وکلای مالی ائمه: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۷: خط ۷:


==وکلای [[مالی]] [[ائمه]]{{عم}}==
==وکلای [[مالی]] [[ائمه]]{{عم}}==
به هر حال [[خمس]]، یکی از [[منابع مالی]] [[اهل بیت]] بود که [[پیروان]] آنان خمس [[اموال]] خود را در صورت امکان [[خدمت]] خود [[ائمه معصومین]]{{عم}} می‌آوردند، همان‌گونه که [[حکم بن علیاء اسدی]] در [[زمان امام باقر]]{{ع}} خمس اموالش را به آن حضرت می‌داد. او [[والی]] و [[حاکم بحرین]] بود که می‌گوید: اموال فراوانی به دست آوردم و خدمت [[امام باقر]]{{ع}} رسیدم برای این که خمس اموالم را به آن حضرت بدهم<ref>تهذیب الاحکام، ج۴، کتاب الزکوه، باب الانفال، باب الزیادات، ص۱۸۱، حدیث ٣٨۵؛ الاستبصار، ج۲، ص۵۸، حدیث ۱۹۰ و حدیث ۴ از باب ۳۲؛ آیة الله خوئی، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، منشورات، قم، مدینه العلم، ط ۴، ۱۴٠٩ ه. ق، ۱۹۸۹م، ج۶، ص۱۷۵. (در این مدرک علباء آمده است) علیاری تبریزی، حاج ملاعلی، بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، تصحیح مسترحمی، ناشر بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمد کوشانپور، اسفند ١٣۶٣، چ ۱، ج۳، ص٣۴٩؛ المقنعه، الشیخ المفید، تحقیق مؤسسه النشر الاسلامی، ط ٢، ١۴١٠ ه. ق، ص۲۸۱؛ الاشعری، القمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، ص۱۹۰.</ref>... و یا خمس اموال خود را به [[وکلا]] و [[نمایندگان]] آنان که مورد [[اعتماد]] و وثوقشان بودند می‌دادند، چه ائمه وکلایی در [[امور مالی]] داشتند که این [[وظیفه]] را انجام می‌دادند و اکنون درباره وکلای برخی از آنان به بحث می‌پردازیم.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۶۷</ref>
به هر حال [[خمس]]، یکی از [[منابع مالی]] [[اهل بیت]] بود که [[پیروان]] آنان خمس [[اموال]] خود را در صورت امکان [[خدمت]] خود [[ائمه معصومین]]{{عم}} می‌آوردند، همان‌گونه که [[حکم بن علیاء اسدی]] در [[زمان امام باقر]]{{ع}} خمس اموالش را به آن حضرت می‌داد. او [[والی]] و [[حاکم بحرین]] بود که می‌گوید: اموال فراوانی به دست آوردم و خدمت [[امام باقر]]{{ع}} رسیدم برای این که خمس اموالم را به آن حضرت بدهم<ref>تهذیب الاحکام، ج۴، کتاب الزکوه، باب الانفال، باب الزیادات، ص۱۸۱، حدیث ٣٨۵؛ الاستبصار، ج۲، ص۵۸، حدیث ۱۹۰ و حدیث ۴ از باب ۳۲؛ آیة الله خوئی، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، منشورات، قم، مدینه العلم، ط ۴، ۱۴٠٩ ه. ق، ۱۹۸۹م، ج۶، ص۱۷۵. (در این مدرک علباء آمده است) علیاری تبریزی، حاج ملاعلی، بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، تصحیح مسترحمی، ناشر بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمد کوشانپور، اسفند ١٣۶٣، چ ۱، ج۳، ص٣۴٩؛ المقنعه، الشیخ المفید، تحقیق مؤسسه النشر الاسلامی، ط ٢، ١۴١٠ ه. ق، ص۲۸۱؛ الاشعری، القمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، ص۱۹۰.</ref>... و یا خمس اموال خود را به [[وکلا]] و [[نمایندگان]] آنان که مورد [[اعتماد]] و وثوقشان بودند می‌دادند، چه ائمه وکلایی در [[امور مالی]] داشتند که این [[وظیفه]] را انجام می‌دادند و اکنون درباره وکلای برخی از آنان به بحث می‌پردازیم.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۱۸</ref>


==[[وکلای امام]] صادق{{ع}}==
==[[وکلای امام]] صادق{{ع}}==
خط ۱۸: خط ۱۸:
[[داوود بن علی]] از طرف منصور والی مدینه بود. کسی را نزد معلّی فرستاد که [[شیعیان]] و [[پیروان]] امام صادق{{ع}} و [[اصحاب]] ایشان را به داوود معرفی کند، ولی معلّی [[تسلیم]] نشد و از معرفی آنها خودداری کرد و گفت آنها را نمی‌شناسد. او را [[تهدید]] به [[قتل]] کردند ولی با این همه نام آنها را [[کتمان]] کرد و گفت مرا از کشته شدن می‌ترسانید؟ به [[خدا]] قسم اگر [[شیعیان]] [[امام صادق]]{{ع}} در زیر پای من باشند، پای خود را از روی آنان برنخواهم داشت. اگر تو مرا به قتل برسانی [[سعادتمند]] می‌شوم، ولی تو [[شقی]] و [[بدبخت]] خواهی شد. آن‌گاه داوود دستور داد او را کشتند و [[اموال]] وی را که از آن امام صادق{{ع}} بود، گرفتند<ref>مظفر، محمد حسین، الامام الصادق، ج۱، ص۱۲۲ و ج۲، ص١۶٨؛ مامقانی، تنقیح المقال، ص۲۳۱؛ غیبت طوسی، ص۲۱۰.</ref>.
[[داوود بن علی]] از طرف منصور والی مدینه بود. کسی را نزد معلّی فرستاد که [[شیعیان]] و [[پیروان]] امام صادق{{ع}} و [[اصحاب]] ایشان را به داوود معرفی کند، ولی معلّی [[تسلیم]] نشد و از معرفی آنها خودداری کرد و گفت آنها را نمی‌شناسد. او را [[تهدید]] به [[قتل]] کردند ولی با این همه نام آنها را [[کتمان]] کرد و گفت مرا از کشته شدن می‌ترسانید؟ به [[خدا]] قسم اگر [[شیعیان]] [[امام صادق]]{{ع}} در زیر پای من باشند، پای خود را از روی آنان برنخواهم داشت. اگر تو مرا به قتل برسانی [[سعادتمند]] می‌شوم، ولی تو [[شقی]] و [[بدبخت]] خواهی شد. آن‌گاه داوود دستور داد او را کشتند و [[اموال]] وی را که از آن امام صادق{{ع}} بود، گرفتند<ref>مظفر، محمد حسین، الامام الصادق، ج۱، ص۱۲۲ و ج۲، ص١۶٨؛ مامقانی، تنقیح المقال، ص۲۳۱؛ غیبت طوسی، ص۲۱۰.</ref>.
وقتی داوود معلّی را دستگیر و [[زندانی]] کرد و تصمیم گرفت او را بکشد، معلّی گفت: چون بدهکاری زیاد دارم و از طرفی [[مال]] و [[ثروت]] فراوانی هم در [[اختیار]] دارم، مرا از [[زندان]] بیرون بیاور تا در میان [[مردم]] صحبت کنم. داوود موافقت کرد و آن‌گاه که مردم [[اجتماع]] کردند، گفت: ای مردم، من [[معلّی بن خنیس]] هستم. هر کس مرا می‌شناسد، می‌شناسد. شما [[شهادت]] دهید که آنچه از خود به جای می‌گذارم از [[پول]]، [[خانه]]، [[غلام]]، [[کنیز]] و... تمام آنها متعلق به [[جعفر بن محمد]]{{ع}} است. سپس داوود دستور داد او را کشتند.
وقتی داوود معلّی را دستگیر و [[زندانی]] کرد و تصمیم گرفت او را بکشد، معلّی گفت: چون بدهکاری زیاد دارم و از طرفی [[مال]] و [[ثروت]] فراوانی هم در [[اختیار]] دارم، مرا از [[زندان]] بیرون بیاور تا در میان [[مردم]] صحبت کنم. داوود موافقت کرد و آن‌گاه که مردم [[اجتماع]] کردند، گفت: ای مردم، من [[معلّی بن خنیس]] هستم. هر کس مرا می‌شناسد، می‌شناسد. شما [[شهادت]] دهید که آنچه از خود به جای می‌گذارم از [[پول]]، [[خانه]]، [[غلام]]، [[کنیز]] و... تمام آنها متعلق به [[جعفر بن محمد]]{{ع}} است. سپس داوود دستور داد او را کشتند.
پس از این که معلّی را کشتند، [[حضرت امام صادق]]{{ع}} تا صبح در [[مسجد]] بود و در آخر شب داوود را [[نفرین]] کرد. به خدا [[سوگند]] هنوز سر از [[سجده]] برنداشته بود که صدای [[صیحه]] و فریاد بلند شد. مردم گفتند: [[داوود بن علی]] از [[دنیا]] رفته است.<ref>مامقانی، تنقیح المقال، ص۲۳۰؛ اختیار معرفه الرجال، ص٢۴٠. بحار الانوار، ج۴٧، ص٣۵٣.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۶۷</ref>
پس از این که معلّی را کشتند، [[حضرت امام صادق]]{{ع}} تا صبح در [[مسجد]] بود و در آخر شب داوود را [[نفرین]] کرد. به خدا [[سوگند]] هنوز سر از [[سجده]] برنداشته بود که صدای [[صیحه]] و فریاد بلند شد. مردم گفتند: [[داوود بن علی]] از [[دنیا]] رفته است.<ref>مامقانی، تنقیح المقال، ص۲۳۰؛ اختیار معرفه الرجال، ص٢۴٠. بحار الانوار، ج۴٧، ص٣۵٣.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۱۹</ref>


===امام صادق{{ع}} و [[محاسبه]] [[وکیل]] خود===
===امام صادق{{ع}} و [[محاسبه]] [[وکیل]] خود===
شخصی می‌گوید: دیدم امام صادق{{ع}} از وکیل خود [[حساب]] می‌کشید. وکیل پیوسته می‌گفت: به خدا سوگند من [[خیانت]] نکردم، من خیانت نکردم.
شخصی می‌گوید: دیدم امام صادق{{ع}} از وکیل خود [[حساب]] می‌کشید. وکیل پیوسته می‌گفت: به خدا سوگند من [[خیانت]] نکردم، من خیانت نکردم.
[[امام]]{{ع}} به او فرمود: خیانت کردن و ضایع کردن تو مال مرا برای من مساوی است، چون [[شر]] و [[زیان]] خیانت به خودت برمی‌گردد. (به من زیانی نمی‌رسد)...<ref>{{متن حدیث|... شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} وَ هُوَ يُحَاسِبُ وَكِيلًا لَهُ وَ الْوَكِيلُ يُكْثِرُ أَنْ يَقُولَ وَ اللَّهِ مَا خُنْتُ وَ اللَّهِ مَا خُنْتُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَا هَذَا خِيَانَتُكَ وَ تَضْيِيعُكَ عَلَيَ مَالِي سَوَاءٌ لِأَنَ الْخِيَانَةَ شَرُّهَا عَلَيْكَ}}؛ فروع کافی، ج۵، ص٣٠۴؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص۶٠.</ref>
[[امام]]{{ع}} به او فرمود: خیانت کردن و ضایع کردن تو مال مرا برای من مساوی است، چون [[شر]] و [[زیان]] خیانت به خودت برمی‌گردد. (به من زیانی نمی‌رسد)...<ref>{{متن حدیث|... شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} وَ هُوَ يُحَاسِبُ وَكِيلًا لَهُ وَ الْوَكِيلُ يُكْثِرُ أَنْ يَقُولَ وَ اللَّهِ مَا خُنْتُ وَ اللَّهِ مَا خُنْتُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ{{ع}} يَا هَذَا خِيَانَتُكَ وَ تَضْيِيعُكَ عَلَيَ مَالِي سَوَاءٌ لِأَنَ الْخِيَانَةَ شَرُّهَا عَلَيْكَ}}؛ فروع کافی، ج۵، ص٣٠۴؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص۶٠.</ref>
از آنچه گذشت به خوبی روشن می‌شود که [[امام صادق]]{{ع}} وکلای [[مالی]] داشته است که مورد [[اعتماد]] آن حضرت بوده‌اند و اگر هم یکی از آنان مرتکب خلافی می‌شد، او را [[محاسبه]] و [[محاکمه]] می‌کرد.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۶۷</ref>
از آنچه گذشت به خوبی روشن می‌شود که [[امام صادق]]{{ع}} وکلای [[مالی]] داشته است که مورد [[اعتماد]] آن حضرت بوده‌اند و اگر هم یکی از آنان مرتکب خلافی می‌شد، او را [[محاسبه]] و [[محاکمه]] می‌کرد.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۲۲</ref>


===فرستادن [[خمس]] از [[خراسان]] برای امام صادق{{ع}}===
===فرستادن [[خمس]] از [[خراسان]] برای امام صادق{{ع}}===
از خراسان نیز برای حضرت خمس [[اموال]] فرستاده می‌شد که به عنوان نمونه به یک مورد اشاره می‌شود:
از خراسان نیز برای حضرت خمس [[اموال]] فرستاده می‌شد که به عنوان نمونه به یک مورد اشاره می‌شود:
[[قطب راوندی]] از [[داوود بن کثیر رقی]] نقل کرده است که شخصی [[خراسانی]] به نام [[ابو جعفر]] به [[نمایندگی]] از طرف امام صادق{{ع}} وارد خراسان شد و [[مردم]] در اطراف او گرد آمدند از وی درخواست کردند اموال و اشیایی تحویل او دهند که به [[محضر امام]] برساند...<ref>آیت‌الله نوری، حسین، کتاب الخمس، ناشر مؤسسه مهدی موعود، ط ١، ١۴١٨ ه، ص۵٩٣، به نقل از انوار البهیه، ص۸۵.</ref>. از این [[حدیث]] و [[احادیث]] دیگر در این باره روشن می‌شود که [[شهرت]] و آوازه و [[عظمت]] و [[حقانیت اهل بیت]]{{عم}} در آن [[زمان]] به خراسان هم رسیده بود و آنان مسائل خود را از آن حضرت سؤال می‌کردند و خمس اموال خود را برای او می‌‌فرستادند.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۶۷</ref>
[[قطب راوندی]] از [[داوود بن کثیر رقی]] نقل کرده است که شخصی [[خراسانی]] به نام [[ابو جعفر]] به [[نمایندگی]] از طرف امام صادق{{ع}} وارد خراسان شد و [[مردم]] در اطراف او گرد آمدند از وی درخواست کردند اموال و اشیایی تحویل او دهند که به [[محضر امام]] برساند...<ref>آیت‌الله نوری، حسین، کتاب الخمس، ناشر مؤسسه مهدی موعود، ط ١، ١۴١٨ ه، ص۵٩٣، به نقل از انوار البهیه، ص۸۵.</ref>. از این [[حدیث]] و [[احادیث]] دیگر در این باره روشن می‌شود که [[شهرت]] و آوازه و [[عظمت]] و [[حقانیت اهل بیت]]{{عم}} در آن [[زمان]] به خراسان هم رسیده بود و آنان مسائل خود را از آن حضرت سؤال می‌کردند و خمس اموال خود را برای او می‌‌فرستادند.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۲۲</ref>


==[[وکلای امام]] هفتم{{ع}}==
==[[وکلای امام]] هفتم{{ع}}==
خط ۳۵: خط ۳۵:
#'''[[مفضل بن عمر]]''': مفضل بن عمر (در بحث وکلای امام صادق{{ع}} به طور مختصر به [[شخصیت]] و [[عظمت]] وی اشاره شد) نیز یکی دیگر از وکلای امام هفتم{{ع}} بود که در این باره به دو [[حدیث]] بسنده می‌شود:
#'''[[مفضل بن عمر]]''': مفضل بن عمر (در بحث وکلای امام صادق{{ع}} به طور مختصر به [[شخصیت]] و [[عظمت]] وی اشاره شد) نیز یکی دیگر از وکلای امام هفتم{{ع}} بود که در این باره به دو [[حدیث]] بسنده می‌شود:
## [[هشام بن احمر]] گفت: اموالی را برای امام هفتم{{ع}} به [[مدینه]] بردم. حضرت فرمود: آن را به نزد مفضل بن عمر برگردان. من هم آن [[اموال]] را در [[خانه]] [[مفضل]] بردم و تحویل او دادم<ref>{{متن حدیث|روي عن هشام بن احمر قال: حملت الى ابي ابراهيم الى المدينة اموالا فقال: ردها فادفعها الى المفضل بن عمر، فرددتها الى جعفي فحططتها على باب المفضل}}، طوسی، ابی جعفر، الغیبة، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، ص٢٢۴؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴۷، ص۳۴۲.</ref>.
## [[هشام بن احمر]] گفت: اموالی را برای امام هفتم{{ع}} به [[مدینه]] بردم. حضرت فرمود: آن را به نزد مفضل بن عمر برگردان. من هم آن [[اموال]] را در [[خانه]] [[مفضل]] بردم و تحویل او دادم<ref>{{متن حدیث|روي عن هشام بن احمر قال: حملت الى ابي ابراهيم الى المدينة اموالا فقال: ردها فادفعها الى المفضل بن عمر، فرددتها الى جعفي فحططتها على باب المفضل}}، طوسی، ابی جعفر، الغیبة، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، ص٢٢۴؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴۷، ص۳۴۲.</ref>.
##در حدیث دیگری آمده است که [[موسی بن بکر]] گفت: در [[خدمت]] امام هفتم{{ع}} بودم، هر چه از اموال خدمت حضرت می‌آوردند از طرف مفضل بود و چه بسا گاهی می‌دیدم مردی چیزی می‌آورد و [[امام]]{{ع}} قبول نمی‌کرد و می‌فرمود: آن را نزد مفضل ببرید.<ref>{{متن حدیث|روي عن موسى بن بكر قال: كنت في خدمة ابي الحسن{{ع}} فلم اكن ارى شيئا يصل اليها الا من ناحية المفضل ولربما رأيت الرجل يجي بالشيء فلا يقبله منه ويقول أوصله إلى المفضل}}. طوسی، الغیبة، ص٢٢۴؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۴۲. همان‌گونه که گذشت او وکیل امام صادق{{ع}} و امام کاظم{{ع}} بود و از طرف این دو امام اجازه داشت هرگونه که بخواهد در هر راهی که مصلحت بداند وجوه شرعیه را مصرف کند. شریف القرشی، باقر، حیاة الامام موسی بن جعفر{{ع}}، مطبعه الاداب فی النجف، ط ۲، ۱۳۹۰ه، ج۲، ص۳۲۵.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۶۷</ref>
##در حدیث دیگری آمده است که [[موسی بن بکر]] گفت: در [[خدمت]] امام هفتم{{ع}} بودم، هر چه از اموال خدمت حضرت می‌آوردند از طرف مفضل بود و چه بسا گاهی می‌دیدم مردی چیزی می‌آورد و [[امام]]{{ع}} قبول نمی‌کرد و می‌فرمود: آن را نزد مفضل ببرید.<ref>{{متن حدیث|روي عن موسى بن بكر قال: كنت في خدمة ابي الحسن{{ع}} فلم اكن ارى شيئا يصل اليها الا من ناحية المفضل ولربما رأيت الرجل يجي بالشيء فلا يقبله منه ويقول أوصله إلى المفضل}}. طوسی، الغیبة، ص٢٢۴؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۴۲. همان‌گونه که گذشت او وکیل امام صادق{{ع}} و امام کاظم{{ع}} بود و از طرف این دو امام اجازه داشت هرگونه که بخواهد در هر راهی که مصلحت بداند وجوه شرعیه را مصرف کند. شریف القرشی، باقر، حیاة الامام موسی بن جعفر{{ع}}، مطبعه الاداب فی النجف، ط ۲، ۱۳۹۰ه، ج۲، ص۳۲۵.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۲۳</ref>


===[[علی بن یقطین]] و [[خمس]] [[اموال]]===
===[[علی بن یقطین]] و [[خمس]] [[اموال]]===
خط ۴۵: خط ۴۵:
[[علی بن یقطین]] به طور سرّی [[خمس]] [[اموال]] خود را به حضور پیشوای هفتم می‌فرستاد و گاهی در شرایط خطرناک اموالی برای آن حضرت می‌فرستاد. دو نفر از [[یاران]] او نقل می‌کنند که روزی علی بن یقطین ما را احضار کرد و اموال و نامه‌هایی به ما داد و گفت:
[[علی بن یقطین]] به طور سرّی [[خمس]] [[اموال]] خود را به حضور پیشوای هفتم می‌فرستاد و گاهی در شرایط خطرناک اموالی برای آن حضرت می‌فرستاد. دو نفر از [[یاران]] او نقل می‌کنند که روزی علی بن یقطین ما را احضار کرد و اموال و نامه‌هایی به ما داد و گفت:
دو مرکب سواری بخرید و از [[بیراهه]] بروید و این اموال و [[نامه‌ها]] را به [[امام]] ابی [[الحسن]]{{ع}} ([[حضرت کاظم]]) برسانید. به طوری که کسی از وضع شما [[آگاه]] نشود.
دو مرکب سواری بخرید و از [[بیراهه]] بروید و این اموال و [[نامه‌ها]] را به [[امام]] ابی [[الحسن]]{{ع}} ([[حضرت کاظم]]) برسانید. به طوری که کسی از وضع شما [[آگاه]] نشود.
این دو نفر می‌گویند به [[کوفه]] آمدیم و مرکب سواری خریدیم و [[توشه]] راه تهیه نمودیم و از بیراهه [[حرکت]] کردیم تا آنکه به [[سرزمین]] «[[بطن الرمه]]» رسیدیم. چهارپایان را بستیم و برای آنها علوفه گذاشتیم و برای صرف غذا نشستیم. در این هنگام سواره‌ای همراه شخصی دیگر، نمایان گردید. وقتی نزدیک شد، دیدیم [[امام کاظم]]{{ع}} است، از جا برخاسته [[سلام]] کردیم و اموال و نامه‌ها را تحویل دادیم. در این هنگام امام نامه‌هایی را بیرون آورد و به ما داد و فرمود: اینها جواب نامه‌های شماست...<ref>طوسی، الغیبة، ص٢٢۴. درباره شرح حال علی بن یقطین نیز به اختیار معرفه الرجال، ص۴٣٠ به بعد رجوع شود.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۶۷</ref>
این دو نفر می‌گویند به [[کوفه]] آمدیم و مرکب سواری خریدیم و [[توشه]] راه تهیه نمودیم و از بیراهه [[حرکت]] کردیم تا آنکه به [[سرزمین]] «[[بطن الرمه]]» رسیدیم. چهارپایان را بستیم و برای آنها علوفه گذاشتیم و برای صرف غذا نشستیم. در این هنگام سواره‌ای همراه شخصی دیگر، نمایان گردید. وقتی نزدیک شد، دیدیم [[امام کاظم]]{{ع}} است، از جا برخاسته [[سلام]] کردیم و اموال و نامه‌ها را تحویل دادیم. در این هنگام امام نامه‌هایی را بیرون آورد و به ما داد و فرمود: اینها جواب نامه‌های شماست...<ref>طوسی، الغیبة، ص٢٢۴. درباره شرح حال علی بن یقطین نیز به اختیار معرفه الرجال، ص۴٣٠ به بعد رجوع شود.</ref>.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۲۴</ref>


===خمس اموال شطیطه و شیعیان [[نیشابور]] برای [[امام هفتم]]{{ع}}===
===خمس اموال شطیطه و شیعیان [[نیشابور]] برای [[امام هفتم]]{{ع}}===
از نیشابور نیز گروهی از شیعیان خمس اموال خود را [[خدمت]] امام هفتم [[موسی بن جعفر]]{{ع}} فرستادند که یک نمونه از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد.
از نیشابور نیز گروهی از شیعیان خمس اموال خود را [[خدمت]] امام هفتم [[موسی بن جعفر]]{{ع}} فرستادند که یک نمونه از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد.
[[علی بن راشد]] گوید: گروهی از شیعیان نیشابور گردهم آمدند و [[محمد بن علی نیشابوری]] را به عنوان [[نماینده]] خود برگزیدند و سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و مقداری [[لباس]] به او دادند که خدمت امام هفتم{{ع}} ببرد.
[[علی بن راشد]] گوید: گروهی از شیعیان نیشابور گردهم آمدند و [[محمد بن علی نیشابوری]] را به عنوان [[نماینده]] خود برگزیدند و سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و مقداری [[لباس]] به او دادند که خدمت امام هفتم{{ع}} ببرد.
شطیطه نیز که زنی باایمان بود، یک درهم سالم و پارچه‌ای از پنبه که به دست خود آن را رشته بود و به اندازه چهار درهم [[ارزش]] داشت، آورد.... سپس آنها را با سؤالاتی که نوشته بودند، به [[محمد بن علی]] دادند که [[خدمت]] [[امام هفتم]]{{ع}} ببرد<ref>داستان مفصل است؛ آنچه مورد نیاز بود آورده شد. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به: بحار الانوار، ج۴٨، ص٧۳ - ٧۵. مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۲۹۱ - ۲۹۳ مرحوم محدث قمی، به طور مختصر آن را نقل کرده است. سفینة البحار، ج۱، ص۶٩٨.</ref>... از این مطلب به خوبی روشن می‌شود که [[شیعیان]] در [[زمان]] آن حضرت [[خمس]] [[اموال]] خود را برای آن [[بزرگوار]] می‌بردند.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۱۶۷</ref>
شطیطه نیز که زنی باایمان بود، یک درهم سالم و پارچه‌ای از پنبه که به دست خود آن را رشته بود و به اندازه چهار درهم [[ارزش]] داشت، آورد.... سپس آنها را با سؤالاتی که نوشته بودند، به [[محمد بن علی]] دادند که [[خدمت]] [[امام هفتم]]{{ع}} ببرد<ref>داستان مفصل است؛ آنچه مورد نیاز بود آورده شد. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به: بحار الانوار، ج۴٨، ص٧۳ - ٧۵. مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۲۹۱ - ۲۹۳ مرحوم محدث قمی، به طور مختصر آن را نقل کرده است. سفینة البحار، ج۱، ص۶٩٨.</ref>... از این مطلب به خوبی روشن می‌شود که [[شیعیان]] در [[زمان]] آن حضرت [[خمس]] [[اموال]] خود را برای آن [[بزرگوار]] می‌بردند.<ref>[[نورالله علیدوست خراسانی|علیدوست خراسانی، نورالله]]، [[منابع مالی اهل بیت (کتاب)|منابع مالی اهل بیت]] ص ۲۲۶</ref>


== منابع ==
== منابع ==

نسخهٔ ‏۳۰ ژانویهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۲۵

وکلای مالی ائمه(ع)

به هر حال خمس، یکی از منابع مالی اهل بیت بود که پیروان آنان خمس اموال خود را در صورت امکان خدمت خود ائمه معصومین(ع) می‌آوردند، همان‌گونه که حکم بن علیاء اسدی در زمان امام باقر(ع) خمس اموالش را به آن حضرت می‌داد. او والی و حاکم بحرین بود که می‌گوید: اموال فراوانی به دست آوردم و خدمت امام باقر(ع) رسیدم برای این که خمس اموالم را به آن حضرت بدهم[۱]... و یا خمس اموال خود را به وکلا و نمایندگان آنان که مورد اعتماد و وثوقشان بودند می‌دادند، چه ائمه وکلایی در امور مالی داشتند که این وظیفه را انجام می‌دادند و اکنون درباره وکلای برخی از آنان به بحث می‌پردازیم.[۲]

وکلای امام صادق(ع)

امام صادق(ع) وکلایی داشت و آنها که دسترسی به حضرت نداشتند چه به خاطر دوری مسافت، و چه به علل دیگر از طریق آنان با حضرت در ارتباط بودند و مشکلات خود را حل می‌کردند و اموال خود را به وسیله آنان به امام می‌رساندند که برای نمونه می‌توان چند مورد را نام برد که امام صادق(ع) آنها را به عنوان وکیل خود برای گرفتن خمس و.... در شهرها و اطراف منصوب کرده بود:

  1. نصر بن قابوس لخمی: او بیست سال وکیل امام صادق(ع) بود[۳].
  2. عبدالرحمن بن حجاج: وی نیز وکیل مالی امام صادق(ع) بود و در زمان امام هشتم(ع) از دنیا رفت[۴].
  3. حمران بن اعین: حمران بن اعین برادر زرارة بن اعین یکی دیگر از وکلای مالی آن حضرت بوده است[۵].
  4. مفضل بن عمر جعفی: او یکی دیگر از وکلای مالی امام صادق(ع) و از خواص اصحاب و جزء اصحاب سرّ[۶] حضرت بود.
  5. معلّی بن خُنیس: او نیز از وکلای امام صادق(ع) بوده است. از بررسی روایات استفاده می‌شود که او از اولیا و اهل بهشت است و مورد توجه و علاقه امام صادق(ع) بوده است. هنگامی که معلّی کشته شد، امام صادق(ع) در مکه بود. وقتی از مکه برگشت و وارد مدینه گردید و از کشته شدن او اطلاع یافت، با ناراحتی از منزل بیرون آمد؛ به گونه‌ای که عبای آن حضرت به زمین کشیده می‌شد و اسماعیل فرزند آن حضرت نیز پدر را همراهی می‌کرد. هنگامی که چشم مبارک امام ششم به داوود (والی مدینه از طرف منصور) افتاد، فرمود: چرا دوست و وکیل من را کشتی؟ مال مرا گرفتی؟ و حضرت آرام نگرفت تا قاتل معلّی را قصاص کرد. وقتی خواستند قاتل معلّی را قصاص کنند، فریاد می‌زد: به من دستور می‌دهید معلّی را به قتل برسانم، آن‌گاه خودم را می‌کشید[۷]؟

داوود بن علی از طرف منصور والی مدینه بود. کسی را نزد معلّی فرستاد که شیعیان و پیروان امام صادق(ع) و اصحاب ایشان را به داوود معرفی کند، ولی معلّی تسلیم نشد و از معرفی آنها خودداری کرد و گفت آنها را نمی‌شناسد. او را تهدید به قتل کردند ولی با این همه نام آنها را کتمان کرد و گفت مرا از کشته شدن می‌ترسانید؟ به خدا قسم اگر شیعیان امام صادق(ع) در زیر پای من باشند، پای خود را از روی آنان برنخواهم داشت. اگر تو مرا به قتل برسانی سعادتمند می‌شوم، ولی تو شقی و بدبخت خواهی شد. آن‌گاه داوود دستور داد او را کشتند و اموال وی را که از آن امام صادق(ع) بود، گرفتند[۸]. وقتی داوود معلّی را دستگیر و زندانی کرد و تصمیم گرفت او را بکشد، معلّی گفت: چون بدهکاری زیاد دارم و از طرفی مال و ثروت فراوانی هم در اختیار دارم، مرا از زندان بیرون بیاور تا در میان مردم صحبت کنم. داوود موافقت کرد و آن‌گاه که مردم اجتماع کردند، گفت: ای مردم، من معلّی بن خنیس هستم. هر کس مرا می‌شناسد، می‌شناسد. شما شهادت دهید که آنچه از خود به جای می‌گذارم از پول، خانه، غلام، کنیز و... تمام آنها متعلق به جعفر بن محمد(ع) است. سپس داوود دستور داد او را کشتند. پس از این که معلّی را کشتند، حضرت امام صادق(ع) تا صبح در مسجد بود و در آخر شب داوود را نفرین کرد. به خدا سوگند هنوز سر از سجده برنداشته بود که صدای صیحه و فریاد بلند شد. مردم گفتند: داوود بن علی از دنیا رفته است.[۹].[۱۰]

امام صادق(ع) و محاسبه وکیل خود

شخصی می‌گوید: دیدم امام صادق(ع) از وکیل خود حساب می‌کشید. وکیل پیوسته می‌گفت: به خدا سوگند من خیانت نکردم، من خیانت نکردم. امام(ع) به او فرمود: خیانت کردن و ضایع کردن تو مال مرا برای من مساوی است، چون شر و زیان خیانت به خودت برمی‌گردد. (به من زیانی نمی‌رسد)...[۱۱] از آنچه گذشت به خوبی روشن می‌شود که امام صادق(ع) وکلای مالی داشته است که مورد اعتماد آن حضرت بوده‌اند و اگر هم یکی از آنان مرتکب خلافی می‌شد، او را محاسبه و محاکمه می‌کرد.[۱۲]

فرستادن خمس از خراسان برای امام صادق(ع)

از خراسان نیز برای حضرت خمس اموال فرستاده می‌شد که به عنوان نمونه به یک مورد اشاره می‌شود: قطب راوندی از داوود بن کثیر رقی نقل کرده است که شخصی خراسانی به نام ابو جعفر به نمایندگی از طرف امام صادق(ع) وارد خراسان شد و مردم در اطراف او گرد آمدند از وی درخواست کردند اموال و اشیایی تحویل او دهند که به محضر امام برساند...[۱۳]. از این حدیث و احادیث دیگر در این باره روشن می‌شود که شهرت و آوازه و عظمت و حقانیت اهل بیت(ع) در آن زمان به خراسان هم رسیده بود و آنان مسائل خود را از آن حضرت سؤال می‌کردند و خمس اموال خود را برای او می‌‌فرستادند.[۱۴]

وکلای امام هفتم(ع)

  1. عبد الله بن جندب بجلی: شیخ طوسی می‌نویسد: او وکیل امام هفتم و امام هشتم(ع) بود[۱۵].
  2. یونس بن یعقوب بن قیس: او وکیل امام هفتم(ع) بود و در زمان امام هشتم(ع) از دنیا رفت.[۱۶]
  3. عثمان بن عیسی: وی وکیل امام هفتم(ع) بود.[۱۷]
  4. مفضل بن عمر: مفضل بن عمر (در بحث وکلای امام صادق(ع) به طور مختصر به شخصیت و عظمت وی اشاره شد) نیز یکی دیگر از وکلای امام هفتم(ع) بود که در این باره به دو حدیث بسنده می‌شود:
    1. هشام بن احمر گفت: اموالی را برای امام هفتم(ع) به مدینه بردم. حضرت فرمود: آن را به نزد مفضل بن عمر برگردان. من هم آن اموال را در خانه مفضل بردم و تحویل او دادم[۱۸].
    2. در حدیث دیگری آمده است که موسی بن بکر گفت: در خدمت امام هفتم(ع) بودم، هر چه از اموال خدمت حضرت می‌آوردند از طرف مفضل بود و چه بسا گاهی می‌دیدم مردی چیزی می‌آورد و امام(ع) قبول نمی‌کرد و می‌فرمود: آن را نزد مفضل ببرید.[۱۹].[۲۰]

علی بن یقطین و خمس اموال

همان‌گونه که در بحث خمس، پشتوانه مالی شیعیان یادآور شدیم حکومت‌های وقت برای تضعیف نیروهای مبارز شیعه همیشه آنها را در فشار اقتصادی قرار می‌دادند که دوران خلافت هارون نیز از این برنامه کلی مستثنا نبود؛ زیرا او با قبضه بیت‌المال مسلمانان و صرف آن در راه هوسرانی‌ها و بوالهوسی‌ها و تجمل پرستی‌های خود و اطرافیانش، شیعیان را از حقوق خود محروم کرده بود و از این راه نیروهای آنان را تضعیف می‌کرد. علی بن یقطین از چهره‌هایی است که با کمک‌های مادی خود شیعیان را تقویت می‌کرد و این یار وفادار و صمیمی پیشوای هفتم به رغم کارشکنی‌های مخالفان شیعه، اعتماد هارون را جلب نموده و وزارت او را در کشور پهناور اسلامی به عهده گرفته بود و به خوبی به این مطلب توجه داشت و با استفاده از تمام امکانات از هر کوششی در حمایت و پشتیبانی از شیعیان دریغ نمی‌ورزید، مخصوصاً در تقویت بنیه مالی و رساندن خمس اموال خود (که در مجموع مبلغ قابل توجهی را تشکیل می‌داد) به پیشوای هفتم کوشش می‌کرد که گاهی بالغ بر صد هزار تا سیصد هزار درهم برای حضرت می‌فرستاد.[۲۱]

او که با موافقت امام کاظم(ع) وزارت هارون را پذیرفت، بعدها نیز چندین بار خواست استعفا نماید[۲۲]، ولی امام او را از این تصمیم منصرف کرد[۲۳]. چراکه وزارت علی بن یقطین چتر حمایتی برای شیعیان بود و هدف امام از تشویق او به تصدی این منصب حفظ جان و مال و حقوق شیعیان و کمک به نهضت‌های سرّی آنان بود. علی بن یقطین به طور سرّی خمس اموال خود را به حضور پیشوای هفتم می‌فرستاد و گاهی در شرایط خطرناک اموالی برای آن حضرت می‌فرستاد. دو نفر از یاران او نقل می‌کنند که روزی علی بن یقطین ما را احضار کرد و اموال و نامه‌هایی به ما داد و گفت: دو مرکب سواری بخرید و از بیراهه بروید و این اموال و نامه‌ها را به امام ابی الحسن(ع) (حضرت کاظم) برسانید. به طوری که کسی از وضع شما آگاه نشود. این دو نفر می‌گویند به کوفه آمدیم و مرکب سواری خریدیم و توشه راه تهیه نمودیم و از بیراهه حرکت کردیم تا آنکه به سرزمین «بطن الرمه» رسیدیم. چهارپایان را بستیم و برای آنها علوفه گذاشتیم و برای صرف غذا نشستیم. در این هنگام سواره‌ای همراه شخصی دیگر، نمایان گردید. وقتی نزدیک شد، دیدیم امام کاظم(ع) است، از جا برخاسته سلام کردیم و اموال و نامه‌ها را تحویل دادیم. در این هنگام امام نامه‌هایی را بیرون آورد و به ما داد و فرمود: اینها جواب نامه‌های شماست...[۲۴].[۲۵]

خمس اموال شطیطه و شیعیان نیشابور برای امام هفتم(ع)

از نیشابور نیز گروهی از شیعیان خمس اموال خود را خدمت امام هفتم موسی بن جعفر(ع) فرستادند که یک نمونه از نظر خوانندگان گرامی می‌گذرد. علی بن راشد گوید: گروهی از شیعیان نیشابور گردهم آمدند و محمد بن علی نیشابوری را به عنوان نماینده خود برگزیدند و سی هزار دینار و پنجاه هزار درهم و مقداری لباس به او دادند که خدمت امام هفتم(ع) ببرد. شطیطه نیز که زنی باایمان بود، یک درهم سالم و پارچه‌ای از پنبه که به دست خود آن را رشته بود و به اندازه چهار درهم ارزش داشت، آورد.... سپس آنها را با سؤالاتی که نوشته بودند، به محمد بن علی دادند که خدمت امام هفتم(ع) ببرد[۲۶]... از این مطلب به خوبی روشن می‌شود که شیعیان در زمان آن حضرت خمس اموال خود را برای آن بزرگوار می‌بردند.[۲۷]

منابع

پانویس

  1. تهذیب الاحکام، ج۴، کتاب الزکوه، باب الانفال، باب الزیادات، ص۱۸۱، حدیث ٣٨۵؛ الاستبصار، ج۲، ص۵۸، حدیث ۱۹۰ و حدیث ۴ از باب ۳۲؛ آیة الله خوئی، سید ابو القاسم، معجم رجال الحدیث، منشورات، قم، مدینه العلم، ط ۴، ۱۴٠٩ ه. ق، ۱۹۸۹م، ج۶، ص۱۷۵. (در این مدرک علباء آمده است) علیاری تبریزی، حاج ملاعلی، بهجه الآمال فی شرح زبده المقال، تصحیح مسترحمی، ناشر بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمد کوشانپور، اسفند ١٣۶٣، چ ۱، ج۳، ص٣۴٩؛ المقنعه، الشیخ المفید، تحقیق مؤسسه النشر الاسلامی، ط ٢، ١۴١٠ ه. ق، ص۲۸۱؛ الاشعری، القمی، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، ص۱۹۰.
  2. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۱۸
  3. طوسی ابی جعفر، الغیبه، تهران مکتبه نینوی الحدیثه، ص۲۱۰؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۲۶۹؛ الاردبیلی الغروی، محمد بن علی، جامع الرواه، مطبعه «شرکت چاپ رنگین»، ۱۳۳۱، قم، کتابفروشی مصطفوی، ج۲، ص۲۹۱؛ معجم رجال الحدیث، ص١۴۰ – ١۴۱؛ اختیار معرفه الرجال، تصحیح حسن مصطفوی، ص۴۵۰ – ۴۵۱؛ فهرس اسماء مصنفی الشیعه، نجاشی، ص۳۰۱.
  4. طوسی، تنقیح المقال، ج۲، ص١۴١؛ معجم رجال الحدیث، ج۹، ص٣١۶. جامع الرواة، ج۱، ص۴۴٧.
  5. الموحد الابطحی، السید محمدعلی، تهذیب المقال فی تنقیح کتاب الرجال للنجاشی، قم، مطبعه نگارش، ط ٢، ١۴١٧ ه. ق، ج۱، ص۱۳۰؛ اختیار معرفه الرجال، ص۱۶۱؛ معجم رجال الحدیث، ج۶، ص٢۶٠؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج۱، ص۳۷۰.
  6. ائمه معصومین(ع) غیر از اصحاب و یاران خود افرادی داشته‌اند که اصحاب سرّ و اهل راز آنان به شمار می‌رفته‌اند. مطالبی به آنها می‌گفتند که از دیگران مخفی می‌داشته‌اند. در این باره که مفضل اهل راز امام ششم(ع) بوده است، مرحوم شیخ مفید در بحثی که درباره نص و تصریح به امامت امام هفتم(ع) دارد می‌نویسد: ممن روى صريح النص بالامامة من ابي عبد الله الصادق(ع) على ابنه ابي الحسن موسى(ع) ثم من شيوخ اصحاب ابي عبد الله و خاصته و بطانته و ثقاته الفقهاء الصالحين رحمة الله عليهم اجمعين، المفضل بن عمر الجعفي و معاذ ابن كثير.... از جمله کسانی که از بزرگان اصحاب حضرت صادق(ع) و نزدیکان و اهل راز و فقیهان شایسته و مورد اعتماد آن جناب نص صریح او را درباره امامت فرزندش موسی بن جعفر(ع) روایت کرده‌اند، مفضل بن عمر جعفی و معاذ ابن کثیر و.... است. ارشاد، تحقیق مؤسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث، قم، ط ١، ١۴١٣ ه، ج۲، ص٢١۶؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴٧، ص۳۴۳؛ تنقیح المقال، ج۳، ص۲۳۸. نامه‌هایی هم به امام صادق(ع) می‌نوشت و حضرت جواب نامه‌اش را می‌فرستاد که رجوع شود به: الکاشانی، علم الهدی، محمد بن الحسن المرتضی، معادن الحکمه فی مکاتیب الائمه، کتابفروشی صدوق، ۱۳۸۸ ق، منشورات کتابخانه وزیری یزد، ج۲، ص۹۱ - ۱۰۳. امام صادق(ع) به او دستور داده بود از اموالی که نزد او می‌آورند برای اصلاح بین شیعیان نیز استفاده کند که نمونه‌اش در بحث کمک‌های امام صادق(ع) گذشت.
  7. اختیار معرفه الرجال (معروف به رجال کشی)، ص٢۴١؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص٣۵٣، حدیث ۶١؛ مظفر، محمد حسین، الامام الصادق، قم، منشورات مؤسسه النشر الاسلامی، ١۴۰۹ ه، ج۲، ص١۶٨؛ تنقیح المقال فی علم الرجال، ج۳، ص۲۳۰.
  8. مظفر، محمد حسین، الامام الصادق، ج۱، ص۱۲۲ و ج۲، ص١۶٨؛ مامقانی، تنقیح المقال، ص۲۳۱؛ غیبت طوسی، ص۲۱۰.
  9. مامقانی، تنقیح المقال، ص۲۳۰؛ اختیار معرفه الرجال، ص٢۴٠. بحار الانوار، ج۴٧، ص٣۵٣.
  10. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۱۹
  11. «... شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) وَ هُوَ يُحَاسِبُ وَكِيلًا لَهُ وَ الْوَكِيلُ يُكْثِرُ أَنْ يَقُولَ وَ اللَّهِ مَا خُنْتُ وَ اللَّهِ مَا خُنْتُ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) يَا هَذَا خِيَانَتُكَ وَ تَضْيِيعُكَ عَلَيَ مَالِي سَوَاءٌ لِأَنَ الْخِيَانَةَ شَرُّهَا عَلَيْكَ»؛ فروع کافی، ج۵، ص٣٠۴؛ بحار الانوار، ج۴٧، ص۶٠.
  12. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۲
  13. آیت‌الله نوری، حسین، کتاب الخمس، ناشر مؤسسه مهدی موعود، ط ١، ١۴١٨ ه، ص۵٩٣، به نقل از انوار البهیه، ص۸۵.
  14. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۲
  15. الطوسی (شیخ الطائفه)، رجال الطوسی، منشورات المکتبه الحیدریه، النجف، ط۱، ١٣٨٠ ه، ١٩۶١ م، ص٣۵۵ – ٣٧٩؛ اختیار معرفه الرجال، ص۵٨۵-۵٨۶؛ العلامه الحلی، خلاصه الاقوال فی معرفه الرجال، تحقیق شیخ جواد قیومی، ط ١، ١۴١٧ ه، مؤسسه نشر الفقاهه، ص۱۹۳؛ غیبت طوسی، ص۲۱۰.
  16. فهرست نجاشی، ص۳۱۱؛ جامع الرواة، ج۲، ص٣۶٠.
  17. شرح حال او در صفحات آینده در بحث جمع‌آوری بیت المال توسط امام هفتم خواهد آمد.
  18. «روي عن هشام بن احمر قال: حملت الى ابي ابراهيم الى المدينة اموالا فقال: ردها فادفعها الى المفضل بن عمر، فرددتها الى جعفي فحططتها على باب المفضل»، طوسی، ابی جعفر، الغیبة، تهران، مکتبه نینوی الحدیثه، ص٢٢۴؛ مجلسی، بحار الانوار، ج۴۷، ص۳۴۲.
  19. «روي عن موسى بن بكر قال: كنت في خدمة ابي الحسن(ع) فلم اكن ارى شيئا يصل اليها الا من ناحية المفضل ولربما رأيت الرجل يجي بالشيء فلا يقبله منه ويقول أوصله إلى المفضل». طوسی، الغیبة، ص٢٢۴؛ بحارالانوار، ج۴۷، ص۳۴۲. همان‌گونه که گذشت او وکیل امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) بود و از طرف این دو امام اجازه داشت هرگونه که بخواهد در هر راهی که مصلحت بداند وجوه شرعیه را مصرف کند. شریف القرشی، باقر، حیاة الامام موسی بن جعفر(ع)، مطبعه الاداب فی النجف، ط ۲، ۱۳۹۰ه، ج۲، ص۳۲۵.
  20. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۳
  21. اختیار معرفه الرجال، ص۴٣۴؛ الامام الصادق، ج۲، ص١۵٧.
  22. بحار الانوار، بیروت، ج۴٨، ص١۵٨، حدیث ٣٢.
  23. اختیار معرفه الرجال، ص۴٣۶ – ۴٣۷.
  24. طوسی، الغیبة، ص٢٢۴. درباره شرح حال علی بن یقطین نیز به اختیار معرفه الرجال، ص۴٣٠ به بعد رجوع شود.
  25. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۴
  26. داستان مفصل است؛ آنچه مورد نیاز بود آورده شد. جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به: بحار الانوار، ج۴٨، ص٧۳ - ٧۵. مناقب آل ابی طالب، ج۴، ص۲۹۱ - ۲۹۳ مرحوم محدث قمی، به طور مختصر آن را نقل کرده است. سفینة البحار، ج۱، ص۶٩٨.
  27. علیدوست خراسانی، نورالله، منابع مالی اهل بیت ص ۲۲۶