اصول مدیریت: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
 
(۱۰ نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[بهمن]]|روز=[[8]]|سال=[[۱۴۰۴]]|کاربر=Bahmani}}
{{مدخل مرتبط
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = مدیریت
| موضوع مرتبط = مدیریت
خط ۲۲: خط ۲۱:
ممکن است مدیری دارای امکانات زیادی باشد، اما به دلیل عدم برنامه‌ریزی لازم امکان استفاده بهینه از امکانات موجود را ندارد و در عوض مدیری دیگر با امکاناتی اندک اما با برنامه‌ریزی صحیح و دقیق می‌تواند بیشترین بهره‌برداری را از امکانات موجود برای رسیدن به هدف به عمل آورد<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۲.</ref>.
ممکن است مدیری دارای امکانات زیادی باشد، اما به دلیل عدم برنامه‌ریزی لازم امکان استفاده بهینه از امکانات موجود را ندارد و در عوض مدیری دیگر با امکاناتی اندک اما با برنامه‌ریزی صحیح و دقیق می‌تواند بیشترین بهره‌برداری را از امکانات موجود برای رسیدن به هدف به عمل آورد<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۳۲.</ref>.


== اصل دوم: [[تصمیم‌گیری]] ==
== اصل دوم: تصمیم‌گیری ==
{{اصلی|تصمیم‌گیری}}
تصمیم‌گیری به دلیل اهمیت آن، جایگاه خاصی در میان [[وظایف]] [[مدیریت]] دارد. نویسندگان مدیریت، گاهی آن را مستقلاً پس از [[برنامه‌ریزی]] ذکر می‌کنند، گاهی نیز در ذیل مبحث برنامه‌ریزی به صورت غیرمستقل و مواردی نیز در انتهای وظایف مدیریت آن را مطرح می‌کنند. تصمیم‌گیری مفهومی فراگیر دارد و منحصر به [[سازمان]] و مدیریت نیست؛ بلکه حضور یا دخالت مستقیم و یا غیرمستقیم آن در بسیاری از زمینه‌ها، توجه محققان و دانشمندان بسیاری را به خود جلب کرده است<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۵۰.</ref>.


== اصل سوم: [[سازماندهی]] ==
برخی از محققان که مطالعات گسترده‌ای در رابطه با مفهوم و مکانیسم تصمیم‌گیری انجام داده‌اند، بر این باورند که «مدیریت» و «تصمیم‌گیری» دو واژه هم‌معنی و مترادف هستند. از دیدگاه این گروه از صاحب‌نظران، مدیریت چیزی جز تصمیم‌گیری نیست و کانون اصلی آن را همین فرآیند تشکیل می‌دهد. بر این اساس، انجام وظایفی چون [[برنامه‌ریزی]]، [[سازماندهی]] و کنترل، در واقع کاری جز تصمیم‌گیری درباره نحوه و چگونگی انجام این فعالیت‌ها نیست<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۴۶.</ref>.


== اصل چهارم: [[ارتباطات]] ==
== اصل سوم: سازماندهی ==
{{اصلی|سازماندهی}}
سازماندهی فرایندی دوره‌ای است که در ابتدای تشکیل [[سازمان]] و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته می‌شود.
در تعریف سازماندهی چنین آورده‌اند: «سازماندهی مجموعه‌ای از فعالیت‌ها برای رسیدن به هدف‌هایی است که [[وظایف]] هر یک از [[مدیران]] و محدوده اختیاراتی که برای [[سرپرستی]] نیاز دارند، مشخص می‌‌کند و نیز بسترهای مورد نیاز برای هماهنگی افقی و عمودی را در ساختار سازمانی برای آنها معین می‌سازد».


== اصل پنجم: هدایت از راه [[رهبری]] ==
سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هر یک به سود بقیه عهده‌دار انجام کار معین می‌باشند. برای رسیدن به اهداف سازمان داشتن امکانات و نیرو به تنهایی کافی نیست؛ چراکه در صورت سازماندهی نادرست استفاده بهینه از امکانات میسور نخواهد شد و در نتیجه بسیاری از طرح‌ها و برنامه‌های خوب به دلیل سازماندهی نادرست به سرانجام نخواهد رسید<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۰۳؛ [[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۶۸.</ref>.


== اصل ششم: هدایت از راه [[انگیزش]] ==
== اصل چهارم: ارتباطات ==
{{اصلی|ارتباطات}}
یکی از اصول مهم [[مدیریت]]، [[هدایت]] از طریق ارتباطات است؛ در یک نگاه کلی، وجود [[سازمان]]، وابسته به ارتباطات است و هر مدیری معمولاً بیشتر وقت خود را صرف برقرار کردن ارتباطات می‌کند. برای ایجاد هماهنگی بین عناصر مادی و [[انسانی]] سازمان، به صورت یک شبکه کار مؤثر و کارآمد، برقراری ارتباطات مطلوب، ضروری است؛ زیرا وقتی ارتباطات برقرار نشود، فعالیت‌های سازمان متوقف می‌شود. در واقع می‌توان گفت که مدیریت کارساز به برقراری ارتباط مؤثر بستگی دارد.


== اصل هفتم: [[کنترل و نظارت]] ==
ارتباط، تار و پود سازمان را به هم پیوند می‌دهد و موجب یکپارچگی و [[وحدت]] سازمانی می‌گردد<ref>الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی، ص۱۶۷.</ref>. ارتباطات برای فرایند [[تصمیم‌گیری]] ضروری است. اطلاعات و همچنین مبادله آن، برای تعریف و روشن کردن [[مشکلات]]، ارائه راه‌حل‌ها و ارزیابی آن، اجرای [[تصمیمات]]، کنترل و ارزیابی نتایج، لازم و ضروری است<ref>مورهد و گریفین، رفتار سازمانی، ص۲۵۰.</ref>. برخی بر این باورند که عجیب نیست اگر بگوییم، اثربخشی سازمان به معنای تحقق اهداف آن، رابطه مستقیم و نزدیک با اثربخشی [[نظام]] ارتباطی آن دارد<ref>مورهد و گریفین، رفتار سازمانی، ص۵۰۴.</ref>.<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۸۷.</ref>
 
== اصل پنجم: هدایت از راه رهبری ==
{{اصلی|رهبری}}
یکی از [[اصول مدیریت]] هدایت از طریق رهبری است. رهبری عبارت است از [[پیشوایی]]، راهبری و سازمان‌دهنده. انسان‌هایی که به صورت گروه و مجموعۀ به هم پیوسته [[زندگی]] می‌کنند، دارای امکانات و نیروهای بالقوه و بالفعل و [[مشکلات]] و موانع و ناهنجاری‌ها و نیز [[هدف‌ها]] و آرمان‌های مشخص بوده و آمادۀ کسب امکانات جدید و آرمان‌های پیچیده‌تری هم هستند. در چنین شرایطی نیروی سازمان‌دهنده‌ای لازم دارند که با بهره‌گیری از امکانات و نیروهای موجود و استخراج آنچه بالقوه وجود دارد از میان انبوه مشکلات و موانع، آن گروه و جمع را به سوی هدف‌ها و آرمان‌هایشان پیش ببرد، این نیرو رهبری است<ref>[[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|دانشنامه فقه سیاسی ج۲]]، ص ۱۰۸.</ref>.
 
== اصل ششم: هدایت از راه انگیزش ==
{{اصلی|انگیزش}}
از جمله [[اصول مدیریت]] در چارچوب وظایف مدیران، هدایت از طریق انگیزش است؛ انگیزش چرایی [[رفتار]] است؛ چرا افراد به کار خاصی [[اشتغال]] پیدا می‌کنند؟ چرا [[تغییر]] فعالیت می‌دهند؟ چرا بعضی افراد بسیار فعال و برخی کم‌کارند؟ علت علاقه‌مندی به [[شغل]] و بی‌علاقگی به کار چیست؟ این سؤالات و بسیاری دیگر، همه با موضوع انگیزش در ارتباط‌اند؛ بدین‌سان، برای [[مدیران]] سازمان‌ها، [[آگاهی]] از مسئله «انگیزش» اهمیت داشته و ضروری است؛ چه اینکه، مدیران با [[درک]] [[انگیزه‌ها]] و علل رفتارهای نیروها و با توجه به [[انسان‌شناسی]] نیروهای سازمانی می‌توانند در پیش‌بینی و کنترل رفتار آنان [[توفیق]] پیدا کنند؛ [[میزان]] انگیزه به لحاظ شدت و [[ضعف]]، تابع نیاز است؛ قدر نیاز شدید باشد، انگیزه ارضای آن نیز قوی‌تر خواهد بود؛ و البته در میان هر نیازهای متعدد و متعارض، آن نیازی که بیشتر [[احساس]] می‌شود، زمام انگیزه را به دست گرفته و تعیین‌کننده رفتارهای خاص در جهت ارضای نیاز مزبور می‌باشد<ref>[[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|اصول مدیریت در نهج البلاغه]]، ص ۱۳۶.</ref>.
 
ایجاد انگیزه و علاقه برای انجام کار، یکی از مهم‌ترین وظایف مدیر سازمان است. [[مدیریتی]] مؤثر است که بتواند انگیزه‌های [[قوی]] ایجاد کند. ممکن است بتوان با [[زور]]، افراد را برای مدتی وادار به انجام کاری (فیزیکی) کرد، ولی نیروهای خلاقیت و ابتکار آنها را تنها به واسطه [[عشق]]، علاقه و انگیزه‌ای قوی می‌توان به کار گرفت<ref>علی‌آبادی، مدیران جامعه اسلامی، ص۱۶۹.</ref>.
 
افرادی که بتوانند برای نیل به «[[اهداف]] سازمانی» به خوبی در انسان‌ها انگیزش به وجود آورند، به پویایی و تحرک لازم در سازمان خواهند رسید. «ویلیام جیمز» در تحقیقی درباره انگیزش به این نتیجه دست یافت که کارکنان ساعتی، تقریباً با [[میزان]] کاری در حدود ۲۰ الی ۳۰ درصد [[توانایی]] خود می‌توانستند [[شغل]] خود را [[حفظ]] کنند و [[اخراج]] نشوند. این تحقیق همچنین نشان داد که اگر کارکنان انگیزش بیشتری داشته باشند، تقریباً با ۸۰ الی ۹۰ درصد توانایی خود کار می‌کنند<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۲۹.</ref>.
 
== اصل هفتم: کنترل و نظارت ==
{{اصلی|نظارت}}
یکی از اصول مهم سازمانی کنترل و نظارت است. «[[نظارت و کنترل]] عبارت است از توجه به نتایج کار و پیگیری برای مقایسه فعالیت‌های انجام شده با برنامه‌ها و [[اعمال]] [[اصلاحات]] مقتضی در مواردی که از انتظارات، [[انحرافی]] صورت گرفته است»<ref>مشبکی، اصغر و محمد حسن روحانی، مدیریت رفتار سازمانی، اقبال، تهران، ۱۳۸۶، ص۱۵.</ref>.
 
در این زمینه دو مسأله اساسی و محوری وجود دارد: یکی [[نظارت]] و ارزیابی نتایج و دیگری پیگیری در مورد ارزیابی به عمل آمده و انجام اصلاحات لازم.
 
همواره در روند انجام فعالیت‌های [[سازمان]] موانعی وجود دارد که هر یک سبب می‌شود تا روند انجام امور از مسیر اصلی خویش [[منحرف]] شده و سازمان در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده ناکام ماند. ازاین‌رو سیستم‌ها و روش‌های معینی برای کنترل روند انجام امور و [[میزان]] [[انحراف]] آنها از معیار در سازمان‌ها به وجود آمده است تا رسیدن به موانع احتمالی را برطرف سازد.
 
اهمیت نظارت و کنترل از آن‌رو است که براساس آن می‌توان به [[اصلاح]] [[انحرافات]]، تطابق عملکردها با اهداف مطلوب سازمانی پرداخت. «[[مدیر]] همیشه باید بداند آیا کارها طبق برنامه پیش می‌رود یا خیر؟ همچنین، او باید بداند چه قسمت از برنامه‌ها اجرا شده و چه قسمت‌هایی باقی‌مانده است و چنانچه مواردی دچار رکورد شده‌اند، در رفع آن بکوشد. مدیر باید به‌طور دقیق بداند کدام‌یک از کارکنان کارشان را درست و کدام‌یک [[ضعیف]] انجام می‌دهند تا به [[تشویق]] افراد فعال و اصلاح افراد کم‌کار بپردازد. نظارت و کنترل ارتباط نزدیکی با [[تصمیم‌گیری]] و [[برنامه‌ریزی]] دارد؛ زیرا در صورت عدم کنترل اهداف و برنامه‌ها اجرا نمی‌گردد یا آن‌که درست اجرا نمی‌شود. به همین جهت [[حضرت علی]]{{ع}} می‌فرماید: {{متن حدیث|وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ}}<ref>نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.</ref>؛ «و برای آنها ناظرانی بگمار که نسبت به تو [[وفادار]] و [[راستگو]] باشند»<ref>[[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|سیره مدیریتی امام علی]]، ص ۲۷۲.</ref>.


== منابع ==
== منابع ==
خط ۳۹: خط ۶۷:
# [[پرونده:10107013.jpg|22px]] [[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|'''سیره مدیریتی امام علی''']]
# [[پرونده:10107013.jpg|22px]] [[محسن عباس‌نژاد|عباس‌نژاد، محسن]]، [[سیره مدیریتی امام علی (کتاب)|'''سیره مدیریتی امام علی''']]
# [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']]
# [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']]
# [[پرونده:IM010862.jpg|22px]] [[عباس شفیعی|شفیعی، عباس]]، [[اصول مدیریت در نهج البلاغه (کتاب)|'''اصول مدیریت در نهج البلاغه''']]
# [[پرونده:1100701.jpg|22px]] [[عباس علی عمید زنجانی|عمید زنجانی، عباس علی]]، [[دانشنامه فقه سیاسی ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه فقه سیاسی ج۲''']]
{{پایان منابع}}
{{پایان منابع}}



نسخهٔ کنونی تا ‏۲۸ ژانویهٔ ۲۰۲۶، ساعت ۱۱:۴۳

معناشناسی

«مدیریت» به معنای مدیر بودن است. مدیر به اداره کنندۀ کاری یا‌ مؤسسه‏‌ای‌ گفته می‌شود و در اصطلاح به معنای «فرایند به‌کارگیری مؤثر و کارآمد منابع مادی و انسانی در برنامه‏‌ریزی، سازماندهی، بسیج منابع و امکانات‌، هدایت‌ و کنترل است که برای دستیابی به اهداف سازمانی و بر اساس نظام ارزشی مورد قبول، صورت می ‏گیرد[۱].[۲]

مدیریت علمی است که بر فرایند مناسب و مؤثر نحوه اداره سازمان، برای نیل به اداره مطلوب حیطه مدیریت می‌پردازد. ارزش‌های اخلاقی در امر اداره با جلوه‌های گوناگون در برابر امر پروردگار، خویشتن، امام و رهبری، آحاد جامعه، سازمان، محل اشتغال، کارکنان، دشمنان و فرصت‌طلبان مدنظر قرار می‌گیرند که کارگزار حکومت اسلامی موظف به رعایت همه آن‌هاست. بر این اساس، می‌توان گفت که مدیریت و حکم‌رانی در اسلام بر حاکمیت اخلاق در کلیه مناسبات اجتماعی دلالت دارد[۳].

اصل نخست: برنامه‌ریزی

برنامه‌ریزی فرایندی است که طی آن، مدیران اهداف را تعیین می‌کنند، آینده را پیش‌بینی می‌نمایند و مسیر فعالیت‌های طراحی شده برای به دست آوردن آن اهداف را نشان می‌دهند[۴].

برنامه‌ریزی تمام بخش‌های سازمان و همه وظایف مدیریت را دربرمی‌گیرد و اهداف سازمانی را روشن می‌سازد، در نتیجه ابهام و سردرگمی، به سازمان و فعالیت‌های آن سرایت نمی‌کند و سازمان در راستای اهداف تعیین شده به پیش خواهد رفت؛ لذا هیچ مدیری نباید اهداف سازمان را بدون برنامه‌ریزی دنبال کند.

در دانش مدیریت، هدف اساسی در برنامه‌ریزی، کاهش خطرات احتمالی و اتخاذ تدابیری هماهنگ برای رسیدن به اهداف سازمانی است[۵].

ممکن است مدیری دارای امکانات زیادی باشد، اما به دلیل عدم برنامه‌ریزی لازم امکان استفاده بهینه از امکانات موجود را ندارد و در عوض مدیری دیگر با امکاناتی اندک اما با برنامه‌ریزی صحیح و دقیق می‌تواند بیشترین بهره‌برداری را از امکانات موجود برای رسیدن به هدف به عمل آورد[۶].

اصل دوم: تصمیم‌گیری

تصمیم‌گیری به دلیل اهمیت آن، جایگاه خاصی در میان وظایف مدیریت دارد. نویسندگان مدیریت، گاهی آن را مستقلاً پس از برنامه‌ریزی ذکر می‌کنند، گاهی نیز در ذیل مبحث برنامه‌ریزی به صورت غیرمستقل و مواردی نیز در انتهای وظایف مدیریت آن را مطرح می‌کنند. تصمیم‌گیری مفهومی فراگیر دارد و منحصر به سازمان و مدیریت نیست؛ بلکه حضور یا دخالت مستقیم و یا غیرمستقیم آن در بسیاری از زمینه‌ها، توجه محققان و دانشمندان بسیاری را به خود جلب کرده است[۷].

برخی از محققان که مطالعات گسترده‌ای در رابطه با مفهوم و مکانیسم تصمیم‌گیری انجام داده‌اند، بر این باورند که «مدیریت» و «تصمیم‌گیری» دو واژه هم‌معنی و مترادف هستند. از دیدگاه این گروه از صاحب‌نظران، مدیریت چیزی جز تصمیم‌گیری نیست و کانون اصلی آن را همین فرآیند تشکیل می‌دهد. بر این اساس، انجام وظایفی چون برنامه‌ریزی، سازماندهی و کنترل، در واقع کاری جز تصمیم‌گیری درباره نحوه و چگونگی انجام این فعالیت‌ها نیست[۸].

اصل سوم: سازماندهی

سازماندهی فرایندی دوره‌ای است که در ابتدای تشکیل سازمان و یا با بروز مسائل جدید در سازمان، به کار گرفته می‌شود. در تعریف سازماندهی چنین آورده‌اند: «سازماندهی مجموعه‌ای از فعالیت‌ها برای رسیدن به هدف‌هایی است که وظایف هر یک از مدیران و محدوده اختیاراتی که برای سرپرستی نیاز دارند، مشخص می‌‌کند و نیز بسترهای مورد نیاز برای هماهنگی افقی و عمودی را در ساختار سازمانی برای آنها معین می‌سازد».

سازمان مجموعه مرکبی است از واحدهای جزئی که هر یک به سود بقیه عهده‌دار انجام کار معین می‌باشند. برای رسیدن به اهداف سازمان داشتن امکانات و نیرو به تنهایی کافی نیست؛ چراکه در صورت سازماندهی نادرست استفاده بهینه از امکانات میسور نخواهد شد و در نتیجه بسیاری از طرح‌ها و برنامه‌های خوب به دلیل سازماندهی نادرست به سرانجام نخواهد رسید[۹].

اصل چهارم: ارتباطات

یکی از اصول مهم مدیریت، هدایت از طریق ارتباطات است؛ در یک نگاه کلی، وجود سازمان، وابسته به ارتباطات است و هر مدیری معمولاً بیشتر وقت خود را صرف برقرار کردن ارتباطات می‌کند. برای ایجاد هماهنگی بین عناصر مادی و انسانی سازمان، به صورت یک شبکه کار مؤثر و کارآمد، برقراری ارتباطات مطلوب، ضروری است؛ زیرا وقتی ارتباطات برقرار نشود، فعالیت‌های سازمان متوقف می‌شود. در واقع می‌توان گفت که مدیریت کارساز به برقراری ارتباط مؤثر بستگی دارد.

ارتباط، تار و پود سازمان را به هم پیوند می‌دهد و موجب یکپارچگی و وحدت سازمانی می‌گردد[۱۰]. ارتباطات برای فرایند تصمیم‌گیری ضروری است. اطلاعات و همچنین مبادله آن، برای تعریف و روشن کردن مشکلات، ارائه راه‌حل‌ها و ارزیابی آن، اجرای تصمیمات، کنترل و ارزیابی نتایج، لازم و ضروری است[۱۱]. برخی بر این باورند که عجیب نیست اگر بگوییم، اثربخشی سازمان به معنای تحقق اهداف آن، رابطه مستقیم و نزدیک با اثربخشی نظام ارتباطی آن دارد[۱۲].[۱۳]

اصل پنجم: هدایت از راه رهبری

یکی از اصول مدیریت هدایت از طریق رهبری است. رهبری عبارت است از پیشوایی، راهبری و سازمان‌دهنده. انسان‌هایی که به صورت گروه و مجموعۀ به هم پیوسته زندگی می‌کنند، دارای امکانات و نیروهای بالقوه و بالفعل و مشکلات و موانع و ناهنجاری‌ها و نیز هدف‌ها و آرمان‌های مشخص بوده و آمادۀ کسب امکانات جدید و آرمان‌های پیچیده‌تری هم هستند. در چنین شرایطی نیروی سازمان‌دهنده‌ای لازم دارند که با بهره‌گیری از امکانات و نیروهای موجود و استخراج آنچه بالقوه وجود دارد از میان انبوه مشکلات و موانع، آن گروه و جمع را به سوی هدف‌ها و آرمان‌هایشان پیش ببرد، این نیرو رهبری است[۱۴].

اصل ششم: هدایت از راه انگیزش

از جمله اصول مدیریت در چارچوب وظایف مدیران، هدایت از طریق انگیزش است؛ انگیزش چرایی رفتار است؛ چرا افراد به کار خاصی اشتغال پیدا می‌کنند؟ چرا تغییر فعالیت می‌دهند؟ چرا بعضی افراد بسیار فعال و برخی کم‌کارند؟ علت علاقه‌مندی به شغل و بی‌علاقگی به کار چیست؟ این سؤالات و بسیاری دیگر، همه با موضوع انگیزش در ارتباط‌اند؛ بدین‌سان، برای مدیران سازمان‌ها، آگاهی از مسئله «انگیزش» اهمیت داشته و ضروری است؛ چه اینکه، مدیران با درک انگیزه‌ها و علل رفتارهای نیروها و با توجه به انسان‌شناسی نیروهای سازمانی می‌توانند در پیش‌بینی و کنترل رفتار آنان توفیق پیدا کنند؛ میزان انگیزه به لحاظ شدت و ضعف، تابع نیاز است؛ قدر نیاز شدید باشد، انگیزه ارضای آن نیز قوی‌تر خواهد بود؛ و البته در میان هر نیازهای متعدد و متعارض، آن نیازی که بیشتر احساس می‌شود، زمام انگیزه را به دست گرفته و تعیین‌کننده رفتارهای خاص در جهت ارضای نیاز مزبور می‌باشد[۱۵].

ایجاد انگیزه و علاقه برای انجام کار، یکی از مهم‌ترین وظایف مدیر سازمان است. مدیریتی مؤثر است که بتواند انگیزه‌های قوی ایجاد کند. ممکن است بتوان با زور، افراد را برای مدتی وادار به انجام کاری (فیزیکی) کرد، ولی نیروهای خلاقیت و ابتکار آنها را تنها به واسطه عشق، علاقه و انگیزه‌ای قوی می‌توان به کار گرفت[۱۶].

افرادی که بتوانند برای نیل به «اهداف سازمانی» به خوبی در انسان‌ها انگیزش به وجود آورند، به پویایی و تحرک لازم در سازمان خواهند رسید. «ویلیام جیمز» در تحقیقی درباره انگیزش به این نتیجه دست یافت که کارکنان ساعتی، تقریباً با میزان کاری در حدود ۲۰ الی ۳۰ درصد توانایی خود می‌توانستند شغل خود را حفظ کنند و اخراج نشوند. این تحقیق همچنین نشان داد که اگر کارکنان انگیزش بیشتری داشته باشند، تقریباً با ۸۰ الی ۹۰ درصد توانایی خود کار می‌کنند[۱۷].

اصل هفتم: کنترل و نظارت

یکی از اصول مهم سازمانی کنترل و نظارت است. «نظارت و کنترل عبارت است از توجه به نتایج کار و پیگیری برای مقایسه فعالیت‌های انجام شده با برنامه‌ها و اعمال اصلاحات مقتضی در مواردی که از انتظارات، انحرافی صورت گرفته است»[۱۸].

در این زمینه دو مسأله اساسی و محوری وجود دارد: یکی نظارت و ارزیابی نتایج و دیگری پیگیری در مورد ارزیابی به عمل آمده و انجام اصلاحات لازم.

همواره در روند انجام فعالیت‌های سازمان موانعی وجود دارد که هر یک سبب می‌شود تا روند انجام امور از مسیر اصلی خویش منحرف شده و سازمان در رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده ناکام ماند. ازاین‌رو سیستم‌ها و روش‌های معینی برای کنترل روند انجام امور و میزان انحراف آنها از معیار در سازمان‌ها به وجود آمده است تا رسیدن به موانع احتمالی را برطرف سازد.

اهمیت نظارت و کنترل از آن‌رو است که براساس آن می‌توان به اصلاح انحرافات، تطابق عملکردها با اهداف مطلوب سازمانی پرداخت. «مدیر همیشه باید بداند آیا کارها طبق برنامه پیش می‌رود یا خیر؟ همچنین، او باید بداند چه قسمت از برنامه‌ها اجرا شده و چه قسمت‌هایی باقی‌مانده است و چنانچه مواردی دچار رکورد شده‌اند، در رفع آن بکوشد. مدیر باید به‌طور دقیق بداند کدام‌یک از کارکنان کارشان را درست و کدام‌یک ضعیف انجام می‌دهند تا به تشویق افراد فعال و اصلاح افراد کم‌کار بپردازد. نظارت و کنترل ارتباط نزدیکی با تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی دارد؛ زیرا در صورت عدم کنترل اهداف و برنامه‌ها اجرا نمی‌گردد یا آن‌که درست اجرا نمی‌شود. به همین جهت حضرت علی(ع) می‌فرماید: «وَ ابْعَثِ الْعُيُونَ مِنْ أَهْلِ الصِّدْقِ وَ الْوَفَاءِ عَلَيْهِمْ»[۱۹]؛ «و برای آنها ناظرانی بگمار که نسبت به تو وفادار و راستگو باشند»[۲۰].

منابع

پانویس

  1. رضائیان، علی، اصول مدیریت
  2. تقوی، سید حسین، تبیین مدل مدیریت نظام‌مند نبوی، ص ۴۹؛ دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۶۷۴.
  3. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه ج۲، ص ۶۷۴.
  4. بون لوئیس و کرت، مدیریت، ص۱۱۹.
  5. ایران‌نژاد، مهدی، سازمان و مدیریت از تئوری تا عمل، مؤسسه بانکداری ایران، تهران، ۱۳۷۱، ص۱۲۱.
  6. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۳۲.
  7. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۵۰.
  8. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۴۶.
  9. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۰۳؛ شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۶۸.
  10. الوانی، سیدمهدی، مدیریت عمومی، ص۱۶۷.
  11. مورهد و گریفین، رفتار سازمانی، ص۲۵۰.
  12. مورهد و گریفین، رفتار سازمانی، ص۵۰۴.
  13. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۸۷.
  14. عمید زنجانی، عباس علی، دانشنامه فقه سیاسی ج۲، ص ۱۰۸.
  15. شفیعی، عباس، اصول مدیریت در نهج البلاغه، ص ۱۳۶.
  16. علی‌آبادی، مدیران جامعه اسلامی، ص۱۶۹.
  17. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۲۹.
  18. مشبکی، اصغر و محمد حسن روحانی، مدیریت رفتار سازمانی، اقبال، تهران، ۱۳۸۶، ص۱۵.
  19. نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.
  20. عباس‌نژاد، محسن، سیره مدیریتی امام علی، ص ۲۷۲.