان گفت به لحاظ رابطۀ مسالمتآمیز ظاهری مأمون با امام رضا(ع) این مبلغها را برای آن حضرت میفرستاد.
- به گفتۀ یعقوبی، مأمون در تزویج دخترش به امام جواد(ع) دو میلیون درهم به ایشان بخشید[۳۶]. بر پایۀ گزارش ابنعماد، معتصم عباسی (۲۱۸ - ۲۲۷ق) سالیانه مبالغی برای امام جواد(ع) میفرستاد[۳۷] و باید گفت این مبالغ به جهت حضور دختر مأمون در خانۀ آن حضرت بود.
- به نقل ابنطلحه شافعی، متوکل عباسی مبلغ سیهزار درهم برای امام هادی(ع) فرستاد و آن حضرت آن را به فقیری که از کوفه به سامرا نزد امام رفته و اظهار نیاز کرده بود، پرداخته است[۳۸] و به گفته ابنخلکان، همین متوکل، امام هادی(ع) را در جلسه شرابش فرا خواند؛ ولی با برخورد نصیحتگرانه امام روبرو شد و فرمان داد مبلغ چهار هزار دینار برای ادای دین آن حضرت به وی بپردازند[۳۹].
اینگونه نقلها حکایت از آن دارد که معصومان(ع) در پذیرفتن و نپذیرفتن هدایای حکومتی، بر پایۀ ادله یادشده، متفاوت و هماهنگ با معیار و شرایط عمل میکردند و با فرض درستی این گزارشها میتوان گفت اگر امامان هدایای حاکمان را میپذیرفتند، عمدۀ آنها را به مصرف نیازمندان میرساندند و بخشی از پرداختیهای آن بزرگواران به نیازمندان و دیگرافراد از همین منابع تأمین میشد[۴۰].
هدایای مردمی
این هدایا را دوستانشان از نقاط دور و نزدیک - کم و بیش - برای آنان میآوردند و آن گرامیان هدایای خالص و بیشبهه را میپذیرفتند که به مواردی برای نمونه اشاره میشود:
۱. هدایا به پیامبر(ص): هدایای مردم به آن حضرت دو قسمت داشت:
الف) هدایای مسلمانان - که آنها را میپذیرفت و آمار آنها نیز زیاد بود - و میتوان از موارد پیش رو نام برد. به گفتۀ ابنشبّه گروهی ازقبیلۀ ثقیف نزد پیامبر(ص) رفته، برای آن حضرت هدیه بردند. پرسید: هدیه است یا صدقه؟ پاسخ دادند: هدیه است و آن حضرت پذیرفت و دربارۀ راز پذیرفتن آن و نپذیرفتن صدقه فرمود: هدیه به خاطر خود شخص و برآوردن حاجت است؛ ولی صدقه برای خداست[۴۱]. همان گرامی انواع خرمایی را که قبیلۀ عبدالقیس از بحرین برای او هدیه آورده بودند، پذیرفت[۴۲]. هدیۀ فَروة بن نُفاثه جُذامی به آن حضرت را که مرکبی بود، پذیرفتند و در جنگ حُنین از آن استفاده کردند[۴۳] و دو پرندۀ بریانی زن انصاری را که لای نانی جای داشت، پذیرفتند و با امیرمؤمنان(ع) میل کردند[۴۴] و بر پایۀ نقل معتبر کلینی، کنیز آزادشدۀ عایشه، هدیهای را - که قطعه گوشتی بود - برای ایشان بردند و او پذیرفت و دستور پختن آن را داد[۴۵] و به گفتۀ واقدی، سه نوع کالا (مقداری خوراکی، چند گیاه معطر و مقداری خیار نوبر) از سوی قبیلۀ ودّان برای پیامبر(ص) هدیه آورده بودند، آن حضرت با شروع به خوردن خیار نوبرانه و گیاه معطر، از آنها خوشش آمد و دستور داد برای امّسلمه نیز ببرند. پیامبر(ص) به هدیهآورندگان نشان میداد که این هدیه مورد خوشایند اوست[۴۶].
به نقل دیگر واقدی، پیامبر(ص) در عمرۀ حدیبیّه وقتی به ابواء رسیدند، «ایماءُ بن رَحضَه» چند گوسالۀ پروار و یکصد گوسفند همراه با مقداری «شیر» که آن را بار دو شتر کرده بود، برای آن حضرت هدیه فرستاده و ایشان پذیرفتند و گوسفندان را میان یاران خود تقسیم کردند[۴۷].
بر پایۀ نقل ابوالفتوح رازی، مواد غذاییِ ولیمۀ ازدواج دخترش فاطمه، از هدایایی بود که یاران آن حضرت با حجم زیاد به همین منظور آورده بودند[۴۸] و به گفتۀ ابنعباس به پیامبر(ص) سیصد دینار هدیه داده شد و آن حضرت آن را به حضرت امیرمؤمنان(ع) بخشید؛ ایشان نیز آن مبلغ را سه قسمت کرد و به سه نفر صدقه داد که مایۀ هدایت و بسامانی زندگی آنان شد[۴۹]. به هر روی هدایای مردم به پیامبر(ص) که آنها را میپذیرفت، فراوان است و گاهی هم به آنان عوض میداد و گاهی آن را به دیگران میبخشید.
ب) هدایای مشرکان که آنها را به جهت منع دینی[۵۰] نمیپذیرفت[۵۱]؛ مانند هدیه عیاض - دوست پیش از نبوّت پیامبر(ص) - که آن حضرت فرمود: اگر مسلمان بودی میپذیرفتم؛ چراکه خدا مرا از پذیرفتن زَبَد (عطای) مشرکان منع کرده است. در پی این سخن، عیاض دربارۀ اسلام فکری کرد و پس از مدتی مسلمان شد؛ آنگاه هدیهای برای آن گرامی برد و ایشان پذیرفتند[۵۲]. همچنین ایشان هدیة عامر بن مالک را که اسبی به آن حضرت هدیه داد، نپذیرفتند[۵۳].
شاید دربارۀ علت منع دینی از پذیرش هدیه مشرکان، بتوان چنین گفت که اثر طبیعی هدیه - چنانکه گفته شد -[۵۴] پیدایش زمینۀ روابط اجتماعی و محبت و افزایش آن است؛ از سوی دیگر در آموزههای دینی ایجاد رابطه با مشرکان و دشمنان الهی و محبت به آنان منع شده است؛ چون مایۀ تضعیف بنیادهای دینی و زدایش اعتبار ارزشهاست[۵۵]؛ ازاینرو هر آنچه مایۀ تضعیف این بنیادها باشد - که پذیرش هدیه مشرکان از جملۀ آنهاست - ممنوع شمرده شده است.
۲. هدایای به امامان که برای هر یک از آنان موارد گوناگونی بوده و در اینجا برای اثبات مدعا به چند مورد اشاره میشود:
- به گفتۀ ابنابیالحدید حضرت امیرمؤمنان(ع) همانند پیامبر(ص) هدایای مسلمانان را میپذیرفت؛ چنانکه هدایای گروهی از یارانش را پذیرفت - جز هدیۀ اشعث را که بوی رشوه داشت و آن را نپذیرفت - حتی حلوایی را که به مناسبت نوروز برایش آماده کرده بودند، پذیرفت و خورد[۵۶]. برخی برآناند که نقل پذیرش حلوای نوروزی اگر درست باشد، باید مربوط به پیش از خلافت آن حضرت باشد؛ چون در دوران خلافت، هدیه نوروزی و مهرگانی را نمیپذیرفت و هدایای عمّال خود را نیز در بیتالمال قرار میداد[۵۷]. دربارۀ هدیه به آن حضرت موارد دیگری نیز نقل شده که به همین اندازه بسنده میشود[۵۸].
- به نقل امام عسکری(ع) هدیهای برای امام مجتبی(ع) آورده شد و آن حضرت با افزودن بیست برابر - که معادل بیست هزار درهم میشد - به آورندۀ آن باز گرداند[۵۹].
- به گفتۀ ابومنصور طبرسی، برخی شیعیان کالاهایی را به صورت هدایا برای امام حسین(ع) میفرستادند[۶۰].
- در منابع آمده است هدایایی از سوی مختار برای امام سجاد(ع) ارسال میشد؛ ولی از قراین موجود بر میآید آن گرامی در پذیرش آن، با احتیاط عمل میکرد؛ زیرا امام یک بار هدیۀ او را پذیرفت و آن را هزینۀ بازسازی خانۀ عقیل کرد؛ ولی بار دیگر، هدیۀ چهلهزار دیناری وی را نپذیرفت[۶۱]. شاید بتوان گفت علت آن، پیشبینی آن حضرت از شرایط موجود بود و میخواست بدین روش از همدستی با مسائل اجتماعی و سیاسی موجود تبرئه شود و جلوی اتّهام مروانیها به آن حضرت را بگیرد.
- به نقل ابوعُتَیبه، امام باقر(ع)، فردی از دوستانش را که پدرش از دوستان امویان و کمی پیشتر در گذشته بود، در یافتن گنج پدر راهنمایی کرد؛ گنجی که پدر، آن را پنهان کرده و به او اطلاع نداده بود. آن فرد، پس از یافتن آن، مبلغ پنجاه هزار درهم به امام هدیه کرد و آن حضرت با پذیرفتن آن، دینی از خود ادا کرد و بخشی دیگر را به مصرف فقرای خاندانش رسانید[۶۲].
- برای امام صادق(ع) نیز هدایایی از سوی دوستانش برده میشد و آن حضرت میپذیرفت؛ ولی زکات را نمیپذیرفت؛ برای نمونه به گفتۀ ابوبصیر، شعیب عقرقوفی مبلغی که آمیخته از زکات و صِله بود، نزد آن حضرت برد و امام هدیه را پذیرفت و زکات را بر گرداند[۶۳] و در مورد دیگر مردی به مبلغ هزار درهم از طریق شعیب عقرقوفی، برای آن حضرت هدیه فرستاد و ایشان پذیرفت[۶۴]؛ چنانکه پیراهنی را که عبدالرحمان ابومسلم خراسانی برایش هدیه آورده بود؛ پذیرفت و به مُعتِّب فرمان داد تحویل بگیرد[۶۵].
- اسماعیل بن قیس موصلی، مبلغ پانصد دینار به امام صادق(ع) هدیه کرد و این اقدام را پس از آنکه دستورالعمل اقامۀ نمازی را از امام فراگرفته و به جا آورده بود، انجام داد[۶۶]. او درواقع ثروت خود را از آثار این نماز میدانست و به شکرانۀ آن، برای آن حضرت نیز هدیهای برد.
- فیض بن مختار کوفی[۶۷] در سفر حج به محضر امام صادق(ع) و امام کاظم - که دوران خردسالی را میگذراند - رسید و به هر یک از آنان به مبلغ هزار دینار هدیه کرد[۶۸]؛ چنانکه عمران بن عبدالله قمی - که از دوستان مورد توجه امام صادق بود[۶۹] - در یکی از سفرهای حج، با امام صادق(ع) دیدار کرد و آن حضرت نیز به همراه همسرانش در حج حضور داشت. این دیدار در حالی رخ داد که امام، غلامش را فرستاده بود تا برای اسکان او خیمهای تهیه کند. عمران قمی با استفاده از این فرصت، چادر خود را برای اسکان امام آماده کرد و از ایشان درخواست کرد آن خیمهها را - که کرباسهای آن، از مزرعۀ اوست - به هدیه بپذیرد. امام نیز پذیرفت و برای وی دعا کرد[۷۰].
- پذیرش اینگونه هدیه در زندگی امام کاظم(ع) نیز مشاهده میشود؛ برخی شیعیان نیشابور مال فراوانی به مبلغ سیهزار دینار و پنجاههزار درهم و مقداری پارچه برای امام کاظم(ع) هدیه فرستادند. خانمی به نام شُطَیطه هم، پارچهای از دستبافت خود را - که حدود دوازده متر میشد - به علاوه یک درهم کامل هدیه فرستاده بود[۷۱]. آن حضرت هدیۀ این خانم را پذیرفت؛ ولی هدایای افرادی را که به ارتداد روی آورده و فطحیمذهب[۷۲] شده بودند، باز گرداند[۷۳].
- علی بن یقطین در شمار فرستندگان هدیه به امام کاظم(ع) جای دارد که آن حضرت با تعبیر «بَذَلَ مَالَهُ وَ مَوَدَّتَهُ» از او یاد کرده است[۷۴]. او افزون بر پرداختن وجوهات خود، هدیههایی نیز برای آن حضرت ارسال میکرد. او میگوید: روزی نزد هارون حضور داشتم که از پادشاه روم برای وی هدیههایی آوردند و یکی از آنها پیراهن ابریشمی زربافتی بود که هارون آن را به من بخشید و من نیز آن را برای امام کاظم(ع) فرستادم[۷۵]. به گفتۀ کشّی او با فرستادن هدایایی که از صد تا سیصد هزار دینار میرسید، به امام کمک مالی میکرد و امام برخی از این پولها را برای ازدواج پسرانش از جمله امام رضا(ع) هزینه کرد[۷۶]. تعبیرهای «أَمْوَالٍ كَثِيرَةٍ» و «دِرْهَمٍ» که در برخی از این روایتها به کار رفته، از گستردگی اندازۀ هدایای مردمی به آن حضرت و متفاوتبودن هدایا حکایت دارد که کالا و پول را در بر میگرفت؛ چنانکه توجه مردم به پشتیبانی مالی از امام در آن موقعیت نیز از این گزارشها به دست میآید.
- هدایای به امام رضا(ع) نیز موارد متعددی داشته که به موردی از آن - قبلاً - اشاره شد و نقل اسماعیل بن بزیع در این خصوص که مبلغی را برای امام فرستاده و آن حضرت هم پذیرفته، مورد دیگر آن است[۷۷].
- قمیها کالا و جواهرات فراوانی از هدایا، نذورات و خمس را برای امام حسن عسکری(ع) گردآورده بودند و به احمد بن اسحاق قمی نمایندۀ ایشان تحویل دادند تا به آن حضرت برساند و او به همراه سعد بن عبدالله اشعری نزد امام به سامرا برد[۷۸].
- خانمی از منطقۀ دینَوَر برای امام حسن عسکری(ع) ده دینار و سه دانه مروارید - که به اندازۀ ده دینار ارزش داشت - هدیه فرستاد. امام آن را پذیرفت و به یکی از کنیزانش هدیه کرد[۷۹].
گفتنی است هدایای مردم اگر آلوده و ناسالم بود نیز نزد ایشان پذیرفته نمیشد؛ چنانکه از خراسان برای امام صادق(ع) کنیز تصرفشدهای را هدیه آوردند و امام نپذیرفت و فرمود: چیز آلوده به خانه ما اهل بیت راه ندارد[۸۰]. گزارشهایی در دست است مبنی بر اینکه کنیزهایی را از جاهای مختلف برای ایشان هدیه میفرستادند؛ ولی آن گرامیان آنان را به جهت تصرفی که در میان راه به آنها میشد، نمیپذیرفتند[۸۱].
در مجموع هدیه در ردیف منابع مالی معیشتی معصومان(ع) جای داشت و آنان نیز اینها را با معیار و شرایط یادشده میپذیرفتند و با مصرف پردامنهای که داشتند، آن را هزینه میکردند[۸۲].
هدیه به خویشان
به فرمودۀ امام صادق(ع)، پیامبر(ص) خدمتکاری را به خالهاش واگذار و از سپردن سه شغل قصابی، حجامتگری و طلافروشی به او نهی کرده است[۸۳]. این نهی از سپردن سه شغل یادشده به خدمتکار به جهت پیامدهای آنهاست که در جای خود درخور بررسی است. امام حسین(ع) پس از آنکه امکلثوم خواهرزاده خود (دختر حضرت زینب) را به ازدواج پسر عمویش قاسم بن محمد بن جعفر درآورد، یکی از زمینهای زراعی خود را به آنان بخشید[۸۴]. امام باقر(ع) به دوستانی که از او انتظار صله داشتند، حدود پانصد تا هزار درهم میپرداخت و از این انتظار و پرداختن نمیرنجید[۸۵]. به گفتۀ ابوخالد واسطی، امام صادق(ع) پس از شهادت عمویش زید، مبلغ هزار دینار از مال خود به ابوخالد پرداخت تا آن را میان خانوادههای شهدای یارانزید تقسیم کند[۸۶]. سَالِمَه، کنیز امام صادق(ع) میگوید: آن حضرت پس از بههوشآمدن از مرض موت فرمود: به حسن افطس - که از عموزادگانش بود - هفتاد دینار بدهید. مبالغی نیز برای افراد دیگر سفارش کرده است[۸۷] و نقل اسماعیل بن جابر مبنی بر اینکه امام صادق(ع) پنجاه هزار دینار به او پرداخته تا به فردی از بنیهاشم برساند[۸۸]، برخی از این موارد است.
به نقل علی بن جعفر، امام کاظم(ع) به برادرزادهاش محمد بن اسماعیل مبلغ سیصد دینار و سههزار درهم پرداخت تا برای سفر به بغداد آن را هزینه کند و علیه امام سعایت نکند؛ در همان حال، محمد بن اسماعیل ناسپاسی کرد و علیه امام نزد هارون سعایت کرد[۸۹].
به نقل کلینی و صدوق، امام رضا(ع) بدهکاری برادرش عباس را پرداخته است؛ با اینکه او نسبت به امام برخورد مناسبی نداشت[۹۰]. امام جواد(ع) نیز پس از آنکه صالح بن محمد بن سهل همدانی، متولی مالی ایشان دههزار درهم از مال او را بیاذن ایشان انفاق کرد و از آن حضرت در خواست بخشش کرد، وی را بخشید؛ ولی این شیوه صالح بن محمد را سرزنش کرده است[۹۱].[۹۲]
منابع
پانویس
- ↑ محمد بن محمد کوفی، الجعفریات (الاشعثیات)، ص۱۵۳ («... يَا أَهْلَ الْقَرَابَةِ... تَهَادَوْا، فَإِنَّ الْهَدِيَّةَ تَسُلُّ السَّخِيمَةَ وَ تُجْلِي ضَغَائِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْأَحْقَادِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۳، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۸۷، ح۲۲۵۴۰ («... قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَأْكُلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَا يَأْكُلُ الصَّدَقَةَ...»). هرچند سند این حدیث ضعیف است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۲۰)، با روایت سوم همین باب که معتبر است، هممضمون است.
- ↑ ابنسعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۳۸۸؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۲۴۸.
- ↑ ابناسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۹۱؛ برقی در المحاسن (ج۲، ص۴۱۴، ح۱۶۲) و کلینی در الکافی (ج۶، ص۲۷۹، باب، ح۲) نیز از امام صادق(ع) روایتی نقل کردهاند که نشانه هدایای انصار به پیامبر(ص) است («... أُهْدِيَ إِلَيْهِ قَصْعَةُ أَرُزٍّ مِنْ نَاحِيَةِ الْأَنْصَارِ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۹۱، ح۱۰ («... حَمَلَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا(ع) مَالًا لَهُ خَطَرٌ، فَلَمْ أَرَهُ سُرَّ بِهِ. قَالَ: فَاغْتَمَمْتُ لِذَلِكَ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۵۱۲، ح۳ («... عَنْ يُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ... كُلَّمَا مَرَرْتُ بِهِ قَالَ: هَذَا الرَّافِضِيُّ يَحْمِلُ الْأَمْوَالَ إِلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ...»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، کتاب الغیبة، ص۲۰۹- ۲۱۰؛ شیخ طوسی در فصل وکلای امامان در این کتاب، حمران بن اعین، مفضل بن عمر جعفی، معلی بن خنیس، نصر بن قاموس لخمی و عبدالرحمان بن حجاج را در ردیف وکیلان ممدوح امام صادق(ع) برشمرده و این نشانه تأسیس نهاد وکالت در این دوره است («... كَانَ وَكِيلًا لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ...») که مشکل فقدان تماس مستقیم میان امام و پیروانش را حل کرد و نقش مذهبی - سیاسی وکلا را افزایش داد. نهاد وکالت برای اموری از این قبیل تلاش میکرد: ۱. پیشگیری از انحراف شیعیان و برقراری ارتباط آنان با امامان؛ ۲. رساندن پاسخهای امام به پرسشهای فقهی - عقیدتی شیعیان؛ ۳. توجیه سیاسی آنان؛ ۴. گردآوری خمس، زکات، نذر و هدایا از مناطق مختلف و تحویل آن به امام. وکیلان عمده کار خود را پنهانی انجام میدادند. آنان شیعیان را به نواحی مختلف تقسیم میکردند. از جمله میتوان به نواحی بغداد، مداین، کوفه، بصره، حجاز، قم: همدان، نیشابور، یمن و مصر اشاره کرد. نهاد کالت در عصر امام کاظم(ع) فعالیت گستردهتری داشت و دلیلش افزایش وجوهات پرداختی شیعیان در این دوره است؛ چنانکه گزارشهای فراوانی از عطایای زیاد امام به شیعیان و مستمندان مسلمان نیز حکایت دارد (محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۲۷۶).
- ↑ برای اطلاع بیشتر، ر.ک: محمدرضا جباری، سازمان وکالت و نقش آن در عصر ائمه(ع).
- ↑ محمد بن محمد بن اشعث کوفی، الجعفریات (الاشعثیات)، ص۱۵۳ («... يَا أَهْلَ الْقَرَابَةِ... تَهَادَوْا، فَإِنَّ الْهَدِيَّةَ تَسُلُّ السَّخِيمَةَ وَ تُجْلِي ضَغَائِنَ الْعَدَاوَةِ وَ الْأَحْقَادِ»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۳، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۸۷، ح۲۲۵۴۰؛ ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، مشکاة الأنوار فی غرر الاخبار، ص۲۱۹.
- ↑ ابناسحاق، کتاب السیر و المغازی، ص۸۹ - ۹۰؛ محمد بن علی صدوق، کمال الدین، ج۱، ص۱۶۴؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۲۷۷؛ ابنطاووس، سعد السعود، ص۹۱؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۸، ص۳۷؛ سعید بن عبدالله راوندی، قصص الأنبیاء، ص۳۰۰؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۱، ص۱۴۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۱۶، ص۲۲۷ و ج۲۱، ص۳۵۰ («وَ يَقْبَلُ الْهَدِيَّةَ وَ لَوْ أَنَّهَا جُرْعَةُ لَبَنٍ وَ يَأْكُلُهَا»).
- ↑ برای نمونه به دو منبع بسنده میشود: ابناثیر، الکامل، ج۲، ص۲۱۱؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۲۲، ص۱۵۱.
- ↑ میرزا علی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۰۱- ۱۰۰.
- ↑ محمد بن اسماعیل بخاری، الصحیح، کتاب الزکاه، باب خرص الثمر، ش۱۴۸۲ از حدیث عباس بن عبدالمطلب. ابوعبید قاسم بن سلام، کتاب الأموال، ص۳۰؛ ابنقیم جوزی، زاد المعاد، ص۱۰۷۵ (اخرجه احمد برقم ۲۶۷۳۲ من حدیث امکلثوم). ابنجوزی افزود: ابوسفیان در دوران مذاکرات صلح مکیان با پیامبر(ص) هدیهای برای ایشان فرستاد و آن حضرت پذیرفتند؛ همانگونه که هدیه مقوقس را از این رو پذیرفت که او به حاطب بن ابیبلتعه، نماینده آن حضرت احترام و با نامه ایشان برخورد مؤدبانه کرده و این فرایند زمینه اسلام مقوقس را فراهم آورده بود (دراینباره ر.ک: میرزاعلی احمدی میانجی، مکاتیب الرسول، ج۱، ص۱۳۰).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۰۷، ح۱؛ محمد بن حسن، تهذیب الأحکام، ج۷، ص۱۵۲، ح۲۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۵، ص۴۱۴، ح۳۲۲۴۶ («... عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: وَجَدْنَا فِي كِتَابِ عَلِيٍّ(ع) إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ أَنَا وَ أَهْلُ بَيْتِيَ الَّذِينَ أَوْرَثَنَا اللَّهُ الْأَرْضَ وَ نَحْنُ الْمُتَّقُونَ وَ الْأَرْضُ كُلُّهَا لَنَا...»). سند روایت معتبر است.
- ↑ ﴿وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ﴾ «و حقّ خویشاوند را به او برسان» سوره اسراء، آیه ۲۶.
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۵۱ - ۵۴۸، ح۱۲۶۸۸ («... دَخَلْتُ عَلَى أَبِي جَعْفَرٍ(ع) فَجَلَسْتُ عِنْدَهُ فَإِذَا نَجِيَّةُ... قَالَ: يَا نَجِيَّةُ إِنَّ لَنَا الْخُمُسَ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ لَنَا الْأَنْفَالَ وَ لَنَا صَفْوَ الْأَمْوَالِ وَ هُمَا وَ اللَّهِ أَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنَا حَقَّنَا فِي كِتَابِ اللَّهِ...»). با سند معتبر نجاشی رجال، ش۳۱۱، ۶۴۵ و ۶۷۶؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۴، ص۱۰۹). ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۲۴۹.
- ↑ ابنسعد، ترجمه الإمام الحسن، ص۶۰، پاورقی۶۲، بیان سیدعبدالعزیز طباطبائی، محقق این کتاب.
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۶ («وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنِّي أَرَى مَنْ أُزَوِّجُهُ بِهَا مِنْ عُزَّابِ بَنِي أَبِي طَالِبٍ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ نَسْلُهُ مَا قَبِلْتُهَا أَبَداً»).
- ↑ ابنعساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۷ (جزء۱۴)، ص۷ («لَأُجِيزَنَّكَ بِجَائِزَةٍ مَا أَجَزْتُ بِهَا أَحَدًا قَبْلَكَ... فَأَعْطَاهُ أَرْبَعَمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۱۸ («و من همته(ع) مَا رُوِيَ أَنَّهُ قَدِمَ الشَّامَ أَيْ عِنْدَ مُعَاوِيَةَ فَأَحْضَرَ بَارْنَامَجاً بِحَمْلٍ عَظِيمٍ وَ وَضَعَ قِبَلَهُ ثُمَّ إِنَّ الْحَسَنَ لَمَّا أَرَادَ الْخُرُوجَ خَصَفَ خَادِمٌ نَعْلَهُ فَأَعْطَاهُ الْبَارْنَامَجَ وَ قَدِمَ مُعَاوِيَةُ الْمَدِينَةَ فَجَلَسَ فِي أَوَّلِ يَوْمٍ يُجِيزُ مَنْ دَخَلَ عَلَيْهِ مِنْ خَمْسَةِ آلَافٍ إِلَى مِائَةِ أَلْفٍ فَدَخَلَ عَلَيْهِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) فِي آخِرِ النَّاسِ فَقَالَ أَبْطَأْتَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ فَلَعَلَّكَ أَرَدْتَ تُبَخِّلُنِي عِنْدَ قُرَيْشٍ فَانْتَظَرْتَ يَفْنَى مَا عِنْدَنَا يَا غُلَامُ أَعْطِ الْحَسَنَ مِثْلَ جَمِيعِ مَا أَعْطَيْنَا فِي يَوْمِنَا هَذَا يَا أَبَا مُحَمَّدٍ وَ أَنَا ابْنُ هِنْدٍ فَقَالَ الْحَسَنُ(ع) لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا يَا أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ وَ رَدَدْتُهَا وَ أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ(ص)».
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۷۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۵ («... أَنَّ الرَّشِيدَ بَعَثَ إِلَيْهِ بِخِلَعٍ وَ حُمْلَانٍ وَ مَالٍ فَقَالَ: لَا حَاجَةَ لِي بِالْخِلَعِ وَ الْحُمْلَانِ وَ الْمَالِ إِذَا كَانَ فِيهِ حُقُوقُ الْأُمَّةِ. فَقُلْتُ: نَاشَدْتُكَ بِاللَّهِ أَنْ لَا تَرُدَّهُ فَيَغْتَاظَ قَالَ اعْمَلْ بِهِ مَا أَحْبَبْتَ»).
- ↑ عبدالله بن جعفر حمیری، قرب الإسناد، ص۴۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۷، ح۲۲۳۶۸ («... أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ(ع) كَانَا يَغْمِزَانِ مُعَاوِيَةَ وَ يَقَعَانِ فِيهِ وَ يَقْبَلَانِ جَوَائِزَهُ») محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۹ («... عَنِ الْحُسَيْنِ(ع) أَنَّهُ كَتَبَ كِتَاباً إِلَى مُعَاوِيَةَ... قَالَ: فَمَا كَتَبَ إِلَيْهِ مُعَاوِيَةُ بِشَيْءٍ يَسُوؤُهُ وَ كَانَ يَبْعَثُ إِلَيْهِ فِي كُلِّ سَنَةٍ أَلْفَ أَلْفِ دِرْهَمٍ سِوَى عُرُوضٍ وَ هَدَايَا مِنْ كُلِّ ضَرْبٍ»). البته محدث نوری با سند مرسل آورده است حسنین(ع) تا درآمد ذبابه را داشتند، پرداختیهای معاویه را هزینه مخارج خود و خانواده نمیکردند (مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۸۰، ح۱۵۰۳۷ («... وَ كَانَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ(ع) يَأْخُذَانِ مِنْ مُعَاوِيَةَ الْأَمْوَالَ فَلَا يُنْفِقَانِ مِنْ ذَلِكَ عَلَى أَنْفُسِهِمَا وَ لَا عَلَى عِيَالِهِمَا مَا تَحْمِلُهُ الذُّبَابَةُ بِفِيهَا»).
- ↑ ابنسعد، ترجمه الإمام الحسن، ص۶۰ («... أَنَّ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ كَانَا يَقْبَلَانِ جَوَائِزَ مُعَاوِيَةَ»). سیدعبدالعزیز طباطبائی محقق این کتاب، در پاورقی این نکته را یادآوری کرده است: اینها اموالی بود که خدا آن را برای پیامبر(ص) و امامان پاک خاندانش اختصاص داده بود؛ ولی زورگویان بناحق آنها را در اختیار گرفته بودند و هرگاه برای دستیابی به آنها راهی باز میشد، ایشان از آن استفاده میکردند و این راه یکی از راهها شمرده میشد.
- ↑ ابنطاووس، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص۱۹۵؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۹۱، ص۲۹۱؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۳، ص۱۷۶، ح۱۵۰۲۸ - ۷ («... قَالَ الْمَنْصُورُ: أَظُنُّكَ صَادِقاً يَا رَبِيعُ، هَاتِ الْعَيْبَةَ مِنْ مَوْضِعٍ كَانَتْ فِيهِ فِي الْقُبَّةِ؛ فَأَتَيْتُهُ بِهَا فَقَالَ: أَدْخِلْ يَدَكَ فِيهَا - فَكَانَتْ مَمْلُوءَةً غَالِيَةً - وَضَعَهَا فِي لِحْيَتِهِ وَ كَانَتْ بَيْضَاءَ فَاسْوَدَّتْ وَ قَالَ لِي: احْمِلْهُ عَلَى فَارِهٍ مِنْ دَوَابِّيَ الَّتِي أَرْكَبُهَا وَ أَعْطِهِ عَشَرَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ وَ شَيِّعْهُ إِلَى مَنْزِلِهِ مُكَرَّماً...»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۱۸؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۱۰۸ («... فَجَلَسَ وَ دَخَلَتْ عَلَيْهِ الْمُلُوكُ وَ الْأُمَرَاءُ وَ الْأَجْنَادُ يُهَنُّونَهُ وَ يَحْمِلُونَ إِلَيْهِ الْهَدَايَا وَ التُّحَفَ وَ عَلَى رَأْسِهِ خَادِمُ الْمَنْصُورِ يُحْصِي مَا يُحْمَلُ. فَدَخَلَ فِي آخِرِ النَّاسِ رَجُلٌ شَيْخٌ كَبِيرُ السِّنِّ فَقَالَ لَهُ: يَا ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) إِنَّنِي رَجُلٌ صُعْلُوكٌ، لَا مَالَ لِي، أُتْحِفُكَ بِثَلَاثِ أَبْيَاتٍ قَالَهَا جَدِّي فِي جَدِّكَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ(ع)، قَالَ: قَبِلْتُ هَدِيَّتَكَ... فَقَالَ مُوسَى: اقْبِضْ جَمِيعَ هَذَا الْمَالِ فَهُوَ هِبَةٌ مِنِّي لَكَ»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۷ («... أَنَّ الْمَأْمُونَ حَكَى عَنِ الرَّشِيدِ أَنَّ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(ع) دَخَلَ عَلَيْهِ يَوْماً فَأَكْرَمَهُ ثُمَّ ذَكَرَ أَنَّهُ أَرْسَلَ إِلَيْهِ مِائَتَيْ دِينَارٍ»).
- ↑ و افزود: اگر مسئله ازدواج این جوانان و منقطعشدن نسل آنان نبود، این مبلغ را از او نمیپذیرفتم (محمد بن علی صدوق، عیون اخبار الرضا، ج۱، ص۷۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۲۱۶، ح۲۲۳۶۶ («... أَنَّ الرَّشِيدَ أَمَرَ بِإِحْضَارِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ(ع) يَوْماً فَأَكْرَمَهُ وَ أَتَى بِهَا بِحُقَّةِ الْغَالِيَةِ فَفَتَحَهَا بِيَدِهِ فَغَلَفَهُ بِيَدِهِ ثُمَّ أَمَرَ أَنْ يُحْمَلَ بَيْنَ يَدَيْهِ خِلَعٌ وَ بَدْرَتَانِ دَنَانِيرُ فَقَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ(ع): وَ اللَّهِ لَوْ لَا أَنِّي أَرَى مَنْ أُزَوِّجُهُ بِهَا مِنْ عُزَّابِ بَنِي أَبِي طَالِبٍ لِئَلَّا يَنْقَطِعَ نَسْلُهُ مَا قَبِلْتُهَا أَبَداً»).
- ↑ در این تاریخ که زمان قیام عیسی بن زید و کشتهشدن او بود، امام صادق(ع) زنده بود (ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۶۶).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۶۶، ح۱۷ («... فَأَمَرَ لِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ بِخَمْسَةِ آلَافِ دِينَارٍ...»).
- ↑ ابنجوزی، المنتظم فی تاریخ الملکوت و الامم، ج۱۱، ص۶۳ («... وَكَانَ الْمَأْمُونُ قَدْ زَوَّجَهُ إِيَّاهَا وَ أَعْطَاهُ مَالًا عَظِيمًا، وَ ذَلِكَ أَنَّ الرَّشِيدَ كَانَ يَجْرِي عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ فِي كُلِّ سَنَةٍ ثَلَاثَ مِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ لِنُزُلِهِ عِشْرِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ فِي كُلِّ شَهْرٍ، فَقَالَ الْمَأْمُونُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى: لَأَزِيدَنَّكَ عَلَى مَرْتَبَةِ أَبِيكَ وَ جَدِّكَ»).
- ↑ احمد بن علی خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۳، ص۴۳۲ (ابوبکر محمد بن یحیی صولی).
- ↑ سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص۳۵۵.
- ↑ محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۲ ص۷۹، ح۳ («... حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الصَّوْلِيُّ قَالَ حَدَّثَتْنِي جَدَّتِي أُمُّ أَبِي وَ اسْمُهَا عُذْرٌ قَالَتْ اشْتُرِيتُ مَعَ عِدَّةِ جَوَارٍ مِنَ الْكُوفَةِ وَ كُنْتُ مِنْ مُوَلَّدَاتِهَا، قَالَتْ: فَحُمِلْنَا إِلَى الْمَأْمُونِ فَكُنَّا فِي دَارِهِ فِي جَنَّةٍ مِنَ الْأَكْلِ وَ الشُّرْبِ وَ الطِّيبِ وَ كَثْرَةِ الدَّنَانِيرِ، فَوَهَبَنِي الْمَأْمُونُ لِلرِّضَا(ع)، فَلَمَّا صِرْتُ فِي دَارِهِ فَقَدْتُ جَمِيعَ مَا كُنْتُ فِيهِ مِنَ النَّعِيمِ وَ كَانَتْ عَلَيْنَا قَيِّمَةٌ تُنَبِّهُنَا مِنَ اللَّيْلِ وَ تَأْخُذُنَا بِالصَّلَاةِ، وَ كَانَ ذَلِكَ مِنْ أَشَدِّ شَيْءٍ عَلَيْنَا، فَكُنْتُ أَتَمَنَّى الْخُرُوجَ مِنْ دَارِهِ إِلَى أَنْ وَهَبَنِي لِجَدِّكَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ، فَلَمَّا صِرْتُ إِلَى مَنْزِلِهِ كُنْتُ كَأَنِّي قَدْ أُدْخِلْتُ الْجَنَّةَ قَالَ الصَّوْلِيُّ: وَ مَا رَأَيْتُ امْرَأَةً قَطُّ أَتَمَّ مِنْ جَدَّتِي هَذِهِ عَقْلًا وَ لَا أَسْخَى كَفّاً وَ تُوُفِّيَتْ سَنَةَ سَبْعِينَ وَ مِائَتَيْنِ وَ لَهَا نَحْوُ مِائَةِ سَنَةٍ...»).
- ↑ ابنخلکان، وفیات الأعیان، ج۳، ص۲۷۱.
- ↑ احمد بن ابییعقوب یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۴۵۴ (وَزَوَّجَ مُحَمَّدُ بْنُ الرِّضَى ابْنَتَهُ أُمَّ الْفَضْلِ وَ أَمَرَ لَهُ بِأَلْفَيْ أَلْفِ دِرْهَمٍ).
- ↑ ابنعماد حنبلی دمشقی، شذرات الذهب فی اخبار من ذهب، ج۳، ص۹۷.
- ↑ ابنطلحه شافعی، مطالب السؤول، ص۳۰۷- ۳۰۸؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۳۷۴- ۳۷۵؛ ابنصباغ مالکی، الفصول المهمه، ج۲ ص۱۰۶۶ («... فَنُقِلَ ذَلِكَ إِلَى الْخَلِيفَةِ الْمُتَوَكِّلِ فَأَمَرَ أَنْ يُحْمَلَ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ ثَلَاثُونَ أَلْفَ دِرْهَمٍ فَلَمَّا حُمِلَتْ إِلَيْهِ تَرَكَهَا إِلَى أَنْ جَاءَ الرَّجُلُ فَقَالَ: خُذْ هَذَا الْمَالَ فَاقْضِ مِنْهُ دَيْنَكَ...»).
- ↑ ابنخلکان، وفیات الأعیان، ج۳، ص۲۷۳.
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۰۱.
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۵۱۱ - ۵۱۲ (أَنَّ وَفْدَ ثَقِيفٍ قَدِمُوا عَلَى رَسُولِ اللّٰهِ(ص)، فَأَتَوْهُ بِهَدِيَّةٍ، فَقَالَ: «صَدَقَةٌ أَمْ هَدِيَّةٌ؟ إِنَّ الْهَدِيَّةَ يُبْتَغَى بِهَا وَجْهُ الرَّسُولِ وَ قَضَاءُ الْحَاجَةِ، وَ إِنَّ الصَّدَقَةَ يُبْتَغَى بِهَا مَا عِنْدَ اللّٰهِ» قَالُوا: بَلْ هَدِيَّةٌ؛ فَقَبِلَهَا).
- ↑ ابنشبّه، تاریخ المدینة المنورة، ج۱، ص۵۸۸ - ۵۸۹؛ قبیله عبدالقیس از قبایل بزرگ ساکن بحرین بودند که از نوادگان ربیعة بن نزار شمرده میشدند. اینان دو بار (پیش از فتح و سال وفود و ورود هیئتها)، برای آشنایی با معارف اسلام، نزد پیامبر(ص) حضور یافتند.
- ↑ مسلم بن حجاج نیشابوری، الصحیح، کتاب الجهاد، باب غزوه حنین، رقم ۱۷۷۵؛ ابنقیم جوزی، زاد المعاد، ص۱۰۷۵.
- ↑ احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۱۴۷ («عَنْ سَفِينَةَ، قَالَ: «أَهْدَتِ امْرَأَةٌ مِنَ الْأَنْصَارِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) طَيْرَيْنِ بَيْنَ رَغِيفَيْنِ، فَقَدَّمَتْ إِلَيْهِ الطَّيْرَيْنِ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «اللَّهُمَّ ائْتِنِي بِأَحَبِّ خَلْقِكَ إِلَيْكَ و َإِلَى رَسُولِكَ»، فَجَاءَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ... وَ رَفَعَ صَوْتَهُ: فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «مَنْ هَذَا؟»، فَقَالَ: عَلِيٌّ، فَقَالَ: «فَافْتَحْ لَهُ» فَأَكَلَ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) مِنَ الطَّيْرَيْنِ حَتَّى فَنِيَا»). این روایت در منابع سنیان (ر.ک: احمد بن حنبل، فضائل علی بن أبیطالب(ع)، ص۱۴۶، پاورقی) از تابعان فراوانی نقل شده و حاکم حسکانی در مستدرک (ج۳، ص۱۳۰- ۱۳۱) سندش را صحیح دانسته است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۴۸۵، ح۱ («... وَ تُصُدِّقَ عَلَى بَرِيرَةَ بِلَحْمٍ فَأَهْدَتْهُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) فَعَلَّقَتْهُ عَائِشَةُ وَ قَالَتْ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) لَا يَأْكُلُ لَحْمَ الصَّدَقَةِ فَجَاءَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) وَ اللَّحْمُ مُعَلَّقٌ فَقَالَ: مَا شَأْنُ هَذَا اللَّحْمِ لَمْ يُطْبَخْ فَقَالَتْ: يَا رَسُولَ اللَّهِ صُدِّقَ بِهِ عَلَى بَرِيرَةَ وَ أَنْتَ لَا تَأْكُلُ الصَّدَقَةَ فَقَالَ: هُوَ لَهَا صَدَقَةٌ وَ لَنَا هَدِيَّةٌ ثُمَّ أَمَرَ بِطَبْخِهِ...»). سند معتبر است.
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۵۷۷ («... أُهْدِيَ يَوْمَئِذٍ لِرَسُولِ اللَّهِ(ص) مِنْ وَدَّانَ ثَلَاثَةُ أَشْيَاءَ: مَعِيشًا، وَ عِتْرًا، وَ ضَغَابِيسَ، وَ جَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَأْكُلُ مِنَ الضَّغَابِيسِ وَ الْعِتْرِ وَ أَعْجَبَهُ، وَ أَمَرَ بِهِ فَأُدْخِلَ عَلَى أُمِّ سَلَمَةَ زَوْجَتِهِ، وَ جَعَلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يُعْجِبُهُ هَذِهِ الْهَدِيَّةُ وَ يَرَى صَاحِبَهَا أَنَّهَا طَرِيفَةٌ»).
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۱، ص۵۷۷ («... لَمَّا نَزَلُوا الْأَبْوَاءَ أَهْدَى إِيمَاءُ بْنُ رَحْضَةَ جَزَرًا وَمِائَةَ شَاةٍ… فَقَبِلَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) هَدِيَّتَهُ، وَ أَمَرَ بِالْغَنَمِ فَفُرِّقَ فِي أَصْحَابِهِ...»).
- ↑ حسین بن علی ابوالفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۴، ص۲۶۱؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۶، ص۱۴۴، ح۱۹۴۱۳ - ۱ («... وَ جَاءَ سَعْدُ بْنُ مُعَاذٍ بِعَشَرَةِ شِيَاهٍ وَ بَقَرَةً وَ جَمَلًا وَ جَاءَ سَعْدُ بْنُ رَبِيعٍ بِبَعِيرٍ وَ خَمْسِ شِيَاهٍ وَ جَاءَ سَعْدُ بْنُ خَيْثَمَةَ بِجَمَلَيْنِ وَ أَبُو أَيُّوبَ الْأَنْصَارِيُّ بِشَاةٍ وَ حِمْلِ بَعِيرٍ تَمْراً وَ خَارِجَةُ بْنُ زَيْدٍ بِجَمَلٍ وَ بَقَرٍ وَ أَرْبَعِ شِيَاهٍ وَ جَاءَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ بِحِمْلِ خَمْسَةِ أَبْعِرَةٍ تَمْراً وَ عُثْمَانُ بْنُ عَفَّانَ بِحِمْلِ خَمْسَةِ أَبْعِرَةٍ تَمْراً وَ بِعِشْرِينَ شَاةً وَ بِقِرْبَةٍ مِنْ دُهْنِ الْبَقَرِ وَ جَاءَ كُلُّ وَاحِدٍ مِنَ الصَّحَابَةِ بِهَدِيَّةٍ حَتَّى اجْتَمَعَ هَدَايَا كَثِيرَةٌ إِلَى أَنْ قَالَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): «يَا عَلِيُّ لَا بُدَّ لِي وَ لَكَ أَنْ نَشْتَغِلَ هَذِهِ اللَّيْلَةَ وَ نَذْبَحَ هَذِهِ الْأَغْنَامَ وَ الْبَقَرَاتِ» وَ كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع) يَذْبَحُ وَ يَسْلَخُ وَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) يَفْصِلُ فَلَمَّا طَلَعَ الْفَجْرُ انْقَضَى شُغْلُهُمَا قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(ع): وَ لَمْ نَرَ فِي يَدِ رَسُولِ اللَّهِ(ص) أَثَراً مِنَ الدَّمِ» الخبر).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۲،ص۷۴؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۱، ص۲۹؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۷، ص۲۶۷- ۲۶۸، ح۸۲۰۶ («... عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: أَنَّ النَّبِيَّ(ص) أَعْطَى عَلِيّاً(ع) يَوْماً ثَلَاثَمِائَةِ دِينَارٍ أُهْدِيَتْ إِلَيْهِ قَالَ عَلِيٌّ(ع): فَأَخَذْتُهَا وَ قُلْتُ وَ اللَّهِ لَأَتَصَدَّقَنَّ اللَّيْلَةَ مِنْ هَذِهِ الدَّنَانِيرِ صَدَقَةً يَقْبَلُهَا اللَّهُ مِنِّي...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۴۱، ح۲ («... فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) قَالَ لَوْ أُهْدِيَ إِلَيَّ كُرَاعٌ لَقَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ وَ لَوْ أَنَّ كَافِراً أَوْ مُنَافِقاً أَهْدَى إِلَيَ وَسْقاً مَا قَبِلْتُ وَ كَانَ ذَلِكَ مِنَ الدِّينِ، أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي زَبْدَ الْمُشْرِكِينَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ طَعَامَهُمْ»).
- ↑ محمد بن عمر واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۷۵؛ ابوعبید قاسم بن سلام، کتاب الأموال، ص۲۶۲-۲۶۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۴۸۵، ح۳ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ:... كَانَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) حَرَمِيّاً لِعِيَاضِ بْنِ حِمَارٍ الْمُجَاشِعِيِّ وَ كَانَ عِيَاضٌ رَجُلًا عَظِيمَ الْخَطَرِ وَ كَانَ قَاضِياً لِأَهْلِ عُكَاظٍ فِي الْجَاهِلِيَّةِ فَكَانَ عِيَاضٌ إِذَا دَخَلَ مَكَّةَ أَلْقَى عَنْهُ ثِيَابَ الذُّنُوبِ وَ الرَّجَاسَةِ وَ أَخَذَ ثِيَابَ رَسُولِ اللَّهِ(ص) لِطُهْرِهَا فَلَبِسَهَا وَ طَافَ بِالْبَيْتِ ثُمَّ يَرُدُّهَا عَلَيْهِ إِذَا فَرَغَ مِنْ طَوَافِهِ فَلَمَّا أَنْ ظَهَرَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَتَاهُ عِيَاضٌ بِهَدِيَّةٍ فَأَبَى رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَنْ يَقْبَلَهَا وَ قَالَ: يَا عِيَاضُ لَوْ أَسْلَمْتَ لَقَبِلْتُ هَدِيَّتَكَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَى لِي زَبْدَ الْمُشْرِكِينَ. ثُمَّ إِنَّ عِيَاضاً بَعْدَ ذَلِكَ أَسْلَمَ وَ حَسُنَ إِسْلَامُهُ فَأَهْدَى إِلَى رَسُولِ اللَّهِ(ص) هَدِيَّةً، فَقَبِلَهَا مِنْهُ»). این موضوع را ابنقیم جوزی (۶۹۱-۷۵۱ق) در زاد المعاد (ص۱۰۷۵) به نقل از ابوداود در کتاب الخراج، شماره ۳۰۵۷ نقل کرده است. سند کلینی هم معتبراست (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۱۹، ص۱۱۷).
- ↑ ابنقیم جوزی، زاد المعاد، ص۱۰۷۵ به نقل از ابنحجر فی الفتح (ج۵، ص۲۳۰، از حدیث کعب بن مالک).
- ↑ ر.ک: آغاز عنوان «هدیه».
- ↑ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَعَدُوَّكُمْ أَوْلِيَاءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَقَدْ كَفَرُوا بِمَا جَاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَإِيَّاكُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهَادًا فِي سَبِيلِي وَابْتِغَاءَ مَرْضَاتِي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَأَنَا أَعْلَمُ بِمَا أَخْفَيْتُمْ وَمَا أَعْلَنْتُمْ وَمَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ﴾ «ای مؤمنان! اگر برای جهاد در راه من و به دست آوردن خرسندی من (از شهر خود) بیرون میآیید، دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید که به آنان مهربانی ورزید در حالی که آنان به آنچه از سوی حق برای شما آمده است کفر ورزیدهاند؛ پیامبر و شما را (از شهر خود) بیرون میکنند که چرا به خداوند -پروردگارتان- ایمان دارید، پنهانی به آنان مهربانی میورزید و من به آنچه پنهان و آنچه آشکار میدارید داناترم و از شما هر کس چنین کند به یقین، راه میانه را گم کرده است» سوره ممتحنه، آیه ۱.
- ↑ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱۱، ص۲۴۷- ۲۴۸ («و قد قبل علي(ع) هدايا جماعة من أصحابه، و دعاء بعض من كان يأنس إليه إلى حلواء عملها يوم نوروز فأكل و قال: لم عملت هذا؟ فقال: لأنه يوم نوروز، فضحك و قال: نوروزا لنا في كل يوم إن استطعتم»).
- ↑ علیاکبر ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب، ج۳، ص۶۶۳.
- ↑ ر.ک: علیاکبر ذاکری، سیمای کارگزاران علی بن ابیطالب، ج۳، ص۶۵۷- ۶۶۶.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۲، ص۲۹۸.
- ↑ احمد بن علی طبرسی، الإحتجاج، ج۱، ص۱۹.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۱۲۷؛ ابنعساکر، تاریخ دمشق الکبیر، ج۲۲ (جزء۴۴)، ص۱۶۲) نیز مبلغ صد هزار را نقل کرده است.
- ↑ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۱، ص۲۰۵؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۱۹۳؛ سعید بن عبدالله راوندی، الخرایج و الجرایح، ج۲، ص۵۹۷- ۵۹۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۶، ص۲۴۵، ح۳۳ («... قَالَ أَبُو عُتَيْبَةَ: فَلَمَّا كَانَ مِنْ قَابِلٍ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ(ع) مَا فَعَلَ الرَّجُلُ، صَاحِبُ الْمَالِ؟ قَالَ: قَدْ أَتَانِي بِخَمْسِينَ أَلْفَ دِرْهَمٍ فَقَضَيْتُ مِنْهَا دَيْناً كَانَ عَلَيَّ وَ ابْتَعْتُ مِنْهَا أَرْضاً بِنَاحِيَةِ خَيْبَرَ وَ وَصَلْتُ مِنْهَا أَهْلَ الْحَاجَةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي»). پذیرفتن این دست روایات مبتنی بر دیدگاههای متفاوت کلامی است.
- ↑ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۵۲۱؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۲۲۷؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۷، ص۱۵۰، ح۲۰۵ («... عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: دَخَلَ شُعَيْبٌ الْعَقَرْقُوفِيُّ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ مَعَهُ صُرَّةٌ فِيهَا دَنَانِيرُ، فَوَضَعَهَا بَيْنَ يَدَيْهِ، فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): أَ زَكَاةٌ أَمْ صِلَةٌ؟ فَسَكَتَ، ثُمَّ قَالَ: لَا حَاجَةَ لَنَا فِي الزَّكَاةِ. قَالَ: فَقَبَضَ قَبْضَةً فَدَفَعَهَا إِلَيْهِ. فَلَمَّا خَرَجَ، قُلْتُ لَهُ: كَمْ كَانَتِ الزَّكَاةُ مِنْ هَذِهِ؟ قَالَ: بِقَدْرِ مَا أَعْطَانِي وَ اللَّهُ؛ لَمْ تَزِدْ حَبَّةٌ وَ لَمْ تَنْقُصْ حَبَّةٌ»). به گفته طبرسی، سند روایت مشهور است (فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۲۲۰).
- ↑ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۲۴۷، ح۹؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۲۲۸؛ عالی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۲، ص۱۸۸ ح۲۲؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۷، ص۷۳، ح۳۶ («... شُعَيْبٌ الْعَقَرْقُوفِيُّ قَالَ: بَعَثَ مَعِي رَجُلٌ بِأَلْفِ دِرْهَمٍ وَ قَالَ إِنِّي أُحِبُّ أَنْ أَعْرِفَ فَضْلَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ. فَقَالَ: خُذْ خَمْسَةَ دَرَاهِمَ مَسْتُوقَةً فَاجْعَلْهَا فِي الدَّرَاهِمِ وَ خُذْ مِنَ الدَّرَاهِمِ خَمْسَةً فَصَيِّرْهَا فِي لَبِنَةِ قَمِيصِكَ فَإِنَّكَ سَتَعْرِفُ ذَلِكَ. قَالَ: فَأَتَيْتُ بِهَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَنَثَرْتُهَا بَيْنَ يَدَيْهِ فَأَخَذَ الْخَمْسَةَ فَقَالَ: خُذْ خَمْسَتَكَ وَ هَاتِ خَمْسَتَنَا»).
- ↑ فضل بن حن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدی، ج۱، ص۵۲۸ («... هَذِهِ ثِيَابُ بِلَادِنَا وَ جِئْتُكَ مِنْهَا بِخَيْرٍ مِنْ هَذِهِ. قَالَ: فَقَالَ: يَا مُعَتِّبُ اقْبِضْهَا مِنْهُ...»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۸۷، ص۳۳۴، ح۵۲ - («... رَوَاهَا إِسْحَاقُ بْنُ عَمَّارٍ وَ دَاوُدُ بْنُ كَثِيرٍ وَ دَاوُدُ بْنُ زُمَيْلٍ وَ الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ وَ سَيْفٌ التَّمَّارُ وَ الْمُعَلَّى بْنُ خُنَيْسٍ وَ حَمَّادُ بْنُ عُثْمَانَ كُلُّهُمْ اجْتَمَعُوا فِي رِوَايَتِهَا وَ أَنَّ إِسْمَاعِيلَ بْنَ قَيْسٍ الْمَوْصِلِيَّ شَكَا الْإِضَافَةَ إِلَى الصَّادِقِ(ع) فَأَمَرَهُ بِهَذِهِ الصَّلَاةِ وَ أَنْ يَفْعَلَهَا مِرَاراً فَفَعَلَ ذَلِكَ وَ كَثُرَ مَالُهُ وَ دَفَعَ إِلَى الصَّادِقِ(ع) كِيساً فِيهِ خَمْسُمِائَةِ دِينَارٍ...»).
- ↑ فیض بن مختار از یاران سه امام باقر و صادق و کاظم(ع) است که در شمار یاران رازدار و برجسته امام صادق نام برده میشود (احمد بن علی نجاشی، رجال، ش۸۵۰؛ سیدابوالقاسم خویی، معجم رجال الحدیث، ج۱۳، ص۳۴۶-۳۴۹).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۱۱، ح۱۶ («... قَالَ: إِنِّي لَعِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِذْ أَقْبَلَ أَبُو الْحَسَنِ مُوسَى(ع) وَ هُوَ غُلَامٌ فَالْتَزَمْتُهُ وَ قَبَّلْتُهُ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَنْتُمُ السَّفِينَةُ وَ هَذَا مَلَّاحُهَا. قَالَ: فَحَجَجْتُ مِنْ قَابِلٍ وَ مَعِي أَلْفَا دِينَارٍ فَبَعَثْتُ بِأَلْفٍ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ أَلْفٍ إِلَيْهِ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ يَا فَيْضُ عَدَلْتَهُ بِي قُلْتُ إِنَّمَا فَعَلْتُ ذَلِكَ لِقَوْلِكَ، فَقَالَ: أَمَا وَ اللَّهِ مَا أَنَا فَعَلْتُ ذَلِكَ بَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَعَلَهُ بِهِ»). سند مرسل است (محمدباقر مجلسی، مرآة العقول، ج۳، ص۳۳۹).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۳۳۵، ش۶۰۹.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۳۳۱، ش۶۰۶؛ محمد بن محمد مفید، الإختصاص، ص۶۸ («... أَنْ تَقْبَلَ مِنْهُ هَدِيَّةً...»).
- ↑ هرچند در این روایت درباره اموال فرستاده شده تعبیر به هدیه شده است، از اینگونه نقلها بر میآید که رسم رایج شیعیان آن دوران این بوده که هدیه، خمس و دیگر وجوهات اموال خود را به صورت ذکرشده نزد امامان میفرستادند.
- ↑ فطحیمذهب به کسانی گفته میشود که پس از امام صادق(ع) به امامت پسرش عبدالله افطح اعتقاد داشتند.
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۲۹۱؛ ابنحمزه طوسی، الثاقب فی المناقب، ص۴۴۳؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ص۷۳- ۷۴؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۲ ص۲۲۴، ح۱۸۵۴ («... فِي اجْتِمَاعِ الشِّيعَةِ بِنَيْسَابُورَ وَ بَعْثِهِمْ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ إِلَى الْمَدِينَةِ مَعَ أَمْوَالٍ كَثِيرَةٍ وَ فِيهَا هَدِيَّةٌ لِامْرَأَةٍ يُقَالُ لَهَا شَطِيطَةُ وَ رَدِّ الْكَاظِمِ(ع) الْأَمْوَالَ إِلَّا مَا بَعَثَتْهُ شَطِيطَةُ... قَالَ: وَ ارْدُدِ الْأَمْوَالَ إِلَى أَصْحَابِهَا... فَلَمَّا وَافَى خُرَاسَانَ وَجَدَ الَّذِينَ رَدَّ عَلَيْهِمْ أَمْوَالَهُمْ ارْتَدُّوا إِلَى الْفَطَحِيَّةِ وَ شَطِيطَةُ عَلَى الْحَقِّ»).
- ↑ محمد بن حسن طوسیِ، اختیار معرفة الرجال، ص۴۳۳، فی علی بن یقطین و إخوته.
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۸، ح۷۲ («... عَنِ ابْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: كُنْتُ وَاقِفاً عِنْدَ هَارُونَ الرَّشِيدِ إِذْ جَاءَتْهُ هَدَايَا مَلِكِ الرُّومِ وَ كَانَ فِيهَا دُرَّاعَةُ دِيبَاجٍ سَوْدَاءُ مَنْسُوجَةٌ بِالذَّهَبِ لَمْ أَرَ أَحْسَنَ مِنْهَا فَرَآنِي أَنْظُرُ إِلَيْهَا فَوَهَبَهَا لِي وَ بَعَثْتُهَا إِلَى أَبِي إِبْرَاهِيمَ(ع)...»).
- ↑ محمد بن حسن طوسی، اختیار معرفة الرجال، ص۴۳۴ («... إِنَّ عَلِيَّ بْنَ يَقْطِينٍ رُبَّمَا حَمَلَ مِائَةَ أَلْفٍ إِلَى ثَلَاثِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ(ع) زَوَّجَ ثَلَاثَةَ بَنِينَ أَوْ أَرْبَعَةً، مِنْهُمْ أَبُو الْحَسَنِ الثَّانِي، فَكَتَبَ إِلَى عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ: أَنِّي قَدْ صَيَّرْتُ مُهُورَهُنَّ إِلَيْكَ»).
- ↑ محمد بن علی صدوق، من لایحضره الفقیه، ج۲، ص۳۸، ح۱۶۴۰؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۶۱، ح۹؛ همو، الإستبصار، ج۲، ص۳۶، ح۷؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۲۸۱، ح۱۲۰۲۴ («عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ بَزِيعٍ قَالَ: بَعَثْتُ إِلَى الرِّضَا(ع) بِدَنَانِيرَ مِنْ قِبَلِ بَعْضِ أَهْلِي وَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ أُخْبِرُهُ أَنَّ فِيهَا زَكَاةً خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ وَ الْبَاقِيَ صِلَةٌ فَكَتَبَ(ع) بِخَطِّهِ: قَبَضْتُ. وَ بَعَثْتُ إِلَيْهِ دَنَانِيرَ لِي وَ لِغَيْرِي وَ كَتَبْتُ إِلَيْهِ أَنَّهَا مِنْ فِطْرَةِ الْعِيَالِ فَكَتَبَ(ع) بِخَطِّهِ: قَبَضْتُ»).
- ↑ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۳۰، ص۱۸۲، ح۴۴ («سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّيُّ الْأَشْعَرِيُّ، قَالَ:... فَذَهَبْتُ مَعَهُ إِلَى سُرَّ مَنْ رَأَى، ثُمَّ جِئْنَا إِلَى بَابِ دَارِ مَوْلَانَا(ع)، فَاسْتَأْذَنَّا بِالدُّخُولِ عَلَيْهِ فَأَذِنَ لَنَا، فَدَخَلْنَا الدَّارَ وَ كَانَ مَعَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ جِرَابٌ قَدْ سَتَرَهُ بِكِسَاءٍ طَبَرِيٍّ، وَ كَانَ فِيهِ مِائَةٌ وَ سِتُّونَ صُرَّةً مِنَ الذَّهَبِ وَ الْوَرِقِ، عَلَى كُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهَا خَاتَمُ صَاحِبِهِا الَّذِي دَفَعَهَا إِلَيْهِ...»).
- ↑ ابنطاووس، فرج المهموم، ص۲۵۶؛ علی بن عبدالکریم نیلی نجفی، منتخب الأنوار المضیئة، ص۱۳۴؛ علی بن یونس نباطی بیاضی، الصراط المستقیم الی مستحقی التقدیم، ج۲، ص۲۱۳، ح۱۹ («قَالَ أَحْمَدُ بْنُ أَبِي رَوْحٍ: دَفَعَتْ إِلَيَّ امْرَأَةٌ مِنْ أَهْلِ دِينَوَرَ كِيسًا مَخْتُومًا، وَ قَالَتْ: لَا تَحُلَّهُ وَ لَا تُؤَدِّهِ إِلَّا إِلَى مَنْ يُخْبِرُكَ بِمَا فِيهِ. وَ فِيهِ قُرْطَانِ وَ ثَلَاثُ حَبَّاتِ لُؤْلُؤٍ، وَ يُخْبِرُكَ قَبْلَ سُؤَالِكَ مِمَّنِ اسْتَقْرَضَتْ أُمِّي عَشَرَةَ دَنَانِيرَ لِأَدْفَعَهَا إِلَيْهِ. فَحَمَلْتُ ذَلِكَ وَ جِئْتُ إِلَى بَابِ الْعَسْكَرِيِّ(ع)...»).
- ↑ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۲۴۳؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۱۷۹- ۱۸۰، ح۲۶۸۴۱؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۵، ص۳۵، ح۱۷۴۵۸ («وَ فِي كِتَابِ الدَّلَالاتِ بِثَلَاثَةِ طُرُقٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ أَبِي الْعَلَاءِ وَ عَلِيِّ بْنِ حَمْزَةَ وَ أَبِي بَصِيرٍ قَالُوا: دَخَلَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ خُرَاسَانَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ فُلَانُ بْنُ فُلَانٍ بَعَثَ مَعِي بِجَارِيَةٍ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَدْفَعَهَا إِلَيْكَ. قَالَ: لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا وَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ لَا يَدْخُلُ الدَّنَسُ بُيُوتَنَا. فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ: وَ اللَّهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ لَقَدْ أَخْبَرَنِي أَنَّهَا مُوَلَّدَةُ بَيْتِهِ وَ أَنَّهَا رَبِيبَتُهُ فِي حُجْرَتِهِ قَالَ: إِنَّهَا قَدْ فَسَدَتْ عَلَيْهِ. قَالَ: لَا عِلْمَ لِي بِهَذَا. فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): وَ لَكِنِّي أَعْلَمُ أَنَّ هَذَا هَكَذَا»).
- ↑ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۲۱، ص۱۷۹- ۱۸۰، ح۲۶۸۴۳ («أَقُولُ: وَ رَوَى الرَّاوَنْدِيُّ وَ الْمُفِيدُ وَ الطَّبْرِسِيُّ وَ الصَّدُوقُ وَ غَيْرُهُمْ أَحَادِيثَ كَثِيرَةً فِي هَذَا الْمَعْنَى، وَ أَنَّهُ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ(ع) بِهَدَايَا وَ جَوَارٍ فَزَنَى بِهِنَّ الرُّسُلُ فَأَخْبَرُوا بِالْحَالِ وَ رَدُّوا الْجَوَارِيَ») و ص۱۸۰، ح۲۶۸۴۲ («وَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) أَنَّهُ دَخَلَ عَلَيْهِ رَجُلٌ مِنْ خُرَاسَانَ فَقَالَ(ع) لَهُ: مَا فَعَلَ فُلَانٌ؟ قَالَ: لَا عِلْمَ لِي بِهِ، قَالَ: أَنَا أُخْبِرُكَ بِهِ، بَعَثَ مَعَكَ بِجَارِيَةٍ لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا. قَالَ: وَ لِمَ؟ قَالَ: لِأَنَّكَ لَمْ تُرَاقِبِ اللَّهَ فِيهَا، حَيْثُ عَمِلْتَ مَا عَمِلْتَ لَيْلَةَ نَهَرِ بَلْخٍ، فَسَكَتَ الرَّجُلُ وَ عَلِمَ أَنَّهُ أَعْلَمُ بِأَمْرٍ عَرَفَهُ»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۳۱۱.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۵، ص۱۱۴، ح۵؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۱۷، ص۱۰۸، ح۲۲۱۰۰ («... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) إِنِّي أَعْطَيْتُ خَالَتِي غُلَاماً وَ نَهَيْتُهَا أَنْ تَجْعَلَهُ جَزَّاراً أَوْ حَجَّاماً أَوْ صَائِغاً»). به گفته مجلسی، سند ضعیف کالموثق است (مرآة العقول، ج۱۹، ص۷۲).
- ↑ ابناسحاق، کتاب السیر و المغازی، ج۵، ص۲۳۵؛ ابوالعباس محمد بن یزید المبرد، الکامل، ج۴، ص۱۱۲۹- ۱۱۳۰؛ ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، ج۴، ص۳۹؛ محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۴۴، ص۲۰۸؛ حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، ج۱۵، ص۹۹ («... وَ قَدْ نَحَلْتُهَا ضَيْعَتِي بِالْمَدِينَةِ أَوْ قَالَ أَرْضِي بِالْعَقِيقِ وَ إِنَّ غَلَّتَهَا فِي السَّنَةِ ثَمَانِيَةُ آلَافِ دِينَارٍ فَفِيهَا لَهُمَا غِنًى إِنْ شَاءَ اللَّهُ...»).
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۶۷ («عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ قَرْمٍ قَالَ: كَانَ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ(ع) يُجِيزُنَا بِالْخَمْسِمِائَةِ دِرْهَمٍ إِلَى السِّتِّمِائَةٍ إِلَى الْأَلْفِ دِرْهَمٍ وَ كَانَ لَا يَمَلُّ مِنْ صِلَةِ إِخْوَانِهِ وَ قَاصِدِيهِ وَ مُؤَمِّلِيهِ وَ رَاجِيهِ»).
- ↑ محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۷۳؛ فضل بن حسن طبرسی، إعلام الوری بأعلام الهدای، ج۱، ص۴۹۵؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۲۷۰؛ علی بن عیسی اربلی، کشف الغمة، ج۲، ص۱۲۹ («... لَمَّا قُتِلَ بَلَغَ ذَلِكَ مِنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ(ع) كُلَّ مَبْلَغٍ وَ حَزِنَ لَهُ حُزْناً عَظِيماً حَتَّى بَانَ عَلَيْهِ وَ فَرَّقَ مِنْ مَالِهِ فِي عِيَالِ مَنْ أُصِيبَ مَعَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ أَلْفَ دِينَارٍ وَ رَوَى ذَلِكَ أَبُو خَالِدٍ الْوَاسِطِيُّ قَالَ سَلَّمَ إِلَيَّ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ أَلْفَ دِينَارٍ وَ أَمَرَنِي أَنْ أَقْسِمَهَا فِي عِيَالِ مَنْ أُصِيبَ مَعَ زَيْدٍ...»).
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۷، ص۵۵ («... عَنْ سَالِمَةَ مَوْلَاةِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) قَالَتْ كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ(ع) حِينَ حَضَرَتْهُ الْوَفَاةُ فَأُغْمِيَ عَلَيْهِ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ: أَعْطُوا الْحَسَنَ بْنَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ - وَ هُوَ الْأَفْطَسُ - سَبْعِينَ دِينَاراً وَ أَعْطُوا فُلَاناً كَذَا وَ كَذَا وَ فُلَاناً كَذَا وَ كَذَا. فَقُلْتُ: أَ تُعْطِي رَجُلًا حَمَلَ عَلَيْكَ بِالشَّفْرَةِ؟ فَقَالَ: وَيْحَكِ، أَ مَا تَقْرَءِينَ الْقُرْآنَ؟ قُلْتُ: بَلَى قَالَ: أَ مَا سَمِعْتِ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَيَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَيَخَافُونَ سُوءَ الْحِسَابِ﴾...»). به گفته مجلسی (مرآة العقول، ج۲۳، ص۹۰) سند روایت مجهول است؛ محتوای آن با حدیث ۷ و ۸ همین باب که معتبرند، هماهنگ است.
- ↑ محمد بن حسن طوسی، الأمالی، ص۶۷۷.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۴۸۵، ح۸ («... عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: جَاءَنِي مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ وَ قَدِ اعْتَمَرْنَا عُمْرَةَ رَجَبٍ وَ نَحْنُ يَوْمَئِذٍ بِمَكَّةَ فَقَالَ: يَا عَمِّ إِنِّي أُرِيدُ بَغْدَادَ وَ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ أُوَدِّعَ عَمِّي أَبَا الْحَسَنِ؛ يَعْنِي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ(ع) وَ أَحْبَبْتُ أَنْ تَذْهَبَ مَعِي إِلَيْهِ، فَخَرَجْتُ مَعَهُ نَحْوَ أَخِي... ثُمَّ دَعَانِي فَدَخَلْتُ إِلَيْهِ فَتَنَاوَلَ صُرَّةً فِيهَا مِائَةُ دِينَارٍ فَأَعْطَانِيهَا وَ قَالَ: قُلْ لِابْنِ أَخِيكَ يَسْتَعِينُ بِهَا عَلَى سَفَرِهِ. قَالَ عَلِيٌّ: فَأَخَذْتُهَا فَأَدْرَجْتُهَا فِي حَاشِيَةِ رِدَائِي، ثُمَّ نَاوَلَنِي مِائَةً أُخْرَى وَ قَالَ: أَعْطِهِ أَيْضاً، ثُمَّ نَاوَلَنِي صُرَّةً أُخْرَى وَ قَالَ: أَعْطِهِ أَيْضاً. فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ إِذَا كُنْتَ تَخَافُ مِنْهُ مِثْلَ الَّذِي ذَكَرْتَ فَلِمَ تُعِينُهُ عَلَى نَفْسِكَ؟ فَقَالَ: إِذَا وَصَلْتُهُ وَ قَطَعَنِي قَطَعَ اللَّهُ أَجَلَهُ، ثُمَّ تَنَاوَلَ مِخَدَّةَ أَدَمٍ فِيهَا ثَلَاثَةُ آلَافِ دِرْهَمٍ وَضَحٍ وَ قَالَ: أَعْطِهِ هَذِهِ أَيْضاً. قَالَ: فَخَرَجْتُ إِلَيْهِ؛ فَأَعْطَيْتُهُ الْمِائَةَ الْأُولَى فَفَرِحَ بِهَا فَرَحاً شَدِيداً وَ دَعَا لِعَمِّهِ ثُمَّ أَعْطَيْتُهُ الثَّانِيَةَ وَ الثَّالِثَةَ فَفَرِحَ بِهَا- حَتَّى ظَنَنْتُ أَنَّهُ سَيَرْجِعُ وَ لَا يَخْرُجُ ثُمَّ أَعْطَيْتُهُ الثَّلَاثَةَ آلَافِ دِرْهَمٍ فَمَضَى عَلَى وَجْهِهِ حَتَّى دَخَلَ عَلَى هَارُونَ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ بِالْخِلَافَةِ وَ قَالَ مَا ظَنَنْتُ أَنَّ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَتَيْنِ حَتَّى رَأَيْتُ عَمِّي مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ يُسَلَّمُ عَلَيْهِ بِالْخِلَافَةِ فَأَرْسَلَ هَارُونُ إِلَيْهِ بِمِائَةِ أَلْفِ دِرْهَمٍ فَرَمَاهُ اللَّهُ بِالذُّبَحَةِ فَمَا نَظَرَ مِنْهَا إِلَى دِرْهَمٍ وَ لَا مَسَّهُ»). حرعاملی مضمون این روایت را در وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۱۷۴، ح۱۶۰۰۱، به نقل از رجال کشی ثبت کرده است. محمد بن محمد مفید، الارشاد، ج۲، ص۲۳۷-۲۳۹. مضمون این مطلب را به نام علی بن اسماعیل با تفاوت در تعبیر بیان کرده است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۳۱۸ - ۳۱۹، ح۱۵؛ محمد بن علی صدوق، عیون أخبار الرضا، ج۱، ص۳۴، ح۱ («... ثُمَّ إِنَّ عَلِيّاً(ع) الْتَفَتَ إِلَى الْعَبَّاسِ فَقَالَ: يَا أَخِي إِنِّي أَعْلَمُ أَنَّهُ إِنَّمَا حَمَلَكُمْ عَلَى هَذِهِ، الْغَرَائِمُ وَ الدُّيُونُ الَّتِي عَلَيْكُمْ فَانْطَلِقْ يَا سَعِيدُ فَتَعَيَّنْ لِي مَا عَلَيْهِمْ ثُمَّ اقْضِ عَنْهُمْ وَ لَا وَ اللَّهِ لَا أَدَعُ مُوَاسَاتَكُمْ وَ بِرَّكُمْ مَا مَشَيْتُ عَلَى الْأَرْضِ فَقُولُوا مَا شِئْتُمْ. فَقَالَ الْعَبَّاسُ: مَا تُعْطِينَا إِلَّا مِنْ فُضُولِ أَمْوَالِنَا و مَا لَنَا عِنْدَكَ أَكْثَرُ، فَقَالَ: قُولُوا مَا شِئْتُمْ فَالْعِرْضُ عِرْضُكُمْ فَإِنْ تُحْسِنُوا فَذَاكَ لَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنْ تُسِيئُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ...»). به گفتۀ محمدباقر مجلسی (مرآة العقول، ج۳، ص۳۵۸) سند روایت نزد مشهور ضعیف است؛ ولی نزد خودش معتبر است.
- ↑ محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۵۴۸، ح۲۷؛ محمد بن حسن طوسی، تهذیب الأحکام، ج۴، ص۱۴۰، ح۳۹؛ همو، الإستبصار، ج۲، ص۶۰، ح۳۲؛ محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۹، ص۵۳۷، ح۳ («... دَخَلَ إِلَيْهِ صَالِحُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ الْهَمَدَانِيُّ وَ كَانَ يَتَوَلَّى لَهُ فَقَالَ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ اجْعَلْنِي مِنْ عَشَرَةِ آلَافِ دِرْهَمٍ فِي حِلٍّ فَإِنِّي أَنْفَقْتُهَا، فَقَالَ لَهُ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): أَنْتَ فِي حِلٍّ فَلَمَّا خَرَجَ صَالِحٌ مِنْ عِنْدِهِ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ(ع): أَحَدُهُمْ يَثِبُ عَلَى مَالِ آلِ مُحَمَّدٍ وَ فُقَرَائِهِمْ وَ مَسَاكِينِهِمْ وَ أَبْنَاءِ سَبِيلِهِمْ فَيَأْخُذُهُ ثُمَّ يَقُولُ: اجْعَلْنِي فِي حِلٍّ أَ تَرَاهُ ظَنَّ بِي أَنِّي أَقُولُ لَهُ: لَا أَفْعَلُ وَ اللَّهِ لَيَسْأَلَنَّهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَنْ ذَلِكَ سُؤَالًا»).
- ↑ مقدسی، یدالله، سیره معیشتی معصومان، ص ۵۲۰.