پرش به محتوا

توکل در عرفان اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = توکل | عنوان مدخل = توکل | مداخل مرتبط = توکل در لغت - توکل در قرآن - توکل در حدیث - توکل در نهج البلاغه - توکل در اخلاق اسلامی - توکل در معارف و سیره نبوی - توکل در معارف و سیره علوی - توکل در معارف و سیره فاط...» ایجاد کرد)
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
 
خط ۳۶: خط ۳۶:
دوم، دانستن [[نیازمندی]] کامل خود به [[خدا]] به طوری که هیچ‌یک از [[اعمال]] خود را [[نجات‌بخش]] و هیچ گناهی را مهلک نداند و چیزی را سبب چیزی نداند و [[خداوند]] را فاعل مطلق شمرد؛
دوم، دانستن [[نیازمندی]] کامل خود به [[خدا]] به طوری که هیچ‌یک از [[اعمال]] خود را [[نجات‌بخش]] و هیچ گناهی را مهلک نداند و چیزی را سبب چیزی نداند و [[خداوند]] را فاعل مطلق شمرد؛
سوم، [[شهود]] [[ولایت]] حق بر [[بنده]] است که در این مرتبه [[سالک]]، خداوند را در همه امور منفرد می‌‌بیند و همه احوال و مقامات را از او می‌داند و هیچ امری را از غیر حق نمی‌شمارد و می‌‌داند که فقط خداوند مسبب احوال «جمع» و «[[تفرقه]]» و تغییرات آن برای [[انسان]] است و هرکه را بخواهد [[هدایت]] یا [[گمراه]] می‌کند<ref>منازل السائرین، باب ۲۸، منزل تفویض.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۱۷۳.</ref>
سوم، [[شهود]] [[ولایت]] حق بر [[بنده]] است که در این مرتبه [[سالک]]، خداوند را در همه امور منفرد می‌‌بیند و همه احوال و مقامات را از او می‌داند و هیچ امری را از غیر حق نمی‌شمارد و می‌‌داند که فقط خداوند مسبب احوال «جمع» و «[[تفرقه]]» و تغییرات آن برای [[انسان]] است و هرکه را بخواهد [[هدایت]] یا [[گمراه]] می‌کند<ref>منازل السائرین، باب ۲۸، منزل تفویض.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۱۷۳.</ref>
==تسلیم، منزل قبولی تملک و رد امانت==
چنان‌که گفته شد، منزل [[توکل]] منزل [[اعتماد به خدا]] و منزل [[تفویض]] چیزی جز واگذاری امور به خدا نیست؛ اما وقتی به منزل سوم می‌رسیم، این منزل [[سالک الی الله]] نه تنها نسبت به ملکیت خدا به هر هستی [[معرفت]] می‌یابد، بلکه می‌پذیرد که خداوند مالک همه هستی از جمله خود اوست و آنچه را بدان [[یقین]] کرده در [[مقام عمل]] جحد و [[انکار]] نمی‌کند<ref>{{متن قرآن|وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ}} «و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۴.</ref>، بلکه خود را تسلیم مالک کرده و امانت را به صاحب امانت باز می‌گرداند تا او خود هرگونه خدا در [[ملک]] خویش [[تصرف]] کند. این‌گونه است که در [[مقام]] رضایی وارد می‌‌شود که خود را مملوک می‌داند.
تسلیم در [[عرفان]] [[سرسپردگی]] و [[انقیاد]] در برابر خدایی است که مالک هستی از جمله نفس اوست. پس انسان خود را مالک نفس خویش نمی‌داند بلکه امانتی می‌داند در [[اختیار]].
در [[قرآن]] تسلیم دوبار به معنای گردن سپردن به خدا و [[رسول الله]]{{صل}} به کار رفته است<ref>{{متن قرآن|وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا}} «و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲؛ {{متن قرآن|فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا}} «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.</ref>. [[اسلام در قرآن]] گاه به معنای مرتبه نخست پذیرش [[غیب]] و گفتن [[شهادتین]] به زبان مطرح شده<ref>{{متن قرآن|قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ}} «تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‌کند که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره حجرات، آیه ۱۴.</ref>؛ و گاه به معنای [[تسلیم]] مطلق و محض [[انسان]] در برابر [[خدا]] به کار رفته است؛ چنان‌که می‌‌فرماید: {{متن قرآن|فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ}}<ref>«پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آورده‌ام» سوره آل عمران، آیه ۲۰.</ref>؛ زیرا وجه انسان همه [[حقیقت انسان]] است و کسی که همه هستی خود را تسلیم می‌کند، در [[مقام]] والایی قرار دارد؛ چنان‌که [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} این‌گونه [[تسلیم محض]] خدا بود: {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ}}<ref>«آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم» سوره بقره، آیه ۱۳۱.</ref>.
پس کسی که در [[مقام تسلیم]] و [[اسلام]] محض است، نه تنها امورش را به خدا [[تفویض]] و واگذار می‌کند، بلکه خود را تسلیم می‌کند، چنان‌که یک [[سرباز]] خودش را تسلیم می‌کند تا هرچه خواستند درباره‌اش تصمیم بگیرند و عمل کنند. پس چنین شخصی [[جان]] و نفس خویش را به خدایی می‌سپارد که [[مال]]ک اوست؛ زیرا می‌داند که او مالک خویشتن خویش نیست، بلکه مالک او همان خدایی است که در مقام [[رب العالمین]] همه هستی را [[ربوبیت]] می‌کند و پرورش می‌دهد و به [[کمالات]] می‌رساند. پس چنین خدایی به عنوان مالک و نیز [[پروردگار]] می‌تواند او را به جایی برساند که شایسته و بایسته اوست و [[حکمت الهی]] اقتضای آن را دارد.
اگر در مقام تفویض شخص امورش را به خدا سپرده است، در مقام تسلیم خودش را به خدا می‌‌سپارد. این‌گونه است که شخص از [[توحید فعلی]] به [[توحید صفاتی]] و [[توحید ذاتی]] بالا می‌رود و همه هستی را [[ملک]] خدا می‌داند و [[اخلاص]] در همه [[مراتب توحید]] را نمایش می‌گذارد. پس به [[قضا و قدر]] گردن می‌نهد و [[تسلیم محض]] خدا می‌شود و جز از خدای [[جمیل]]، جمیل نمی‌بیند و می‌گوید: {{متن حدیث|مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا}}<ref>بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۶؛ الاحتجاج، طبرسی، ج۲، ص۳۰۵.</ref>؛ «در صحنه [[کربلا]] جز [[زیبایی]] از خدای جمیل ندیدم». پس می‌گوید: {{متن حدیث|أَرْجُو أَنْ يَكُونَ خَيْرًا مَا أَرادَ اللهُ بِنَا، قُتِلْنا أَمْ ظَفِرْنا}}<ref>اعیان‌الشیعه، ج۱، ص۵۹۷.</ref>؛ «[[امید]] دارم خیر باشد هر چه را خدا برای ما خواست و [[اراده]] کرد؛ کشته شویم یا [[پیروز]] از میدان در آییم»؛ زیرا {{متن حدیث|رِضَا اللهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ}}<ref>موسوعة کلمات الامام الحسین، ص۳۲۸.</ref>؛ «[[رضا]] و پسند ما [[خاندان]]، همان پسند خدا است!».
[[امام علی]]{{ع}} درباره مقام تسلیم می‌فرماید: «[[خداوند]] به داوود [[نبی]]{{ع}} [[وحی]] کرد، می‌خواهی و می‌خواهم و فقط آنچه می‌خواهم می‌شود، پس اگر نسبت به آنچه می‌خواهم [[تسلیم]] گشتی، در آنچه می‌خواهی تو را کفایت می‌کنم و اگر نسبت به آنچه می‌خواهم نیز تسلیم نگردی، تو را در آنچه می‌خواهی در [[رنج]] می‌افکنم، پس جز آنچه می‌خواهم نمی‌شود»<ref>بحارالانوار، ج۷۹، ص۱۳۶.</ref>.
از [[امام صادق]]{{ع}} نقل شده است که چنانچه [[بنده]] به [[قدرت خداوند]] مُقر و به خواست او تسلیم باشد، خداوند هم حاجتش را برآورده می‌سازد<ref>بحارالانوار، ج۹۰، ص۱۸۹.</ref>.
در [[عرفان اسلامی]]، تسلیم، [[استقامت]]، [[پایداری]] و دگرگون‌نشدن ظاهر و [[باطن]] هنگام [[بلا]]<ref>جرجانی، التعریفات، ج۱، ص۸۵.</ref> و قربان کردن نفس و ترک [[اختیار]] است<ref>عطار، اسرارنامه، ص۱۰۰.</ref>.
از نظر [[قرآن]]، تسلیم در برابر [[خدا]] همراه با [[احسان]]، [[آرامش]] می‌بخشد و [[انسان]] را جایی می‌رساند که هیچ اندوهی نسبت به گذشته و خوفی از [[آینده]] نداشته باشد<ref>{{متن قرآن|بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ}} «آری، آن کسان که روی (دل) خویش به (سوی) خداوند نهند در حالی که نکوکار باشند، بی‌گمان پاداش آنان نزد پروردگارشان است. و بیمی نخواهند داشت و اندوهگین نمی‌شوند» سوره بقره، آیه ۱۱۲.</ref>. در [[حقیقت]] چنین شخصی چون در [[مقام رضا]] به [[قضا و قدر]] نشسته است این‌گونه است چنان‌که خداوند در [[آیات]] ۲۲ و ۲۳ [[سوره حدید]] فرموده است. پس شخص به [[وظیفه]] خویش عمل می‌کند و به نتیجه آن نمی‌نگرد؛ چه هر آنچه [[مشیت]] باشد تحقق می‌یابد و بدان [[رضا]] می‌دهد و [[توکل]] در مرتبه عالی را به نمایش می‌گذارد: {{متن قرآن|قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ}}<ref>«بگو هیچ‌گاه جز آنچه خداوند برای ما مقرّر داشته است به ما نمی‌رسد، او سرور ماست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره توبه، آیه ۵۱.</ref>.
برخی، تسلیم را [[قرب]] رضا دانسته و درباره فرق سه [[مقام توکل]]، [[تفویض]] و تسلیم و رضا گفته‌اند: در توکل، [[بنده]] خداوند را [[وکیل]] خود قرار می‌دهد؛ اما تعلق به [[امور دنیوی]] را کنار نمی‌گذارد؛ و در مرتبه رضا [[سالک]] به آنچه خداوند مقرر کرده [[رضایت]] می‌دهد. اما تسلیم، ترک [[اعتراض]] در امور وارد بر شخص، با قطع تعلق کلی شخص به آنها و سپردن همه کارها به خداوند است<ref>اخلاق ناصری، طوسی، ج۱، ص۸۵-۸۶.</ref>.
البته از نظر قرآن کسی [[اهل]] توکل است که اهل تسلیم در [[مقام ایمان]] باشد: {{متن قرآن|يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ}}<ref>«و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آورده‌اید، چنانچه گردن نهاده‌اید بر او توکّل کنید» سوره یونس، آیه ۸۴.</ref>. از این [[آیه]] به‌دست می‌آید که [[تسلیم]] آخرین مرتبه [[ایمان]] است که [[انسان]] را در [[مقام]] [[محسنین]] نیز قرار می‌دهد<ref>ر.ک: {{متن قرآن|وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ}} «و هر که روی (دل) خویش به سوی خداوند نهد و نکوکار باشد بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است و سرانجام کارها با خداوند است» سوره لقمان، آیه ۲۲.</ref>؛ از همین روست که نمی‌توان ارتباط تنگاتنگ توکل و تسلیم را نادیده گرفت. انسان اهل تسلیم در برابر [[بلایا]] و [[امتحان الهی]] سر فرود می‌آورد و [[تسلیم محض]] است؛ چنان‌که [[حضرت ابراهیم]] و اسماعیل{{عم}} این‌گونه بودند<ref>{{متن قرآن|فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ}} «و چون هر دو (بدین کار) تن دادند و (ابراهیم) او را به روی درافکند (او را از آن کار بازداشتیم)» سوره صافات، آیه ۱۰۳؛ {{متن قرآن|إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ}} «بی‌گمان این همان آزمایش آشکار بود» سوره صافات، آیه ۱۰۶.</ref>.
در نگاه [[خواجه طوسی]]، [[تفویض]] یکی از [[مقامات]] سلوکی است که [[سالک]] در [[سیر الی‌الله]] آن را طی می‌کند؛ بدین صورت که چون در ابتدا به انسان وجود داده‌اند، سپس [[آگاهی]]، سپس [[قدرت]] و بعد [[اراده]]، برای [[سلوک]] الی‌الله و عود به [[فطرت اولی]]، می‌بایست که این صفات در او، به عکس ترتیب مذکور، منتفی شود. پس اول باید اراده او در [[اراده الهی]] مضمحل شود به گونه‌ای که هیچ چیزی از خود اراده نکند و هرچه پیش آید مطلوب او باشد. این درجه «[[رضا]]» نامیده می‌شود و صاحب این درجه همیشه در [[بهشت]] [[رضوان]] خواهد بود. بعد از آن باید قدرتش در [[قدرت الهی]] منتفی شود تا قدرت خود را به هیچ عنوان مغایر قدرت او نداند. به این مرتبه «توکل» می‌گویند. سپس باید علمش در [[علم]] [[پروردگار]] مضمحل شود تا به خودی خود، هیچ نداند که این مرتبه را «[[مقام تسلیم]]» نامیده‌اند<ref>ر.ک: طوسی، آغاز و انجام به ضمیمه تعلیقات، ص۶۳ و ۶۴.</ref>.
از دیدگاه [[مولی]] [[محمدمهدی نراقی]]، [[تسلیم]] همان تفویض است که به [[مقام رضا]] نزدیک است، بلکه فوق رضا و [[خشنودی]] است؛ چراکه تفویض عبارت است از ترک خواهش‌ها در امور [[زندگی]] و واگذاری همه آنها به [[خدا]]. پس آن بالاتر از رضا است؛ زیرا در مرتبه رضا، [[افعال خدا]] موافق [[طبع]] او است و او [[راضی]] به اموری است که برایش پیش آمده، پس طبع او لحاظ شده است، ولی در مرتبه تسلیم، طبع و موافقت و [[مخالفت]] آن به‌کلی به [[خدای سبحان]] واگذار شده است، به همین دلیل بالاتر از مرتبه [[توکل]] نیز هست؛ زیرا توکل، عبارت است از [[اعتماد]] در امور خویش به خدا، و آن به منزله [[وکیل]] نمودن خدا است در امور خود، و گویی خدا را به مثابه وکیل خود قرار داده است، پس تعلق او به امور خود باقی است، ولی در مرتبه تسلیم قطع کلی علاقه از امور متعلق به خویش است<ref>ر.ک: مجتبوی، علم اخلاق اسلامی، ترجمه جامع السعادات، ج۳، ص۲۶۹.</ref>.
در نگاه غزالی، توکل که تفویض و تسلیم از لواحق آن‌اند، دارای دو مرتبه است؛ یکی [[علمی]] که موجب توکل می‌شود که عبارت است از [[علم]] به اینکه [[خداوند متعال]] غیر محتاج به غیر است، ولی همه نیازمند او هستند. دیگری حالتی ناشی از این علم که عبارت است از اعتماد [[قلبی]] به خداوند متعال و سکون و عدم [[اضطراب]] [[قلب]] به‌خاطر تعلقش به او. اما تفویض و تسلیم با وجود اینکه از لواحق توکل‌اند، از آن بالاترند؛ چراکه [[غایت]] و [[هدف]] توکل، جلب نفع و [[دفع ضرر]] است، در حالی که [[حقیقت]] تفویض و تسلیم [[انقیاد]] و [[اذعان]] به [[امر و نهی]] [[الهی]] و ترک [[اختیار]] در آنچه است که خدا به آن [[حکم]] کرده است<ref>ابو حامد الغزالی، مجموعة رسائل الامام الغزالی، ص۱۵۲.</ref>.
[[عارفان]] سه نوع تسلیم دیگر نیز ذکر کرده‌اند:
# [[تسلیم شدن]] در برابر [[خداوند]]، به‌گونه‌ای که [[بنده]] در مقابل [[مصائب]] راضی باشد<ref>نجم رازی، مرصاد العباد، ج۱، ص۲۸۵.</ref>. این تسلیم را «[[استسلام]]» یا تسلیم در [[افعال]] گفته‌اند و [[تسلیم]] به زبان را [[دعا]] دانسته‌اند<ref>خوارزمی، شرح فصوص الحکم محی الدین بن عربی، ج۱، ص۴۳.</ref>.
# تسلیم شدن [[مرید]] به شیخ، به‌طوری که [[سالک]] در ظاهر و [[باطن]] تسلیم شیخ باشد، او را بیشتر [[دوست]] بدارد و به او به‌نظر ارادت بنگرد<ref>نجم رازی، مرصاد العباد، ج۱، ص۲۸۵-۲۸۶.</ref>. البته این خلاف [[مکتب اهل بیت]]{{عم}} است، مگر آن‌که مراد از شیخ همان [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} باشد که در این صورت تسلیم به ایشان تسلیم به [[رسول الله]]{{صل}} و [[خدا]] است.
# تسلیم خداوند، که عبارت است از تجلی او بر [[پیامبر]]{{صل}}<ref>خوارزمی، شرح فصوص الحکم محی الدین بن عربی، ج۱، ص۴۳.</ref>.
البته در رساله صد میدان منسوب به خواجه عبدالله، حقیقت تسلیم نیز سه قسم ذکر شده است که عبارتند از:
# تسلیم [[توحید]]: تسلیم توحید، که [[پرستش]] خداوند بدون [[طلب]] چیزی از او، [[شناخت خداوند]] بدون دیدن او، و [[پذیرفتن]] وی بدون دریافتی از اوست.
# تسلیم اقسام: تسلیم اقسام، که عبارت است از اینکه بنده بر [[وکیل]] [[حق]] [[اعتماد]] کند، با [[گمان]] خوب حکم وی را بپذیرد و تلاش خود را در جهت بهره‌گیری از نفس رها کند.
# تسلیم [[تعظیم]]: تسلیم تعظیم، و آن است که بنده سعی خود را برای [[هدایت شدن]] کم شمارد و بداند که خداوند به هر که بخواهد [[یاری]] و [[هدایت]] می‌رساند و فضل خود را شامل حالش می‌کند.
به گفته [[عبد الرزاق]] کاشی منظور از تسلیم در برابر [[مزاحمت]] [[عقول]]، تسلیم در برابر حوادث و [[بلایای طبیعی]] یا دگرگونیهای [[اجتماعی]] نامطلوب است که [[انسان]] به دلیل [[نادانی]] نسبت به عوامل و اسباب آنها از درکشان عاجز است.
درجه دوم [[مقام تسلیم]]: تسلیم به گونه‌ای که [[سالک]] [[علوم]] ظاهری را رها کند و از طریق عوالمی که در [[سلوک]] برایش حاصل می‌شود به فنای نفس و [[کشف]] حقیقت نائل شود.
درجه سوم مقام تسلیم: تسلیم هر چیز [[پایین‌تر]] از حق به حق، که در آن فنای همه چیز در حق [[مشاهده]] شود. سالک در این مرحله درمی‌‌یابد که او نیست که خود را تسلیم حق کرده، بلکه این حق است که سالک را تسلیم حق کرده است<ref>عبد الرزاق کاشی، شرح منازل السائرین، ج۱، ص۱۸۹-۱۹۰.</ref>.<ref>[[خلیل منصوری|منصوری، خلیل]]، [[عرفان در قرآن (کتاب)|عرفان در قرآن]]، ص ۱۷۵.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
۸۲٬۰۳۴

ویرایش