شورای خلافت در نهج البلاغه: تفاوت میان نسخه‌ها

جز (ربات: جایگزینی خودکار متن (-==منابع== * +==منابع== {{منابع}} * ))
 
(۸ نسخهٔ میانی ویرایش شده توسط ۴ کاربر نشان داده نشد)
خط ۱: خط ۱:
{{امامت}}
{{مدخل مرتبط
<div style="background-color: rgb(252, 252, 233); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث '''[[شورای خلافت]]''' است. "'''[[شورای خلافت]]'''" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:</div>
| موضوع مرتبط = شورای خلافت
<div style="background-color: rgb(255, 245, 227); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">[[شورای خلافت در قرآن]] - [[شورای خلافت در حدیث]] - [[شورای خلافت در نهج البلاغه]] - [[شورای خلافت در معارف دعا و زیارات]] - [[شورای خلافت در کلام اسلامی]] - [[شورای خلافت در اخلاق اسلامی]]</div>
| عنوان مدخل  = شورای خلافت
<div style="background-color: rgb(206,242, 299); text-align:center; font-size: 85%; font-weight: normal;">در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل '''[[شناخت (پرسش)]]''' قابل دسترسی خواهند بود.</div>
| مداخل مرتبط = [[شورای خلافت در نهج البلاغه]]
| پرسش مرتبط  =  
}}


==مقدمه==
== مقدمه ==
*[[عمر بن خطاب]] در واپسین روزهای حیات با طرح این موضوع که [[انتخاب]] [[ابوبکر]] با [[مشورت]] [[مؤمنین]] نبوده است، ولی از این پس [[خلیفه]] را باید بر پایه [[مشورت]] [[مؤمنین]] [[انتخاب]] کرد، شورایی مشتکل از شش نفر، که البته همه از [[قبیله قریش]] بودند، برگزید. این شش نفر عبارت بودند از: [[امام علی]] {{ع}}، [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[سعد بن ابی‌ وَقاص]]، [[عبدالرحمان بن عَوف]]، [[عثمان بن عَفان]]. [[خلیفه]] دستورالعملی برای [[انتخاب]] [[جانشین]] خود از بین این شش نفر صادر کرد. آنان باید از میان خود یکی را برگزینند. اگر پنج نفر کسی را برمی‌گزیدند و یکی [[مخالفت]] می‌کرد، باید سرش جدا می‌شد. اگر دو نفر با نظر چهار نفر [[مخالفت]] می‌کردند، باید کشته می‌شدند. اگر سه نفر یک طرف و سه نفر طرف دیگر بودند، نظر گروهی [[اولویت]] داشت که [[عبدالرحمان بن عوف]] در میان آن‌ها بود و آن سه نفر دیگر در صورت [[مخالفت]] باید کشته می‌شدند. پنجاه نفر از [[انصار]] نیز باید بر کار آن‌ها نظارت می‌کردند<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 514.</ref>.
[[عمر بن خطاب]] در واپسین روزهای حیات با طرح این موضوع که [[انتخاب]] [[ابوبکر]] با [[مشورت]] [[مؤمنین]] نبوده است، ولی از این پس [[خلیفه]] را باید بر پایه [[مشورت]] [[مؤمنین]] [[انتخاب]] کرد، شورایی مشتکل از شش نفر، که البته همه از [[قبیله قریش]] بودند، برگزید. این شش نفر عبارت بودند از: [[امام علی]] {{ع}}، [[طلحه]]، [[زبیر]]، [[سعد بن ابی‌ وَقاص]]، [[عبدالرحمان بن عَوف]]، [[عثمان بن عَفان]]. [[خلیفه]] دستورالعملی برای [[انتخاب]] [[جانشین]] خود از بین این شش نفر صادر کرد. آنان باید از میان خود یکی را برگزینند. اگر پنج نفر کسی را برمی‌گزیدند و یکی [[مخالفت]] می‌کرد، باید سرش جدا می‌شد. اگر دو نفر با نظر چهار نفر [[مخالفت]] می‌کردند، باید کشته می‌شدند. اگر سه نفر یک طرف و سه نفر طرف دیگر بودند، نظر گروهی [[اولویت]] داشت که [[عبدالرحمان بن عوف]] در میان آن‌ها بود و آن سه نفر دیگر در صورت [[مخالفت]] باید کشته می‌شدند. پنجاه نفر از [[انصار]] نیز باید بر کار آن‌ها نظارت می‌کردند<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 514.</ref>.
*از ترکیب [[شورا]] آشکار بود که شخصی جز [[امام علی]] {{ع}} به [[خلافت]] [[برگزیده]] خواهد شد. گویا [[خلیفه]] [[شورا]] را به‌نحوی ترتیب داده بود که [[خلافت]] به [[امام]] نرسد. [[سعد بن ابی وقاص]] با پسر عموی خود [[عبدالرحمن بن عوف]] [[مخالفت]] نخواهد کرد. عبدالرحمان نیز شوهر خواهر [[عثمان]] است و او را برخواهد گزید. در این صورت حتی اگر دو نفر دیگر، یعنی [[طلحه]] و [[زبیر]] هم به [[امام علی]] {{ع}} [[رأی]] می‌دادند، سودی نداشت. پس از [[مرگ]] [[عمر]]، عبدالرحمان اعلام کرد که خودش خواستار [[خلافت]] نیست. [[سعد بن ابی وقاص]] نیز [[رأی]] خود را به عبدالرحمان واگذار کرد. اما [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[امام]] {{ع}} [[رأی]] دادند و [[خلافت]] منحصر به [[امام علی]] {{ع}} یا [[عثمان]] شد. طبق دستورالعمل [[عمر]]، تعیین [[خلیفه]] بر عهده عبدالرحمن گذاشته شد. او پس از [[مشورت]] با بزرگان [[مدینه]]، در میان [[مردم]] حاضر شد و به [[امام]] {{ع}} گفت: "تو را [[انتخاب]] می‌کنم در صورتی که با [[خدا]] [[میثاق]] ببندی که اگر به [[خلافت]] رسیدی، بر اساس [[کتاب خدا]]، [[سنت]] [[رسول خدا]] {{صل}} و روش [[حکومت]] [[شیخین]] ([[ابوبکر]] و [[عمر]]) عمل کنی." [[امام]] در جواب فرمود: "[[امید]] دارم که به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول خدا]] در حد [[علم]] و [[توانایی]] خودم عمل کنم. اما عمل به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]] نیازی به شرط و شروط دیگر ندارد." از دیگر سو، [[عثمان بن عفان]] با پذیرش شروط عبدالرحمان عوف، سومین [[خلیفه]]  [[مسلمین]] شد، هرچند در دوره [[خلافت]] چندان به آن شرایط پای‌بند نبود<ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 514- 515.</ref>.
*شورای شش نفره گرچه مسئله [[خلافت]] را در برهه‌ای از زمان حل کرد، اما زمینه [[اختلاف]] و بروز مشکلاتی در [[جامعه مسلمین]] شد که اعضای [[شورا]] هر یک خود را مستحق و واجد شرایط [[خلافت]] می‌دانستند و همین امر در [[جنگ جمل]] در حد کمال به عرصه [[ظهور]] رسید. [[امام]] {{ع}} در مورد [[شورا]] می‌فرماید: تا زمان او ([[عمر]]) هم سپری شد و امر [[حکومت]] را به شورایی سپرد که به گمانش من هم (با این [[منزلت]] خدایی) یکی از آنانم. خداوندا، چه شورایی؟! من چه زمانی در برابر اولین آن‌ها در [[برتری]] و [[شایستگی]] مورد [[شک]] بودم که امروز هم‌پایه اعضای این [[شورا]] قرار گیرم، ولی (به‌خاطر احقاق [[حق]]) در نشیب و فراز [[شورا]] با آنان هماهنگ شدم. در آن‌جا یکی به‌خاطر کینه‌اش به من [[رأی]] نداد و دیگری برای [[بیعت]] به دامادش تمایل پیدا کرد و مسائلی دیگر که ذکرش مناسب نیست. تا سومی به [[حکومت]] رسید<ref>{{متن حدیث|إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي [سِتَّةٍ] جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْم}}؛‏ نهج البلاغه، خطبه ۳</ref><ref>[[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 515.</ref>.


== پرسش‌های وابسته ==
از ترکیب [[شورا]] آشکار بود که شخصی جز [[امام علی]] {{ع}} به [[خلافت]] [[برگزیده]] خواهد شد. گویا [[خلیفه]] [[شورا]] را به‌نحوی ترتیب داده بود که [[خلافت]] به [[امام]] نرسد. [[سعد بن ابی وقاص]] با پسر عموی خود [[عبدالرحمن بن عوف]] [[مخالفت]] نخواهد کرد. عبدالرحمان نیز شوهر خواهر [[عثمان]] است و او را برخواهد گزید. در این صورت حتی اگر دو نفر دیگر، یعنی [[طلحه]] و [[زبیر]] هم به [[امام علی]] {{ع}} [[رأی]] می‌دادند، سودی نداشت. پس از [[مرگ]] [[عمر]]، عبدالرحمان اعلام کرد که خودش خواستار [[خلافت]] نیست. [[سعد بن ابی وقاص]] نیز [[رأی]] خود را به عبدالرحمان واگذار کرد. اما [[طلحه]] و [[زبیر]] به [[امام]] {{ع}} [[رأی]] دادند و [[خلافت]] منحصر به [[امام علی]] {{ع}} یا [[عثمان]] شد. طبق دستورالعمل [[عمر]]، تعیین [[خلیفه]] بر عهده عبدالرحمن گذاشته شد. او پس از [[مشورت]] با بزرگان [[مدینه]]، در میان [[مردم]] حاضر شد و به [[امام]] {{ع}} گفت: "تو را [[انتخاب]] می‌کنم در صورتی که با [[خدا]] [[میثاق]] ببندی که اگر به [[خلافت]] رسیدی، بر اساس [[کتاب خدا]]، [[سنت]] [[رسول خدا]] {{صل}} و روش [[حکومت]] [[شیخین]] ([[ابوبکر]] و [[عمر]]) عمل کنی." [[امام]] در جواب فرمود: "[[امید]] دارم که به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول خدا]] در حد [[علم]] و [[توانایی]] خودم عمل کنم. اما عمل به [[کتاب خدا]] و [[سنت]] [[رسول]] نیازی به شرط و شروط دیگر ندارد." از دیگر سو، [[عثمان بن عفان]] با پذیرش شروط عبدالرحمان عوف، سومین [[خلیفه]] [[مسلمین]] شد، هرچند در دوره [[خلافت]] چندان به آن شرایط پای‌بند نبود<ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 514- 515.</ref>.


== جستارهای وابسته ==
شورای شش نفره گرچه مسئله [[خلافت]] را در برهه‌ای از زمان حل کرد، اما زمینه [[اختلاف]] و بروز مشکلاتی در [[جامعه مسلمین]] شد که اعضای [[شورا]] هر یک خود را مستحق و واجد شرایط [[خلافت]] می‌دانستند و همین امر در [[جنگ جمل]] در حد کمال به عرصه [[ظهور]] رسید. [[امام]] {{ع}} در مورد [[شورا]] می‌فرماید: تا زمان او ([[عمر]]) هم سپری شد و امر [[حکومت]] را به شورایی سپرد که به گمانش من هم (با این [[منزلت]] خدایی) یکی از آنانم. خداوندا، چه شورایی؟! من چه زمانی در برابر اولین آن‌ها در [[برتری]] و [[شایستگی]] مورد [[شک]] بودم که امروز هم‌پایه اعضای این [[شورا]] قرار گیرم، ولی (به‌خاطر احقاق [[حق]]) در نشیب و فراز [[شورا]] با آنان هماهنگ شدم. در آن‌جا یکی به‌خاطر کینه‌اش به من [[رأی]] نداد و دیگری برای [[بیعت]] به دامادش تمایل پیدا کرد و مسائلی دیگر که ذکرش مناسب نیست. تا سومی به [[حکومت]] رسید<ref>{{متن حدیث|إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي [سِتَّةٍ] جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْم}}؛ ‏ نهج البلاغه، خطبه ۳</ref><ref>[[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|دانشنامه نهج البلاغه]]، ج۲، ص 515.</ref>.


==منابع==
== منابع ==
{{منابع}}
{{منابع}}
* [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']]
# [[پرونده:13681049.jpg|22px]] [[سید حسین دین‌پرور|دین‌پرور، سید حسین]]، [[دانشنامه نهج البلاغه ج۲ (کتاب)|'''دانشنامه نهج البلاغه ج۲''']]
{{پایان منابع}}


== پانویس ==
== پانویس ==
{{پانویس}}
{{پانویس}}


[[رده:مدخل]]
[[رده:حوادث تاریخ اسلام]]
[[رده:امام علی]]
[[رده:خلافت اسلامی]]
[[رده:شورای خلافت]]
[[رده:شورای خلافت در نهج البلاغه]]
[[رده:مدخل نهج البلاغه]]
[[رده:مدخل نهج البلاغه]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۱ آوریل ۲۰۲۳، ساعت ۱۰:۴۱

مقدمه

عمر بن خطاب در واپسین روزهای حیات با طرح این موضوع که انتخاب ابوبکر با مشورت مؤمنین نبوده است، ولی از این پس خلیفه را باید بر پایه مشورت مؤمنین انتخاب کرد، شورایی مشتکل از شش نفر، که البته همه از قبیله قریش بودند، برگزید. این شش نفر عبارت بودند از: امام علی (ع)، طلحه، زبیر، سعد بن ابی‌ وَقاص، عبدالرحمان بن عَوف، عثمان بن عَفان. خلیفه دستورالعملی برای انتخاب جانشین خود از بین این شش نفر صادر کرد. آنان باید از میان خود یکی را برگزینند. اگر پنج نفر کسی را برمی‌گزیدند و یکی مخالفت می‌کرد، باید سرش جدا می‌شد. اگر دو نفر با نظر چهار نفر مخالفت می‌کردند، باید کشته می‌شدند. اگر سه نفر یک طرف و سه نفر طرف دیگر بودند، نظر گروهی اولویت داشت که عبدالرحمان بن عوف در میان آن‌ها بود و آن سه نفر دیگر در صورت مخالفت باید کشته می‌شدند. پنجاه نفر از انصار نیز باید بر کار آن‌ها نظارت می‌کردند[۱].

از ترکیب شورا آشکار بود که شخصی جز امام علی (ع) به خلافت برگزیده خواهد شد. گویا خلیفه شورا را به‌نحوی ترتیب داده بود که خلافت به امام نرسد. سعد بن ابی وقاص با پسر عموی خود عبدالرحمن بن عوف مخالفت نخواهد کرد. عبدالرحمان نیز شوهر خواهر عثمان است و او را برخواهد گزید. در این صورت حتی اگر دو نفر دیگر، یعنی طلحه و زبیر هم به امام علی (ع) رأی می‌دادند، سودی نداشت. پس از مرگ عمر، عبدالرحمان اعلام کرد که خودش خواستار خلافت نیست. سعد بن ابی وقاص نیز رأی خود را به عبدالرحمان واگذار کرد. اما طلحه و زبیر به امام (ع) رأی دادند و خلافت منحصر به امام علی (ع) یا عثمان شد. طبق دستورالعمل عمر، تعیین خلیفه بر عهده عبدالرحمن گذاشته شد. او پس از مشورت با بزرگان مدینه، در میان مردم حاضر شد و به امام (ع) گفت: "تو را انتخاب می‌کنم در صورتی که با خدا میثاق ببندی که اگر به خلافت رسیدی، بر اساس کتاب خدا، سنت رسول خدا (ص) و روش حکومت شیخین (ابوبکر و عمر) عمل کنی." امام در جواب فرمود: "امید دارم که به کتاب خدا و سنت رسول خدا در حد علم و توانایی خودم عمل کنم. اما عمل به کتاب خدا و سنت رسول نیازی به شرط و شروط دیگر ندارد." از دیگر سو، عثمان بن عفان با پذیرش شروط عبدالرحمان عوف، سومین خلیفه مسلمین شد، هرچند در دوره خلافت چندان به آن شرایط پای‌بند نبود[۲].

شورای شش نفره گرچه مسئله خلافت را در برهه‌ای از زمان حل کرد، اما زمینه اختلاف و بروز مشکلاتی در جامعه مسلمین شد که اعضای شورا هر یک خود را مستحق و واجد شرایط خلافت می‌دانستند و همین امر در جنگ جمل در حد کمال به عرصه ظهور رسید. امام (ع) در مورد شورا می‌فرماید: تا زمان او (عمر) هم سپری شد و امر حکومت را به شورایی سپرد که به گمانش من هم (با این منزلت خدایی) یکی از آنانم. خداوندا، چه شورایی؟! من چه زمانی در برابر اولین آن‌ها در برتری و شایستگی مورد شک بودم که امروز هم‌پایه اعضای این شورا قرار گیرم، ولی (به‌خاطر احقاق حق) در نشیب و فراز شورا با آنان هماهنگ شدم. در آن‌جا یکی به‌خاطر کینه‌اش به من رأی نداد و دیگری برای بیعت به دامادش تمایل پیدا کرد و مسائلی دیگر که ذکرش مناسب نیست. تا سومی به حکومت رسید[۳][۴].

منابع

پانویس

  1. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص 514.
  2. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص 514- 515.
  3. «إِذَا مَضَى لِسَبِيلِهِ جَعَلَهَا فِي [سِتَّةٍ] جَمَاعَةٍ زَعَمَ أَنِّي أَحَدُهُمْ فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الْآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْم»؛ ‏ نهج البلاغه، خطبه ۳
  4. دین‌پرور، سید حسین، دانشنامه نهج البلاغه، ج۲، ص 515.