زینب دختر پیامبر خاتم: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
 
(۲ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۲۱: خط ۲۱:


== [[اسارت]] و [[آزادی]] [[ابوالعاص]] ==
== [[اسارت]] و [[آزادی]] [[ابوالعاص]] ==
"[[ابوالعاص بن ربیع]]" همراه [[مشرکان]] و سران [[قریش]] در [[جنگ بدر]]، علیه [[مسلمانان]] شرکت کرد. او در این [[جنگ]] به وسیله "[[عبدالله بن جبیر]]"[[اسیر]] شد. [[پیامبر اکرم]] {{صل}} پس از اتمام [[جنگ]]، برای [[آزادی]] [[اسیران]] فدیه تعیین کرد؛ از این‌رو [[مردم]] [[مکه]]، کسانی را برای پرداخت فدیه و [[آزاد]] کردن [[اسیران]] خود به [[مکه]] فرستادند. از جمله این افراد، "[[عمرو بن ربیع]]" [[برادر]] [[ابو العاص]] بود. [[زینب]]، دختر [[پیامبر اکرم]] {{صل}} که آن موقع در [[مکه]] بود، گردن‌بندی که یادگار مادرش [[خدیجه]] بود به عنوان فدیه برای [[آزادی]] [[ابوالعاص]] فرستاد. همین که [[رسول اکرم]] {{صل}} آن گردن‌بند را دید، [[شناخت]] و به [[مسلمانان]] فرمود: "اگر [[صلاح]] می‌دانید این [[اسیر]] را [[آزاد]] کنید و کالای او را هم برایش پس بفرستید"<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۷؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۳۳-۱۳۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶.</ref>.
"[[ابوالعاص بن ربیع]]" همراه [[مشرکان]] و سران [[قریش]] در [[جنگ بدر]]، علیه [[مسلمانان]] شرکت کرد. او در این [[جنگ]] به وسیله "[[عبدالله بن جبیر]]"[[اسیر]] شد. [[پیامبر اکرم]] {{صل}} پس از اتمام [[جنگ]]، برای [[آزادی]] [[اسیران]] فدیه تعیین کرد؛ از این‌رو [[مردم]] [[مکه]]، کسانی را برای پرداخت فدیه و [[آزاد]] کردن [[اسیران]] خود به [[مکه]] فرستادند. از جمله این افراد، "عمرو بن ربیع" [[برادر]] [[ابو العاص]] بود. [[زینب]]، دختر [[پیامبر اکرم]] {{صل}} که آن موقع در [[مکه]] بود، گردن‌بندی که یادگار مادرش [[خدیجه]] بود به عنوان فدیه برای [[آزادی]] [[ابوالعاص]] فرستاد. همین که [[رسول اکرم]] {{صل}} آن گردن‌بند را دید، [[شناخت]] و به [[مسلمانان]] فرمود: "اگر [[صلاح]] می‌دانید این [[اسیر]] را [[آزاد]] کنید و کالای او را هم برایش پس بفرستید"<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۷؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۳۳-۱۳۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶.</ref>.


[[مسلمانان]] نیز او را [[آزاد]] کردند و گردن‌بند را هم به [[زینب]] باز گرداندند. [[پیامبر]] {{صل}} از [[ابوالعاص]] [[تعهد]] گرفت که [[زینب]] را برای آمدن به [[مدینه]] [[آزاد]] بگذارد. [[ابوالعاص]] نیز این [[تعهد]] را پذیرفت و به آن عمل کرد و پس از بازگشت به [[مکه]]، [[زینب]] را نزد [[رسول خدا]] {{صل}} فرستاد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۵۳.</ref>. [[نقل]] دیگری نیز وجود دارد مبنی بر اینکه [[زینب]] همراه پدر بزرگوارش {{صل}} به [[مدینه]] [[هجرت]] کرده بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵.</ref>.<ref>[[حبیب محمدزاده|محمدزاده، حبیب]]، [[زینب بنت رسول خدا (مقاله)|زینب بنت رسول خدا]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۴۰۱-۴۰۲؛ [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۳۷.</ref>
[[مسلمانان]] نیز او را [[آزاد]] کردند و گردن‌بند را هم به [[زینب]] باز گرداندند. [[پیامبر]] {{صل}} از [[ابوالعاص]] [[تعهد]] گرفت که [[زینب]] را برای آمدن به [[مدینه]] [[آزاد]] بگذارد. [[ابوالعاص]] نیز این [[تعهد]] را پذیرفت و به آن عمل کرد و پس از بازگشت به [[مکه]]، [[زینب]] را نزد [[رسول خدا]] {{صل}} فرستاد<ref>احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۵۳.</ref>. [[نقل]] دیگری نیز وجود دارد مبنی بر اینکه [[زینب]] همراه پدر بزرگوارش {{صل}} به [[مدینه]] [[هجرت]] کرده بود<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵.</ref>.<ref>[[حبیب محمدزاده|محمدزاده، حبیب]]، [[زینب بنت رسول خدا (مقاله)|زینب بنت رسول خدا]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۴۰۱-۴۰۲؛ [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۳۷.</ref>
خط ۳۱: خط ۳۱:


برخلاف این [[روایت]] که زینب را [[دختر پیامبر]] اکرم {{صل}} تلقی کرده است، عده‌ای از مؤرخان و نسب‌شناسان، او را دختر هاله، خواهر [[حضرت خدیجه]] {{س}} معرفی کرده‌اند<ref>عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۳۴.</ref>. که بر بر اثر [[مرگ]] پدر و مادر، [[حضرت خدیجه]] {{س}} او را تحت [[سرپرستی]] خود قرار داد. بر فرض صحت این [[روایات]]، زینب ربیبه [[رسول خدا]] {{صل}} است و به مرور زمان و بر اساس [[سنت]] [[عرب]] که ربیبه را دختر شخص می‌دانستند و نیز دست‌اندازی برخی دست‌اندازان، وی را به عنوان دختر [[رسول خدا]] {{صل}} برشمرده‌اند<ref>[[حبیب محمدزاده|محمدزاده، حبیب]]، [[زینب بنت رسول خدا (مقاله)|زینب بنت رسول خدا]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۴۰۴؛ [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۳۷.</ref>.
برخلاف این [[روایت]] که زینب را [[دختر پیامبر]] اکرم {{صل}} تلقی کرده است، عده‌ای از مؤرخان و نسب‌شناسان، او را دختر هاله، خواهر [[حضرت خدیجه]] {{س}} معرفی کرده‌اند<ref>عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۳۴.</ref>. که بر بر اثر [[مرگ]] پدر و مادر، [[حضرت خدیجه]] {{س}} او را تحت [[سرپرستی]] خود قرار داد. بر فرض صحت این [[روایات]]، زینب ربیبه [[رسول خدا]] {{صل}} است و به مرور زمان و بر اساس [[سنت]] [[عرب]] که ربیبه را دختر شخص می‌دانستند و نیز دست‌اندازی برخی دست‌اندازان، وی را به عنوان دختر [[رسول خدا]] {{صل}} برشمرده‌اند<ref>[[حبیب محمدزاده|محمدزاده، حبیب]]، [[زینب بنت رسول خدا (مقاله)|زینب بنت رسول خدا]]، [[فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱ (کتاب)|فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱]]، ص۴۰۴؛ [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|محمدنامه]]، ص ۵۳۷.</ref>.
==زینب==
زینب بزرگ‌ترین [[دختر رسول خدا]]{{صل}} بوده است. او ده سال [[قبل از بعثت]] در سی‌سالگی [[رسول‌الله]]{{صل}} به [[دنیا]] آمد<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۱.</ref> و در [[خانه]] [[نبوت]] [[رشد]] کرد و از سرچشمه [[اخلاق]] و [[رفتار]] [[پدر و مادر]] بزرگوارش [[سیراب]] گشت.
پسرخاله‌اش [[ابوالعاص بن ربیع بن عبدالعزی]]، یکی از بزرگان و [[ثروتمندان]] [[مکه]] بود که [[پیش از بعثت]] رسول‌الله{{صل}} با او [[ازدواج]] کرد. مادر [[ابوالعاص]]، هاله دختر خویلد بن اسد بن عبدالعزی است که خاله زینب بوده است.
[[زندگی]] این زوج [[جوان]] بسیار عاشقانه و پر از مهر و [[محبت]] بود. ابوالعاص به او علاقه زیادی داشت. پس از [[بعثت]] رسول‌الله{{صل}}، [[خدیجه]] و دخترانش به آن حضرت گرویدند، اما ابوالعاص [[اسلام]] نیاورد.
[[بزرگان قریش]] از او خواستند [[زن]] خود را [[طلاق]] دهد ابوالعاص نپذیرفت و گفت او بهترین [[همسر]] است. پس از [[هجرت]] رسول‌الله{{صل}} به [[مدینه]]، زینب به همراه خواهرانش هجرت نکرد و در کنار همسرش در مکه ماند.
ابوالعاص همراه [[مشرکان]] در [[جنگ بدر]] شرکت کرد و [[عبدالله بن جبیر بن نعمان انصاری]] او را به اسیری گرفت. چون [[مردم]] مکه کسانی را برای پرداخت [[فدیه]] [[اسیران]] گسیل داشتند، عمرو [[بن ربیع]] [[برادر]] ابوالعاص بدین منظور به مدینه آمد. زینب گردنبندی را که از مهره‌های ناحیه [[ظفار]]<ref>کوهی در یمن. ر.ک: المعجم البلدان، (ذیل واژه).</ref> بود و به مادرش تعلق داشت و خدیجه{{س}} آن را در شب [[عروسی]] زینب و ابوالعاص به دخترش داده بود، همراه عمرو به عنوان فدیه ابوالعاص فرستاد. رسول‌الله{{صل}} همین که آن گردنبند را دید، [[شناخت]] و افسرده شد و خدیجه{{س}} را به یاد آورد و بر او [[رحمت]] فرستاد و [[خطاب]] به [[مسلمانان]] فرمود: «اگر صلاح بدانید [[اسیر]] زینب را رها کنید و کالای او را هم برای خودش پس فرستید».
مسلمانان ابوالعاص را [[آزاد]] کردند و گردنبند زینب را هم به او برگرداندند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} از ابوالعاص [[تعهد]] گرفت که زینب را برای آمدن به حضورش [[آزاد]] بگذارد. [[ابوالعاص]] این [[وعده]] را داد و به آن عمل کرد، اما خود در [[مکه]] ماند<ref>مغازی واقدی، ج۱، ص۹۷؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۹-۳۰.</ref>.
گویند در آن جو متشنج پس از [[غزوه بدر]]، [[ابوالعاص]]، [[زینب]] را بدرقه کرد تا او را به [[نمایندگان پیامبر]] [[اکرم]]{{صل}} که در خارج [[مدینه]] [[منتظر]] بودند برساند، اما [[سران قریش]] جلوی شتر او را گرفتند و [[هبار بن اسود]] با نیزه به هودج زینب [[حمله]] کرد. نیزه به پشت زینب اصابت کرد و او که باردار بود، از [[ترس]] فرزندش را سقط کرد. [[قریش]] دست از [[لجاجت]] کشیدند و زینب به پدرش ملحق شد، اما این [[بیماری]] تا پایان عمر با او بود و منجر به مرگش شد<ref>مغازی واقدی، ج۳، ص۶۵۶؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.</ref>.
در [[روز فتح مکه]] [[پیامبر اکرم]]{{صل}} [[خون]] [[هبار]] را هدر [[اعلان]] فرموده بودند، اما او [[مسلمان]] شد و آن حضرت نیز او را بخشید<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.</ref>.
بنا به نقل [[واقدی]] در جمادی‌الاولی [[سال ششم هجری]] ابوالعاص به [[سرپرستی]] کاروانی از قریش و همراه گروهی از [[مردم]] به [[شام]] رفت. به پیامبر اکرم{{صل}} خبر رسید که کاروان از شام برمی‌گردد. آن حضرت [[زید بن حارثه]] را همراه یکصد و هفتاد سوار گسیل فرمود. آنان در منطقه [[عیص]]<ref>عیص: نام ناحیه‌ای است که فاصله آن تا مدینه چهار شب راه است. ر.ک: معجم البلدان، (ذیل واژه).</ref> با کاروان رویاروی شدند، کاروان و بارها را [[تصرف]] کردند و گروهی از کسانی را که همراه کاروان بودند از جمله ابوالعاص را به اسیری گرفتند. ابوالعاص چون به مدینه رسید، نزد [[زینب دختر رسول خدا]]{{صل}} که همسرش بود، رفت و از او پناه خواست. زینب او را پناه داد. همین که پیامبر اکرم{{صل}} [[نماز صبح]] گزارد، زینب بر درب [[مسجد]] ایستاد و با صدای بلند اعلام کرد که من به [[ابوالعاص بن ربیع]] پناه دادم. هنگامی که [[نماز]] [[رسول‌الله]]{{صل}} تمام شد، از مردم پرسید: آیا صدای زینب را شنیدید؟ گفتند: آری! فرمود: {{متن حدیث|وَ الَّذِي نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِيَدِهِ مَا عَلِمْتُ شَيْئاً مِمَّا كَانَ حَتَّى سَمِعْتُ وَ إِنَّهُ يُجِيرُ عَلَى الْمُسْلِمِينَ أَدْنَاهُمْ}}<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۳؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۲.</ref> [[سوگند]] به کسی که [[جان]] محمد در دست اوست، من از این موضوع هیچ [[آگاه]] نبودم، اما [[مؤمنان]] پشت و پناه یکدیگرند و می‌توانند کسی را پناه دهند. من هم هر که را [[زینب]] پناه داده است، پناه می‌دهم. چون [[پیامبر]]{{صل}} به [[خانه]] خود برگشت، زینب به حضور پدر آمد و استدعا کرد تا [[اموال]] [[ابوالعاص]] را پس دهند. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} پذیرفتند و [[خطاب]] به زینب فرمود: تا زمانی که ابوالعاص [[مشرک]] است، بر تو [[حرام]] می‌باشد.
ابوالعاص به [[مکه]] برگشت و کالاهای هرکس را [[تسلیم]] کرد و گفت: اکنون [[گواهی]] می‌دهم که خدایی جز [[پروردگار]] یگانه نیست و محمد{{صل}} [[رسول]] خداست. من در [[مدینه]] [[اسلام]] آوردم و فقط به این جهت در مدینه نماندم که ترسیدم شما تصور کنید اسلام آوردم برای اینکه اموال شما را از میان ببرم. آن‌گاه ابوالعاص به مدینه برگشت و پیامبر اکرم{{صل}} زینب را با همان [[عقد]] [[زناشویی]] قبلی به او دادند<ref>السیرة‌النبویه ابن‌هشام، ج۲، ص۳۱۲-۳۱۳؛ الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۱؛ مغازی واقدی، ج۱، ص۴۱۸؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۲۹۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۹۱؛ المستدرک علی‌الصحیحین، ج۴، ص۴۵.</ref>.
زینب در آغاز [[سال هشتم هجری]] و در سن سی و یک سالگی از [[دنیا]] رفت. او بسیار مورد توجه پیامبر اکرم{{صل}} بود<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.</ref>.
[[سوده دختر زمعه]] و [[ام‌سلمه]] [[همسران]] [[رسول‌الله]]{{صل}}، [[ام‌ایمن]] و ام‌عطیه، زینب را [[غسل]] دادند. ام‌عطیه گوید: هنگامی که زینب درگذشت، پیامبر اکرم{{صل}} فرمودند: شمار غسل‌هایی که می‌دهید، فرد باشد سه یا پنج بار و در غسل پنجم او را با آب آمیخته با سدر بشویید و مقداری [[کافور]] بیفزایید و چون از غسل فارغ شدید، مرا آگاه کنید. گویند ما چنین کردیم. آن‌گاه رسول‌الله{{صل}} یکی از پارچه‌های ملافه‌ای و یا [[جامه]] خود را دادند و فرمودند: این را چسبیده بر بدنش بر او بپیچید<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۲؛ الاصابة فی تمییز الصحابه، ج۸، ص۱۵۲؛ الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.</ref>.
آن‌گاه [[حضرت فاطمه]]{{س}} و سایر [[زنان]] بر پیکرش [[نماز میت]] خواندند<ref>صحیح مسلم، ج۴، ص۶۳.</ref>.
[[زینب]] برای ابوالعاص پسری به [[نام علی]] و دختری به نام [[امامه]] آورد، علی در [[کودکی]] درگذشت<ref>الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.</ref>. امامه بسیار مورد توجه و علاقه [[رسول‌الله]]{{صل}} بود. [[پیامبر اکرم]]{{صل}} او را که دخترک کوچکی بود، در آغوش می‌گرفت، اگر او [[گریه]] می‌کرد، او را بر دوش می‌گرفت و [[نماز]] می‌گزارد و هرگاه که به [[رکوع]] می‌رفت، او را بر [[زمین]] می‌نهاد و چون بر می‌خاست طفل را بر دوش می‌نهاد و تا پایان نماز همین‌گونه [[رفتار]] می‌فرمود<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۸.</ref>.
روزی پیامبر اکرم{{صل}} پیش [[بانوان]] [[خانواده]] خود رفت و همراه آن حضرت گردن‌بندی از سنگ‌های [[یمنی]] بود و [[خطاب]] به آنها فرمود: اینک این گردنبند را به محبوب‌ترین شما می‌دهم، آن‌گاه امامه را فراخواند و آن را با دست خویش به گردن او بست.
همچنین [[نجاشی]] [[پادشاه]] [[حبشه]] زیورهایی به [[رسول خدا]]{{صل}} [[هدیه]] داد که انگشتری زرین هم میان آنها بود. پیامبر اکرم{{صل}} آن را برای امامه فرستاد و [[پیام]] داد که دخترک عزیزم این را [[زیور]] خود قرار بده!<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۹.</ref>
امامه بعد از [[رحلت]] خاله‌اش [[فاطمه]]{{س}}، با امیرالمؤمنین علی{{ع}} [[ازدواج]] کرد و پس از [[شهادت]] آن حضرت با [[مغیرة بن نوفل بن حارث]] ازدواج کرد<ref>الطبقات الکبری، ج۸، ص۳۹.</ref>.<ref>[[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم]]، ص ۱۷۱.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
خط ۶۰: خط ۳۷:
# [[پرونده:1379590.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[برادران و خواهران فاطمه (مقاله)| مقاله «برادران و خواهران فاطمه»]]، [[دانشنامه فاطمی ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه فاطمی ج۱''']]
# [[پرونده:1379590.jpg|22px]] [[غلام حسن محرمی|محرمی، غلام حسن]]، [[برادران و خواهران فاطمه (مقاله)| مقاله «برادران و خواهران فاطمه»]]، [[دانشنامه فاطمی ج۱ (کتاب)|'''دانشنامه فاطمی ج۱''']]
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']]
# [[پرونده:IM010703.jpg|22px]] [[مجتبی تونه‌ای|تونه‌ای، مجتبی]]، [[محمدنامه (کتاب)|'''محمدنامه''']]
# [[پرونده:IM011013.jpg|22px]] [[مرضیه محمدزاده|محمدزاده، مرضیه]]، [[زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم (کتاب)|'''زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۱۸ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۴:۰۲

زینب از حضرت خدیجه (س) متولد شد. او همسر ابوالعاص و بزرگ‌ترین خواهر حضرت فاطمه (س) بود. قریش برای اینکه پیامبر (ص) را تحت فشار قرار دهند، از ابوالعاص خواستند زینب را طلاق دهد، اما ابوالعاص حاضر نشد او را طلاق دهد. در برخی اخبار، زینب، ربیبه پیامبر (ص) شمرده شده است، نه دختر او. زینب از ابوالعاص پسری به نام علی و دختری به نام امامه به دنیا آورد. علی در کودکی در گذشت. علی بن ابی طالب (ع)، پس از رحلت فاطمه (س)، امامه را به همسری گرفت.

مقدمه

حضرت محمد (ص) از دو نفر از همسران خویش فرزند داشت. یکی از "خدیجه بنت خویلد" و دیگری از "ماریه قبطیه". فرزندان ذکور آن حضرت، همگی در دوران کودکی از دنیا رفتند؛ اما دختران آن حضرت که چهار نفر بودند و به سن بزرگسالی رسیدند، عبارت‌اند از: "حضرت فاطمه زهرا (س)"، "زینب"، "رقیه"، "ام‌کلثوم" که مادر همه آنان خدیجه بنت خویلد است. در این مقاله به شرح حال دختر بزرگ آن حضرت یعنی "زینب" می‌پردازیم[۱].

ولادت و ازدواج زینب

زینب، دختر بزرگ رسول گرامی اسلام (ص) و مادرش حضرت خدیجه (س) بوده است. او ده سال قبل از بعثت پیامبر اکرم(ص) در حالی که آن حضرت ۳۰ ساله بود، به دنیا آمد[۲]. درباره اینکه چرا زینب که مسلمان بود، نزد ابوالعاص کافر بوده است؟ برخی معتقدند در این زمان، هنوز آیه تحریم زن مسلمان برای مرد کافر نازل نشده بود[۳].

او با ابوالعاص بن ربیع، ازدواج کرد[۴]. مادر ابوالعاص، هاله، خواهر خدیجه (س) بود. این ازدواج پیش از بعثت اتفاق افتاد. زینب نخستین دختر پیامبر (ص) است که ازدواج کرده است. در بعضی از کتاب‌های تاریخی آمده است: "بعد از ظهور اسلام و مسلمان شدن زینب، روابط زناشویی آن دو به هم خورده بود، ولی ابوالعاص به هیچ وجه برای طلاق دادن زینب، حاضر نشد[۵] و از آنجا که رسول اکرم (ص) قدرتی در مقابل قریش در مکه نداشت، نتوانست آنها را از هم جدا کند و ابوالعاص را به طلاق زینب مجبور کند"[۶].

ابوالعاص بعد از مسلمان شدن زینب، همچنان بر کفر خویش باقی بود. او از معدود مردان تاجر و ثروتمند و امانتدار مکه بود. بزرگان قریش بعد از ظهور اسلام از او خواستند تا زینب را طلاق دهد؛ ولی او هرگز قبول نکرد[۷].

زینب برای ابوالعاص دو فرزند به نام‌های "علی" و "امامه" آورد. علی در کودکی از دنیا حضرت رفت؛ ولی امامه زنده بود و علی (ع) بعد از شهادت حضرت فاطمه (س) به سفارش آن حضرت[۸] با امامه ازدواج کرد[۹] و بنابر نقل دیگر خود ابوالعاص به امامه سفارش کرد با علی (ع)ازدواج کند[۱۰].[۱۱]

اسارت و آزادی ابوالعاص

"ابوالعاص بن ربیع" همراه مشرکان و سران قریش در جنگ بدر، علیه مسلمانان شرکت کرد. او در این جنگ به وسیله "عبدالله بن جبیر"اسیر شد. پیامبر اکرم (ص) پس از اتمام جنگ، برای آزادی اسیران فدیه تعیین کرد؛ از این‌رو مردم مکه، کسانی را برای پرداخت فدیه و آزاد کردن اسیران خود به مکه فرستادند. از جمله این افراد، "عمرو بن ربیع" برادر ابو العاص بود. زینب، دختر پیامبر اکرم (ص) که آن موقع در مکه بود، گردن‌بندی که یادگار مادرش خدیجه بود به عنوان فدیه برای آزادی ابوالعاص فرستاد. همین که رسول اکرم (ص) آن گردن‌بند را دید، شناخت و به مسلمانان فرمود: "اگر صلاح می‌دانید این اسیر را آزاد کنید و کالای او را هم برایش پس بفرستید"[۱۲].

مسلمانان نیز او را آزاد کردند و گردن‌بند را هم به زینب باز گرداندند. پیامبر (ص) از ابوالعاص تعهد گرفت که زینب را برای آمدن به مدینه آزاد بگذارد. ابوالعاص نیز این تعهد را پذیرفت و به آن عمل کرد و پس از بازگشت به مکه، زینب را نزد رسول خدا (ص) فرستاد[۱۳]. نقل دیگری نیز وجود دارد مبنی بر اینکه زینب همراه پدر بزرگوارش (ص) به مدینه هجرت کرده بود[۱۴].[۱۵]

وفات زینب

زینب در سال هشتم هجری از دنیا رفت. "ام‌ایمن"، "سودة بنت زمعه"، و "ام‌سلمه" او را غسل دادند[۱۶]. پیامبر اکرم (ص) به آنها فرمود: "با سدر و کافور او را بشویید و چون از غسل دادن او فارغ شدید، مرا خبر کنید". وقتی کار غسل دادن زینب تمام شد، رسول خدا (ص) پیراهن خود را داد و فرمود: "آن را چسبیده به بدنش بر او بپیچند"[۱۷].

درباره علت وفات زینب گفته‌اند: "زمانی که او از مکه به مدینه می‌آمد، مردانی از قریش به تعقیب وی برخاستند و دو مرد به نام‌های هبار بن اسود و نافع بن عبدالقیس به او رسیدند و هودج او را آماج تیز قرار دادند. زینب که باردار بوده است فرزندش را بر اثر ترس سقط می‌کند[۱۸]. او بر اثر این اتفاق بیمار شد و بهبود نیافت و سرانجام در گذشت"[۱۹].

برخلاف این روایت که زینب را دختر پیامبر اکرم (ص) تلقی کرده است، عده‌ای از مؤرخان و نسب‌شناسان، او را دختر هاله، خواهر حضرت خدیجه (س) معرفی کرده‌اند[۲۰]. که بر بر اثر مرگ پدر و مادر، حضرت خدیجه (س) او را تحت سرپرستی خود قرار داد. بر فرض صحت این روایات، زینب ربیبه رسول خدا (ص) است و به مرور زمان و بر اساس سنت عرب که ربیبه را دختر شخص می‌دانستند و نیز دست‌اندازی برخی دست‌اندازان، وی را به عنوان دختر رسول خدا (ص) برشمرده‌اند[۲۱].

منابع

پانویس

  1. محمدزاده، حبیب، زینب بنت رسول خدا، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۳۸۶؛ محرمی، غلام حسن، مقاله «برادران و خواهران فاطمه»، دانشنامه فاطمی ج۱، ص ۱۱۵؛ تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۵۳۷.
  2. ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۵۳.
  3. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۵۱.
  4. ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۷۰۱؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۷.
  5. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۷.
  6. ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۵۲.
  7. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۵۱-۶۵۲.
  8. عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۶ ص۲۲.
  9. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵.
  10. ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۷۸۹؛ عزالدین ابن اثیر، اسدالغابه فی معرفة الصحابه، ج۶ ص۲۲.
  11. محمدزاده، حبیب، زینب بنت رسول خدا، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۴۰۰-۴۰۱؛ تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۵۳۷.
  12. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۷؛ عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۳۳-۱۳۴؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۵۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۶.
  13. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۷؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج۱، ص۶۵۳.
  14. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۵.
  15. محمدزاده، حبیب، زینب بنت رسول خدا، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۴۰۱-۴۰۲؛ تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۵۳۷.
  16. احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۴۰۰؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸.
  17. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۸.
  18. محمد بن جریر طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ج۲، ص۴۶۹-۴۷۰؛ احمد بن یحیی بلاذری، انساب الاشراف، ج۱، ص۳۹۷-۳۹۸.
  19. ابن عبدالبر، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، ج۴، ص۱۸۵۴.
  20. عزالدین ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج۲، ص۱۳۴.
  21. محمدزاده، حبیب، زینب بنت رسول خدا، فرهنگ‌نامه تاریخ زندگانی پیامبر اعظم ج۱، ص۴۰۴؛ تونه‌ای، مجتبی، محمدنامه، ص ۵۳۷.