ویژگی‌های نهج البلاغه

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

سید رضی کتاب خود را نهج‌البلاغه، یعنی «راه روشن بلاغت» نام نهاده، اما بی‌شک این کتاب را می‌‌توان «نهج الهدایة و نهج السعادة»، یعنی «راه روشن هدایت» و «راه روشن سعادت» نیز نامید؛ چراکه همراه خود روش زندگی متعالی را به ارمغان آورده و به معنای واقعی کلمه پالایشگر جان و ذهن آدمی است. این کتاب گران‌سنگ و پرآوازه در بردارنده سخنان و کلمات گوهربار امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) است؛ سخنانی که سید رضی آنها را در قالب ۲۳۹ خطبه، ۷۹ نامه، ۴۷۲ حکمت و ۹ کلام غریب[۱] گردآوری کرده است.

سید رضی از انگیزه خود در تألیف نهج‌البلاغه چنین می‌نویسد: در آغاز جوانی کتاب خصائص الأئمة را تألیف کردم که مشتمل بر صفات و سخنان گوهربار ائمه(ع) بود. پس از اتمام فصل مربوط به امام علی(ع)، موانع و مشکلات ایام مرا از ادامه کار بازداشت. دوستانم مندرجات این فصل را بسیار پسندیدند و از سخنان بی‌مانند آن اظهار شگفتی نمودند و از من خواستند کتابی را تألیف کنم که در بردارنده سخنان منتخب و برجسته امام(ع) در جمیع فنون و انواع فصاحت و بلاغت باشد. من هم درخواست آنها را اجابت، و تألیف این کتاب را شروع نمودم و مطالب آن را در سه فصل تقسیم کردم: خطبه‌ها و اوامر، نامه‌های بزرگ و کوچک، و حکمت‌ها و مواعظ. وی درباره وجه نام‌گذاری کتاب می‌‌نویسد: پس از تألیف کتاب، آن را نهج‌البلاغه نام نهادم؛ زیرا این کتاب ابواب بلاغت را بر روی کسی که آن را مطالعه می‌کند، می‌گشاید و او را برای استفاده از آن آماده می‌کند[۲].

باید اذعان نمود که طیف گسترده‌ای از موضوعات اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، حکومتی و کلامی باعث شده که این کتاب برای ارباب علوم و فنون گوناگون ـ به خصوص علوم انسانی ـ منبعی محوری و معتبر قلمداد گردد. برخی دانشمندان چهارده موضوع محوری و کلان نهج‌البلاغه را برشمرده‌اند[۳]، هرچند که فرهنگ‌های موضوعی نهج‌البلاغه - با نگاه تفصیلی خود - عناوین و موضوعات این کتاب را بسیار فراتر نگاشته‌اند[۴].

شگفت آنکه نهج‌البلاغه با وجود این گستردگی موضوعی و معرفتی، از صورتی زیبا و آهنگین و سیرتی بلند و عمیق برخوردار است. این صورت و سیرت توأمان بر عمق احساسات انسان پنجه می‌‌افکند؛ به گونه‌ای که ابن ابی الحدید معتزلی (۶۵۶ق) دانشمند معروف اهل تسنن، پس از نقل نامه ۳۵ نهج‌البلاغه با شگفتی و شیفتگی چنین می‌نگارد: فصاحت را بنگر که چگونه زمام خود را به دست این مرد داده است و افسار خود را در اختیار او. از نظم عجیب الفاظ به کار رفته تعجب کنن که چگونه یکی یکی مانند زنجیره‌ای نرم پشت سر هم قرار گرفته و مانند چشمه‌ای خودبه‌خود و بدون زحمت و تکلف می‌جوشند و تا اینکه به آخر کلام ختم می‌‌شوند... سبحان الله! جوانی از عرب در شهری مانند مکه، بزرگ می‌شود [و] ننشسته است، اما سخنانش در حکمت نظری، بالادست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. با اهل حکمت عملی و ارباب آداب نفسانی معاشرت نکرده، اما شهرت او از سقراط فراتر رفته است. میان شجاعان و دلاوران تربیت نشده (چراکه اهل مکه اهل تجارت بوده و جنگجو نبودند)، اما شجاع‌ترین افراد از کار درآمده که بر روی زمین راه رفته است[۵].

هبةالدین شهرستانی نیز همین موضوع را با بیانی دیگر باز می‌گوید: تعجب ادبا تنها به ملاحظه الفاظ نهج‌البلاغه نیست و تحیر دانشمندان منحصر به این نیست که برتری معانی بلیغ آن به سر حد اعجاز رسیده است، بلکه تمام شگفتی انسان به دلیل تنوع اهداف و مقاصدی است که در این سخنان آمده است[۶]. شرح این سخن را می‌‌توان در کلام شهید مطهری دنبال نمود: هر یک از شاهکارهای عربی و فارسی از جنبه خاصی شاهکار است، نه از همه جنبه‌ها. به عبارت صحیح‌تر، هر یک از خداوندان این شاهکارها تنها در یک زمینه خاص و محدود توانسته‌اند هنرنمایی کنند. در واقع استعداد هنری‌شان در یک زمینه معین و محدود بوده است و اگر احیاناً از آن زمینه خارج شده‌اند، از آسمان به زمین سقوط کرده‌اند. مثلاً شهرت و هنر حافظ در غزل عرفانی، سعدی در پند و اندرز و غزل معمولی، فردوسی در حماسه، مولوی در تمثیلات و نازک‌اندیشی‌های روحی و معنوی، خیام در بدبینی فلسفی، و نظامی در چیز دیگر است. به همین جهت نمی‌توان آنها را با هم مقایسه کرد و میانشان ترجیح قائل شد. حداکثر این است که گفته شود هر کدام از اینها در رشته خود مقام اول را واجد است. شعرای عرب - چه در دوره جاهلیت و چه در دوره اسلام- نیز چنین‌اند. از امتیازات برجسته سخنان امیرالمؤمنین که امروز به نام نهج‌البلاغه در دست ماست، این است که محدود به زمینه خاصی نیست. علی به تعبیر خودش تنها در یک میدان اسب نتاخته؛ بلکه در میدان‌های گوناگون - که احیاناً بعضی با بعضی متضاد است - تکاور بیان را به جولان درآورده است. نهج‌البلاغه شاهکار است، اما نه تنها در یک زمینه - مثلاً موعظه، یا حماسه، یا فرضاً عشق و غزل، یا مدح و هجا و غیره - بلکه در زمینه‌های گوناگون. اینکه سخنی شاهکار باشد و در عین حال محدود به زمینه خاصی نباشد، از مختصات نهج‌البلاغه است[۷].

این همه موجب شده تا امام خمینی در بیان عظمت و جایگاه معنوی و علمی نهج‌البلاغه چنین بنگارد: کتاب نهج‌البلاغه که نازله روح اوست، برای تعلیم و تربیت ما خفتگان در بستر منیت و در حجاب خود و خودخواهی، خود معجونی است برای شفا، و مرهمی است برای دردهای فردی و اجتماعی و مجموعه‌ای است دارای ابعادی به اندازه ابعاد یک انسان و یک جامعه بزرگ انسانی از زمان صدور آن تا هرچه تاریخ به پیش می‌رود و هرچه جامعه‌ها به وجود آید و ملت‌ها متحقق شوند و هرقدر متفکران و فیلسوفان و محققان بیایند و در آن غور کنند و غرق شوند[۸].[۹]

ویژگی‌های نهج البلاغه

گستره وسیع موضوعی

برجسته‌ترین ویژگی نهج البلاغه، گستره موضوعی وسیعی است که امام علی (ع) با تکیه بر دانش وسیع و علم لدنی خود به آن‌ها پرداخته است. سخنان امام گاه همچون یک دانشمند علوم اسلامی، موضوعات دقیق فلسفی و کلامی را به میدان می‌کشد: خداوندی که فراخنای صفاتش را نه حدی است و نه نهایتی و وصف جلال و جمال او را سخنی درخور نتوان یافت، که در زمان نگنجد و مدت نپذیرد. آفریدگان را به قدرت خویش بیافرید و بادهای باران‌زا را بپراکند تا بشارت باران رحمت او دهند[۱۰]. و گاه همچون پدری مهربان و دلسوز، فرزندان خود را نصیحت می‌کند و آیین زندگی را به آنان می‌آموزد. فرزندم، تو را به پاسداری از مرزهای الهی و هماره در خدمت و اطاعت او بودن، سفارش می‌کنم. شهر دل را با یاد او آباد ساز، به نیروی پرتوان او متکی باش و به پشتوانه قدرتش، دست مشکل گشا بگشا؛ و چه نیرو و دستاویزی برتر و بالاتر از دستاویز الهی است[۱۱].

گاه در جایگاه یک حاکم مقتدر، فرماندار خود را به ولایت‌های مختلف می‌فرستد و دستورالعمل‌هایی شامل آیین حکمرانی به آن‌ها ارائه می‌دهد که به ریز مسائل اداری و مدیریتی می‌پردازد و فرماندار خود را متوجه تمام مسائل پیش‌رو می‌کند. گاه چون یک مصلح اجتماعی مشکلات اجتماعی را به مردم گوشزد و آن‌ها را در جهت رفع مشکلات ترغیب می‌کند[۱۲].

تقسیم‌بندی موضوعی نهج البلاغه

شهید مطهری در یک تقسیم‌بندی کلی موضوعات نهج البلاغه را به بخش‌های خداشناسی، عبادت و سلوک، حکومت و عدالت، اهل بیت و خلافت، حماسه و شجاعت، ملاحم و مغیبات، شکایت و انتقاد از مردم زمان (مردم‌شناس)، اصول اجتماعی، اسلام و قرآن، اخلاق و تهذیب تقسیم کرده است.

آقای لبیب بیضون در کتاب تصنیف نهج البلاغه، ۹ باب، ۴۹ فصل و ۴۲۵ موضوع را در تقسیم‌بندی خود گنجانده است. موضوع‌بندی نهج البلاغه به تصحیح و طبع بنیاد نهج البلاغه، چهارده موضوع اصلی و بیش از پانصد موضوع فرعی را در خود گنجانده است.

با دقت در این تقسیم‌بندی‌ها درمی‌یابیم که آنچه در یک نظام ارزشی نهفته است، یعنی مسائل و راه‌کارهای کلی در موضوعات سیاست و حکومت، اقتصاد، آموزش و پرورش، مدیریت، حقوق، عدالت و علوم اجتماعی در نهج البلاغه تبیین شده‌اند[۱۳]

جامعیت نهج البلاغه

نهج البلاغه همه گونه‌های افراد بشر را در هر سطح از نیازمندی پوشش می‌دهد، یعنی اگر فیلسوفی با نگاه ژرف فلسفی به نهج البلاغه نظر افکند، بهره خویش را از این کتاب می‌برد، همان‌گونه که یک فقیه و اصولی می‌تواند مطلوب خود را از آن به‌دست آورد؛ در عین‌حال که یک فرد ساده و معمولی نیز می‌تواند با مطالعه نهج البلاغه برحسب نیاز خود بهره وافی را ببرد. استاد مطهری در بیان جامعیت نهج البلاغه می‌گوید: از امتیازات برجسته سخنان امیرالمؤمنین که به‌نام نهج البلاغه امروز در دست ماست، این است که محدود به زمینه خاصی نیست. علی به تعبیر خودش تنها در یک میدان اسب نتاخته است، در میدان‌های گوناگون ـ که احیاناً بعضی با بعضی متضاد است ـ تکاور بیان را به جولان آورده است. نهج البلاغه شاهکار است، اما نه‌تنها در یک زمینه مثلاً موعظه یا حماسه یا فرضاً عشق و غزل یا مدح و هجا و غیره، بلکه در زمینه‌های گوناگون که شرح خواهیم داد این‌که سخن شاهکار باشد ولی در یک زمینه، البته زیاد نیست و انگشت‌شمار است ولی به هر حال هست. این‌که در زمینه‌های گوناگون باشد در حد معمولی نه شاهکار، فراوان است، ولی این که سخنی شاهکار باشد و در عین حال محدود به زمینه خاصی نباشد از مختصات نهج البلاغه است[۱۴].[۱۵]

جاودانگی نهج البلاغه

مباحث مطرح شده در کتاب نهج البلاغه، ظرف زمان و مکان را درنوردیده و در هر حال برای افراد قابل استفاده است و این یکی از ویژگی‌های خاص نهج البلاغه به‌شمار می‌رود و می‌توان ادعا کرد که آثار دیگر، گرچه ممکن است در زمان خود با اقبال مواجه شده باشند، اما هیچ یک برای هر عصر و نسل مورد استفاده نبوده است. ریشه این مبحث را می‌توان در علم الهی صاحب نهج البلاغه جست. از آن‌جا که ریشه علم صاحب نهج البلاغه مبتنی بر علم لدنی و وحی است، از این‌رو محصول آن نیز با علوم دیگران متفاوت است، زیرا در علم الهی و قرآنی یقین بر شک مقدم است، درست نقطه مقابل دستاوردهای بشری که از شک شروع و با تجربه فرضیه‌های گوناگون اثبات یا رد می‌شود. این مسئله منشأ تفاوت میان علم الهی و علم بشری است که خداوند سبحان علم خویش را به اولیای خاص خودش منتقل کرده است.

بر این اساس، علم صاحب نهج البلاغه از اصالت ذاتی برخوردار است و به عنوان قانون در بستر زمان جاری می‌شود. از این‌رو نهج البلاغه متعلق به زمان خاصی نیست و کلامی جاودانه است[۱۶].

منابع

پانویس

  1. بعد از حکمت ۲۵۳، سید رضی بابی را تحت عنوان «تذکر فیه شیئاً من اختیار غریب کلامه(ع)» گشوده و در آن به پردازش معنایی نُه سخن امام - که از حیث معنا و لفظ دشوارتر به نظر می‌رسند- پرداخته است.
  2. بنگرید به: نهج البلاغه، مقدمه، ص۳۶
  3. این موضوعات عبارت است از: ۱. الهیات و ماوراءالطبیعه، ۲. سلوک و عبادت، ۳. حکومت و عدالت، ۴. اهل بیت و خلافت، ۵. موعظه و حکمت، ۶. دنیا و دنیاپرستی، ۷. حماسه و شجاعت، ۸. ملاحم و مغیبات، ۹. دعا و مناجات، ۱۰. شکایت و انتقاد از مردم زمان، ۱۱. اصول اجتماعی، ۱۲. اسلام و قرآن، ۱۳. اخلاق و تهذیب نفس، ۱. شخصیت‌ها. (بنگرید به: مطهری، سیری در نهج‌البلاغه، ص۴۸ - ۴۷).
  4. بنگرید به: دشتی، فرهنگ موضوعات کلی نهج‌البلاغه؛ انصاریان، الدلیل علی موضوعات نهج‌البلاغه؛ معادیخواه، فرهنگ آفتاب (فرهنگ تفصیلی مفاهیم نهج‌البلاغه)؛ لبیب بیضون، تصنیف نهج‌البلاغه؛ خاتمی، فرهنگ‌نامه موضوعی نهج البلاغه.
  5. بنگرید به: ابن ابی الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج۱۶، ص۱۴۶ - ۱۴۵.
  6. شهرستانی، در پیرامون نهج‌البلاغه، ص۴۶ – ۴۵.
  7. بنگرید به: مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۴۳ - ۳۹.
  8. بخشی از پیام امام خمینی به مناسبت برگزاری کنگره هزاره نهج‌البلاغه، اردیبهشت ۱۳۶۰. (امام خمینی، صحیفه نور، ج۱۴، ص۲۲۴).
  9. پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزه‌های نهج البلاغه، ص ۱۷.
  10. نهج البلاغه، خطبه ۱
  11. نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  12. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۸۴۸.
  13. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۸۴۸ ـ ۸۴۹.
  14. سیری در نهج البلاغه [مجموعه آثار]، مرتضی مطهری، ج ۱۶، ص ۳۷۳
  15. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۸۴۹.
  16. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۸۴۹.