مرگ در کلام اسلامی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۳۰: خط ۳۰:
# [[مستحب]] است دعای {{متن حدیث|اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الْکَبِیرَ مِنْ مَعْصِیَتِک‏}} را تلقین کنند؛
# [[مستحب]] است دعای {{متن حدیث|اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الْکَبِیرَ مِنْ مَعْصِیَتِک‏}} را تلقین کنند؛
# [[مستحب]] است او را به جایی برند که در آن [[نماز]] گزارده و بر بالینش [[قرآن]] بخوانند به ویژه سورۀ [[یس]] را<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۴۱۰.</ref>.
# [[مستحب]] است او را به جایی برند که در آن [[نماز]] گزارده و بر بالینش [[قرآن]] بخوانند به ویژه سورۀ [[یس]] را<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۴۱۰.</ref>.
*سکرات [[مرگ]] همان سختی‌هایی است که هنگام [[مرگ]] پیش می‌آیند و [[آدمی]] را سرگردان و حیران می‌کنند. هر چند [[مؤمنین]] [[نیکوکار]]، پس از [[مرگ]] به جهانی پرنعمت و خوش می‌روند، اما جدایی [[روح]] از [[بدن]] به گونۀ طبیعی سختی‌هایی می‌آورد. از این رو، در [[روایات]] آمده است [[انسان]] را سه روز بسیار سخت است: یکی آنگاه که به [[دنیا]] می‌آید و این [[جهان]] را می‌بیند و دیگر آن روز که می‌میرد و [[مرگ]] را می‌بیند و سوم، آن روز که پا به میدان [[محشر]] می‌نهد. بنابر [[روایات]] [[دوری از گناه]] و وابسته نبودن به [[دنیا]] و [[شهوت‌ها]] و ### [[313]]### و [[نیکی]] به [[والدین]] از سختی‌های [[مرگ]] می‌کاهند<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۴۱۰.</ref>.
*سکرات [[مرگ]] همان سختی‌هایی است که هنگام [[مرگ]] پیش می‌آیند و [[آدمی]] را سرگردان و حیران می‌کنند. هر چند [[مؤمنین]] [[نیکوکار]]، پس از [[مرگ]] به جهانی پرنعمت و خوش می‌روند، اما جدایی [[روح]] از [[بدن]] به گونۀ طبیعی سختی‌هایی می‌آورد. از این رو، در [[روایات]] آمده است [[انسان]] را سه روز بسیار سخت است: یکی آنگاه که به [[دنیا]] می‌آید و این [[جهان]] را می‌بیند و دیگر آن روز که می‌میرد و [[مرگ]] را می‌بیند و سوم، آن روز که پا به میدان [[محشر]] می‌نهد. بنابر [[روایات]] [[دوری از گناه]] و وابسته نبودن به [[دنیا]] و [[شهوت‌ها]] و [[انفاق مال]] و [[نیکی]] به [[والدین]] از سختی‌های [[مرگ]] می‌کاهند<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۴۱۰.</ref>.
===انواع [[مرگ]] و [[علل]] [[ترس]] از آن===
===انواع [[مرگ]] و [[علل]] [[ترس]] از آن===
* [[مرگ]] گونه‌های متعددی دارد: [[مرگ طبیعی]]، [[مرگ ناگهانی]] یا مفاجات و [[مرگ]] انتحاری و [[شهادت]] که [[مرگ]] در [[جهاد]] با [[دشمنان]] [[خدا]] و [[برترین]] گونۀ [[مرگ]] است<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۴۰۹.</ref> و [[شهیدان]] همیشه جاویدانند<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه غدیر (کتاب)|فرهنگ‌نامه غدیر]]، ص ۲۰۷. </ref>.
* [[مرگ]] گونه‌های متعددی دارد: [[مرگ طبیعی]]، [[مرگ ناگهانی]] یا مفاجات و [[مرگ]] انتحاری و [[شهادت]] که [[مرگ]] در [[جهاد]] با [[دشمنان]] [[خدا]] و [[برترین]] گونۀ [[مرگ]] است<ref>ر.ک: [[فرهنگ شیعه (کتاب)|فرهنگ شیعه]]، ص ۴۰۹.</ref> و [[شهیدان]] همیشه جاویدانند<ref>ر.ک: [[جواد محدثی|محدثی، جواد]]، [[فرهنگ‌نامه غدیر (کتاب)|فرهنگ‌نامه غدیر]]، ص ۲۰۷. </ref>.

نسخهٔ ‏۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۱۴:۲۱

اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث مرگ است. "مرگ" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل مرگ (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

چیستی مرگ

مرگ در قرآن

  • قرآن دربارۀ قانون عمومی و فراگیر مرگ می‌‌فرماید: ﴿أَيْنَمَا تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ[۵]، بلکه همه موجودات صاحب روح طعم آن را خواهند چشید: ﴿كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ[۶]، بالاتر اینکه، تمام جهان هستی با بیان ﴿كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ[۷] چنین سرنوشت محتومی دارند[۸].
  • قرآن دربارۀ مردن، کلمه "توفی" را به کار می‌‌برد. این کلمه با ماده "وفات" از یک ریشه است. کلمۀ "فوت" که ما به کار می‌‌بریم، غیر از لغت "وفات" است. فوت، به معنای از دست رفتن است. ما اگر برای "مردن" کلمه فوت را اطلاق می‌‌کنیم، به اعتبار این است که مرده را موجودی از دست رفته تلقی می‌‌کنیم، یعنی از منظر ما کسی که می‌‌میرد، نسبت به ما از دست می‌‌رود."توفی" درست نقطه مقابل فوت را می‌‌رساند، یعنی چیزی را قبض کردن و تمام تحویل گرفتن؛ مثلاً اگر شما از کسی طلبکار باشید و طلبتان را کاملاً از او بگیرید، می‌‌گویند: توفی کرد، یعنی استیفا نمود. قرآن همیشه مردن را "کامل تحویل گرفتن" تعبیر می‌‌کند و می‌‌فرماید: ﴿اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِهَا[۹]؛ ﴿يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ[۱۰].[۱۱]

ماهیت مرگ

  • در خصوص "ماهیت مرگ" دیدگاه‌های گوناگونی وجود دارد:
  1. مرگ نیستی و نابودی و فنا نیست، بلکه انتقال از عالمی به عالم دیگر و از نشئه‌ای به نشئۀ دیگر است. در آن نشئه، حیات انسان به گونه‌ای دیگر ادامه می‌‌یابد.
  2. آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل می‌دهد و "من" واقعی او محسوب می‌‌شود، همان است که در قرآن به "نفس" و احیاناً به "روح" تعبیر شده است.
  3. روح یا نفس انسان، از نظر مقام و مرتبۀ وجودی در افقی مافوق ماده و مادیات قرار گرفته است. با مرگ، روح به نشئه‌ای که از سنخ و نشئۀ روح است منتقل می‌‌شود. به تعبیر دیگر: هنگام مرگ، آن حقیقتِ مافوق مادی، تحویل گرفته می‌‌شود[۱۲].

احتضار و سکرات مرگ

  1. واجب است محتضر را به پشت بخوابانند به گونه‌ای که کف پای او به سوی قبله شود؛
  2. مستحب است شهادتین و اقرار به دوازده امام(ع) و عقاید حقه را به او تلقین کنند؛
  3. مستحب است دعای «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الْکَبِیرَ مِنْ مَعْصِیَتِک‏» را تلقین کنند؛
  4. مستحب است او را به جایی برند که در آن نماز گزارده و بر بالینش قرآن بخوانند به ویژه سورۀ یس را[۱۷].

انواع مرگ و علل ترس از آن

منابع

جستارهای وابسته

پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ«بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گمارده‌اند جان شما را می‌ستاند سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید» سوره سجده، آیه ۱۱.
  2. ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ص ۶۸۳-۶۸۴.
  3. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه غدیر، ص ۲۰۷.
  4. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۸۰؛ فرهنگ شیعه، ص ۴۰۸؛ دانشنامه نهج البلاغه، ص ۶۸۳-۶۸۴.
  5. «هر جا باشید هر چند در دژهای استوار، مرگ شما را در می‌یابد» سوره نساء، آیه ۷۸.
  6. «هر کسی مرگ را می‌چشد» سوره آل عمران، آیه ۱۸۵.
  7. «هر که روی آن (زمین) است از میان رفتنی است» سوره الرحمن، آیه ۲۶.
  8. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۸۰.
  9. «خداوند، جان‌ها را هنگام مرگشان و آن (جان) را که نمرده است هنگام خوابیدن آن می‌گیرد» سوره زمر، آیه ۴۲.
  10. «بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گمارده‌اند جان شما را می‌ستاند سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید» سوره سجده، آیه ۱۱.
  11. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۸۲.
  12. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۸۱.
  13. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۸۱.
  14. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۴۰۹.
  15. ﴿قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ«بگو: آن فرشته مرگ که بر شما گمارده‌اند جان شما را می‌ستاند سپس به سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید» سوره سجده، آیه ۱۱؛ ﴿الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ طَيِّبِينَ يَقُولُونَ سَلَامٌ عَلَيْكُمُ ادْخُلُوا الْجَنَّةَ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«همان کسانی که در حال پاکی، فرشتگان جانشان را می‌گیرند؛ (و به آنان) می‌گویند:» سوره نحل، آیه ۳۲ و ﴿الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ فَأَلْقَوُا السَّلَمَ مَا كُنَّا نَعْمَلُ مِنْ سُوءٍ بَلَى إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ«کسانی که در حال ستم بر خویش، فرشتگان جانشان را می‌گیرند، از در سازگاری وارد می‌شوند (و می‌گویند:) ما هیچ کار زشتی نمی‌کردیم؛ چرا، (می‌کردید) بی‌گمان خداوند به آنچه انجام می‌دادید داناست» سوره نحل، آیه ۲۸؛ ﴿وَلَوْ تَرَى إِذْ يَتَوَفَّى الَّذِينَ كَفَرُوا الْمَلَائِكَةُ يَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِيقِ«و کاش می‌دیدی هنگامی را که فرشتگان جان کافران را می‌گیرند به چهره و پشت آنان می‌کوبند و (می‌گویند) عذاب (آتش) سوزان را بچشید!» سوره انفال، آیه ۵۰.
  16. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۴۰۹-۴۱۰.
  17. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۴۱۰.
  18. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۴۱۰.
  19. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۴۰۹.
  20. ر.ک: محدثی، جواد، فرهنگ‌نامه غدیر، ص ۲۰۷.
  21. ر.ک: محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۸۱.
  22. ر.ک: فرهنگ شیعه، ص ۴۰۹.
  23. «مَا بَیْنَ أَحَدِکُمْ وَ بَیْنَ الْجَنَّةِ أَوِ النَّارِ إِلَّا الْمَوْتُ أَنْ یَنْزِلَ بِهِ وَ إِنَّ غَایَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ وَ تَهْدِمُهَا السَّاعَةُ لَجَدِیرَةٌ بِقِصَرِ الْمُدَّة»؛ نهج البلاغه، خطبه ۶۴.
  24. «یَا بُنَیَّ أَکْثِرْ مِنْ ذِکْرِ الْمَوْت... وَ قَدْ أَخَذْتَ مِنْهُ حِذْرَکَ وَ شَدَدْتَ لَهُ أَزْرَکَ وَ لَا یَأْتِیَکَ بَغْتَةً فَیَبْهَرَکَ وَ إِیَّاکَ أَنْ تَغْتَرَّ بِمَا تَرَی مِنْ إِخْلَادِ أَهْلِ الدُّنْیَا إِلَیْهَا وَ تَکَالُبِهِمْ عَلَیْهَا فَقَدْ نَبَّأَکَ اللَّهُ عَنْهَا و...»؛‏ نهج البلاغه، نامه ۳۱.
  25. ر.ک: دانشنامه نهج البلاغه، ص ۶۸۵.