بابل: تفاوت میان نسخه‌ها

(صفحه‌ای تازه حاوی «<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;"> : <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight:...» ایجاد کرد)
 
 
(۲۱ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۶ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = عراق | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[بابل در قرآن]] - [[بابل در فقه اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[بابل در قرآن]] - [[بابل در تاریخ اسلامی]] </div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">


==مقدمه==
== مقدمه ==
این واژه در [[عبری]] "[[بابل]]" یا "باول"، در یونانی "بابیلون" و در اصل " Bab - illu " و پیش‌تر " Bab - illim " به معنای دروازه [[خدا]] بوده است.<ref>التحقیق، ج ۱، ص ۲۰۴؛ نثر طوبی، ص ۶۰، «بابل».</ref> ویرانه‌های [[شهر]] بابل هم‌اکنون بر کرانه [[رود فرات]]، نزدیک حله کنونی و ۸۸ کیلومتری جنوب [[بغداد]] قرار دارد.<ref> Britanica: Babylon.</ref> منطقه [[تمدنی]] بابل نیز در جنوب بین‌النهرین از بغداد تا خلیج فارس امتداد داشته <ref>. Britanica: Babylonia.</ref> و همواره میدان [[نزاع]] سومریان و اکدیان (سامیها) و بعدها آشوریان و بابلیان بوده است.<ref>ر.ک: بابل تاریخ مصور، ص ۴۴ ـ ۱۹۳؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۵ ـ ۱۷۲؛ Britanica: Babylonia</ref>
این واژه در [[عبری]] "[[بابل]]" یا "باول"، در یونانی "بابیلون" و در اصل " Bab - illu " و پیش‌تر " Bab - illim " به معنای دروازه [[خدا]] بوده است.<ref>التحقیق، ج ۱، ص ۲۰۴؛ نثر طوبی، ص ۶۰، «بابل».</ref> ویرانه‌های [[شهر]] بابل هم‌اکنون بر کرانه [[رود فرات]]، نزدیک حله کنونی و ۸۸ کیلومتری جنوب [[بغداد]] قرار دارد.<ref> Britanica: Babylon.</ref> منطقه [[تمدنی]] بابل نیز در جنوب بین‌النهرین از بغداد تا خلیج فارس امتداد داشته <ref>. Britanica: Babylonia.</ref> و همواره میدان [[نزاع]] سومریان و اکدیان (سامیها) و بعدها آشوریان و بابلیان بوده است.<ref>ر. ک: بابل تاریخ مصور، ص ۴۴ ـ ۱۹۳؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۵ ـ ۱۷۲؛ Britanica: Babylonia</ref>


بابل از لحاظ [[تاریخ]] و نژاد [[مردم]] آن نتیجه آمیختن اکدیان و سومریان، البته با [[غلبه]] عنصر سامی است.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> از آغاز شهر بابل اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما چون این واژه، ریشه سومری یا سامی شناخته شده‌ای ندارد، باید میراثی از ساکنان پیش از سومر باشد.<ref> Judaica: Babylon.</ref> حمورابی، تدوین کننده اولین [[قانون]] [[نامه]] <ref>ر.ک: آغاز قانون‌گذاری، ص ۱۴۷ ـ ۲۰۲.</ref> شناخته شده (موسوم به قانون حمورابی) از مشهورترین و مقتدرترین [[پادشاهان]] بابل، از [[سلسله]] نخست بابلی در سده ۱۸ پیش از میلاد بر این شهر [[حکم]] راند.<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۵۹.</ref> [[بخت نصر]] (نِبوکد نُصَّر) از سلسله چهارم بابلی (کلدانیان) از دیگر پادشاهان مشهور بابل است.<ref>نبوخذ نصر الثانی، ص ۵۸ ـ ۵۹.</ref> وی به سبب [[حمله]] به [[اورشلیم]] و [[اسیر]] کردن [[یهودیان]] و بازتاب وسیع آن در [[کتاب مقدس]] [[شهرت]] فراوانی یافته است.<ref>ر.ک: نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۹ - ۸۳؛ کتاب مقدس: دوم پادشاهان، ۲۴: ۱ ـ ۲، ۲۵: ۱ ـ ۷؛ دوم تواریخ، ۳۶.</ref> بابل شکوهمندترین دوران خود را در این [[زمان]] تجربه می‌کرد. قصرهای بزرگ و باغهای معلق، [[معابد]] و زیگوراتهای بلند، خیابانهای مستقیم، دیوارهای [[عظیم]] [[دفاعی]]، پلهای متحرک و کانالهای آبرسانی، آن را به بزرگ‌ترین و شکوهمندترین پایتخت دنیای قدیم تبدیل کرده بود.<ref> ر.ک: تاریخ بابل، ص ۸۳ - ۸۴؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۴۸ - ۱۶۰؛ نبوخد نصر الثانی، ص ۹۵ - ۱۱۰.</ref>
بابل از لحاظ [[تاریخ]] و نژاد [[مردم]] آن نتیجه آمیختن اکدیان و سومریان، البته با [[غلبه]] عنصر سامی است.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> از آغاز شهر بابل اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما چون این واژه، ریشه سومری یا سامی شناخته شده‌ای ندارد، باید میراثی از ساکنان پیش از سومر باشد.<ref> Judaica: Babylon.</ref> حمورابی، تدوین کننده اولین [[قانون]] [[نامه]] <ref>ر. ک: آغاز قانون‌گذاری، ص ۱۴۷ ـ ۲۰۲.</ref> شناخته شده (موسوم به قانون حمورابی) از مشهورترین و مقتدرترین [[پادشاهان]] بابل، از سلسله نخست بابلی در سده ۱۸ پیش از میلاد بر این شهر [[حکم]] راند.<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۵۹.</ref> [[بخت نصر]] (نِبوکد نُصَّر) از سلسله چهارم بابلی (کلدانیان) از دیگر پادشاهان مشهور بابل است.<ref>نبوخذ نصر الثانی، ص ۵۸ ـ ۵۹.</ref> وی به سبب [[حمله]] به [[اورشلیم]] و [[اسیر]] کردن [[یهودیان]] و بازتاب وسیع آن در [[کتاب مقدس]] [[شهرت]] فراوانی یافته است.<ref>ر. ک: نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۹ - ۸۳؛ کتاب مقدس: دوم پادشاهان، ۲۴: ۱ ـ ۲، ۲۵: ۱ ـ ۷؛ دوم تواریخ، ۳۶.</ref> بابل شکوهمندترین دوران خود را در این [[زمان]] تجربه می‌کرد. قصرهای بزرگ و باغهای معلق، [[معابد]] و زیگوراتهای بلند، خیابانهای مستقیم، دیوارهای [[عظیم]] [[دفاعی]]، پلهای متحرک و کانالهای آبرسانی، آن را به بزرگ‌ترین و شکوهمندترین پایتخت دنیای قدیم تبدیل کرده بود.<ref> ر. ک: تاریخ بابل، ص ۸۳ - ۸۴؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۴۸ - ۱۶۰؛ نبوخد نصر الثانی، ص ۹۵ - ۱۱۰.</ref>


در [[کتاب مقدس]]، اشاره‌هایی به [[عظمت]] و [[شکوه]] [[بابل]] شده است <ref>کتاب مقدس: اشعیا، ۱۳: ۱۹؛ ارمیا، ۵۱: ۵۳ - ۵۸.</ref> و هرودوت، شگفتیهای فراوانی از آن نقل می‌کند که با وجود کاوشهای باستان‌شناسی اخیر چندان دور از [[واقعیت]] نیست.<ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۱۶ - ۱۲۳.</ref> بابل در سال ۵۳۹ ق. م. به دست کورش هخامنشی [[فتح]] شد و [[یهودیان]] به [[اسارت]] رفته در آن [[آزاد]] گذاشته شدند که به [[اورشلیم]] باز گردند.<ref>بابل تاریخ مصور، ص ۲۰۷.</ref> در سال ۳۳۱ ق. م. نیز [[اسکندر مقدونی]] بر آن [[سلطه]] یافت و آن را پایتخت خود گرداند؛<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> ولی [[مرگ ناگهانی]] وی باعث [[آشفتگی]] در [[امپراتوری]] شد و بابل به تدریج اهمیت خود را از دست داد.<ref> تاریخ بابل، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۴.</ref> [[ارتباط]] عمیقی میان [[ادیان]] [[بین النهرین]] می‌توان یافت که همگی ریشه در [[فرهنگ]] سومری دارد.<ref>ر.ک: ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۱، ۲۲۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷، ۲۸۵.</ref> همه [[دولت]] شهرهای بین‌النهرین گروه [[خدایان]] واحدی را می‌پرستیدند، با این حال هر دولت [[شهر]]، خدای [[نگهبان]] خاص خود را داشت که خدای [[برتر]] آنان به شمار می‌رفت.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۲.</ref>
در [[کتاب مقدس]]، اشاره‌هایی به [[عظمت]] و شکوه [[بابل]] شده است <ref>کتاب مقدس: اشعیا، ۱۳: ۱۹؛ ارمیا، ۵۱: ۵۳ - ۵۸.</ref> و هرودوت، شگفتیهای فراوانی از آن نقل می‌کند که با وجود کاوشهای باستان‌شناسی اخیر چندان دور از [[واقعیت]] نیست.<ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۱۶ - ۱۲۳.</ref> بابل در سال ۵۳۹ ق. م. به دست کورش هخامنشی [[فتح]] شد و [[یهودیان]] به [[اسارت]] رفته در آن [[آزاد]] گذاشته شدند که به [[اورشلیم]] باز گردند.<ref>بابل تاریخ مصور، ص ۲۰۷.</ref> در سال ۳۳۱ ق. م. نیز [[اسکندر مقدونی]] بر آن [[سلطه]] یافت و آن را پایتخت خود گرداند؛<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> ولی [[مرگ ناگهانی]] وی باعث [[آشفتگی]] در [[امپراتوری]] شد و بابل به تدریج اهمیت خود را از دست داد.<ref> تاریخ بابل، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۴.</ref> [[ارتباط]] عمیقی میان [[ادیان]] [[بین النهرین]] می‌توان یافت که همگی ریشه در [[فرهنگ]] سومری دارد.<ref>ر. ک: ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۱، ۲۲۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷، ۲۸۵.</ref> همه [[دولت]] شهرهای بین‌النهرین گروه [[خدایان]] واحدی را می‌پرستیدند، با این حال هر دولت [[شهر]]، خدای [[نگهبان]] خاص خود را داشت که خدای [[برتر]] آنان به شمار می‌رفت.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۲.</ref>


ادیان ساکنان بین النهرین، بیشتر جنبه کاربردی داشت. [[وابستگی]] شدید [[زندگی]] و [[اقتصاد]] ساکنان بابل به [[طبیعت]] به ویژه [[زمین]] و آب، آنان را وا می‌داشت تا برای پدیده‌های طبیعی، [[باطنی]] را تجسم کنند که [[پرستش]] آن، به افزایش آن پدیده می‌انجامد.<ref>Enc. of Religion: Mesopotamian Religions؛ ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۳ - ۲۰۶.</ref> تصویر این خدایان در [[ذهن]] ایشان متناسب با کارآیی آنها بود؛ مثلاً خدای رعد و [[طوفان]] را پرنده‌ای تیره و بزرگ با سر شیر می‌پنداشتند. گاه نیز برای آنها تصویری [[انسانی]] یا نیمه انسانی تجسم می‌کردند.<ref>. Ibid.</ref> این [[رب]] النوعها سه خصوصیتداشتند: در [[رفتار]] [[خصلت]] انسانی داشتند، می‌خوردند، می‌نوشیدند و [[تولید مثل]] می‌کردند، هیچ‌یک به [[تنهایی]] [[قادر]] مطلق نبودند، و فعالیت آنها به طور کلی در دنیای طبیعی انجام می‌گرفت؛ نه در جهانی ورای این [[جهان]].<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۴.</ref> شماره [[خدایان]] [[بابل]] در سده نهم پیش از میلاد به ۶۵۰۰۰ می‌رسید، زیرا نیروی تخیل [[مردم]] و احتیاجاتی که مردم برای آنها خود را [[نیازمند]] خدایان می‌دانستند، حدّی نداشت.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷.</ref> اجرام آسمانی مانند [[شمس]]، رب‌النوع [[خورشید]] و بِنا، رب النوع ماه نیز به عنوان کهن‌ترین خدایان، مورد [[پرستش]] بابلیان قرار داشت.<ref>. Encyclopedia of Religions: Mesopotamian Religions.</ref>
ادیان ساکنان بین النهرین، بیشتر جنبه کاربردی داشت. [[وابستگی]] شدید [[زندگی]] و [[اقتصاد]] ساکنان بابل به [[طبیعت]] به ویژه [[زمین]] و آب، آنان را وا می‌داشت تا برای پدیده‌های طبیعی، [[باطنی]] را تجسم کنند که [[پرستش]] آن، به افزایش آن پدیده می‌انجامد.<ref>Enc. of Religion: Mesopotamian Religions؛ ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۳ - ۲۰۶.</ref> تصویر این خدایان در [[ذهن]] ایشان متناسب با کارآیی آنها بود؛ مثلاً خدای رعد و [[طوفان]] را پرنده‌ای تیره و بزرگ با سر شیر می‌پنداشتند. گاه نیز برای آنها تصویری [[انسانی]] یا نیمه انسانی تجسم می‌کردند.<ref>. Ibid.</ref> این [[رب]] النوعها سه خصوصیتداشتند: در [[رفتار]] [[خصلت]] انسانی داشتند، می‌خوردند، می‌نوشیدند و [[تولید مثل]] می‌کردند، هیچ‌یک به [[تنهایی]] [[قادر]] مطلق نبودند، و فعالیت آنها به طور کلی در دنیای طبیعی انجام می‌گرفت؛ نه در جهانی ورای این [[جهان]].<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۴.</ref> شماره [[خدایان]] [[بابل]] در سده نهم پیش از میلاد به ۶۵۰۰۰ می‌رسید، زیرا نیروی تخیل [[مردم]] و احتیاجاتی که مردم برای آنها خود را [[نیازمند]] خدایان می‌دانستند، حدّی نداشت.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷.</ref> اجرام آسمانی مانند [[شمس]]، رب‌النوع [[خورشید]] و بِنا، رب النوع ماه نیز به عنوان کهن‌ترین خدایان، مورد [[پرستش]] بابلیان قرار داشت.<ref>. Encyclopedia of Religions: Mesopotamian Religions.</ref>
خط ۱۶: خط ۱۲:
به طور کلی نمونه‌ای از یکتاپرستی نظیر آنچه در میان [[قوم یهود]] وجود داشت، در بابل یافت نمی‌شد، با این حال گسترش مملکت پس از [[جنگ‌ها]]، این خدایان محلی را به [[فرمان]] خدای یگانه درمی‌آورد؛ همچنین پاره‌ای از [[شهرها]] از روی [[حب]] [[وطن]]، خدای خاص و [[محبوب]] خود را صاحب [[قدرت]] مطلق و مسلط بر همه چیز می‌دانستند. این دو علت باعث شد که خرده خدایان، مظاهر یا صفاتی از [[خدای بزرگ]] را نمایش دهند و به این ترتیب شماره خدایان کاهش یافت.<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸.</ref> [[مراسم]] و سنت‌های آیینی نزد بابلیان از اهمیت بیشتری نسبت به [[عمل]] [[نیکو]] برخوردار بود.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۳۶.</ref> [[هدف]] از آیین‌های نیایشی در [[درجه]] نخست، غذای کافی دادن به خدایان و [[اطمینان]] از [[رفاه]] آنان بوده است. برای انجام این امور، معمولاً از [[مجسمه]]خدایان یا نشانه‌های آنها، در مقدس‌ترین بخش [[معبد]] استفاده می‌شده است. آنها به قدری زنده [[تصور]] می‌شدند که هنگام مراسم ملبس می‌گشتند؛<ref>ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۷۳.</ref> همچنین رسم [[قربانی کردن]] برای [[خدایان]] در میان ایشان، همچون [[قوم یهود]] رایج بوده است؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> همچنین تنها خدایان به [[بهشت]] می‌رفتند.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> [[بابل]] از لحاظ [[اخلاقی]] در اوج [[فساد]] قرار داشت؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۸، ۲۹۲.</ref> هرودوت از [[سنت]] فحشای [[مقدس]] <ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref> و کشتن [[زنان]] در هنگام محاصره برای [[صرفه‌جویی]] در آذوقه <ref>تاریخ هرودوت، ص ۲۶۸.</ref> گزارشهایی آورده است. از [[جهت]] پایبند بودن به اوهام و [[خرافات]] و [[اعتقاد]] به [[سحر]] و [[پیشگویی]] و [[کهانت]] نیز هیچ [[تمدنی]] به پای [[تمدن]] بابلی نمی‌رسد.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۷.</ref>
به طور کلی نمونه‌ای از یکتاپرستی نظیر آنچه در میان [[قوم یهود]] وجود داشت، در بابل یافت نمی‌شد، با این حال گسترش مملکت پس از [[جنگ‌ها]]، این خدایان محلی را به [[فرمان]] خدای یگانه درمی‌آورد؛ همچنین پاره‌ای از [[شهرها]] از روی [[حب]] [[وطن]]، خدای خاص و [[محبوب]] خود را صاحب [[قدرت]] مطلق و مسلط بر همه چیز می‌دانستند. این دو علت باعث شد که خرده خدایان، مظاهر یا صفاتی از [[خدای بزرگ]] را نمایش دهند و به این ترتیب شماره خدایان کاهش یافت.<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸.</ref> [[مراسم]] و سنت‌های آیینی نزد بابلیان از اهمیت بیشتری نسبت به [[عمل]] [[نیکو]] برخوردار بود.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۳۶.</ref> [[هدف]] از آیین‌های نیایشی در [[درجه]] نخست، غذای کافی دادن به خدایان و [[اطمینان]] از [[رفاه]] آنان بوده است. برای انجام این امور، معمولاً از [[مجسمه]]خدایان یا نشانه‌های آنها، در مقدس‌ترین بخش [[معبد]] استفاده می‌شده است. آنها به قدری زنده [[تصور]] می‌شدند که هنگام مراسم ملبس می‌گشتند؛<ref>ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۷۳.</ref> همچنین رسم [[قربانی کردن]] برای [[خدایان]] در میان ایشان، همچون [[قوم یهود]] رایج بوده است؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> همچنین تنها خدایان به [[بهشت]] می‌رفتند.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> [[بابل]] از لحاظ [[اخلاقی]] در اوج [[فساد]] قرار داشت؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۸، ۲۹۲.</ref> هرودوت از [[سنت]] فحشای [[مقدس]] <ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref> و کشتن [[زنان]] در هنگام محاصره برای [[صرفه‌جویی]] در آذوقه <ref>تاریخ هرودوت، ص ۲۶۸.</ref> گزارشهایی آورده است. از [[جهت]] پایبند بودن به اوهام و [[خرافات]] و [[اعتقاد]] به [[سحر]] و [[پیشگویی]] و [[کهانت]] نیز هیچ [[تمدنی]] به پای [[تمدن]] بابلی نمی‌رسد.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۷.</ref>


بابل در افسانه‌ها و [[روایات اسلامی]]، اقلیم چهارم <ref>التنبیه والاشراف، ص ۳۲؛ المنتظم، ج ۱، ص ۱۳۱.</ref> یا سوم <ref>نزهة القلوب، ص ۳۸؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> از اقالیم هفت‌گانه [[جهان]] بوده و در مرکز عالم قرار داشته <ref> المستطرف، ج ۱، ص ۵۹۲؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> و آن را متشکل از ۷ [[شهر]] دانسته‌اند که هر شهر به امری [[خارق عادت]] [[شهرت]] یافته بود.<ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۰ ـ ۳۱۱؛ آثار البلاد، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.</ref> نویسندگان قدیم همه جا شهر و [[کشور]] بابل را به یک نام خوانده‌اند. در مورد [[تاریخ]] آن نیز گفته شده که [[هابیل و قابیل]] در آن ساکن بودند <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۱.</ref> و اولین شهری بود که پس از [[طوفان نوح]] ساخته شد.<ref>مبهمات القرآن، ج ۱، ص ۱۶۹؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> از [[نوح]]،<ref>معجم البلدان، ص ۳۰۹.</ref> قینان بن انوش بن [[شیث]]،<ref>نزهة القلوب، ص ۳۸.</ref> [[ضحاک]] <ref>تقویم البلدان، ص ۳۰۳؛ صورة الارض، ص ۲۴۴؛ نزهة القلوب، ص ۳۹.</ref> و برخی [[پادشاهان]] کیانی <ref>البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۹۹؛ تاج‌العروس، ج ۲۸، ص ۵۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۸۳.</ref> به عنوان بنیانگذار [[بابل]] نام برده‌اند. این [[شهر]] در بین نویسندگان [[مسلمان]] نیز به [[سحر]] و شراب [[شهرت]] دارد <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> و مردمش در [[علم]] [[نجوم]] و [[هیئت]] و حساب [[خسوف و کسوف]] مهارت داشته‌اند.<ref>اعلام قرآن، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۴.</ref> در [[احادیث اسلامی]]، شهری [[ملعون]] و محل [[نزول]] دو یا سه [[عذاب]] دانسته شده است.<ref>وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱.</ref> ماجرای [[رد الشمس]] نیز بنا به نظری در آن واقع شده است.<ref> مصباح الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۷.</ref> برخی [[تصور]] کرده‌اند، [[نماز خواندن]] در آن [[حرام]] است؛<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۳.</ref> اما از [[امام صادق]]{{ع}} منقول است که در [[مسجد کوفه]]، واقع در مرکز بابل، ۱۰۷۰ [[پیامبر]]، [[نماز]] گزارده‌اند، و [[عصای موسی]]، [[انگشتر سلیمان]]، محل رویش شجره یقطین برای [[یونس]] {{متن قرآن|وَأَنْبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ}}<ref>«و بر او گیاهی از (گونه) کدو رویاندیم» سوره صافات، آیه ۱۴۶.</ref>، ساخت [[کشتی نوح]]{{ع}} و فوران تنور در داستان وی {{متن قرآن|حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ}}<ref>«(این بود) تا آنگاه که فرمان ما در رسید و (آب از) تنور فرا جوشید گفتیم در آن از هر گونه‌ای دو تا (نر و ماده) بردار و (نیز) خانواده‌ات را- جز آن کس که درباره وی از پیش سخن رفته است- و (نیز) هر کس را که ایمان آورده است و جز اندکی همراه وی ایمان نیاورده بودند» سوره هود، آیه ۴۰.</ref> در آن است<ref>بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۵۸.</ref>.<ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>
بابل در افسانه‌ها و [[روایات اسلامی]]، اقلیم چهارم <ref>التنبیه والاشراف، ص ۳۲؛ المنتظم، ج ۱، ص ۱۳۱.</ref> یا سوم <ref>نزهة القلوب، ص ۳۸؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> از اقالیم هفت‌گانه [[جهان]] بوده و در مرکز عالم قرار داشته <ref> المستطرف، ج ۱، ص ۵۹۲؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> و آن را متشکل از ۷ [[شهر]] دانسته‌اند که هر شهر به امری [[خارق عادت]] [[شهرت]] یافته بود.<ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۰ ـ ۳۱۱؛ آثار البلاد، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.</ref> نویسندگان قدیم همه جا شهر و [[کشور]] بابل را به یک نام خوانده‌اند. در مورد [[تاریخ]] آن نیز گفته شده که [[هابیل و قابیل]] در آن ساکن بودند <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۱.</ref> و اولین شهری بود که پس از [[طوفان نوح]] ساخته شد.<ref>مبهمات القرآن، ج ۱، ص ۱۶۹؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> از [[نوح]]،<ref>معجم البلدان، ص ۳۰۹.</ref> قینان بن انوش بن [[شیث]]،<ref>نزهة القلوب، ص ۳۸.</ref> [[ضحاک]] <ref>تقویم البلدان، ص ۳۰۳؛ صورة الارض، ص ۲۴۴؛ نزهة القلوب، ص ۳۹.</ref> و برخی [[پادشاهان]] کیانی <ref>البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۹۹؛ تاج‌العروس، ج ۲۸، ص ۵۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۸۳.</ref> به عنوان بنیانگذار [[بابل]] نام برده‌اند. این [[شهر]] در بین نویسندگان [[مسلمان]] نیز به [[سحر]] و شراب [[شهرت]] دارد <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> و مردمش در [[علم]] [[نجوم]] و [[هیئت]] و حساب [[خسوف و کسوف]] مهارت داشته‌اند.<ref>اعلام قرآن، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۴.</ref> در [[احادیث اسلامی]]، شهری [[ملعون]] و محل [[نزول]] دو یا سه [[عذاب]] دانسته شده است.<ref>وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱.</ref> ماجرای [[رد الشمس]] نیز بنا به نظری در آن واقع شده است.<ref> مصباح الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۷.</ref> برخی [[تصور]] کرده‌اند، [[نماز خواندن]] در آن [[حرام]] است؛<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۳.</ref> اما از [[امام صادق]] {{ع}} منقول است که در [[مسجد کوفه]]، واقع در مرکز بابل، ۱۰۷۰ [[پیامبر]]، [[نماز]] گزارده‌اند، و [[عصای موسی]]، [[انگشتر سلیمان]]، محل رویش شجره یقطین برای [[یونس]] {{متن قرآن|وَأَنْبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ}}<ref>«و بر او گیاهی از (گونه) کدو رویاندیم» سوره صافات، آیه ۱۴۶.</ref>، ساخت [[کشتی نوح]] {{ع}} و فوران تنور در داستان وی {{متن قرآن|حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ}}<ref>«(این بود) تا آنگاه که فرمان ما در رسید و (آب از) تنور فرا جوشید گفتیم در آن از هر گونه‌ای دو تا (نر و ماده) بردار و (نیز) خانواده‌ات را- جز آن کس که درباره وی از پیش سخن رفته است- و (نیز) هر کس را که ایمان آورده است و جز اندکی همراه وی ایمان نیاورده بودند» سوره هود، آیه ۴۰.</ref> در آن است<ref>بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۵۸.</ref><ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>


==یادکرد بابل در [[قرآن]] و [[تفاسیر]]==
==بابل==
واژه بابل تنها یک بار در قرآن و به عنوان شهری که [[هاروت]] و ماروت در آن به [[مردم]] سحر می‌آموختند، آمده است. {{متن قرآن|وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ}}<ref>«و (یهودیان) از آنچه شیطان‌ها در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) می‌خواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطان‌ها کافر شدند که به مردم جادو می‌آموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچ‌کس آموزشی نمی‌دادند مگر که می‌گفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌افکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمی‌رساندند- چیزی را می‌آموختند که به آنان زیان می‌رسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب می‌دانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهره‌ای ندارد و خود را به بد چیزی فروختند، اگر می‌دانستند» سوره بقره، آیه ۱۰۲.</ref> [[مناظره]] [[ابراهیم]] با [[قوم]] خویش {{متن قرآن|وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلالٍ مُّبِينٍ وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ  فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِينَ فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ يَهْدِنِي رَبِّي لأكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَا أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يَا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِّمَّا تُشْرِكُونَ إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِيفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلاَّ أَن يَشَاء رَبِّي شَيْئًا وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا أَفَلاَ تَتَذَكَّرُونَ وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُم بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن كُنتُمْ تَعْلَمُونَ }}<ref>«و یاد کن که ابراهیم به پدرش  آزر گفت: آیا بت‌ها را به خدایی می‌گزینی؟ من، تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می‌یابم. و این‌گونه ما گستره  آسمان‌ها و زمین را به ابراهیم می‌نمایانیم و (چنین می‌کنیم) تا از باورداران گردد. و چون شب بر او چادر افکند ستاره‌ای دید گفت: این پروردگار من است اما هنگامی که ناپدید شد گفت: ناپدیدشوندگان را دوست نمی‌دارم. آنگاه چون ماه را تابان دید گفت: این پروردگار من است و چون فرو شد گفت: اگر پروردگارم مرا رهنمایی نکند بی‌گمان از گروه گمراهان خواهم بود. هنگامی که خورشید را درخشان دید گفت: این پروردگار من است، این بزرگ‌تر است و چون غروب کرد گفت: ای قوم من! من از آنچه شریک (خداوند) قرار می‌دهید بیزارم. من با درستی آیین روی خویش به سوی کسی آورده‌ام که آسمان‌ها و زمین را آفریده است و من از مشرکان نیستم. و قوم او با وی به چالش برخاستند؛ او گفت: آیا با من درباره خداوند چالش می‌ورزید در حالی که مرا راهنمایی کرده است؟ و من از آنچه شریک او قرار می‌دهید نمی‌هراسم مگر آنکه پروردگارم چیزی برای من بخواهد؛ پروردگارم به دانایی بر همه چیز چیرگی دارد، آیا پند نمی‌پذیرید؟ و چگونه از آنچه شریک (خداوند) قرار می‌دهید بهراسم در حالی که خود نمی‌هراسید از اینکه چیزی را شریک خداوند قرار داده‌اید که برهانی بر آن بر شما فرو نفرستاده است؛ پس اگر دانایید کدام‌یک از (ما) دو گروه به امن (و آرامش) سزاوارتر است؟» سوره انعام، آیه ۷۴-۸۱.</ref>؛ {{متن قرآن| قَالَ هَلْ يَسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ أَوْ يَنفَعُونَكُمْ أَوْ يَضُرُّونَ }}<ref>«(ابراهیم) گفت: آیا چون فرا می‌خوانید (شان صدای) شما را می‌شنوند؟ یا به شما سود یا زیان می‌رسانند؟» سوره شعراء، آیه ۷۲-۷۳.</ref>؛ {{متن قرآن| قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ قَالَ لَقَدْ كُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلالٍ مُّبِينٍ }}<ref>«گفتند: پدرانمان را پرستنده آنها یافته‌ایم گفت: به یقین شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده‌اید» سوره انبیاء، آیه ۵۳-۵۴.</ref>؛ {{متن قرآن|وَإِبْرَاهِيمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ}}<ref>«و ابراهیم را (یاد کن) هنگامی که به قوم خود گفت: خداوند را بپرستید و از او پروا کنید» سوره عنکبوت، آیه ۱۶.</ref>، شکستن بتها به دست وی {{متن قرآن|فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيْهِ يَرْجِعُونَ}}<ref>«آنگاه آنها را ریزریز کرد جز (بت) بزرگی که داشتند، باشد که آنان به سوی او باز آیند» سوره انبیاء، آیه ۵۸.</ref>، پرتاب کردنش در [[آتش]] {{متن قرآن| قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِن كُنتُمْ فَاعِلِينَ قُلْنَا يَا نَارُ كُونِي بَرْدًا وَسَلامًا عَلَى إِبْرَاهِيمَ }}<ref>«گفتند: اگر می‌خواهید کاری کنید ، او را بسوزانید و خدایان خود را یاری کنید گفتیم: ای آتش! بر ابراهیم سرد و بی‌گزند باش» سوره انبیاء، آیه ۶۸-۶۹.</ref>؛ {{متن قرآن|فَمَا كَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ}}<ref>«اما پاسخ قوم او جز این نبود که گفتند: او را بکشید یا بسوزانید! و خداوند او را از آتش رهانید؛ بی‌گمان در این، نشانه‌هایی است برای گروهی که ایمان دارند» سوره عنکبوت، آیه ۲۴.</ref>، مناظره‌اش با [[نمرود]] {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«آیا در (کار) آن کس ننگریسته‌ای که از (غرور) اینکه خداوند به او پادشاهی داده بود با ابراهیم درباره پروردگارش  چون و چرا کرد آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگار من آن است که زنده می‌کند و می‌میراند، او گفت: من (نیز) زنده می‌دارم و می‌میرانم، ابراهیم گفت: خداوند آفتاب را از خاور فرا می‌آورد، تو آن را از باختر برآور؛ و آن کافر درماند؛ و خداوند گروه ستمکاران را رهنمون نمی‌گردد» سوره بقره، آیه ۲۵۸.</ref> و سپس ساختن برجی بلند به دست وی برای [[رویارویی]] با خدای ابراهیم {{متن قرآن|قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ}}<ref>«به راستی، کسانی پیش از ایشان نیرنگ باختند آنگاه خداوند بنیان آنان را از پایه برکند و بام از فراز سرشان بر آنها فرود آمد و عذاب از جایی که درنمی‌یافتند به آنان فرا رسید» سوره نحل، آیه ۲۶.</ref> را نیز در بابل دانسته‌اند؛ همچنین بابل تبعیدگاه یهودیانی معرفی شده که یاد کرد [[طغیان]] و سرکوبی ایشان در [[آیات]] {{متن قرآن| وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلالَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا }}<ref>«و به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) خبر دادیم  که دو بار در این سرزمین تباهی می‌ورزید و گردنکشی بزرگی می‌کنید و چون وعده نخست (از) آن دو (تباهی) فرا رسد بندگانی سخت جنگاور را که داریم بر شما برمی‌انگیزیم که درون خانه‌ها را جست و جو می‌کنند و (این) وعده‌ای انجام یافتنی است. سپس پیروزی بر آنان را دوباره بهره شما می‌کنیم و با دارایی‌ها و پسران به شما یاری می‌رسانیم و شمار شما را افزون‌تر می‌گردانیم. اگر نیکی ورزید به خویش نیکی ورزیده‌اید و اگر بدی کنید به خویش کرده‌اید و چون وعده فرجامین فرا رسد (بندگانی دیگر را می‌فرستیم) تا چهره‌هایتان را اندوهبار گردانند و در آن مسجد  وارد گردند چنان که بار نخست وارد آن شده بودند و تا بر هر چه دست یابند از میان بردارند» سوره اسراء، آیه ۴-۷.</ref> آمده است.<ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>
شهری است در [[عراق]] با [[تاریخی]] کهن که در [[قرآن]]<ref>«وما أنزل علی الملکین ببابل هاروت وماروت» سوره بقره آیه ۱۰۲</ref> نیز به نامش اشاره شده اشت. اولین سکنه آن را نوح [[نبی]]{{ع}} گفته‌اند که پس از [[طوفان]]، همراه با همراهانش در این منطقه ساکن و به تکثیر [[نسل]] پرداختند.<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۰۹.</ref> بابل در گذشته و حال به باغ هایش معروف است و «باغ‌های معلق» آن، یکی از عجایب هفتگانه [[جهان]] باستان می‌‌باشد.<ref>یاقوت حموی در کتاب خود از این عجایب نام برده و به تشریح و توضیح آن پرداخته است. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۰-۳۱۱.</ref> این شهر در طی اعصار و قرون به نابود کشیده شده اما خرابه‌های آن هنوز باقی مانده و روزانه صدها گردشگر از آن بازدید می‌‌کنند. ویرانه‌های بابل در بین دو [[نهر]] دجله و [[فرات]] در جنوب [[بغداد]] و [[شرق]] [[کربلا]] و در کنار شهر حله قرار دارد و و جاده [[غربی]] بین بغداد و [[بصره]] از خرابه‌های آن می‌‌گذرد.<ref>[[عاتق بن غيث بلادی|بلادی، عاتق بن غیث]]، [[معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة (کتاب)|معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة]] ص۳۹.</ref>


==ابراهیم{{ع}} و نمرود در بابل==
== یادکرد بابل در [[قرآن]] و [[تفاسیر]] ==
بیشتر [[مفسران]] مسلمان، ابراهیم{{ع}} را ساکن [[بابل]] و معاصر [[نمرود]] شمرده‌اند.<ref>جامع البیان، مج ۳، ج ۳، ص ۳۴؛ تفسیر قرطبی، ج ۳، ص ۱۸۴.</ref> طبق گزارش [[قرآن]]، آن [[حضرت]] در سرزمینی [[آلوده]] به انواع [[شرک]] می‌زیسته است، به طوری که پس از تلاشهای بسیار برای [[هدایت]] ساکنان آن، تنها [[لوط]] به وی [[ایمان]] آورد و با هم از آنجا [[هجرت]] کردند. {{متن قرآن|فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّي مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ}}<ref>«آنگاه لوط به او  گروید و (ابراهیم) گفت: من به سوی پروردگارم هجرت می‌کنم  که اوست که پیروزمند فرزانه است» سوره عنکبوت، آیه ۲۶.</ref> [[کتاب مقدس]] زادگاه او را که [[پدر]] [[اعراب]] و [[یهود]] است، "اورکلدانیان" معرفی می‌کند <ref> قاموس کتاب مقدس، ص ۴.</ref> و احتمالاً [[مسلمانان]] از روی تشابه این نام با نام [[سلسله]] چهارم بابلی، او را ساکن بابل دانسته‌اند. نمرود نیز در کتاب مقدس، فرمانروای [[زمین]] و [[بانی]] [[شهر]] بابل خوانده شده است.<ref> قاموس کتاب مقدس، ص ۸۹۱.</ref> [[پرسش]] [[ابراهیم]]{{ع}} از چیستی مجسمه‌های مورد [[پرستش]] قومش {{متن قرآن|إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ}}<ref>«هنگامی که به پدر  و قوم خویش، گفت: این تندیس‌ها چیست که شما به (خدمت) آنها ماندگارید؟» سوره انبیاء، آیه ۵۲.</ref> و پاسخ غیر منطقی آنان مبنی بر اینکه [[تقلیدی]] از پدرانشان است {{متن قرآن|قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ}}<ref>«گفتند: پدرانمان را پرستنده آنها یافته‌ایم» سوره انبیاء، آیه ۵۳.</ref>؛ {{متن قرآن|قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَلِكَ يَفْعَلُونَ}}<ref>«گفتند: (نه) بلکه دریافته‌ایم که پدرانمان چنین می‌کردند!» سوره شعراء، آیه ۷۴.</ref> [[تحجر]] [[عقلی]] آنان و نیز دیرینه بودن [[بت‌پرستی]] در میان آنها {{متن قرآن|أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ}}<ref>«شما و نیاکانتان؟» سوره شعراء، آیه ۷۶.</ref> را نشان می‌دهد.<ref> فی ظلال القرآن، ج ۴، ص ۲۳۸۵.</ref> آنها حتی پس از شکستن بتها به دست ابراهیم{{ع}} نیز به [[ناتوانی]] [[خدایان]] خود حتی در [[دفاع]] از خویش، پی نبرده،<ref> فی ظلال القرآن، ج ۴، ص ۲۳۸۶.</ref> به دنبال عامل شکستن آنها می‌گردند. {{متن قرآن|قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«گفتند: چه کسی با خدایان ما چنین کرده است؟ بی‌گمان او از ستمگران است» سوره انبیاء، آیه ۵۹.</ref> تصریح ابراهیم بر [[گمراهی]] آنها و عمویش [[آزر]] {{متن قرآن|قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ}}<ref>«گفت: به یقین شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده‌اید» سوره انبیاء، آیه ۵۴.</ref> آنان را در اعتقادشان [[متزلزل]] می‌کند: {{متن قرآن|قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ}}<ref>«گفتند: آیا برای ما حقّ را آورده‌ای یا از بازیگرانی؟» سوره انبیاء، آیه ۵۵.</ref>، زیرا آنان از روی [[تدبر]] و [[تعقل]] به نتیجه‌ای مطمئن نرسیده بودند و سخنان وی برایشان تازگی داشت.<ref>فی ظلال القرآن، ج ۲، ص ۲۳۸۶.</ref> سپس ابراهیم، [[خداوند یکتا]] را [[پروردگار]] [[آسمانها]] و زمین و [[آفریدگار]] آنها معرفی می‌کند. [[آیه]] {{متن قرآن|قَالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ}}<ref>«گفت: (نه،) بلکه پروردگارتان، پروردگار آسمان‌ها و زمین است که آنها را پدید آورده است و من بر این گواهم» سوره انبیاء، آیه ۵۶.</ref> به طور کامل [[خدای یکتا]] را از خدایان بابلی متمایز می‌سازد، زیرا خدای یکتا همانند [[خدایان]] بابلی، رب‌النوع نبوده، بلکه [[آفریدگار]] همه [[جهان]] است.<ref>فی ظلال‌القرآن، ج ۲، ص ۲۳۸۵؛ التحریر والتنویر، ج ۱۷، ص ۹۶.</ref> [[قرآن]] به رواج [[پرستش]] اجرام آسمانی در [[بابل]] نیز اشاره‌ای دارد. {{متن قرآن|فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ}}<ref>«و چون شب بر او چادر افکند ستاره‌ای دید گفت: این پروردگار من است اما هنگامی که ناپدید شد گفت: ناپدیدشوندگان را دوست نمی‌دارم» سوره انعام، آیه ۷۶.</ref>، {{متن قرآن|فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ}}<ref>«آنگاه چون ماه را تابان دید گفت: این پروردگار من است و چون فرو شد گفت: اگر پروردگارم مرا رهنمایی نکند بی‌گمان از گروه گمراهان خواهم بود» سوره انعام، آیه ۷۷.</ref> از نوع [[استدلال]] [[حضرت ابراهیم]]{{ع}} و پاسخ‌ها و واکنش‌های [[نمرود]] <ref> مجمع البیان، ج ۲، ص ۶۳۵؛ کشف الاسرار، ج ۱، ص ۷۰۴.</ref> و [[مشرکان]] می‌توان دریافت که بابلیان به رغم [[پیشرفت]] قابل توجه در [[تمدن]] مادی، دارای [[تفکر]] و [[تعقل]] ابتدایی بوده‌اند، زیرا نمرود در برابر سخن [[ابراهیم]] که خدایش زنده می‌کند و می‌میراند، دو [[اسیر]] آورده، یکی را می‌کشد و دیگری را [[آزاد]] می‌کند. {{متن قرآن|أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ}}<ref>«آیا در (کار) آن کس ننگریسته‌ای که از (غرور) اینکه خداوند به او پادشاهی داده بود با ابراهیم درباره پروردگارش  چون و چرا کرد آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگار من آن است که زنده می‌کند و می‌میراند، او گفت: من (نیز) زنده می‌دارم و می‌میرانم، ابراهیم گفت: خداوند آفتاب را از خاور فرا می‌آورد، تو آن را از باختر برآور؛ و آن کافر درماند؛ و خداوند گروه ستمکاران را رهنمون نمی‌گردد» سوره بقره، آیه ۲۵۸.</ref>.<ref>المیزان، ج ۲، ص ۳۵۴.</ref> نمرود پس از آن به قصد [[رویارویی]] با خدای ابراهیم به وسیله ۴ [[عقاب]] به [[آسمان]] پرواز می‌کند؛ لیکن نقشه‌اش ناکام می‌ماند. [[آیه]] {{متن قرآن|وَقَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ وَعِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَإِنْ كَانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبَالُ}}<ref>«و بی‌گمان نیرنگ خود را به کار بردند و نیرنگشان نزد خداوند (آشکار) است و نه آنست  نیرنگشان که بدان کوه‌ها از میان برود» سوره ابراهیم، آیه ۴۶.</ref> را بر این ماجرا [[تفسیر]] کرده‌اند.<ref>جامع البیان، مج ۸، ج ۱۳، ص ۳۲۰؛ مجمع البیان، ج ۶، ص ۴۹۸؛ تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۶۵.</ref> پس از آن [[دستور]] می‌دهد به همان منظور، برجی بلند در بابل بسازند. گفته شده که طول آن ۵۰۰۰ و عرضش ۳۰۰۰ ذراع بوده است.<ref>معجم ما استعجم، ج ۱، ص ۲۱۹؛ البحر المحیط، ج ۶، ص ۵۲۱.</ref> [[خداوند]] آن را به وسیله [[طوفان]] یا [[زلزله]] <ref> تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۶۵.</ref> یا [[جبرئیل]] <ref> البحر المحیط، ج ۶، ص ۵۲۱.</ref> از بنیان ویران می‌کند: {{متن قرآن|قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّهُ بُنْيَانَهُمْ مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَأَتَاهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ}}<ref>«به راستی، کسانی پیش از ایشان نیرنگ باختند آنگاه خداوند بنیان آنان را از پایه برکند و بام از فراز سرشان بر آنها فرود آمد و عذاب از جایی که درنمی‌یافتند به آنان فرا رسید» سوره نحل، آیه ۲۶.</ref> بسیاری از [[مفسران]] این آیه را بر نمرود و برجش در بابل [[تطبیق]] کرده‌اند.<ref>جامع‌البیان، مج ۸، ج ۱۴، ص ۱۳۰؛ غررالتبیان، ج ۴، ص ۳۰۱؛ مجمع‌البیان، ج ۶، ص ۵۴۹.</ref> [[ترس]] حاصل از افتادن [[برج]] باعث می‌شود که هر دسته از [[مردم]] به زبانی سخن گویند و دیگر زبان همدیگر را نفهمند و در نتیجه به مکانی دیگر [[مهاجرت]] کنند. [[روایت]] دیگری نیز از این ماجرا وجود دارد که [[نمرود]] در آن حضور ندارد.<ref> الاخبار الطوال، ص ۲؛ تفسیر قرطبی، ج ۲، ص ۳۷؛ تاریخ یعقوبی، ج ۱، ص ۱۹ ـ ۲۰.</ref> برخی بر این اساس و تحت تأثیر گزارش‌های [[کتاب مقدس]]، وجه تسمیه [[بابل]] را به سبب تشویش زبان‌ها در آن از "بلبلة الالسن" دانسته‌اند.


داستان [[برج]] بابل در کتاب مقدس به گونه‌ای دیگر آمده است؛<ref>کتاب مقدس، پیدایش، ۱۱: ۳ ـ ۴.</ref> [[انسان‌ها]] پس از [[طوفان نوح]] [[تصمیم]] گرفتند که در بابل برجی بسازند که سرش به [[آسمان]] برسد تا نامی برای خود بیابند و مانع پراکندگی آنان شود؛ اما [[خداوند]] که از ایجاد [[اتحاد]] میان آنان می‌ترسید، تصمیم گرفت زبان آنها را [[تغییر]] دهد تا سخن همدیگر را نفهمند. [[دانشمندان]] بر این عقیده‌اند که برج یاد شده در [[سفر]] پیدایش، یک زیگورات یا [[معبد]] بوده است. در کاوشهایی که در قرن نوزدهم صورت گرفت، بقایای معبد مردوک، خدای محلی بابل [[کشف]] شد که ابتدا در [[زمان]] حمورابی ساخته شده بود و [[گمان]] می‌رود همان برج بابل باشد.<ref>. Judaica: Babel, Tower of.</ref>.<ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>
== ابراهیم {{ع}} و نمرود در بابل ==


==[[هاروت و ماروت]] در بابل==
== [[هاروت و ماروت]] در بابل ==
در [[آیه]] {{متن قرآن|وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَكِنَّ الشَّيَاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَيَتَعَلَّمُونَ مَا يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ }}<ref>«و (یهودیان) از آنچه شیطان‌ها در فرمانروایی سلیمان (به گوش این و آن) می‌خواندند (که سلیمان جادوگر است)؛ پیروی کردند. و سلیمان کفر نورزید ولی شیطان‌ها کافر شدند که به مردم جادو می‌آموختند و نیز آنچه را بر دو فرشته هاروت و ماروت در (سرزمین) بابل فرو فرستاده شده بود در حالی که این دو به هیچ‌کس آموزشی نمی‌دادند مگر که می‌گفتند: ما تنها (ابزار) آزمونیم پس (با بکارگیری جادو) کافر مشو! اما (مردم) از آن دو چیزی را می‌آموختند که با آن میان مرد و همسرش جدایی می‌افکنند- در حالی که جز به اذن خداوند به کسی زیان نمی‌رساندند- چیزی را می‌آموختند که به آنان زیان می‌رسانید و برای آنها سودی نداشت و خوب می‌دانستند که هر کس خریدار آن باشد در جهان واپسین بهره‌ای ندارد و خود را به بد چیزی فروختند، اگر می‌دانستند» سوره بقره، آیه ۱۰۲.</ref> با خرده‌گیری از [[یهودیان]] به سحرآموزی آنان از شیطانها و دو فرشته‌ای که در بابل بوده‌اند اشاره شده است. رواج گسترده [[جادوگری]] و [[تعلیم و تعلم]] آن در میان بابلیان این دوره و استفاده نابجا از آن برای [[فتنه‌انگیزی]] همانند ایجاد جدایی میان [[زن]] و شوهر از این [[آیات]] قابل برداشت است.<ref>المیزان، ج ۱، ص ۲۳۵.</ref> این آیه از پرچالش‌ترین [[آیات قرآن]] است؛<ref>جامع‌البیان، مج۱، ج۱، ص۶۲۳ ـ ۶۳۲؛ زادالمسیر، ج ۱، ص ۱۲۳ ـ ۱۲۵؛ المیزان، ج ۱، ص ۲۳۳.</ref> از جمله داستان سرایان در مورد سبب آمدن [[هاروت و ماروت]] گفته‌اند که [[فرشتگان]] پس از فزونی [[عصیان]] [[آدمیان]]، بر آنها خرده گرفتند و [[خداوند]] دو [[نفر]] از ایشان به نامهای هاروت و ماروت را با ویژگی‌های بشری به [[زمین]] فرستاد تا بر آنها [[ثابت]] شود که آنان نیز در صورت برخورداری از ویژگی‌های بشری کمتر از [[انسان‌ها]] [[معصیت]] نمی‌کنند. این دو [[فرشته]] در زمانی اندک دست به [[گناهان]] بزرگی زدند و خداوند آنها را به عنوان [[مجازات]] در چاهی در [[بابل]] به بند کشید.<ref>جامع‌البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۶۳۸؛ التبیان، ج ۱، ص۳۷۵ ـ ۳۷۶؛ کشف‌الاسرار، ج۱، ص۲۹۵ـ۲۹۷.</ref> این حکایت با روایت‌های گوناگون در شماری از [[تفاسیر]] [[شیعه]]<ref>تفسیر قمی، ج۱، ص۸۳ـ۸۵؛ التبیان، ج۱، ص۳۷۶؛ مجمع‌البیان، ج ۱، ص ۳۳۰ ـ ۳۳۱.</ref> و [[سنی]] <ref>جامع‌البیان، مج۱، ج۱، ص ۶۳۴ ـ ۶۳۵؛ زادالمسیر، ج ۱، ص ۱۲۳ ـ ۱۲۴؛ تفسیر ابن‌کثیر، ج ۱، ص ۱۴۲ ـ ۱۴۳.</ref> گزارش شده است که برخی از [[مفسران]] آن را از [[اسرائیلیات]] و ناسازگار با [[آیات قرآنی]] دانسته‌اند که فرشتگان را منزه از [[شرک]] و [[گناه]] می‌خواند.<ref>التبیان، ج ۱، ص ۳۷۶؛ کنزالدقائق، ج ۲، ص ۱۰۴؛ المیزان، ج ۱، ص ۲۳۹، ۲۴۱.</ref> مفسرانی از این دست [[هدف]] از آمدن هاروت و ماروت و آموزش‌های آنان را [[آزمایش الهی]] برای [[مردم]] بابل دانسته و بر این باورند که بر اثر گسترش [[جادوگری]] در بابل خداوند این دو را [[مأمور]] کرد تا [[سحر]] و روش ابطال آن را به مردم بیاموزند تا آزمایشی برای آنها باشد و در غیر موارد مجاز مانند ابطال سحر و [[شناسایی]] [[سحر]] از [[معجزه]] از آن استفاده نکنند.<ref>مبهمات القرآن، ج ۱، ص ۱۷۱؛ التحریر و التنویر، ج ۱، ص ۶۴۱؛ المیزان، ج ۱، ص ۲۳۵.</ref> نظیر چنین داستانی در میان [[یهود]] نیز وجود دارد؛<ref>. Judaica: Uzza, and Azaél.</ref> اما این دو واژه احتمالاً از [[زردشتی]] اقتباس شده است،<ref>. Britanica: Harut & Marut.</ref> با اینحال بیشتر بر این عقیده‌اند که این [[شهر]]، همان [[بابل]] باستانی در [[عراق]] کنونی است،<ref> جامع البیان، مج ۱، ج ۱، ص ۶۴۳؛ مبهمات القرآن، ج ۱، ص ۱۷۰؛ التحریر والتنویر، ج ۱، ص ۶۴۱.</ref> هرچند برخی در اقوال نادری آن را در دماوند یا [[مغرب زمین]] دانسته‌اند.<ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹؛ روح المعانی، مج ۱، ج ۱، ص ۵۳۹.</ref> فراگیری [[سحر]] توسط [[یهودیان]] نیز احتمالاً در [[زمان]] [[اسارت]] آنها در بابل صورت گرفته،<ref>نثر طوبی، ج ۱، ص ۶۱.</ref> زیرا [[عقاید]] [[یهودی]]، تأثیرات فراوانی از [[فرهنگ]] بابلی یافته است.<ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>


==اسارت [[یهود]] در بابل==
== اسارت [[یهود]] در بابل ==
اسارت یهود در بابل موضوع دیگری است که بابل را به [[تفسیرها]] [[راه]] داده است. در [[آیات]] ابتدایی [[سوره اسراء]] از دو بار [[طغیان]] و [[فسادانگیزی]] [[بنی اسرائیل]] [[سخن]] رفته است: {{متن قرآن|وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الْأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا}}<ref>«و به بنی اسرائیل در کتاب (تورات) خبر دادیم  که دو بار در این سرزمین تباهی می‌ورزید و گردنکشی بزرگی می‌کنید» سوره اسراء، آیه ۴.</ref> و [[خداوند]] در هر بار گروهی از [[بندگان]] [[پیکار]] جوی خود را [[ضد]] آنان بر می‌انگیزد. {{متن قرآن|فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلالَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً  ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا}}<ref>«و چون وعده نخست (از) آن دو (تباهی) فرا رسد بندگانی سخت جنگاور را که داریم بر شما برمی‌انگیزیم که درون خانه‌ها را جست و جو می‌کنند و (این) وعده‌ای انجام یافتنی است سپس پیروزی بر آنان را دوباره بهره شما می‌کنیم و با دارایی‌ها و پسران به شما یاری می‌رسانیم و شمار شما را افزون‌تر می‌گردانیم اگر نیکی ورزید به خویش نیکی ورزیده‌اید و اگر بدی کنید به خویش کرده‌اید و چون وعده فرجامین فرا رسد (بندگانی دیگر را می‌فرستیم) تا چهره‌هایتان را اندوهبار گردانند و در آن مسجد  وارد گردند چنان که بار نخست وارد آن شده بودند و تا بر هر چه دست یابند از میان بردارند» سوره اسراء، آیه ۵-۷.</ref> تقریباً همه [[مفسران]] بر این باورند که یکی از این حمله‌ها به دست [[بخت نصر]] صورت گرفته است. گروهی نیز هر دو [[هجوم]] را به وی نسبت داده‌اند.<ref>تفسیر مجاهد، ج ۱، ص ۳۵۸؛ المعارف، ج ۱۳، ص ۴۷.</ref> [[سپاه]] بابل در سال ۵۸۶ یا ۵۸۷ق. م. با ویران ساختن دیوارهای [[دفاعی]]، [[شهر]] [[اورشلیم]] را اشغال کرد.<ref>نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۲ ـ ۷۴؛ بابل تاریخ مصور، ص ۱۹۷؛ Jadaica: Nebuchadrezzer II</ref> در این [[حمله]]، صدقیا، [[حاکم]] اورشلیم[ [اسیر]] و [[کور]] شد و اشراف و بزرگان شهر کشته شدند و ساکنان شهر به بابل [[تبعید]] گردیدند.<ref>کتاب مقدس. دوم پادشاهان، ۲۵.</ref> طبق [[روایت]] [[تورات]]، همه [[مردم]] شهر از جمله [[دانیال]] و عزرا، به غیر از افراد [[فقیر]] و بی چیز به بابل تبعید شدند.<ref>کتاب مقدس. دوم پادشاهان، ۲۵: ۱۱ ـ ۱۲.</ref> داستان [[اصحاب]] [[اخدود]] {{متن قرآن|قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ}}<ref>«مرگ بر گروه (آتش افروز در) آن خندق،» سوره بروج، آیه ۴.</ref> نیز بنا به روایتی در [[ارتباط]] با [[یهودیان]] به [[اسارت]] رفته در [[بابل]] است.<ref>البدایة والنهایه، ج ۲، ص ۱۰۳.</ref>.<ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>


==منابع==
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:000056.jpg|22px]] [[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۵''']]
# [[پرونده:000056.jpg|22px]] [[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۵''']]
# [[پرونده:IM010527.jpg|22px]] [[عاتق بن غيث بلادی|بلادی، عاتق بن غيث]]، [[معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة (کتاب)|'''معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة''']]
{{پایان منابع}}


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[حضرت ابراهیم]]
* [[هاروت و ماروت]]
{{پایان مدخل وابسته}}


==پانویس==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:بابل]]
[[رده:بابل]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ نوامبر ۲۰۲۲، ساعت ۱۲:۲۷

مقدمه

این واژه در عبری "بابل" یا "باول"، در یونانی "بابیلون" و در اصل " Bab - illu " و پیش‌تر " Bab - illim " به معنای دروازه خدا بوده است.[۱] ویرانه‌های شهر بابل هم‌اکنون بر کرانه رود فرات، نزدیک حله کنونی و ۸۸ کیلومتری جنوب بغداد قرار دارد.[۲] منطقه تمدنی بابل نیز در جنوب بین‌النهرین از بغداد تا خلیج فارس امتداد داشته [۳] و همواره میدان نزاع سومریان و اکدیان (سامیها) و بعدها آشوریان و بابلیان بوده است.[۴]

بابل از لحاظ تاریخ و نژاد مردم آن نتیجه آمیختن اکدیان و سومریان، البته با غلبه عنصر سامی است.[۵] از آغاز شهر بابل اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما چون این واژه، ریشه سومری یا سامی شناخته شده‌ای ندارد، باید میراثی از ساکنان پیش از سومر باشد.[۶] حمورابی، تدوین کننده اولین قانون نامه [۷] شناخته شده (موسوم به قانون حمورابی) از مشهورترین و مقتدرترین پادشاهان بابل، از سلسله نخست بابلی در سده ۱۸ پیش از میلاد بر این شهر حکم راند.[۸] بخت نصر (نِبوکد نُصَّر) از سلسله چهارم بابلی (کلدانیان) از دیگر پادشاهان مشهور بابل است.[۹] وی به سبب حمله به اورشلیم و اسیر کردن یهودیان و بازتاب وسیع آن در کتاب مقدس شهرت فراوانی یافته است.[۱۰] بابل شکوهمندترین دوران خود را در این زمان تجربه می‌کرد. قصرهای بزرگ و باغهای معلق، معابد و زیگوراتهای بلند، خیابانهای مستقیم، دیوارهای عظیم دفاعی، پلهای متحرک و کانالهای آبرسانی، آن را به بزرگ‌ترین و شکوهمندترین پایتخت دنیای قدیم تبدیل کرده بود.[۱۱]

در کتاب مقدس، اشاره‌هایی به عظمت و شکوه بابل شده است [۱۲] و هرودوت، شگفتیهای فراوانی از آن نقل می‌کند که با وجود کاوشهای باستان‌شناسی اخیر چندان دور از واقعیت نیست.[۱۳] بابل در سال ۵۳۹ ق. م. به دست کورش هخامنشی فتح شد و یهودیان به اسارت رفته در آن آزاد گذاشته شدند که به اورشلیم باز گردند.[۱۴] در سال ۳۳۱ ق. م. نیز اسکندر مقدونی بر آن سلطه یافت و آن را پایتخت خود گرداند؛[۱۵] ولی مرگ ناگهانی وی باعث آشفتگی در امپراتوری شد و بابل به تدریج اهمیت خود را از دست داد.[۱۶] ارتباط عمیقی میان ادیان بین النهرین می‌توان یافت که همگی ریشه در فرهنگ سومری دارد.[۱۷] همه دولت شهرهای بین‌النهرین گروه خدایان واحدی را می‌پرستیدند، با این حال هر دولت شهر، خدای نگهبان خاص خود را داشت که خدای برتر آنان به شمار می‌رفت.[۱۸]

ادیان ساکنان بین النهرین، بیشتر جنبه کاربردی داشت. وابستگی شدید زندگی و اقتصاد ساکنان بابل به طبیعت به ویژه زمین و آب، آنان را وا می‌داشت تا برای پدیده‌های طبیعی، باطنی را تجسم کنند که پرستش آن، به افزایش آن پدیده می‌انجامد.[۱۹] تصویر این خدایان در ذهن ایشان متناسب با کارآیی آنها بود؛ مثلاً خدای رعد و طوفان را پرنده‌ای تیره و بزرگ با سر شیر می‌پنداشتند. گاه نیز برای آنها تصویری انسانی یا نیمه انسانی تجسم می‌کردند.[۲۰] این رب النوعها سه خصوصیتداشتند: در رفتار خصلت انسانی داشتند، می‌خوردند، می‌نوشیدند و تولید مثل می‌کردند، هیچ‌یک به تنهایی قادر مطلق نبودند، و فعالیت آنها به طور کلی در دنیای طبیعی انجام می‌گرفت؛ نه در جهانی ورای این جهان.[۲۱] شماره خدایان بابل در سده نهم پیش از میلاد به ۶۵۰۰۰ می‌رسید، زیرا نیروی تخیل مردم و احتیاجاتی که مردم برای آنها خود را نیازمند خدایان می‌دانستند، حدّی نداشت.[۲۲] اجرام آسمانی مانند شمس، رب‌النوع خورشید و بِنا، رب النوع ماه نیز به عنوان کهن‌ترین خدایان، مورد پرستش بابلیان قرار داشت.[۲۳]

به طور کلی نمونه‌ای از یکتاپرستی نظیر آنچه در میان قوم یهود وجود داشت، در بابل یافت نمی‌شد، با این حال گسترش مملکت پس از جنگ‌ها، این خدایان محلی را به فرمان خدای یگانه درمی‌آورد؛ همچنین پاره‌ای از شهرها از روی حب وطن، خدای خاص و محبوب خود را صاحب قدرت مطلق و مسلط بر همه چیز می‌دانستند. این دو علت باعث شد که خرده خدایان، مظاهر یا صفاتی از خدای بزرگ را نمایش دهند و به این ترتیب شماره خدایان کاهش یافت.[۲۴] مراسم و سنت‌های آیینی نزد بابلیان از اهمیت بیشتری نسبت به عمل نیکو برخوردار بود.[۲۵] هدف از آیین‌های نیایشی در درجه نخست، غذای کافی دادن به خدایان و اطمینان از رفاه آنان بوده است. برای انجام این امور، معمولاً از مجسمهخدایان یا نشانه‌های آنها، در مقدس‌ترین بخش معبد استفاده می‌شده است. آنها به قدری زنده تصور می‌شدند که هنگام مراسم ملبس می‌گشتند؛[۲۶] همچنین رسم قربانی کردن برای خدایان در میان ایشان، همچون قوم یهود رایج بوده است؛[۲۷] همچنین تنها خدایان به بهشت می‌رفتند.[۲۸] بابل از لحاظ اخلاقی در اوج فساد قرار داشت؛[۲۹] هرودوت از سنت فحشای مقدس [۳۰] و کشتن زنان در هنگام محاصره برای صرفه‌جویی در آذوقه [۳۱] گزارشهایی آورده است. از جهت پایبند بودن به اوهام و خرافات و اعتقاد به سحر و پیشگویی و کهانت نیز هیچ تمدنی به پای تمدن بابلی نمی‌رسد.[۳۲]

بابل در افسانه‌ها و روایات اسلامی، اقلیم چهارم [۳۳] یا سوم [۳۴] از اقالیم هفت‌گانه جهان بوده و در مرکز عالم قرار داشته [۳۵] و آن را متشکل از ۷ شهر دانسته‌اند که هر شهر به امری خارق عادت شهرت یافته بود.[۳۶] نویسندگان قدیم همه جا شهر و کشور بابل را به یک نام خوانده‌اند. در مورد تاریخ آن نیز گفته شده که هابیل و قابیل در آن ساکن بودند [۳۷] و اولین شهری بود که پس از طوفان نوح ساخته شد.[۳۸] از نوح،[۳۹] قینان بن انوش بن شیث،[۴۰] ضحاک [۴۱] و برخی پادشاهان کیانی [۴۲] به عنوان بنیانگذار بابل نام برده‌اند. این شهر در بین نویسندگان مسلمان نیز به سحر و شراب شهرت دارد [۴۳] و مردمش در علم نجوم و هیئت و حساب خسوف و کسوف مهارت داشته‌اند.[۴۴] در احادیث اسلامی، شهری ملعون و محل نزول دو یا سه عذاب دانسته شده است.[۴۵] ماجرای رد الشمس نیز بنا به نظری در آن واقع شده است.[۴۶] برخی تصور کرده‌اند، نماز خواندن در آن حرام است؛[۴۷] اما از امام صادق (ع) منقول است که در مسجد کوفه، واقع در مرکز بابل، ۱۰۷۰ پیامبر، نماز گزارده‌اند، و عصای موسی، انگشتر سلیمان، محل رویش شجره یقطین برای یونس ﴿وَأَنْبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ[۴۸]، ساخت کشتی نوح (ع) و فوران تنور در داستان وی ﴿حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ[۴۹] در آن است[۵۰][۵۱]

بابل

شهری است در عراق با تاریخی کهن که در قرآن[۵۲] نیز به نامش اشاره شده اشت. اولین سکنه آن را نوح نبی(ع) گفته‌اند که پس از طوفان، همراه با همراهانش در این منطقه ساکن و به تکثیر نسل پرداختند.[۵۳] بابل در گذشته و حال به باغ هایش معروف است و «باغ‌های معلق» آن، یکی از عجایب هفتگانه جهان باستان می‌‌باشد.[۵۴] این شهر در طی اعصار و قرون به نابود کشیده شده اما خرابه‌های آن هنوز باقی مانده و روزانه صدها گردشگر از آن بازدید می‌‌کنند. ویرانه‌های بابل در بین دو نهر دجله و فرات در جنوب بغداد و شرق کربلا و در کنار شهر حله قرار دارد و و جاده غربی بین بغداد و بصره از خرابه‌های آن می‌‌گذرد.[۵۵]

یادکرد بابل در قرآن و تفاسیر

ابراهیم (ع) و نمرود در بابل

هاروت و ماروت در بابل

اسارت یهود در بابل

منابع

جستارهای وابسته

پانویس

  1. التحقیق، ج ۱، ص ۲۰۴؛ نثر طوبی، ص ۶۰، «بابل».
  2. Britanica: Babylon.
  3. . Britanica: Babylonia.
  4. ر. ک: بابل تاریخ مصور، ص ۴۴ ـ ۱۹۳؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۵ ـ ۱۷۲؛ Britanica: Babylonia
  5. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۱۷۱.
  6. Judaica: Babylon.
  7. ر. ک: آغاز قانون‌گذاری، ص ۱۴۷ ـ ۲۰۲.
  8. تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۵۹.
  9. نبوخذ نصر الثانی، ص ۵۸ ـ ۵۹.
  10. ر. ک: نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۹ - ۸۳؛ کتاب مقدس: دوم پادشاهان، ۲۴: ۱ ـ ۲، ۲۵: ۱ ـ ۷؛ دوم تواریخ، ۳۶.
  11. ر. ک: تاریخ بابل، ص ۸۳ - ۸۴؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۴۸ - ۱۶۰؛ نبوخد نصر الثانی، ص ۹۵ - ۱۱۰.
  12. کتاب مقدس: اشعیا، ۱۳: ۱۹؛ ارمیا، ۵۱: ۵۳ - ۵۸.
  13. تاریخ هرودوت، ص ۱۱۶ - ۱۲۳.
  14. بابل تاریخ مصور، ص ۲۰۷.
  15. تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۷۱.
  16. تاریخ بابل، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۴.
  17. ر. ک: ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۱، ۲۲۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷، ۲۸۵.
  18. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۲.
  19. Enc. of Religion: Mesopotamian Religions؛ ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۳ - ۲۰۶.
  20. . Ibid.
  21. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۴.
  22. تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷.
  23. . Encyclopedia of Religions: Mesopotamian Religions.
  24. تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸.
  25. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۳۶.
  26. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۷۳.
  27. تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.
  28. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.
  29. تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۸، ۲۹۲.
  30. تاریخ هرودوت، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.
  31. تاریخ هرودوت، ص ۲۶۸.
  32. تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۷.
  33. التنبیه والاشراف، ص ۳۲؛ المنتظم، ج ۱، ص ۱۳۱.
  34. نزهة القلوب، ص ۳۸؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.
  35. المستطرف، ج ۱، ص ۵۹۲؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.
  36. معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۰ ـ ۳۱۱؛ آثار البلاد، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.
  37. معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۱.
  38. مبهمات القرآن، ج ۱، ص ۱۶۹؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.
  39. معجم البلدان، ص ۳۰۹.
  40. نزهة القلوب، ص ۳۸.
  41. تقویم البلدان، ص ۳۰۳؛ صورة الارض، ص ۲۴۴؛ نزهة القلوب، ص ۳۹.
  42. البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۹۹؛ تاج‌العروس، ج ۲۸، ص ۵۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۸۳.
  43. معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.
  44. اعلام قرآن، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۴.
  45. وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱.
  46. مصباح الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۷.
  47. تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۳.
  48. «و بر او گیاهی از (گونه) کدو رویاندیم» سوره صافات، آیه ۱۴۶.
  49. «(این بود) تا آنگاه که فرمان ما در رسید و (آب از) تنور فرا جوشید گفتیم در آن از هر گونه‌ای دو تا (نر و ماده) بردار و (نیز) خانواده‌ات را- جز آن کس که درباره وی از پیش سخن رفته است- و (نیز) هر کس را که ایمان آورده است و جز اندکی همراه وی ایمان نیاورده بودند» سوره هود، آیه ۴۰.
  50. بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۵۸.
  51. معموری، محمد جواد، مقاله «بابل»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۵.
  52. «وما أنزل علی الملکین ببابل هاروت وماروت» سوره بقره آیه ۱۰۲
  53. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۰۹.
  54. یاقوت حموی در کتاب خود از این عجایب نام برده و به تشریح و توضیح آن پرداخته است. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۰-۳۱۱.
  55. بلادی، عاتق بن غیث، معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة ص۳۹.