وحی: تفاوت میان نسخهها
| خط ۴۶: | خط ۴۶: | ||
==اقسام وحی== | ==اقسام وحی== | ||
امير مؤمنان | *[[امير مؤمنان]]{{ع}} وحى را با توجه به كاربردهاى قرآنى آن به هفت قسمت تقسیم کردهاند: | ||
#وحى رسالت و [[نبوت]]: «إِنّا أَوْحَيْنا إِلَيْکَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ والنَّبِـيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ؛ همانا ما به تو وحى كرديم همانطور كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى كرديم.» <ref> سوره نساء، آیۀ 63 </ref>. | |||
2. وحى الهام: «وَأَوْحى رَبُّکَ إِلى النَّـحْلِ؛ پروردگارت به زنبور وحى كرد.»، <ref> سوره نحل، آیۀ 68 </ref>. «وَأَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى؛ و به مادر موسى وحى كرديم.» <ref> سوره قصص، آیۀ 7 </ref>. | 2. وحى الهام: «وَأَوْحى رَبُّکَ إِلى النَّـحْلِ؛ پروردگارت به زنبور وحى كرد.»، <ref> سوره نحل، آیۀ 68 </ref>. «وَأَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى؛ و به مادر موسى وحى كرديم.» <ref> سوره قصص، آیۀ 7 </ref>. | ||
نسخهٔ ۲۴ ژوئن ۲۰۱۸، ساعت ۰۸:۱۳
- اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل وحی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
وحی در لغت به معنای آگاهانیدن یا سخن پنهانی است در اصطلاح علوم اسلامی به معنای ارسال پیام از سوی خداوند به پیامبران.
واژهشناسی لغوی
- واژه وحی و مشتقات آن، معانی گوناگونی دارد: "اشاره، نوشتن، پیام، در دل افکندن، سخن گفتن پنهانی، القاء مطلبی به دیگری، سرعت، صدا، آتش و...".
- مؤلف العین می نویسد: "وحی، یوحی به معنای کتب یکتب است و "اوحی" "باب افعال" به معنای برانگیختن، الهام و اشاره است؛ "اوحی لها" یعنی به او امر کرد و "ایحاء" "باب افعال" به معنای اشاره میآید[۱][۲].
- و یا گفته شده اگر خاستگاه وحی، خداوند متعال باشد معنای این واژه "خبر" و در دل افکندن خواهد بود و اگر منشأ وحی، مردم و انسانها باشند، در این صورت وحی به معنای اشاره است.
- برخی از لغتشناسان برای وحی یک معنای اصلی بیان نموده و سایر معانی را به این اصل بازمیگردانند: مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن مینویسد: اصل یگانه در ماده "وحی" افکندن و القاء امری در باطن و درون چیزی است: تکوینی باشد یا قلبی؛ چه آن امر، علم باشد یا ایمان یا نور یا وسوسه و چه القاکننده فرشته باشد یا انسان یا چیز دیگر، چه باواسطه باشد یا بیواسطه" [۳].
- عناصر محوری در معنای لغوی وحی را میتوان چنین شماره کرد:
- انتقال سریع.
- پنهانی و پوشیده بودن غیر.
- القای مطلبی به غیر به قصد فهمیدن مخاطب [۴].
وحی در اصطلاح
- وحی در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، عبارت است از: "دانش و هدایتی که خداوند به شیوهای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول بشر در هر زمینهای که بخواهد به بندگان برگزیده اش ارزانی دارد" و نیز: "کلامی که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو میفرستد و به آن دلش را نیرو میبخشد، و آن پیامبر میتواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به مردم ابلاغ کند".
- هرگاه وحی بهطور مطلق و بدون قرینه به کار رود، بر وحی رسالی دلالت دارد. عقل عادی انسان نمیتواند جزئیات وحی را درک کرده و از آن تعریفی دقیق ارائه دهد.
- مفهوم اصطلاحی وحی، مکالمات و افاضات تشریعی خداوند بر انسانهای برگزیده است: "و قد عرفوه شرعاً بأنه اعلام الله تعالی لنبی من انبیائه بحکم شرعی و نحوه... بأنه عرفان یجده من نفسه مع الیقین بأنه من قبل الله بواسطه أو بغیر واسطة" [۵]. و برخی وحی را اعلام نمودن شریعت دانسته است. [۶].
- وحی از لوازم نبوت و نوعی تکلیم الهی است که نبوت بر آن توقف دارد: "و قد قرر الادب الدینی فی الاسلام أن لا یطلق الوحی علی غیر ما عند الانبیاء و الرسل من تکلیم الهی". [۷].
در مجموع میتوان گفت: در وحی الهی به پیامبران، همان خصیصه اصلی "آگاهی بخشی رمزی و فوری" وجود دارد [۸].
- بنابراین چنین مواردی نمیتواند وحی اصطلاحی باشد:
رابطه وحی و الهام
حقیقت وحی
- هيچ پيامبرى نبود جز اينكه از سوى خداوند بر ايشان وحى ارسال مىشد و اصل نبوت و رسالت با وحى آغاز مىگشت. وحى در قرآن يك نوع تكلم و سخن گفتن خداى تعالى با انسان شمرده شده است﴿﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ﴾﴾[۹] در آيۀ مذکور، وحى سخن گفتنى شمرده شده است، در برابر سخن گفتن از پس پرده و ارسال رسل.
- در برخى روايات آمده، وقتى وحى مستقيم و بىواسطه جبرئيل بود، حضرتش به حالت غشوه و بيهوشى مىافتاد:"آنگاه كه وحى به او از ناحيه خدا بود كه بين او و خدا جبرئيل واسطه نبود به خاطر سنگينى وحى از خدا اين امر به او مىرسيد و آنگاه كه جبرئيل واسطه مىشد اين امر به او نمىرسيد"[۱۰]. یعنی حالت غش در صورتى پديد مىآمد كه خداوند متعال بى هيچ واسطه و حجابى با پيامبرش سخن مىگفت. و آنگاه كه جبرئيل پيك وحى بود و يا از پس پرده صورت مىگرفت؛ چنين حالتى براى پيامبر رخ نمىداد. لذا وحی حقیقتی است در راستای دو مورد دیگر نه اینکه جدای از آنها باشد[۱۱]
اقسام وحی
- امير مؤمنان(ع) وحى را با توجه به كاربردهاى قرآنى آن به هفت قسمت تقسیم کردهاند:
- وحى رسالت و نبوت: «إِنّا أَوْحَيْنا إِلَيْکَ كَما أَوْحَيْنا إِلى نُوحٍ والنَّبِـيِّينَ مِنْ بَعْدِهِ؛ همانا ما به تو وحى كرديم همانطور كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى كرديم.» [۱۲].
2. وحى الهام: «وَأَوْحى رَبُّکَ إِلى النَّـحْلِ؛ پروردگارت به زنبور وحى كرد.»، [۱۳]. «وَأَوْحَيْنا إِلى أُمِّ مُوسى؛ و به مادر موسى وحى كرديم.» [۱۴].
3. وحى ارشاد: «فأوحَي إليهُمْ أنّ سبحُوا بُكْرَة وَعَشِيّا؛ پس به آنها وحى شد كه صبحگاهان و شامگاهان تسبيح گوييد.» [۱۵].
4. وحى تقدير: «وَأوحي فِي كُلّ سَمَاء أمْرَها؛ در هر آسمانى امرش را وحى كرد.» [۱۶].
5. وحى امر: «إِذ أَوْحَيْتُ إِلى الحَوارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي؛ و آنگاه كه به حواريان وحى كرديم كه به من و به رسولم ايمان آوريد.» [۱۷].
6. وحى دروغ: «شَياطِـينَ الإِنْسِ وَالجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلى بَعْضٍ؛ بعضى از شياطين انس و جنّ به بعضى ديگر وحى مىكنند.» [۱۸].
7. وحى خير: «وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الخَيْراتِ؛ عمل به خيرات را به آنها وحى كرديم.» [۱۹]. [۲۰].
وحی تشریعی
ارکان وحی
- وحی کننده.
- دریافتکننده وحی.
- محتوای وحی.
- در برخی موارد، پیک وحی "ملائکه آسمانی".
وحی در ادیان
- زرتشتیان به سروش ایزدی و پیامآور الهی اعتقاد داشتهاند [۲۱].
- واژه وحی بارها در عهد عتیق آمده است.
- در مسیحیت وحی مجموعهای از حقایق اصیل و معتبر الهی است که به بشر انتقال یافته است. [۲۲].
ضرورت وحی
- همه ادیان الهی معتقدند خداوند بر پیامبران وحی فرستاده است. قرآن کریم از این حقیقت در سوره نساء آیه ۱۶۴ ﴿﴿وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا﴾﴾ خبر داده است. امام علی (ع) میفرماید: " وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ". [۲۳].
- در طول تاریخ، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان همگام بوده در جایگاه پیامبری بودهاند [۲۴].
- پدیده وحی تشریعی، یک امر کاملاً معنوی و روحانی است؛ درواقع پیامبران، توسط یک شعور ویژه، پیامهای الهی را دریافت میکنند. اما سؤال این است اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آنها را نمیپذیرفتند [۲۵].
- ضرورت وحی پاسخ به این پرسش است، بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب میکند شیوه خاصی از تعلیم در سرنوشت انسان به وجود آید؟ البته عناصر محوری نبوت دو چیز است: یکی قانون "وحی" و دیگری آورنده "پیامبر" لذا بخشی از دلایل ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به ضرورت بعثت پیامبران است.
انکار وحی
ازآنجاکه ارتباط با عالم غیب از مجاری عادی به دست نمیآید لذا سه گروه اصل آن را ناممکن دانستهاند:
- عقلگرایان؛
- مشرکان و مخالفان پیامبران؛
- تجربهگرایان.
اثبات وحی
خصوصیات و ویژگیهای وحی تشریعی
وحی و جنسیت
- پیامبران الهی همه از جنس مذکر بودهاند و گفتوگوهایی که میان فرشتگان و برخی زنان مانند حضرت مریم وجود دارد از نوع وحی رسالی نبوده است: "زنان، وحیِ نبوت و رسالی ندارند، چرا که خداوند میفرماید: ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى﴾﴾. و آیات دیگری مانند ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ﴾﴾ [۲۶]، ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون﴾﴾ [۲۷] و ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ﴾﴾ [۲۸]. [۲۹].
- برخی به جهت آن که وحی رسالی را خطاب نفسانی میدانند، آنرا منطبق بر حضرت مریم و... دانسته اند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشههای یهود و مخالف آیات قرآن میباشد. [۳۰].
روح الامين و روح القدس
يكى از راه هاى سخن گفتن خداوند با بشر به واسطه رسولان است. رسولان الهى دو نوع اند: آسمانى، زمينى. يكى از رسولان آسمانى كه كلام الهى را به رسولان زمينى مىرساند، جبرئيل و روح الامين است. و همان گونه كه در حديثی از اميرمؤمنان(علیه السلام) آمده است، [۳۱]. روح الامین كلام الهى را به طور مستقيم دريافت نمىكند بلكه او از اسرافيل و اسرافيل از فرشتهاى بالاتر دريافت مىنمايد. خداوند متعال در توصيف جبرئيل مىفرمايد: «إِنَّـهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ * ذِي قُوَّةٍ عِنْدَ ذِي آلعَرْشِ مَكِـينٍ* مُطاعٍ ثَمَّ أَمِـينٍ؛ همانا آن سخن رسولى كريم است. داراى قوّت و مكنت نزد صاحب عرش است، در آنجا از او فرمان برده مىشود و امانت دار است.» [۳۲].
• امام زين العابدين(علیه السلام) هم او را امين دانسته و از مقربان خدا شمرده است: «وَ جَبْرَئِيلُ الْأَمِينُ عَلَى وَحْيِکَ الْمـُطَاعُ فِي أَهْلِ سَماوَاتِکَ الْمـَكِينُ لَدَيْکَ الْمـُقَرَّبُ عِنْدَك؛ جبرئيل كه امين وحى تو است، در اهل آسمانها فرمانش اطاعت مىشود. نزد تو داراى مقام و مكنت است و مقرّب درگاه تو است.» [۳۳].
• فرشته وحى با اين عظمت و مقام و منزلتى كه نزد خداوند متعال دارد، وقتى به حضور پيامبر(صلی الله علیه و آله) مىرسيد؛ با تواضع و فروتنى نزد او مىنشست. امام صادق(علیه السلام) مىفرمايند: «كَانَ جَبْرَئِيلُ إِذَا أَتَى النَّبِيَّ قَعَدَ بَيْنَ يَدَيْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ كَانَ لَا يَدْخُلُ حَتَّى يَسْتَأْذِنَهُ؛ جبرئيل آنگاه كه به حضور پيامبر ۶ مىرسيد به مانند غلامان مىنسشت و بدون اذن بر او وارد نمىشد.» [۳۴].
• در قرآن كريم از جبرئيل به دو عنوان «روح القدس» و «روح الأمين» ياد شده است: «قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ آلقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُوا؛ بگو آن را روح القدس از سوى پروردگارت به حق نازل كرده است تا مؤمنان را استوار سازد.»، [۳۵]. «نَـزَلَ بِهِ الرُّوحُ آلأَمِـينُ * عَلى قَلْبِکَ لِـتَكُونَ مِـنَ آلمُـنْذِرِينَ؛ روح الامين آن را بر قلب تو نازل كرده تااز بيم دهندگان باشى.» [۳۶].
• روح القدس به معناى ديگر هم در روايات بكار رفته است كه در بخش امامت به تفصيل درباره آن سخن خواهيم گفت. [۳۷].
مصونيت وحى (سلامت و خطاناپذیری وحی)
• با توجه به اینکه خداوند به واسطۀ وحی بر پیامبران درصدد هدایت انسان هاست لذا باید ارسال وحی از هرگونه خطایی مصون باشد، یعنی علاوه بر اینکه پیامبران باید معصوم باشند، ملائکه ایی هم که وحی را از طرف خداوند برای پیامبران نازل می کنند نیز باید از عصمت برخوردار باشند تا وحى به سلامت به بندگان الهى برسد. در عصمت و امانت جبرئيل هيچ گونه شكّ و ترديدى وجود ندارد. علاوه بر اينکه، خداوند متعال براى حفظ وحى خويش عدهاى از فرشتگانش را مأمور ساخته است. خداوند متعال علم غيب را ويژه خود گردانده و آن را از رسولانى كه مورد خشنودى او بودند دريغ نكرده است. و براى آنها نگهبانانى از پيش رو و از پشت سر قرار داده است: «عالِمُ آلغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً * إِلّا مَنِ آرْتَضى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُکُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَداً؛ خداوند آگاه به غيب است، غيبش را بر كسى آشكار نمىكند مگر رسولى كه از او خشنود است، پس از پيش رو و از پشت سر براى او نگهبانى مىكند.» [۳۸].
• از ابن عبّاس نقل شده است: هيچ آيهاى بر پيامبر نازل نمىشد جز اينكه چهار فرشته نگهبان آن بودند تا به پيامبر برساندند: «مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى نَبِيِّهِ آيَةً مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا وَ مَعَهُ أَرْبَعَةُ حَفَظَةٍ مِنَ الْمـَلَائِكَةِ يَحْفَظُونَهَا حَتَّى يُوَدُّونَهَا إِلَى النَّبِي؛ خداوند هيچ آيهاى از قرآن را بر پيامبرش نازل نكرد مگر اينكه چهار فرشته حافظ آن بودند. آن را نگهبانى مىكردند تا به پيامبر برسد.» [۳۹]. • امّا عصمت پيامبران درباره وحى در سه مرحله مورد بحث قرار می گیرد: [۴۰].
1ـ عصمت پيامبران در دريافت وحى
2ـ عصمت پيامبران در حفظ وحى
3ـ عصمت پیامبران در ابلاغ وحی
ابلاغ وحى
انقطاع وحى
• از روايات اهل بيت به دست مىآيد، خداوند سبحان گاهى ارتباط خويش را با پيامبرانش قطع فرموده، و وحی ای به آنان نمىفرستاد؛ علّت اين امر چه بوده است؟ و خداوند متعال از اين امر چه حكمتى را در نظر داشته است؟ حكمت اين امر خيلى روشن نيست. ولى اصل اين امر را نمىشود محال دانست. وقوع چنين امرى اگر بر پايه حكمتى باشد هيچ قبح و استبعادى نخواهد داشت.
• اصل نبوّت و فرستادن پيامبران، بر خداوند سبحان لازم و واجب نيست و او تنها از لطف و كرم خويش چنين احسانى به بندگانش ارزانى داشته است. تداوم و استمرار وحى هم از اين اصل مستثنا نيست و انگيزه اصلى آن فضل و احسان خداوند است، پس اگر بندگان الهى به دعوت پيامبران جواب مثبت ندهند و آنان را آزار و اذيّت كنند، ممكن است خداوند متعال براى مجازات آنان وحى را از پيامبرانش قطع كند.
• انقطاع وحى درباره پيامبر اسلام در دو مورد و درباره حضرت موسى يك مورد به مدّت چهل يا سى روز اتّفاق افتاده است. [۴۱].
ابعاد وحى
• با توجّه به عصمت پيامبران و آيه: «وما ينطق عن الهوى إن هو الّا وحى يوحى» [۴۲]. مىتوان گفت وحى الهى در تمام افعال و گفتار پيامبران الهى حضور داشته است. هيچ سخن و كردارى از آنان بر پايه خواهش نفس نبود؛ بلكه منشأ وحيانى و آسمانى داشت. به همين دليل، قول و فعل و تقرير معصوم حجّت است.
• البتّه بايد توجّه داشت كه وحى به معناى خاصّ آن، كه وحى نبوّت و رسالت است در موارد خاصّى صورت مىگرفت. در مورد پيامبر خاتم محدود به قرآن كريم و احاديثى است كه به عنوان حديث قدسى معروفند. ولى اين بدان معنا نيست كه ساير گفتار او به وحى ارتباط ندارد.
• بدين ترتيب معلوم مىشود همه آنچه از پيامبران و اوصيايشان رسيده است مستند به وحى الهى اند. [۴۳].
منابع
جستارهای وابسته
- وحی در قرآن
- وحی در حدیث
- وحی در کلام اسلامی
- وحی در حکمت اسلامی
- وحی در عرفان اسلامی
- وحی از دیدگاه بروندینی
- ارتباط رسول با پروردگار
- اشراق
- الهام
- انکشاف
- پدیدارگری
- تجلی
- تجلیگری
- تنزیل
- سمع
- کشف
- شهود
- مکاشفه
- نص
- نقل
- القای الهی
- وحی الهی
- وحی به اسباط
- وحی تشریعی
- وحی تکوینی
- وحی تبلیغی
- احادیث قدسی
- اساس شرایع
- القای وحی
- القائات شیطانی
- اولیای وحی الهی
- تجربه روحی خواب مصنوعی
- جبرئیل
- ضرورت وحی
- عصر وحی
- عصمت وحی
- قوام رسالت
- کاتبان وحی
- کلام خفی
- محتوای وحی
- مرحله اخذ وحی
- مرحله تبلیغ وحی
- مرحله حفظ وحی
- نزول جبرئیل
- وحی غیرمباشری
- وحی مباشری
- احادیث وحی
- امکان وحی
- انقطاع وحی
- کاتبان وحی
- انكار وحی
- دوره فترت وحی
- زبان وحی
- صوت وحی
- فرشته وحی
- مواقع وحی
- نزول وحی
- حدیث ورقة بن نوفل
- حقیقت وحی
- خواب مصنوعی
- کتابت قرآن
- نزول قرآن
- تجربه دینی
منبعشناسی جامع وحی و الهام
پانویس
- ↑ علی اکبر قرشی، قاموس قرآن
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۹ و ۳۰.
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۱-۳۳.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۱.
- ↑ شیخ محمد عبده
- ↑ سیوطی
- ↑ علامه طباطبایی
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۴-۳۶؛ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۳-۲۵.
- ↑ و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پردهای یا فرستادهای فرستد که به اذن او آنچه میخواهد وحی کند؛ بیگمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.
- ↑ " إِذَا كَانَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ إِلَيْهِ لَيْسَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ أَصَابَهُ ذَلِكَ لَثَقُلَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ وَ إِذَا كَانَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ لَمْ يُصِبْهُ "؛امالی طوسی، ص:۶۶۳.
- ↑ بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۱۲.
- ↑ سوره نساء، آیۀ 63
- ↑ سوره نحل، آیۀ 68
- ↑ سوره قصص، آیۀ 7
- ↑ سوره مریم، آیۀ 11
- ↑ سوره فصلت، آیۀ 12
- ↑ سوره مائده، آیۀ 111
- ↑ سوره انعام، آیۀ 112
- ↑ سوره انبیاء، آیۀ 73
- ↑ محمد بیابانی اسکویی
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳-۲۵.
- ↑ جان هیگ
- ↑ نهج البلاغه، خطبۀ اول
- ↑ مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۶۳ و ۶۴.
- ↑ پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۴۱.
- ↑ سوره نحل؛ آیه: ۴۳.
- ↑ سوره انبیاء؛ آیه: ۷.
- ↑ سوره یوسف؛ آیه: ۱۰۹.
- ↑ علامه طباطبایی
- ↑ ابن حزم
- ↑ توحید صدوق؛ ص 264
- ↑ سورۀ تکویر، آیۀ 19 ـ 21
- ↑ بحارالانوار، ج 56، ص 217
- ↑ تفسیر صافی، ج 4، ص 199
- ↑ سورۀ نحل، آیۀ 102
- ↑ سورۀ شعراء، آیۀ 193 و 194
- ↑ محمد بیابانی اسکویی
- ↑ سورۀ جن، آیۀ 26 و 27
- ↑ بحارالانوار، ج 56، ص 201
- ↑ محمد بیابانی اسکویی
- ↑ محمد بیابانی اسکویی
- ↑ سورۀ نجم، آیۀ 3 و 4
- ↑ محمد بیابانی اسکویی