سعید بن یحیی اموی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۱۷ مهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۳۱ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

موضوع مرتبط ندارد - مدخل مرتبط ندارد - پرسش مرتبط ندارد

سعید بن یحیی اموی (م ٢۴٩)

ابوعثمان سعید بن یحیی بن سعید بن ابان بن سعید بن عاص اموی، متوفای نیمه ذی‌قعده سال ۲۴٩ هجری است[۱]. وی به بغدادی شهرت داشته و به گفته ازدی، از ابن مبارک و عیسی بن یونس روایت کرده بخاری و مسلم و بغوی و ابن صاعد از او روایت دارند و به گفته وی ثقه بوده است[۲]. او مورد اعتماد اهل حدیث بوده و بخاری هم برخی از احادیث سیره را از او نقل کرده است[۳]. بخاری چندین روایت مستقیم از خود او روایت کرده است[۴].

نام این سعید و کتاب مغازی او به مناسبت اینکه در نهج‌البلاغه آمده، جالب است. سید رضی در جریان نقل نامه‌ای از امام علی(ع) به ابوموسی اشعری می‌نویسد: وَ مِنْ كِتَابٍ لَهُ(ع) إِلَى أَبِي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ جَوَاباً فِي أَمْرِ الْحَكَمَيْنِ، ذَكَرَهُ سَعِيدُ بْنُ يَحْيَى الْأُمَوِيُّ فِي كِتَابِ الْمَغَازِي[۵]. اینکه نامه امام در مغازی او آمده باشد، معلوم نیست به چه دلیل بوده اما به هر حال ممکن است او کتاب تاریخی داشته که بخشی مغازی و بخشی هم روایات تاریخ صدر اسلام باشد. شاید هم به مناسبت دیگری از آن یاد دشه است. نام این اموی مغازی شناس، در طرق روایات تاریخی مکتوب شده در دوره‌های بعدی آمده است. برای نمونه ابن ابی الدنیا در مقتل امام علی، دست کم شش بار از او روایاتی پیرامون اخبار شهادت امام نقل کرده است. بعید نیست که آنها خانوادگی به اخبار و روایات توجه داشته‌اند. وی از طریق پدرش راوی مغازی ابن اسحاق است اما چنان‌که مکرر رخ می‌داد، کسانی از این دست خود نیز صاحب مغازی می‌شدند تنوخی در قرن چهارم نوشته است: علی بن ابی علی معدل گفت، ابوالحسین علی بن حسن بزاز به نقل از ابوالقاسم بن بنت منیع گفت: من وراق بودم. از جدم احمد بن منیع خواستم همراه من نزد سعید بن یحیی بن سعید اموی برویم و از او بخواهد که جزء اول از مغازی که از پدرش از ابن اسحاق دارد را به من بدهد تا از روی آن نسخه بردارم (حتی اورّقه علیه). با من آمد او نسخه را به من داد، من گرفتم و آن را به دیگران نشان دادم. او می‌گوید، من ابوعبدالله بن المغلس را دیدم و کتاب را به او نشان دادم و گفتم که می‌خواهم این کتاب را بر سعید اموی بخوانم. او بیست دینار به من داد و گفت: یک نسخه برای من بنویس باقی آن روز کتاب را به دیگران نشان دادم و بین بیست دینار تا ده دینار، کمتر یا بیشتر درخواست گرفتم و آن روز دویست دینار به‌دست آوردم. من نسخی از این کتاب را با پولی بسیار کمتر از آنها، نویساندم و «قرأتها لهم»، و باقی را برای خود برداشتم[۶].

ابن سعد روایتی از مشایخ خود، به نقل از عمرو بن یحیی بن سعید اموی دارد که آن را از جدش «سعید بن یحیی اموی» نقل کرده است[۷]. وی از عموی خود «محمد بن سعید» هم روایت دارد[۸]. چنان‌که از پدرش یحیی بن سعید فسوی می‌گوید، این پسر و پدر هر دو ثقه و خانه‌شان در بغداد است. (همان). در طبری روایت از او با تعبیر «حدثنی سعید بن یحیی اموی» از پدرش از ابن اسحاق آمده است[۹] درباره مولد النبی(ص) باز وی و از طریق پدرش از ابن اسحاق روایتی آورده است (۲/ ۱۵۸). روایتی درباره رفتن خالد به سوی طایفه بنی جذیمة بن مالک (٣/ ۶٨)، خبر ازدواج رسول(ص) با عائشه (۳/ ١۶۲)، روایتی از پدرش به نقل از عروه از عایشه (۳/ ١٩۴)، و رویاتی از سعید از پدرش از ابن جریج درباره معنای صلاة الوسطی از دیگر روایات طبری از اوست (۱۱/۶۶٨). سعید بن یحیی، از محمد بن سائب کلبی هم روایت دارد[۱۰]. دارقطنی در المؤتلف والمختلف (۱/ ١۶٣-١۶۴) بخاری از وی خبر تقسیم غنائم را در جعرانه نقل کرده است. نقل‌های مغازی وی، اغلب از پدرش از ابن اسحاق است[۱۱] خطیب بغدادی، علاوه بر مطالبی که در شرح حال وی نوشته[۱۲] مکرر نام وی را به مناسبت راویان از وی آورده و روایاتی را هم در سیره و رویدادهای بعد از آن آورده است. از آن جمله خبر شهادت امیرالمؤمنین است که وقتی زحر بن قیس جعفی در مدائن بوده به او رسیده است. در این خبر از عبدالله بن وهب السبائی یاد شده که موت امام را انکار کرده است، اما اندکی بعد نام امام حسن رسیده و خبر تأیید شده است[۱۳].[۱۴]

منابع

پانویس

  1. تاریخ بغداد، ج۹، ص۹۳.
  2. تاریخ الموصل، ج۲، ص۵۶.
  3. الاستیعاب، ج١، ص١۵٠.
  4. بخاری، ج۱، ص۲۱؛ ج۲، ص۱۹۱؛ ج۳، ص۱۷، ١٩۴؛ ج۴، ص١١۶؛ ج۷، ص٣٨۵.
  5. نهج البلاغه، نامه ۷۸.
  6. نشوار المحاضرة، ج، ۶، ص١٣۶؛ تاریخ بغداد، ج۱۰، ص۱۱۲.
  7. طبقات الکبری، ج۴، ص٧٢.
  8. المعرفة و التاریخ، ج۲، ص۳۰.
  9. تاریخ الطبری، ج١، ص٢۴۶.
  10. الاغانی، ج۹، ص٨٣.
  11. بنگرید: دلائل النبوه اصفهانی، ج۲، ص۳۳۲.
  12. تاریخ بغداد، ج۹، ص۹۲.
  13. تاریخ بغداد، ج۸، ص۴٩٠.
  14. جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۱۳۷.