(۴ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲:
خط ۲:
== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[محبت]] و [[احترام به والدین]] در تمامی [[ادیان]] و نحلههای بشری، امری [[پسندیده]] و [[مقدس]] است و هتاکان به ساحت این [[حریم]] مقدس، به شدت [[نکوهش]] شدهاند. در رهنمودها و [[آموزههای اسلامی]] مانند [[کتاب مقدس]] [[مسلمانان]]<ref>مانند سوره بقره، آیات ۸۲، ۱۰۸ و ۲۱۵؛ سوره نساء، آیات ۳۶ و ۱۳۵؛ سوره انعام، آیه ۱۵۱؛ سوره ابراهیم، آیه ۴۰؛ سوره مریم، آیات ۱۴ و ۳۲؛ سوره اسراء، آیات ۲۴ و ۲۵؛ سوره عنکبوت، آیات ۸ و ۹۰؛ سوره لقمان، آیات ۱۴ و ۱۵؛ سوره احقاف، آیات ۱۴، ۱۷، ۱۸ و ۱۹؛ سوره نوح، {{متن قرآن| محل نوشتن قرآن}} ۳۸ و سوره بلد، آیه ۳.</ref> و [[سیره]] و [[کلام]] [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} هم از [[پدران]] و [[مادران]] به نیکویی و [[عظمت]]، یاد و [[مقام]] رفیع آنان در نزد مسلمانان [[ستوده]] شده است. در این آموزهها بر احترام به والدین بسیار تأکید و مسلمانان به [[احترام]] و [[رعایت حقوق]] آنان توصیه شدهاند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۶۸.</ref>.
[[محبت]] و [[احترام به والدین]] در تمامی [[ادیان]] و نحلههای بشری، امری پسندیده و [[مقدس]] است و هتاکان به ساحت این حریم مقدس، به شدت نکوهش شدهاند. در رهنمودها و [[آموزههای اسلامی]] مانند [[کتاب مقدس]] [[مسلمانان]]<ref>مانند سوره بقره، آیات ۸۲، ۱۰۸ و ۲۱۵؛ سوره نساء، آیات ۳۶ و ۱۳۵؛ سوره انعام، آیه ۱۵۱؛ سوره ابراهیم، آیه ۴۰؛ سوره مریم، آیات ۱۴ و ۳۲؛ سوره اسراء، آیات ۲۴ و ۲۵؛ سوره عنکبوت، آیات ۸ و ۹۰؛ سوره لقمان، آیات ۱۴ و ۱۵؛ سوره احقاف، آیات ۱۴، ۱۷، ۱۸ و ۱۹؛ سوره نوح، {{متن قرآن| محل نوشتن قرآن}} ۳۸ و سوره بلد، آیه ۳.</ref> و [[سیره]] و [[کلام]] [[رسول گرامی اسلام]]{{صل}} هم از پدران و مادران به نیکویی و عظمت، یاد و مقام رفیع آنان در نزد مسلمانان ستوده شده است. در این آموزهها بر احترام به والدین بسیار تأکید و مسلمانان به [[احترام]] و رعایت حقوق آنان توصیه شدهاند<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۶۸.</ref>.
== جایگاه [[والدین]] در کلام [[نبی خاتم]]{{صل}} ==
== حقوق والدین بر فرزندان در قرآن ==
[[احترام به پدر و مادر]] و اجتناب از [[نافرمانی]] آنان از اموری است که در سیره و [[کلام رسول خدا]]{{صل}} جایگاه والایی دارد. در [[احادیث]] و [[روایات]] [[رسول خدا]]{{صل}} [[رضایت]] پدر و مادر، [[رضایت خداوند]] و [[خشم]] و [[غضب]] آنان، خشم و [[غضب خداوند]]<ref>تاج الدین شعیری، جامع الاخبار و البخاری، ص، ۸۳؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج ۲، ص۳۶۸؛ ترمذی، سنن، ج ۳، ص۲۰۷ و البخاری، الادب المفرد، ص۱۱.</ref> و والدین شخص، [[بهشت و جهنم]] او خوانده شدهاند<ref>محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن ماجه، ج ۲، ص۱۲۰۸؛ المتقی الهندی، کنزالعمال، ج ۱۶، ص۴۶۳ و العجلونی، کشف الخفاء، ج ۲، ص۳۳۳.</ref> و آن حضرت جایگاه کسانی را که [[مطیع]] پدر و مادر و خدای خود باشند، در درجات اعلای [[بهشت]] دانستهاند<ref>جلال الدین سیوطی، الجامع الصغیر، ج ۲، ص۱۸۷؛ کنز العمال، ج ۱۶، ص۴۶۷ و الفتنی، تذکرة الموضوعات، ص۲۰۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۶۹.</ref>.
{{اصلی|حقوق والدین بر فرزندان در قرآن}}
[[حقوق]] والدین از مسائلی است که در [[قرآن کریم]] بر آن تأکید بسیار شده است تا آنجا که در کتاب الهی در چهار مورد پس از [[توحید]] قرار گرفته است و هیچچیز در بیان [[خداوند]] اینگونه مورد تأکید واقع نشده است<ref>سوره نساء، آیه ۳۶؛ سوره بقره، آیه ۸۳؛ سوره انعام، آیه ۱۵۱؛ سوره اسراء، آیه ۲۳-۲۴.</ref>. بیگمان بزرگترین [[نعمت]]، نعمت هستی و [[حیات]] است که در درجه نخست از ناحیه خداست و در مجرای قانونمندی [[الهی]] به پدر و مادر ارتباط مییابد و فرزند بخشی از وجود والدین است و [[سستی]] در ادای حقوق آنان و ترک [[وظایف]] [[فرزندی]] نسبت به ایشان، همدوش و همتای [[شرک]] به خداست<ref>تفسیر نمونه، ج۳، ص۳۷۹.</ref>.
[[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[نیکی به پدر و مادر]] را پس از [[نماز]]، بهترین و محبوبترین امور نزد [[خداوند]]<ref>الطبرانی، المعجم الکبیر، ج ۱۰، ص۲۰؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج ۵۴، ص۳۹۶ و نهج الفصاحه، تحقیق و ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص۱۶۷.</ref> و آن را باعث افزایش عمر دانسته<ref>روضة الواعظین، ج ۲، ص۳۶۸؛ عبدالله بن عدی، الکامل، ج ۳، ص۴۳؛ الجامع الصغیر، ج ۱، ص۴۸۴ و کنزالعمال، ج ۱۶، ص۴۶۶.</ref> و فرموده است: "هر که [[دوست]] دارد عمرش دراز و روزیاش فراوان شود، به پدر و مادرش [[نیکی]] کند و [[صله رحم]] به جا آورد"<ref>احمد بن حنبل، مسند احمد، ج ۳، ص۲۲۹؛ عبدالله بن المبارک، مسند ابن المبارک، ص۱۶۵، الکامل، ج ۶، ص۴۱۵ و ابن أبی الدنیا، مکارم الاخلاق، ص۸۲.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۶۹.</ref>.
تأکید و مبالغه [[قرآن کریم]] در پاسداشت حقوق والدین تا آنجاست که صریحاً بیان میکند که حتی اگر پدر و مادر [[کافر]] و [[مشرک]] باشند رعایت [[احترام]] و حقوقشان لازم است: {{متن قرآن|وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ * وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا}}<ref>«و به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم- مادرش او را با سستی در پی سستی بارداری کرد و زمان شیر خوارگی وی دو سال بود- که مرا و پدر و مادرت را سپاس بگزار (که) بازگشت (همه) به سوی من است * و اگر تو را وا دارند تا آنچه را که نمیدانی برای من شریک آوری، از آنان فرمان نبر و در این جهان با آنان به شایستگی همراهی کن» سوره لقمان، آیه ۱۴-۱۵.</ref>.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۴ (کتاب)| سیره نبوی ج۴]]، ص۱۷۶-۱۸۰.</ref>
[[خدمت]] به [[والدین]] در بیان [[رسول خدا]]{{صل}} آن قدر با اهمیت است که ایشان آن را عامل [[پذیرش توبه]] و [[بخشودگی گناهان]] [[فرزندان]] دانستهاند. از [[امام سجاد]]{{ع}} [[روایت]] شده است که روزی مردی [[خدمت پیامبر خدا]]{{صل}} آمد و گفت: "ای [[پیامبر]] هیچ کار [[زشتی]] نیست که من نکرده باشم؛ آیا راه بازگشتی برایم وجود دارد؟" [[خاتم انبیا]]{{صل}} فرمود: "آیا از پدر و مادرت، کسی زنده هست؟" گفت: "پدرم زنده است"؛فرمود: "برو و به او نیکی کن!" وقتی آن مرد رفت، پیامبر{{صل}} فرمود: "کاش مادرش زنده بود"<ref>حسین بن سعید اهوازی، الزهد، ص۳۵؛ قطب الدین راوندی، الدعوات، ص۱۲۶ و ابن فهد حلی، عدة الداعی، ص۸۵.</ref>. در [[حدیثی]] دیگر از آن حضرت نیز آمده است: "خاک بر سر کسی! خاک بر سر کسی! خاک بر سر کسی که [[دوران پیری]] پدر و مادرش و یا یک نفر از آنان را [[درک]] کند؛ ولی به [[بهشت]] نرود"<ref>مسلم نیشابوری، صحیح، ج ۸، ص۵ - ۶؛ الادب المفرد، ص۱۶ و الجامع الصغیر، ج ۲، ص۱۵.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۶۹.</ref>.
== حقوق والدین بر فرزندان در حدیث ==
{{اصلی|حقوق والدین بر فرزندان در حدیث}}
[[رسول خدا]]{{صل}} در توصیههای خود به [[مسلمانان]] تأکید میفرمود که [[نیکی]] کردن به پدر و مادر، تنها در دوران حیاتشان نباشد و آنها پس از [[مرگ والدین]] نیز نیکی به آنان را از یاد نبرند؛ ایشان در این باره میفرماید: "از پدر و مادرت [[فرمان]] ببر و به آنان، چه زنده باشند و چه مرده، نیکی کن!"<ref>کلینی، الکافی، ج ۲، ص۱۵۸؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص۴۱ و ابوالفضل علی بن حسن طبرسی، مشکاة الأنوار، ص۱۵۹.</ref>. وقتی از حضرت، درباره نیکی کردن به پدر و مادر پس از درگذشت آنان سؤال شد، ایشان [[دعا کردن]]، [[آمرزش]] خواستن، [[اجرا]] کردن وصیّتها، [[صله]] رَحِم با [[خویشان]] آنها و [[احترام]] گذاشتن به [[دوستان]] ایشان را از مصادیق احترام و [[نیکی به والدین]]، پس از [[مرگ]] آنان برشمردند<ref>مسند احمد، ج ۳، ص۴۹۸؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص۱۲۰۹؛ ابن الأشعث السجستانی، سنن ابی داوود، ج ۲، ص۵۰۷ و حاکم نیشابوری، المستدرک، ج ۴، ص۱۵۵.</ref>. [[پیامبر]]{{صل}} [[سرور]] [[نیکوکاران]] را در [[روز قیامت]] مردی دانستند که پس از درگذشت پدر و مادر خود نیز به آنان نیکی کند<ref>محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۷۱، ص۸۶؛ محدث نوری، مستدرک الوسائل، ج ۱۳، ص۴۱۴ و السید البروجردی، جامع احادیث الشیعه، ج ۱۸، ص۳۴۵.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۶۹-۳۷۰.</ref>.
# [[روایت]] شده است مردی مشغول [[طواف]] بود و مادرش را بر دوش گرفته بود و طواف میداد. در آن حال [[پیامبر]] را دید و از آن حضرت پرسید: “آیا [[حق]] مادرم را با این کار انجام دادم؟ ” حضرت فرمود: “نه، حتی جبران یکی از نالههای او را به هنگام وضع حمل نمیکند”<ref>تفسیر ابنکثیر، ج۴، ص۳۰۰؛ مجمع الزوائد، ج۸، ص۱۳۷؛ سید قطب، فی ظلال القرآن، الطبعة الخامسة العشرة، دارالشروق، بیروت، ۱۴۰۸ ق. ج۴، ص۲۲۲۲.</ref>.
# [[امام کاظم]]{{ع}} فرموده است: مردی نزد پیامبر آمد و پرسید: “حقّ پدر بر فرزند چیست؟” حضرت فرمود: «او را با نام (بیاحترام) صدا نکند و جلوتر از او راه نرود، و پیش از او ننشیند و کاری نکند که مردم به پدرش [به سبب رفتار او] بد گویند»<ref>{{متن حدیث|لَا يُسَمِّيهِ بِاسْمِهِ وَ لَا يَمْشِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَ لَا يَجْلِسُ قَبْلَهُ وَ لَا يَسْتَسِبُّ لَهُ}}؛ الکافی، ج۲، ص۱۵۹؛ مشکاة الانوار، ص۱۶۱؛ تفسیر الصافی، ج۱، ص۹۶۴؛ بحارالانوار، ج۷۱، ص۴۵؛ تفسیر نور الثقلین، ج۳، ص۱۴۹.</ref>.
[[نبی]] [[خدا]]{{صل}} [[نافرمانی]] و [[آزردن]] پدر و مادر را از [[اعمال]] بسیار [[زشت]] و [[نکوهیده]] و از بزرگترین [[گناهان کبیره]] نزد [[خداوند]] برشمردهاند<ref>حسن بن ابی الحسن دیلمی، ارشاد القلوب، ج ۱، ص۱۸۵؛ جامع الاخبار، ص۸۴؛ مسند احمد، ج ۳، ص۴۹۵ و البخاری، صحیح، ج۸، ص۳۶.</ref>. آن حضرت، آزردن پدر و مادر را همتای [[آزردن]] خود و [[خداوند]] دانسته<ref>مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۱۹۳ و جامع احادیث الشیعه، ج ۲۱، ص۴۴۶.</ref>، فرمودهاند: "سه طایفهاند که از فراموش شدگان [[روز]] قیامتاند و کسانیاند که خداوند با آنان صحبت نمیکند: [[عاق والدین]]، دائمالخمر و آنکه [[تقدیر الهی]] را [[تکذیب]] میکند"<ref>مستدرک الوسائل، ج۱۵، ص۱۹۳ و جامع احادیث الشیعه، ج ۲۱، ص۴۴۶.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۷۰.</ref>.
# از [[امام باقر]]{{ع}} [[روایت]] شده است که فرمود: {{متن حدیث|قَالَ رَسُولُ اللَّهِ{{صل}}: إِنَّ خِيَارَكُمْ أُولُو النُّهَى}}؛ رسول خدا{{صل}} فرمود: «بیگمان بهترین شما خردمندان هستند». پرسیدند: “خردمندان چه کسانیاند؟ ” فرمود: «آنان کسانیاند که اخلاق نیکو دارند، بردبار و باوقارند، به خویشان رسیدگی میکنند و به پدران و مادران نیکی روا میدارند، به تهیدستان و همسایگان و یتیمان سرکشی میکنند، اطعام میکنند، سلام را در جهان آشکار میکنند، و هنگامی که خواب مردمان را ربوده و در غفلتاند، آنان نماز میگزارند»<ref>{{متن حدیث|هُمْ أُولُو الْأَخْلَاقِ الْحَسَنَةِ، وَ الْأَحْلَامِ الرَّزِينَةِ، وَ صَلَةُ الْأَرْحَامِ، وَ الْبَرَرَةُ بِالْأُمَّهَاتِ وَ الْآبَاءِ، وَ الْمُتَعَاهِدُونَ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْجِيرَانِ وَ الْيَتَامى، وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ، وَ يُفْشُونَ السَّلَامَ فِي الْعَالَمِ، وَ يُصَلُّونَ وَ النَّاسُ نِيَامٌ غَافِلُونَ}}؛ الکافی، ج۲، ص۲۴۰؛ أعلام الدین، ص۱۱۴؛ وسائل الشیعة، ج۱۱، ص۱۴۹؛ بحار الانوار، ج۶۰، ص۷۱.</ref>.<ref>[[مصطفی دلشاد تهرانی|دلشاد تهرانی، مصطفی]]، [[سیره نبوی ج۴ (کتاب)| سیره نبوی ج۴]]، ص۱۸۰-۱۹۰.</ref>
[[رسول خدا]]{{صل}} [[ناخشنودی]] پدر و مادر را باعث [[محروم]] شدن فرد از [[بهشت]] و نعمتهای آن دانسته<ref>جلال الدین سیوطی، الدر المنثور، ج ۱، ص۳۶۷؛ کنزالعمال، ج ۱۶، ص۶۷ و المناوی، فیض القدیر، ج ۱، ص۶۰۰.</ref>، میفرمایند: "خداوند به [[آزاردهنده]] پدر و مادر خطاب میکند: هر عملی [و هر عبادتی] که میخواهی، انجام بده؛ اما من تو را نمیآمرزم"<ref>جامع الاخبار، ص۸۳ - ۸۴؛ روضة الواعظین، ج ۲، ص۳۶۸ و کنز العمال، ج ۱۶، ص۶۷.</ref>. حضرت فرزندانی را که [[بیشرمی]] را از حد گذرانده، به [[کتک زدن]] [[والدین]] خود میپردازند، [[ملعون]] دانستهاند<ref>ابوالفتح کراجکی، کنز الفوائد، ج ۱، ص۱۵۰؛ بحارالانوار، ج ۷۱، ص۸۵ و شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه ج ۱۶، ص۲۸۱.</ref>. همچنین [[رسول خاتم]]{{صل}} کسانی را که به پدر و مادر خود [[ناسزا]] میگویند و آنان را [[لعن]] و [[نفرین]] میکنند، ملعون دانسته است<ref>مسند احمد، ج ۱، ص۲۱۷؛ صحیح مسلم، ج ۶، ص۸۵؛ ابن حبان، صحیح، ج ۱۴، ص۵۷۰ و عبدالرزاق صنعانی، المصنف، ج ۱۱، ص۱۳۷.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۷۰-۳۷۱.</ref>.
در [[احادیث]] و [[روایات پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} [[نارضایتی]] پدر و مادر از گناهانی است که خداوند، جزای آن را تا [[روز قیامت]] به تأخیر نمیاندازد<ref>المستدرک، ج ۴، ص۱۵۶؛ الجامع الصغیر، ج ۲، ص۲۷۵ و کنز العمال، ج ۱۶، ص۴۸۰.</ref>؛ بلکه در [[کیفر]] دادن آن [[تعجیل]] کرده<ref>المستدرک، ج ۴، ص۱۷۷، الجامع الصغیر، ج ۱، ص۴۸۱ و ۶۱۳ و کنزالعمال، ج ۱۶، ص۴۸۰ و ۷۹.</ref>، سزای آن را در همین [[دنیا]] و پیش از [[مرگ]] به انجام دهندگان آن میچشاند<ref>المستدرک، ج ۴، ص۱۵۶ و ۱۷۷، الجامع الصغیر، ج ۱، ص۴۸۱ و ج ۲، ص۲۷۵ و کنزالعمال، ج ۱۶، ص۴۸۰.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۷۱.</ref>.
== [[حقوق]] پدر و مادر بر فرزند ==
[[رسول خدا]]{{صل}} [[حقوقی]] را برای [[والدین]] برشمرده، [[فرزندان]] را به ادای این حقوق سفارش میفرماید؛ روزی شخصی از رسول خدا{{صل}} پرسید: "پدر بر فرزند چه حقی دارد؟" فرمود: "اینکه او را به نام نخواند، پیشاپیش او راه نرود و جلوی او ننشیند و کاری نکند که [[مردم]] به او [[ناسزا]] گویند"<ref>الکافی، ج ۲، ص۱۵۸ - ۱۵۹؛ مشکاة الأنوار، ص۱۵۸ - ۱۵۹ و وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۵۰۵.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۷۱.</ref>.
== حقوق والدین در [[سیره پیامبر]]{{صل}} ==
== حقوق والدین در [[سیره پیامبر]]{{صل}} ==
رسول خدا{{صل}} هم در [[کلام]] و هم در [[سیره عملی]] خود نیز جایگاه رفیع والدین را [[محترم]] میشمرد. نقل شده است، روزی حضرت به [[یاران]] خود فرمود: "هر فرزند [[نیکوکاری]] که با [[شفقت]] و [[مهربانی]] به پدر و مادر خود نگاه کند، برای [[ثواب]] و [[پاداش]] او یک [[حج]] مقبول برای او نوشته میشود". اصحاب گفتند: "ای رسول خدا{{صل}} حتی اگر روزی صد مرتبه نگاه کند، همین پاداش برای او منظور میشود؟"؛ آن حضرت فرمود: "[[خداوند]]، کریمتر و بزرگوارتر است"<ref>روضة الواعظین، ج ۲، ص۳۶۸؛ مشکاة الانوار، ص۱۶۲؛ مکارم الاخلاق، ص۷۳ و مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۰۴.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۷۲.</ref>.
{{اصلی|حقوق والدین بر فرزندان در معارف و سیره نبوی}}
رسول خدا{{صل}} هم در [[کلام]] و هم در سیره عملی خود نیز جایگاه رفیع والدین را [[محترم]] میشمرد. نقل شده است، روزی حضرت به [[یاران]] خود فرمود: "هر فرزند [[نیکوکاری]] که با [[شفقت]] و [[مهربانی]] به پدر و مادر خود نگاه کند، برای [[ثواب]] و [[پاداش]] او یک [[حج]] مقبول برای او نوشته میشود". اصحاب گفتند: "ای رسول خدا{{صل}} حتی اگر روزی صد مرتبه نگاه کند، همین پاداش برای او منظور میشود؟"؛ آن حضرت فرمود: "[[خداوند]]، کریمتر و بزرگوارتر است"<ref>روضة الواعظین، ج ۲، ص۳۶۸؛ مشکاة الانوار، ص۱۶۲؛ مکارم الاخلاق، ص۷۳ و مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۰۴.</ref>.
جایگاه حقوق والدین تا آن حد نزد ایشان محترم بود که افراد را در صورت نداشتن [[اجازه]] از پدر و مادر، رد کرده، حتی آنان را از انجام امور مهمی چون [[هجرت]] و [[جهاد]]، معاف میداشت. نقل شده است، روزی مردی نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و گفت: "ای [[رسول خدا]]{{صل}}! آمده ام با تو برای [[هجرت]] [[بیعت]] کنم و این، در حالی است که پدر و مادرم را با چشمانی گریان رها کردهام"؛ [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "نزد آنان بر گرد و آنها را شادمان کن!"<ref>مسند احمد، ج ۲، ص۱۶۰؛ سنن ابی داوود، ج ۱، ص۵۶۸؛ المستدرک، ج ۴، ۱۵۲؛ البیهقی، السنن الکبری، ج ۹، ص۲۶ و الأدب المفرد، ص۱۵ و با اندکی تغییر در: ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، ج۱، ص۴۴۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۷۲.</ref>.
[[ابوسعید خدری]] نیز [[روایت]] کرده است، شخصی از [[یمن]] به سوی [[پیغمبر]]{{صل}} هجرت کرد؛ حضرت از او پرسید:" آیا در یمن کسی را داری؟" گفت: "پدر و مادرم را"؛ آن حضرت پرسید: "آنها به تو [[اجازه]] دادهاند؟" گفت: "نه"؛ فرمود: "بر گرد و اجازه بگیر؛ اگر اجازه دادند، [[جهاد]] کن، و گرنه به آنان [[نیکی]] کن!"<ref>سنن ابی داوود، ج ۱، ص۵۶۸؛ بیهقی، السنن الکبری، ج ۹، ص۲۶؛ المستدرک، ج ۲، ص۱۰۳-۱۰۴؛ صحیح ابن حیان، ج۳، ص۱۶۵ و عوالی اللآلی، ج۱، ص۲۳۸.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۷۲.</ref>.
همچنین در روایتی دیگر آمده است، شخصی نزد پیامبر{{صل}} آمد و به آن حضرت گفت: "ای پیامبر{{صل}}! من خیلی دوست دارم که در راه [[خداوند]] جهاد کنم"؛ حضرت فرمود: "در راه خداوند جهاد کن که اگر در این راه [[شهید]] شوی، نزد خداوند زنده خواهی بود و در [[بهشت]]، [[رزق و روزی]] خواهی خورد و اگر بمیری، مزد و [[پاداش]] تو با خداوند است، و اگر زنده از [[جهاد]] باز گردی، از [[گناهان]] خود [[پاک]] شدهای؛ همانند روزی که از مادر به [[دنیا]] آمدهای"؛ آن شخص گفت: "ای رسول خدا{{صل}} پدر و مادر [[پیری]] دارم که با من انس گرفتهاند و نمیخواهند که من از آنان جدا شوم"؛ پس آن حضرت فرمود: "با پدر و مادر خود باش! [[سوگند]] به آن خدایی که [[جان]] من در دست اوست، انسی که ایشان یک شبانه [[روز]] با تو داشته باشند، بهتر است از یک سال [[جهاد در راه خدا]]"<ref>الکافی، ج ۲، ص۱۶۰؛ شیخ صدوق، الامالی، ص۴۶۱ - ۴۶۲ و روضة الواعظین، ج ۲، ص۳۶۷ - ۳۶۸.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۷۳.</ref>.
اهمیت خوشرفتاری با پدر و مادر در نظر [[رسول خدا]]{{صل}} به اندازهای بود که [[رفتار]] شایستهتر [[فرزندان]] با [[پدران]] و [[مادران]] خود، ملاک [[احترام]] و [[محبت]] بیشتر آن حضرت به افراد بود. [[روایت]] شده است، روزی یکی از [[خواهران]] رضاعی آن حضرت نزد ایشان آمد و آن حضرت با دیدن او شاد شد و ردای خود را برایش پهن کرده، او را روی ردای خویش نشانید و به صحبت کردن با او مشغول شد و گاه بر روی او میخندید. پس از گذشت مدتی، [[خواهر]] آن حضرت برخاست و رفت و [[برادر]] رضاعی وی آمد. اما [[پیامبر خدا]]{{صل}} نسبت به برادرش آن گونه محبت نکرد؛ [[یاران پیامبر]] گفتند: ای رسول خدا{{صل}} چرا [[رفتاری]] را که با خواهرتان داشتید، با برادرتان نداشتید؟" فرمود: "برای اینکه خواهرم نسبت به پدر و مادرش [[نیکو]] کارتر بود"<ref>الکافی، ج ۲، ص۱۶۱؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص۲۶۷ و وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۴۸۸ - ۴۸۹.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۷۳.</ref>.
رسول خدا{{صل}} حتی به [[مسلمانان]] توصیه میفرمود که در برخورد با پدر و مادر خود، اگرچه [[کافر]] و [[فاجر]] هم باشند، جانب [[ادب]] را نگه دارند و با احترام با آنان رفتار کنند. از [[اسماء]]، [[دختر ابوبکر]] روایت شده است: "روزی مادرم به دیدارم آمد (پس از رفتن او) نزد پیامبر خدا{{صل}} رفتم و به آن حضرت گفتم: ای رسول خدا{{صل}} مادر من زنی [[مشرک]] است و نزد من میآید؛ آیا با او [[قطع رابطه]] کنم یااینکه با او پیوند داشته باشم؟ آن حضرت فرمود: "با او پیوندت را برقرار کن و قطع رابطه نکن!"<ref>الادب المفرد، ص۱۷؛ الامام الشافعی، کتاب المسند، ص۱۰۰؛ مسند احمد، ج ۶، ص۳۴۴ و سنن ابی داوود، ج ۱، ص۳۷۶.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۷۳.</ref>.
آن حضرت، زحمات پدر و مادر را با هیچ چیز قابل مقایسه نمیدانست و تمام زحمات [[فرزندان]] را در برابر [[زحمت]] [[والدین]] بسیار ناچیز بر میشمرد. نقل شده است، مردی [[خدمت]] [[حضرت رسول]]{{صل}} آمد و گفت: "[[مادری]] دارم که او را بر دوش خود حمل میکنم تا حوایج او را برآورده سازم؛ لقمه را در دهانش میگذارم و او راتر و خشک میکنم. آیا [[محبت]] او را جبران کردهام؟" آن حضرت فرمود: "شاید این محبت تو به اندازه یک ناله مادر، هنگام زایمان باشد"<ref>الهیثمی، مجمع الزوائد، ج ۸، ص۱۳۷ و الطبرانی، المعجم الصغیر، ج ۱، ص۹۳.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۷۴.</ref>.
در روایتی دیگر نقل شده است، مردی خدمت [[رسول خدا]]{{صل}} رسید و گفت: "مادر من پیر و سالخورده شده و اکنون در [[خانه]] و نزد من است و من او را به دوش میکشم و از درآمد خود به او غذا میدهم و با دست خودم اذیتها و آسیبها را از او دور میکنم؛ با این [[حال]]، به علت [[شرم]] و [[حیا]] و [[بزرگداشت]] او چهرهام را از او برمیگردانم؛ آیا با این [[اعمال]] زحمات او را جبران کردهام؟" فرمود: "نه؛ برای اینکه شکم مادر جای [[زندگی]] و [[رشد]] تو و سینهاش باعث سیری و [[سیرابی]] تو و قدمش، پای تو و دستش، [[نگهدارنده]] تو و دامانش محل [[آسایش]] تو بوده است و او با [[تحمل]] این همه مشقات، آرزوی زنده ماندن تو را داشت و تو این گونه به او [[محبت]] میکنی و [[دوست]] داری که او بمیرد"<ref>مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۱۸۰ و جامع احادیث الشیعه، ج ۲۱، ص۴۳۶.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۷۴.</ref>.
== [[عاقبت]] [[نارضایتی]] [[والدین]] ==
روزی به [[پیامبر]]{{صل}} خبر دادند که مدتی است در [[مدینه]] [[جوان]] [[مسلمانی]] در بستر [[مرگ]] افتاده و [[جان]] دادن بر او سخت شده است. پس، [[رسول خدا]]{{صل}} بر بالین آن جوان حاضر شد و به او فرمود: "بگو {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}"؛ ولی آن جوان نمیتوانست سخن بگوید؛ آن حضرت{{صل}} چند بار [[کلمه طیبه]] {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}} را به او تلقین کرد؛ اما آن جوان نمیتوانست آن را بگوید. زنی در کنار بستر جوان حاضر بود؛ حضرت از آن [[زن]] پرسید: "آیا این جوان، مادر دارد؟" او پاسخ داد: "بله، من مادرش هستم"؛ حضرت فرمود: "آیا از پسرت [[راضی]] هستی؟" گفت: "نه، بلکه از دست او ناراضی و [[خشمگین]] هستم"؛ حضرت به او فرمود: "دوست دارم که از او راضی شوی"؛ پس مادر، [[شفاعت حضرت]] را پذیرفت و گفت: "به [[احترام]] شما از او راضی شدم. [[خداوند]] نیز از او راضی باشد؛ سپس آن حضرت به آن جوان فرمود: "بگو {{متن حدیث|لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ}}". در این موقع، آن جوان، کلمه طیبه را بر زبان خود جاری کرد؛ پس آن حضرت به او فرمود: "دقت کن، بگو چه میبینی؟" گفت: "مردی سیاه چهره با لباسهای کثیف و بدبو، همین الان در کنارم است و سخت گلوی مرا میفشارد"؛ پیامبر{{صل}} فرمود: "بگو: ای خدایی که عمل اندک و ناچیز را میپذیری و از [[گناهان بزرگ]] میگذری؛ عمل خیر مرا هر چند اندک است، بپذیر و [[گناه]] من را هر چند بزرگ است، ببخش، به [[درستی]] که تو [[آمرزنده]] و [[مهربانی]]!"<ref>{{متن حدیث|يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِيرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيم}}</ref> وقتی [[جوان]] این [[دعا]] را خواند، حضرت فرمود: "اکنون چه میبینی؟" گفت: "مردی خوش چهره و سفید روی و [[خوشبو]] با بهترین [[لباس]] در کنارم آمد و با ورود او آن شخص سیاه چهره رفت"؛ [[رسول خدا]]{{صل}} فرمود: "بار دیگر آن جملات را بخوان!" وقتی او تکرار کرد، در همان لحظه، [[روح]] از بدنش خارج شد و به دست پر [[برکت]] [[پیامبر]] {صل}} [[نجات]] یافت و [[سعادتمند]] شد<ref>شیخ مفید، الامالی، ص۲۸۷ - ۲۸۸؛ امالی طوسی، ص۶۵؛ و مشکاة الأنوار، ص۱۶۴ و با اندکی اختلاف در: شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص۱۳۲.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۷۴-۳۷۵.</ref>.
==[[احترام]] پیامبر{{صل}} به [[والدین]] رضاعی خویش==
رسول خدا{{صل}} در [[کودکی]] خود از [[نعمت]] پدر و مادر [[محروم]] شد و از [[فیض]] حضورشان بیبهره بود؛ اما والدین رضاعی ایشان تا مدتها پس از [[بعثت]] ایشان نیز زنده بودند. آن حضرت، [[روابط عاطفی]] خود را همواره با آنان، [[حفظ]] و پیوسته به آنان [[لطف]] میکرد و برایشان [[صله]] و لباس میفرستاد <ref>شیخ حسین دیاربکری، تاریخ الخمیس، ج ۱، ص۲۲۲.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۷۵.</ref>.
[[روایت]] شده است، [[پیش از بعثت]]، زمانی که [[پیامبر اکرم]]{{صل}} با [[خدیجه]] [[ازدواج]] کرد، حلیمه نزد آن حضرت در [[مکه]] آمد و از قحطی، [[خشکسالی]] و [[هلاکت]] گوسفندان و چهارپایان [[شکایت]] کرد. پیامبر{{صل}} در این باره با خدیجه{{س}} صحبت کرد که به او کمک کند. خدیجه{{س}} نیز چهل گوسفند و شتری راهوار که برای سواری [[زنها]] در کوچیدن [[تربیت]] شده بود، به حلیمه بخشید و او به [[بادیه]] برگشت<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۹۵؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص۹۲ و صالحی دمشقی، سبل الهدی، ج۱، ص۳۸۳.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۷۵-۳۷۶.</ref>.
بعد از [[رسالت پیامبر اکرم]]{{صل}} نیز [[والدین]] رضاعی حضرت، به ویژه حلیمه نزد [[پیامبر]]{{صل}} میآمدند و پیوسته بااحترام و [[تکریم]] [[رسول خدا]]{{صل}} روبرو میشدند و آن حضرت، ردای خود را به [[احترام]] آنان پهن میکرد و آنان را بر آن مینشاند و حاجتشان را برآورده میکرد<ref>الطبقات الکبری، ص۹۲؛ سنن ابی داوود، ج ۲، ص۵۰۷ و قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۲، ص۱۱۵.</ref><ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۷۶.</ref>.
جایگاه حقوق والدین تا آن حد نزد ایشان محترم بود که افراد را در صورت نداشتن [[اجازه]] از پدر و مادر، رد کرده، حتی آنان را از انجام امور مهمی چون [[هجرت]] و [[جهاد]]، معاف میداشت. نقل شده است، روزی مردی نزد [[پیامبر]]{{صل}} آمد و گفت: "ای [[رسول خدا]]{{صل}}! آمده ام با تو برای [[هجرت]] [[بیعت]] کنم و این، در حالی است که پدر و مادرم را با چشمانی گریان رها کردهام"؛ [[پیامبر خدا]]{{صل}} فرمود: "نزد آنان بر گرد و آنها را شادمان کن!"<ref>مسند احمد، ج ۲، ص۱۶۰؛ سنن ابی داوود، ج ۱، ص۵۶۸؛ المستدرک، ج ۴، ۱۵۲؛ البیهقی، السنن الکبری، ج ۹، ص۲۶ و الأدب المفرد، ص۱۵ و با اندکی تغییر در: ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، ج۱، ص۴۴۲.</ref>.
[[ابن سعد]] بااسنادش از [[محمد بن منکدر]] [[روایت]] میکند که روزی زنی از رسول خدا{{صل}} [[اجازه]] ورود به محضرشان را گرفت. این [[زن]] به پیامبر{{صل}} شیر داده بود. همین که آمد، رسول [[خدا]]{{صل}} برخاست و مادر مادر گویان ردای خویش را برای او گسترد تا روی آن بنشیند<ref>مکارم الاخلاق، ص۷۳؛ الطبقات الکبری، ج۱، ص۹۲؛ ابن جوزی، المنتظم، ج۲، ص۲۷۰ و سبل الهدی و الرشاد، ج۱، ص۳۸۲.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۷۶.</ref>.
اهمیت خوشرفتاری با پدر و مادر در نظر [[رسول خدا]]{{صل}} به اندازهای بود که [[رفتار]] شایستهتر [[فرزندان]] با پدران و مادران خود، ملاک [[احترام]] و [[محبت]] بیشتر آن حضرت به افراد بود. [[روایت]] شده است، روزی یکی از خواهران رضاعی آن حضرت نزد ایشان آمد و آن حضرت با دیدن او شاد شد و ردای خود را برایش پهن کرده، او را روی ردای خویش نشانید و به صحبت کردن با او مشغول شد و گاه بر روی او میخندید. پس از گذشت مدتی، خواهر آن حضرت برخاست و رفت و [[برادر]] رضاعی وی آمد. اما [[پیامبر خدا]]{{صل}} نسبت به برادرش آن گونه محبت نکرد؛ [[یاران پیامبر]] گفتند: ای رسول خدا{{صل}} چرا [[رفتاری]] را که با خواهرتان داشتید، با برادرتان نداشتید؟" فرمود: "برای اینکه خواهرم نسبت به پدر و مادرش [[نیکو]] کارتر بود"<ref>الکافی، ج ۲، ص۱۶۱؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص۲۶۷ و وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۴۸۸ - ۴۸۹.</ref>.
ابی [[طفیل]] نیز روایت کرده است که "رسول خدا{{صل}} در [[جعرانه]]<ref>آبی بین طائف و مکه که به شهر مکه نزدیکتر است. (یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۲، ص۱۴۲).</ref> بود و بین [[مردم]] گوشت تقسیم میکرد. من در آن [[زمان]] [[کودک]] بودم و گوشت شتر حمل میکردم. پس دیدم زنی به سویش آمد و چون نزدیک شد، پیامبر{{صل}} ردایش را برای او پهن کرد و آن زن بر آن نشست؛ گفتم: او کیست؟ فرمود: "مادر رضاعیام است"<ref>ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج۵، ص۱۹۹؛ سنن ابی داوود، ج۲، ص۵۰۷ و المستدرک، ج۳، ص۶۱۹-۶۲۰.</ref><ref>سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر، فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم، ص۳۷۶.</ref>.
در روایتی دیگر نقل شده است، مردی خدمت [[رسول خدا]]{{صل}} رسید و گفت: "مادر من پیر و سالخورده شده و اکنون در [[خانه]] و نزد من است و من او را به دوش میکشم و از درآمد خود به او غذا میدهم و با دست خودم اذیتها و آسیبها را از او دور میکنم؛ با این حال، به علت [[شرم]] و [[حیا]] و [[بزرگداشت]] او چهرهام را از او برمیگردانم؛ آیا با این [[اعمال]] زحمات او را جبران کردهام؟" فرمود: "نه؛ برای اینکه شکم مادر جای [[زندگی]] و [[رشد]] تو و سینهاش باعث سیری و سیرابی تو و قدمش، پای تو و دستش، نگهدارنده تو و دامانش محل [[آسایش]] تو بوده است و او با تحمل این همه مشقات، آرزوی زنده ماندن تو را داشت و تو این گونه به او [[محبت]] میکنی و [[دوست]] داری که او بمیرد"<ref>مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۱۸۰ و جامع احادیث الشیعه، ج ۲۱، ص۴۳۶.</ref>.<ref>[[سید علی اکبر حسینی ایمنی|حسینی ایمنی، سید علی اکبر]]، [[فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم (کتاب)|فرهنگنامه سیره پیامبر اعظم]]، ص۳۷۲ ـ ۳۷۴.</ref>
محبت و احترام به والدین در تمامی ادیان و نحلههای بشری، امری پسندیده و مقدس است و هتاکان به ساحت این حریم مقدس، به شدت نکوهش شدهاند. در رهنمودها و آموزههای اسلامی مانند کتاب مقدسمسلمانان[۱] و سیره و کلامرسول گرامی اسلام(ص) هم از پدران و مادران به نیکویی و عظمت، یاد و مقام رفیع آنان در نزد مسلمانان ستوده شده است. در این آموزهها بر احترام به والدین بسیار تأکید و مسلمانان به احترام و رعایت حقوق آنان توصیه شدهاند[۲].
حقوق والدین از مسائلی است که در قرآن کریم بر آن تأکید بسیار شده است تا آنجا که در کتاب الهی در چهار مورد پس از توحید قرار گرفته است و هیچچیز در بیان خداوند اینگونه مورد تأکید واقع نشده است[۳]. بیگمان بزرگترین نعمت، نعمت هستی و حیات است که در درجه نخست از ناحیه خداست و در مجرای قانونمندی الهی به پدر و مادر ارتباط مییابد و فرزند بخشی از وجود والدین است و سستی در ادای حقوق آنان و ترک وظایففرزندی نسبت به ایشان، همدوش و همتای شرک به خداست[۴].
تأکید و مبالغه قرآن کریم در پاسداشت حقوق والدین تا آنجاست که صریحاً بیان میکند که حتی اگر پدر و مادر کافر و مشرک باشند رعایت احترام و حقوقشان لازم است: ﴿وَوَصَّيْنَا الْإِنْسَانَ بِوَالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْنًا عَلَى وَهْنٍ وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لِي وَلِوَالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصِيرُ * وَإِنْ جَاهَدَاكَ عَلَى أَنْ تُشْرِكَ بِي مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِي الدُّنْيَا مَعْرُوفًا﴾[۵].[۶]
روایت شده است مردی مشغول طواف بود و مادرش را بر دوش گرفته بود و طواف میداد. در آن حال پیامبر را دید و از آن حضرت پرسید: “آیا حق مادرم را با این کار انجام دادم؟ ” حضرت فرمود: “نه، حتی جبران یکی از نالههای او را به هنگام وضع حمل نمیکند”[۷].
امام کاظم(ع) فرموده است: مردی نزد پیامبر آمد و پرسید: “حقّ پدر بر فرزند چیست؟” حضرت فرمود: «او را با نام (بیاحترام) صدا نکند و جلوتر از او راه نرود، و پیش از او ننشیند و کاری نکند که مردم به پدرش [به سبب رفتار او] بد گویند»[۸].
از امام باقر(ع) روایت شده است که فرمود: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص): إِنَّ خِيَارَكُمْ أُولُو النُّهَى»؛ رسول خدا(ص) فرمود: «بیگمان بهترین شما خردمندان هستند». پرسیدند: “خردمندان چه کسانیاند؟ ” فرمود: «آنان کسانیاند که اخلاق نیکو دارند، بردبار و باوقارند، به خویشان رسیدگی میکنند و به پدران و مادران نیکی روا میدارند، به تهیدستان و همسایگان و یتیمان سرکشی میکنند، اطعام میکنند، سلام را در جهان آشکار میکنند، و هنگامی که خواب مردمان را ربوده و در غفلتاند، آنان نماز میگزارند»[۹].[۱۰]
رسول خدا(ص) هم در کلام و هم در سیره عملی خود نیز جایگاه رفیع والدین را محترم میشمرد. نقل شده است، روزی حضرت به یاران خود فرمود: "هر فرزند نیکوکاری که با شفقت و مهربانی به پدر و مادر خود نگاه کند، برای ثواب و پاداش او یک حج مقبول برای او نوشته میشود". اصحاب گفتند: "ای رسول خدا(ص) حتی اگر روزی صد مرتبه نگاه کند، همین پاداش برای او منظور میشود؟"؛ آن حضرت فرمود: "خداوند، کریمتر و بزرگوارتر است"[۱۱].
جایگاه حقوق والدین تا آن حد نزد ایشان محترم بود که افراد را در صورت نداشتن اجازه از پدر و مادر، رد کرده، حتی آنان را از انجام امور مهمی چون هجرت و جهاد، معاف میداشت. نقل شده است، روزی مردی نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: "ای رسول خدا(ص)! آمده ام با تو برای هجرتبیعت کنم و این، در حالی است که پدر و مادرم را با چشمانی گریان رها کردهام"؛ پیامبر خدا(ص) فرمود: "نزد آنان بر گرد و آنها را شادمان کن!"[۱۲].
اهمیت خوشرفتاری با پدر و مادر در نظر رسول خدا(ص) به اندازهای بود که رفتار شایستهتر فرزندان با پدران و مادران خود، ملاک احترام و محبت بیشتر آن حضرت به افراد بود. روایت شده است، روزی یکی از خواهران رضاعی آن حضرت نزد ایشان آمد و آن حضرت با دیدن او شاد شد و ردای خود را برایش پهن کرده، او را روی ردای خویش نشانید و به صحبت کردن با او مشغول شد و گاه بر روی او میخندید. پس از گذشت مدتی، خواهر آن حضرت برخاست و رفت و برادر رضاعی وی آمد. اما پیامبر خدا(ص) نسبت به برادرش آن گونه محبت نکرد؛ یاران پیامبر گفتند: ای رسول خدا(ص) چرا رفتاری را که با خواهرتان داشتید، با برادرتان نداشتید؟" فرمود: "برای اینکه خواهرم نسبت به پدر و مادرش نیکو کارتر بود"[۱۳].
در روایتی دیگر نقل شده است، مردی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت: "مادر من پیر و سالخورده شده و اکنون در خانه و نزد من است و من او را به دوش میکشم و از درآمد خود به او غذا میدهم و با دست خودم اذیتها و آسیبها را از او دور میکنم؛ با این حال، به علت شرم و حیا و بزرگداشت او چهرهام را از او برمیگردانم؛ آیا با این اعمال زحمات او را جبران کردهام؟" فرمود: "نه؛ برای اینکه شکم مادر جای زندگی و رشد تو و سینهاش باعث سیری و سیرابی تو و قدمش، پای تو و دستش، نگهدارنده تو و دامانش محل آسایش تو بوده است و او با تحمل این همه مشقات، آرزوی زنده ماندن تو را داشت و تو این گونه به او محبت میکنی و دوست داری که او بمیرد"[۱۴].[۱۵]
↑«و به انسان درباره پدر و مادرش سفارش کردیم- مادرش او را با سستی در پی سستی بارداری کرد و زمان شیر خوارگی وی دو سال بود- که مرا و پدر و مادرت را سپاس بگزار (که) بازگشت (همه) به سوی من است * و اگر تو را وا دارند تا آنچه را که نمیدانی برای من شریک آوری، از آنان فرمان نبر و در این جهان با آنان به شایستگی همراهی کن» سوره لقمان، آیه ۱۴-۱۵.
↑روضة الواعظین، ج ۲، ص۳۶۸؛ مشکاة الانوار، ص۱۶۲؛ مکارم الاخلاق، ص۷۳ و مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۲۰۴.
↑مسند احمد، ج ۲، ص۱۶۰؛ سنن ابی داوود، ج ۱، ص۵۶۸؛ المستدرک، ج ۴، ۱۵۲؛ البیهقی، السنن الکبری، ج ۹، ص۲۶ و الأدب المفرد، ص۱۵ و با اندکی تغییر در: ابن ابی جمهور، عوالی اللآلی، ج۱، ص۴۴۲.
↑الکافی، ج ۲، ص۱۶۱؛ بحارالانوار، ج ۲۲، ص۲۶۷ و وسائل الشیعه، ج ۲۱، ص۴۸۸ - ۴۸۹.
↑مستدرک الوسائل، ج ۱۵، ص۱۸۰ و جامع احادیث الشیعه، ج ۲۱، ص۴۳۶.