*برخی از روشنفکرانِ [[دینی]] معاصر، [[وحی]] را نوعی [[تجربۀ دینی]] میدانند و برای [[رشد]] اندیشۀ [[بشر]] معتقدند ختم نبوت به معنای [[بینیازی]] [[انسانها]] از [[فرستادن رسولان]] [[الهی]] است، زیرا [[بشر]] در [[کودکی]] اش تحت [[فرمان]] غریزهاش بود و بر همین اساس، [[وحی]] که خود نوعی [[غریزه]] محسوب میشد، نازل شد و [[انسانها]] را به سمت [[سعادت]]، [[هدایت]] میکرد ولی کم کم بعد از [[رشد]] [[عقلی]] [[انسانها]]، تشخیص راه درست و غلط توسط [[عقل]] انجام میگرفت و بر همین اساس [[وحی]] و [[نبوت]] کارایی خود را از دست داده و باید به پایان میرسید. به عبارتی این عده معتقدند [[پیامبر اسلام]] میان [[جهان]] کهنه و نو [[ایستاده]] و [[اسلام]] که ظهورش ولادت [[عقل]] برهانی است، [[بشر]] را از دورۀ [[کودکی]] (یعنی [[سلطه]] [[غرایز]]) به مرحله [[بلوغ]] و بزرگسالی (یعنی تحت [[فرمان]] [[عقل]]) رسانده است؛ این عده بر اساس این نظریۀ نتیجه گرفتند [[تعیین زمان]] ختم [[رهبری]] [[پیامبر]]{{صل}} به معنای فارغ التحصیل شدن [[انسان]] از [[مکتب]] [[وحی]] است و [[بشر]] بر اساس [[اجتهاد]] در تعلیمات [[وحیانی]] میتواند به سمت کمال حرکت کند<ref>ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ص۵۲۹ ـ ۵۳۸؛ [[صفدر الهی راد|الهی راد، صفدر]]، [[انسانشناسی (کتاب)|انسانشناسی]]، ص۱۷۰.</ref>.
*چنین برداشتی نه تنها ختم نبوت [[پیامبر]]{{صل}} را زیر سوال میبرد بلکه سبب شد [[امامت]] بعد از [[نبوت]] که مکمل [[نبوت]] نیز هست، دچار خدشه شود؛ زیرا بنابر توجیه [[خاتمیت]] از طریق [[بلوغ عقلی]]، چنین به نظر میآید که نیازی به [[امامت]] و وجود [[امام]] بعد از [[پیامبر]]{{صل}} نیست؛ زیرا [[عقل]] [[مسلمانان]] و حداقل [[عقل]] [[نخبگان]] آنان میتواند جایگزین مناسبی برای اصل [[امامت]] باشد. به عبارتی میتوان این [[شبهه]] را اینگونه مطرح کرد: وقتی [[مردم]] به حدی از [[رشد]] و [[بلوغ]] [[فکری]] و [[عقلی]] رسیدهاند که میتوانند برنامه [[هدایت]] و [[سعادت]] خود را یکجا تحویل بگیرند و در پرتو [[اجتهاد]]، کلیات [[وحی]] را [[تفسیر]] و توجیه کنند، دیگر چه نیازی به [[مرجع]] [[تفسیر دین]] ([[امامت]]) بعد از [[نبوت]] دارند<ref>ر.ک: حجتالله نیکویی، تئوری امامت در ترازوی نقد، ص ۱۳. </ref>.
*این دیدگاه با اشکلات متعددی مواجه است از جمله:
# [[وحی]]، هدایتی فراتر از [[حس]] و [[عقل]] است و نمیتوان آنرا از سنخ [[غریزه]] دانست؛ این سخن به منزلۀ، بینیازیِ مطلقِ [[انسان]] از [[دین]] است<ref>ر.ک: [[عبدالحسین خسروپناه|خسروپناه، عبدالحسین]]، [[دائرةالمعارف قرآن کریم ج۱۱ (کتاب)|دائرةالمعارف قرآن کریم]]، ص۵۲۹ ـ ۵۳۸. </ref>؛
#مقصود از [[بلوغ عقلی]] [[مسلمین]]، بعد از ختم نبوت به معنی تخصص در [[دینشناسی]] آنان نیست بلکه مقصود استعداد آنان در نگهداری [[کتاب آسمانی]] از آفت [[تحریف]] و [[حفظ]] و انتقال صحیح آن به نسلهای بعدی است<ref>ر.ک: [[محمد حسن قدردان قراملکی|قدردان قراملکی، محمد حسن]]، [[امامت ۴ (کتاب)|امامت]]، ص۱۴۳ ـ ۱۴۶. </ref>. به عبارتی میتوان گفت [[بلوغ عقلی]] [[بشر]] یکی از ارکان ختم نبوت است به این معنی که [[انسان]] میتواند [[حافظ]] و نگهبان [[مواریث]] [[علمی]] و [[دینی]] خود و مشغول نشر و [[تبلیغ]] و [[تعلیم]] و [[تفسیر]] آن باشد. دقیقا به [[دلیل]] همین مطلب است که با پایان یافتن [[نبوت تشریعی]]، [[نبوت تبلیغی]] نیز به پایان رسید، زیرا [[بشر]] زمانی محتاج به [[وحی تبلیغی]] است که درجۀ [[عقل]] و [[علم]] و [[تمدن]] او در حدی که عهدهدار امر [[دینداری]] از قبیل: [[دعوت]] و [[تعلیم]] و [[تبلیغ]] و [[تفسیر]] و [[اجتهاد]] نباشد؛ اما [[بعد از ظهور]] [[علم]] و [[عقل]] وقتی [[انسان]] میتواند به تمام این موارد دسترسی پیدا کند، [[نبوت تبلیغی]] اثرش را از دست میدهد و وجود آن لزومی ندارد<ref>ر.ک: [[مسلم محمدی|محمدی، مسلم]]، [[فرهنگ اصطلاحات علم کلام (کتاب)|فرهنگ اصطلاحات علم کلام]]، ص ۱۱۲. </ref>.
==شبهه نیاز به [[شریعت]] [[جدید]]==
==شبهه نیاز به [[شریعت]] [[جدید]]==
*با وجود دگرگونیهای چشمگیری که در [[دنیا]] اتفاق افتاده، ختم نبوت به معنی ختم [[شریعت]] نمیتواند صحیح باشد چراکه این تفاوتها و دگرگونیها در [[جهان]]، [[شریعت]] جدیدی را میطلبد.
*با وجود دگرگونیهای چشمگیری که در [[دنیا]] اتفاق افتاده، ختم نبوت به معنی ختم [[شریعت]] نمیتواند صحیح باشد چراکه این تفاوتها و دگرگونیها در [[جهان]]، [[شریعت]] جدیدی را میطلبد.
با وجود دگرگونیهای چشمگیری که در دنیا اتفاق افتاده، ختم نبوت به معنی ختم شریعت نمیتواند صحیح باشد چراکه این تفاوتها و دگرگونیها در جهان، شریعت جدیدی را میطلبد.
در پاسخ گفته شده است: اینکه چه نوع تحولاتی اقتضای تغییر قوانین بنیادی یعنی حاصل شدن شریعتجدید را دارد، در حد توان انسانهای عادی نیست[۱]. اما بر اساس معیارهای ظاهری رازخاتمیت نبوت و شریعت اسلامی را میتوان در این چند بند خلاصه کرد.
مصونیتاسلام از چالش تحریف با تضمین خداوند: ﴿إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ﴾[۲]