بابل: تفاوت میان نسخه‌ها

 
(۱۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
{{مدخل مرتبط | موضوع مرتبط = عراق | عنوان مدخل = | مداخل مرتبط = [[بابل در قرآن]] - [[بابل در فقه اسلامی]] | پرسش مرتبط  = }}
: <div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">
: <div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[بابل در قرآن]] - [[بابل در فقه اسلامی]] </div>
<div style="padding: 0.0em 0em 0.0em;">


==مقدمه==
== مقدمه ==
این واژه در [[عبری]] "[[بابل]]" یا "باول"، در یونانی "بابیلون" و در اصل " Bab - illu " و پیش‌تر " Bab - illim " به معنای دروازه [[خدا]] بوده است.<ref>التحقیق، ج ۱، ص ۲۰۴؛ نثر طوبی، ص ۶۰، «بابل».</ref> ویرانه‌های [[شهر]] بابل هم‌اکنون بر کرانه [[رود فرات]]، نزدیک حله کنونی و ۸۸ کیلومتری جنوب [[بغداد]] قرار دارد.<ref> Britanica: Babylon.</ref> منطقه [[تمدنی]] بابل نیز در جنوب بین‌النهرین از بغداد تا خلیج فارس امتداد داشته <ref>. Britanica: Babylonia.</ref> و همواره میدان [[نزاع]] سومریان و اکدیان (سامیها) و بعدها آشوریان و بابلیان بوده است.<ref>ر.ک: بابل تاریخ مصور، ص ۴۴ ـ ۱۹۳؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۵ ـ ۱۷۲؛ Britanica: Babylonia</ref>
این واژه در [[عبری]] "[[بابل]]" یا "باول"، در یونانی "بابیلون" و در اصل " Bab - illu " و پیش‌تر " Bab - illim " به معنای دروازه [[خدا]] بوده است.<ref>التحقیق، ج ۱، ص ۲۰۴؛ نثر طوبی، ص ۶۰، «بابل».</ref> ویرانه‌های [[شهر]] بابل هم‌اکنون بر کرانه [[رود فرات]]، نزدیک حله کنونی و ۸۸ کیلومتری جنوب [[بغداد]] قرار دارد.<ref> Britanica: Babylon.</ref> منطقه [[تمدنی]] بابل نیز در جنوب بین‌النهرین از بغداد تا خلیج فارس امتداد داشته <ref>. Britanica: Babylonia.</ref> و همواره میدان [[نزاع]] سومریان و اکدیان (سامیها) و بعدها آشوریان و بابلیان بوده است.<ref>ر. ک: بابل تاریخ مصور، ص ۴۴ ـ ۱۹۳؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۵ ـ ۱۷۲؛ Britanica: Babylonia</ref>


بابل از لحاظ [[تاریخ]] و نژاد [[مردم]] آن نتیجه آمیختن اکدیان و سومریان، البته با [[غلبه]] عنصر سامی است.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> از آغاز شهر بابل اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما چون این واژه، ریشه سومری یا سامی شناخته شده‌ای ندارد، باید میراثی از ساکنان پیش از سومر باشد.<ref> Judaica: Babylon.</ref> حمورابی، تدوین کننده اولین [[قانون]] [[نامه]] <ref>ر.ک: آغاز قانون‌گذاری، ص ۱۴۷ ـ ۲۰۲.</ref> شناخته شده (موسوم به قانون حمورابی) از مشهورترین و مقتدرترین [[پادشاهان]] بابل، از [[سلسله]] نخست بابلی در سده ۱۸ پیش از میلاد بر این شهر [[حکم]] راند.<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۵۹.</ref> [[بخت نصر]] (نِبوکد نُصَّر) از سلسله چهارم بابلی (کلدانیان) از دیگر پادشاهان مشهور بابل است.<ref>نبوخذ نصر الثانی، ص ۵۸ ـ ۵۹.</ref> وی به سبب [[حمله]] به [[اورشلیم]] و [[اسیر]] کردن [[یهودیان]] و بازتاب وسیع آن در [[کتاب مقدس]] [[شهرت]] فراوانی یافته است.<ref>ر.ک: نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۹ - ۸۳؛ کتاب مقدس: دوم پادشاهان، ۲۴: ۱ ـ ۲، ۲۵: ۱ ـ ۷؛ دوم تواریخ، ۳۶.</ref> بابل شکوهمندترین دوران خود را در این [[زمان]] تجربه می‌کرد. قصرهای بزرگ و باغهای معلق، [[معابد]] و زیگوراتهای بلند، خیابانهای مستقیم، دیوارهای [[عظیم]] [[دفاعی]]، پلهای متحرک و کانالهای آبرسانی، آن را به بزرگ‌ترین و شکوهمندترین پایتخت دنیای قدیم تبدیل کرده بود.<ref> ر.ک: تاریخ بابل، ص ۸۳ - ۸۴؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۴۸ - ۱۶۰؛ نبوخد نصر الثانی، ص ۹۵ - ۱۱۰.</ref>
بابل از لحاظ [[تاریخ]] و نژاد [[مردم]] آن نتیجه آمیختن اکدیان و سومریان، البته با [[غلبه]] عنصر سامی است.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> از آغاز شهر بابل اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما چون این واژه، ریشه سومری یا سامی شناخته شده‌ای ندارد، باید میراثی از ساکنان پیش از سومر باشد.<ref> Judaica: Babylon.</ref> حمورابی، تدوین کننده اولین [[قانون]] [[نامه]] <ref>ر. ک: آغاز قانون‌گذاری، ص ۱۴۷ ـ ۲۰۲.</ref> شناخته شده (موسوم به قانون حمورابی) از مشهورترین و مقتدرترین [[پادشاهان]] بابل، از سلسله نخست بابلی در سده ۱۸ پیش از میلاد بر این شهر [[حکم]] راند.<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۵۹.</ref> [[بخت نصر]] (نِبوکد نُصَّر) از سلسله چهارم بابلی (کلدانیان) از دیگر پادشاهان مشهور بابل است.<ref>نبوخذ نصر الثانی، ص ۵۸ ـ ۵۹.</ref> وی به سبب [[حمله]] به [[اورشلیم]] و [[اسیر]] کردن [[یهودیان]] و بازتاب وسیع آن در [[کتاب مقدس]] [[شهرت]] فراوانی یافته است.<ref>ر. ک: نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۹ - ۸۳؛ کتاب مقدس: دوم پادشاهان، ۲۴: ۱ ـ ۲، ۲۵: ۱ ـ ۷؛ دوم تواریخ، ۳۶.</ref> بابل شکوهمندترین دوران خود را در این [[زمان]] تجربه می‌کرد. قصرهای بزرگ و باغهای معلق، [[معابد]] و زیگوراتهای بلند، خیابانهای مستقیم، دیوارهای [[عظیم]] [[دفاعی]]، پلهای متحرک و کانالهای آبرسانی، آن را به بزرگ‌ترین و شکوهمندترین پایتخت دنیای قدیم تبدیل کرده بود.<ref> ر. ک: تاریخ بابل، ص ۸۳ - ۸۴؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۴۸ - ۱۶۰؛ نبوخد نصر الثانی، ص ۹۵ - ۱۱۰.</ref>


در [[کتاب مقدس]]، اشاره‌هایی به [[عظمت]] و [[شکوه]] [[بابل]] شده است <ref>کتاب مقدس: اشعیا، ۱۳: ۱۹؛ ارمیا، ۵۱: ۵۳ - ۵۸.</ref> و هرودوت، شگفتیهای فراوانی از آن نقل می‌کند که با وجود کاوشهای باستان‌شناسی اخیر چندان دور از [[واقعیت]] نیست.<ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۱۶ - ۱۲۳.</ref> بابل در سال ۵۳۹ ق. م. به دست کورش هخامنشی [[فتح]] شد و [[یهودیان]] به [[اسارت]] رفته در آن [[آزاد]] گذاشته شدند که به [[اورشلیم]] باز گردند.<ref>بابل تاریخ مصور، ص ۲۰۷.</ref> در سال ۳۳۱ ق. م. نیز [[اسکندر مقدونی]] بر آن [[سلطه]] یافت و آن را پایتخت خود گرداند؛<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> ولی [[مرگ ناگهانی]] وی باعث [[آشفتگی]] در [[امپراتوری]] شد و بابل به تدریج اهمیت خود را از دست داد.<ref> تاریخ بابل، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۴.</ref> [[ارتباط]] عمیقی میان [[ادیان]] [[بین النهرین]] می‌توان یافت که همگی ریشه در [[فرهنگ]] سومری دارد.<ref>ر.ک: ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۱، ۲۲۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷، ۲۸۵.</ref> همه [[دولت]] شهرهای بین‌النهرین گروه [[خدایان]] واحدی را می‌پرستیدند، با این حال هر دولت [[شهر]]، خدای [[نگهبان]] خاص خود را داشت که خدای [[برتر]] آنان به شمار می‌رفت.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۲.</ref>
در [[کتاب مقدس]]، اشاره‌هایی به [[عظمت]] و شکوه [[بابل]] شده است <ref>کتاب مقدس: اشعیا، ۱۳: ۱۹؛ ارمیا، ۵۱: ۵۳ - ۵۸.</ref> و هرودوت، شگفتیهای فراوانی از آن نقل می‌کند که با وجود کاوشهای باستان‌شناسی اخیر چندان دور از [[واقعیت]] نیست.<ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۱۶ - ۱۲۳.</ref> بابل در سال ۵۳۹ ق. م. به دست کورش هخامنشی [[فتح]] شد و [[یهودیان]] به [[اسارت]] رفته در آن [[آزاد]] گذاشته شدند که به [[اورشلیم]] باز گردند.<ref>بابل تاریخ مصور، ص ۲۰۷.</ref> در سال ۳۳۱ ق. م. نیز [[اسکندر مقدونی]] بر آن [[سلطه]] یافت و آن را پایتخت خود گرداند؛<ref>تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۷۱.</ref> ولی [[مرگ ناگهانی]] وی باعث [[آشفتگی]] در [[امپراتوری]] شد و بابل به تدریج اهمیت خود را از دست داد.<ref> تاریخ بابل، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۴.</ref> [[ارتباط]] عمیقی میان [[ادیان]] [[بین النهرین]] می‌توان یافت که همگی ریشه در [[فرهنگ]] سومری دارد.<ref>ر. ک: ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۱، ۲۲۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷، ۲۸۵.</ref> همه [[دولت]] شهرهای بین‌النهرین گروه [[خدایان]] واحدی را می‌پرستیدند، با این حال هر دولت [[شهر]]، خدای [[نگهبان]] خاص خود را داشت که خدای [[برتر]] آنان به شمار می‌رفت.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۲.</ref>


ادیان ساکنان بین النهرین، بیشتر جنبه کاربردی داشت. [[وابستگی]] شدید [[زندگی]] و [[اقتصاد]] ساکنان بابل به [[طبیعت]] به ویژه [[زمین]] و آب، آنان را وا می‌داشت تا برای پدیده‌های طبیعی، [[باطنی]] را تجسم کنند که [[پرستش]] آن، به افزایش آن پدیده می‌انجامد.<ref>Enc. of Religion: Mesopotamian Religions؛ ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۳ - ۲۰۶.</ref> تصویر این خدایان در [[ذهن]] ایشان متناسب با کارآیی آنها بود؛ مثلاً خدای رعد و [[طوفان]] را پرنده‌ای تیره و بزرگ با سر شیر می‌پنداشتند. گاه نیز برای آنها تصویری [[انسانی]] یا نیمه انسانی تجسم می‌کردند.<ref>. Ibid.</ref> این [[رب]] النوعها سه خصوصیتداشتند: در [[رفتار]] [[خصلت]] انسانی داشتند، می‌خوردند، می‌نوشیدند و [[تولید مثل]] می‌کردند، هیچ‌یک به [[تنهایی]] [[قادر]] مطلق نبودند، و فعالیت آنها به طور کلی در دنیای طبیعی انجام می‌گرفت؛ نه در جهانی ورای این [[جهان]].<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۴.</ref> شماره [[خدایان]] [[بابل]] در سده نهم پیش از میلاد به ۶۵۰۰۰ می‌رسید، زیرا نیروی تخیل [[مردم]] و احتیاجاتی که مردم برای آنها خود را [[نیازمند]] خدایان می‌دانستند، حدّی نداشت.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷.</ref> اجرام آسمانی مانند [[شمس]]، رب‌النوع [[خورشید]] و بِنا، رب النوع ماه نیز به عنوان کهن‌ترین خدایان، مورد [[پرستش]] بابلیان قرار داشت.<ref>. Encyclopedia of Religions: Mesopotamian Religions.</ref>
ادیان ساکنان بین النهرین، بیشتر جنبه کاربردی داشت. [[وابستگی]] شدید [[زندگی]] و [[اقتصاد]] ساکنان بابل به [[طبیعت]] به ویژه [[زمین]] و آب، آنان را وا می‌داشت تا برای پدیده‌های طبیعی، [[باطنی]] را تجسم کنند که [[پرستش]] آن، به افزایش آن پدیده می‌انجامد.<ref>Enc. of Religion: Mesopotamian Religions؛ ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۳ - ۲۰۶.</ref> تصویر این خدایان در [[ذهن]] ایشان متناسب با کارآیی آنها بود؛ مثلاً خدای رعد و [[طوفان]] را پرنده‌ای تیره و بزرگ با سر شیر می‌پنداشتند. گاه نیز برای آنها تصویری [[انسانی]] یا نیمه انسانی تجسم می‌کردند.<ref>. Ibid.</ref> این [[رب]] النوعها سه خصوصیتداشتند: در [[رفتار]] [[خصلت]] انسانی داشتند، می‌خوردند، می‌نوشیدند و [[تولید مثل]] می‌کردند، هیچ‌یک به [[تنهایی]] [[قادر]] مطلق نبودند، و فعالیت آنها به طور کلی در دنیای طبیعی انجام می‌گرفت؛ نه در جهانی ورای این [[جهان]].<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۴.</ref> شماره [[خدایان]] [[بابل]] در سده نهم پیش از میلاد به ۶۵۰۰۰ می‌رسید، زیرا نیروی تخیل [[مردم]] و احتیاجاتی که مردم برای آنها خود را [[نیازمند]] خدایان می‌دانستند، حدّی نداشت.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷.</ref> اجرام آسمانی مانند [[شمس]]، رب‌النوع [[خورشید]] و بِنا، رب النوع ماه نیز به عنوان کهن‌ترین خدایان، مورد [[پرستش]] بابلیان قرار داشت.<ref>. Encyclopedia of Religions: Mesopotamian Religions.</ref>
خط ۱۶: خط ۱۲:
به طور کلی نمونه‌ای از یکتاپرستی نظیر آنچه در میان [[قوم یهود]] وجود داشت، در بابل یافت نمی‌شد، با این حال گسترش مملکت پس از [[جنگ‌ها]]، این خدایان محلی را به [[فرمان]] خدای یگانه درمی‌آورد؛ همچنین پاره‌ای از [[شهرها]] از روی [[حب]] [[وطن]]، خدای خاص و [[محبوب]] خود را صاحب [[قدرت]] مطلق و مسلط بر همه چیز می‌دانستند. این دو علت باعث شد که خرده خدایان، مظاهر یا صفاتی از [[خدای بزرگ]] را نمایش دهند و به این ترتیب شماره خدایان کاهش یافت.<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸.</ref> [[مراسم]] و سنت‌های آیینی نزد بابلیان از اهمیت بیشتری نسبت به [[عمل]] [[نیکو]] برخوردار بود.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۳۶.</ref> [[هدف]] از آیین‌های نیایشی در [[درجه]] نخست، غذای کافی دادن به خدایان و [[اطمینان]] از [[رفاه]] آنان بوده است. برای انجام این امور، معمولاً از [[مجسمه]]خدایان یا نشانه‌های آنها، در مقدس‌ترین بخش [[معبد]] استفاده می‌شده است. آنها به قدری زنده [[تصور]] می‌شدند که هنگام مراسم ملبس می‌گشتند؛<ref>ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۷۳.</ref> همچنین رسم [[قربانی کردن]] برای [[خدایان]] در میان ایشان، همچون [[قوم یهود]] رایج بوده است؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> همچنین تنها خدایان به [[بهشت]] می‌رفتند.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> [[بابل]] از لحاظ [[اخلاقی]] در اوج [[فساد]] قرار داشت؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۸، ۲۹۲.</ref> هرودوت از [[سنت]] فحشای [[مقدس]] <ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref> و کشتن [[زنان]] در هنگام محاصره برای [[صرفه‌جویی]] در آذوقه <ref>تاریخ هرودوت، ص ۲۶۸.</ref> گزارشهایی آورده است. از [[جهت]] پایبند بودن به اوهام و [[خرافات]] و [[اعتقاد]] به [[سحر]] و [[پیشگویی]] و [[کهانت]] نیز هیچ [[تمدنی]] به پای [[تمدن]] بابلی نمی‌رسد.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۷.</ref>
به طور کلی نمونه‌ای از یکتاپرستی نظیر آنچه در میان [[قوم یهود]] وجود داشت، در بابل یافت نمی‌شد، با این حال گسترش مملکت پس از [[جنگ‌ها]]، این خدایان محلی را به [[فرمان]] خدای یگانه درمی‌آورد؛ همچنین پاره‌ای از [[شهرها]] از روی [[حب]] [[وطن]]، خدای خاص و [[محبوب]] خود را صاحب [[قدرت]] مطلق و مسلط بر همه چیز می‌دانستند. این دو علت باعث شد که خرده خدایان، مظاهر یا صفاتی از [[خدای بزرگ]] را نمایش دهند و به این ترتیب شماره خدایان کاهش یافت.<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸.</ref> [[مراسم]] و سنت‌های آیینی نزد بابلیان از اهمیت بیشتری نسبت به [[عمل]] [[نیکو]] برخوردار بود.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۳۶.</ref> [[هدف]] از آیین‌های نیایشی در [[درجه]] نخست، غذای کافی دادن به خدایان و [[اطمینان]] از [[رفاه]] آنان بوده است. برای انجام این امور، معمولاً از [[مجسمه]]خدایان یا نشانه‌های آنها، در مقدس‌ترین بخش [[معبد]] استفاده می‌شده است. آنها به قدری زنده [[تصور]] می‌شدند که هنگام مراسم ملبس می‌گشتند؛<ref>ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۷۳.</ref> همچنین رسم [[قربانی کردن]] برای [[خدایان]] در میان ایشان، همچون [[قوم یهود]] رایج بوده است؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> همچنین تنها خدایان به [[بهشت]] می‌رفتند.<ref> ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.</ref> [[بابل]] از لحاظ [[اخلاقی]] در اوج [[فساد]] قرار داشت؛<ref> تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۸، ۲۹۲.</ref> هرودوت از [[سنت]] فحشای [[مقدس]] <ref>تاریخ هرودوت، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.</ref> و کشتن [[زنان]] در هنگام محاصره برای [[صرفه‌جویی]] در آذوقه <ref>تاریخ هرودوت، ص ۲۶۸.</ref> گزارشهایی آورده است. از [[جهت]] پایبند بودن به اوهام و [[خرافات]] و [[اعتقاد]] به [[سحر]] و [[پیشگویی]] و [[کهانت]] نیز هیچ [[تمدنی]] به پای [[تمدن]] بابلی نمی‌رسد.<ref>تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۷.</ref>


بابل در افسانه‌ها و [[روایات اسلامی]]، اقلیم چهارم <ref>التنبیه والاشراف، ص ۳۲؛ المنتظم، ج ۱، ص ۱۳۱.</ref> یا سوم <ref>نزهة القلوب، ص ۳۸؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> از اقالیم هفت‌گانه [[جهان]] بوده و در مرکز عالم قرار داشته <ref> المستطرف، ج ۱، ص ۵۹۲؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> و آن را متشکل از ۷ [[شهر]] دانسته‌اند که هر شهر به امری [[خارق عادت]] [[شهرت]] یافته بود.<ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۰ ـ ۳۱۱؛ آثار البلاد، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.</ref> نویسندگان قدیم همه جا شهر و [[کشور]] بابل را به یک نام خوانده‌اند. در مورد [[تاریخ]] آن نیز گفته شده که [[هابیل و قابیل]] در آن ساکن بودند <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۱.</ref> و اولین شهری بود که پس از [[طوفان نوح]] ساخته شد.<ref>مبهمات القرآن، ج ۱، ص ۱۶۹؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> از [[نوح]]،<ref>معجم البلدان، ص ۳۰۹.</ref> قینان بن انوش بن [[شیث]]،<ref>نزهة القلوب، ص ۳۸.</ref> [[ضحاک]] <ref>تقویم البلدان، ص ۳۰۳؛ صورة الارض، ص ۲۴۴؛ نزهة القلوب، ص ۳۹.</ref> و برخی [[پادشاهان]] کیانی <ref>البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۹۹؛ تاج‌العروس، ج ۲۸، ص ۵۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۸۳.</ref> به عنوان بنیانگذار [[بابل]] نام برده‌اند. این [[شهر]] در بین نویسندگان [[مسلمان]] نیز به [[سحر]] و شراب [[شهرت]] دارد <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> و مردمش در [[علم]] [[نجوم]] و [[هیئت]] و حساب [[خسوف و کسوف]] مهارت داشته‌اند.<ref>اعلام قرآن، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۴.</ref> در [[احادیث اسلامی]]، شهری [[ملعون]] و محل [[نزول]] دو یا سه [[عذاب]] دانسته شده است.<ref>وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱.</ref> ماجرای [[رد الشمس]] نیز بنا به نظری در آن واقع شده است.<ref> مصباح الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۷.</ref> برخی [[تصور]] کرده‌اند، [[نماز خواندن]] در آن [[حرام]] است؛<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۳.</ref> اما از [[امام صادق]]{{ع}} منقول است که در [[مسجد کوفه]]، واقع در مرکز بابل، ۱۰۷۰ [[پیامبر]]، [[نماز]] گزارده‌اند، و [[عصای موسی]]، [[انگشتر سلیمان]]، محل رویش شجره یقطین برای [[یونس]] {{متن قرآن|وَأَنْبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ}}<ref>«و بر او گیاهی از (گونه) کدو رویاندیم» سوره صافات، آیه ۱۴۶.</ref>، ساخت [[کشتی نوح]]{{ع}} و فوران تنور در داستان وی {{متن قرآن|حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ}}<ref>«(این بود) تا آنگاه که فرمان ما در رسید و (آب از) تنور فرا جوشید گفتیم در آن از هر گونه‌ای دو تا (نر و ماده) بردار و (نیز) خانواده‌ات را- جز آن کس که درباره وی از پیش سخن رفته است- و (نیز) هر کس را که ایمان آورده است و جز اندکی همراه وی ایمان نیاورده بودند» سوره هود، آیه ۴۰.</ref> در آن است<ref>بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۵۸.</ref>.<ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>
بابل در افسانه‌ها و [[روایات اسلامی]]، اقلیم چهارم <ref>التنبیه والاشراف، ص ۳۲؛ المنتظم، ج ۱، ص ۱۳۱.</ref> یا سوم <ref>نزهة القلوب، ص ۳۸؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> از اقالیم هفت‌گانه [[جهان]] بوده و در مرکز عالم قرار داشته <ref> المستطرف، ج ۱، ص ۵۹۲؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.</ref> و آن را متشکل از ۷ [[شهر]] دانسته‌اند که هر شهر به امری [[خارق عادت]] [[شهرت]] یافته بود.<ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۰ ـ ۳۱۱؛ آثار البلاد، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.</ref> نویسندگان قدیم همه جا شهر و [[کشور]] بابل را به یک نام خوانده‌اند. در مورد [[تاریخ]] آن نیز گفته شده که [[هابیل و قابیل]] در آن ساکن بودند <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۱.</ref> و اولین شهری بود که پس از [[طوفان نوح]] ساخته شد.<ref>مبهمات القرآن، ج ۱، ص ۱۶۹؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> از [[نوح]]،<ref>معجم البلدان، ص ۳۰۹.</ref> قینان بن انوش بن [[شیث]]،<ref>نزهة القلوب، ص ۳۸.</ref> [[ضحاک]] <ref>تقویم البلدان، ص ۳۰۳؛ صورة الارض، ص ۲۴۴؛ نزهة القلوب، ص ۳۹.</ref> و برخی [[پادشاهان]] کیانی <ref>البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۹۹؛ تاج‌العروس، ج ۲۸، ص ۵۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۸۳.</ref> به عنوان بنیانگذار [[بابل]] نام برده‌اند. این [[شهر]] در بین نویسندگان [[مسلمان]] نیز به [[سحر]] و شراب [[شهرت]] دارد <ref>معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.</ref> و مردمش در [[علم]] [[نجوم]] و [[هیئت]] و حساب [[خسوف و کسوف]] مهارت داشته‌اند.<ref>اعلام قرآن، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۴.</ref> در [[احادیث اسلامی]]، شهری [[ملعون]] و محل [[نزول]] دو یا سه [[عذاب]] دانسته شده است.<ref>وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱.</ref> ماجرای [[رد الشمس]] نیز بنا به نظری در آن واقع شده است.<ref> مصباح الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۷.</ref> برخی [[تصور]] کرده‌اند، [[نماز خواندن]] در آن [[حرام]] است؛<ref>تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۳.</ref> اما از [[امام صادق]] {{ع}} منقول است که در [[مسجد کوفه]]، واقع در مرکز بابل، ۱۰۷۰ [[پیامبر]]، [[نماز]] گزارده‌اند، و [[عصای موسی]]، [[انگشتر سلیمان]]، محل رویش شجره یقطین برای [[یونس]] {{متن قرآن|وَأَنْبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ}}<ref>«و بر او گیاهی از (گونه) کدو رویاندیم» سوره صافات، آیه ۱۴۶.</ref>، ساخت [[کشتی نوح]] {{ع}} و فوران تنور در داستان وی {{متن قرآن|حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ}}<ref>«(این بود) تا آنگاه که فرمان ما در رسید و (آب از) تنور فرا جوشید گفتیم در آن از هر گونه‌ای دو تا (نر و ماده) بردار و (نیز) خانواده‌ات را- جز آن کس که درباره وی از پیش سخن رفته است- و (نیز) هر کس را که ایمان آورده است و جز اندکی همراه وی ایمان نیاورده بودند» سوره هود، آیه ۴۰.</ref> در آن است<ref>بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۵۸.</ref><ref>[[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|دائرة المعارف قرآن کریم]]، ج۵.</ref>


==یادکرد بابل در [[قرآن]] و [[تفاسیر]]==
==بابل==
شهری است در [[عراق]] با [[تاریخی]] کهن که در [[قرآن]]<ref>«وما أنزل علی الملکین ببابل هاروت وماروت» سوره بقره آیه ۱۰۲</ref> نیز به نامش اشاره شده اشت. اولین سکنه آن را نوح [[نبی]]{{ع}} گفته‌اند که پس از [[طوفان]]، همراه با همراهانش در این منطقه ساکن و به تکثیر [[نسل]] پرداختند.<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۰۹.</ref> بابل در گذشته و حال به باغ هایش معروف است و «باغ‌های معلق» آن، یکی از عجایب هفتگانه [[جهان]] باستان می‌‌باشد.<ref>یاقوت حموی در کتاب خود از این عجایب نام برده و به تشریح و توضیح آن پرداخته است. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۰-۳۱۱.</ref> این شهر در طی اعصار و قرون به نابود کشیده شده اما خرابه‌های آن هنوز باقی مانده و روزانه صدها گردشگر از آن بازدید می‌‌کنند. ویرانه‌های بابل در بین دو [[نهر]] دجله و [[فرات]] در جنوب [[بغداد]] و [[شرق]] [[کربلا]] و در کنار شهر حله قرار دارد و و جاده [[غربی]] بین بغداد و [[بصره]] از خرابه‌های آن می‌‌گذرد.<ref>[[عاتق بن غيث بلادی|بلادی، عاتق بن غیث]]، [[معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة (کتاب)|معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة]] ص۳۹.</ref>


==ابراهیم{{ع}} و نمرود در بابل==
== یادکرد بابل در [[قرآن]] و [[تفاسیر]] ==


==[[هاروت و ماروت]] در بابل==
== ابراهیم {{ع}} و نمرود در بابل ==


==اسارت [[یهود]] در بابل==
== [[هاروت و ماروت]] در بابل ==


==منابع==
== اسارت [[یهود]] در بابل ==
 
== منابع ==
{{منابع}}
# [[پرونده:000056.jpg|22px]] [[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۵''']]
# [[پرونده:000056.jpg|22px]] [[محمد جواد معموری|معموری، محمد جواد]]، [[بابل (مقاله)|مقاله «بابل»]]، [[دائرة المعارف قرآن کریم ج۵ (کتاب)|'''دائرة المعارف قرآن کریم ج۵''']]
# [[پرونده:IM010527.jpg|22px]] [[عاتق بن غيث بلادی|بلادی، عاتق بن غيث]]، [[معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة (کتاب)|'''معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة''']]
{{پایان منابع}}


== جستارهای وابسته ==
== جستارهای وابسته ==
{{مدخل وابسته}}
* [[حضرت ابراهیم]]
* [[حضرت ابراهیم]]
* [[هاروت و ماروت]]
* [[هاروت و ماروت]]
{{پایان مدخل وابسته}}


==پانویس==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:بابل]]
[[رده:بابل]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۰ نوامبر ۲۰۲۲، ساعت ۱۲:۲۷

مقدمه

این واژه در عبری "بابل" یا "باول"، در یونانی "بابیلون" و در اصل " Bab - illu " و پیش‌تر " Bab - illim " به معنای دروازه خدا بوده است.[۱] ویرانه‌های شهر بابل هم‌اکنون بر کرانه رود فرات، نزدیک حله کنونی و ۸۸ کیلومتری جنوب بغداد قرار دارد.[۲] منطقه تمدنی بابل نیز در جنوب بین‌النهرین از بغداد تا خلیج فارس امتداد داشته [۳] و همواره میدان نزاع سومریان و اکدیان (سامیها) و بعدها آشوریان و بابلیان بوده است.[۴]

بابل از لحاظ تاریخ و نژاد مردم آن نتیجه آمیختن اکدیان و سومریان، البته با غلبه عنصر سامی است.[۵] از آغاز شهر بابل اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما چون این واژه، ریشه سومری یا سامی شناخته شده‌ای ندارد، باید میراثی از ساکنان پیش از سومر باشد.[۶] حمورابی، تدوین کننده اولین قانون نامه [۷] شناخته شده (موسوم به قانون حمورابی) از مشهورترین و مقتدرترین پادشاهان بابل، از سلسله نخست بابلی در سده ۱۸ پیش از میلاد بر این شهر حکم راند.[۸] بخت نصر (نِبوکد نُصَّر) از سلسله چهارم بابلی (کلدانیان) از دیگر پادشاهان مشهور بابل است.[۹] وی به سبب حمله به اورشلیم و اسیر کردن یهودیان و بازتاب وسیع آن در کتاب مقدس شهرت فراوانی یافته است.[۱۰] بابل شکوهمندترین دوران خود را در این زمان تجربه می‌کرد. قصرهای بزرگ و باغهای معلق، معابد و زیگوراتهای بلند، خیابانهای مستقیم، دیوارهای عظیم دفاعی، پلهای متحرک و کانالهای آبرسانی، آن را به بزرگ‌ترین و شکوهمندترین پایتخت دنیای قدیم تبدیل کرده بود.[۱۱]

در کتاب مقدس، اشاره‌هایی به عظمت و شکوه بابل شده است [۱۲] و هرودوت، شگفتیهای فراوانی از آن نقل می‌کند که با وجود کاوشهای باستان‌شناسی اخیر چندان دور از واقعیت نیست.[۱۳] بابل در سال ۵۳۹ ق. م. به دست کورش هخامنشی فتح شد و یهودیان به اسارت رفته در آن آزاد گذاشته شدند که به اورشلیم باز گردند.[۱۴] در سال ۳۳۱ ق. م. نیز اسکندر مقدونی بر آن سلطه یافت و آن را پایتخت خود گرداند؛[۱۵] ولی مرگ ناگهانی وی باعث آشفتگی در امپراتوری شد و بابل به تدریج اهمیت خود را از دست داد.[۱۶] ارتباط عمیقی میان ادیان بین النهرین می‌توان یافت که همگی ریشه در فرهنگ سومری دارد.[۱۷] همه دولت شهرهای بین‌النهرین گروه خدایان واحدی را می‌پرستیدند، با این حال هر دولت شهر، خدای نگهبان خاص خود را داشت که خدای برتر آنان به شمار می‌رفت.[۱۸]

ادیان ساکنان بین النهرین، بیشتر جنبه کاربردی داشت. وابستگی شدید زندگی و اقتصاد ساکنان بابل به طبیعت به ویژه زمین و آب، آنان را وا می‌داشت تا برای پدیده‌های طبیعی، باطنی را تجسم کنند که پرستش آن، به افزایش آن پدیده می‌انجامد.[۱۹] تصویر این خدایان در ذهن ایشان متناسب با کارآیی آنها بود؛ مثلاً خدای رعد و طوفان را پرنده‌ای تیره و بزرگ با سر شیر می‌پنداشتند. گاه نیز برای آنها تصویری انسانی یا نیمه انسانی تجسم می‌کردند.[۲۰] این رب النوعها سه خصوصیتداشتند: در رفتار خصلت انسانی داشتند، می‌خوردند، می‌نوشیدند و تولید مثل می‌کردند، هیچ‌یک به تنهایی قادر مطلق نبودند، و فعالیت آنها به طور کلی در دنیای طبیعی انجام می‌گرفت؛ نه در جهانی ورای این جهان.[۲۱] شماره خدایان بابل در سده نهم پیش از میلاد به ۶۵۰۰۰ می‌رسید، زیرا نیروی تخیل مردم و احتیاجاتی که مردم برای آنها خود را نیازمند خدایان می‌دانستند، حدّی نداشت.[۲۲] اجرام آسمانی مانند شمس، رب‌النوع خورشید و بِنا، رب النوع ماه نیز به عنوان کهن‌ترین خدایان، مورد پرستش بابلیان قرار داشت.[۲۳]

به طور کلی نمونه‌ای از یکتاپرستی نظیر آنچه در میان قوم یهود وجود داشت، در بابل یافت نمی‌شد، با این حال گسترش مملکت پس از جنگ‌ها، این خدایان محلی را به فرمان خدای یگانه درمی‌آورد؛ همچنین پاره‌ای از شهرها از روی حب وطن، خدای خاص و محبوب خود را صاحب قدرت مطلق و مسلط بر همه چیز می‌دانستند. این دو علت باعث شد که خرده خدایان، مظاهر یا صفاتی از خدای بزرگ را نمایش دهند و به این ترتیب شماره خدایان کاهش یافت.[۲۴] مراسم و سنت‌های آیینی نزد بابلیان از اهمیت بیشتری نسبت به عمل نیکو برخوردار بود.[۲۵] هدف از آیین‌های نیایشی در درجه نخست، غذای کافی دادن به خدایان و اطمینان از رفاه آنان بوده است. برای انجام این امور، معمولاً از مجسمهخدایان یا نشانه‌های آنها، در مقدس‌ترین بخش معبد استفاده می‌شده است. آنها به قدری زنده تصور می‌شدند که هنگام مراسم ملبس می‌گشتند؛[۲۶] همچنین رسم قربانی کردن برای خدایان در میان ایشان، همچون قوم یهود رایج بوده است؛[۲۷] همچنین تنها خدایان به بهشت می‌رفتند.[۲۸] بابل از لحاظ اخلاقی در اوج فساد قرار داشت؛[۲۹] هرودوت از سنت فحشای مقدس [۳۰] و کشتن زنان در هنگام محاصره برای صرفه‌جویی در آذوقه [۳۱] گزارشهایی آورده است. از جهت پایبند بودن به اوهام و خرافات و اعتقاد به سحر و پیشگویی و کهانت نیز هیچ تمدنی به پای تمدن بابلی نمی‌رسد.[۳۲]

بابل در افسانه‌ها و روایات اسلامی، اقلیم چهارم [۳۳] یا سوم [۳۴] از اقالیم هفت‌گانه جهان بوده و در مرکز عالم قرار داشته [۳۵] و آن را متشکل از ۷ شهر دانسته‌اند که هر شهر به امری خارق عادت شهرت یافته بود.[۳۶] نویسندگان قدیم همه جا شهر و کشور بابل را به یک نام خوانده‌اند. در مورد تاریخ آن نیز گفته شده که هابیل و قابیل در آن ساکن بودند [۳۷] و اولین شهری بود که پس از طوفان نوح ساخته شد.[۳۸] از نوح،[۳۹] قینان بن انوش بن شیث،[۴۰] ضحاک [۴۱] و برخی پادشاهان کیانی [۴۲] به عنوان بنیانگذار بابل نام برده‌اند. این شهر در بین نویسندگان مسلمان نیز به سحر و شراب شهرت دارد [۴۳] و مردمش در علم نجوم و هیئت و حساب خسوف و کسوف مهارت داشته‌اند.[۴۴] در احادیث اسلامی، شهری ملعون و محل نزول دو یا سه عذاب دانسته شده است.[۴۵] ماجرای رد الشمس نیز بنا به نظری در آن واقع شده است.[۴۶] برخی تصور کرده‌اند، نماز خواندن در آن حرام است؛[۴۷] اما از امام صادق (ع) منقول است که در مسجد کوفه، واقع در مرکز بابل، ۱۰۷۰ پیامبر، نماز گزارده‌اند، و عصای موسی، انگشتر سلیمان، محل رویش شجره یقطین برای یونس ﴿وَأَنْبَتْنَا عَلَيْهِ شَجَرَةً مِنْ يَقْطِينٍ[۴۸]، ساخت کشتی نوح (ع) و فوران تنور در داستان وی ﴿حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِيلٌ[۴۹] در آن است[۵۰][۵۱]

بابل

شهری است در عراق با تاریخی کهن که در قرآن[۵۲] نیز به نامش اشاره شده اشت. اولین سکنه آن را نوح نبی(ع) گفته‌اند که پس از طوفان، همراه با همراهانش در این منطقه ساکن و به تکثیر نسل پرداختند.[۵۳] بابل در گذشته و حال به باغ هایش معروف است و «باغ‌های معلق» آن، یکی از عجایب هفتگانه جهان باستان می‌‌باشد.[۵۴] این شهر در طی اعصار و قرون به نابود کشیده شده اما خرابه‌های آن هنوز باقی مانده و روزانه صدها گردشگر از آن بازدید می‌‌کنند. ویرانه‌های بابل در بین دو نهر دجله و فرات در جنوب بغداد و شرق کربلا و در کنار شهر حله قرار دارد و و جاده غربی بین بغداد و بصره از خرابه‌های آن می‌‌گذرد.[۵۵]

یادکرد بابل در قرآن و تفاسیر

ابراهیم (ع) و نمرود در بابل

هاروت و ماروت در بابل

اسارت یهود در بابل

منابع

جستارهای وابسته

پانویس

  1. التحقیق، ج ۱، ص ۲۰۴؛ نثر طوبی، ص ۶۰، «بابل».
  2. Britanica: Babylon.
  3. . Britanica: Babylonia.
  4. ر. ک: بابل تاریخ مصور، ص ۴۴ ـ ۱۹۳؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۵ ـ ۱۷۲؛ Britanica: Babylonia
  5. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۱۷۱.
  6. Judaica: Babylon.
  7. ر. ک: آغاز قانون‌گذاری، ص ۱۴۷ ـ ۲۰۲.
  8. تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۵۹.
  9. نبوخذ نصر الثانی، ص ۵۸ ـ ۵۹.
  10. ر. ک: نبوخذ نصر الثانی، ص ۷۹ - ۸۳؛ کتاب مقدس: دوم پادشاهان، ۲۴: ۱ ـ ۲، ۲۵: ۱ ـ ۷؛ دوم تواریخ، ۳۶.
  11. ر. ک: تاریخ بابل، ص ۸۳ - ۸۴؛ تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۴۸ - ۱۶۰؛ نبوخد نصر الثانی، ص ۹۵ - ۱۱۰.
  12. کتاب مقدس: اشعیا، ۱۳: ۱۹؛ ارمیا، ۵۱: ۵۳ - ۵۸.
  13. تاریخ هرودوت، ص ۱۱۶ - ۱۲۳.
  14. بابل تاریخ مصور، ص ۲۰۷.
  15. تاریخ حضارة وادی الرافدین، ج ۲، ص ۱۷۱.
  16. تاریخ بابل، ص ۱۷۳ ـ ۱۷۴.
  17. ر. ک: ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۱، ۲۲۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷، ۲۸۵.
  18. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۲.
  19. Enc. of Religion: Mesopotamian Religions؛ ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۳ - ۲۰۶.
  20. . Ibid.
  21. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۰۴.
  22. تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷.
  23. . Encyclopedia of Religions: Mesopotamian Religions.
  24. تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۷۷ ـ ۲۷۸.
  25. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۳۶.
  26. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۷۳.
  27. تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.
  28. ادیان جهان باستان، ج ۲، ص ۲۹۰؛ تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۳.
  29. تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۸، ۲۹۲.
  30. تاریخ هرودوت، ص ۱۳۲ ـ ۱۳۳.
  31. تاریخ هرودوت، ص ۲۶۸.
  32. تاریخ تمدن، ج ۱، ص ۲۸۷.
  33. التنبیه والاشراف، ص ۳۲؛ المنتظم، ج ۱، ص ۱۳۱.
  34. نزهة القلوب، ص ۳۸؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.
  35. المستطرف، ج ۱، ص ۵۹۲؛ برهان قاطع، ص ۱۴۰.
  36. معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۰ ـ ۳۱۱؛ آثار البلاد، ص ۳۰۴ ـ ۳۰۵.
  37. معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۱۱.
  38. مبهمات القرآن، ج ۱، ص ۱۶۹؛ معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.
  39. معجم البلدان، ص ۳۰۹.
  40. نزهة القلوب، ص ۳۸.
  41. تقویم البلدان، ص ۳۰۳؛ صورة الارض، ص ۲۴۴؛ نزهة القلوب، ص ۳۹.
  42. البدء و التاریخ، ج ۴، ص ۹۹؛ تاج‌العروس، ج ۲۸، ص ۵۰؛ تاریخ ابن خلدون، ج ۲، ص ۱۸۳.
  43. معجم البلدان، ج ۱، ص ۳۰۹.
  44. اعلام قرآن، ص ۲۴۳ ـ ۲۴۴.
  45. وسائل الشیعه، ج ۵، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱.
  46. مصباح الفقیه، ج ۲، ص ۱۸۷.
  47. تفسیر قرطبی، ج ۱۰، ص ۳۳.
  48. «و بر او گیاهی از (گونه) کدو رویاندیم» سوره صافات، آیه ۱۴۶.
  49. «(این بود) تا آنگاه که فرمان ما در رسید و (آب از) تنور فرا جوشید گفتیم در آن از هر گونه‌ای دو تا (نر و ماده) بردار و (نیز) خانواده‌ات را- جز آن کس که درباره وی از پیش سخن رفته است- و (نیز) هر کس را که ایمان آورده است و جز اندکی همراه وی ایمان نیاورده بودند» سوره هود، آیه ۴۰.
  50. بحار الانوار، ج ۱۱، ص ۵۸.
  51. معموری، محمد جواد، مقاله «بابل»، دائرة المعارف قرآن کریم، ج۵.
  52. «وما أنزل علی الملکین ببابل هاروت وماروت» سوره بقره آیه ۱۰۲
  53. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۰۹.
  54. یاقوت حموی در کتاب خود از این عجایب نام برده و به تشریح و توضیح آن پرداخته است. یاقوت حموی، معجم البلدان، ج۱، ص۳۱۰-۳۱۱.
  55. بلادی، عاتق بن غیث، معجم المعالم الجغرافیة فی السیرة النبویة ص۳۹.