برچسب: پیوندهای ابهامزدایی |
|
| خط ۲: |
خط ۲: |
| | موضوع مرتبط = روح | | | موضوع مرتبط = روح |
| | عنوان مدخل = روح | | | عنوان مدخل = روح |
| | مداخل مرتبط = [[روح در قرآن]] - [[روح در حدیث]] - [[روح در کلام اسلامی]] - [[روح در اخلاق اسلامی]] - [[روح در معارف دعا و زیارات]] - [[روح در معارف و سیره سجادی]] | | | مداخل مرتبط = [[روح در قرآن]] - [[روح در حدیث]] - [[روح در کلام اسلامی]] - [[روح در اخلاق اسلامی]] - [[روح در معارف دعا و زیارات]] - [[روح در معارف و سیره سجادی]] - [[روح در فلسفه دین و کلام جدید]] |
| | پرسش مرتبط = | | | پرسش مرتبط = |
| }} | | }} |
| خط ۳۵: |
خط ۳۵: |
|
| |
|
| چنان که ظاهر برخی [[آیات]] و خبرهای [[اصحاب]] نشان میدهد، تعدادی از مصادیق روح، مانند روح الامین یا [[روحی]] که بر [[حضرت مریم]] {{ع}} [[تمثل]] کرد، بز [[حضرت جبرئیل]] {{ع}} قابل تطبیق است؛ اما مصادیق دیگری از روح، مانند روحی که در هر [[انسان]] وجود دارد یا [[حضرت عیسی]] {{ع}} که [[روح الله]] نامیده شده<ref>{{متن قرآن|إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ}} «جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم، پیامبر خداوند و «کلمه اوست» که آن را به (دامان) مریم افکند و روحی از اوست» سوره نساء، آیه ۱۷۱؛ همچنین ر. ک: حجر، ۲۹ و ص، ۷۲.</ref>، غیر از حضرت جبرئیل {{ع}} است. ظاهر [[آیه]] {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا}}، نیز میتواند مؤید تعدد ارواح باشد؛ زیرا از روح به صورت نکره یاد شده است. همچنین برخی آیات که از [[همراهی]] فرشتگان و روح سخن میگویند، [[ظهور]] در تمایز این دو دارند<ref>.{{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ}} «فرشتگان و روح (الامین) در آن، با اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود میآیند» سوره قدر، آیه ۴؛ {{متن قرآن|تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ}} «فرشتگان و روح، در روزی که اندازه آن پنجاه هزار سال است به سوی او فرا میروند» سوره معارج، آیه ۴؛ {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا}} «روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.</ref>.<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]، ص ۵۵.</ref> | | چنان که ظاهر برخی [[آیات]] و خبرهای [[اصحاب]] نشان میدهد، تعدادی از مصادیق روح، مانند روح الامین یا [[روحی]] که بر [[حضرت مریم]] {{ع}} [[تمثل]] کرد، بز [[حضرت جبرئیل]] {{ع}} قابل تطبیق است؛ اما مصادیق دیگری از روح، مانند روحی که در هر [[انسان]] وجود دارد یا [[حضرت عیسی]] {{ع}} که [[روح الله]] نامیده شده<ref>{{متن قرآن|إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ}} «جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم، پیامبر خداوند و «کلمه اوست» که آن را به (دامان) مریم افکند و روحی از اوست» سوره نساء، آیه ۱۷۱؛ همچنین ر. ک: حجر، ۲۹ و ص، ۷۲.</ref>، غیر از حضرت جبرئیل {{ع}} است. ظاهر [[آیه]] {{متن قرآن|وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا}}، نیز میتواند مؤید تعدد ارواح باشد؛ زیرا از روح به صورت نکره یاد شده است. همچنین برخی آیات که از [[همراهی]] فرشتگان و روح سخن میگویند، [[ظهور]] در تمایز این دو دارند<ref>.{{متن قرآن|تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ}} «فرشتگان و روح (الامین) در آن، با اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود میآیند» سوره قدر، آیه ۴؛ {{متن قرآن|تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ}} «فرشتگان و روح، در روزی که اندازه آن پنجاه هزار سال است به سوی او فرا میروند» سوره معارج، آیه ۴؛ {{متن قرآن|يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا}} «روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.</ref>.<ref>[[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی]]، ص ۵۵.</ref> |
|
| |
| ==[[جاودانگی]] [[روح]]==
| |
| از بزرگترین دغدغههای [[انسان]] در دوران حیاتش مسأله جاودانگی و [[فناناپذیری]] است و طبق همه [[ادیان]]، اعم از ادیان باستانی و زنده [[جهان]]، [[مرگ]] پایان [[حیات انسان]] نیست. برای مثال، در [[قرآن]] ۱۱۳ بار از [[معاد]] و چگونگی آن سخن گفته شده است<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه ابراهیم سلطانی و احمد نراقی، ص۳۱۹.</ref>.
| |
| معنای ظاهری اصطلاح جاودانگی «نامردن» است و با این [[واقعیت]] که همه [[انسانها]] میمیرند، سازگار نیست. در صورت امکان جاودانگی به معنای ظاهری کلمه، باید پس از مرگ، بخشی از وجود ما زنده بماند که بسیاری از افراد این بخش را روح مینامند. پس از مرگ بدن نفسی که ما هستیم، در قلمرو دیگری از وجود به [[حیات]] خود ادامه میدهد<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه ابراهیم سلطانی و احمد نراقی، ص۳۲۰.</ref>. در این نوشتار مباحث مربوط به جاودانگی را با دو عنوان دلائل [[اثبات]] جاودانگی و چگونگی جاودانگی مطرح خواهیم کرد.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[جاودانگی روح (مقاله)|مقاله «جاودانگی روح»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۶۷.</ref>
| |
|
| |
| ===[[دلایل]] اثبات جاودانگی روح===
| |
| ۱. '''دیدگاه [[فلاسفه]] [[غربی]]''':
| |
| # دلیل [[متافیزیکی]]: به دلیل مرکب بودن بدن از اجزای مختلف، آن تجزیه و نابود میشود، ولی روح چون موجودی واحد و بسیط است، تجزیه نمیشود و با مرگ تن جاودان باقی میماند. دلیل بسیط بودن روح آن است که روح موجودی مجرد است و هرچه مجرد باشد، لاجرم بسیط نیز هست. این دلیل را بیشتر فلاسفه روحگرا مانند، [[سقراط]] و [[افلاطون]] پذیرفتهاند<ref>ر.ک: افلاطون، دوره آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفی، رساله فایدون، جاول، ص۵۱۱-۵۱۴.</ref>.
| |
| # دلیل [[اخلاقی]]: این دلیل از سری کانت بیان شده و بهطور خلاصه میگوید چون [[عدالت]] در این [[دنیا]] به طور کامل [[اجرا]] نمیشود، [[جهانی]] دیگر با [[داوری]] [[دادگری]] خواهد بود که از روی عدالت [[حکم]] میراند و و [[روح انسان]] برای اینکه عدالت در مورد آن اجرا شود، جاویدان خواهد ماند<ref>ر.ک: محمدرضائی، محمد، فلسفه اخلاق کانت، ص۲۴۴-۲۴۹.</ref>.
| |
|
| |
| ۲. '''دیدگاه [[فلاسفه اسلامی]]''':
| |
| #دیدگاه ابنسینا: وی قائل به عدم [[فساد]] و نابودی روح است و چنین [[استدلال]] میکند که: [[روح]] اگر نابود شود باید [[قوه]] و قابلیت [[فساد]] داشته باشد (مقدم) [[روح قوه]] [[فساد]] ندارد ([[تالی]]) در نتیجه نابود نمیشود. توضیح تالی [[برهان]] اینگونه است که هر امر فسادپذیری که الان موجود است، فعلیت بقا دارد. روشن است که [[قوه]] فساد و فعلیت بقا دو امر مغایر هماند. پس یا در اشیا مرکب یافت میشوند یا در امور بسیطی که در امور مرکب قرار دارند؛ زیرا چیزی که هم قوه فساد دارد و هم فعلیت بقا، باید دو جهت داشته باشد؛ یعنی مرکب باشد. [[روح]] از آنجا که بسیط است یا قوه فساد دارد یا فعلیت بقا. امری که فقط قوه فساد داشته باشد، اصلاً موجود نمیشود. پس نفس قوه فساد ندارد و هرگز [[فاسد]] نمیشود<ref>ابنسینا، الشفا، ص۲۰۵.</ref>. [[بوعلی]] در اشارات با بیان سادهتری به [[اثبات]] این مطلب میپردازد که جایگاه [[صور]] معقول و مجرد روح و [[نفس انسان]] است، پس نفس هم مجرد است. همینطور رابطه نفس و بدن، رابطه وجودی نیست، بلکه بدن ابزار نفس است، بنابراین، [[مرگ]] بدن، ضرری به این جوهر نمیرساند<ref>ابنسینا، الاشارات و التنبیهات، ج۲، ص۲۶۴.</ref>.
| |
| #دیدگاه [[شیخ اشراق]]: شیخ اشراق [[دلایل]] متعددی مبنی بر بقای روح آورده، که یک صورت آن را به طور خلاصه بیان میکنیم. نفس بالفعل موجود است و هر چیزی که نابود میشود و از بین میرود حتماً داری قوه فنا است و چون نفس واحد است و «من حیث هی» بالفعل است و در شیء واحد بقا و فنا بالفعل وجود ندارد، پس نفس باقی است<ref>سهروردی، شهاب الدین، التلویحات، ص۸۰؛ همو، حکمة الاشراق، ص۲۲۲.</ref>.
| |
| #دیدگاه [[صدرالمتألهین]]: برهان وی بر اساس مبانی [[حکمت متعالیه]] و مبتنی بر [[نظریه]]«حدوث [[جسمانی]] و بقای [[روحانی]] نفس» میباشد. برهان چنین است که نفس بر خلاف مجردات تام و نیز بر خلاف [[اجسام]]، فقط یک عالم ندارد، بلکه دارای نشئهها و [[عوالم]] وجودی مختلف است. از یک سو دارای نشئه تجرّدی و [[عقلانی]] است و از سوی دیگر وجودی در [[عالم طبیعت]] دارد که بر حسب آن حادث است [[و]] حدوث این نشئه از نشآت نفس، مسبوق به [[استعداد]] بدن میباشد. اما نفس در [[حرکت]] استکمالی خود به عالم تجرد وارد میشود و در پی این تبدل از [[عالم طبیعت]] میمیرد و در عالم تجرد برانگیخته میشود. بدیهی است که این مرتبه از وجود نفس نیازی به بدن و احوال مادی آن ندارد. بنابراین نابودی بدن به نشئه [[عقلی]] نفس ضرری وارد نمیسازد، بلکه صرفاً موجب انعدام و [[فساد]] مرتبه تعلقی و طبیعی وجود نفس است و همین مرتبه، فانی نیز هست و پس از زوال بدن زایل میگردد. اما در کنار این مرتبه، نفس به مرتبهای از وجود تجردی نایل میشود که به لحاظ همان مرتبه باقی است<ref>شیرازی، صدرالدین محمد، الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة، ج۸، ص۳۹۲.</ref>.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[جاودانگی روح (مقاله)|مقاله «جاودانگی روح»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۶۷.</ref>
| |
|
| |
| ===چگونگی [[جاودانگی]] [[روح]]===
| |
| نظریات در مورد چگونگی جاودانگی [[روح انسان]]، در چندین دسته قرار میگیرد.
| |
|
| |
| ====دسته اول: نظریات [[ضعیف]] [[بقاء]] و جاودانگی====
| |
| ۱. '''جاودانگی در آثار و خاطرهها''': طبق این معنا [[انسانها]] در آثار و اشخاصی که از خود باقی میگذارند پس از [[مرگ]] باقی میمانند. مانند آثار هنرمندان، یا انجام تحوّلات [[تاریخی]] و [[سیاسی]] و یا اکتشافات [[علمی]]. راه دیگر [[تشکیل خانواده]] و [[تولید]] [[نسل]] است. افراد بسیاری مایلند فرزندشان پسر باشد تا نام [[خانوادگی]] خود و اجدادشان [[حفظ]] شود. این معنا وابسته به وجود اذهان دیگر و یاد یا [[فراموشی]] در آنها است<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه ابراهیم سلطانی و احمد نراقی، ص۳۲۲-۳۲۴.</ref>.
| |
|
| |
| '''اشکال''': اینگونه نظریات فاقد جنبههای [[اخلاقی]] و معنویای هستند که همراه با جاودانگی است. جاودانگی در آثار و خاطرهها فقط [[انسان]] را به انجام [[اعمال]] باارزش و به یادماندنی بدون انگیزهای اخلاقی [[تشویق]] میکند. چنانکه اونامونو میگوید این نظرات دلخوشکنکی بیش نیست که فقط [[دل]] کسانی را که از نظر [[عاطفی]] کودنند خوش میسازد<ref>اونامونو، میگل د.، درد جاودانگی (سرشت سوگناک زندگی)، ترجمه بهاء الدین خرمشاهی، ص۴۸.</ref>.
| |
| علاوه بر اینکه [[ادیان]] انسان را به انجام افعالی با انگیزه اخلاقی برای جاودانگی [[دعوت]] میکنند. همچنین امور غیر [[انسانی]] و غیر اخلاقی به همان اندازه در خاطرهها میمانند<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه ابراهیم سلطانی و احمد نراقی، ص۳۲۲-۳۲۴.</ref>.
| |
|
| |
| ۲. '''تحقق [[زندگی]] اخلاقی با پذیرش [[اسطوره]] مرگ''': عدهای زندگی پس از مرگ را امری اسطورهای میدانند که باید از آن اسطورهزدایی کرد. منظور از [[زندگی]] پس از [[مرگ]] به معنای غلبهکردن بر [[گناه]] و [[رهایی از گناه]] است. بیشتر زندگیکردن، به معنای بهتر زندگیکردن و [[اخلاقی]] زندگیکردن است. به این معنا منظور از [[رستاخیز]]، قبول و [[سرسپردن]] به تعهدی دوباره برای تحقق کاملِ خودِ [[حقیقی]] است<ref>پترسون، مایکل و دیگران، عقل و اعتقاد دینی، ترجمه ابراهیم سلطانی و احمد نراقی، ص۳۲۲-۳۲۴. </ref>.
| |
|
| |
| '''اشکال''': تلقی دوم نیز بیان میکند که [[اعتقاد]] به [[مرگ]] پیامدهایی اخلاقی برای [[زندگی]] فعلی ما دارد. اما این معنا به دغدغه اصلی و [[تاریخی]] [[انسان]] درباره [[حیات]] پس از مرگ پاسخی نمیدهد و به [[خطا]] اینگونه پیامدها را غرض اصلی این آموزه محسوب میکند<ref>پترسون، مایکل و دیگران، [[عقل]] و اعتقاد [[دینی]]، [[ترجمه]] ابراهیم سلطانی و [[احمد نراقی]]، ص۳۲۲-۳۲۴.</ref>.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[جاودانگی روح (مقاله)|مقاله «جاودانگی روح»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۶۹.</ref>
| |
|
| |
| ====دسته دوم: دیدگاه [[فلاسفه]]====
| |
| در این قسمت به بیان نظریات فلاسفهای میپردازیم که زندگی پس از مرگ را [[اثبات]] و چگونگی آن را نیز بیان مینمایند.
| |
| ابتدا مسأله [[هویت]] شخصی<ref>Personal identity.</ref> که این نظریات باید به آن پاسخ دهند را توضیح میدهیم.
| |
| پذیرش [[جاودانگی]] مستلزم پذیرش این همانیِ شخصِ پیش از مرگ و پس از مرگ است. اما ملاک پذیرش این همانیِ شخصِ چیست؟ در این باره سه ملاک [[بدنی]]، نفس و [[حافظه]] بیان میشود. یعنی شخص در [[زمان]] ۲t همان شخص در زمان ۱t است، اگر دارای همان بدن، نفس و حافظه باشد. بنا بر قول به جاودانگی [[آدمیان]]، باید همان چیزی که [[واقعیت]] فرد [[انسانی]] است و او خود را به آن واقعیت میشناسد، پس از مرگ [[حفظ]] شود<ref>Edwards، Paul، The Encyclopedia Of Philosophy، v. 6. p.95.</ref>.
| |
|
| |
| الف: '''[[احیاء]] یا رستاخیز [[ابدان]]'''<ref>Bodily Resurrection.</ref>: طبق این [[نظریه]] [[بدن انسان]] که [[حقیقت]] [[آدمی]] به آن است، نابود میشود. اما در برههای از [[آینده]] [[خداوند]] آن بدن خاک شده را از [[زمین]] میگیرد و به عنوان یک شخص انسانی در بدنی مشابه بدن [[دنیوی]] او اما بدنی باقی و برقرار، بازسازی و زنده میکند. انسان گرچه نمیتواند اتمها را یافته و بازسازی نماید اما خدای [[قادر]] مطلق میتواند. چون این اجزاء در طول [[زمان]] باقی میمانند؛ لذا [[وجود خداوند]] [[قادر]] مطلق برای تحقق چنین نظریهای ضروری است چون [[خداوند]] بر هر کار منطقاً ممکن توانائی دارد و [[رستاخیز]] [[ابدان]] یک کار و مفهوم ناهماهنگ و غیرمنطقی نیست<ref>دیوانی، امیر و دیگران، جستارهایی در فلسفه دین و کلام جدید، ص۳۵۶-۳۵۷.</ref>. طبق این نظریه، [[انسان]] صرفاً موجودی [[جسمانی]] یا مادی است. [[هویت]] شخصی مبتنی بر ساحت جسمانی یعنی بدن است. [[مرگ]] نیز مرگ و نابودی شخص [[انسانی]] است.
| |
|
| |
| '''اشکال''':
| |
| در این نظریه اینهمانی شخص فعلی و شخص دوباره زنده شده واضح نیست. شخص زنده شده همان شخص مرده نیست بلکه نسخه بدل اوست چراکه میان مرگ و رستاخیز فاصله زمانی میباشد. با در نظر گرفتن این فاصله ارتباطی بین بدن کنونی و زندهشده وجود ندارد و ملاکی برای یکی دانستن این دو بدن نیست<ref>هیک، جان، فلسفه دین، ترجمه بهرام راد، ص۲۵۶-۲۵۸.</ref>. همچنین این [[نظریه]] [[باورهای دینی]] را به خوبی تبیین نمیکند چراکه به [[حقیقت]] غیر مادی انسان یعنی [[روح]] در [[جاودانگی]] او توجهی نمیکند.
| |
|
| |
| ب: '''[[تناسخ]]''': پس از مرگ بدن ما برای همیشه از بین میرود ولی گوهر غیر مادی ما یعنی روح در بدنهای زمینی (انسانی یا حیوانی) در [[عالم طبیعت]] دوباره بوجود میآید و این تولدی است که برای بارها میتواند اتفاق بیافتد. [[بقاء]] انسان با تکرار تولدهای مکرر است<ref>ر.ک: ناس، جان بایر، تاریخ جامع ادیان، ترجمه علیاصغر حکمت، ص۲۱.</ref>. طبق این نظریه [[حقیقت انسان]]، فقط روح و جوهر غیر مادی است. و هویت شخصی انسان را نیز روح و حالتهای [[روحی]] یا [[نفسانی]] عهدهدار میباشد.
| |
|
| |
| ج: '''نظریه نامیرایی روحی یا روح دائماً نامتجسّد''': این نظریه انسان را مرکّب از روح و [[جسم]] میداند اما حقیقت او را فقط روح میداند. پس از مرگ، بدن ما از بین میرود ولی جوهر غیر مادی انسان یعنی روح، در جهانی غیر مادی به [[حیات]] خود ادامه میدهد. و چون حقیقت ما به روح ما است با مرگ بدن نمیمیریم.
| |
| نخستین مطرح کننده این نظریه [[افلاطون]] است. او نفس را پیش از بدن موجود میدانست و بر این [[باور]] بود که نفس از عالم مجردات به [[دنیا]] [[هبوط]] کرده و گرفتار قفس تن شده است. با [[مرگ]] بدن نفس از این قفس [[آزاد شده]]، به عالم خود بازمیگردد. در رساله الکبیادس، [[افلاطون]] نظر خود را صریح بیان میکند. [[سقراط]] با [[پرسش]] و پاسخهائی به این نتیجه منتهی میشود که رابطه [[آدمی]] با تن خود همچون رابطه کفشدوز با کارد چرمبری است؛ چراکه آدمی تن را به کار میبندد. در مرتبه بعد به این نتیجه میرسد که به کار برنده غیر از به کار گرفته شده است. بعد میگوید آدمی یا [[روح]] است یا تن، یا روح و تن با هم. تن فرمانبر است اما نه از خود و نه از چیزی [[متحد]] از تن و روح. پس یا باید بگوئیم آدمی هیچ نیست و یا فقط روح را [[انسان]] بدانیم<ref>افلاطون، مجموعه آثار افلاطون، ج۲، ص۶۷۱-۶۷۳.</ref>.
| |
|
| |
| بعدها این نظریه توسط [[دکارت]] دوباره در [[فلسفه]] جدید مطرح شد. او نفس و بدن را دو جوهر مستقل از یکدگر میدانست. جوهر نفس را موجودی نامیرا و [[بینیاز]] از بدن معرفی کرد که میتواند مستقل از بدن پس از جدائی از آن در هنگام [[مرگ]]، به [[حیات]] خود ادامه دهد. شخص [[واقعی]]، روح غیر مادی و با [[شعور]] است که [[احساس]]، [[اندیشه]] و... دارد<ref>دکارت، رنه، تأملات در فلسفه اولی، ترجمه احمد احمدی، ص۸۹.</ref>. طبق این نظریه ملاک [[هویت]] شخصی روح و حالتهای [[نفسانی]] میباشد.
| |
|
| |
| '''اشکال''': مخالفان این نظریه معتقدند این [[نظریه]] [[هماهنگی]] و [[انسجام]] ندارد، چون معیار دقیقی برای تشخیص هویت شخصی و اینهمانی بیان نمیکند؛ چراکه روحهای غیر مادی را نمیتوان اثباتگر هویت شخصی دانست چون روح قابل [[مشاهده]] نیست و درنمییابیم که چه کسی چه [[روحی]] دارد تا تشخیص دهیم این روح همان روح است. همچنین ملاک [[حافظه]] برای [[اثبات]] اینهمانی کافی نیست چون حافظه [[خطاپذیر]] است. علاوه بر این، این دیدگاه قابل انطباق با دیدگاه [[ادیان آسمانی]] که [[جاودانگی]] انسان را روحی- جسمی میدانند نمیباشد.
| |
|
| |
| د: '''جاودانگی روحی- جسمی''': طبق تقریر مشهور این نظریه، بدن ما پس از مرگ متلاشی میشود و جوهر غیر مادی، یعنی روح ما، در [[جهان]] خاص خودش به [[زندگی]] ادامه خواهد داد. آنگاه در مقطعی از [[آینده]] بدنهای متلاشی شده ما بازسازی شده، دوباره با [[ارواح]] غیر مادی ارتباط مییابند. پس، [[روح]] پس از [[مرگ]] بدن، بدون بدن در [[جهان]] غیرمادی به سر خواهد برد تا بار دیگر در [[رستاخیز]] با بدن خاکی ارتباط یابد.
| |
|
| |
| عموم [[یهودیان]]، [[مسیحیان]] و [[مسلمانان]] به این دیدگاه [[باور]] دارند و [[فیلسوفان]] و [[متکلمان]] آنها نیز با [[دلایل]] خود تقریرهای مختلفی از این نظریه بیان کردهاند. در تقریر یادشده، [[روح]] پس از [[مرگ]] بدن به صورتی بدون بدن در [[جهان]] غیرمادی به سر خواهد برد تا بار دیگر در [[رستاخیز]] زمینه ارتباط آن با بدن خاکی فراهم شود. ولی در تقریرهای دیگر این نظریه، روح بدون بدن وجود ندارد. تقریرهای مختلف این نظریه چنین است:
| |
|
| |
| ۱. '''نظریه بازگشت روح به بدن یا بدون بدن بودن موقت''': طبق این نظریه با توجه مطالب گفته شده [[انسان]]، سه [[زندگی]] اولیه، میانی و نهایی را طی میکند. در زندگی اولی و نهایی، [[روح انسان]] با بدنش همراه است و در زندگی میانی موقتاً روح بدون بدن به سر میبرد. زندگی نهایی، پاینده و بدون نابودی است و [[همراهی]] روح با بدن خاکی برخلاف زندگی اولیه، موقتی نیست و بدن در هر دو زندگی، خاکی و مادی است. این دسته از فیلسوفان، پس از قطع پیوند بدن با روح تمام صورتها و [[اعراض]] بدن نابود میشود و دیگر بازگشت روح به بدن ممکن نیست؛ زیرا شیء نابود شده بازنمیگردد، ولی روح اینگونه نیست و همچنان باقی خواهد ماند؛ چراکه جوهری مجرد و فناناپذیر است. پس، در [[قیامت]] فقط روح بازمیگردد و [[هویت]] شخصی در هر سه زندگی فقط به عهده روح است و بدن هیچگونه دخالتی ندارد. از [[فیلسوفان مسلمان]]، ابنسینا و از متکلمان، غزالی به این نظریه معتقدند<ref>دیوانی، [[امیر]] و دیگران، جستارهایی در [[فلسفه]] [[دین]] و [[کلام جدید]]، ص۳۷۸-۳۸۲.</ref>. البته ابنسینا [[معتقد]] است، برای [[اثبات]] [[معاد جسمانی]] راهی به جز مراجعه به [[وحی]] نداریم.
| |
|
| |
| ۲. '''نظریه اتصال روح به بدن مِثالی منفَصِل''': طبق این دیدگاه، روح پس از جدایی از بدن مادی فانی نمیشود و روح پس از جدایی از بدن با بدن مِثالی که در عالم مِثال برای او تعیین شده مرتبط میشود که همچون صورت در آیینه است، ولی صورتی جوهری و [[قائم به ذات]]. توضیح اینکه، از نظر [[فلاسفه]] عالم سه مرحله دارد: عالم [[عقل]]، مثال و ماده. عالم مِثال، عالمی مجرد و [[روحانی]] است که از جوهری شبیه به جوهر مادی و جوهر [[عقلی]] ساخته شده و این عالم اگر چه دارای کمیات فیزیکی است، اما مادی نبوده، جدای از [[انسان]] و طبیعت در ورای این دو قرار دارد. بنابراین، وجه اشتراک جوهر مادی با جوهر مثالی در بُعد و امتداد داشتن است و با جوهر [[عقلی]] در ماده نداشتن اشتراک دارد. [[حکم]] [[بدن مثالی]] در اینکه همه [[حواس ظاهری]] و [[باطنی]] دارد. نیز حکم بدن [[حسی]] است؛ چراکه موجود ادراککننده، [[روح]] است؛ خواه در بدن مادی یا در بدن مثالی<ref>سهروردی، شهاب الدین، هیاکل النور، ص۶۴.</ref>.
| |
| این، نظریهای است که [[شیخ اشراق]] بیان میکند و [[معتقد]] است، آیاتی که در آنها به بهرهمندی [[بهشتیان]] و [[عذاب]] [[دوزخیان]] اشاره شده، مربوط به این بدن است؛ زیرا نفس در این بدن مثالی [[تصرف]] میکند؛ در نتیجه، این بدن همانند بدن مادی میشود و همه حواس ظاهری و باطنی را دارد و روح، ادراککننده است<ref>مصلح شیرازی، قطب الدین محمود، شرح حکمة الاشراق، ص۵۱۲.</ref>.
| |
|
| |
| طبق این نظریه، [[آدمی]] فقط دو [[زندگی]] اولی و نهایی را دارد و ملاک [[هویت]] شخصی نیز روح است؛ چراکه روح پس از [[مرگ]] فانی نمیشود و پس از جدایی از بدن در قالب مثالی قرار میگیرد؛ زیرا روحِ در [[عالم مثال]]، همان روح در عالم مادی است و ملاک اینهمانی در ناحیه جسد یا بدن به [[اتحاد]] روح است؛ یعنی همان [[روحی]] که به بدن خاکی تعلق داشت، به بدن مثالی تعلق گرفته است، ولی بدن مثالی عین بدن اینجهانی شخص نیست، بلکه [[بدنی]] دیگر و متمایز است<ref>دیوانی، امیر و دیگران، جستارهایی در فلسفه دین و کلام جدید، ص۳۸۳-۳۸۴.</ref>.
| |
|
| |
| '''اشکال''': [[خداوند]] در [[قرآن]] از زنده شدن و [[حشر]] همان بدن [[دنیوی]] سخن میگوید<ref>{{متن قرآن|قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ}} «بگو: همان کس که آن را نخست آفرید زندهاش میگرداند و او به (حال) هر آفریدهای داناست» [[سوره یس]]، [[آیه]] ۷۹.</ref>، در حالی که این دیدگاه بدن مثالی را مغایر با بدن [[دنیایی]] و [[آفریده]] شده از پیش میداند.
| |
|
| |
| ۳. '''[[نظریه]] [[همراهی]] [[روح]] با [[بدن مثالی]]''': این نظریه را [[ملاصدرا]] مطرح کرده، ولی او به گونهای متفاوت از [[شیخ اشراق]] به همراهی با بدن مثالی [[معتقد]] است. [[انسان]] از حیث [[جسمانی]] - [[روحانی]] دو مرحله از [[زندگی]] را [[تجربه]] میکند. در مرحله زندگی کنونی و مرحله اول، [[روح]]، همراه بدن خاکی و همدم یک [[بدن مثالی]] است و پس از [[مرگ]] بدن خاکی، روح با بدن مثالی که [[نتیجه اعمال]] [[نیک]] [[اخلاقی]] و یا صفات [[نفسانی]] است، به [[عالم مثال]] وارد میشود. تفاوت این نظریه با قبلی، این است که بدن مثالی، جدای از بدن خاکی و روح، و شباهت آن، این است که بدن مثالی، مادی نیست. طبق این نظریه، [[بدنی]] که وارد شوند، به عالم مثال اکنون نیز با روح ارتباط دارد.
| |
| در این نظریه با اصول [[متافیزیکی]] آن، ارتباط این دو بدن و چگونگی تأمین شدن [[هویت]] شخصی در ناحیه بدن توضیح داده میشود. طبق این اصول، مقصد [[انسان]] در [[حرکت]] وجودیاش، [[تحول]] از وجود مادی کنونی به وجود صوری نهایی و نسبت آن زندگی به این زندگی، نسبت [[نقص]] به کمال است و بدن آنجهانی عین بدن اینجهانی است و نه غیر از آن و نه مثل آن و فقط با [[ضعیف]] یا [[قوی]] بودن از هم مشخص میشوند؛ همانگونه که در زندگی [[دنیایی]]، بدنِ دورانِ [[کودکی]] از بدن [[دوران پیری]] و [[جوانی]] مشخص است، ولی همه مراتب یک بدن محسوب میشوند. وجه قوت این دیدگاه آن است که [[آدمی]] با همه ساحتهای خود این [[جهان]] را ترک میکند، طوری که هیچ جزئی از حقیقتش باقی نمیماند و کل هویت آدمی به عالم دیگر میرود<ref>دیوانی، امیر و دیگران، جستارهایی در فلسفه دین و کلام جدید، ص۳۸۵.</ref>.
| |
|
| |
| ۴. '''نظریه پیوستن بدن به روح''': مطرحکننده این نظریه مدرس زنوزی است. طبق این نظریه، ما در زندگی اول، هم بدن خاکی و هم مثالی داریم، ولی ارتباط تدبیری روح با بدن خاکی موقت است و در زندگی دوم که با قطع ارتباط تدبیری روح با بدن خاکی آغاز میشود، روح در عالم مثال با بدن مثالی به سر میبرد. در زندگی سوم، بدن خاکی به گونهای بازسازی میشود که به مرتبه جدیدی از بدن مادی میرسد و [[روح]] بار دیگر با [[بدن مثالی]] مرتبط میشود.
| |
| مطابق این دیدگاه، مرحله میانی موقتی است و در آن، ارتباط روح به طور کامل از بدن خاکی آن جدا و روح پس از [[مرگ]] بدن خاکی، با [[جهان مادی]] بیارتباط نیست؛ همانطور که در این [[جهان]] با جهانهای دیگر بیارتباط نیست. این نظریه شکل کاملشده نظریه قبل است و با [[آیات قرآن]] همخوانی بیشتری دارد<ref>دیوانی، امیر و دیگران، جستارهایی در فلسفه دین و کلام جدید، ص۳۸۵-۳۸۶.</ref>.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[جاودانگی روح (مقاله)|مقاله «جاودانگی روح»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۷۰.</ref>
| |
|
| |
| ====دسته سوم. دیدگاه [[مفسران]] و [[متکلمان اسلامی]]====
| |
| متکلمان اسلامی با توجه به [[آیات قرآنی]]، [[معاد جسمانی]] را امری ضروری و از [[ضروریات دین]] میدانند؛ زیرا [[ثواب و عقاب]] جسمی فقط با وجود بدن ممکن است. [[علامه طباطبائی]] نیز [[معتقد]] است، [[معاد]]، بازگشت کامل اشیا است. پس، اگر وجود چیزی دارای مراتب باشد، مراتبی که به نوعی با هم متحدند، در [[حقیقت]]، در معاد تمام وجود آن بازگشته است. در نتیجه، [[الحاق]] [[بدن انسان]] به روحش ضروری است. همچنین، در صورت مقایسه بدن بعدی با بدن قبلی بدن آنجهانی عین بدن [[دنیوی]] [[انسان]] است، ولی در صورت مقایسه خود انسان بعدی (با بدن بعدی) با انسان پیشین (با بدن پیشین)، عین آن مثل آن نخواهد بود؛ چون [[شخصیت انسان]] به [[روح]] اوست که در هر دو بدن یکی است<ref>طباطبائی، سید محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۱۱۴.</ref>.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[جاودانگی روح (مقاله)|مقاله «جاودانگی روح»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۷۵.</ref>
| |
|
| |
| ===[[جاودانگی]] روح از دیدگاه [[قرآن]]===
| |
| [[خداوند]] در قرآن سه مرحله از جاودانگی را برای انسان بیان میکند:
| |
| # [[برزخ]]: [[روح انسان]] پس از جدایی از بدن، نخست در عالمی به سر میبرد که آن را برزخ مینامند و آن، تا [[برپایی قیامت]] ادامه دارد<ref>{{متن قرآن|لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ}} «شاید من در آنچه وا نهادهام، (بتوانم) کاری نیکو انجام دهم؛ هرگز! این سخنی است که او گوینده آن است و پیشاروی آنان تا روزی که برانگیخته گردند برزخی خواهد بود» سوره مؤمنون، آیه ۱۰۰.</ref>؛
| |
| #برخاستن بدنها از [[قبور]] در [[روز رستاخیز]]: مسأله [[رستاخیز]] بدن [[انسانها]] و [[جسمانی بودن معاد]] بهصورت یک اصل [[قطعی]] در بسیاری از [[آیات]] بیان شده است<ref>{{متن قرآن|أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ}} «آیا نمیداند (چه بر سرش میآید) آنگاه که: آنچه در گورهاست، زیر و رو گردد،» [[سوره عادیات]]، [[آیه]] ۹؛ {{متن قرآن|وَأَنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ لَا رَيْبَ فِيهَا وَأَنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُورِ}} «و اینکه [[رستخیز]] بیهیچ تردیدی آمدنی است و اینکه [[خداوند]] آن کسان را که در گورند برمیانگیزد» [[سوره حج]]، آیه ۷؛ {{متن قرآن|وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ}} «و هنگامی که گورها را برشورند،» [[سوره انفطار]]، [[آیه]] ۴؛ {{متن قرآن|وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُمْ مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ * قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَنْ بَعَثَنَا مِنْ مَرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ}} «و در [[صور]] دمیده میشود که ناگاه آنان از گورها به سوی پروردگارشان میشتابند * میگویند: وای بر ما چه کسی ما را از خوابگاههامان برانگیخت؟ این همان است که (خداوند) [[بخشنده]] [[وعده]] کرده است و [[پیامبران]] درست گفتهاند» [[سوره یس]]، آیه ۵۱-۵۲؛ {{متن قرآن|وَضَرَبَ لَنَا مَثَلًا وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ * قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ}} «و برای ما مثالی آورد و [[آفرینش]] خود را به [[فراموشی]] سپرد؛ گفت: چه کسی استخوانهایی را که پوسیده است زنده میگرداند؟ * بگو: همان کس که آن را نخست آفرید زندهاش میگرداند و او به (حال) هر آفریدهای داناست» سوره یس، آیه ۷۸-۷۹.</ref>؛
| |
| # بدن [[اخروی]] متناسب با [[آخرت]]: با توجه به [[آیات]] بیان شده درباره [[عذاب]] [[دوزخیان]] دانسته میشود<ref>{{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُوا الْعَذَابَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا}} «آنان را که به آیات ما کفر ورزیدند به زودی در آتشی (دردناک) میافکنیم؛ هرگاه که پوست تنشان بریان گردد بر آنان پوستهایی تازه جایگزین میگردانیم تا عذاب را بچشند؛ بیگمان خداوند پیروزمندی فرزانه است» سوره نساء، آیه ۵۶.</ref> که بدن اخروی [[انسان]] متناسب با [[عالم آخرت]] است؛ چراکه [[فساد]] و نابودی ندارد.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[جاودانگی روح (مقاله)|مقاله «جاودانگی روح»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۷۵.</ref>
| |
|
| |
| ===نتیجهگیری===
| |
| آنچه از بررسی [[آیات قرآنی]] فهمیده میشود، این است که بدن اخروی ویژگیهای بدن مادی را ندارد و تنها متناسب با [[نظام]] اخروی ایجاد میشود. بنابراین، نظریات [[تناسخ]] و [[معاد]] صرفاً [[روحانی]] یا صرفاً [[جسمانی]] با آن تناسبی ندارد، دیدگاه [[معاد روحانی]] - جسمانی گرچه به طور کامل دیدگاه [[قرآنی]] را تبیین نمیکند، از آنجا که با توجه به [[آیات]] و [[روایات]] طرح شده است، با [[قرآن]] و روایات سازگاری بیشتری دارد.<ref>[[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[جاودانگی روح (مقاله)|مقاله «جاودانگی روح»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|فرهنگنامه کلام جدید]]، ص ۱۷۶.</ref>
| |
|
| |
|
| == منابع == | | == منابع == |
| خط ۱۱۹: |
خط ۴۲: |
| # [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|'''فرهنگ شیعه''']] | | # [[پرونده:1414.jpg|22px]] [[فرهنگ شیعه (کتاب)|'''فرهنگ شیعه''']] |
| # [[پرونده:1368251.jpg|22px]] [[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|'''ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی''']] | | # [[پرونده:1368251.jpg|22px]] [[سید علی هاشمی (زاده ۱۳۵۲)|هاشمی، سید علی]]، [[ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی (کتاب)|'''ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی''']] |
| # [[پرونده:IM010879.jpg|22px]] [[محسن اخباری|اخباری، محسن]]، [[جاودانگی روح (مقاله)|مقاله «جاودانگی روح»]]، [[فرهنگنامه کلام جدید (کتاب)|'''فرهنگنامه کلام جدید''']]
| |
| {{پایان منابع}} | | {{پایان منابع}} |
|
| |
|
معناشناسی
روح به معنای جان و روان و آن چیزی است که حیات انسان بستگی به آن دارد و مبدأ و مایۀ زندگی است. روح انسانی، امری است لطیف که علم و ادراک انسان مستند به اوست و موجودی ناشناخته و از اسرار آفرینش است و انسان به علت مأنوس بودن با جهان ماده، قدرت درک حقیقت آن را ندارد.
به جهان مربوط به جانها "عالم ارواح" گفته میشود و آدمی به وسیلۀ آن احساس میکند و حرکت ارادی دارد. فهمیدن، تصور کردن، تصمیم گرفتن، عشق ورزیدن، تنفر داشتن همه به روح مربوطاند[۱]. به موجوداتی که روح داشته باشند "جاندار" گفته میشود. روح، حقیقت وجود آدمی است و در دورانی که انسان به صورت جنین در رحم مادر است به پیکر او دمیده میشود و هنگام مرگ از بدن جدا میشود و اگر جسم هم بپوسد و متلاشی شود، روح باقی است و در قیامت دوباره به جسم برمی گردد و از این رو با مرگ انسان چیزی از روح او کم نمیشود[۲].[۳]
در روایات ائمه (ع) روح از عالم ملکوت دانسته شده است[۴] و از این رو، میتواند به مرتبت برتر از فرشتگان دست یابد[۵]. همچنین روح همچون جسمی لطیف است که با کالبدی ستبر به نام بدن پوشانیده شده است[۶]. روح با بدن نمیآمیزد و بر آن اتکا ندارد؛ بلکه بدن را در میان میگیرد و بر آن احاطه دارد. با مرگ بدن، روح همچنان زنده میماند و زیست میکند[۷].
امام صادق (ع) فرمودند: «هیچ مؤمنی نیست مگر آنکه باطن قلبش دو گوش دارد، گوشی که وسواس خنّاس در آن میدمد و گوشی که فرشته در آن میدمد، خداوند مؤمن را به وسیلۀ فرشته همراهی و کمک میکند این است معنای آیۀ شریفه ﴿وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ﴾[۸].[۹]. همچنین فرمودند: «قلب را دو گوش است هرگاه بنده آهنگ گناهی کند روح ایمان به او میگوید: انجام نده و شیطان میگوید: انجام بده و چون بنده بر سینۀ زن گناهکار قرار گیرد، روح ایمان از او ستانده میشود»[۱۰].[۱۱]
قرآن کریم زندگی پس از مرگ را قطعی شمرده است: ﴿وَلَا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتٌ بَلْ أَحْيَاءٌ وَلَكِنْ لَا تَشْعُرُونَ﴾[۱۲]؛ ﴿وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِي الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِي خَلْقٍ جَدِيدٍ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ كَافِرُونَ قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ﴾[۱۳] و از سویی دیگر، جسم آدمی پس از مرگ میپوسد و از میان میرود این نشان میدهد چیزی جز بدن، زنده میماند: ﴿أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا جَزَاءً بِمَا كَانُوا يَعْمَلُونَ﴾[۱۴]؛ ﴿قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ﴾[۱۵].
برای اثبات وجود و اصالت روح گفتهاند، همۀ اجزای مادی بدن همواره در حال تغییر و جایگزینیاند. سلولهای بدن میمیرند و سلولهایی دیگر بر جای آنها مینشینند؛ اما خود انسان همان است و دگرگون نمیشود، یعنی انسان جز اجزای مادی، حقیقتی دیگر دارد که ثابت و ماندگار است و تغییر نمیپذیرد و مرگ ندارد و عامل وحدت شخصیت اوست و این همان روح است[۱۶]. بدون اثبات بقای روح، وحدت و یگانگی انسان دنیوی و اخروی اثباتناپذیر است و معاد نیز که از اصول دین است معنا نمییابد[۱۷].
مجرد بودن روح
علمای اسلام معتقدند چون روح مجرد و منزه از ماده است، جاودان و ماندگار میماند از دلایل تجرد روح، پدیدۀ رؤیا است که گاه آدمی را از آینده خبر میدهد: ﴿فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ﴾[۱۸]. اگر دستگاه ادراکی انسان تنها از ماده باشد، نخواهد توانست از آنچه هنوز در جهان اتفاق بیافتاده است، آگاه گردد؛ زیرا ماده محصورِ زمان و مکان است[۱۹].[۲۰].
در آیهای که در آن درباره ماهیت روح سؤال شده، به صراحت روح به امر پروردگار نسبت داده شده است: ﴿قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي﴾[۲۱]. در برخی آیات دیگر نیز از روح با این توصیف یاد شده است[۲۲]. به نظر میرسد این آیات به جنس روح نظر دارند و بیانگر ماهیت مشترک ارواحاند[۲۳]؛ چنان که به نظر میرسد مراد از «امر» در این آیات، همان «امر تکوینی» باشد. خداوند متعال در آیهای، امور تکوینی خود را چنین معرفی میکند: «امر او چنین است که هرگاه چیزی را اراده کند، تنها به آن میگوید: موجود باش! آن نیز بیدرنگ موجود میشود»[۲۴]. این ویژگی، مربوط به عالم ملکوت است، نه عالم ماده که در آن تدریج وجود دارد. از این رو، چنین تعابیری نشان میدهند که ماهیت روح از عالم ملکوت است[۲۵]. بنابراین روح (به منزله یک جنس یا نوع)، موجودی ملکوتی است که تعبیر «از عالم امر بودن»، بدان اشاره دارد.
واقعیت این است که دانش ما درباره این ارواح بسیار اندک است. در نقلی آمده است که ابن عباس از سخن گفتن درباره روح خودداری میکرد[۲۶]. دلیل او این جمله قرآن کریم بود که دانش بشر را درباره روح بسیار اندک معرفی میکند: ﴿قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا﴾[۲۷][۲۸]. مجاهد نیز - که یکی از تابعین است - علم به روح را از علومی شمرده که خداوند آن را از دیگران پنهان ساخته است[۲۹].
از ظاهر آیات یادشده، این گونه به دست میآید که روح مصداق واحدی ندارد. دیدگاههای صحابه و مفسران نخستین در این زمینه نیز بسیار متفاوت است که نشان میدهد این جزئیات برای آنان نیز مبهم بوده است. در نقلی منسوب به ابن عباس آمده است: روح، یکی از مخلوقات خداوند است که مصادیق متعددی دارد. در این نقل آمده است که هر ملکی که از آسمان نازل میشود، با او روحی همراه است و به آیه ﴿يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا﴾[۳۰]، استشهاد شده است[۳۱].
در نقلی دیگر گزارش دادهاند که ابن عباس روح را از فرشتگان میدانسته است[۳۲]. طبق برخی از این نقلها، روح فرشتهای است که خداوند مخلوقی بزرگتر از آن نیافریده است[۳۳]. مجاهد و برخی دیگر از مفسران نخستین روح را نامی برای فرشتگانی دانستهاند که مراقب دیگر فرشتگاناند و فرشتگان آنان را نمیبینند[۳۴]. چنان که انسانها فرشتگان را نمیبینند. در نقلی، این قول از طریق ابن عباس به رسول خدا (ص) نسبت داده شده است[۳۵]. در مقابل - چنان که نقل شد در روایتی از امیر المؤمنین (ع) روح (یا برخی از مصادیق آن) مستقل از فرشتگان معرفی شده است[۳۶]. مطابق نقلی، عکرمه هم - که از تابعین است -روح را مخلوقی بزرگتر از فرشتگان تفسیر کرده که تعداد افراد آن زیاد است و هر ملکی که نازل میشود، روحی او را همراهی میکند[۳۷].
در روایتی، از جناب سلمان نقل شده است که روح ده جزء دارد که فرشتگان یک جزء آن و روح نه جزء دیگر است. به نظر میرسد این روایت به تعداد فرشتگان در برابر تعداد ارواح اشاره دارد. بنا بر این تبیین، سلمان تعداد ارواح را بسی بیشتر از تعداد فرشتگان میدانست[۳۸].
چنان که ظاهر برخی آیات و خبرهای اصحاب نشان میدهد، تعدادی از مصادیق روح، مانند روح الامین یا روحی که بر حضرت مریم (ع) تمثل کرد، بز حضرت جبرئیل (ع) قابل تطبیق است؛ اما مصادیق دیگری از روح، مانند روحی که در هر انسان وجود دارد یا حضرت عیسی (ع) که روح الله نامیده شده[۳۹]، غیر از حضرت جبرئیل (ع) است. ظاهر آیه ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا﴾، نیز میتواند مؤید تعدد ارواح باشد؛ زیرا از روح به صورت نکره یاد شده است. همچنین برخی آیات که از همراهی فرشتگان و روح سخن میگویند، ظهور در تمایز این دو دارند[۴۰].[۴۱]
منابع
پانویس
- ↑ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۱۰، ص ۱۱۸؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ۱۲، ص ۲۵۵.
- ↑ المبدأ و المعاد، ۳۱۳؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۱، ص ۳۵۲ ـ۳۵۰.
- ↑ ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگنامه دینی، ص۱۰۶؛ فرهنگ شیعه، ص ۲۷۳.
- ↑ مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج۵۸، ص۴۲.
- ↑ نور الثقلین، ج۳، ص ۲۱۵ ـ۲۱۶.
- ↑ بحارالانوار، ج۵۸، ص۳۴.
- ↑ ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۷۳.
- ↑ «و با روحی از خویش تأییدشان کر» سوره مجادله، آیه ۲۲.
- ↑ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: مَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلَّا وَ لِقَلْبِهِ أُذُنَانِ فِی جَوْفِهِ أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ وَ أُذُنٌ یَنْفُثُ فِیهَا الْمَلَکُ فَیُؤَیِّدُ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ بِالْمَلَکِ فَذَلِکَ قَوْلُهُ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ»؛ اصول کافی، ج ۲، ص ۲۶۷.
- ↑ «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ: إِنَّ لِلْقَلْبِ أُذُنَیْنِ فَإِذَا هَمَّ الْعَبْدُ بِذَنْبٍ قَالَ لَهُ رُوحُ الْإِیمَانِ لَا تَفْعَلْ وَ قَالَ لَهُ الشَّیْطَانُ افْعَلْ وَ إِذَا کَانَ عَلَی بَطْنِهَا نُزِعَ مِنْهُ رُوحُ الْإِیمَانِ»؛ اصول کافی، ج ۲، ص ۲۶۷.
- ↑ ر.ک: مظاهری، حسین، دانش اخلاق اسلامی، ص ۷۹.
- ↑ «و کسانی را که در راه خداوند کشته میشوند مرده نخوانید که زندهاند امّا شما درنمییابید» سوره بقره، آیه ۱۵۴.
- ↑ «و گفتند: آیا چون در (زیر) زمین ناپدید گشتیم، آفرینش تازهای خواهیم داشت؟ بلکه آنان لقای پروردگارشان را منکرند. بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گماردهاند جان شما را میستاند سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده میشوید» سوره سجده، آیه ۱۰ ـ ۱۱
- ↑ «آنان به پاداش آنچه انجام میدادند بهشتیاند در حالی که در آن جاودانند» سوره احقاف، آیه ۱۴.
- ↑ «گفته میشود: از درهای دوزخ درآیید که در آن جاودانید پس جایگاه کبرورزان، بد جایگاهی است» سوره زمر، آیه ۷۲.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج۱۲، ص۲۶۳ ـ۲۶۴.
- ↑ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۱۳، ص۲۰۹ ـ۲۱۰.
- ↑ «و چون در تلاش، همپای او گشت (ابراهیم) گفت: پسرکم! من در خواب میبینم که تو را سر میبرم پس بنگر که چه میبینی؟ گفت: ای پدر! آنچه فرمان مییابی انجام ده که- اگر خداوند بخواهد- مرا از شکیبایان خواهی یافت» سوره صافات، آیه ۱۰۲.
- ↑ المبدأ والمعاد، ص ۳۱۹؛ طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان، ج۱۷، ص ۲۶۹.
- ↑ ر. ک: فرهنگ شیعه، ص ۲۷۴.
- ↑ «از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.
- ↑ ﴿يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ﴾ «فرشتگان را با روح از (مبدأ) امر خویش بر هر کس از بندگانش که بخواهد فرو میفرستد که بیم دهید: هیچ خدایی جز من نیست بنابراین از من پروا کنید» سوره نحل، آیه ۲؛ حتی در برخی آیاتی که روح بدون «ال» آمده است و به نظر میرسد ناظر به مصادیق دیگری باشد، باز قید «من امرنا» آمده است: شوری، ۵۲: ﴿وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا﴾ «و بدینگونه ما روحی از امر خویش را به تو وحی کردیم» سوره شوری، آیه ۵۲.
- ↑ ر. ک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۵؛ محمد صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۱۷، ص۳۱۵؛ سیدمحمدحسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۱۰، ص۱۴۳؛ محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج۳، ص۳۸۶.
- ↑ ﴿إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ﴾ «فرمان او جز این نیست که چون چیزی را بخواهد بدو میگوید: باش! بیدرنگ خواهد بود» سوره یس، آیه ۸۲.
- ↑ ر. ک: سید عبدالله شبر، تفسیر القرآن الکریم، ص۲۸۷؛ سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج۱۳، ص۱۹۷؛ محمد ثقفی تهرانی، تفسیر روان جاوید، ج۳، ص۳۸۶؛ سیدمحمدحسین حسینی همدانی، انوار درخشان، ج۱۰، ص۱۴۵؛ محمد صادقی تهرانی، الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج۱۷، ص۳۱۸؛ سید محمد حسین فضل الله، تفسیر من وحی القرآن، ج۱۴، ص۲۲۳؛ محمد بن عمر فخر رازی، مفاتیح الغیب، ج۲۱، ص۳۹۳.
- ↑ ر. ک: اسماعیل بن عمر بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۸ ص۳۱۳.
- ↑ «از تو درباره روح میپرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما از دانش جز اندکی ندادهاند» سوره اسراء، آیه ۸۵.
- ↑ ر. ک: جلال الدین سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۴، ص۲۰۰.
- ↑ ر. ک: جلال الدین سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۴، ص۲۰۰.
- ↑ «روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.
- ↑ ر. ک: جلال الدین سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۴، ص۲۰۰.
- ↑ ر. ک: اسماعیل بن عمر بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج۵، ص۱۰۶؛ جلال الدین سیوطی، الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج۴، ص۲۰۰.
- ↑ ر. ک: محمد بن جریر طبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۵؛ حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۲۰۲؛ احمد بن ابراهیم ثعلبی، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، ج۱۰، ص۱۱۹؛ جلال الدین سیوطی، الدر المنشور فی تفسیر المأثور، ج۶، ص۳۰۹.
- ↑ ر. ک: عبدالرحمن بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۴۸۲.
- ↑ ر. ک: عبدالرحمن بن محمد ثعالبی، جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، ج۵، ص۵۴۵.
- ↑ ر. ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۸۴؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۴۶۴؛ سیدهاشم بحرانی، البرهان فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۵۸۳.
- ↑ ر. ک: جلال الدین سیوطی، الدر المشور فی تفسیر المأثور، ج۶، ص۳۰۹.
- ↑ ر.ک: حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، ج۳، ص۱۵۸.
- ↑ ﴿إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ﴾ «جز این نیست که مسیح عیسی پسر مریم، پیامبر خداوند و «کلمه اوست» که آن را به (دامان) مریم افکند و روحی از اوست» سوره نساء، آیه ۱۷۱؛ همچنین ر. ک: حجر، ۲۹ و ص، ۷۲.
- ↑ .﴿تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ﴾ «فرشتگان و روح (الامین) در آن، با اذن پروردگارشان برای هر کاری فرود میآیند» سوره قدر، آیه ۴؛ ﴿تَعْرُجُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ﴾ «فرشتگان و روح، در روزی که اندازه آن پنجاه هزار سال است به سوی او فرا میروند» سوره معارج، آیه ۴؛ ﴿يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا﴾ «روزی که روح و فرشتگان (دیگر) ردیف ایستند؛ دم برنیاورند مگر آن کس که (خداوند) بخشنده بدو اذن دهد و او سخن درست گوید» سوره نبأ، آیه ۳۸.
- ↑ هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی، ص ۵۵.