#[[زینب بنت جحش]] میگوید که روزی خواهرم حمنه را نزد پیامبر{{صل}} فرستادم تا درباره خواستگارانش با آن [[حضرت]] [[مشورت]] کند؛ اما پیامبر{{صل}} [[زید]] (فرزندخوانده خود) را برای [[ازدواج]] با زینب پیشنهاد کرد. حمنه که [[شأن]] زینب را نسبت به شأن این [[غلام]] [[آزاد]] شده بالاتر میدانست که هماکنون فرزندخوانده حضرت شناخته میشود، [[ناراحتی]] خود را پیش رسول خدا{{صل}} ابراز کرد. خواهرش زینب نیز از شنیدن این جریان عصبانی شد که [[آیه]] {{متن قرآن|وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا}}<ref>«و چون خداوند و فرستاده او به کاری فرمان دهند سزیده هیچ مرد و زن مؤمنی نیست که آنان را در کارشان گزینش (دیگری) باشد؛ هر کس از خدا و فرستادهاش نافرمانی کند به گمراهی آشکاری افتاده است» سوره احزاب، آیه ۳۶.</ref> نازل گردید؛<ref>مجمع البیان، ج ۸، ص ۵۶۳.</ref> آنگاه زینب شخصی را نزد پیامبر{{صل}} فرستاده تا وی را به ازدواج هر فردی درآورد که [[صلاح]] میداند و ایشان نیز زینب را به ازدواج زید درآورد.<ref> بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۷۷؛ حلیة الاولیاء، ج ۲، ص ۶۳.</ref>
#برپایه [[نقلی]]، در [[سال ۶ هجری]] هنگام بازگشت از [[جنگ]] [[بنیمصطلق]]، [[عایشه]] به جهاتی از کاروان جا ماند <ref>احکام القرآن، ج ۵، ص ۱۶۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۲۱۸.</ref> و یکی از [[اصحاب]] به نام [[صفوان بن معطل|صَفْوان بن مُعطَّل]] وی را یافته و به کاروان رساند؛ امّا این امر دستاویزی شد برخی به [[عایشه]] ناروا [[تهمت]] بزنند.<ref>السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۹۷ - ۲۹۸؛ دلائل النبوه، ج ۴، ص ۶۵ - ۶۶.</ref> براساس [[روایت]] عایشه، حمنه برای طرفداری از خواهرش [[زینب]] در برابر عایشه با دیگران همداستان شد که [[آیات]] {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ جَاؤُوا بِالإِفْكِ عُصْبَةٌ مِّنكُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُم مَّا اكْتَسَبَ مِنَ الإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ لَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِينٌ لَوْلا جَاؤُوا عَلَيْهِ بِأَرْبَعَةِ شُهَدَاء فَإِذْ لَمْ يَأْتُوا بِالشُّهَدَاء فَأُولَئِكَ عِندَ اللَّهِ هُمُ الْكَاذِبُونَ وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ لَمَسَّكُمْ فِي مَا أَفَضْتُمْ فِيهِ عَذَابٌ عَظِيمٌ إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِكُمْ وَتَقُولُونَ بِأَفْوَاهِكُم مَّا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَتَحْسَبُونَهُ هَيِّنًا وَهُوَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمٌ وَلَوْلا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُم مَّا يَكُونُ لَنَا أَن نَّتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ يَعِظُكُمُ اللَّهُ أَن تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَدًا إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ وَيُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَن تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لا تَعْلَمُونَ وَلَوْلا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَتُهُ وَأَنَّ اللَّه رَؤُوفٌ رَحِيمٌ }}<ref>«کسانی که [به یکی از همسران پیامبر] آن دروغ را (وارد) آوردند دستهای از شمایند؛ آن را شرّی برای خود مپندارید بلکه آن برای شما خیر است؛ هر مردی از آنان را گناهی است که انجام داده است و آنکه بخش بزرگ آن را به گردن گرفته است عذابی سترگ خواهد داشت. از چه رو چون آن را شنیدید مردان و زنان مؤمن نیکاندیشی نکردند و نگفتند که این دروغی آشکار است؟ چرا بر آن چهار گواه نیاوردند؟ و چون گواه نیاوردهاند پس آنانند که نزد خداوند دروغگویند. و اگر بخشش و بخشایش خداوند در این جهان و در جهان واپسین بر شما نمیبود برای آنچه که در آن به سخن در آمدید عذابی سترگ به شما میرسید. آنگاه که آن را از زبان هم فرا میگرفتید و چیزی را که به آن دانشی نداشتید دهان به دهان میگفتید و آن را آسان میانگاشتید در حالی که آن نزد خداوند سترگ بود.و چرا چون آن را شنیدید نگفتید: سزیده ما نیست که در این باره چیزی بگوییم، پاکا که تویی، این بهتانی سترگ است.خداوند به شما پند میدهد که اگر مؤمنید هرگز به (بازگویی) مانند آن باز نگردید.و خداوند آیات را برایتان روشن میدارد و خداوند دانایی فرزانه است. بیگمان کسانی که دوست دارند درباره مؤمنان، (تهمت) کار زشت شایع شود عذابی دردناک در این جهان و در جهان واپسین خواهند داشت و خداوند میداند و شما نمیدانید. و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر شما نمیبود، و اینکه خداوند مهربانی بخشاینده است (عذاب میشدید).» سوره نور، آیه ۱۱-۲۰.</ref> نازل گردیدند<ref>جامعالبیان، ج ۱۸، ص ۱۱۷؛ الکشاف، ج ۳، ص ۲۱۷؛ مجمعالبیان، ج ۶، ص ۲۰۶.</ref> لیکن از متن آیات این [[سوره]] پیداست که تهمت زنندگان یک گروه بودند: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ جَاءُوا بِالْإِفْكِ عُصْبَةٌ مِنْكُمْ لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَكُمْ بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اكْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَالَّذِي تَوَلَّى كِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذَابٌ عَظِيمٌ}}<ref>«کسانی که [به یکی از همسران پیامبر] آن دروغ را (وارد) آوردند دستهای از شمایند؛ آن را شرّی برای خود مپندارید بلکه آن برای شما خیر است؛ هر مردی از آنان را گناهی است که انجام داده است و آنکه بخش بزرگ آن را به گردن گرفته است عذابی سترگ خواهد داشت» سوره نور، آیه ۱۱.</ref> که یک تن در میان آنها بیشتر نقش داشت. در منابع نیز آمده که این [[اتهام]] به [[همسر پیامبر]]{{صل}} کار عبدالله اُبَیّ، [[رئیس]] [[منافقان]] بوده است.<ref>تفسیر ابن ابی حاتم، ج ۹، ص ۲۵۴۰؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۱۴۵.</ref> وی از این [[فرصت]] بهره برد تا از [[نفوذ]] و جایگاه [[حضرت]] در [[مدینه]] بکاهد؛ دیگر [[مخالفان پیامبر]]{{صل}} نیز به [[ترویج]] این اتهام دامن زدند: {{متن قرآن|إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفَاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ}}<ref>«بیگمان کسانی که دوست دارند درباره مؤمنان، (تهمت) کار زشت شایع شود عذابی دردناک در این جهان و در جهان واپسین خواهند داشت و خداوند میداند و شما نمیدانید» سوره نور، آیه ۱۹.</ref> گستره و اهمیت این رخداد در آن برهه به اندازهای بود که چندین [[آیه]] برای تخطئه آن نازل شدند. ضمن آنکه [[روابط اجتماعی]] و وضعیت [[فرهنگی]] آن دوره این اتهام را چندان بعید نمینمود. بسیاری از کسانی که این اتهام را شنیدند، به [[نفی]] آن برنخواستند، از این رو آیات یاد شده دوبار [[مسلمانان]] را [[توبیخ]] کردهاند که چرا این شایعه را یک تهمت ندانستند: {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ}}<ref>«از چه رو چون آن را شنیدید مردان و زنان مؤمن نیکاندیشی نکردند و نگفتند که این دروغی آشکار است؟» سوره نور، آیه ۱۲.</ref>؛ {{متن قرآن|وَلَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ مَا يَكُونُ لَنَا أَنْ نَتَكَلَّمَ بِهَذَا سُبْحَانَكَ هَذَا بُهْتَانٌ عَظِيمٌ}}<ref>«و چرا چون آن را شنیدید نگفتید: سزیده ما نیست که در این باره چیزی بگوییم، پاکا که تویی، این بهتانی سترگ است» سوره نور، آیه ۱۶.</ref> در این [[آیات]]، [[خدا]] [[مؤمنان]] را [[نکوهش]] میکند که بیهیچ [[آگاهی]] این خبر را دهان به دهان به یکدیگر میرساندند.
در تحلیل گزارشهای این رخداد باید چند نکته را بررسید: نخست آنکه این داستان را تنها [[عایشه]] حکایت؛ ولی همه ابعاد آن را بازگو نکرده است. افزون بر این، باید به تأثیر [[روابط]] عایشه با [[زینب]] [[خواهر]] حمنه، پس از ازدواجش با [[پیامبر]]{{صل}} در تصریح نام حمنه به عنوان یکی از [[تهمت]] زنندگان توجه داشت؛ همچنین [[عذاب]] بزرگی که در این آیات به شایعه کنندگان [[وعده]] داده شده است، عامل مهمی برای انتساب [[آیه]] میتواند باشد؛ ضمن آنکه استفاده از [[اثبات]] [[حقانیت]] در این رخداد برای [[غلبه]] بر دیگر رقبا مایه تردید نسبت شایعه به حمنه و نیز نسبت [[اجرای حد]] [[الهی]] بر وی (شلاق) میشود.<ref>کشفالاسرار، ج ۶، ص ۵۰۲؛ الاستیعاب، ج ۴، ص ۱۸۱۳؛ اسدالغابه، ج ۱، ص ۴۸۳.</ref> همچنین به نظر میرسد فراگیر بودن دامنه این [[اتهام]] در یثرب مانع اجرای حد الهی بر [[مردمان]] میشده است، چنانکه در آیات نیز سخن از [[مجازات بدنی]] نیست و تنها به ملامت بسنده شده است. گرچه حمنه پس از [[نزول]] آیات و تبرئه عایشه، از عمل خود [[توبه]] کرد،<ref>تاریخ مدینه، ج ۱، ص ۳۱۸.</ref> به [[اعتقاد]] برخی پیامبر{{صل}} وی را حد زد، به همین جهت بر اساس [[روایت]] عایشه مراد از "[[مؤمنات]]" در آیه {{متن قرآن|لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَيْرًا وَقَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُبِينٌ}}<ref>«از چه رو چون آن را شنیدید مردان و زنان مؤمن نیکاندیشی نکردند و نگفتند که این دروغی آشکار است؟» سوره نور، آیه ۱۲.</ref> را حمنه دانستهاند<ref>کشف الاسرار، ج ۶، ص ۵۰۳؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج ۸، ص ۲۵۴۶؛ الدرالمنثور، ج ۶، ص ۱۵۳.</ref>.<ref>[[فرهاد علیزاده|علیزاده، فرهاد]]، [[حنظلة بن ابیعامر (مقاله)|مقاله «حنظلة بن ابیعامر»]]، [[دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم ج۴ (کتاب)|دایرة المعارف صحابه پیامبر اعظم]]، ج۴، ص:۴۳۸-۴۳۹.</ref>
حمنه همراه خواهر و برادرانش در سال ۵ بعثت به حبشههجرت کرد [۱۳] که نشان میدهد آنها جزو نخستین مسلمانان بودهاند. از آنجا که مصعب بن عمیر عبدداری، همسر او نیز در این هجرت حضور داشته است، چه بسا بتوان گفت اسلام و ازدواج این دو به پیش از این دوره باز میگردند و همراهی آن دو با جعفربن ابیطالب در هجرت دوم مسلمانان به حبشه این احتمال را تقویت میکند.[۱۴] حمنه میبایست پیش از آغاز هجرت مسلمانان به مدینه در سال ۱۲ بعثت به مکه بازگشته باشد، زیرا همسرش مصعب بن عمیر در سال ۱۱ بعثت و پس از بیعت نخست یثربیان با پیامبر(ص) به یثرب رفت، تا به ترویج اسلام در آنجا بپردازد.[۱۵] هر چند منابع به هجرت حمنه به مدینه اشاره کردهاند،[۱۶] روشن نیست که زمانتبلیغمصعب در یثرب با وی بوده؛ یا همراه دیگر مسلمانان در سال پسین به یثرب هجرت کرده است.
حمنه همراه همسرش در نبرداحد در سال سوم هجری حضور داشت و در آب دادن به تشنگان و درمان مجروحان به گونهای ستایشانگیز کوشید [۱۷] و در آن جنگ سه تن از عزیزان خود را از دست داد و شهادت آنها را پیامبر(ص) به وی خبر داد.[۱۸] وی در مقابل شنیدن گزارش شهادت برادرش عبدالله بن جحش و داییاش حمزه فقط به گفتن کلمه استرجاع: ﴿إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ﴾[۱۹] و طلبمغفرت برای آنها بسنده کرد؛ ولی با شنیدن خبر شهادت شوهرش مصعب بن عمیرشیون کرد و یادآورییتیمی فرزندش را سبب بیتابی خود دانست.[۲۰]پیامبر(ص) در تأییدمصیبت حمنه، مقام و منزلت شوهر را برای زن بیمانند دانست.[۲۱] او از مصعب دختری به نام زینب[۲۲] داشت که وی را نیز از زنان صحابی برشمردهاند[۲۳] و فرزندان زینب تنها بازماندگان مصعب دانسته میشوند.[۲۴] حمنه پس از شهادت مصعب بن عمیر در احد، با طلحة بن عبیداللهازدواج کرد [۲۵] و محمد و عمران دو فرزند حمنه از طلحهاند.[۲۶] به درخواست حمنه، پیامبر(ص) یکی از فرزندان او را محمد و کنیهاش را اباسلیمان نام نهاد [۲۷] که در آینده به سجّاد شهرت یافت.[۲۸] در دوره حکومت امامعلی(ع)، هرچند آن حضرت از شرکت در جنگ جملنهی کرد، محمد در کنار پدرش طلحه در این نبرد در سال ۳۶ حضور یافت و کشته شد.[۲۹] از شرکت حمنه در دیگر جنگها و غزوات در منابع تاریخ و سیره گزارشی نیامده است. منابع، بیاشاره به حضور حمنه در نبرد خیبر در سال ۷ هجری، آوردهاند که سهم وی از غنایمخیبر ۳۰ وَسَق (واحد وزن) خرما بود.[۳۰]هرچند حمنه را جزو بیعت کنندگان با پیامبر(ص) شمردهاند،[۳۱] این گزارش در حکم نادیده گرفتن پیشینه حمنه در اسلام است، زیرا حمنه دو دهه پیش از دیگر زنانقریشی به رسول خدا(ص) ایمان آورده بود، در حالیکه زنان قریشی در سال ۸ هجری و پس از فتح مکه با ایشان بیعت کردهاند، مگر آنکه این گزارش را بر بیعت دوباره وی با پیامبر(ص) حمل کنیم. تاریخوفات وی دقیق روشن نیست؛ ولی تا زمانمرگ خواهرش زینب در سال ۲۰ هجری زنده بوده و گویند تکفین زینب به دست وی انجام گرفته است.[۳۲] حمنه از زنان صحابی بوده که روایات بسیاری را از پیامبر(ص) نقل کرده است.[۳۳]