دروغ در فقه اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
برچسب: پیوندهای ابهام‌زدایی
بدون خلاصۀ ویرایش
 
(۴ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۲ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = دروغ
| موضوع مرتبط = دروغ
| عنوان مدخل  = [[دروغ]]
| عنوان مدخل  = دروغ
| مداخل مرتبط = [[دروغ در قرآن]] - [[نفی دروغ در معارف مهدویت]] - [[نفی دروغ در معارف و سیره نبوی]] - [[نفی دروغ در معارف دعا و زیارات]] - [[نفی دروغ در معارف و سیره سجادی]] - [[دروغ در جامعه‌شناسی اسلامی]] - [[دروغ در خانواده]]- [[دروغ در فقه اسلامی]]
| مداخل مرتبط = [[دروغ در قرآن]] - [[دروغ در فقه سیاسی]] - [[دروغ در فقه اسلامی]] - [[نفی دروغ در معارف و سیره نبوی]] - [[دروغ در معارف دعا و زیارات]] - [[نفی دروغ در معارف و سیره سجادی]] - [[دروغ در جامعه‌شناسی اسلامی]] - [[دروغ در خانواده]] - [[دروغ در معارف مهدویت]]
| پرسش مرتبط  =  
| پرسش مرتبط  =  
}}
}}


== مقدمه ==
== مقدمه ==
[[کذب]] بنابر معروف، نقیض [[صدق]] است. صدق [[کلام]] عبارت است از مطابقت، و کذب آن عبارت است از عدم مطابقت؛ لکن در اینکه مطابِق (مطابقت کننده) چیست، آیا [[ظهور]] کلام گوینده است یا مراد [[متکلم]] از کلام؟ و نیز مطابَق (مطابقت شونده) چیست، آیا واقع است یا [[اعتقاد]] گوینده و یا هر دو؟ احتمالات و اقوالی مطرح است. مشهور، کذب را به عدم مطابقت ظهور کلام خبری با واقع تعریف کرده‏اند. برخی، آن را به عدم مطابقت خبر با اعتقاد خبر دهنده و برخی دیگر به عدم مطابقت خبر با واقع و اعتقاد خبر دهنده؛ هر دو، تعریف کرده‏‌اند.
[[کذب]] بنابر معروف، نقیض [[صدق]] است. صدق [[کلام]] عبارت است از مطابقت، و کذب آن عبارت است از عدم مطابقت؛ لکن در اینکه مطابِق (مطابقت کننده) چیست، آیا [[ظهور]] کلام گوینده است یا مراد متکلم از کلام؟ و نیز مطابَق (مطابقت شونده) چیست، آیا واقع است یا [[اعتقاد]] گوینده و یا هر دو؟ احتمالات و اقوالی مطرح است. مشهور، کذب را به عدم مطابقت ظهور کلام خبری با واقع تعریف کرده‏اند. برخی، آن را به عدم مطابقت خبر با اعتقاد خبر دهنده و برخی دیگر به عدم مطابقت خبر با واقع و اعتقاد خبر دهنده؛ هر دو، تعریف کرده‏‌اند.


از سوی دیگر، گروهی از [[فقها]] مطابِق را مراد گوینده و مطابَق را واقع دانسته و [[دروغ]] را به عدم مطابقت مراد گوینده با واقع تعریف کرده‏‌اند. <ref>کتاب المکاسب، ج۲، ص:۱۸؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص:۳۹۵ ـ ۳۹۸؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص:۴۸ ـ ۶۵</ref>
از سوی دیگر، گروهی از [[فقها]] مطابِق را مراد گوینده و مطابَق را واقع دانسته و [[دروغ]] را به عدم مطابقت مراد گوینده با واقع تعریف کرده‏‌اند<ref>کتاب المکاسب، ج۲، ص۱۸؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص۳۹۵ ـ ۳۹۸؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص۴۸ ـ ۶۵.</ref>.


برخی گفته‏‌اند: [[قدر]] متیقّن معنای دروغ، [[مخالفت]] ظهور کلام و مراد گوینده با واقع و اعتقاد؛ هر دو است.
برخی گفته‏‌اند: [[قدر]] متیقّن معنای دروغ، [[مخالفت]] ظهور کلام و مراد گوینده با واقع و اعتقاد؛ هر دو است.


بنابر تعریف دروغ به عدم مطابقت یا مخالفت مراد گوینده با واقع، توریه از مصادیق دروغ نخواهد بود؛ برخلاف تعریف آن به عدم مطابقت ظهور عرفی کلام با واقع که در این صورت، توریه مصداق کذب می‏‌شود. <ref>حاشیة المکاسب (ایروانی)، ج۱، ص:۳۹</ref> از عنوان کذب در باب‌های مختلفی نظیر [[صوم]]، [[تجارت]]، شهادات و حدود[[سخن]] گفته‌‏اند.
بنابر تعریف دروغ به عدم مطابقت یا مخالفت مراد گوینده با واقع، توریه از مصادیق دروغ نخواهد بود؛ برخلاف تعریف آن به عدم مطابقت ظهور عرفی کلام با واقع که در این صورت، توریه مصداق کذب می‏‌شود<ref>حاشیة المکاسب (ایروانی)، ج۱، ص۳۹.</ref>. از عنوان کذب در باب‌های مختلفی نظیر [[صوم]]، [[تجارت]]، شهادات و حدود [[سخن]] گفته‌‏اند.


== [[حکم]] ==
== [[حکم]] ==
[[دروغ]] گفتن [[حرام]]، بلکه از [[گناهان کبیره]] شمرده شده است. البته در اینکه مطلقا [[گناه کبیره]] است، هرچند مفسده‏ای بر آن مترتّب نشود یا تنها در صورت ترتّب [[مفسده]]، مانند ایجاد [[فتنه]] و [[قتل نفس]] محترم و نیز [[دروغ بر خدا]] و حجتهایش، [[اختلاف]] است. <ref>کتاب المکاسب، ج۲، ص:۱۱ ـ ۱۳؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص:۳۸۵ ـ ۳۸۶؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص:۱۰۸</ref>
[[دروغ]] گفتن [[حرام]]، بلکه از [[گناهان کبیره]] شمرده شده است. البته در اینکه مطلقا [[گناه کبیره]] است، هرچند مفسده‏ای بر آن مترتّب نشود یا تنها در صورت ترتّب [[مفسده]]، مانند ایجاد [[فتنه]] و [[قتل نفس]] محترم و نیز دروغ بر خدا و حجتهایش، [[اختلاف]] است<ref>کتاب المکاسب، ج۲، ص۱۱ ـ ۱۳؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص۳۸۵ ـ ۳۸۶؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص۱۰۸.</ref>.


در [[حرمت]] دروغ، تفاوتی بین دروغ در گفتار و نوشتار، بلکه دروغ با اشاره و مانند آن ـ که در عرف برای خبر دادن به کار می‏رود ـ نیست؛ حتّی مَجازها، کنایه‌‏ها و مبالغه‌‏ها نیز ـ که گوینده از لازم کلامش خبر می‌‏دهد نه از مضمون آن ـ مشمول [[حکم]] [[حرمت]] است، مانند این سخن که [[زید]] خاکسترش زیاد است، که کنایه از [[سخاوت]] وی می‏باشد. در صورت سخی نبودن زید و عدم [[تأویل]] دیگر برای این سخن، این نوع سخن کنایی نیز [[حرام]] و مصداق [[کذب]] است. <ref>المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص:۵۲ ـ ۵۴</ref> البته در [[مبالغه]]، اگر ملاک مبالغه (وجه شبه و مانند آن) وجود داشته باشد و مبالغه تنها در نحوه ادای آن باشد، از موضوع کذب خارج است. <ref>کتاب المکاسب، ج۲، ص:۱۶؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص:۳۹۵</ref>
در [[حرمت]] دروغ، تفاوتی بین دروغ در گفتار و نوشتار، بلکه دروغ با اشاره و مانند آن ـ که در عرف برای خبر دادن به کار می‏رود ـ نیست؛ حتّی مَجازها، کنایه‌‏ها و مبالغه‌‏ها نیز ـ که گوینده از لازم کلامش خبر می‌‏دهد نه از مضمون آن ـ مشمول [[حکم]] [[حرمت]] است، مانند این سخن که [[زید]] خاکسترش زیاد است، که کنایه از [[سخاوت]] وی می‏باشد. در صورت سخی نبودن زید و عدم [[تأویل]] دیگر برای این سخن، این نوع سخن کنایی نیز [[حرام]] و مصداق [[کذب]] است<ref>المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص۵۲ ـ ۵۴.</ref>. البته در مبالغه، اگر ملاک مبالغه (وجه شبه و مانند آن) وجود داشته باشد و مبالغه تنها در نحوه ادای آن باشد، از موضوع کذب خارج است<ref>کتاب المکاسب، ج۲، ص۱۶؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص۳۹۵.</ref>.


نیز در حرمت [[دروغ]]، فرقی بین جدّی و [[شوخی]] بودن آن نیست. بنابر این، اگر کسی به شوخی از آمدن مسافری که مخاطب در [[انتظار]] او است، خبر دهد تا وی [[فریب]] خورد و حاضران بخندند، [[سخن]] او مصداق کذب و حرام است؛ اما اگر [[کلام]] [[مخالف]] واقع، خود مصداق شوخی باشد؛ به گونه‌‏ای که گوینده به قصد [[مزاح]]، مفاد خاصی را با آن کلام انشا کند، بدون اینکه قصد حکایت و اِخبار از واقع را داشته باشد، بنابر تصریح برخی با معلوم بودن مقصود گوینده، حرام نیست، مانند اطلاق [[شجاع]] بر فرد [[ترسو]] به قصد مزاح. <ref>جواهر الکلام، ج۲۲، ص:۷۲ ـ ۷۳؛ کتاب المکاسب، ج۲، ص:۱۵ ـ ۱۶؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص:۳۸۹</ref>
نیز در حرمت [[دروغ]]، فرقی بین جدّی و شوخی بودن آن نیست. بنابر این، اگر کسی به شوخی از آمدن مسافری که مخاطب در [[انتظار]] او است، خبر دهد تا وی [[فریب]] خورد و حاضران بخندند، [[سخن]] او مصداق کذب و حرام است؛ اما اگر [[کلام]] مخالف واقع، خود مصداق شوخی باشد؛ به گونه‌‏ای که گوینده به قصد [[مزاح]]، مفاد خاصی را با آن کلام انشا کند، بدون اینکه قصد حکایت و اِخبار از واقع را داشته باشد، بنابر تصریح برخی با معلوم بودن مقصود گوینده، حرام نیست، مانند اطلاق [[شجاع]] بر فرد [[ترسو]] به قصد مزاح<ref>جواهر الکلام، ج۲۲، ص۷۲ ـ ۷۳؛ کتاب المکاسب، ج۲، ص۱۵ ـ ۱۶؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص۳۸۹.</ref>.


== موارد استثنا ==
== موارد استثنا ==
از حرمت دروغ دو مورد استثنا شده است:
از حرمت دروغ دو مورد استثنا شده است:
# جایی که دروغ گفتن ضرور باشد؛ بنابر این، [[دروغ]] گفتن برای دفع ضرر بدنی یا [[مالی]] از خود یا دیگری جایز است؛ لکن برخی در این صورت، توریه را برای کسی که توان آن را دارد [[واجب]] دانسته‏اند؛ بلکه این قول به مشهور نسبت داده شده است. <ref>کتاب المکاسب، ج۲، ص:۲۲</ref> برخی دیگر توریه را واجب ندانسته و دروغ گفتن را برای دفع ضرر جایز دانسته‏اند. <ref>جامع المقاصد، ج۴، ص:۲۷؛ مسالک الافهام، ج۹، ص:۲۰۷؛ جواهر الکلام، ج۲۲، ص:۷۲ ـ ۷۳؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص:۱۳۱؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص:۴۰۴ ـ ۴۰۵</ref>
# جایی که دروغ گفتن ضرور باشد؛ بنابر این، [[دروغ]] گفتن برای دفع ضرر بدنی یا [[مالی]] از خود یا دیگری جایز است؛ لکن برخی در این صورت، توریه را برای کسی که توان آن را دارد [[واجب]] دانسته‏اند؛ بلکه این قول به مشهور نسبت داده شده است<ref>کتاب المکاسب، ج۲، ص۲۲.</ref>. برخی دیگر توریه را واجب ندانسته و دروغ گفتن را برای دفع ضرر جایز دانسته‏اند<ref>جامع المقاصد، ج۴، ص۲۷؛ مسالک الافهام، ج۹، ص۲۰۷؛ جواهر الکلام، ج۲۲، ص۷۲ ـ ۷۳؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص۱۳۱؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص۴۰۴ ـ ۴۰۵.</ref>.
# جایی که [[هدف]] از [[دروغ]] گفتن [[اصلاح بین مردم]] باشد. بنابر این، [[دروغ]] گفتن برای [[آشتی]] دادن بین دو یا چند نفر جایز است. <ref>کتاب المکاسب، ج۲، ص:۳۱</ref>
# جایی که [[هدف]] از [[دروغ]] گفتن [[اصلاح بین مردم]] باشد. بنابر این، [[دروغ]] گفتن برای [[آشتی]] دادن بین دو یا چند نفر جایز است <ref>کتاب المکاسب، ج۲، ص۳۱.</ref>.


== آثار دروغ ==
== آثار دروغ ==
بنابر نظر جمعی از [[فقها]]، نسبت دروغ دادن به [[خدا]]، [[پیامبر]] {{صل}} و دیگر [[معصومان]] {{عم}} در حال [[روزه]] موجب بطلان روزه و ثبوت کفّاره است. <ref>مصباح الفقیه، ج۱۴، ص:۳۷۵ ـ ۳۷۶</ref>
بنابر نظر جمعی از [[فقها]]، نسبت دروغ دادن به [[خدا]]، [[پیامبر]] {{صل}} و دیگر [[معصومان]] {{عم}} در حال [[روزه]] موجب بطلان روزه و ثبوت کفّاره است<ref>مصباح الفقیه، ج۱۴، ص۳۷۵ ـ ۳۷۶.</ref>.


در بیع مرابح، مواضعه و تولیه اگر معلوم شود فروشنده در اِخبار از قیمت خرید، به خریدار دروغ گفته، بنابر مشهور، خریدار بین فسخ [[عقد]] و گرفتن کالا با [[بهایی]] که در عقد [[تعیین]] شده، مخیّر است. <ref>الحدائق الناضرة، ج۱۹، ص:۲۰۷؛ مهذّب الاحکام، ج۱۸، ص:۴۹؛ الروضة البهیة، ج۳، ص:۴۳۱</ref>
در بیع مرابح، مواضعه و تولیه اگر معلوم شود فروشنده در اِخبار از قیمت خرید، به خریدار دروغ گفته، بنابر مشهور، خریدار بین فسخ [[عقد]] و گرفتن کالا با بهایی که در عقد تعیین شده، مخیّر است<ref>الحدائق الناضرة، ج۱۹، ص۲۰۷؛ مهذّب الاحکام، ج۱۸، ص۴۹؛ الروضة البهیة، ج۳، ص۴۳۱.</ref>.


بر [[قاضی]] [[واجب]] است [[شهادت]] دهنده به دروغ را [[تعزیر]] کند. <ref>جواهر الکلام، ج۴۱، ص:۲۵۲</ref>
بر [[قاضی]] [[واجب]] است [[شهادت]] دهنده به دروغ را [[تعزیر]] کند<ref>جواهر الکلام، ج۴۱، ص۲۵۲.</ref>.


اگر کسی به دروغ ادّعای [[نبوّت]] کند، کشتنش واجب است. <ref>جواهر الکلام، ج۴۱، ص:۴۴۰</ref>.<ref> [[سید محمود هاشمی شاهرودی|هاشمی شاهرودی، سید محمود]]، [[فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (کتاب)|فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت]] ج۳، صفحه ۶۰۲-۶۰۴.</ref>
اگر کسی به دروغ ادّعای [[نبوّت]] کند، کشتنش واجب است<ref>جواهر الکلام، ج۴۱، ص۴۴۰.</ref>.<ref> [[سید محمود هاشمی شاهرودی|هاشمی شاهرودی، سید محمود]]، [[فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (کتاب)|فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت]] ج۳، ص ۶۰۲-۶۰۴.</ref>
 
==دروغ==
در [[فقه]]، یک دسته از جرایم هستند که [[خداوند]] [[مجازات]] معین یا حد و [[تعزیر]] در این [[دنیا]] برای آنها مقرر نکرده است، در [[ادبیات]] [[شرعی]] به این جرایم، [[گناه]] و [[معصیت]] اطلاق می‌شود. دروغ، [[غیبت]] و [[تهمت]] از جمله این [[معاصی]] است و اینها [[تهدید]] عمیقی در امنیت اجتماعی به جا می‌گذارند. البته در فقه و [[شریعت]]، اساساً گناه عامل ناامنی است و انجام معروف، زمینه‌ساز امنیت در جامعه است. اساساً یکی از ویژگی‌های [[بهشت]] نیز وجود امنیت و [[آرامش]] در آن است که از عدم [[ارتکاب گناه]] توسط [[بهشتیان]] نشئت می‌گیرد.
 
دروغ یکی از کبایر است که در [[قرآن کریم]] بر آن [[وعده]] [[عذاب]] داده شده است<ref>{{متن قرآن|وَالْخَامِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَيْهِ إِنْ كَانَ مِنَ الْكَاذِبِينَ}} «و (بار) پنجم (بگوید): «لعنت خداوند بر من اگر از دروغگویان باشم»» سوره نور، آیه ۷.</ref>. [[شیخ انصاری]] در [[مکاسب]] محرمه در این باره می‌نویسد: {{عربی|الكذب حرام بضرورة العقول و الأديان، و يدلّ عليه الأدلّة الأربعة}}<ref>مرتضی انصاری، مکاسب، ج۲، ص۱۱.</ref>: [[دروغ حرام]] است به [[ضرورت عقل]] و [[ادیان]]؛ بر [[حرمت]] آن [[ادله]] چهارگانه (کتاب، [[سنت]]، [[عقل]] و [[اجماع]]) دلالت می‌کند». ایشان در [[استدلال]] بر حرمت [[دروغ]]، [[روایات]] متعددی ذکر می‌کند؛ از جمله در [[روایت]] است که {{متن حدیث|إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ جَعَلَ لِلشَّرِّ أَقْفَالًا وَ جَعَلَ مَفَاتِيحَ تِلْكَ الْأَقْفَالِ الشَّرَابَ وَ الْكَذِبُ شَرٌّ مِنَ الشَّرَابِ}}<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۷۲.</ref>: «[[خداوند]] برای [[شر]]، قفل‌هایی قرار داده است و کلید آن قفل‌ها شراب است و دروغ بدتر از شراب است». در روایت دیگر از [[امام حسن عسکری]]{{ع}} آمده است: {{متن حدیث|جُعِلَتِ الْخَبَائِثُ كُلُّهَا فِي بَيْتٍ وَ جُعِلَ مِفْتَاحُهَا الْكَذِبَ}}<ref>محمدباقر مجلسی، بحار الانوار، ج۷۲، ص۲۶۳.</ref>؛ «همه خبائث در [[خانه]] واحدی قرار داده شده‌اند و کلید آن، دروغ است. بنابراین کلید همه خبائث و [[بدی‌ها]] لاجرم [[گناه کبیره]] دروغ است»<ref>مرتضی انصاری، مکاسب، ج۲، ص۱۲.</ref>.
 
از [[امام علی]]{{ع}} نیز روایت است که فرمود: {{متن حدیث|إِنَّ الْكَذِبَ يَهْدِي إِلَى الْفُجُورِ وَ الْفُجُورَ يَهْدِي إِلَى النَّارِ}}<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۷۷.</ref>؛ «دروغ [[انسان]] را به سوی [[فجور]] سوق می‌دهد و فجور به سوی [[آتش]] می‌راند».
امعان نظر در روایات فوق نشان می‌دهد [[کذب]] و دروغ عامل تهدیدهای جدی و عمیق در [[جامعه]] شمرده می‌شود؛ به طوری که آن را کلید خبائث، بدتر از شراب، هدایت‌کننده به [[فسق]] و فجور و [[آتش جهنم]] قلمداد می‌کند و با این [[تهدیدها]] که [[شارع]] در برابر گناه کبیره دروغ بیان می‌کند، فرهنگ‌سازی‌ای انجام می‌دهد تا زمینه‌های [[تهدید]] [[امنیت اجتماعی]] از بین برود.
 
البته با وجود حرمت شدید دروغ در [[فقه]] و [[آموزه‌های اسلامی]]، مواردی نیز هست که [[اجازه]] دروغ داده شده است؛ از جمله زمانی که از گفتن دروغ، قصد [[اصلاح]] و [[مصلحت]] داشته باشد؛ به طوری که در [[روایت]] است که {{متن حدیث|الْمُصْلِحُ لَيْسَ بِكَذَّابٍ‌}}<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۸، ص۵۷۸.</ref>؛ «[[مصلح]] [[کذاب]] و [[دروغگو]] نیست». همچنین در صورتی که [[ضرورت]] و [[اضطرار]] ایجاب کند، [[دروغ]] گفتن جایز می‌شود و در این باره به این [[آیه]] که درباره [[عمار یاسر]] نازل شد، استناد کنند: {{متن قرآن|مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ}}<ref>«بر آن کسان که پس از ایمان به خداوند کفر ورزند- نه آن کسان که وادار (به اظهار کفر) شده‌اند و دلشان به ایمان گرم است بلکه آن کسان که دل به کفر دهند- خشمی از خداوند خواهد بود و عذابی سترگ خواهند داشت» سوره نحل، آیه ۱۰۶.</ref> همچنین روایتی از [[امام]] [[معصوم]]{{ع}} که فرمود: {{متن حدیث|مَا مِنْ شَيْ‌ءٍ إِلَّا وَ قَدْ أَحَلَّهُ اللَّهُ لِمَنِ اضْطُرَّ إِلَيْهِ‌}}<ref>حر عاملی، وسائل الشیعه، ج۴، ص۶۹۰.</ref>؛ «هیچ چیزی (حکمی) نیست؛ مگر اینکه [[خداوند]] به خاطر اضطرار، [[حلال]] کرده است»<ref>مرتضی انصاری، مکاسب، ج۲، ص۳۱.</ref>.
یکی از ویژگی‌های اساسی [[جامعه]] [[امن]] و دارای مصونیت، [[اعتماد]] افراد به یکدیگر و [[آرامش]] خاطر از [[تهدید]] نشدن از قبل دیگران است؛ در حالی که دروغ به شدت این اعتماد بین [[آحاد جامعه]] را [[تضعیف]] و نابود می‌کند و زمینه‌ساز [[احساس ناامنی]] افراد در [[مال]] و [[جان]] و آبرویشان می‌شود.<ref>[[محمد اسماعیل نباتیان|نباتیان، محمد اسماعیل]]، [[فقه و امنیت (کتاب)|فقه و امنیت]] ص ۹۳.</ref>


== منابع ==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
# [[پرونده:1368945.jpg|22px]] [[سید محمود هاشمی شاهرودی|هاشمی شاهرودی، سید محمود]]، [[فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (کتاب)|'''فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت''']]
# [[پرونده:1368945.jpg|22px]] [[سید محمود هاشمی شاهرودی|هاشمی شاهرودی، سید محمود]]، [[فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (کتاب)|'''فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت''']]
# [[پرونده:IM010643.jpg|22px]] [[محمد اسماعیل نباتیان|نباتیان، محمد اسماعیل]]، [[فقه و امنیت (کتاب)|'''فقه و امنیت''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ اکتبر ۲۰۲۴، ساعت ۱۱:۱۷

مقدمه

کذب بنابر معروف، نقیض صدق است. صدق کلام عبارت است از مطابقت، و کذب آن عبارت است از عدم مطابقت؛ لکن در اینکه مطابِق (مطابقت کننده) چیست، آیا ظهور کلام گوینده است یا مراد متکلم از کلام؟ و نیز مطابَق (مطابقت شونده) چیست، آیا واقع است یا اعتقاد گوینده و یا هر دو؟ احتمالات و اقوالی مطرح است. مشهور، کذب را به عدم مطابقت ظهور کلام خبری با واقع تعریف کرده‏اند. برخی، آن را به عدم مطابقت خبر با اعتقاد خبر دهنده و برخی دیگر به عدم مطابقت خبر با واقع و اعتقاد خبر دهنده؛ هر دو، تعریف کرده‏‌اند.

از سوی دیگر، گروهی از فقها مطابِق را مراد گوینده و مطابَق را واقع دانسته و دروغ را به عدم مطابقت مراد گوینده با واقع تعریف کرده‏‌اند[۱].

برخی گفته‏‌اند: قدر متیقّن معنای دروغ، مخالفت ظهور کلام و مراد گوینده با واقع و اعتقاد؛ هر دو است.

بنابر تعریف دروغ به عدم مطابقت یا مخالفت مراد گوینده با واقع، توریه از مصادیق دروغ نخواهد بود؛ برخلاف تعریف آن به عدم مطابقت ظهور عرفی کلام با واقع که در این صورت، توریه مصداق کذب می‏‌شود[۲]. از عنوان کذب در باب‌های مختلفی نظیر صوم، تجارت، شهادات و حدود سخن گفته‌‏اند.

حکم

دروغ گفتن حرام، بلکه از گناهان کبیره شمرده شده است. البته در اینکه مطلقا گناه کبیره است، هرچند مفسده‏ای بر آن مترتّب نشود یا تنها در صورت ترتّب مفسده، مانند ایجاد فتنه و قتل نفس محترم و نیز دروغ بر خدا و حجتهایش، اختلاف است[۳].

در حرمت دروغ، تفاوتی بین دروغ در گفتار و نوشتار، بلکه دروغ با اشاره و مانند آن ـ که در عرف برای خبر دادن به کار می‏رود ـ نیست؛ حتّی مَجازها، کنایه‌‏ها و مبالغه‌‏ها نیز ـ که گوینده از لازم کلامش خبر می‌‏دهد نه از مضمون آن ـ مشمول حکم حرمت است، مانند این سخن که زید خاکسترش زیاد است، که کنایه از سخاوت وی می‏باشد. در صورت سخی نبودن زید و عدم تأویل دیگر برای این سخن، این نوع سخن کنایی نیز حرام و مصداق کذب است[۴]. البته در مبالغه، اگر ملاک مبالغه (وجه شبه و مانند آن) وجود داشته باشد و مبالغه تنها در نحوه ادای آن باشد، از موضوع کذب خارج است[۵].

نیز در حرمت دروغ، فرقی بین جدّی و شوخی بودن آن نیست. بنابر این، اگر کسی به شوخی از آمدن مسافری که مخاطب در انتظار او است، خبر دهد تا وی فریب خورد و حاضران بخندند، سخن او مصداق کذب و حرام است؛ اما اگر کلام مخالف واقع، خود مصداق شوخی باشد؛ به گونه‌‏ای که گوینده به قصد مزاح، مفاد خاصی را با آن کلام انشا کند، بدون اینکه قصد حکایت و اِخبار از واقع را داشته باشد، بنابر تصریح برخی با معلوم بودن مقصود گوینده، حرام نیست، مانند اطلاق شجاع بر فرد ترسو به قصد مزاح[۶].

موارد استثنا

از حرمت دروغ دو مورد استثنا شده است:

  1. جایی که دروغ گفتن ضرور باشد؛ بنابر این، دروغ گفتن برای دفع ضرر بدنی یا مالی از خود یا دیگری جایز است؛ لکن برخی در این صورت، توریه را برای کسی که توان آن را دارد واجب دانسته‏اند؛ بلکه این قول به مشهور نسبت داده شده است[۷]. برخی دیگر توریه را واجب ندانسته و دروغ گفتن را برای دفع ضرر جایز دانسته‏اند[۸].
  2. جایی که هدف از دروغ گفتن اصلاح بین مردم باشد. بنابر این، دروغ گفتن برای آشتی دادن بین دو یا چند نفر جایز است [۹].

آثار دروغ

بنابر نظر جمعی از فقها، نسبت دروغ دادن به خدا، پیامبر (ص) و دیگر معصومان (ع) در حال روزه موجب بطلان روزه و ثبوت کفّاره است[۱۰].

در بیع مرابح، مواضعه و تولیه اگر معلوم شود فروشنده در اِخبار از قیمت خرید، به خریدار دروغ گفته، بنابر مشهور، خریدار بین فسخ عقد و گرفتن کالا با بهایی که در عقد تعیین شده، مخیّر است[۱۱].

بر قاضی واجب است شهادت دهنده به دروغ را تعزیر کند[۱۲].

اگر کسی به دروغ ادّعای نبوّت کند، کشتنش واجب است[۱۳].[۱۴]

منابع

پانویس

  1. کتاب المکاسب، ج۲، ص۱۸؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص۳۹۵ ـ ۳۹۸؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص۴۸ ـ ۶۵.
  2. حاشیة المکاسب (ایروانی)، ج۱، ص۳۹.
  3. کتاب المکاسب، ج۲، ص۱۱ ـ ۱۳؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص۳۸۵ ـ ۳۸۶؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص۱۰۸.
  4. المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص۵۲ ـ ۵۴.
  5. کتاب المکاسب، ج۲، ص۱۶؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص۳۹۵.
  6. جواهر الکلام، ج۲۲، ص۷۲ ـ ۷۳؛ کتاب المکاسب، ج۲، ص۱۵ ـ ۱۶؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص۳۸۹.
  7. کتاب المکاسب، ج۲، ص۲۲.
  8. جامع المقاصد، ج۴، ص۲۷؛ مسالک الافهام، ج۹، ص۲۰۷؛ جواهر الکلام، ج۲۲، ص۷۲ ـ ۷۳؛ المکاسب المحرمة (امام خمینی)، ج۲، ص۱۳۱؛ مصباح الفقاهة، ج۱، ص۴۰۴ ـ ۴۰۵.
  9. کتاب المکاسب، ج۲، ص۳۱.
  10. مصباح الفقیه، ج۱۴، ص۳۷۵ ـ ۳۷۶.
  11. الحدائق الناضرة، ج۱۹، ص۲۰۷؛ مهذّب الاحکام، ج۱۸، ص۴۹؛ الروضة البهیة، ج۳، ص۴۳۱.
  12. جواهر الکلام، ج۴۱، ص۲۵۲.
  13. جواهر الکلام، ج۴۱، ص۴۴۰.
  14. هاشمی شاهرودی، سید محمود، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت ج۳، ص ۶۰۲-۶۰۴.