اعجاز بیانی قرآن: تفاوت میان نسخه‌ها

بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{نبوت}}
{{مدخل مرتبط| موضوع مرتبط = جهت اعجاز قرآن| عنوان مدخل  = | مداخل مرتبط = [[اعجاز بیانی قرآن در قرآن]] - [[اعجاز بیانی قرآن در کلام اسلامی]]| پرسش مرتبط  = }}
{{مدخل مرتبط
| موضوع مرتبط = جهت اعجاز قرآن
| عنوان مدخل  =  
| مداخل مرتبط = [[اعجاز بیانی قرآن در قرآن]] - [[اعجاز بیانی قرآن در کلام اسلامی]]
| پرسش مرتبط  =  
}}


'''یکی از [[وجوه اعجاز قرآن]] جنبه بیانی''' آن است، یعنی [[خداوند]] برای بیان مقاصد خود در هر مقامی، شیواترین و زیباترین الفاظ و سنجیده‌ترین و خوش‌آهنگ‌ترین ترکیباتی را به کار گرفته که به بهترین و رساترین وجهی معانی مورد نظر را به مخاطبین می‌فهماند. [[اعجاز ادبی قرآن]] هم در جنبه [[فصاحت]] است و هم در جنبه [[بلاغت]].
'''یکی از [[وجوه اعجاز قرآن]] جنبه بیانی''' آن است، یعنی [[خداوند]] برای بیان مقاصد خود در هر مقامی، شیواترین و زیباترین الفاظ و سنجیده‌ترین و خوش‌آهنگ‌ترین ترکیباتی را به کار گرفته که به بهترین و رساترین وجهی معانی مورد نظر را به مخاطبین می‌فهماند. [[اعجاز ادبی قرآن]] هم در جنبه [[فصاحت]] است و هم در جنبه [[بلاغت]].
خط ۲۰: خط ۱۴:
تشخیص [[معجزه]] بودن [[فصاحت]] و [[بلاغت قرآن]] از کسانی ساخته است که مهارت و تخصص در [[فنون]] مختلف [[سخنوری]] داشته باشند و آن را با دیگر سخنان [[فصیح]] و [[بلیغ]]، مقایسه کنند و توان خودشان را در برابر آن بیازمایند و این، کاری بود که از شعراء و چکامه سرایان [[عرب]] برمی‌آمد، زیرا بزرگترین [[هنر]] [[اعراب]]، سخن سرایی بود که در عصر [[نزول قرآن]]، به اوج [[شکوفایی]] رسیده بود و نمونه‌هایی از [[بهترین]] اشعار را پس از نقد ادبی به‌عنوان بهترین و ارزشمندترین دستاوردهای هنری، [[گزینش]] و معرّفی می‌کردند<ref>اساساً حکمت و عنایت الهی، اقتضاء دارد معجزه هر پیامبری متناسب با علم و هنر رایج در آن زمان باشد تا امتیاز و برتری اعجازآمیز آن را بر آثار بشری، به خوبی درک کنند چنانکه [[امام هادی]] {{ع}} در پاسخ [[ابن سکیّت]] که پرسید: "چرا خدای متعال، معجزه [[حضرت موسی]] {{ع}} را ید بیضاء و اژدها کردن عصا، و [[معجزه]] [[حضرت عیسی]] {{ع}} را شفاء دادن بیماران، و معجزه [[پیامبر اسلام]] {{صل}} را قرآن کریم قرار داد؟ فرمود: هنر رایج [[حضرت موسی]] {{ع}} سحر و جادو بود از این‌روی، خدای متعال معجزه آن حضرت را شبیه کارهای آنان قرار داد تا عجز و ناتوانی خودشان را از آوردن مانند آن دریابند. و هنر رایج زمان [[حضرت عیسی]] {{ع}} فنّ پزشکی بود از این‌روی، خدای متعال معجزه آن حضرت را شفاء دادن بیماران علاج ناپذیر، قرار داد تا جهت اعجاز آن را بخوبی درک کنند. اما هنر رایج در زمان [[پیامبر اسلام]] {{صل}} سخنوری و چکامه سرایی بود از این جهت، خدای متعال قرآن کریم را با زیباترین اسلوب، نازل فرمود تا برتری اعجازآمیز آن را باز شناسند.</ref><ref>اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴.</ref>
تشخیص [[معجزه]] بودن [[فصاحت]] و [[بلاغت قرآن]] از کسانی ساخته است که مهارت و تخصص در [[فنون]] مختلف [[سخنوری]] داشته باشند و آن را با دیگر سخنان [[فصیح]] و [[بلیغ]]، مقایسه کنند و توان خودشان را در برابر آن بیازمایند و این، کاری بود که از شعراء و چکامه سرایان [[عرب]] برمی‌آمد، زیرا بزرگترین [[هنر]] [[اعراب]]، سخن سرایی بود که در عصر [[نزول قرآن]]، به اوج [[شکوفایی]] رسیده بود و نمونه‌هایی از [[بهترین]] اشعار را پس از نقد ادبی به‌عنوان بهترین و ارزشمندترین دستاوردهای هنری، [[گزینش]] و معرّفی می‌کردند<ref>اساساً حکمت و عنایت الهی، اقتضاء دارد معجزه هر پیامبری متناسب با علم و هنر رایج در آن زمان باشد تا امتیاز و برتری اعجازآمیز آن را بر آثار بشری، به خوبی درک کنند چنانکه [[امام هادی]] {{ع}} در پاسخ [[ابن سکیّت]] که پرسید: "چرا خدای متعال، معجزه [[حضرت موسی]] {{ع}} را ید بیضاء و اژدها کردن عصا، و [[معجزه]] [[حضرت عیسی]] {{ع}} را شفاء دادن بیماران، و معجزه [[پیامبر اسلام]] {{صل}} را قرآن کریم قرار داد؟ فرمود: هنر رایج [[حضرت موسی]] {{ع}} سحر و جادو بود از این‌روی، خدای متعال معجزه آن حضرت را شبیه کارهای آنان قرار داد تا عجز و ناتوانی خودشان را از آوردن مانند آن دریابند. و هنر رایج زمان [[حضرت عیسی]] {{ع}} فنّ پزشکی بود از این‌روی، خدای متعال معجزه آن حضرت را شفاء دادن بیماران علاج ناپذیر، قرار داد تا جهت اعجاز آن را بخوبی درک کنند. اما هنر رایج در زمان [[پیامبر اسلام]] {{صل}} سخنوری و چکامه سرایی بود از این جهت، خدای متعال قرآن کریم را با زیباترین اسلوب، نازل فرمود تا برتری اعجازآمیز آن را باز شناسند.</ref><ref>اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴.</ref>


بزرگترین سخن‌شناسان آن عصر، مانند [[ولید بن مغیره مخزومی]] و [[عتبة بن ربیعه]] و [[طفیل بن عمرو]]، به نهایت [[فصاحت]] و [[بلاغت قرآن]] و [[برتری]] آن بر شیواترین سخنان بشری، [[گواهی]] دادند<ref>ر. ک: اعلام الوری، ص ۲۷، ۲۸ و ص ۴۹. و سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۹۳، و ص ۴۱۰.</ref> و در حدود یک قرن بعد، کسانی امثال [[ابن ابی العوجاء]] و [[ابن مقفّع]] و [[ابوشاکر دیصانی]] و [[عبدالملک بصری]]، [[تصمیم]] گرفتند که توان خود را در معارضه با [[قرآن]] بیازمایند و یک سال تمام، نیروی خود را بر سر این کار گذاشتند ولی کوچکترین کاری از پیش نبردند و سرانجام، همگی در برابر [[عظمت]] این [[کتاب الهی]]، زانوی عجز و [[حیرت]] به [[زمین]] زدند و هنگامی که در [[مسجدالحرام]] جلسه‌ای برای بازرسی کارهای یک‌ساله‌شان تشکیل داده بودند [[امام صادق]] {{ع}} از کنار ایشان عبور کرد و این [[آیه شریفه]] را [[تلاوت]] فرمود: {{متن قرآن|قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا }}<ref> بگو: اگر آدمیان و پریان فراهم آیند تا مانند این قرآن آورند هر چند یکدیگر را پشتیبانی کنند همانند آن نمی‌توانند آورد؛ سوره اسراء، آیه۸۸.</ref><ref>ر. ک: اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴.</ref><ref>[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[آموزش عقاید (کتاب)|آموزش عقاید]]، ص۲۶۳ ـ ۲۶۴.</ref>
بزرگترین سخن‌شناسان آن عصر، مانند [[ولید بن مغیره مخزومی]] و [[عتبة بن ربیعه]] و [[طفیل بن عمرو]]، به نهایت [[فصاحت]] و [[بلاغت قرآن]] و [[برتری]] آن بر شیواترین سخنان بشری، [[گواهی]] دادند<ref>ر. ک: اعلام الوری، ص ۲۷، ۲۸ و ص ۴۹. و سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۲۹۳، و ص ۴۱۰.</ref> و در حدود یک قرن بعد، کسانی امثال [[ابن ابی العوجاء]] و [[ابن مقفّع]] و [[ابوشاکر دیصانی]] و [[عبدالملک بصری]]، [[تصمیم]] گرفتند که توان خود را در معارضه با [[قرآن]] بیازمایند و یک سال تمام، نیروی خود را بر سر این کار گذاشتند ولی کوچکترین کاری از پیش نبردند و سرانجام، همگی در برابر [[عظمت]] این [[کتاب الهی]]، زانوی عجز و [[حیرت]] به [[زمین]] زدند و هنگامی که در [[مسجدالحرام]] جلسه‌ای برای بازرسی کارهای یک‌ساله‌شان تشکیل داده بودند [[امام صادق]] {{ع}} از کنار ایشان عبور کرد و این [[آیه شریفه]] را [[تلاوت]] فرمود: {{متن قرآن|قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا }}<ref> بگو: اگر آدمیان و پریان فراهم آیند تا مانند این قرآن آورند هر چند یکدیگر را پشتیبانی کنند همانند آن نمی‌توانند آورد؛ سوره اسراء، آیه۸۸.</ref>.<ref>ر. ک: اصول کافی، ج ۱، ص ۲۴.</ref>.<ref>[[محمد تقی مصباح یزدی|مصباح یزدی، محمد تقی]]، [[آموزش عقاید (کتاب)|آموزش عقاید]]، ص۲۶۳ ـ ۲۶۴.</ref>


== ارکان [[اعجاز ادبی قرآن]] ==
== ارکان [[اعجاز ادبی قرآن]] ==
خط ۳۶: خط ۳۰:
الفاظ در [[قرآن]] به‌ گونه‌ای در کنار هم قرار گرفته‌اند که خواندن آنها، آهنگی دل‌نشین ایجاد می‌کند و معانی نیز چنان باهمدیگر هماهنگ‌اند که [[روح]] واحدی را در کالبد الفاظ می‌دمند و هماهنگی شگفتی نیز میان الفاظ و معانی وجود دارد. برای نمونه: {{متن قرآن|الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ وَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَّابِيَةً}}<ref>آن هنگامه راستین. آن هنگامه راستین چیست؟ و چه دانی تو که آن هنگامه راستین چیست؟ قوم ثمود و عاد، آن (هنگامه) درهم کوبنده را دروغ شمردند. اما قوم ثمود با سرکشی خویش به نابودی افکنده شدند. و اما (قوم) عاد با تندباد سردی بنیان‌کن، از میان برداشته شد. که (خداوند) آن را هفت شب و هشت روز پیاپی بر آنان چیره گردانید و آن قوم را در آن (شب و روز)‌ها بر زمین افتاده می‌دیدی، گویی تنه‌های خرمابن‌هایی فرو افتاده‌اندآیا از ایشان بازمانده‌ای می‌بینی؟ و فرعون و کسان پیش از او و (مردم) شهرهای زیر و زبر شده (قوم لوط) خطا کردند. با پیامبر پروردگارشان نافرمانی کردند آنگاه (خداوند) آنان را با کیفری بسیار سخت فرو گرفت؛ سوره حاقه، آیه ۱- ۱۰.</ref><ref>ر. ک: [[محمد سعیدی مهر|سعیدی مهر، محمد]]، [[آموزش کلام اسلامی (کتاب)|آموزش کلام اسلامی]]، ج۲، ص ۹۸-۹۹.</ref>
الفاظ در [[قرآن]] به‌ گونه‌ای در کنار هم قرار گرفته‌اند که خواندن آنها، آهنگی دل‌نشین ایجاد می‌کند و معانی نیز چنان باهمدیگر هماهنگ‌اند که [[روح]] واحدی را در کالبد الفاظ می‌دمند و هماهنگی شگفتی نیز میان الفاظ و معانی وجود دارد. برای نمونه: {{متن قرآن|الْحَاقَّةُ مَا الْحَاقَّةُ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحَاقَّةُ كَذَّبَتْ ثَمُودُ وَعَادٌ بِالْقَارِعَةِ فَأَمَّا ثَمُودُ فَأُهْلِكُوا بِالطَّاغِيَةِ وَأَمَّا عَادٌ فَأُهْلِكُوا بِرِيحٍ صَرْصَرٍ عَاتِيَةٍ سَخَّرَهَا عَلَيْهِمْ سَبْعَ لَيَالٍ وَثَمَانِيَةَ أَيَّامٍ حُسُومًا فَتَرَى الْقَوْمَ فِيهَا صَرْعَى كَأَنَّهُمْ أَعْجَازُ نَخْلٍ خَاوِيَةٍ فَهَلْ تَرَى لَهُم مِّن بَاقِيَةٍ وَجَاءَ فِرْعَوْنُ وَمَن قَبْلَهُ وَالْمُؤْتَفِكَاتُ بِالْخَاطِئَةِ فَعَصَوْا رَسُولَ رَبِّهِمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَّابِيَةً}}<ref>آن هنگامه راستین. آن هنگامه راستین چیست؟ و چه دانی تو که آن هنگامه راستین چیست؟ قوم ثمود و عاد، آن (هنگامه) درهم کوبنده را دروغ شمردند. اما قوم ثمود با سرکشی خویش به نابودی افکنده شدند. و اما (قوم) عاد با تندباد سردی بنیان‌کن، از میان برداشته شد. که (خداوند) آن را هفت شب و هشت روز پیاپی بر آنان چیره گردانید و آن قوم را در آن (شب و روز)‌ها بر زمین افتاده می‌دیدی، گویی تنه‌های خرمابن‌هایی فرو افتاده‌اندآیا از ایشان بازمانده‌ای می‌بینی؟ و فرعون و کسان پیش از او و (مردم) شهرهای زیر و زبر شده (قوم لوط) خطا کردند. با پیامبر پروردگارشان نافرمانی کردند آنگاه (خداوند) آنان را با کیفری بسیار سخت فرو گرفت؛ سوره حاقه، آیه ۱- ۱۰.</ref><ref>ر. ک: [[محمد سعیدی مهر|سعیدی مهر، محمد]]، [[آموزش کلام اسلامی (کتاب)|آموزش کلام اسلامی]]، ج۲، ص ۹۸-۹۹.</ref>


== [[دلایل]] اثبات اعجاز بیانی قرآن == [[دلیل]] اوّل:''' [[بهترین]] [[شاهد]] اعجاز بیانی قرآن، عدم [[توانایی]] [[مخالفان]] از آوردن مثل برای [[قرآن]]، آن هم بعد از [[تحدی]] از سوی [[خداوند متعال]] است. [[قرآن کریم]] همواره از مدعیان و کسانی که در [[معجزه]] بودن [[قرآن]] [[شک]] دارند خواسته است مانند و شبیه آن را بیاورند<ref>سوره طور، آیه۳۲و ۳۴.</ref> اگر نتوانستند ده [[سوره]] مانند آن بیاورند<ref>سوره هود، آیه۱۳.</ref> و باز اگر نتوانستند حداقل یک [[سوره]] شبیه آن بیاورند<ref>سوره یونس، آیه۳۸، سوره بقره، آیه۲۳- ۲۴.</ref> با این همه شواهد [[تاریخی]] نشان می‌دهد هیچ کس تاکنون نتوانسته به این مبارزه‌طلبی [[قرآن]] جواب مثبت دهد. البته افرادی با انگیزه‌های گوناگون دست به معادل‌سازی با [[قرآن]] زده‌اند که تنها موجب سرشکستگی آنها شده است<ref>سیره ابن هشام، ج۴، ص ۲۴۷و ۲۲۳، تاریخ طبری، ج۲، ص ۵۰۸ و ۵۰۴ و ۴۹۶ و ۴۸۶ و ۴۶۳ و اعجاز القرآن، ص ۱۷۵.</ref>.
== [[دلایل]] اثبات اعجاز بیانی قرآن ==
'''[[دلیل]] اوّل:''' [[بهترین]] [[شاهد]] اعجاز بیانی قرآن، عدم [[توانایی]] [[مخالفان]] از آوردن مثل برای [[قرآن]]، آن هم بعد از [[تحدی]] از سوی [[خداوند متعال]] است. [[قرآن کریم]] همواره از مدعیان و کسانی که در [[معجزه]] بودن [[قرآن]] [[شک]] دارند خواسته است مانند و شبیه آن را بیاورند<ref>سوره طور، آیه۳۲و ۳۴.</ref> اگر نتوانستند ده [[سوره]] مانند آن بیاورند <ref>سوره هود، آیه۱۳.</ref> و باز اگر نتوانستند حداقل یک [[سوره]] شبیه آن بیاورند<ref>سوره یونس، آیه۳۸، سوره بقره، آیه۲۳- ۲۴.</ref> با این همه شواهد [[تاریخی]] نشان می‌دهد هیچ کس تاکنون نتوانسته به این مبارزه‌طلبی [[قرآن]] جواب مثبت دهد. البته افرادی با انگیزه‌های گوناگون دست به معادل‌سازی با [[قرآن]] زده‌اند که تنها موجب سرشکستگی آنها شده است<ref>سیره ابن هشام، ج۴، ص ۲۴۷و ۲۲۳، تاریخ طبری، ج۲، ص ۵۰۸ و ۵۰۴ و ۴۹۶ و ۴۸۶ و ۴۶۳ و اعجاز القرآن، ص ۱۷۵.</ref>.


'''[[دلیل]] دوم:''' [[دلیل]] دیگر بر [[اعجاز ادبی قرآن]] اعتراف شعرا و فصحای بزرگ [[عرب]] اعم از مخالف و موافق است، به عنوان مثال [[لبید بن مغیره مخزومی‌]] که در میان [[مشرکان]] به [[امیر]] [[سخن]] معروف بود بعد از شنیدن [[آیات قرآن]] گفت: "به [[خدا]] قسم این سخنان نه [[شعر]] و [[سحر]] است ونه [[هذیان]] گویی دیوانگان بلکه این گفته‌ها از [[کلام الهی]] است"<ref>سوره تفسیر طبری، ج۲، ص ۹۸، تفسیر المنار، ج۱، ص ۱۹۹.</ref>. هم چنین در این مورد می‌توان به اعترافات [[عتبة بن ربیعه]] از بزرگان [[قریش]] <ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص ۳۱۴ و ۳۱۳.</ref> و [[نصر بن حارث کلده]] از سران [[عرب]] <ref>الدر المنثور، ج۳، ص ۱۸۰.</ref> و دیگر بزرگان [[عرب]] و هم چنین [[دانشمندان]] [[غیر عرب]] که با زبان [[عربی]] آشنایی دارند، اشاره کرد<ref>تفسیر نمونه، ج۱، ص ۱۳۷.</ref>.
'''[[دلیل]] دوم:''' [[دلیل]] دیگر بر [[اعجاز ادبی قرآن]] اعتراف شعرا و فصحای بزرگ [[عرب]] اعم از مخالف و موافق است، به عنوان مثال [[لبید بن مغیره مخزومی‌]] که در میان [[مشرکان]] به [[امیر]] [[سخن]] معروف بود بعد از شنیدن [[آیات قرآن]] گفت: "به [[خدا]] قسم این سخنان نه [[شعر]] و [[سحر]] است ونه [[هذیان]] گویی دیوانگان بلکه این گفته‌ها از [[کلام الهی]] است"<ref>سوره تفسیر طبری، ج۲، ص ۹۸، تفسیر المنار، ج۱، ص ۱۹۹.</ref>. هم چنین در این مورد می‌توان به اعترافات [[عتبة بن ربیعه]] از بزرگان [[قریش]] <ref>سیره ابن هشام، ج۱، ص ۳۱۴ و ۳۱۳.</ref> و [[نصر بن حارث کلده]] از سران [[عرب]] <ref>الدر المنثور، ج۳، ص ۱۸۰.</ref> و دیگر بزرگان [[عرب]] و هم چنین [[دانشمندان]] [[غیر عرب]] که با زبان [[عربی]] آشنایی دارند، اشاره کرد<ref>تفسیر نمونه، ج۱، ص ۱۳۷.</ref>.
۱۱۵٬۲۸۷

ویرایش