←نبرد دیر جماجم و پایان کار
(←مقدمه) |
|||
| خط ۲۳: | خط ۲۳: | ||
ابن اشعث نیز بعد از مدتی به سیستان بازگشت و با رتبیل [[صلح]] نمود<ref>یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۲۳۱</ref> ولی رتبیل به سبب تهدیدهای حجاج به ابن اشعث [[خیانت]] کرد و او را [[تسلیم]] حجاج کرد اما در بین راه ابن اشعث خودکشی نمود<ref>مقدسی، مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی، ص۹۲۲</ref>. تعداد جنگهایی که بین سپاه حجاج و ابن اشعث رخ داده است بالغ بر هشتاد جنگ بود<ref>گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک، تاریخ گردیزی، تحقیق عبدالحی حبیبی، ص۲۴۶</ref>. [[شورش]] او بر علیه حجاج و [[بنی امیه]] از مهمترین [[شورشها]] بود که باعث متحمل شدن خسارات فراوانی به بدنه [[خاندان]] بنی امیه گردید. در مورد اهمیت [[جنگ]] او گفته شده که بعد از [[صفین]] مهمترین [[جنگی]] بوده که در [[تاریخ اسلام]] روی داده است<ref>مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص۲۹۴</ref>. این [[جنگها]] که برخی آن را از صفین بزرگتر و هولناکترین جنگ عنوان میکنند<ref>مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص۲۹۴</ref>. آخرین [[شورش]] جدی بود که در دوره [[حجاج]] رخ داد که علاوه بر [[سیاسی]] بودن این [[قیام]]، باید آن را [[دینی]] نیز تلقی نمود؛ چراکه گروهها و فرقههای مختلفی در این [[نبرد]] حضور داشتند و با وجود تعداد زیاد قراء در این جنگ، به این نظریه رنگ بیشتری میبخشد. بعد از فرار [[ابن اشعث]] به سیستان، [[نهضت]] او به صورت کامل خاموش نشد و [[مردم]] با [[عبدالرحمن بن عباس]] که به رام کننده استران ملقب بود [[بیعت]] کردند که بعد از مدت کوتاهی [[شکست]] خوردند و عبدالرحمن بن عباس نیز گریخت<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، ص۵۰۴</ref>. او نیز ابتدا به [[فارس]] و از آنجا به [[هند]] رفت و در همانجا درگذشت،<ref>دینوری، ابن قتیبه، امامت و سیاست (تاریخ خلفاء)، ترجمه سید ناصر طباطبایی، ص۲۶۴</ref> و به این ترتیب قیام ابن اشعث به کلی خاموش شد.<ref>[[سید مرتضی میرتبار|میرتبار، سید مرتضی]]، [[قیامهای والیان بنی امیه (مقاله)|قیامهای والیان بنی امیه]].</ref>. | ابن اشعث نیز بعد از مدتی به سیستان بازگشت و با رتبیل [[صلح]] نمود<ref>یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، ج۲، ص۲۳۱</ref> ولی رتبیل به سبب تهدیدهای حجاج به ابن اشعث [[خیانت]] کرد و او را [[تسلیم]] حجاج کرد اما در بین راه ابن اشعث خودکشی نمود<ref>مقدسی، مطهر بن طاهر، آفرینش و تاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی، ص۹۲۲</ref>. تعداد جنگهایی که بین سپاه حجاج و ابن اشعث رخ داده است بالغ بر هشتاد جنگ بود<ref>گردیزی، ابوسعید عبدالحی بن ضحاک، تاریخ گردیزی، تحقیق عبدالحی حبیبی، ص۲۴۶</ref>. [[شورش]] او بر علیه حجاج و [[بنی امیه]] از مهمترین [[شورشها]] بود که باعث متحمل شدن خسارات فراوانی به بدنه [[خاندان]] بنی امیه گردید. در مورد اهمیت [[جنگ]] او گفته شده که بعد از [[صفین]] مهمترین [[جنگی]] بوده که در [[تاریخ اسلام]] روی داده است<ref>مسعودی، ابوالحسن علی بن الحسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص۲۹۴</ref>. این [[جنگها]] که برخی آن را از صفین بزرگتر و هولناکترین جنگ عنوان میکنند<ref>مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، ترجمه ابوالقاسم پاینده، ص۲۹۴</ref>. آخرین [[شورش]] جدی بود که در دوره [[حجاج]] رخ داد که علاوه بر [[سیاسی]] بودن این [[قیام]]، باید آن را [[دینی]] نیز تلقی نمود؛ چراکه گروهها و فرقههای مختلفی در این [[نبرد]] حضور داشتند و با وجود تعداد زیاد قراء در این جنگ، به این نظریه رنگ بیشتری میبخشد. بعد از فرار [[ابن اشعث]] به سیستان، [[نهضت]] او به صورت کامل خاموش نشد و [[مردم]] با [[عبدالرحمن بن عباس]] که به رام کننده استران ملقب بود [[بیعت]] کردند که بعد از مدت کوتاهی [[شکست]] خوردند و عبدالرحمن بن عباس نیز گریخت<ref>بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، ص۵۰۴</ref>. او نیز ابتدا به [[فارس]] و از آنجا به [[هند]] رفت و در همانجا درگذشت،<ref>دینوری، ابن قتیبه، امامت و سیاست (تاریخ خلفاء)، ترجمه سید ناصر طباطبایی، ص۲۶۴</ref> و به این ترتیب قیام ابن اشعث به کلی خاموش شد.<ref>[[سید مرتضی میرتبار|میرتبار، سید مرتضی]]، [[قیامهای والیان بنی امیه (مقاله)|قیامهای والیان بنی امیه]].</ref>. | ||
==شرکت در جنگ جماجم== | |||
در این [[جنگ]] بعد از مدتی که از [[نبرد]] گذشت، [[سپاه اموی]] بر آنان [[برتری]] یافت که منجر به فرار [[سپاه]] [[ابن اشعث]] شد که [[عبدالرحمن]] با سخنانش و نقل ماجرایی از [[امام علی]]، مانع فرار آنان شد و باعث [[پایداری]] آنان در این جنگ شد<ref>طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، ج۶، ص۳۵۷، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷</ref>. | |||
در این جنگ، یکی از [[اعراف]] به نزد [[حجاج]] رفت و گفت که [[قادر]] است به پشت سپاه عبدالرحمن برود و با دستور حجاج به این کار دست زد؛ اما با [[شکست]] مواجه شد و بعد عبدالرحمن با سپاهش، [[لشکرگاه]] حجاج را [[غارت]] کرد؛ اما نیمهشب مورد شبیه [[خون]] [[دشمن]] قرار گرفتند و سپاه عبدالرحمن از هم پاشید و بسیاری در این جریان در دجیل [[غرق]] شده و بسیاری کشته شدند و خود عبدالرحمن نیز در این جریان به [[شهادت]] رسید.<ref>ابن خلدون، دیوان المبتدا و الخبر فی تاریخ العرب و البربر و من عاصرهم من ذوی الشان الاکبر، ج۳، ص۶۳ ـ ۶۴، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دارالفکر، ۱۴۰۸</ref>.<ref>[[سید مرتضی میرتبار|میرتبار، سید مرتضی]]، [[عبدالرحمن بن ابیلیلی (مقاله)|عبدالرحمن بن ابیلیلی]].</ref>. | |||
== جستارهای وابسته == | == جستارهای وابسته == | ||