تأویل: تفاوت میان نسخه‌ها

۱۷ بایت حذف‌شده ،  ‏۳ آوریل ۲۰۱۸
خط ۴۵: خط ۴۵:
==دیدگاههای مختلف درباره تأویل قرآن==
==دیدگاههای مختلف درباره تأویل قرآن==
*کاربرد اصطلاح تأویل در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}﴾}} <ref> اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه) اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه) اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.</ref> بحثهای فراوانی را در مورد «تأویلِ قرآن» و چند‌و‌چون آن دامن زده و نظریه‌پردازیهای گوناگونی را‌در این باره باعث شده است. مجموع نظریات مطرح در این‌باره را می‌توان به طور کلی به دو محور قابل تقسیم دانست: ۱. تأویل قرآن از مقوله معناست. ۲. تأویل قرآن از مقوله واقعیت خارجی است.
*کاربرد اصطلاح تأویل در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| هُوَ الَّذِيَ أَنزَلَ عَلَيْكَ الْكِتَابَ مِنْهُ آيَاتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ مَا تَشَابَهَ مِنْهُ ابْتِغَاء الْفِتْنَةِ وَابْتِغَاء تَأْوِيلِهِ وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِّنْ عِندِ رَبِّنَا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُوْلُواْ الأَلْبَابِ}}﴾}} <ref> اوست که این کتاب را بر تو فرو فرستاد؛ برخی از آن، آیات «محکم» (/ استوار/ یک رویه) اند، که بنیاد این کتاب‌اند و برخی دیگر (آیات) «متشابه» (/ چند رویه) اند؛ اما آنهایی که در دل کژی دارند، از سر آشوب و تأویل جویی، از آیات متشابه آن، پیروی می‌کنند در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش، می‌گویند: ما بدان ایمان داریم، تمام آن از نزد پروردگار ماست و جز خردمندان، کسی در یاد نمی‌گیرد؛ سوره آل عمران، آیه: ۷.</ref> بحثهای فراوانی را در مورد «تأویلِ قرآن» و چند‌و‌چون آن دامن زده و نظریه‌پردازیهای گوناگونی را‌در این باره باعث شده است. مجموع نظریات مطرح در این‌باره را می‌توان به طور کلی به دو محور قابل تقسیم دانست: ۱. تأویل قرآن از مقوله معناست. ۲. تأویل قرآن از مقوله واقعیت خارجی است.
*نظریه نخست، خود به سه نظریه تقسیم می‌شود: الف. تأویل قرآن، معنا و مقصود خداوند از الفاظ و آیات قرآن است. ب. تأویل قرآن، معنای خلاف ظاهر آیات قرآن است. ج. تأویل قرآن، معانی باطنی قرآن است که در ورای معانی ظاهری قصد شده است.
*نظریه نخست، خود به سه نظریه تقسیم می‌شود: (۱): تأویل قرآن، معنا و مقصود خداوند از الفاظ و آیات قرآن است. (۲): تأویل قرآن، معنای خلاف ظاهر آیات قرآن است. (۳): تأویل قرآن، معانی باطنی قرآن است که در ورای معانی ظاهری قصد شده است.
*نظریه دوم نیز به دو نظریه قابل تقسیم است: الف. مراد از تأویل قرآن، مصادیق عینی مفاهیم قرآنی است. ب. تأویل قرآن، حقایق عینی عرشی است که مستندِ همه محتویات قرآن است.  
*نظریه دوم نیز به دو نظریه قابل تقسیم است: (۱): مراد از تأویل قرآن، مصادیق عینی مفاهیم قرآنی است. (۲): تأویل قرآن، حقایق عینی عرشی است که مستندِ همه محتویات قرآن است.  
*بنابراین، عمده‌ترین نظریات در مورد تأویل قرآن، ۵ نظریه است:
*بنابراین، عمده‌ترین نظریات در مورد تأویل قرآن، ۵ نظریه است:
*۱. '''مقصود خداوند از آیات قرآن:''' به نظر می‌رسد در برخی منابع کهن و روایات، تأویل مرادف با تفسیر به کار می‌رفته و به آیات متشابه نیز اختصاص نداشته است، چنان که در سده‌های نخستِ اسلامی، اصطلاح تأویل بیش از اصطلاح تفسیر به کار می‌رفته است؛ برای مثال، وقتی [[ابن عباس]] می‌گوید: من از زمره [[راسخان در علم]] هستم و تأویل قرآن را می‌دانم<ref>جامع‌البیان، ج‌۳، ص‌۲۴۹</ref>. یا مجاهد می‌گوید: علما به تأویل قرآن آگاه‌اند<ref>التفسیر والمفسرون، ج۱، ص۲۰</ref>. مرادشان از تأویل، تفسیر قرآن‌است.
 
===۱. مقصود خداوند از آیات قرآن===
* به نظر می‌رسد در برخی منابع کهن و روایات، تأویل مرادف با تفسیر به کار می‌رفته و به آیات متشابه نیز اختصاص نداشته است، چنان که در سده‌های نخستِ اسلامی، اصطلاح تأویل بیش از اصطلاح تفسیر به کار می‌رفته است؛ برای مثال، وقتی [[ابن عباس]] می‌گوید: من از زمره [[راسخان در علم]] هستم و تأویل قرآن را می‌دانم<ref>جامع‌البیان، ج‌۳، ص‌۲۴۹</ref>. یا مجاهد می‌گوید: علما به تأویل قرآن آگاه‌اند<ref>التفسیر والمفسرون، ج۱، ص۲۰</ref>. مرادشان از تأویل، تفسیر قرآن‌است.
*روایات ذیل حاکی از آن است که در متون اولیه اسلامی تأویلِ کلام معادلِ معنا و مقصود گوینده به کار می‌رفته و گاهی به مفهوم و مدلول لفظ، اعم از مطابقی و التزامی، و گاهی نیز به مصادیق مورد نظر اطلاق می‌شده است:
*روایات ذیل حاکی از آن است که در متون اولیه اسلامی تأویلِ کلام معادلِ معنا و مقصود گوینده به کار می‌رفته و گاهی به مفهوم و مدلول لفظ، اعم از مطابقی و التزامی، و گاهی نیز به مصادیق مورد نظر اطلاق می‌شده است:
*الف. روزی [[معاویه به عبدالله بن عباس]] گفت: مناقب [[امام علی|علی]] و [[اهل بیت]]{{عم}} او را نگو! [[ابن عباس]] گفت: ما را از تأویل قرآن نهی می‌کنی؟ جواب داد: بلی. [[ابن عباس]] گفت: قرآن را بخوانیم؛ ولی نگوییم مقصود خداوند از آن {{عربی|اندازه=150%|" مَا عَنَى‏ اللَّهُ‏ بِهِ‏ ‏‏‏‏‏‏"}} چیست<ref>بحارالانوار، ج‌۳۳، ص‌۱۷۹</ref>؟ در این خبر، {{عربی|اندازه=150%|" مَا عَنَى‏ اللَّهُ‏ بِهِ‏ ‏‏‏‏‏‏"}} یعنی مقصود خداوند، تأویل قرآن نامیده شده است.
# روزی [[معاویه به عبدالله بن عباس]] گفت: مناقب [[امام علی|علی]] و [[اهل بیت]]{{عم}} او را نگو! [[ابن عباس]] گفت: ما را از تأویل قرآن نهی می‌کنی؟ جواب داد: بلی. [[ابن عباس]] گفت: قرآن را بخوانیم؛ ولی نگوییم مقصود خداوند از آن {{عربی|اندازه=150%|" مَا عَنَى‏ اللَّهُ‏ بِهِ‏ ‏‏‏‏‏‏"}} چیست<ref>بحارالانوار، ج‌۳۳، ص‌۱۷۹</ref>؟ در این خبر، {{عربی|اندازه=150%|" مَا عَنَى‏ اللَّهُ‏ بِهِ‏ ‏‏‏‏‏‏"}} یعنی مقصود خداوند، تأویل قرآن نامیده شده است.
*ب. [[حذیفة بن یمان]] گوید: در روز غدیر، بعد از آنکه [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌ‏ مَوْلَاهُ‏‏ ‏‏‏‏‏‏"}} مردی به [[پیامبر]]{{صل}} گفت: ای [[رسول خدا]]! تأویل این سخن چیست؟ حضرت فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" مَنْ‏ كُنْتُ‏ نَبِيَّهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌ‏ أَمِيرُهُ‏‏‏‏‏‏‏"}}<ref>بحارالانوار، ج‌۳۷، ص‌۱۹۴</ref>.
# [[حذیفة بن یمان]] گوید: در روز غدیر، بعد از آنکه [[پیامبر]]{{صل}} فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌ‏ مَوْلَاهُ‏‏ ‏‏‏‏‏‏"}} مردی به [[پیامبر]]{{صل}} گفت: ای [[رسول خدا]]! تأویل این سخن چیست؟ حضرت فرمود: {{عربی|اندازه=150%|" مَنْ‏ كُنْتُ‏ نَبِيَّهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌ‏ أَمِيرُهُ‏‏‏‏‏‏‏"}}<ref>بحارالانوار، ج‌۳۷، ص‌۱۹۴</ref>.
*ج. [[حضرت علی]]{{ع}} فرمود: تأویل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ }}﴾}} <ref> ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم؛ سوره بقره، آیه: ۱۵۶.</ref>. آن است که خدا مالک ماست و ما از این جهان رخت برمی‌بندیم<ref>الکافی، ج‌۳، ص‌۲۶۱</ref>. مدلول مطابقی آیه مذکور این است که ما مملوک خدا هستیم و به سوی او بازمی‌گردیم؛ اما لازمه مملوکیت ما برای خداوند، مالکیت خدا بر ما، و لازمه به سوی خدا رفتن، رخت بربستن از این جهان است، بنابراین، معنایی که در روایت به عنوان تأویل آیه شریفه آمده مدلول التزامی آن‌ است.
# [[حضرت علی]]{{ع}} فرمود: تأویل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ }}﴾}} <ref> ما از آن خداوندیم و به سوی او باز می‌گردیم؛ سوره بقره، آیه: ۱۵۶.</ref>. آن است که خدا مالک ماست و ما از این جهان رخت برمی‌بندیم<ref>الکافی، ج‌۳، ص‌۲۶۱</ref>. مدلول مطابقی آیه مذکور این است که ما مملوک خدا هستیم و به سوی او بازمی‌گردیم؛ اما لازمه مملوکیت ما برای خداوند، مالکیت خدا بر ما، و لازمه به سوی خدا رفتن، رخت بربستن از این جهان است، بنابراین، معنایی که در روایت به عنوان تأویل آیه شریفه آمده مدلول التزامی آن‌ است.
*د. در روایت دیگری از [[امام علی|علی]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: تأویل قول ابراهیم: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي }}﴾}} <ref> من به سوی پروردگارم می‌روم؛ سوره صافات، آیه: ۹۹.</ref>. آن است که ایشان به عبادت خداوند و تلاش در راه او توجه کرده است<ref>نورالثقلین، ج‌۴، ص‌۴۱۹</ref>. منظور از این سخن آن است که در این آیه رفتن با پای جسمانی مراد نیست.
# در روایت دیگری از [[امام علی|علی]]{{ع}} نقل شده است که فرمود: تأویل قول ابراهیم: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي }}﴾}} <ref> من به سوی پروردگارم می‌روم؛ سوره صافات، آیه: ۹۹.</ref>. آن است که ایشان به عبادت خداوند و تلاش در راه او توجه کرده است<ref>نورالثقلین، ج‌۴، ص‌۴۱۹</ref>. منظور از این سخن آن است که در این آیه رفتن با پای جسمانی مراد نیست.
*هـ . [[امام کاظم]]{{ع}} در تفسیر [[آیه مباهله]]، فرمود: تأویل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَبْنَاءَنَا }}﴾}} [[امام حسن|حسن]]{{ع}} و [[امام حسین|حسین]]{{ع}}، و تأویل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| نِسَاءنَا }}﴾}}، [[فاطمه زهرا|فاطمه]]{{س}}، و تأویل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَنفُسَنَا }}﴾}} [[امام علی|علی]]{{ع}} است<ref>بحارالانوار، ج‌۹۳، ص‌۲۴۱</ref>.
# [[امام کاظم]]{{ع}} در تفسیر [[آیه مباهله]]، فرمود: تأویل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَبْنَاءَنَا }}﴾}} [[امام حسن|حسن]]{{ع}} و [[امام حسین|حسین]]{{ع}}، و تأویل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| نِسَاءنَا }}﴾}}، [[فاطمه زهرا|فاطمه]]{{س}}، و تأویل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| أَنفُسَنَا }}﴾}} [[امام علی|علی]]{{ع}} است<ref>بحارالانوار، ج‌۹۳، ص‌۲۴۱</ref>.
*کاربرد اصطلاح تأویل قرآن در کلام مفسرانی چون [[طبری]] و [[طبرسی]]<ref>مجمع البیان، ج‌۲، ص‌۷۰۱</ref>. نیز به معنای تفسیر است. [[طبری]] نام تفسیرش را جامع‌البیان عن تأویل آی القرآن نهاده است.
*کاربرد اصطلاح تأویل قرآن در کلام مفسرانی چون [[طبری]] و [[طبرسی]]<ref>مجمع البیان، ج‌۲، ص‌۷۰۱</ref>. نیز به معنای تفسیر است. [[طبری]] نام تفسیرش را جامع‌البیان عن تأویل آی القرآن نهاده است.
*'''۲. معنای خلاف ظاهر:''' کاربرد تأویل در سوره آل عمران در مورد آیات متشابه سبب شده است که مفسران و متکلمان مسلمان تأویل را تنها در حوزه آیات متشابه در نظر گرفته، تعریفی خاص از آن عرضه کنند. بعدها اصولیان، به ویژه اصولیان [[اهل سنت]] آن را تعمیم داده، آن را در مورد هر واژه‌ای که به دلیلی معنای ظاهرش مراد نباشد، به کار بردند، بر همین اساس، متکلمان در هر آیه اعتقادی و اصولیان در هر آیه فقهی که به نظر آنها معنای ظاهری آنها مورد نظر خداوند نیست گفته‌اند که این آیات نیاز به تأویل دارد؛ یعنی باید لفظ را از معنایش اعراض داد و بر معنای خلافِ ظاهرش حمل کرد. به گفته برخی مفسران این معنا از سایر معانی واژه تأویل شایع‌تر است، به طوری که نزد متأخران گویی لفظ مذکور حقیقتِ در همین معناست<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۴۴</ref>؛ گویا در میان منابع لغوی برای نخستین بار در قرن ششم [[ابن اثیر]] در کتاب نهایه می‌نویسد: مراد از تأویل، بازگرداندن ظاهر لفظ از معنای اصلی است به معنایی که دلیل بر آن قائم است که اگر دلیل نباشد نباید از معنای ظاهری لفظ دست کشید<ref>النهایه، ج‌۱، ص‌۸۰، «اول»</ref>. او این معنا را از قول افرادی چون سُبکی، ا[[بن کمال]] و [[ابن‌ جوزی]] می‌آورد که همگی در دانشهایی چون فقه، کلام و حدیث شهرت دارند.
===۲. معنای خلاف ظاهر===
* کاربرد تأویل در سوره آل عمران در مورد آیات متشابه سبب شده است که مفسران و متکلمان مسلمان تأویل را تنها در حوزه آیات متشابه در نظر گرفته، تعریفی خاص از آن عرضه کنند. بعدها اصولیان، به ویژه اصولیان [[اهل سنت]] آن را تعمیم داده، آن را در مورد هر واژه‌ای که به دلیلی معنای ظاهرش مراد نباشد، به کار بردند، بر همین اساس، متکلمان در هر آیه اعتقادی و اصولیان در هر آیه فقهی که به نظر آنها معنای ظاهری آنها مورد نظر خداوند نیست گفته‌اند که این آیات نیاز به تأویل دارد؛ یعنی باید لفظ را از معنایش اعراض داد و بر معنای خلافِ ظاهرش حمل کرد. به گفته برخی مفسران این معنا از سایر معانی واژه تأویل شایع‌تر است، به طوری که نزد متأخران گویی لفظ مذکور حقیقتِ در همین معناست<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۴۴</ref>؛ گویا در میان منابع لغوی برای نخستین بار در قرن ششم [[ابن اثیر]] در کتاب نهایه می‌نویسد: مراد از تأویل، بازگرداندن ظاهر لفظ از معنای اصلی است به معنایی که دلیل بر آن قائم است که اگر دلیل نباشد نباید از معنای ظاهری لفظ دست کشید<ref>النهایه، ج‌۱، ص‌۸۰، «اول»</ref>. او این معنا را از قول افرادی چون سُبکی، ا[[بن کمال]] و [[ابن‌ جوزی]] می‌آورد که همگی در دانشهایی چون فقه، کلام و حدیث شهرت دارند.
*در توضیح این اصطلاح از تأویل می‌توان گفت که در همه زبانها الفاظ و عباراتی وجود دارند که بیش از یک معنا دارند. در میان این معانی، برخی به دلیل‌هایی از جمله کثرت استعمال یا حسی بودن، بیشتر و زودتر از بقیه به ذهن متبادر می‌شود؛ اما نمی‌توان گفت که مقصود گویندگان در همه مواردِ کاربرد همان معانی ظاهر از آن الفاظ است. متن قرآن‌کریم نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ مفسّران، متکلمان و فقها آیاتی را که به نظر آنها معنای ظاهرشان مراد نبوده بر معنای دیگری حمل کرده‌اند. آنها در تعریف تأویل می‌گویند: تأویل به معنای تبیین مراد شارع با منصرف کردن لفظ از معنای ظاهری آن به معنای محتمل دیگر، از روی دلیلی است که این معنا را بر معنای ظاهری ترجیح دهد<ref>المحصول، ج۱، ص‌۳۸۳؛ الوجیز فی‌اصول الفقه، ص۱۸۸</ref>.، بنابراین، این معنا از تأویل، بیشتر یک اصطلاح اصولی و کلامی است تا صرفاً قرآنی. بر پایه همین تعریف، تأویل را به دو نوع صحیح و فاسد تقسیم کرده‌اند؛ چنانچه تأویل با دلیل معتبر قرین باشد، صحیح و در غیر این صورت، فاسد است. برخی، نوع صحیح را نیز به قریب و بعید تقسیم کرده و گفته‌اند: تأویلی را قریب گویند که به ذهن نزدیک بوده، با کمترین دلیل، ذهن آن را پذیرا باشد؛ مانند تأویل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ }}﴾}} <ref> و از مردم شهربپرس؛ سوره یوسف، آیه: ۸۲.</ref>. به {{عربی|اندازه=150%|"واسئل اهل القریة ‏‏‏‏‏‏"}} و تأویل بعید، به تأویلی گویند که ذهن را به آسانی بدان راهی نیست و به دلیلی قوی نیاز دارد<ref>ارشاد الفحول، ج‌۲، ص‌۳۴ ـ ۳۵</ref>. برخی از اصولیان [[اهل سنت]]، تأویل حَنَفیها درباره نحوه ادای کفاره نقض سوگند را از این نوع دانسته‌اند؛ در قرآن‌کریم درباره میزان کفاره مذکور، این آیه آمده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ }}﴾}} <ref> کفّاره (شکستن) آن، خوراک دادن به ده مستمند است از میانگین آنچه به خانواده خود می‌دهید؛ سوره مائده، آیه: ۸۹.</ref>. این آیه در لزوم طعام دادن به ۱۰ نفر مسکین ظهور دارد؛ ولی حنفیه گفته‌اند: منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَشَرَةِ مَسَاكِينَ}}﴾}}، این است که مقدار طعام مذکور به حدی باشد که ۱۰ نفر از آن ارتزاق کنند؛ بنا بر این می‌توان یک نفر را به مدت ۱۰ بار طعام داد، و نیز گفته‌اند: غرض از تشریع این حکم، رفع نیاز مستمندان است؛ خواه به صورت طعام دادن به ۱۰ نفر در یک مرتبه یا به یک نفر در ۱۰بار<ref>تحفه الفقهاء، ج‌۲، ص‌۳۴۱ ـ ۳۴۲؛ بدائع الصنائع، ج‌۵، ص‌۱۰۴ ـ ۱۰۵</ref>.
*در توضیح این اصطلاح از تأویل می‌توان گفت که در همه زبانها الفاظ و عباراتی وجود دارند که بیش از یک معنا دارند. در میان این معانی، برخی به دلیل‌هایی از جمله کثرت استعمال یا حسی بودن، بیشتر و زودتر از بقیه به ذهن متبادر می‌شود؛ اما نمی‌توان گفت که مقصود گویندگان در همه مواردِ کاربرد همان معانی ظاهر از آن الفاظ است. متن قرآن‌کریم نیز از این قاعده مستثنا نیست؛ مفسّران، متکلمان و فقها آیاتی را که به نظر آنها معنای ظاهرشان مراد نبوده بر معنای دیگری حمل کرده‌اند. آنها در تعریف تأویل می‌گویند: تأویل به معنای تبیین مراد شارع با منصرف کردن لفظ از معنای ظاهری آن به معنای محتمل دیگر، از روی دلیلی است که این معنا را بر معنای ظاهری ترجیح دهد<ref>المحصول، ج۱، ص‌۳۸۳؛ الوجیز فی‌اصول الفقه، ص۱۸۸</ref>.، بنابراین، این معنا از تأویل، بیشتر یک اصطلاح اصولی و کلامی است تا صرفاً قرآنی. بر پایه همین تعریف، تأویل را به دو نوع صحیح و فاسد تقسیم کرده‌اند؛ چنانچه تأویل با دلیل معتبر قرین باشد، صحیح و در غیر این صورت، فاسد است. برخی، نوع صحیح را نیز به قریب و بعید تقسیم کرده و گفته‌اند: تأویلی را قریب گویند که به ذهن نزدیک بوده، با کمترین دلیل، ذهن آن را پذیرا باشد؛ مانند تأویل {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ }}﴾}} <ref> و از مردم شهربپرس؛ سوره یوسف، آیه: ۸۲.</ref>. به {{عربی|اندازه=150%|"واسئل اهل القریة ‏‏‏‏‏‏"}} و تأویل بعید، به تأویلی گویند که ذهن را به آسانی بدان راهی نیست و به دلیلی قوی نیاز دارد<ref>ارشاد الفحول، ج‌۲، ص‌۳۴ ـ ۳۵</ref>. برخی از اصولیان [[اهل سنت]]، تأویل حَنَفیها درباره نحوه ادای کفاره نقض سوگند را از این نوع دانسته‌اند؛ در قرآن‌کریم درباره میزان کفاره مذکور، این آیه آمده است: {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ }}﴾}} <ref> کفّاره (شکستن) آن، خوراک دادن به ده مستمند است از میانگین آنچه به خانواده خود می‌دهید؛ سوره مائده، آیه: ۸۹.</ref>. این آیه در لزوم طعام دادن به ۱۰ نفر مسکین ظهور دارد؛ ولی حنفیه گفته‌اند: منظور از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|عَشَرَةِ مَسَاكِينَ}}﴾}}، این است که مقدار طعام مذکور به حدی باشد که ۱۰ نفر از آن ارتزاق کنند؛ بنا بر این می‌توان یک نفر را به مدت ۱۰ بار طعام داد، و نیز گفته‌اند: غرض از تشریع این حکم، رفع نیاز مستمندان است؛ خواه به صورت طعام دادن به ۱۰ نفر در یک مرتبه یا به یک نفر در ۱۰بار<ref>تحفه الفقهاء، ج‌۲، ص‌۳۴۱ ـ ۳۴۲؛ بدائع الصنائع، ج‌۵، ص‌۱۰۴ ـ ۱۰۵</ref>.
*تأویل فاسد که گاهی نیز از آن به «مردود» یاد می‌شود، تأویلی است که دلیلی معتبر بر صحت آن نباشد<ref>مبادی الوصول، ص‌۱۵۵؛ الاصول الاصلیه، ص‌۴۲، ۱۸۹</ref>.
*تأویل فاسد که گاهی نیز از آن به «مردود» یاد می‌شود، تأویلی است که دلیلی معتبر بر صحت آن نباشد<ref>مبادی الوصول، ص‌۱۵۵؛ الاصول الاصلیه، ص‌۴۲، ۱۸۹</ref>.
خط ۶۲: خط ۶۵:
*در حوزه معارف قرآن نیز آیاتی وجود دارد که بیشتر دانشمندان اسلامی به جز کسانی که خود را سَلَفی می‌نامند از پذیرش معنای ظاهری و تحت‌اللفظی آن به عنوان معنای مراد خداوند پرهیز داشته‌اند. آنها معتقدند که این آیات را نیز باید بر معنای محتمل دیگری حمل کرد. مفسّران در آیاتی که صفاتی چون غضب، استهزا، مکر، حیا، استوا، کلام، وجه، مجئ و اتیان، نفس، رؤیت، ید، صحبت، عِندیت، رضا، مَعِیت، نور، تعجب، ظاهر و باطن را به خداوند نسبت می‌دهند، از معنای ظاهری آنها که در مورد انسان و موجودات جسمانی به کار می‌رود دست کشیده و بر معنای دیگری حمل کرده‌اند؛ به طور مثال گفته‌اند که مراد از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَاءَ رَبُّكَ }}﴾}} <ref> و (امر) پروردگارت ؛ سوره فجر، آیه: ۲۲.</ref>. {{عربی|اندازه=150%|" جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ‏‏‏‏‏"}} است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۱۷۴</ref>. و  مراد از «ید»، «قدرت یا احسان الهی» است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۲، ص‌۴۳</ref>. یا مراد از «استوا بر عرش»، «استیلا» است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۲۲، ص‌۵ ـ ۷</ref>. سَلَفیان، این‌گونه تأویلها را برنتافته، معتقدند تمام آنچه را که‌در قرآن درباره صفات آمده باید بر ظاهرش باقی نهاد<ref>المفسرون بین التأویل والاثبات فی آیات الصفات</ref>.
*در حوزه معارف قرآن نیز آیاتی وجود دارد که بیشتر دانشمندان اسلامی به جز کسانی که خود را سَلَفی می‌نامند از پذیرش معنای ظاهری و تحت‌اللفظی آن به عنوان معنای مراد خداوند پرهیز داشته‌اند. آنها معتقدند که این آیات را نیز باید بر معنای محتمل دیگری حمل کرد. مفسّران در آیاتی که صفاتی چون غضب، استهزا، مکر، حیا، استوا، کلام، وجه، مجئ و اتیان، نفس، رؤیت، ید، صحبت، عِندیت، رضا، مَعِیت، نور، تعجب، ظاهر و باطن را به خداوند نسبت می‌دهند، از معنای ظاهری آنها که در مورد انسان و موجودات جسمانی به کار می‌رود دست کشیده و بر معنای دیگری حمل کرده‌اند؛ به طور مثال گفته‌اند که مراد از {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| وَجَاءَ رَبُّكَ }}﴾}} <ref> و (امر) پروردگارت ؛ سوره فجر، آیه: ۲۲.</ref>. {{عربی|اندازه=150%|" جاءَ أَمْرُ رَبِّكَ‏‏‏‏‏"}} است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۳۱، ص‌۱۷۴</ref>. و  مراد از «ید»، «قدرت یا احسان الهی» است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۱۲، ص‌۴۳</ref>. یا مراد از «استوا بر عرش»، «استیلا» است<ref>التفسیر الکبیر، ج‌۲۲، ص‌۵ ـ ۷</ref>. سَلَفیان، این‌گونه تأویلها را برنتافته، معتقدند تمام آنچه را که‌در قرآن درباره صفات آمده باید بر ظاهرش باقی نهاد<ref>المفسرون بین التأویل والاثبات فی آیات الصفات</ref>.
*گفتنی است که در برخی تعاریف مطرح شده برای تأویل، بر محتمل یا ظنّی بودن معنای تأویلی تأکید شده که این گروه از تعاریف را نیز باید در همین گروه (نظریه دوم) طبقه‌بندی کرد؛ به طور مثال، ماتریدی گفته است: تفسیر، قطع به مراد خداوند است که اگر دلیل قطعی بر آن باشد، «تفسیر صحیح» و گرنه «تفسیر به رأی» خواهد بود؛ و تأویل، ترجیحِ یکی از معانی محتمل بر دیگر معانی است، بدون اینکه قطع به مراد خداوند وجود داشته باشد<ref>مقدمه فی اصول التفسیر، ص‌۸؛ الاتقان، ج‌۲، ص‌۳۸۱</ref>.
*گفتنی است که در برخی تعاریف مطرح شده برای تأویل، بر محتمل یا ظنّی بودن معنای تأویلی تأکید شده که این گروه از تعاریف را نیز باید در همین گروه (نظریه دوم) طبقه‌بندی کرد؛ به طور مثال، ماتریدی گفته است: تفسیر، قطع به مراد خداوند است که اگر دلیل قطعی بر آن باشد، «تفسیر صحیح» و گرنه «تفسیر به رأی» خواهد بود؛ و تأویل، ترجیحِ یکی از معانی محتمل بر دیگر معانی است، بدون اینکه قطع به مراد خداوند وجود داشته باشد<ref>مقدمه فی اصول التفسیر، ص‌۸؛ الاتقان، ج‌۲، ص‌۳۸۱</ref>.
*'''۳. معنای باطنی قرآن:''' این نظریه آشکارا مرز تفسیر را از تأویل جدا می‌کند، در حالی که هر دو را مربوط به حوزه معناشناسی قرآن‌کریم دانسته، در همه آیات قرآن ساری و جاری می‌داند؛ به عبارت دیگر پیروان این نظریه غالباً معانی مقصود از آیات قرآن را به دو بخش معانی ظاهری و معانی باطنی تقسیم کرده، تفسیر را عهده‌دار کشف معانی ظاهری و تأویل را عهده‌دار کشف معانی باطنی قرآن می‌دانند. [[ابو طالب‌ تَغْلَبی]] در این باره می‌نویسد: تفسیر، بیان معنای وضعی لفظ است؛ حقیقی باشد یا مجازی؛ و تأویل، بیان باطن لفظ است، پس تأویل، خبر دادن از حقیقت مراد است، در حالی که تفسیر، خبر دادن از دلیل مراد است، زیرا لفظ، کاشف از مراد است و کاشف، دلیل است؛ مانند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ }}﴾}} <ref> بی‌گمان پروردگارت در کمینگاه است ؛ سوره فجر، آیه: ۱۴.</ref>. که تفسیرش این است که مرصاد از «رصد» است و وقتی گفته می‌شود: رَصَدْتُه یعنی او را تحت نظر و مراقبت گرفتم؛ و تأویلش این است که باید از سبک شمردن امر خداوند پرهیز کرد و برای حضور در محضر حق آماده شد<ref>الاتقان، ج‌۲، ص‌۳۸۱؛ مقدمه فی اصول التفسیر، ص‌۸ـ‌۹</ref>. [[جرجانی]] تعریفی دیگر عرضه کرده که معانی تأویلی را معانی محتمل در ورای معنای ظاهری دانسته است. وی می‌گوید: تفسیر، بیان شأن و سبب نزول همراه با معنای آیه است، به طوری که لفظ آیه به روشنی بر آن دلالت کند، در حالی که تأویل، بازگرداندن لفظ از معنای ظاهری آن به معنای محتمل است، در صورتی که آن معنا موافق کتاب و سنت باشد؛ مانند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ }}﴾}} <ref> زنده را از مرده بیرون می‌آورد؛ سوره انعام، آیه: ۹۵.</ref>. که اگر مراد از آن بیرون آوردن پرنده‌از تخم باشد، تفسیر و اگر مراد بیرون آوردن مؤمن  از کافر و عالم از جاهل باشد، تأویل است<ref>مقدمه فی اصول التفسیر، ص‌۱۱.</ref>.
===۳. معنای باطنی قرآن===
* این نظریه آشکارا مرز تفسیر را از تأویل جدا می‌کند، در حالی که هر دو را مربوط به حوزه معناشناسی قرآن‌کریم دانسته، در همه آیات قرآن ساری و جاری می‌داند؛ به عبارت دیگر پیروان این نظریه غالباً معانی مقصود از آیات قرآن را به دو بخش معانی ظاهری و معانی باطنی تقسیم کرده، تفسیر را عهده‌دار کشف معانی ظاهری و تأویل را عهده‌دار کشف معانی باطنی قرآن می‌دانند. [[ابو طالب‌ تَغْلَبی]] در این باره می‌نویسد: تفسیر، بیان معنای وضعی لفظ است؛ حقیقی باشد یا مجازی؛ و تأویل، بیان باطن لفظ است، پس تأویل، خبر دادن از حقیقت مراد است، در حالی که تفسیر، خبر دادن از دلیل مراد است، زیرا لفظ، کاشف از مراد است و کاشف، دلیل است؛ مانند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ }}﴾}} <ref> بی‌گمان پروردگارت در کمینگاه است ؛ سوره فجر، آیه: ۱۴.</ref>. که تفسیرش این است که مرصاد از «رصد» است و وقتی گفته می‌شود: رَصَدْتُه یعنی او را تحت نظر و مراقبت گرفتم؛ و تأویلش این است که باید از سبک شمردن امر خداوند پرهیز کرد و برای حضور در محضر حق آماده شد<ref>الاتقان، ج‌۲، ص‌۳۸۱؛ مقدمه فی اصول التفسیر، ص‌۸ـ‌۹</ref>. [[جرجانی]] تعریفی دیگر عرضه کرده که معانی تأویلی را معانی محتمل در ورای معنای ظاهری دانسته است. وی می‌گوید: تفسیر، بیان شأن و سبب نزول همراه با معنای آیه است، به طوری که لفظ آیه به روشنی بر آن دلالت کند، در حالی که تأویل، بازگرداندن لفظ از معنای ظاهری آن به معنای محتمل است، در صورتی که آن معنا موافق کتاب و سنت باشد؛ مانند {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ }}﴾}} <ref> زنده را از مرده بیرون می‌آورد؛ سوره انعام، آیه: ۹۵.</ref>. که اگر مراد از آن بیرون آوردن پرنده‌از تخم باشد، تفسیر و اگر مراد بیرون آوردن مؤمن  از کافر و عالم از جاهل باشد، تأویل است<ref>مقدمه فی اصول التفسیر، ص‌۱۱.</ref>.
*همه کسانی که معنای باطنی را تأویل قرآن می‌دانند یکسان نمی‌اندیشند؛ بررسی‌ها نشان می‌دهد که گونه‌های مختلفی از معانی محتمل تا معانی مرموز به عنوان تأویل قرآن بیان شده است. اختلاف عمده‌ای که بین این گروه وجود دارد این است که آیا بین معانی باطنی (تأویل) و معانی ظاهری (تفسیر) ارتباط منطقی و زبانشناختی وجود دارد یا نه؟ گروهی برآن‌اند که بین این دو، رابطه زبانشناختی وجود دارد و در مقابل، عده‌ای نیز به چنین رابطه‌ای قائل نیستند. اطلاق تأویل بر معنای باطنی قرآن عمدتاً در سه محور قابل توجه است: ۱. روایات. ۲. سخنان صوفیان، عارفان و باطنیه. ۳. ‌عموم مفسران و دانشمندان علوم قرآنی.
*همه کسانی که معنای باطنی را تأویل قرآن می‌دانند یکسان نمی‌اندیشند؛ بررسی‌ها نشان می‌دهد که گونه‌های مختلفی از معانی محتمل تا معانی مرموز به عنوان تأویل قرآن بیان شده است. اختلاف عمده‌ای که بین این گروه وجود دارد این است که آیا بین معانی باطنی (تأویل) و معانی ظاهری (تفسیر) ارتباط منطقی و زبانشناختی وجود دارد یا نه؟ گروهی برآن‌اند که بین این دو، رابطه زبانشناختی وجود دارد و در مقابل، عده‌ای نیز به چنین رابطه‌ای قائل نیستند. اطلاق تأویل بر معنای باطنی قرآن عمدتاً در سه محور قابل توجه است: ۱. روایات. ۲. سخنان صوفیان، عارفان و باطنیه. ۳. ‌عموم مفسران و دانشمندان علوم قرآنی.
*در برخی روایات، ظاهر قرآن، به تنزیل، و باطن آن به تأویل معنا شده است. در روایتی آمده است که [[فضیل‌ بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} در مورد روایت {{عربی|اندازه=150%|"  مَا مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ‏ ‏ ‏‏‏‏‏‏"}} پرسیدم. آن حضرت فرمود:{{عربی|اندازه=150%|" ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ‏‏‏‏‏‏"}}<ref>بصائر الدرجات، ص‌۲۱۶؛ بحارالانوار، ج‌۸، ص‌۹۷</ref>. در ذیل این روایت از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} <ref>در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه:۷.</ref>. نیز یاد شده است.  این امر نشان می‌دهد که بنابر مدلول این روایت، این معنا از تأویل، همان معنایی است که در آیه ۷ سوره آل‌ عمران قصد شده است. همین معنا در روایتی از [[ابن عباس]] نیز آمده است که گفت: {{عربی|اندازه=150%|" اِنَّ القُرآن ذُو شُجُون وَ فُنُون وَ ظُهُور وَ بُطُون ... فَظَهْرُه التَّلاوة وَ بَطْنُهُ التأویل ‏‏‏‏‏‏"}}<ref>الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۱۰</ref>. از آنجا که «تأویل و باطن» در این روایات در برابر «تنزیل و ظاهر» به کار رفته است، توجه به آنچه که در روایات به عنوان تنزیل و ظاهر معرفی شده می‌تواند روشنگر معنای مراد از تأویل و باطن نیز باشد. در روایات، واژه‌های تنزیل و ظاهر عمدتاً در دو معنا به کار رفته است: ۱. الفاظ قرآن که تلاوت و قرائت می‌شوند. ۲. ‌معنای سطحی و لفظی که با توجّه به معنای لغوی و با در نظر گرفتن سبب نزول به دست می‌آید. با توجه به این دو معنا، مراد از تأویل و باطن نیز متفاوت خواهد بود؛ مراد از باطن در مورد نخست، مطلقِ معناست که از معنای سطحی تا معانی ژرف را شامل می‌شود و در مورد دوم، ویژه معنایی است که نوعی خفا داشته و بیرون از معنای سطحی آیات باشد؛ به طور مثال، در روایات آمده است که ظاهر قرآن، تلاوت و باطن قرآن فهم است<ref>الاتقان، ج‌۲، ص‌۴۰۶</ref>، ظاهر قرآن، تلاوت و باطن قرآن، تأویل است<ref>الاتقان، ج‌۲، ص‌:۷۸.</ref> منظور از تلاوت و فهم در این روایات، «متلوّ» (الفاظی که تلاوت می‌شود) و «مفهوم» (معنایی  که فهمیده می‌شود) است. در سخنی از میثم‌تمّار نیز آمده است که گفت: «تنزیل قرآن را بر [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} قرائت می‌کردم و آن حضرت تأویل آن را به من می‌آموخت»<ref>بحارالانوار، ج‌۴۲، ص‌۱۲۸</ref>. روشن است که معانی قرآن مورد تلاوت و قرائت قرار نمی‌گیرد، بنابراین منظور از «تنزیل» در این روایت و «ظاهر» در دو روایت پیشین، الفاظ قرآن است.
*در برخی روایات، ظاهر قرآن، به تنزیل، و باطن آن به تأویل معنا شده است. در روایتی آمده است که [[فضیل‌ بن یسار]] گوید: از [[امام باقر]]{{ع}} در مورد روایت {{عربی|اندازه=150%|"  مَا مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ آيَةٌ إِلَّا وَ لَهَا ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ‏ ‏ ‏‏‏‏‏‏"}} پرسیدم. آن حضرت فرمود:{{عربی|اندازه=150%|" ظَهْرُهُ تَنْزِيلُهُ وَ بَطْنُهُ تَأْوِيلُهُ مِنْهُ مَا قَدْ مَضَى وَ مِنْهُ مَا لَمْ يَكُنْ يَجْرِي كَمَا يَجْرِي الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ ‏‏‏‏‏‏"}}<ref>بصائر الدرجات، ص‌۲۱۶؛ بحارالانوار، ج‌۸، ص‌۹۷</ref>. در ذیل این روایت از آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن|[[آیا آیه ۷ سوره آل عمران علم غیب غیر خدا را اثبات می‌کند؟ (پرسش)|وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ]]}}﴾}} <ref>در حالی که تأویل آن را جز خداوند نمی‌داند و استواران در دانش؛ سوره آل عمران، آیه:۷.</ref>. نیز یاد شده است.  این امر نشان می‌دهد که بنابر مدلول این روایت، این معنا از تأویل، همان معنایی است که در آیه ۷ سوره آل‌ عمران قصد شده است. همین معنا در روایتی از [[ابن عباس]] نیز آمده است که گفت: {{عربی|اندازه=150%|" اِنَّ القُرآن ذُو شُجُون وَ فُنُون وَ ظُهُور وَ بُطُون ... فَظَهْرُه التَّلاوة وَ بَطْنُهُ التأویل ‏‏‏‏‏‏"}}<ref>الدرالمنثور، ج‌۲، ص‌۱۰</ref>. از آنجا که «تأویل و باطن» در این روایات در برابر «تنزیل و ظاهر» به کار رفته است، توجه به آنچه که در روایات به عنوان تنزیل و ظاهر معرفی شده می‌تواند روشنگر معنای مراد از تأویل و باطن نیز باشد. در روایات، واژه‌های تنزیل و ظاهر عمدتاً در دو معنا به کار رفته است: ۱. الفاظ قرآن که تلاوت و قرائت می‌شوند. ۲. ‌معنای سطحی و لفظی که با توجّه به معنای لغوی و با در نظر گرفتن سبب نزول به دست می‌آید. با توجه به این دو معنا، مراد از تأویل و باطن نیز متفاوت خواهد بود؛ مراد از باطن در مورد نخست، مطلقِ معناست که از معنای سطحی تا معانی ژرف را شامل می‌شود و در مورد دوم، ویژه معنایی است که نوعی خفا داشته و بیرون از معنای سطحی آیات باشد؛ به طور مثال، در روایات آمده است که ظاهر قرآن، تلاوت و باطن قرآن فهم است<ref>الاتقان، ج‌۲، ص‌۴۰۶</ref>، ظاهر قرآن، تلاوت و باطن قرآن، تأویل است<ref>الاتقان، ج‌۲، ص‌:۷۸.</ref> منظور از تلاوت و فهم در این روایات، «متلوّ» (الفاظی که تلاوت می‌شود) و «مفهوم» (معنایی  که فهمیده می‌شود) است. در سخنی از میثم‌تمّار نیز آمده است که گفت: «تنزیل قرآن را بر [[امیر مؤمنان علی]]{{ع}} قرائت می‌کردم و آن حضرت تأویل آن را به من می‌آموخت»<ref>بحارالانوار، ج‌۴۲، ص‌۱۲۸</ref>. روشن است که معانی قرآن مورد تلاوت و قرائت قرار نمی‌گیرد، بنابراین منظور از «تنزیل» در این روایت و «ظاهر» در دو روایت پیشین، الفاظ قرآن است.
خط ۷۳: خط ۷۷:
*می‌توان نتیجه گرفت که آنچه به عنوان تأویل (باطن) قرآن عرضه شده است یا با معنای ظاهر و الفاظ قرآن رابطه دالّ و مدلول دارد یا ندارد. در صورت نخست، تأویل، بخشی از تفسیر است؛ به عبارت دیگر تفسیر و معنای مقصود از آیات دارای دو سطح است: تفسیر ظاهر و تفسیر باطن؛ امّا هر دو را می‌توان مقصود خداوند از آیه مورد نظر به شمار آورد. در صورت دوم، تأویل، خارج از چارچوب تفسیر و معنا (مقصود خداوند از آیه مورد نظر) است. در این فرض، گرچه ممکن است گفته عارف فی حدّ نفسه یعنی از نظر مدلول صحیح باشد؛ امّا از نظر دلیل صحیح نیست، چون بین آن و آیه مورد نظر رابطه دالّ و مدلول وجود ندارد. باید گفت که در تفاسیر موسوم به عرفانی، هر دو قسم را می‌توان یافت.
*می‌توان نتیجه گرفت که آنچه به عنوان تأویل (باطن) قرآن عرضه شده است یا با معنای ظاهر و الفاظ قرآن رابطه دالّ و مدلول دارد یا ندارد. در صورت نخست، تأویل، بخشی از تفسیر است؛ به عبارت دیگر تفسیر و معنای مقصود از آیات دارای دو سطح است: تفسیر ظاهر و تفسیر باطن؛ امّا هر دو را می‌توان مقصود خداوند از آیه مورد نظر به شمار آورد. در صورت دوم، تأویل، خارج از چارچوب تفسیر و معنا (مقصود خداوند از آیه مورد نظر) است. در این فرض، گرچه ممکن است گفته عارف فی حدّ نفسه یعنی از نظر مدلول صحیح باشد؛ امّا از نظر دلیل صحیح نیست، چون بین آن و آیه مورد نظر رابطه دالّ و مدلول وجود ندارد. باید گفت که در تفاسیر موسوم به عرفانی، هر دو قسم را می‌توان یافت.
*باطنیه (اسماعیلیان) به صراحت گفته‌اند که تفسیر، معنا و مدلول لفظ است و مخصوص اهل ظاهر؛ ولی تأویل، باطن و جوهر معناست و آن حقیقتی است مستتر در ورای لفظ، به طوری که لفظ بر آن دلالت ندارد و مخصوص خواص و اهل باطن<ref>وجه دین، ص‌۷۵ ـ ۷۶؛ تأویل الدعائم، ج‌۱، ص‌۱۹؛ تأویل قرآن‌کریم، ص‌۹۹ ـ ۱۰۰</ref>. در نظر آنها، [[پیامبر]]{{صل}} تنزیل را آورده است که همه رمز و اشارت و مَثَل است و رسیدن به معنا جز از راه تأویلِ وصی او امکان‌پذیر نیست<ref>تأویل الدعائم، ج‌۱، ص‌۱۹ ـ ۲۰؛ مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص‌۳۱۵ - ۳۱۶</ref>. آنها با استناد به برخی روایات تفسیری که بیشتر از غالیان نقل شده و نیز با محاسبات متکی بر حساب جُمَّل به بیان تأویل (معنای‌مرموز) پرداخته‌اند<ref>روشهای تأویل قرآن، ص‌۲۲۹، ۲۵۴</ref>.
*باطنیه (اسماعیلیان) به صراحت گفته‌اند که تفسیر، معنا و مدلول لفظ است و مخصوص اهل ظاهر؛ ولی تأویل، باطن و جوهر معناست و آن حقیقتی است مستتر در ورای لفظ، به طوری که لفظ بر آن دلالت ندارد و مخصوص خواص و اهل باطن<ref>وجه دین، ص‌۷۵ ـ ۷۶؛ تأویل الدعائم، ج‌۱، ص‌۱۹؛ تأویل قرآن‌کریم، ص‌۹۹ ـ ۱۰۰</ref>. در نظر آنها، [[پیامبر]]{{صل}} تنزیل را آورده است که همه رمز و اشارت و مَثَل است و رسیدن به معنا جز از راه تأویلِ وصی او امکان‌پذیر نیست<ref>تأویل الدعائم، ج‌۱، ص‌۱۹ ـ ۲۰؛ مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ص‌۳۱۵ - ۳۱۶</ref>. آنها با استناد به برخی روایات تفسیری که بیشتر از غالیان نقل شده و نیز با محاسبات متکی بر حساب جُمَّل به بیان تأویل (معنای‌مرموز) پرداخته‌اند<ref>روشهای تأویل قرآن، ص‌۲۲۹، ۲۵۴</ref>.
*'''۴. حقایق خارجی و مصادیق عینی مورد نظر:''' کاربرد واژه تأویل به معنای تحقق وعده‌ها و وعیدهای قرآن در برخی از آیات و نیز همین نوع کاربرد در برخی روایات سبب شده تا در نزد برخی این نظریه قوّت گیرد که اساساً تأویل در اصطلاح قرآن ناظر به حوزه معناشناسی گزاره‌های قرآنی نیست، بلکه در همه مواردی که تأویل به قرآن اضافه شده و از جمله آیه ۷ سوره آل‌عمران، حقیقت خارجی مفاهیمِ قرآنی اراده شده است. [[ابن تیمیه]] در آثار خود بر این نظریه تأکید ورزیده، معتقد است که تأویل، لفظِ مشترک بین سه معناست: ۱. حقیقت خارجی. ۲. تفسیر و بیان. ۳. ‌معنای خلاف ظاهر<ref>الاکلیل، ص‌۲۳</ref>. او می‌گوید که قرآن تأویل را صرفاً در معنای اول به کار برده است؛ ولی صحابه و بزرگان سَلَف، آن را در معنای دوم نیز به کار می‌برده‌اند و بالاخره معنای سوم از تأویل، اصطلاح متأخران است و اصلا در قرآن و کلام [[پیامبر]] و گفتار سَلَف به این معنا از تأویل اشاره نشده است<ref>الاکلیل، ص‌۱۰، ۱۲، ۱۶، ۲۸.</ref>.
=== ۴. حقایق خارجی و مصادیق عینی مورد نظر===
* کاربرد واژه تأویل به معنای تحقق وعده‌ها و وعیدهای قرآن در برخی از آیات و نیز همین نوع کاربرد در برخی روایات سبب شده تا در نزد برخی این نظریه قوّت گیرد که اساساً تأویل در اصطلاح قرآن ناظر به حوزه معناشناسی گزاره‌های قرآنی نیست، بلکه در همه مواردی که تأویل به قرآن اضافه شده و از جمله آیه ۷ سوره آل‌عمران، حقیقت خارجی مفاهیمِ قرآنی اراده شده است. [[ابن تیمیه]] در آثار خود بر این نظریه تأکید ورزیده، معتقد است که تأویل، لفظِ مشترک بین سه معناست: ۱. حقیقت خارجی. ۲. تفسیر و بیان. ۳. ‌معنای خلاف ظاهر<ref>الاکلیل، ص‌۲۳</ref>. او می‌گوید که قرآن تأویل را صرفاً در معنای اول به کار برده است؛ ولی صحابه و بزرگان سَلَف، آن را در معنای دوم نیز به کار می‌برده‌اند و بالاخره معنای سوم از تأویل، اصطلاح متأخران است و اصلا در قرآن و کلام [[پیامبر]] و گفتار سَلَف به این معنا از تأویل اشاره نشده است<ref>الاکلیل، ص‌۱۰، ۱۲، ۱۶، ۲۸.</ref>.
*[[ابن تیمیه]] در تبیین نظریه خویش می‌گوید: کلام خدا در قرآن بر دو قسم است: انشاء و اِخبار. مراد از انشاء، اوامر و نواهی خداست. او عمل به اوامر و نواهی قرآن را تأویلِ آنها دانسته، می‌گوید: تأویل امر، خودِ فعلی است که بدان امر شده است<ref>الاکلیل، ص‌۱۵.</ref>. تأویل اِخبار را نیز آن حقیقت خارجی می‌داند که از آن خبر داده شده<ref>الاکلیل، ص‌۱۵.</ref>؛ به طور مثال، مراد از تأویل در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ}}﴾}} <ref> آیا جز فرجام آن را چشم می‌دارند ، روزی که فرجام آن برسد ؛ سوره اعراف، آیه: ۵۳.</ref>.، وقوع اخبار قرآن درباره قیامت و بهشت و دوزخ و انواع نعمت و عذاب است<ref>الاکلیل، ص‌۱۶، ۲۸.</ref>. وی می‌افزاید: برخی از تأویل اخبار قرآن واقع شده است؛ مانند آنچه که قرآن از امّتهای پیشین خبر می‌دهد و برخی از آن بعداً به وقوع خواهد پیوست؛ مانند آنچه قرآن از  احوال قیامت و بعث و حساب و بهشت و دوزخ خبر می‌دهد<ref>الاکلیل، ص‌۲۸ـ ۳۳</ref>.
*[[ابن تیمیه]] در تبیین نظریه خویش می‌گوید: کلام خدا در قرآن بر دو قسم است: انشاء و اِخبار. مراد از انشاء، اوامر و نواهی خداست. او عمل به اوامر و نواهی قرآن را تأویلِ آنها دانسته، می‌گوید: تأویل امر، خودِ فعلی است که بدان امر شده است<ref>الاکلیل، ص‌۱۵.</ref>. تأویل اِخبار را نیز آن حقیقت خارجی می‌داند که از آن خبر داده شده<ref>الاکلیل، ص‌۱۵.</ref>؛ به طور مثال، مراد از تأویل در آیه {{عربی|اندازه=150%|﴿{{متن قرآن| هَلْ يَنظُرُونَ إِلاَّ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ}}﴾}} <ref> آیا جز فرجام آن را چشم می‌دارند ، روزی که فرجام آن برسد ؛ سوره اعراف، آیه: ۵۳.</ref>.، وقوع اخبار قرآن درباره قیامت و بهشت و دوزخ و انواع نعمت و عذاب است<ref>الاکلیل، ص‌۱۶، ۲۸.</ref>. وی می‌افزاید: برخی از تأویل اخبار قرآن واقع شده است؛ مانند آنچه که قرآن از امّتهای پیشین خبر می‌دهد و برخی از آن بعداً به وقوع خواهد پیوست؛ مانند آنچه قرآن از  احوال قیامت و بعث و حساب و بهشت و دوزخ خبر می‌دهد<ref>الاکلیل، ص‌۲۸ـ ۳۳</ref>.
*[[ابن تیمیه]] نتیجه می‌گیرد که یکی از تفاوتهای اساسی تفسیر و تأویل قرآن این است که آگاهی از تفسیرِ همه قرآن ممکن است، در حالی که تأویل بعضی از آیات را کسی جز خداوند نمی‌داند<ref>الاکلیل، ص‌۲۳</ref>.
*[[ابن تیمیه]] نتیجه می‌گیرد که یکی از تفاوتهای اساسی تفسیر و تأویل قرآن این است که آگاهی از تفسیرِ همه قرآن ممکن است، در حالی که تأویل بعضی از آیات را کسی جز خداوند نمی‌داند<ref>الاکلیل، ص‌۲۳</ref>.
*وی تصریح می‌کند که هیچ آیه‌ای از قرآن از نظر معنا مبهم و غیر قابل فهم نیست؛ امّا حقیقت خارجی برخی از آیات را ازنظر کمیت و کیفیت، کسی جز خدا نمی‌داند؛ به طور مثال، وقتی خداوند در قرآن خبر می‌دهد که در بهشت، شیر، عسل و شراب وجود دارد، ما می‌دانیم که حقیقت آنها غیر از آن چیزی است که در دنیا می‌بینیم، و به رغم تشابه در اسم، بین آنها تباین عظیمی وجود دارد. شناخت حقایق آنها، آن طور که هست، شناخت تأویل اخبار قرآن به شمار می‌آید و علم به آن مختص خداوند است<ref>الاکلیل، ص‌۱۷، ۲۳</ref>.
*وی تصریح می‌کند که هیچ آیه‌ای از قرآن از نظر معنا مبهم و غیر قابل فهم نیست؛ امّا حقیقت خارجی برخی از آیات را ازنظر کمیت و کیفیت، کسی جز خدا نمی‌داند؛ به طور مثال، وقتی خداوند در قرآن خبر می‌دهد که در بهشت، شیر، عسل و شراب وجود دارد، ما می‌دانیم که حقیقت آنها غیر از آن چیزی است که در دنیا می‌بینیم، و به رغم تشابه در اسم، بین آنها تباین عظیمی وجود دارد. شناخت حقایق آنها، آن طور که هست، شناخت تأویل اخبار قرآن به شمار می‌آید و علم به آن مختص خداوند است<ref>الاکلیل، ص‌۱۷، ۲۳</ref>.
*'''۵. حقایق عرشی مستندِ محتویات قرآن:''' این نظریه نیز بر آن است که اصطلاح تأویل در قرآن اصلا در حوزه معناشناسی قرآن به کار نرفته است، بلکه قرآن مستند به حقایق خارجی و عرشی است که آن تأویل قرآن‌است.
 
===۵. حقایق عرشی مستندِ محتویات قرآن===
* این نظریه نیز بر آن است که اصطلاح تأویل در قرآن اصلا در حوزه معناشناسی قرآن به کار نرفته است، بلکه قرآن مستند به حقایق خارجی و عرشی است که آن تأویل قرآن‌است.
*[[علامه طباطبایی]]، مبتکر این نظریه تصریح می‌کند که تأویل قرآن، نه از سنخ الفاظ است، و نه از سنخ معانی و مدلولهای الفاظ و نه از سنخ مصادیق خارجی مفاهیم و گزاره‌های قرآن، بلکه از امور خارجی است که قرآن از آن ناشی شده است<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۴۹، ۵۲، ۵۴، ۶۴</ref>.
*[[علامه طباطبایی]]، مبتکر این نظریه تصریح می‌کند که تأویل قرآن، نه از سنخ الفاظ است، و نه از سنخ معانی و مدلولهای الفاظ و نه از سنخ مصادیق خارجی مفاهیم و گزاره‌های قرآن، بلکه از امور خارجی است که قرآن از آن ناشی شده است<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۴۹، ۵۲، ۵۴، ۶۴</ref>.
*تأویل قرآن در دیدگاه ایشان، حقایقی خارجی است که آیات قرآن در معارف، شرایع و سایر بیاناتش، اعم از حکم، موعظه یا حکمت و نیز محکم و متشابه بدان مستند است<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۴۹</ref>. ایشان می‌گوید: از آیات شریفه قرآن به دست می‌آید که ماورای این قرآن، که آن را می‌خوانیم و معانی آن را می‌فهمیم، امر دیگری است که نسبت آن با قرآن، نسبت روح به جسد و مُمَثَّل با مَثَل است که خداوند آن را «کتاب حکیم» نامیده است و همه مضامین و معارف قرآن به آن مستند است<ref>الکلیل، ص‌۵۳ ـ ۵۴</ref>. یادکردِ این نکته لازم است که علاّمه طباطبایی تأویل را اوّلا و بالذات، وصف متعلّق خارجی آیات می‌داند نه وصف خود آیات. حال این سؤال پیش می‌آید که متعلق آیات چیست؟ پاسخ این است که آیات قرآن دو دسته‌اند: اِخبار و انشاء؛ اخبار، از امور خارجی حکایت می‌کند و انشاء، به افعال و امور خارجی تعلق می‌گیرد. آنچه که حقیقتاً تأویل دارد، آن امور خارجی است که اخبار از آنها حکایت می‌کند و انشاء به آنها تعلق می‌گیرد<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۲۴ ـ ۲۵، ۲۷</ref>؛ به طور مثال، وقتی کسی به خادمش می‌گوید: «آب بیاور»، اگر این جمله انشایی را در نَفْسِ گوینده‌اش تحلیل کنیم، به حقایق و در نهایت به حقیقتی می‌رسیم که باعث انشای این حکم شده است و تأویل این حکم به شمار می‌آید. مراحلی که نَفْس در انشای این حکم پیموده، بدین ترتیب است: ۱. انسان در ذات و فطرت خود کمالجوست. ۲. این حقیقت خارجی، یعنی کمال خواهی اقتضا می‌کند که انسان حفظ و بقای خود را بخواهد. ۳. میل به بقا باعث می‌شود که انسان آنچه را که از بدنش تحلیل می‌رود جایگزین کند. ۴. این امر نیز سبب می‌شود که انسان غذای لازم را مصرف کند. ۵. مصرف غذا باعث تشنگی می‌شود. ۶. تشنگی باعث می‌شود که فردِ تشنه آب را طلب کند و به خادمش بگوید: «آب بیاور»، بنابراین در این مثال، «تشنگی» که حقیقتی خارجی است و سبب انشای حکم «آب بیاور» شده دارای تأویل است و آن نیز حقیقتی خارجی است که همان «خصلتِ کمال خواهی» است که در طبیعت و فطرت انسان وجود دارد<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۵۲</ref>.
*تأویل قرآن در دیدگاه ایشان، حقایقی خارجی است که آیات قرآن در معارف، شرایع و سایر بیاناتش، اعم از حکم، موعظه یا حکمت و نیز محکم و متشابه بدان مستند است<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۴۹</ref>. ایشان می‌گوید: از آیات شریفه قرآن به دست می‌آید که ماورای این قرآن، که آن را می‌خوانیم و معانی آن را می‌فهمیم، امر دیگری است که نسبت آن با قرآن، نسبت روح به جسد و مُمَثَّل با مَثَل است که خداوند آن را «کتاب حکیم» نامیده است و همه مضامین و معارف قرآن به آن مستند است<ref>الکلیل، ص‌۵۳ ـ ۵۴</ref>. یادکردِ این نکته لازم است که علاّمه طباطبایی تأویل را اوّلا و بالذات، وصف متعلّق خارجی آیات می‌داند نه وصف خود آیات. حال این سؤال پیش می‌آید که متعلق آیات چیست؟ پاسخ این است که آیات قرآن دو دسته‌اند: اِخبار و انشاء؛ اخبار، از امور خارجی حکایت می‌کند و انشاء، به افعال و امور خارجی تعلق می‌گیرد. آنچه که حقیقتاً تأویل دارد، آن امور خارجی است که اخبار از آنها حکایت می‌کند و انشاء به آنها تعلق می‌گیرد<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۲۴ ـ ۲۵، ۲۷</ref>؛ به طور مثال، وقتی کسی به خادمش می‌گوید: «آب بیاور»، اگر این جمله انشایی را در نَفْسِ گوینده‌اش تحلیل کنیم، به حقایق و در نهایت به حقیقتی می‌رسیم که باعث انشای این حکم شده است و تأویل این حکم به شمار می‌آید. مراحلی که نَفْس در انشای این حکم پیموده، بدین ترتیب است: ۱. انسان در ذات و فطرت خود کمالجوست. ۲. این حقیقت خارجی، یعنی کمال خواهی اقتضا می‌کند که انسان حفظ و بقای خود را بخواهد. ۳. میل به بقا باعث می‌شود که انسان آنچه را که از بدنش تحلیل می‌رود جایگزین کند. ۴. این امر نیز سبب می‌شود که انسان غذای لازم را مصرف کند. ۵. مصرف غذا باعث تشنگی می‌شود. ۶. تشنگی باعث می‌شود که فردِ تشنه آب را طلب کند و به خادمش بگوید: «آب بیاور»، بنابراین در این مثال، «تشنگی» که حقیقتی خارجی است و سبب انشای حکم «آب بیاور» شده دارای تأویل است و آن نیز حقیقتی خارجی است که همان «خصلتِ کمال خواهی» است که در طبیعت و فطرت انسان وجود دارد<ref>المیزان، ج‌۳، ص‌۵۲</ref>.
۲۲۴٬۹۰۲

ویرایش