وحی: تفاوت میان نسخه‌ها

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۸۳: خط ۸۳:
==تفسیرهای جدید از چیستی وحی و نقد آنها==
==تفسیرهای جدید از چیستی وحی و نقد آنها==


==فرضیه وحی نفسی==
==فرضیه تخیل وحی==
==فرضیه نبوغ بشری==
==فرضیه تجربه بشری "تجربه دینی"==
مسئله وحی و تفسیر آن با تجربه دینی، از مباحث مهم فلسفه دین است. برخی از دانشمندان غرب، مفهوم وحی را توسعه داده و آن را همان ارتباطات معنوی بشر یا تجربه دینی دانسته‌اند.
===مفهوم شناسی===
واژه تجربه در غرب تا قرن هفدهم میلادی به معنای آزمایش به کار رفته است. از آن به بعد مشاهده واقعی اعمال را داشته همچنین به معنای احساسات درونی آمده است واژه دین در اصطلاح دانشمندان اسلامی، مجموعه‌ای از عقاید، اخلاق و قوانین است و ازنظر دانشمندان غربی به معنای اعتقاد به خداست. تجربه ازیک‌طرف مبتنی بر ممارست است و از طرف دیگر مشاهده تجربه برای افراد دیگر ممکن نیست. لذا در چیستی آن میان دانشمندان غربی اختلاف است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۳۳ و ۱۳۴.</ref>.
===زمینه‌ها===
مهم‌ترین رویکرد به تجربه دینی، نقادی کتاب مقدس و تعارض عهدین با عقل و علم بوده است. شلایرماخر، [[معجزه]] [[حضرت عیسی|حضرت مسیح]] {{ع}} را نه در خوارق عادات بلکه در لبریز شدن عیسی از خدا می‌دید. احساسات و معنویات را در وحی و تجربه دینی، اصل دانستند. معتقدند که می‌شود وحی را از منظر تجربه بشر معاصر نگریست.
===زمینه‌های تفسیر وحی به تجربه دینی===
# تعارض عهدین با مباحث عقلی
# تعارض عهدین با مباحث علمی
# متناقض بودن با برخی از قوانین بشری
# اعتراف به غیر الهی بودن عهدین و وجود خطاهای فراوان
===دیدگاه‌ها درباره چیستی تجربه دینی===
# '''احساس‌گرایانه''': طبق این دیدگاه تجربه دینی احساس اتکای مطلق و یکپارچه به مبدأ یا قدرتی متمایز از جهان است و از سنخ احساسات و احوال وصف‌ناشدنی است. در تحلیل این رویکرد، اشاره می‌شود که سرایت دادن احساسات و عواطف به وحی [[پیامبران]] اشکال اساسی دارد.
# '''ادراک و تجربه حسی''': "ویلیام آلستون" تجربه دینی را نوعی ادراک حسی می‌داند و تجربه‌ای که آدمی درباره حیات دینی خود دارد. در این دیدگاه افزون بر احساس، درک شناخت نیز جا دارد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۳۵-۱۳۷.</ref>. اما در تجربه دینی ادراک و احساسات درونی دخالت دارد و در وحی از بیرون وجود [[پیامبران]] به آنان القا می‌شود. البته ممکن است [[پیامبر]] نوعی ادراک درونی به دست آورد، اما با آنچه تجربه دینی می‌نامند متفاوت است.
#'''تجربه دینی امر فراحسی''': مدافعان این دیدگاه هرگونه حس و امر طبیعی در تجربه دینی را مردود می‌دانند و مبنای تجربه دینی، همان آموزه‌های دینی است زیرا اگر بخواهیم تجارب دینی را حسی بدانیم، باید معتقد باشیم که متعلقات یا علل همه آن تجربه‌ها درواقع وجود دارند. یک اشکال اساسی این دیدگاه، قید "برداشت تجربه" است؛ یعنی اگر فاعل، تجربه خود را به علت فراطبیعی مستند بداند، آن تجربه دینی است. در نتیجه همه تجارب دینی، معلول ذهنیت افراد خواهد بود. ازاین‌رو تجربه واقع‌نمایی خود را از دست می‌دهد؛ در حالی که وحی امری واقعی و حقیقی است.
#'''عرفان گرایی''': "استیس" همه عرفان‌ها را دینی می‌داند. عرفان گراها تجربه‌های عارفان و [[پیامبران]] را از یک گوهر می‌دانند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۳۸ و ۱۳۹.</ref>. برخی دانشمندان مسلمان مانند [[اقبال لاهوری]] معتقدند: "تجربه باطنی ازلحاظ کیفیت، تفاوتی با تجربه پیغمبرانه ندارد". برخی دیگر معتقدند: [[پیامبری]]... نوعی تجربه و کشف خواهد بود و دین خلاصه و عصاره تجربه‌های فردی و جمعی اوست.
===نقد و بررسی===
چند اشکال اساسی در یکسان انگاری تجربه دینی و وحی:
#وحی ازنظر مسلمانان و قرآن کریم به بیرون از نفس [[پیامبر]] {{صل}} مربوط می‌شود.
#خداوند در کلام خود، برای وحی دو مبدأ، پیک، گیرنده و متن وحی» بیان کرده است: "[[روح الأمین]] قرآن را بر قلب تو نازل کرده است." این در حالی است که با نظریه تجربی بودن وحی، مبدأ و پیک وحی حذف خواهد شد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۰ و ۱۴۱.</ref>.
#از دیگر لوازم باطل تجربی بودن وحی، لغو بودن مفاهیمی همچون نزول و عربی بودن وحی خواهد بود. لازمه تجربه بیشتر، توانایی بیشتر در فصاحت و بلاغت است و در نتیجه یکسان نبودن آیات اما تحدی قرآن تفاوتی میان آیات و سوره‌های مکی و مدنی و کوچک و بزرگ نمی‌گذارد؛ زیرا همه ساختار این کتاب انسجام و نظم خاصی دارد. شباهت تجربه دینی با وحی در ماوراء طبیعت بودن و معرفت زایی آنهاست.
===قرآن و تجربه دینی===
قرآن کریم همسان انگاری وحی با تجربه دینی را برنمی‌تابد.
#'''[[نبوت]]، موهبت الهی''': تعابیر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَوْحَيْنا}}﴾}}، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اصْطَفَيْنا}}﴾}}، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|َاجْتَبَيْنا}}﴾}} در قرآن دلالت دارند که وحی از جانب خداوند متعال است. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أُولئِكَ الَّذينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ}}﴾}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۲ و ۱۴۳.</ref>. [[پیامبران]] در واگذاری [[مقام نبوت]] به آنان، دخالتی ندارند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|اللَّهُ يَصْطَفي‏ مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلاً وَ مِنَ النَّاسِ}}﴾}} آیه دیگری {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ}}﴾}} است که نبوت را فضل خداوند وصف می‌کند که به هرکسی بخواهد عطا کند.
#'''دخالت نداشتن [[پیامبر]] در متن قرآن''': بر اساس اعتقاد بیشتر مسلمانان، همه آیات و سوره‌های قرآن از جانب خداوند متعال و کلام الهی است و [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] {{صل}} هیچ نقش و دخالتی در متن وحی نداشتند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَيْهِمْ آياتُنا بَيِّناتٍ قالَ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ إِنِّي أَخافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذابَ يَوْمٍ عَظيمٍ}}﴾}} <ref> سوره یونس؛ آیه: ۱۵. </ref>. خداوند متعال پیامبر را در صورت هرگونه تغییر قرآن، به خواری و مرگ تهدید می‌کند: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لا بِقَوْلِ كاهِنٍ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ * تَنْزيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمينَ * وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الْأَقاويلِ * لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْيَمينِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتينَ}}﴾}} <ref> سوره حاقه؛ آیات: ۴۲ تا ۴۶. </ref>. تنها خداوند متعال است که می‌تواند در آیات قرآن تصرف کند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ}}﴾}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۴ و ۱۴۵.</ref>. اما سنت الهی بر حفظ این متن آسمانی است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ}}﴾}} زیرا تنها راه رسیدن به معنای آن الفاظ و عبارات است.
===نکات دیگر===
:'''الف. ''' {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِّ}}﴾}} [[پیامبر]] در دریافت وحی، جنبه انفعالی دارد؛ نه فعلی.
:'''ب.''' و اتبع ما یوحی إلیک من ربک. [[پیامبر]] تابع وحی بود نه وحی تابع ایشان.
در نتیجه وحی و همه لوازم آن باید از جانب خداوند باشد؛ در حالی که تجربه دینی چنین نیست.
===تجربه عرفانی یا دینی===
بی‌تردید یکی از راه‌های معارف بشری، کشف و شهود عرفانی است و رسیدن به این نوع معرفت، با دست‌یابی از راه استدلال‌های عقلی به‌طور کامل جداست. [[ملاصدرا]] می‌گوید: "با ریاضت‌های سخت و طولانی" به اسرار و رموزی دست یافتم که تا آن هنگام از آنها آگاه نبودم، بلکه هر چه تا به آن روز از راه برهان دانسته بودم، با اضافاتی از راه شهود آشکارا دیدم <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۶ و ۱۴۷.</ref>. [[شیخ اشراق|سهروردی]] نیز کاهش شاغل‌های حسی را باعث آگاهی انسان به برخی امور پنهان دانسته. تعلیم ربانی که از بیرون به انسان داده می‌شود، همان وحی است. گاهی نیز تعلیم از درون انسان است؛ یعنی از راه تفکر.
[[ابن عربی]] می‌گوید: [[انبیا]] علوم خود را تنها از راه وحی خاص الهی درمی‌یابند و قلوب آنان از نظریات عقلی خالی است؛ چراکه آنان علم دارند که عقل از رسیدن به واقع قصور دارد و راه وحی با مرگ [[پیامبر اکرم|رسول خدا]] قطع شد<ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۴۸ و ۱۴۹.</ref>. به اعتقاد متصوفه ادراک حقیقی ویژه انبیا نیست؛ بلکه برای اولیا نیز حاصل می‌شود و فرقشان فقط در نام‌گذاری است. حاصل آنکه مقصود از تجربه یا شهود ارتباط صاحب آن با [[عالم غیب]] است که با وحی تفاوت اساسی دارد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۱۰.</ref>.
==فرضیه ذوق عرفانی==
==روح الامين و روح القدس==
==مصونيت وحى (عصمت وحی)==
==ابلاغ وحى==
==انقطاع وحى==
==ابعاد وحى==
==الهی بودن متن وحی==
منبع اصلی همه [[کتب آسمانی]] خداوند متعال بوده. نه [[پیامبر]] و نه کتب آسمانی پیشینِ و نه دانشمندان یهود و نصارا.
:'''نکته اول''': همه ادیان الهی یک منبع و هدف مشترک دارند. بر همه [[پیامبران|پیامبران الهی]] وحی شده است تا مردم را به راه راست هدایت کنند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذي أَوْحَيْنا}}﴾}} از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلامُ}}﴾}} روشن می‌شود که خداوند یک دین دارد و آن تسلیم در برابر خداست.
:'''نکته دوم''': غالب یهودیان قدیم و مسیحیان عهد عتیق را [[الهام|الهام الهی]] می‌دانند اما نه اینکه کلمه به کلمه آن را از جانب خداوند باشد. بلکه سخن خدا بودن یا از طریق نیابت است یا تملک. عهد جدید به اعتقاد مسیحیت، نوشته نویسندگان مخصوص به خود است. و الهی بودن آن به دلیل راهنما بودن [[روح القدس]] برای هر مؤلف است.
===الهی بودن متن قرآن===
علوم مسلمانان آیات قرآن را در لفظ و معنا از خداوند حکیم و علیم می‌دانند اگر این کلمات از خداوند نمی‌بود چرا آن را کلام خدا می‌نامند؟ <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۰۹-۲۱۱.</ref>.
آنچه در وحیانیت متن و ساختار قرآن کریم اهمیت دارد، اثبات الهی بودن الفاظ، ترکیب آیات قرآن کریم همراه با معانی و محتوای آنهاست نه وحیانیت نظم آیات و سوره‌های قرآن.
[[امام صادق]] {{ع}} می‌فرماید: "پایان یک سوره با نزول "بسم الله الرحمن الرحیم" به منزله ابتدای سوره‌ای دیگر شناخته می‌شد" در موارد فراوانی نیز [[پیامبر اکرم|رسول خدا]] {{صل}} با اشاره [[جبرئیل]] دستور می‌داد فلان آیه را در فلان موضع قرار دهند.
عده‌ای نظم و ترتیب سوره‌های قران را توقیفی و برخی آن را بر اساس اجتهاد صحابه می‌دانند.
[[سیوطی]] چند دیدگاه را مطرح می‌کند:
الف. لفظ و معنا هر دو از جانب خدا باشد یا اینکه [[پیامبر]] معانی را در قالب الفاظ عرب درآورده یا جبرئیل به این الفاظ تعبیر کرده است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۱۲ و ۲۱۳.</ref>.
مسلمانان الفاظ و پوشاندن لباس لفظ به معنا و مفاهیم و چگونگی ترکیب و نظم این الفاظ را از خداوند متعال می‌دانند.
==آثار و نتایج الهی و یگانه بودن مصدر آیات==
*ماورایی بودن
*حقیقت پردازی
*حجیت سند
*مصونیت از خطا
*محتوا و الفاظ حکیمانه
*هدایت‌گری <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۱۴ و ۲۱۵.</ref>
*یگانگی مصدر وحی
برای یگانگی مصدر وحی یک سری دلایل اصلی وجود دارد و یک سری شواهد و قرائنی درون دینی که برای مسلمین مفید است.
==۱. دلایل==
===الف) [[معجزه]] بودن قرآن و تحدی===
از همان آغاز نزول قرآن افرادی تصمیم گرفتند مانند آن را بیاورند که شکست خوردند و به دلیل شگفتی بیش‌ازحد قرآن کریم آن را "[[سحر]]" نامیدند.
تا این عصر هنوز کسی نتوانسته سوره‌ای مانند یا برتر از قرآن کریم بیاورد.
{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ}}﴾}} یعنی پیامبری که با اعتراف خود شما نزد کسی درس نخوانده، کتابی آورده که فصیحان و بلیغان درس‌خوانده شما نمی‌توانند مثل آن بیاورند.
اعجاز قرآن ابعاد مختلفی دارد:
"اعجاز بیانی، اعجاز تشریعی، اعجاز در اخبار غیبی، اعجاز علمی و اعجاز در معارف".
از مهم‌ترین وجود، اعجاز در فصاحت و بلاغت و تنظیم عبارات است و مفاد آیات تحدی این است که این الفاظ و عبارات و ترکیب و قالب‌ها از سوی خداوند است.
===ب) امی بودن [[پیامبر]] {{صل}}===
یکی از نکات روشن زندگی [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] ازنظر تاریخی و نقلی درک ناخواندگی آن حضرت است و به‌طورکلی عرب آن زمان مردمی بی‌سواد بودند و افراد باسواد انگشت‌شمار معروف بودند.
حتی خاورشناسان مثل "ویل دورانت" و "گوستادلوبون" و... به درس ناخواندگی [[پیامبر]] اعتراف کرده‌اند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۱۶-۲۱۹.</ref>.
درباره مفهوم "امی" چند دیدگاه وجود دارد:
*نه می‌نویسد و نه می‌خواند
*منسوب به امت است؛ زیرا امت عرب، خواندن و نوشتن را خوب نمی‌دانسته
*منسوب به ام به معنای مادر است؛ یعنی مانند طفلی که از مادر زاییده شده و نوشتن را نمی‌داند.
*منسوب به ام القری است.
روایتی از [[ابن عباس]]: {{عربی|اندازه=150%|"کانَ نَبِيُّکم {{صل}} أُمِّيّاً لَا يَكْتُب‏ وَ لا یَقرَأ"}} در آیه‌ای دیگر {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ}}﴾}}.
[[علامه طباطبائی]] درباره آیه می‌فرماید: معنای آیه چنین است: ای پیامبر! تو خواندن و نوشتن نمی‌دانستی و عرب نیز تو را با این ویژگی می‌شناسند؛ چراکه با آنها معاشرت داشته‌ای در این صورت تردیدی به خود راه نمی‌دهند که قرآن از جانب خداوند است.
===ج) تفاوت سخنان [[پیامبر]] و قرآن===
در مقایسه سخنان [[پیامبر اکرم|رسول خدا]] {{صل}} با آیات قرآن درمی‌یابیم که میان این دو تفاوت وجود دارد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۲۰ و ۲۲۱.</ref>. اگر آیات قرآن هم از خود پیامبر می‌بود باید دارای سیاق و اسلوب باشد و هر دو از اعجاز برخوردار باشند. افزون بر آن روایات ساختگی نشان می‌دهد که همانندسازی در روایات آن حضرت ممکن است.
==۲. شواهد و قرینه‌ها==
آیات و روایات فراوانی برای [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] {{صل}} نقشی جز اخذ وحی و ابلاغ آن قائل نیستند.
'''الف. شواهد و مدعیات کلی'''
'''یکم. دخالت نداشتن پیامبر در متن قرآن'''
آیاتی که قرآن کریم را از جانب خداوند متعال می‌داند.
{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليمٍ}}﴾}}.
و [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] {{صل}} هیچ نقشی در متن وحی و تجدیدنظر در آن ندارند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُلْ ما يَكُونُ لي‏ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسي‏ إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ ما يُوحى‏ إِلَيَّ...}}﴾}}. تنها خداوند می‌تواند در آیات قرآن تصرف کند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ}}﴾}}. اما سنت الهی به تغییرناپذیری آیات قرآن تعلق گرفته <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۲۲ و ۲۲۳.</ref>. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ًلا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ‏}}﴾}}؛ {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ًإِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ‏}}﴾}}.
بسیاری از مستشرقان می‌گویند: محمد، قرآن را بیان و اسلوب خاص خود القا کرد و سپس آن را به خدایش نسبت داد. وی در این مسیر، از فراست و عمق تأملاتش بهره جسته و با ضمیمه کردن برخی اخبار غیبی و حقایق علمی، قرآن موجود را عرضه کرد. یوسف دره العداد به پیامبر نسبت می‌دهد که بعضی آیات را به آیاتی دیگر تبدیل کرد. و پیروان او متوجه این تغییر شده و مرتد شدند و هجرت به مدینه به همین دلیل بود.
مخالفان [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] {{صل}} قرآن را از جانب افرادی مانند "بلعام" نصرانی یا "[[سلمان فارسی]]" می‌دانستند. خداوند متعال می‌فرماید {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبينٌ}}﴾}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۲۴ و ۲۲۵.</ref>..
[[علامه طباطبائی]] بر این باور است که قرآن کریم دو پاسخ به این اشکال داده:
:'''یک.''' نمی‌شود که پیامبر الفاظ قرآن را از آن شخص عجم گرفته باشد. زیرا آیات قرآن فصیح و در حد اعجاز است.
:'''دو.''' و اگر معانی این آیات از جانب آن مشخص باشد و پیامبر آنها را در قالب الفاظ ریخته، پاسخ این است که مطالب آیات قرآن پر از معارف حقیقی است که از [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] {{صل}} با جان‌ودل به آنها ایمان دارد. چگونه چنین شخصی به خداوند دروغ می‌بندند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ}}﴾}}.
'''دوم. توبیخ‌ها و سرزنش‌ها'''
در برخی موارد آن حضرت تصمیم بر کاری گرفته‌ای؛ اما خداوند او را نمی‌نموده یا توبیخ می‌کند.
مثل اجازه پیامبر به عده‌ای برای بازگشت از جهاد که آیه نازل شده {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَفَا اللَّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ}}﴾}}.
یعنی نباید پیامبر به افراد دروغگو و منافق اجازه ترک جهاد دهد.
'''سوم. پیامبر مفسر قرآن، نه مصدر قرآن'''
از آیات قرآن استفاده می‌شود که [[پیامبر]] گیرنده وحی، مفسر و معلم آیات قرآن است {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِم‏}}﴾}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۳۶ و ۲۳۷.</ref>..
پیامبر فرستاده‌ای است که آیات خدا را باید به‌طور کامل و صحیح به مردم برساند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَاعْلَمُوا أَنَّما عَلى‏ رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبينُ‏}}﴾}}.
'''چهارم. اعتراف سخن‌سرایان عرب'''
سخنوران و فصحایی که نه فکر مقابله با قرآن بودند به دلیل شگفتی بیش‌ازحد قرآن کریم آن را "[[سحر]]" نامیدند.
مانند "[[ولید بن مغیره]]" که اعتراف کرد کلام محمد کلامی است که بر همه کلام‌ها برتری دارد.
این اعتراف از جانب مخالفان سرسخت دین اسلام، بهترین دلیل است.
'''پنجم. سیره شخصی [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} و قرآن'''
اگر این قرآن از جانب خود پیامبر باشد باید جریانات مهم زندگی شخصی پیامبر در قرآن آمده باشد چنان چه در انجیل مطالب فراوانی درباره زندگی شخصی [[حضرت عیسی]] {{ع}} یافت می‌شود <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۲۸ و ۲۲۹.</ref>.
'''ششم. تأخیر وحی'''
اگر [[پیامبر خاتم|پیامبر]] از جانب خود می‌توانست به‌راحتی و خودبه‌خود حکمی را بیان کند پس چرا در برخی موارد، مدتی طولانی، وحی بر پیامبر قطع می‌شد؛ به‌گونه‌ای که ناراحتی آن حضرت نمایان می‌شد.
مانند جریان "مخلفون"، "[[صلح حدیبیه]]" و "حکم ظهار" که با استفاده از تاریخ و شأن نزول آن نشان می‌دهد وحی تأخیر داشته و پیامبر از تأخیر آن نگران بوده است.
'''هفتم. اگر قرآن از جانب پیامبر باشد خطاب به خود نامعقول است'''
در حالی که واژه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|قُل‏}}﴾}}حدود ۲۳۲ بار در قرآن به کار رفته.
یعنی وظیفه پیامبر گفتن مطالب قرآن و آیات به مردم است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۳۰ و ۲۳۱.</ref>.
'''ب. شواهد الهی بودن الفاظ قرآن'''
اوصاف قرآن و تعابیر و واژه‌هایی درباره متن قرآن نشان می‌دهد که الفاظ قرآن از جانب خداوند متعال است.
'''یکم. اعجاز در فصاحت و بلاغت'''
همه دانشمندان مهم‌ترین بعد اعجاز قرآن را در فصاحت و بلاغت و ترکیب خاص واژه‌های آن می‌دانند.
'''دوم. عربی بودن'''
{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‏}}﴾}}.
این آیات با صراحت بیان می‌دارد که قرآن به‌صورت عربی نازل شده است و قریب به‌اتفاق ارباب لغت و مفسران تعبیر به "عربی" را به معنای زبان و لغت عرب دانسته‌اند.
{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ‏}}﴾}}.
دو چیز در حفظ و ضبط آیات الهی دخالت دارد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۳۲-۲۳۴.</ref>:
*اگر فقط معانی الفاظ وحی می‌شد آن اصرار حفظ نمی‌شد.
* اگر به زبان عربی نازل نمی‌شد آن اسرار بر عقول مردم مخفی می‌ماند.
'''سوم. قرائت'''
{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّ عَلَيْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَه‏ * فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ‏}}﴾}} واژه "قرء" در اصل به معنای جمع‌کردن و نیز جمع‌کردن حروف و کلمات است که محور اصلی آن حروف و کلمات و تلفظ به آنهاست یعنی لفظ و معنا باهم بر [[پیامبر خاتم|پیامبر]] نازل شده.
'''چهارم. تلاوت'''
تلاوت نیز به معنای پیروی کردن و خواندن کلمه‌ای بعد از کلمه دیگر، همراه با فهم و تعقل و معرفت است.
قرآن کریم می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|تِلْكَ آياتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَيْكَ بِالْحَقِّ‏}}﴾}}
یعنی خداوند آیات قرآن را کلمه به کلمه بر پیامبر خوانده است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۳۴ و ۲۳۵.</ref>.
'''پنجم. ترتیل'''
بیان کردن سخنی منظم، پایدار و همراه با فاصله را ترتیل می‌گویند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ رَتَّلْناهُ تَرْتيلاً‏}}﴾}}
پیامبر در معنای ترتیل فرمود: حروف و کلمات آن را به‌روشنی ادا کن؛ نه همچون ذرات شن آن را پراکنده نما و نه مانند شعر آن را پشت سر هم بخوان.
پس اساس ترتیل گفتاری روشن و گویاست که بدون لفظ، امکان ندارد.
'''ششم. کلام الهی'''
برخی از اوصاف قرآن کریم مثل "کلام الله" نشان می‌دهد که آیات قرآن به‌صورت کلمات و تعبیراتی از جانب خداوند متعال آمده‌اند. {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ اسْتَجارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلامَ اللَّهِ}}﴾}}. [[امام رضا]] {{ع}} درباره قرآن فرمود: {{عربی|اندازه=150%|"‏هُوَ کَلامُ اللّهِ"}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۳۶ و ۲۳۷.</ref>.
'''هفتم. کتاب'''
"کتاب" واژه‌ای است به معنای نوشته‌شده که لفظ در او دخالت کامل دارد و نوشتار بدون لفظ ممکن نیست.
{{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ}}﴾}}.
'''بررسی مصادر ادعایی وحی'''
پیش از این به اثبات رسید که خداوند تنها مصدر قرآن است. و بحث از مصدر وحی پایه و اساس اعتبار و ارزش قرآن است.
یوسف دره الحداد تورات و انجیل را در کنار خداوند متعال از مصادر قرآن می‌داند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۳۸ و ۲۳۹.</ref>.
'''۱. اجمالی از شبهات عصر [[رسالت]]'''
مشرکان می‌گفتند آیات قرآن از خداوند متعال نیست و:
*[[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} قرآن را از افراد آگاه به کتب پیشین گرفته است.
*یا معانی قرآن از خداوند است؛ ولی الفاظ از پیامبر
* افراد سخنور و فصیح ابتدا اتهام [[سحر]] به قرآن زندند. سپس اعتراف کردند که نه کلام بشر است و نه کلام جن.
کفار و مشرکان با تعبیرهای مختلف سعی کرده‌اند وحیانیت قرآن را زیر سؤال ببرند مانند:
*افترا: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ قالَ الَّذينَ كَفَرُوا إِنْ هَذا إِلاَّ إِفْكٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَيْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ}}﴾}}
*اساطیر: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ قالُوا أَساطيرُ الْأَوَّلينَ اكْتَتَبَها}}﴾}}
*سحر: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ْإِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبينٌ}}﴾}}
خداوند بسیار کوتاه به این اتهامات پاسخ داده، در آغاز بی‌اساس بودن شبهه را مطرح نموده که {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|ْفَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً}}﴾}}  <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۰ و ۲۴۱.</ref>.
در پاسخ اتهام [[سحر]] نیز می‌فرماید: "من اگر دروغگویم خود گرفتار عذاب می‌شوم" جز وحی الهی از چیزی پیروی نمی‌کنم"."
==۲. شبهات خاورشناسان==
===۲-۱. منشأ قرآن؛ یهود، نصارا و دیگر ادیان===
برخی مستشرقان با تمسک به سفرهای [[پیامبر خاتم|پیامبر]] به شام یا دیدار با علمای یهود و نصارا، و نسبت دادن مطالعه کتب اهل کتاب به پیامبر مصادری را برای وحی بیان می‌کنند. ریچارد بل در کتابش قرآن را در به‌کارگیری برخی الفاظ و قصص متأثر از مذهب مانوی و یا متکی بر مصادر شفوی "غیر مکتوب" دانسته. برخی پیامبر را متأثر از مبشران مسیحی جنوب عربستان و برخی قرآن را متأثر از یهود و برخی دیگر پیامبر را از حنیفان و ادیان گذشته تأثیرپذیر دانسته‌اند<ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۲ و ۲۴۳.</ref>. برخی نیز در حالت تردید بین این مدعا سیر کرده‌اند که قرآن یا حاصل اختراع پیامبر یا اقتباس از غیر است. وجود برخی الفاظ غیرعربی در قرآن، به اتهام یاد شده بیشتر دامن زده است. چنان‌که تشابه مضامین برخی آیات قرآن با آیات عهدین نیز به این شبهه بیشتر دامن می‌زند؛ برخی هم به همگونی آموزه‌های قرآن با کتب یهود و انجیل و آموزه‌های زردشت و برهما متمسک شده‌اند.
ازجمله داستان معراج، صراط، آغاز با ؟؟؟ و ...
ویل دورانت دین اسلام را در بعضی موارد به آیین یهود شبیه می‌داند. مانند مراسم دینی آیین یهود به نام "شما سیرائیل" "هان گوش کن اسرائیل!" در دین اسلام به‌صورت لا إله الا الله در آمده است و غیره <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۴ و ۲۴۵.</ref>. تشابه قصص قرآنی با قصه‌های کتاب مقدس زمینه دیگری برای طرح اتهام یاد شده است. برخی از مستشرقان که سعی داشتند عهدین را مصادر اصلی قرآن بدانند، قوم عاد و ثمود را که در عهدین نیستند منکر شدند؛ اما وقتی شواهدی بر وجود قوم عاد و ثمود یافتند مجبور شدند مصادری غیر از عهدین نیز برای قرآن تصور کنند. برخی کوشیده‌اند به حضرت تهمت بزنند که او تاریخ یهود قدیم را به‌گونه‌ای دیگر عرضه کرد.
زمینه دیگر اتهام مستشرقان بر تأثیرپذیری [[پیامبر خاتم|پیامبر]] از اهل کتاب کثرت ذکر اهل کتاب در آیات مدنی است که دلیلش را تأثیر پیامبر از اهل کتاب مدینه می‌دانند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۶ و ۲۴۷.</ref>.
یوسف درة الحداد آیاتی از قرآن را گواه می‌آورد که مهم‌ترین مصدر قرآن کتب مقدس است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|أَمْ لَمْ يُنَبَّأْ بِما في‏ صُحُفِ مُوسى‏ * وَ إِبْراهيمَ الَّذي وَفَّى * أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏}}﴾}}  <ref> سوره نجم؛ آیات: ۳۶ تا ۳۸.</ref>، {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الأُولَى * صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى‏}}﴾}}  <ref> سوره اعلی؛ آیات: ۱۸ و ۱۹.</ref>،  {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنَّهُ لَفي‏ زُبُرِ الْأَوَّلينَ‏ * أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَني‏ إِسْرائيلَ‏}}﴾}}  <ref> سوره شعراء؛ آیات: ۱۹۶ و ۱۹۷.</ref>. درة الحداد می‌گوید: آیه نخست نشان از سازگاری قرآن با زبر الأولین دارد و آیه دوم او دانشمندان بنی‌اسرائیل را بر تطبیق، گواه می‌گیرد. پس اصل قرآن در متون پیشینیان نازل شده بود. نیز آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا‏}}﴾}}. می‌گوید [[پیامبر خاتم|محمد]] {{صل}} بر کتاب موسی شاگردی کرده <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۸ و ۲۴۹.</ref>.
===نقد و بررسی===
[[پیامبر خاتم|محمد]] {{صل}} به گواهی تاریخ و قومش، در وطن و مسافرت هیچ آموزگاری نداشته. عهد قدیم در زمان رسول {{صل}} به اعتراف خود مستشرقان به زبان عربی ترجمه نشده بود. اگر قرآن محصول آموزش افراد ادیان دیگر بود به‌یقین نخبگانی در میان عرب بودند تا آنها نیز مانند محمد {{صل}} سخنانی بیاورند در حالی که چنین نکردند بر اساس دشمنی که اهل کتاب با آن حضرت داشتند اگر قرآن از سوی آنان بود حتماً افشا می‌کردند اما چنین چیزی وجود ندارد. از طرفی داستان‌های قرآنی تفاوت جوهری و اساسی با دیگر [[کتب آسمانی]] دارد؛ ازجمله داستان آفرینش آدم {{ع}} و غیره. یکی از این تفاوت‌ها نجات بدن فرعون است که قرآن می‌فرماید: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً‏}}﴾}} افزون بر آن، معرفی [[پیامبران]] در قرآن با نوعی نزاحت، اخلاق والا و [[عصمت]] بیان شده است برخلاف کتب عهدین. بسیاری از داستان‌های قرآنی در تورات و انجیل یافت نمی‌شود ازجمله داستان هود، صالح و شعیب {{عم}} <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۴۹-۲۵۱.</ref> قرآن به تحریف تورات و انجیل اشاره نموده و اگر پیامبر نقل کرده باشد بدین معناست که مطالب قرآن نیز تحریف شده است.
===۲-۲. [[پیامبر خاتم|محمد]]، مصدر قرآن===
برخی از خاورشناسان، قرآن را ساخته [[پیامبر اکرم|پیامبر اسلام]] {{صل}} دانسته‌اند. ولی در دوره‌های بعد به علت مطالعه بیشتر از تعداد آنها کاسته شد؛ اما با یک رویکرد حرفه‌ای‌تر وارد عرصه مخالفت شدند.
#'''قرآن محمد {{صل}}''': این عنوانی است که عده‌ای از مترجمان قرآن در غرب استفاده کرده‌اند. این موارد چیزی جز ادعاهای بی‌اساس نیست که چه‌بسا بر حقانیت قرآن می‌افزاید تا جایی که محققان منصف همچون دکتر موریس بوکای گفته‌اند: تنها کتابی که می‌شود آن را به خدا نسبت داد [[کتاب آسمانی]] مسلمانان است <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۵۲ و ۲۵۳.</ref>. وی اسلام را دارای متن وحی تثبیت‌شده همزمان می‌داند. مارگولیوس استاد دانشگاه آکسفورد می‌نویسد: قرآن تازه‌ترین کتاب الهی، تأثیری غیرقابل قیاس بر روی توده‌های بشریت گذاشته. افزون بر آن دلایل گذشته، امی بودن پیامبر، عدم همانند آوری برای قرآن، این شبهه را باطل می‌کند.
#'''وحی نفسانی''': گروه دیگری حالت‌های نفسانی را عامل وحی قرآن دانسته‌اند. و حضور [[پیامبر]] در غار حرا را نیز مهم‌ترین نشانه آن دانسته‌اند. ادوارد مونته می‌گوید: "[[پیامبر خاتم|محمد]] {{صل}} همانند پیامبران بنی‌اسرائیل، راستگو بود و به وی الهام نفسی "درواقع دریافتی از سوی خود" می‌شد". در منگهام و گلدزیهز و تورآندریه و گیب نیز به این دیدگاه معتقدند ریچارد بل نیز الفاظ و کلمات قرآن را از ناحیه خداوند ندانسته. نقد اول اینکه: انتساب وحی به پیامبر {{صل}} نوعی شهود است که به آن وحی گفته نمی‌شود، اما وحی [[پیامبران]] از بیرون شخصیت باطنی، بر آنان القا می‌شود و یقینی خطاناپذیر است. که تنها ویژه پیامبران است و ایشان را مأمور به تبلیغ می‌نماید. [[وحی رسالی]] بدون واسطه از خداوند گرفته شده <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۵۴-۲۵۷.</ref>. از طرفی هیچ مدرکی نیست که پیامبر قرآن را از خود بداند، بلکه آیات قرآن و روایات قرآن را از جانب خدا دانسته. از طرف دیگر حتی مخالفان آن حضرت او را راست‌گو و امین دانستند پس وقتی او قرآن را از جانب خدا می‌داند چگونه می‌توان قرآن را به او نسبت داد. [[پیامبران]] [[کتب آسمانی]] پیشین نیز بشارت به وجود چنین پیامبری داده‌اند. پس پیامبری که: '''۱. ''' امی بوده؛ '''۲. ''' به راست‌گویی معروف بوده که حتی نضر بن حارث به قریش اعلان کرد: {{عربی|اندازه=150%|"لَقَد کانَ مُحَمَّدٌ أَصْدَقُكُمْ حَدِيثاً وَ أَعْظَمُكُمْ أَمَانَة"}}؛ '''۳. ''' بسیاری از پیروان ادیان منتظر ظهور چنین پیامبری بوده‌اند؛ ازجمله [[سلمان فارسی]]؛ '''۴. ''' نشانه‌های [[نبوت]] او در عهد قدیم و جدید، انکارناپذیر است، دیگر نمی‌توان وحی را به او نسبت داد <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۵۸ و ۲۵۹.</ref>. نقد سوم اینکه: حوادثی در قرآن آمده که نشان از محافظت خداوند از پیامبرش است و در برخی تصمیمات آن حضرت را مورد توبیخ قرار داده چگونه می‌شود که شخص مورد سرزنش در آیات قرآن، خود، آورنده همان آیات باشد.
===۲-۳. نبوغ اجتماعی===
برخی بیان کرده‌اند که [[پیامبر خاتم|محمد]] {{صل}} از اوضاع و احوال مردم زمان خود بسیار آگاه بود و رنج‌های مردم را می‌دانست و با استفاده از نبوغش مطالبی را آورد که مردم پذیرفتند. در همین جهت برخی، پیامبر را سیاست‌مدار نابغه، یا شخصی فریب‌کار یا قدرت‌طلب معرفی کرده‌اند.
'''نقد و بررسی'''
بدون تردید [[پیامبران|پیامبران الهی]] نبوغ داشتند اما میان پیامبران و نابغه‌ها تفاوت اساسی وجود دارد.
# دریافت پیامبران از نوع علم حضوری است و قابل تعلیم و تعلم نیست. برخلاف نوابغ
# پیامبران در همه امور زندگی مردم نقش‌آفرین بوده‌اند. ولی نوابغ تنها در جنبه‌های خاصی
# محتوای [[رسالت]]، مربوط به ابعاد مختلف جهان هستی و انسان است و یک نابغه نمی‌تواند در همه این زمینه‌ها سخن هماهنگ داشته باشد.
# چه‌بسا ایده‌های توابع آراء گذشته را نقض کرده یا بعد از مدتی خود، نقض شده اما [[پیامبران|پیامبران الهی]] همواره یکدیگر را تأیید کرده‌اند
'''د. وحی، رهاورد صرع و جنون [[پیامبر]] '''
برخی از مستشرقان حالت غش در حین وحی را همان بیماری صرع می‌دانند <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۶۰-۲۶۳.</ref>.
و نشانه‌هایش را ترک کردن مردم، رفتن به غار و با خدا سخن گفتن که عرق سنگینی در جبینش احساس می‌کرد، می‌دانند و به این حالت "هیستری" و "هیجان عصبی" می‌گویند.
'''نقد و بررسی'''
:'''۱. '''این دیدگاه در میان مخالفان [[پیامبران]] پیشین نیز مطرح بوده: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَ إِنَّ لَكَ لَأَجْراً غَيْرَ مَمْنُونٍ‏}}﴾}} <ref> سوره قلم؛ آیه: ۳.</ref>. هیچ دلیل و شاهدی ازنظر تاریخی بر وجود بیماری روانی [[پیامبر خاتم|پیامبر]] وجود ندارد.
:*امیل درمنگهام معتقد است "کسانی که فرضیه وجود بیماری صرع را ارائه داده‌اند از نظم زندگی محمد {{صل}} قبل از [[بعثت]] و بعد از آن غافل بوده‌اند" <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۶۴ و ۲۶۵.</ref>.
:*جان دیون پورت می‌گوید: عده‌ای خواسته‌اند با این تهمت‌ها محمد {{صل}} را مورد انزجار جهان مسیحیت قرار دهند.
: '''۲. ''' ادعای مستشرقان با روایات هم‌خوانی ندارد و دچار اشتباه شده‌اند مثلاً نولدکه، عبارت {{عربی|اندازه=150%|"فخفق خفقة"}} "چرت مختصری زد" را به معنای غش گرفته.
: '''۳. ''' حالت غش تنها در هنگام وحی مستقیم و بی‌واسطه به [[پیامبر خاتم|پیامبر]] {{صل}} دست می‌داد.
: '''۴. ''' فرد مبتلا به صرع رفتاری نامتعادل از خود نشان می‌دهد و سپس از بهبودی از آنچه کرده بی‌اطلاع است؛ به خلاف پیامبر.
: '''۵. ''' اگر حالت وحی همان حالت صرع بوده، چرا این حالت فقط به هنگام نزول آیات الهی برای پیامبر {{صل}} پیش می‌آمده؟ و چرا قبل از [[بعثت]] چنین نمی‌شد؟
: '''۶. ''' بیماری صرع سیستم عصبی را به هم می‌ریزد، چگونه چنین فردی می‌تواند رهبری فصیح و قانون‌گذار باشد؟ <ref> [[مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن (کتاب)|مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن]]، ص ۲۶۶ و ۲۶۷.</ref>
==سلامت و خطاناپذیری وحی==
==سلامت و خطاناپذیری وحی==
بسیاری از متکلمان فعلی مسیحی، کتاب مقدس را، کلام بشری می‌دانند که خداوند آن را صادر نکرده است. ایان باربود می‌نویسد: "خداوند وحی را با حضور خویش در حیات مسیح فرستاده است که مصون از خطا نیست بلکه در آینه تجارب بشری است و اعتنای خداوند این نبوده است که یک کتاب [[معصوم]] را املا کند. و خود کتاب مقدس سراپا یک مکتوب بشری است... ". ممکن است [[پیامبر خاتم|محمد]] {{صل}} در موضوعی راستگو باشد؛ ولی اشتباه هم داشته باشد. چرایی خطا و اشتباه در مطالب وحیانی کتاب مقدس به این دلیل است که آنان تجلی ذات اقدس الهی در عیسی {{ع}} را مصداق وحی دانسته یا آن را تجربه بشری می‌دانند.
بسیاری از متکلمان فعلی مسیحی، کتاب مقدس را، کلام بشری می‌دانند که خداوند آن را صادر نکرده است. ایان باربود می‌نویسد: "خداوند وحی را با حضور خویش در حیات مسیح فرستاده است که مصون از خطا نیست بلکه در آینه تجارب بشری است و اعتنای خداوند این نبوده است که یک کتاب [[معصوم]] را املا کند. و خود کتاب مقدس سراپا یک مکتوب بشری است... ". ممکن است [[پیامبر خاتم|محمد]] {{صل}} در موضوعی راستگو باشد؛ ولی اشتباه هم داشته باشد. چرایی خطا و اشتباه در مطالب وحیانی کتاب مقدس به این دلیل است که آنان تجلی ذات اقدس الهی در عیسی {{ع}} را مصداق وحی دانسته یا آن را تجربه بشری می‌دانند.

نسخهٔ ‏۱۱ ژوئن ۲۰۱۸، ساعت ۱۳:۰۰

اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل وحی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

وحی در لغت به معنای آگاهانیدن یا سخن پنهانی است در اصطلاح علوم اسلامی به معنای ارسال پیام از سوی خداوند به پیامبران.


واژه‌شناسی لغوی

  • واژه وحی و مشتقات آن، معانی گوناگونی دارد: "اشاره، نوشتن، پیام، در دل افکندن، سخن گفتن پنهانی، القاء مطلبی به دیگری، سرعت، صدا، آتش و...".
  • خلیل بن احمد فراهیدی می‌نویسد: "وحی، یوحی به معنای کتب یکتب است و "اوحی" "باب افعال" به معنای برانگیختن، الهام و اشاره است؛ "اوحی لها" یعنی به او امر کرد و "ایحاء" "باب افعال" به معنای اشاره می‌آید. [۱].
  • ابن دُرَید، بر آن است که اگر خاستگاه وحی، خداوند متعال باشد معنای این واژه "خبر" و در دل افکندن خواهد بود و اگر منشأ وحی، مردم و انسان‌ها باشند، در این صورت وحی به معنای اشاره است.
  • برخی از لغت‌شناسان برای وحی یک معنای اصلی بیان نموده و سایر معانی را به این اصل بازمی‌گردانند: مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن می‌نویسد: اصل یگانه در ماده "وحی" افکندن و القاء امری در باطن و درون چیزی است: تکوینی باشد یا قلبی؛ چه آن امر، علم باشد یا ایمان یا نور یا وسوسه و چه القاکننده فرشته باشد یا انسان یا چیز دیگر، چه باواسطه باشد یا بی‌واسطه" [۲].
  • عناصر محوری در معنای لغوی وحی را می‌توان چنین شماره کرد:
  1. انتقال سریع.
  2. پنهانی و پوشیده بودن غیر.
  3. القای مطلبی به غیر به قصد فهمیدن مخاطب [۳].

وحی در اصطلاح

  • وحی در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، عبارت است از: "دانش و هدایتی که خداوند به شیوه‌ای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول بشر در هر زمینه‌ای که بخواهد به بندگان برگزیده اش ارزانی دارد" و نیز: "کلامی که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو می‌فرستد و به آن دلش را نیرو می‌بخشد، و آن پیامبر می‌تواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به مردم ابلاغ کند".
  • هرگاه وحی به‌طور مطلق و بدون قرینه به کار رود، بر وحی رسالی دلالت دارد. عقل عادی انسان نمی‌تواند جزئیات وحی را درک کرده و از آن تعریفی دقیق ارائه دهد.
  • مفهوم اصطلاحی وحی، مکالمات و افاضات تشریعی خداوند بر انسان‌های برگزیده است، شیخ محمد عبده می‌نویسد: "و قد عرفوه شرعاً بأنه اعلام الله تعالی لنبی من انبیائه بحکم شرعی و نحوه... بأنه عرفان یجده من نفسه مع الیقین بأنه من قبل الله بواسطه أو بغیر واسطة" و سیوطی وحی را اعلام نمودن شریعت دانسته است.
  • علامه طباطبائی وحی را از لوازم نبوت می‌داند که نوعی تکلیم الهی است و نبوت بر آن توقف دارد و می‌نویسد: "و قد قرر الادب الدینی فی الاسلام أن لا یطلق الوحی علی غیر ما عند الانبیاء و الرسل من تکلیم الهی". درمجموع می‌توان گفت: در وحی الهی به پیامبران، همان خصیصه اصلی "آگاهی بخشی رمزی و فوری" وجود دارد [۴].
  • بنابراین‌چنین مواردی نمی‌تواند وحی اصطلاحی باشد:
    • وحی به معنای الهام امور باطل
    • وحی به غیر پیامبر
    • مبدأ وحی غیر خداوند باشد
    • اگر الهامی را همگان درک کنند.

رابطه وحی و الهام

حقیقت وحی

اقسام وحی

وحی تشریعی

ارکان وحی

  1. وحی کننده.
  2. دریافت‌کننده وحی.
  3. محتوای وحی.
  4. در برخی موارد، پیک وحی "ملائکه آسمانی".

وحی در ادیان

  • زرتشتیان به سروش ایزدی و پیام‌آور الهی اعتقاد داشته‌اند [۵].
  • واژه وحی بارها در عهد عتیق آمده است.
  • در مسیحیت "جان هیگ" وحی را مجموعه‌ای از حقایق اصیل و معتبر الهی می‌داند که به بشر انتقال یافته است.

ضرورت وحی

  • همه ادیان الهی معتقدند خداوند بر پیامبران وحی فرستاده است. قرآن کریم از این حقیقت در سوره نساء آیه ۱۶۴ ﴿﴿وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَرُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَكَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا‏‏‏‏‏‏ خبر داده است. امام علی (ع) می‌فرماید: "وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ". در طول تاریخ، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان ‌همگام بوده در جایگاه پیامبری بوده‌اند [۶].
  • پدیده وحی تشریعی، یک امر کاملاً معنوی و روحانی است؛ درواقع پیامبران، توسط یک شعور ویژه، پیام‌های الهی را دریافت می‌کنند. اما اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آن‌ها را نمی‌پذیرفتند [۷].
  • ضرورت وحی بیان پاسخ به این پرسش است که بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب می‌کند شیوه خاصی از تعلیم در سرنوشت انسان به وجود آید؟ البته عناصر محوری نبوت دو چیز است: یکی قانون "وحی" و دیگری آورنده "پیامبر" لذا بخشی از دلایل ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به ضرورت بعثت پیامبران است.

انکار وحی

ازآنجاکه ارتباط با عالم غیب از مجاری عادی به دست نمی‌آید، گروهی اصل آن را ناممکن دانسته‌اند:

  1. عقل‌گرایان؛
  2. مشرکان و مخالفان پیامبران؛
  3. تجربه‌گرایان.

اثبات وحی

خصوصیات و ویژگی‌های وحی تشریعی

حقیقت وحی

وحی و جنسیت

پیامبران الهی همه از جنس مذکر بوده‌اند و گفت‌وگوهایی که میان فرشتگان و برخی از زنان مانند حضرت مریم وجود دارد از وحی رسالی نبوده است. علامه طباطبائی رحمة الله علیه: زنان، وحی نبوت و رسالی ندارند، چراکه خداوند می‌فرماید: ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏. و آیات دیگری مانند ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ [۸]، ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏ [۹] و ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ [۱۰]. ابن حزم به جهت آن که وحی رسالی را خطاب نفسانی می‌داند، آن را منطبق بر حضرت مریم و... می‌داند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشه‌های یهود و مخالف آیات قرآن می‌باشد.

تفسیرهای جدید از چیستی وحی و نقد آنها

سلامت و خطاناپذیری وحی

بسیاری از متکلمان فعلی مسیحی، کتاب مقدس را، کلام بشری می‌دانند که خداوند آن را صادر نکرده است. ایان باربود می‌نویسد: "خداوند وحی را با حضور خویش در حیات مسیح فرستاده است که مصون از خطا نیست بلکه در آینه تجارب بشری است و اعتنای خداوند این نبوده است که یک کتاب معصوم را املا کند. و خود کتاب مقدس سراپا یک مکتوب بشری است... ". ممکن است محمد (ص) در موضوعی راستگو باشد؛ ولی اشتباه هم داشته باشد. چرایی خطا و اشتباه در مطالب وحیانی کتاب مقدس به این دلیل است که آنان تجلی ذات اقدس الهی در عیسی (ع) را مصداق وحی دانسته یا آن را تجربه بشری می‌دانند.

سلامت وحی

  • مهم‌ترین هدف پیامبران رساندن حقایق وحیانی برای سعادت دنیوی و اخروی بشر است. لذا مسلمانان معتقدند اگر خطاکاری پیامبر جایز باشد، هیچ تضمینی برای انجام دادن رسالت وجود ندارد [۱۱].
  • هدف از عصمت، معصوم بودن پیامبران در گرفتن وحی، حفظ یافته‌های وحی و ابلاغ آن است. علامه طباطبائی "رحمة الله علیه": عصم در امر تشریع دین غیر از عصمت از گناه و معصیت است. در عصمت علمی معلم پیامبر فقط خداوند متعال است که: ﴿﴿وَ ما كانَ رَبُّكَ نَسِيًّا‏ کسی که به واقع و پیامدهای گناه علم دارد نه عمداً مرتکب آن می‌شود نه از روی جهل، زیرا از مخلصین است.

منابع

جستارهای وابسته

منبع‌شناسی جامع وحی و الهام



پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید: