توکل در عرفان اسلامی

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

توکل آغاز منازل تفویض و تسلیم

سالک الی الله به جایی می‌رسد که حق ملکیت را درمی‌‌یابد، پس خود را به مالک می‌‌دهد و بر وی اعتماد می‌کند. این گام اول رابطه میان ملک و مالک است تا ظرفیتی در بنده ایجاد شود و بتواند به مقام تفویض و سپس تسلیم درآید. خداوند از مؤمنان خواسته تا در امور زندگی خدا را وکیل قرار دهند و اجازه دهند تا خدا به عنوان وکیل از سوی موکل وارد عمل شود: ﴿فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا[۱]؛ چراکه توکل به معنای اعتماد[۲] و در صورت متعدی شدن با «علی» به معنای اعتماد کردن به غیر است[۳]. پس تَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ یعنی به خداوند اطمینان و اعتماد کرد[۴]. البته انسان خدا را وکیل قرار دهد، به ظاهر این است که انسان مالک خدا است، در حالی که اصل خلاف این است؛ زیرا انسان ملک الهی و خدا مالک اوست؛ اما خدا برای اینکه کارهای بنده به سمت و سویی برود که حکمت و مشیت الهی مقتضی آن است، از بندگان خواسته تا مسئولیت امور و کارهایشان را به خدا بسپارند تا او از طرف بندگان این امور را مدیریت کند. کسی که امورش را به خدا می‌دهد تا وکالت کند، به خدایی اعتماد و اتکا کرده که عَلِيمٌ لَا جَهْلَ لَهُ وَ قَدِيرٌ لَا عَجْزَ لَهُ؛ «دانایی که جهلی ندارد و توانایی که ناتوانی ندارد».

از نظر ظاهری وقتی انسان می‌داند «خدا مالک اوست» معنا ندارد تا بگوید «خدا را وکیل خود قرار دادم و به او اعتماد و تکیه کرده و خود و امورم را به عهده او گذاشته‌ام تا او مسئولیت حفظ و صیانت خود و امورم را به عهده گیرد»؛ زیرا خود انسان نسبت به نفس خویش و امور خود هیچ‌گونه مالکیتی ندارد و نمی‌تواند ملک دیگری را به کسی دیگر بسپارد. اما از آنجا که خدا بسیار مهربان است، اجازه می‌دهد تا انسان نوعی ملکیت را برای خود اثبات کند؛ ولی از او می‌خواهد چون دانایی و توانایی چندانی ندارد تا این ملک را به درستی تصرف کند، اجازه دهد تا خدا از جانب او تصرف داشته باشد. این اجازه گرفتن، شبیه اجازه مالکی است که ملک خویش را به امانت به کسی سپرده است؛ سپس از امانت‌دار می‌خواهد تا اجازه دهد آن امانت را خودش حفظ و صیانت کند به طوری که سودش به امانت‌دار برسد. به سخن دیگر، وکالت خدا به معنای وکالت مالک در ملک خویش است. با این همه به نظر می‌رسد که توده مردم حاضر نیستند تا این‌گونه عمل کنند و اجازه تصرف به مالک در ملک خویش را بدهند که امانت در دست آنان است؛ در حالی که این تصرف مالک به نفع و سود امانت‌دار است. از همین روست که گفته شده برای توده مردم وکالت دادن به خدا درباره خود و امورشان سخت و دشوار است. بر همین اساس خدا از بندگانش می‌خواهد این اجازه را بدهند و او را وکیل خویش قرار داده و به او اعتماد و تکیه کنند. خدا برای اینکه این اعتماد در میان توده بندگان نسبت به خدا فراهم آید، به مسئله ملکیت مطلق خویش بر همه هستی و نیز پروردگار و ربوبیت تصرفی خویش در همه هستی در همه آیاتی اشاره می‌کند که به مسئله وکالت‌بخشی به خدا پرداخته است. از همین رو، گاه می‌گوید: ﴿رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا[۵] و گاه دیگر می‌‌فرماید: ﴿وَلِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا[۶].

سالک در مقام اعتماد و وکالت‌دهی و وکالت‌گیری، به اندازه‌ای نرسیده تا اسباب را نادیده گیرد، بلکه همچنان یک چشم به اسباب ظاهری دارد. از این روست که وکالت اعتماد مطلق و محض به خدا نیست، از همین روست که نظری به اسباب داشته و آن را درخواست می‌کند؛ زیرا هنوز ظاهربین است و اسباب ظاهری را می‌‌بیند، ولی مسبب‌الاسباب ملکوتی و باطنی پس آن را نمی‌بیند. پس اگر در کاری وارد می‌‌شود نفس خویش را بدان کار مشغول می‌دارد تا از آن نفع و سودی هم به خلق برساند. جالب‌تر اینکه به اسباب توجه دارد ولی مدعی توکل و اعتماد به خدا است. البته برخی از اهل توکل به درجات بالاتری می‌رسند و از طلب اسباب و دیدن آن چشم فرومی‌بندند؛ یعنی اقرار به اسباب و تأثیر آن دارند، ولی غض‌البصر کرده، چشم بر آن فروهشته‌اند. اینان می‌خواهند به تصحیح توکل خویش پرداخته و با خودشان برخورد کنند که چرا به توکل واقعی دست نیافته‌اند. پس نفس خویش را خوار می‌کند و به انجام واجبات و حفاظت بر آن تأکید می‌دارد. این‌گونه است که به درجه سوم توکل می‌رسد که رهایی از علت توکل است پس می‌داند که همه هستی ملک خدا است و کسی با او در چیزی مشارکت ندارد. پس عزت خدایی در نفس او تجلی می‌کند[۷] و می‌‌بیند که خدا بر چنان بلندایی است که هیچ‌کس را به آنجا راهی نیست[۸].

از نظر قرآن، اهل توکل از مراتب سه گانه ایمان[۹] در مرتبه نخست ایمان هستند. از این روست که از ایمان اهل توکل سخن به میان می‌‌آورد[۱۰]. خدا به صراحت در این باره می‌‌فرماید: ﴿وَعَلَى اللَّهِ فَتَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ[۱۱].

همچنین از نظر قرآن، برای توکل آثاری است که می‌تواند ناظر به مراتب سه‌گانه آن باشد. از جمله آثار توکل انحصاری به خدا از سوی بندگان می‌‌توان به اموری چون آرامش[۱۲]، درخواست نیازها از خدا[۱۳]، استقامت و ایستادگی[۱۴]، ایمان حقیقی[۱۵]، بهره‌مندی از امدادهای الهی[۱۶]، حسنات دنیوی و اخروی[۱۷]، رضوان و رضایت الهی[۱۸]، سلامتی[۱۹]، محبت خدا[۲۰]، پیروزی[۲۱]، دفع مکر دشمنان[۲۲]، صبر و شکیبایی[۲۳]، پذیرش تقدیر از سوی بندگان[۲۴]، کفایت امور انسان از سوی خدا[۲۵]، مصونیت از شیطان[۲۶] و مانند آنها اشاره کرد.[۲۷]

تفویض، مرتبه متوسط ایمان سالک مملوک

پس اینکه سالک به درک متوسطی از مالکیت و ربوبیت خدا بر هستی از جمله جان و نفس انسانی دست یافت، از مرتبه توکل به منزل تفویض در نمی‌آید. در این مرتبه سالک هر چند دیگر اسباب را نمی‌بیند و ورای هر چیزی مسبب الاسباب را می‌‌بیند، اما نفس خویش را تسلیم خدا می‌کند، بلکه امور خویش را به خدا تفویض می‌کند. از این‌رو خدا درباره اهل تفویض می‌‌فرماید: ﴿وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ[۲۸]. محمد غزالی از پیامبر اکرم(ص) نقل کرده است: «أَوَّلُ الْعِلْمِ مَعْرِفَةُ الْجَبَّارِ وَ آخِرُ الْعِلْمِ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَيْهِ»[۲۹]؛ «اول علم آن است که خداوند را به جباری و قهاری بشناسی و آخر آن اینکه کار را به او تفویض کنی». تفویض نزد عارفان، ترک اختیار و واگذاشتن کار خود به خداوند، و مقدمه «رضا» است[۳۰]، و با «تسلیم» و «توکل» قرابت دارد. در رساله صد میدان منسوب به خواجه عبدالله انصاری، به سه نوع تفویض اشاره شده است: تفویض در دین، که عبارت است از مداخله نکردن سالک در امور خداوندی و سازگاری با آنچه خداوند مقرر کرده؛ تفویض در قسم (قسمت)، یعنی بنده قسمت خود را بپذیرد و با دعا و طلب درصدد تغییر حکم خداوند و قسمت خود نباشد؛ تفویض در حساب خلق، که عبارت است از پذیرفتن ظاهر مردم و نیندیشیدن به باطن آنان و پرهیز کردن از بد شمردن دیگران[۳۱].

در مصباح الشریعه منسوب به امام صادق(ع) آمده است که تفویض پنج حرف دارد: «ت» ترک تدبیر در امور دنیا و واگذاردن کار به خدا؛ «ف» فنای هر چه که سالک را به غیر خدا مشغول کند؛ «و» وفا به عهدی که انسان با خدا بسته است؛ «ی» یقین به خدا و یأس از خود؛ «ض» ضمیر مصفا و کارهای ضروری را به خدا وانهادن[۳۲]. البته در برخی احادیث آمده است که با تفویض امور خویش به خدا، بر او توکل کنید[۳۳]. این‌گونه ارتباط میان تفویض و توکل برقرار شده است؛ زیرا بدون واگذاری و تفویض نمی‌تواند از توکل سخن گفت؛ کسی اعتماد نمی‌کند که دست کم امر یا اموری را به وکیل سپرده و واگذار کرده باشد؛ از این روست که نمی‌توان ارتباط میان توکل و تفویض را نادیده گرفت. براساس این معنا از تفویض باید گفت که تفویض امور به خدا یکی از جلوه‌های توحید افعالی است. تفویض در اینجا معنای آن است که خداوند را در امور خود حاکم قرار دهیم، اراده تشریعی خدا را بر اراده خود مسلط گردانیم، از فرمان‌های او پیروی کنیم و از خدا بخواهیم تا تدبیر زندگی ما را بر عهده بگیرد و بدانیم که هر حول و قوه‌ای از اوست. در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که هرگاه بنده‌ای «لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» بگوید، کارش را به خدا واگذار کرده است[۳۴]. این معنا از تفویض با آموزه توکل مرتبط است، از همین رو، برخی توکل را تفویض امور معنا کرده‌اند[۳۵].

از جمله آثار تفویض، به این موارد می‌توان اشاره کرد: کفایت کارهای و نیازهای انسان توسط خدا[۳۶]، تسدید و نصرت الهی[۳۷]، آرامش روحی[۳۸] و آسان شدن تحمل ناگواری‌ها[۳۹]. عرفا نیز تفویض را از مقامات عرفانی شمرده و برای آن درجاتی ذکر کرده‌اند. خواجه عبدالله انصاری برای اهل تفویض سه درجه ذکر کرده است: درجه اول آن است که انسان بداند قبل از انجام دادن کارها هیچ قدرتی ندارد و از مکر مکاران در امان نیست، از یاری حق مأیوس نشود و به قصد و اراده خود متکی نباشد؛ دوم، دانستن نیازمندی کامل خود به خدا به طوری که هیچ‌یک از اعمال خود را نجات‌بخش و هیچ گناهی را مهلک نداند و چیزی را سبب چیزی نداند و خداوند را فاعل مطلق شمرد؛ سوم، شهود ولایت حق بر بنده است که در این مرتبه سالک، خداوند را در همه امور منفرد می‌‌بیند و همه احوال و مقامات را از او می‌داند و هیچ امری را از غیر حق نمی‌شمارد و می‌‌داند که فقط خداوند مسبب احوال «جمع» و «تفرقه» و تغییرات آن برای انسان است و هرکه را بخواهد هدایت یا گمراه می‌کند[۴۰].[۴۱]

تسلیم، منزل قبولی تملک و رد امانت

چنان‌که گفته شد، منزل توکل منزل اعتماد به خدا و منزل تفویض چیزی جز واگذاری امور به خدا نیست؛ اما وقتی به منزل سوم می‌رسیم، این منزل سالک الی الله نه تنها نسبت به ملکیت خدا به هر هستی معرفت می‌یابد، بلکه می‌پذیرد که خداوند مالک همه هستی از جمله خود اوست و آنچه را بدان یقین کرده در مقام عمل جحد و انکار نمی‌کند[۴۲]، بلکه خود را تسلیم مالک کرده و امانت را به صاحب امانت باز می‌گرداند تا او خود هرگونه خدا در ملک خویش تصرف کند. این‌گونه است که در مقام رضایی وارد می‌‌شود که خود را مملوک می‌داند. تسلیم در عرفان سرسپردگی و انقیاد در برابر خدایی است که مالک هستی از جمله نفس اوست. پس انسان خود را مالک نفس خویش نمی‌داند بلکه امانتی می‌داند در اختیار. در قرآن تسلیم دوبار به معنای گردن سپردن به خدا و رسول الله(ص) به کار رفته است[۴۳]. اسلام در قرآن گاه به معنای مرتبه نخست پذیرش غیب و گفتن شهادتین به زبان مطرح شده[۴۴]؛ و گاه به معنای تسلیم مطلق و محض انسان در برابر خدا به کار رفته است؛ چنان‌که می‌‌فرماید: ﴿فَإِنْ حَاجُّوكَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِيَ لِلَّهِ[۴۵]؛ زیرا وجه انسان همه حقیقت انسان است و کسی که همه هستی خود را تسلیم می‌کند، در مقام والایی قرار دارد؛ چنان‌که حضرت ابراهیم(ع) این‌گونه تسلیم محض خدا بود: ﴿إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ[۴۶].

پس کسی که در مقام تسلیم و اسلام محض است، نه تنها امورش را به خدا تفویض و واگذار می‌کند، بلکه خود را تسلیم می‌کند، چنان‌که یک سرباز خودش را تسلیم می‌کند تا هرچه خواستند درباره‌اش تصمیم بگیرند و عمل کنند. پس چنین شخصی جان و نفس خویش را به خدایی می‌سپارد که مالک اوست؛ زیرا می‌داند که او مالک خویشتن خویش نیست، بلکه مالک او همان خدایی است که در مقام رب العالمین همه هستی را ربوبیت می‌کند و پرورش می‌دهد و به کمالات می‌رساند. پس چنین خدایی به عنوان مالک و نیز پروردگار می‌تواند او را به جایی برساند که شایسته و بایسته اوست و حکمت الهی اقتضای آن را دارد. اگر در مقام تفویض شخص امورش را به خدا سپرده است، در مقام تسلیم خودش را به خدا می‌‌سپارد. این‌گونه است که شخص از توحید فعلی به توحید صفاتی و توحید ذاتی بالا می‌رود و همه هستی را ملک خدا می‌داند و اخلاص در همه مراتب توحید را نمایش می‌گذارد. پس به قضا و قدر گردن می‌نهد و تسلیم محض خدا می‌شود و جز از خدای جمیل، جمیل نمی‌بیند و می‌گوید: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلًا»[۴۷]؛ «در صحنه کربلا جز زیبایی از خدای جمیل ندیدم». پس می‌گوید: «أَرْجُو أَنْ يَكُونَ خَيْرًا مَا أَرادَ اللهُ بِنَا، قُتِلْنا أَمْ ظَفِرْنا»[۴۸]؛ «امید دارم خیر باشد هر چه را خدا برای ما خواست و اراده کرد؛ کشته شویم یا پیروز از میدان در آییم»؛ زیرا «رِضَا اللهِ رِضَانَا أَهْلَ الْبَيْتِ»[۴۹]؛ «رضا و پسند ما خاندان، همان پسند خدا است!».

امام علی(ع) درباره مقام تسلیم می‌فرماید: «خداوند به داوود نبی(ع) وحی کرد، می‌خواهی و می‌خواهم و فقط آنچه می‌خواهم می‌شود، پس اگر نسبت به آنچه می‌خواهم تسلیم گشتی، در آنچه می‌خواهی تو را کفایت می‌کنم و اگر نسبت به آنچه می‌خواهم نیز تسلیم نگردی، تو را در آنچه می‌خواهی در رنج می‌افکنم، پس جز آنچه می‌خواهم نمی‌شود»[۵۰]. از امام صادق(ع) نقل شده است که چنانچه بنده به قدرت خداوند مُقر و به خواست او تسلیم باشد، خداوند هم حاجتش را برآورده می‌سازد[۵۱]. در عرفان اسلامی، تسلیم، استقامت، پایداری و دگرگون‌نشدن ظاهر و باطن هنگام بلا[۵۲] و قربان کردن نفس و ترک اختیار است[۵۳]. از نظر قرآن، تسلیم در برابر خدا همراه با احسان، آرامش می‌بخشد و انسان را جایی می‌رساند که هیچ اندوهی نسبت به گذشته و خوفی از آینده نداشته باشد[۵۴]. در حقیقت چنین شخصی چون در مقام رضا به قضا و قدر نشسته است این‌گونه است چنان‌که خداوند در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره حدید فرموده است. پس شخص به وظیفه خویش عمل می‌کند و به نتیجه آن نمی‌نگرد؛ چه هر آنچه مشیت باشد تحقق می‌یابد و بدان رضا می‌دهد و توکل در مرتبه عالی را به نمایش می‌گذارد: ﴿قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ[۵۵].

برخی، تسلیم را قرب رضا دانسته و درباره فرق سه مقام توکل، تفویض و تسلیم و رضا گفته‌اند: در توکل، بنده خداوند را وکیل خود قرار می‌دهد؛ اما تعلق به امور دنیوی را کنار نمی‌گذارد؛ و در مرتبه رضا سالک به آنچه خداوند مقرر کرده رضایت می‌دهد. اما تسلیم، ترک اعتراض در امور وارد بر شخص، با قطع تعلق کلی شخص به آنها و سپردن همه کارها به خداوند است[۵۶]. البته از نظر قرآن کسی اهل توکل است که اهل تسلیم در مقام ایمان باشد: ﴿يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ[۵۷]. از این آیه به‌دست می‌آید که تسلیم آخرین مرتبه ایمان است که انسان را در مقام محسنین نیز قرار می‌دهد[۵۸]؛ از همین روست که نمی‌توان ارتباط تنگاتنگ توکل و تسلیم را نادیده گرفت. انسان اهل تسلیم در برابر بلایا و امتحان الهی سر فرود می‌آورد و تسلیم محض است؛ چنان‌که حضرت ابراهیم و اسماعیل(ع) این‌گونه بودند[۵۹].

در نگاه خواجه طوسی، تفویض یکی از مقامات سلوکی است که سالک در سیر الی‌الله آن را طی می‌کند؛ بدین صورت که چون در ابتدا به انسان وجود داده‌اند، سپس آگاهی، سپس قدرت و بعد اراده، برای سلوک الی‌الله و عود به فطرت اولی، می‌بایست که این صفات در او، به عکس ترتیب مذکور، منتفی شود. پس اول باید اراده او در اراده الهی مضمحل شود به گونه‌ای که هیچ چیزی از خود اراده نکند و هرچه پیش آید مطلوب او باشد. این درجه «رضا» نامیده می‌شود و صاحب این درجه همیشه در بهشت رضوان خواهد بود. بعد از آن باید قدرتش در قدرت الهی منتفی شود تا قدرت خود را به هیچ عنوان مغایر قدرت او نداند. به این مرتبه «توکل» می‌گویند. سپس باید علمش در علم پروردگار مضمحل شود تا به خودی خود، هیچ نداند که این مرتبه را «مقام تسلیم» نامیده‌اند[۶۰]. از دیدگاه مولی محمدمهدی نراقی، تسلیم همان تفویض است که به مقام رضا نزدیک است، بلکه فوق رضا و خشنودی است؛ چراکه تفویض عبارت است از ترک خواهش‌ها در امور زندگی و واگذاری همه آنها به خدا. پس آن بالاتر از رضا است؛ زیرا در مرتبه رضا، افعال خدا موافق طبع او است و او راضی به اموری است که برایش پیش آمده، پس طبع او لحاظ شده است، ولی در مرتبه تسلیم، طبع و موافقت و مخالفت آن به‌کلی به خدای سبحان واگذار شده است، به همین دلیل بالاتر از مرتبه توکل نیز هست؛ زیرا توکل، عبارت است از اعتماد در امور خویش به خدا، و آن به منزله وکیل نمودن خدا است در امور خود، و گویی خدا را به مثابه وکیل خود قرار داده است، پس تعلق او به امور خود باقی است، ولی در مرتبه تسلیم قطع کلی علاقه از امور متعلق به خویش است[۶۱].

در نگاه غزالی، توکل که تفویض و تسلیم از لواحق آن‌اند، دارای دو مرتبه است؛ یکی علمی که موجب توکل می‌شود که عبارت است از علم به اینکه خداوند متعال غیر محتاج به غیر است، ولی همه نیازمند او هستند. دیگری حالتی ناشی از این علم که عبارت است از اعتماد قلبی به خداوند متعال و سکون و عدم اضطراب قلب به‌خاطر تعلقش به او. اما تفویض و تسلیم با وجود اینکه از لواحق توکل‌اند، از آن بالاترند؛ چراکه غایت و هدف توکل، جلب نفع و دفع ضرر است، در حالی که حقیقت تفویض و تسلیم انقیاد و اذعان به امر و نهی الهی و ترک اختیار در آنچه است که خدا به آن حکم کرده است[۶۲]. عارفان سه نوع تسلیم دیگر نیز ذکر کرده‌اند:

  1. تسلیم شدن در برابر خداوند، به‌گونه‌ای که بنده در مقابل مصائب راضی باشد[۶۳]. این تسلیم را «استسلام» یا تسلیم در افعال گفته‌اند و تسلیم به زبان را دعا دانسته‌اند[۶۴].
  2. تسلیم شدن مرید به شیخ، به‌طوری که سالک در ظاهر و باطن تسلیم شیخ باشد، او را بیشتر دوست بدارد و به او به‌نظر ارادت بنگرد[۶۵]. البته این خلاف مکتب اهل بیت(ع) است، مگر آن‌که مراد از شیخ همان امام معصوم(ع) باشد که در این صورت تسلیم به ایشان تسلیم به رسول الله(ص) و خدا است.
  3. تسلیم خداوند، که عبارت است از تجلی او بر پیامبر(ص)[۶۶].

البته در رساله صد میدان منسوب به خواجه عبدالله، حقیقت تسلیم نیز سه قسم ذکر شده است که عبارتند از:

  1. تسلیم توحید: تسلیم توحید، که پرستش خداوند بدون طلب چیزی از او، شناخت خداوند بدون دیدن او، و پذیرفتن وی بدون دریافتی از اوست.
  2. تسلیم اقسام: تسلیم اقسام، که عبارت است از اینکه بنده بر وکیل حق اعتماد کند، با گمان خوب حکم وی را بپذیرد و تلاش خود را در جهت بهره‌گیری از نفس رها کند.
  3. تسلیم تعظیم: تسلیم تعظیم، و آن است که بنده سعی خود را برای هدایت شدن کم شمارد و بداند که خداوند به هر که بخواهد یاری و هدایت می‌رساند و فضل خود را شامل حالش می‌کند.

به گفته عبد الرزاق کاشی منظور از تسلیم در برابر مزاحمت عقول، تسلیم در برابر حوادث و بلایای طبیعی یا دگرگونیهای اجتماعی نامطلوب است که انسان به دلیل نادانی نسبت به عوامل و اسباب آنها از درکشان عاجز است. درجه دوم مقام تسلیم: تسلیم به گونه‌ای که سالک علوم ظاهری را رها کند و از طریق عوالمی که در سلوک برایش حاصل می‌شود به فنای نفس و کشف حقیقت نائل شود. درجه سوم مقام تسلیم: تسلیم هر چیز پایین‌تر از حق به حق، که در آن فنای همه چیز در حق مشاهده شود. سالک در این مرحله درمی‌‌یابد که او نیست که خود را تسلیم حق کرده، بلکه این حق است که سالک را تسلیم حق کرده است[۶۷].[۶۸]

منابع

پانویس

  1. «پس او را کارساز خویش گزین» سوره مزمل، آیه ۹.
  2. لسان العرب، ج۱۵، ص۳۸۸، «وکل».
  3. مفردات الفاظ قرآن کریم، ص۸۸۲، «وکل».
  4. المصباح، ج۱-۲، ص۶۷۰، «وکل».
  5. «پروردگار خاور و باختر که هیچ خدایی جز او نیست پس او را کارساز خویش گزین» سوره مزمل، آیه ۹.
  6. «و آنچه در آسمان‌ها و آنچه در زمین است از آن خداوند است و خداوند (شما را) کارساز، بس» سوره نساء، آیه ۱۳۲ و ۱۷۱.
  7. ﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ * رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ «بی‌گمان برای شما ابراهیم و همراهان وی نمونه‌ای نیکویند آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه به جای خداوند می‌پرستید بیزاریم، شما را انکار می‌کنیم و میان ما و شما جاودانه دشمنی و کینه پدید آمده است تا زمانی که به خداوند یگانه ایمان آورید؛ جز (این) گفتار ابراهیم که به پدرش گفت: برای تو از خداوند آمرزش خواهم خواست و من برای تو در برابر خداوند هیچ اختیاری ندارم؛ پروردگارا! ما بر تو توکل داریم و به سوی تو روی می‌آوریم و بازگشت (هر چیز) به سوی توست * پروردگارا! ما را مایه عبرتی برای کافران مگردان و از ما درگذر! بی‌گمان تویی که پیروزمند فرزانه‌ای» سوره ممتحنه، آیه ۴-۵.
  8. ر.ک: منازل السائرین، باب ۲۷، منزل توکل.
  9. ﴿لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ «آنان که ایمان آورده‌اند و کارهای شایسته کرده‌اند در آنچه خورده‌اند تا هنگامی که پرهیزگاری ورزند و ایمان آورند و کارهای شایسته کنند سپس پرهیزگاری ورزند و ایمان آورند آنگاه پرهیزگار باشند و نیکی ورزند گناهی بر آنان نیست و خداوند نیکوکاران را دوست می‌دارد» سوره مائده، آیه ۹۳.
  10. ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ «مؤمنان، تنها آن کسانند که چون یاد خداوند پیش آید دل‌هاشان بیمناک می‌شود و چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان می‌افزاید و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند» سوره انفال، آیه ۲؛ ﴿أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ «آنانند که به راستی مؤمنند؛ آنها نزد پروردگارشان پایه‌ها و آمرزش و روزی ارجمندی دارند» سوره انفال، آیه ۴؛ ﴿وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ * إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ «و به یادآور که پگاهان از خانواده‌ات جدا شدی در حالی که مؤمنان را در سنگرها برای پیکار (احد) جای می‌دادی و خداوند شنوای داناست * (یاد کنید) آنگاه را که دو دسته از شما می‌خواستند (در رفتن به جنگ) سستی کنند حال آنکه خداوند یاور آنان بود و مؤمنان باید بر خداوند توکّل کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۲۱-۱۲۲؛ ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ * الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیده‌اند پاداشی سترگ خواهد بود * کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم در برابر شما هم‌داستان شده‌اند، از آنها پروا کنید! اما بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲-۱۷۳؛ ﴿وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ «و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آورده‌اید، چنانچه گردن نهاده‌اید بر او توکّل کنید» سوره یونس، آیه ۸۴؛ و آیات دیگر.
  11. «و اگر مؤمنید تنها بر خداوند توکل کنید» سوره مائده، آیه ۲۳.
  12. ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ * الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیده‌اند پاداشی سترگ خواهد بود * کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم در برابر شما هم‌داستان شده‌اند، از آنها پروا کنید! اما بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲-۱۷۳.
  13. ﴿وَقَالَ مُوسَى يَا قَوْمِ إِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَيْهِ تَوَكَّلُوا إِنْ كُنْتُمْ مُسْلِمِينَ * فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلْنَا رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ * وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِكَ مِنَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ «و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آورده‌اید، چنانچه گردن نهاده‌اید بر او توکّل کنید * گفتند: بر خداوند توکّل داریم؛ پروردگارا! ما را مایه عبرتی برای گروه ستمگران مگردان! * و ما را به بخشایش خویش از (شرّ) کافران رهایی بخش!» سوره یونس، آیه ۸۴-۸۶.
  14. ﴿وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِكَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ * إِذْ هَمَّتْ طَائِفَتَانِ مِنْكُمْ أَنْ تَفْشَلَا وَاللَّهُ وَلِيُّهُمَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ «و به یادآور که پگاهان از خانواده‌ات جدا شدی در حالی که مؤمنان را در سنگرها برای پیکار (احد) جای می‌دادی و خداوند شنوای داناست * (یاد کنید) آنگاه را که دو دسته از شما می‌خواستند (در رفتن به جنگ) سستی کنند حال آنکه خداوند یاور آنان بود و مؤمنان باید بر خداوند توکّل کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۲۱-۱۲۲؛ ﴿الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِلَّهِ وَالرَّسُولِ مِنْ بَعْدِ مَا أَصَابَهُمُ الْقَرْحُ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا مِنْهُمْ وَاتَّقَوْا أَجْرٌ عَظِيمٌ * الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ «کسانی که به (فراخوان) خداوند و پیامبر پس از آسیب دیدن پاسخ گفتند، برای کسانی از آنان که نیکی و پرهیزگاری ورزیده‌اند پاداشی سترگ خواهد بود * کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم در برابر شما هم‌داستان شده‌اند، از آنها پروا کنید! اما بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست» سوره آل عمران، آیه ۱۷۲-۱۷۳.
  15. ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ «مؤمنان، تنها آن کسانند که چون یاد خداوند پیش آید دل‌هاشان بیمناک می‌شود و چون آیات او را بر آنان بخوانند بر ایمانشان می‌افزاید و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند» سوره انفال، آیه ۲-۴؛ ﴿أُولَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا لَهُمْ دَرَجَاتٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ «آنانند که به راستی مؤمنند؛ آنها نزد پروردگارشان پایه‌ها و آمرزش و روزی ارجمندی دارند» سوره انفال، آیه ۴.
  16. ﴿إِنْ يَنْصُرْكُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَكُمْ وَإِنْ يَخْذُلْكُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُكُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ «اگر خداوند یاریتان کند هیچ کس بر شما چیره نخواهد شد و اگر شما را واگذارد پس از او کیست که یاریتان دهد؟ و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکل کنند» سوره آل عمران، آیه ۱۶۰؛ ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ «ای مؤمنان از نعمت خداوند بر خود یاد کنید، آنگاه که گروهی بر آن بودند تا بر شما دست‌درازی کنند و خداوند دستشان را از شما کوتاه کرد، و از خداوند پروا کنید و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکل کنند» سوره مائده، آیه ۱۱؛ ﴿وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ «و اگر بخواهند تو را فریب دهند بی‌گمان خداوند تو را بسنده است؛ هموست که تو را با یاوری خویش و با مؤمنان پشتیبانی کرد» سوره انفال، آیه ۶۲؛ ﴿يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ وَمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ «ای پیامبر! تو را خداوند و مؤمنان پیرو تو، بس» سوره انفال، آیه ۶۴.
  17. ﴿وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ * الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ «و کسانی را که پس از ستم دیدن در راه خداوند هجرت کردند در این جهان در جایی نیکو جا می‌دهیم و پاداش دنیای واپسین بزرگ‌تر است اگر می‌دانستند * همانان که شکیب ورزیدند و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند» سوره نحل، آیه ۴۱-۴۲.
  18. ﴿الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ * فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ «کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم در برابر شما هم‌داستان شده‌اند، از آنها پروا کنید! اما بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست * پس با نعمت و بخششی از خداوند بازگشتند؛ (هیچ) بدی به آنان نرسید و در پی خشنودی خداوند بودند و خداوند دارای بخششی سترگ است» سوره آل عمران، آیه ۱۷۳-۱۷۴.
  19. ﴿الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ * فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَفَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُوا رِضْوَانَ اللَّهِ وَاللَّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ «کسانی که مردم به آنان گفتند: مردم در برابر شما هم‌داستان شده‌اند، از آنها پروا کنید! اما بر ایمانشان افزود و گفتند: خداوند ما را بس و او کارسازی نیکوست * پس با نعمت و بخششی از خداوند بازگشتند؛ (هیچ) بدی به آنان نرسید و در پی خشنودی خداوند بودند و خداوند دارای بخششی سترگ است» سوره آل عمران، آیه ۱۷۳-۱۷۴.
  20. ﴿فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ «پس با بخشایشی از (سوی) خداوند با آنان نرمخویی ورزیدی و اگر درشتخویی سنگدل می‌بودی از دورت می‌پراکندند؛ پس آنان را ببخشای و برای ایشان آمرزش بخواه و با آنها در کار، رایزنی کن و چون آهنگ (کاری) کردی به خداوند توکل کن که خداوند توکل کنندگان (به خویش) را دوست می‌دارد» سوره آل عمران، آیه ۱۵۹.
  21. ﴿وَإِذْ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ وَقَالَ لَا غَالِبَ لَكُمُ الْيَوْمَ مِنَ النَّاسِ وَإِنِّي جَارٌ لَكُمْ فَلَمَّا تَرَاءَتِ الْفِئَتَانِ نَكَصَ عَلَى عَقِبَيْهِ وَقَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكُمْ إِنِّي أَرَى مَا لَا تَرَوْنَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ وَاللَّهُ شَدِيدُ الْعِقَابِ * إِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هَؤُلَاءِ دِينُهُمْ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ «و (یاد کن) آنگاه را که شیطان کردارهای آنان را (در چشمشان) آراست و گفت: امروز هیچ‌یک از مردم بر شما پیروز نخواهد شد و من پناه‌دهنده شمایم و چون دو دسته رویاروی شدند پشت کرد و گفت: من از شما بیزارم، من چیزی می‌بینم که شما نمی‌بینید، من از خداوند می‌هراسم و خداوند سخت‌کیفر است * و (یاد کن) آنگاه را که منافقان و بیماردلان می‌گفتند: اینان را دینشان فریفته است در حالی که هر کس بر خداوند توکّل کند بی‌گمان خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره انفال، آیه ۴۸-۴۹.
  22. ﴿وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللَّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا «و می‌گویند: فرمان می‌بریم اما چون از نزد تو بیرون می‌روند برخی از ایشان به هنگام شب جز آنچه تو می‌گویی می‌اندیشند؛ و خداوند آنچه شبانه اندیشه کنند نوشته می‌دارد؛ پس، از آنان دوری گزین و بر خداوند توکل کن و خداوند (تو را) کارساز، بس» سوره نساء، آیه ۸۱؛ ﴿وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ * وَإِنْ يُرِيدُوا أَنْ يَخْدَعُوكَ فَإِنَّ حَسْبَكَ اللَّهُ هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ «و اگر به سازش گرایند، تو نیز بدان گرای و بر خداوند توکّل کن که او شنوای داناست * و اگر بخواهند تو را فریب دهند بی‌گمان خداوند تو را بسنده است؛ هموست که تو را با یاوری خویش و با مؤمنان پشتیبانی کرد» سوره انفال، آیه ۶۱-۶۲.
  23. ﴿وَمَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلَى اللَّهِ وَقَدْ هَدَانَا سُبُلَنَا وَلَنَصْبِرَنَّ عَلَى مَا آذَيْتُمُونَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ «و چرا بر خداوند توکّل نکنیم حال آنکه راهمان را به ما نشان داده است؟ و بی‌گمان بر آزاری که می‌دهیدمان شکیبایی پیشه می‌کنیم و توکّل‌کنندگان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره ابراهیم، آیه ۱۲.
  24. ﴿قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ «بگو هیچ‌گاه جز آنچه خداوند برای ما مقرّر داشته است به ما نمی‌رسد، او سرور ماست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره توبه، آیه ۵۱.
  25. ﴿وَيَقُولُونَ طَاعَةٌ فَإِذَا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طَائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَاللَّهُ يَكْتُبُ مَا يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ وَكِيلًا «و می‌گویند: فرمان می‌بریم اما چون از نزد تو بیرون می‌روند برخی از ایشان به هنگام شب جز آنچه تو می‌گویی می‌اندیشند؛ و خداوند آنچه شبانه اندیشه کنند نوشته می‌دارد؛ پس، از آنان دوری گزین و بر خداوند توکل کن و خداوند (تو را) کارساز، بس» سوره نساء، آیه ۸۱.
  26. ﴿فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ * إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ «پس، چون قرآن بخوانی از شیطان رانده به خداوند پناه جو * که او را بر آنان که ایمان دارند و بر پروردگارشان توکّل می‌کنند چیرگی نیست» سوره نحل، آیه ۹۸-۹۹.
  27. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۶۹.
  28. «و کار خود را به خداوند وا می‌گذارم که خداوند بی‌گمان به (حال) بندگان خویش بیناست» سوره غافر، آیه ۴۴.
  29. کیمیای سعادت، محمد بن محمد غزالی، ج۲، ص۴۰۴.
  30. منازل السایرین، عبد الله بن محمد انصاری، ج۱، ص۷۶ و ۳۳۴.
  31. آثار پیر هرات از روان فرهادی؛ منازل السایرین، ج۱، ص۳۳۴.
  32. شرح فارسی مصباح الشریعة و مفتاح الحقیقه، عبدالرزاق گیلانی، ج۲، ص۴۷۰.
  33. کلینی، کافی، ج۲، ص۶۵؛ مجلسی، بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۳۶.
  34. بحارالانوار، ج۹۰، ص۱۸۹.
  35. التبیان، طوسی، ج۶، ص۱۱؛ ج۹، ص۵۸۰؛ مجمع البیان، فضل طبرسی، ج۵، ص۱۲۹؛ تفسیر قرطبی، ج۸، ص۱۶۰.
  36. کافی، کلینی، ج۲، ص۵۴۷؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۹۰، ص۱۸۹.
  37. کافی، کلینی، ج۲، ص۶۳؛ غررالحکم، آقا جمال خوانساری، ج۵، ص۲۲۰؛ مستدرک الوسائل، نوری، ج۵، ص۲۲۲.
  38. بحارالانوار، مجلسی، ج۶۵، ص۳۸۲؛ ج۷۵، ص۱۶۴؛ غررالحکم، آقا جمال خوانساری، ج۴، ص۱۱۵.
  39. کافی، کلینی، ج۲، ص۵۵۹؛ بحارالانوار، مجلسی، ج۱، ص۲۲۵.
  40. منازل السائرین، باب ۲۸، منزل تفویض.
  41. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۷۳.
  42. ﴿وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ «و از سر ستم و گردنکشی، با آنکه در دل باور داشتند آن را انکار کردند پس بنگر که سرانجام (کار) تبهکاران چگونه بود» سوره نمل، آیه ۱۴.
  43. ﴿وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِيمَانًا وَتَسْلِيمًا «و چون مؤمنان دسته‌ها (ی مشرک) را دیدند گفتند: این همان است که خداوند و فرستاده او به ما وعده داده‌اند و خداوند و فرستاده او راست گفتند و جز بر ایمان و فرمانبرداری آنان نیفزود» سوره احزاب، آیه ۲۲؛ ﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا «پس نه، به پروردگارت سوگند که ایمان نمی‌آورند تا در آنچه میانشان ستیز رخ داده است تو را داور کنند سپس از آن داوری که کرده‌ای در خود دلتنگی نیابند و یکسره (بدان) تن در دهند» سوره نساء، آیه ۶۵.
  44. ﴿قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ وَإِنْ تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُمْ مِنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ «تازی‌های بیابان‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: ایمان نیاورده‌اید بلکه بگویید: اسلام آورده‌ایم و هنوز ایمان در دل‌هایتان راه نیافته است و اگر از خداوند و پیامبرش فرمان برید از (پاداش) کردارهایتان چیزی کم نمی‌کند که خداوند آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره حجرات، آیه ۱۴.
  45. «پس اگر با تو، به چون و چرا برخاستند بگو: من روی تسلیم به خداوند آورده‌ام» سوره آل عمران، آیه ۲۰.
  46. «آنگاه که پروردگارش بدو فرمود: فرمانبردار باش، او گفت: فرمانبردار پروردگار جهانیانم» سوره بقره، آیه ۱۳۱.
  47. بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۶؛ الاحتجاج، طبرسی، ج۲، ص۳۰۵.
  48. اعیان‌الشیعه، ج۱، ص۵۹۷.
  49. موسوعة کلمات الامام الحسین، ص۳۲۸.
  50. بحارالانوار، ج۷۹، ص۱۳۶.
  51. بحارالانوار، ج۹۰، ص۱۸۹.
  52. جرجانی، التعریفات، ج۱، ص۸۵.
  53. عطار، اسرارنامه، ص۱۰۰.
  54. ﴿بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ «آری، آن کسان که روی (دل) خویش به (سوی) خداوند نهند در حالی که نکوکار باشند، بی‌گمان پاداش آنان نزد پروردگارشان است. و بیمی نخواهند داشت و اندوهگین نمی‌شوند» سوره بقره، آیه ۱۱۲.
  55. «بگو هیچ‌گاه جز آنچه خداوند برای ما مقرّر داشته است به ما نمی‌رسد، او سرور ماست و مؤمنان باید تنها بر خداوند توکّل کنند» سوره توبه، آیه ۵۱.
  56. اخلاق ناصری، طوسی، ج۱، ص۸۵-۸۶.
  57. «و موسی گفت: ای قوم من! اگر به خداوند ایمان آورده‌اید، چنانچه گردن نهاده‌اید بر او توکّل کنید» سوره یونس، آیه ۸۴.
  58. ر.ک: ﴿وَمَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى وَإِلَى اللَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ «و هر که روی (دل) خویش به سوی خداوند نهد و نکوکار باشد بی‌گمان به دستاویز استوارتر چنگ زده است و سرانجام کارها با خداوند است» سوره لقمان، آیه ۲۲.
  59. ﴿فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ «و چون هر دو (بدین کار) تن دادند و (ابراهیم) او را به روی درافکند (او را از آن کار بازداشتیم)» سوره صافات، آیه ۱۰۳؛ ﴿إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ «بی‌گمان این همان آزمایش آشکار بود» سوره صافات، آیه ۱۰۶.
  60. ر.ک: طوسی، آغاز و انجام به ضمیمه تعلیقات، ص۶۳ و ۶۴.
  61. ر.ک: مجتبوی، علم اخلاق اسلامی، ترجمه جامع السعادات، ج۳، ص۲۶۹.
  62. ابو حامد الغزالی، مجموعة رسائل الامام الغزالی، ص۱۵۲.
  63. نجم رازی، مرصاد العباد، ج۱، ص۲۸۵.
  64. خوارزمی، شرح فصوص الحکم محی الدین بن عربی، ج۱، ص۴۳.
  65. نجم رازی، مرصاد العباد، ج۱، ص۲۸۵-۲۸۶.
  66. خوارزمی، شرح فصوص الحکم محی الدین بن عربی، ج۱، ص۴۳.
  67. عبد الرزاق کاشی، شرح منازل السائرین، ج۱، ص۱۸۹-۱۹۰.
  68. منصوری، خلیل، عرفان در قرآن، ص ۱۷۵.