رفاعة بن زید بن وهب جذامی

آشنایی اجمالی

وی از تیره جذام از بنی کهلان بن سبا از قحطان[۱] بود. نسبت وی را بنا بر آنکه طبق نظر اهل حدیث از بنی‌ضبیب باشد، ضبیبی و بنا بر آنکه مطابق نظر اهل نسب، از بنی‌ضبینة بن جذام باشد، ضبینی هم گفته‌اند[۲]. چنان که برخی ضبنی گفته‌اند[۳]. وی برادر تنی سوید و برذع بود که همراه آنان در «بیت جبرین»[۴]سکونت گزید[۵]. نام جد پدری‌اش را عمیر هم گفته‌اند[۶].

وی به هنگام صلح حدیبیه و پیش از خیبر با گروهی از جذامیان نزد رسول خدا(ص) رفت و همه اسلام آوردند[۷] و او بنده‌ای[۸] به آن حضرت هدیه کرد که در بازگشت از خیبر کشته شد[۹]. گفته‌اند دحیه کلبی فرستاده رسول خدا(ص) به سوی قیصر روم، در راه بازگشت از نزد قیصر در محل «حسمی»[۱۰] یا شنار[۱۱] از سوی مردمی از قبیله جذام غارت شد. وی به مدینه بازگشت و چون نزد رسول خدا(ص) رفت و نتیجه سفر خود و غارت اموالش را باز گفت، رسول خدا(ص) زید بن حارثه را در قالب سریه‌ای به حسمی اعزام کرد[۱۲]. از سوی دیگر، رفاعة بن زید جذامی که نزد رسول خدا(ص) آمد و در مدینه اقامت داشت، از آن حضرت خواست تا نامه‌ای به همراه او برای اقوامش بنویسد. آن حضرت نیز با نوشتن نامه‌ای خویشان او را به اسلام دعوت کرد و آنان اجابت کردند و با شتاب آمدند و به محل غارت دحیه رسیدند که دیدند کسانی که به دحیه حمله کرده بودند، از آنجا رفته‌اند[۱۳]. نیز بنا بر گزارشی رسول خدا(ص) در جمادی‌الثانیه سال ششم[۱۴] زید بن حارثه را به سوی قبیله جذام در منطقه حسمی فرستاد. زید شماری را کشت و برخی را اسیر کرد از این رو، عده‌ای از جذامیان، از جمله رفاعة بن زید نزد رسول خدا(ص) آمدند و رفتار زید را به اطلاع آن حضرت رسانده و با نشان دادن نامه پیامبر(ص) خواستار بازگرداندن اسیران شدند. رسول خدا(ص) فرمود: با کشته‌های شما چه کنیم؟ رفاعه گفت: تو خود بهتر می‌دانی ما حلالی را بر تو حرام و حرامی را بر تو حلال نمی‌کنیم. ابوزید بن عمرو جذامی نیز آزادی اسیران جذامی و گذشتن از خون بهای کشته‌های آنان را پیشنهاد کرد. رسول خدا(ص) پیشنهاد ابوزید را تأیید کرد و امام علی(ع) را برای انجام این کار فرستاد[۱۵].[۱۶]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. ابن حزم، جمهره انساب العرب، ص۳۲۹ و ص۴۱۹.
  2. ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۲۸۲.
  3. ابن حجر، الفتح الباری، ج۷، ص۳۷۵؛ برای اطلاع از اختلاف در نسبت وی، ر.ک: عینی، عمدة القاری، ج۱۷، ص۲۵۵.
  4. که بیت جبریل نیز گفته‌اند. منطقه‌ای میان بیت‌المقدس و غزه که از قدس تا آنجا دو مرحله راه است؛ ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۵۲۰.
  5. ابونعیم، معرفه الصحابه، ج۱، ص۴۴۲؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۱، ص۳۶۶؛ ابن حجر، الاصابه، ج۱، ص۴۱۷.
  6. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶.
  7. و آن حضرت او را سرپرست قومش قرار داد. ر.ک: این عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۷۹.
  8. سیاه، ر.ک: نسائی، سنن، ج۳، ص۱۴۰؛ به نام مذعم، ر.ک: ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۴۹۸؛ بخاری، صحیح، ج۷، ص۲۳۵.
  9. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۱، ص۲۶۶؛ و به اختصار، ابن هشام، السیره النبویه، ج۳، ص۳۵۳؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۴۰.
  10. یا شنان، نام یک وادی در شام، ر.ک: یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۳۶۶.
  11. ر.ک: ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۲۶۰.
  12. واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵-۵۵۶؛ و با اندکی تغییر، طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۴۰-۱۴۱.
  13. واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۷-۵۵۸.
  14. ر.ک: واقدی، المغازی، ج۲، ص۵۵۵.
  15. ابن هشام، السیره النبویه، ج۴، ص۲۶۰-۲۶۴؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۰۳؛ طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۴۱-۱۴۲.
  16. خانجانی، قاسم، مقاله «رفاعة بن زيد بن وهب جذامی»، دانشنامه سیره نبوی ج۳، ص۳۴۸-۳۴۹.