نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Wasity(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۷ نوامبر ۲۰۲۲، ساعت ۱۵:۱۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۷ نوامبر ۲۰۲۲، ساعت ۱۵:۱۰ توسط Wasity(بحث | مشارکتها)
از امور مسلم در سیره پیامبرخدا (ص)، توجه ایشان به مستضعفان است و ایشان برای آزادساختن آنان از بند اسارتها، فراهم کردن زمینه صعود، زدودن محرومیتهایشان و سیر دادن آنان به سوی عزت حقیقیشان میکوشید[۱].
نخستین گروندگان به آن حضرت، همچون مؤمنان به سایر انبیای عظام، محرومان و مستضعفانجامعه بودند. آنان که در دیده اشراف، فرومایه و به سبب ناداری، بیارزش شمرده میشدند. روایت شده است که پس از دعوترسول خدا (ص) مستضعفانی که به آیین اسلام گرویدند، چون به آیینآزادگی و آزادی گردن نهادند، شدیدترین شکنجهها و آزارها را به جان خریدند[۷].
خداوند در قرآن به رسول خود فرموده است: ﴿وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا﴾[۹]. در شأن نزول این آیه شریفه نوشتهاند که این آیه درباره مستضعفانی چون سلمان، ابوذر، صهیب، عمار، خباب و مانند ایشان از فقیرانصحابه نازل شده است؛ روزی عدهای از ﴿مُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ﴾[۱۰] نزد پیامبر خدا (ص) آمده، گفتند: "ای رسول خدا (ص)! اگر در صدر مجلس بنشینی و این پشمینهپوشانِ بدبوی و کثیف را از خود دور کنی، ما نزد تو میآییم و دینت را میپذیریم؛ مانع ما از شرکت در جلسات تو جز اینان نیستند"؛ در حالی که اشراف قوم، خواهان آن بودند که پیامبر (ص) مستضعفان را طرد کند و به دین خود، رنگ اشرافی بزند و از مستضعفگرایی دست بشوید؛ خداوند، تکلیف وی را چنین روشن کرد[۱۱]: ﴿وَلَا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ مَا عَلَيْكَ مِنْ حِسَابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَمَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ﴾[۱۲][۱۳].
پیامبر (ص) پس از نزول این آیه به پا خاست و در جستجوی مستضعفان و بینوایان شتافت و آنان را در انتهای مسجد دید که به ذکر الهی مشغولاند؛ پس به آنان فرمود: خدای را سپاس که زندگیام را به پایان نرساند تا دستور داد که من در کنار گروهی از امتم با آنها باشم؛ من در زندگی و مرگ با شمایم"[۱۴]. گفته شده است، پس از این فرمان الهی و تبیین جهت گیریها بود که رسول خدا (ص) فرمود: "خدایا! مرا مسکین، زنده بدار و مسکین بمیران و با مسکینان محشور فرما!"[۱۵][۱۶].
از امیر مؤمنان علی (ع) نیز نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) فرمود: خداوند در شب معراج به من فرمود: "ای احمد! دوست داشتن خدا، دوست داشتن فقیران و نزدیک شدن به ایشان است. [گفت: آنان چه کسانیاند؟ فرمود:] کسانی که به اندک خشنودند و بر گرسنگی شکیبایند و بر زندگی گوارا سپاسگزاراند و از گرسنگی و تشنگی، شکایت نمیکنند و با زبانشان دروغ نمیگویند و بر پروردگارشان خشم نمیگیرند و بر آنچه از دست دادهاند، افسردهخاطر و به آنچه به دست آرند، شادمان نمیشوند. ای احمد! دوست داشتن من، دوستداشتن فقیران است. به فقیران و مجلسشان نزدیک شو و آنان را نزدیک خود آر تا تو را به خود نزدیک کنم و از ثروتمندان و مجلسشان دور شو که فقیران، دوستان مناند"[۱۹][۲۰].
خاتم پیامبران الهی (ص) خود را از مسکینان و مستضعفان میدانست و از سیرهملوک و سلاطین و تشریفات و رفتار آنان بیزار بود و دوست نداشت که به پادشاهان شبیه شود[۲۱]. محبوبترین نامها نزد آن حضرت، آن بود که وی را "مسکین" بنامند[۲۲]. نقل است که روزی مردی نزد پیامبر (ص) آمد و با ایشان سخن گفت، در حالی که بر اندامش لرزه افتاده بود؛ پس پیامبر (ص) فرمود: "راحت باش! من شاه نیستم؛ پسر زنی هستم که گوشت خشکشده میخورد"[۲۳][۲۴].
مستضعفانصالح، گرامیترین مردمان نزد رسول خدا (ص) بودند و آن حضرت به محرومان، عشق میورزید و ایشان را محترم میشمرد، آنان را بزرگ و ارجمند میداشت و به هیچ وجه اجازه نمیداد دیگران آنان را کوچک بشمرند و تحقیر کنند؛ میفرمود: "هر کس مسلمانفقیر را ناچیز شمارد، حقّخدا را ناچیز شمرده است و خداوند در روز قیامت، او را ناچیز میگرداند؛ مگر اینکه توبه کند و هر کس مسلمان فقیری را گرامی بدارد، روز قیامت، در حالی با خدادیدار میکند که از او راضی است"[۲۵]. و میفرمود: « أَمَرَنِي بِحُبِّ الْمَسَاكِينِ الْمُسْلِمِينَ»[۲۶]؛ خداوند، به من فرمان داده است که مسکینانمسلمان را دوست بدارم". همچنین میفرمود: "مرا در میان ضعیفان بجویید؛ زیرا شما به واسطه مردمان ضعیف است که روزی میخورید و یاری میشوید"[۲۷][۲۸].
پیامبر اکرم (ص) یاران خود را نیز به دوست داشتن مستضعفان و نزدیک شدن به آنان سفارش میکرد. از سلمان فارسیروایت شده است که میگفت: "حبیبم، رسول خدا (ص) مرا به هفت خصلت سفارش فرمود و اینکه در هیچ حالی آنها را ترک نکنم: اینکه به پایینتر از خود بنگرم و به آن که برتر از من است، نگرم و اینکه مستمندان را دوست بدارم و به آنان نزدیک شوم..."[۲۹][۳۰].
رسول خدا (ص) هنگام فرستادن علی (ع) به سوی یمن، ضمن توصیههایی، به ایشان فرمود: "فرودست را بر فرا دست مقدم بدار و ناتوان را بر زورمند"[۳۱][۳۲].
همچنین نقل شده است که پس از پیروزی در جنگ بدر، مردم درباره کیفیت تقسیم غنیمتها اختلاف پیدا کردند. پس رسول خدا (ص) دستور داد همه غنیمتها را به بیت المال برگردانند و همه برگردانده شد. شجاعان گمان میکردند که رسول اکرم (ص) غنیمتها را به آنان خواهد داد، بدون آنکه به ناتوانان چیزی داده شود. آن گاه پیامبر (ص) دستور داد غنیمتها به طور مساوی میان آنها تقسیم شود، سعد بن أبی وقاص گفت: "ای رسول خدا (ص)، آیا سوار کاری که از قومحمایت کرده است، باید با ضعیف و ناتوان مساوی باشد؟" پیامبر (ص) فرمود: "مادرت به عزایت بنشیند! مگر شما جز به واسطه ضعفای خود، یاری شدید؟"[۳۵][۳۶].
از امام صادق (ع) نقل شده است که روزی مردی ثروتمند با لباسی فاخر، خدمتپیامبر خدا (ص) رسید و در محضر ایشان نشست. پس مرد تنگدستی نیز با لباسی کهنه، وارد شد و کنار آن ثروتمند نشست. پس، آن مرد ثروتمند، لباسش را از زیر پایش جمع کرد. پیامبر خدا (ص) به او فرمود: "آیا ترسیدی که از ناداری او، چیزی به تو سرایت کند؟" گفت: "خیر"؛ فرمود: "پس ترسیدی که از ثروتمندیِ تو چیزی به او برسد؟" گفت: "خیر"؛ فرمود: "پس ترسیدی که او لباس تو را کثیف کند؟" گفت: "خیر"؛ فرمود: "پس چه چیز باعث شد که تو چنین کنی؟" گفت: "ای پیامبر خدا (ص)! من همراهی دارم که برایم هر کار زشتی را زیبا جلوه میدهد و هر کار خوبی را بد مینمایاند. من نیمی از داراییام را برای این [مرد تنگدست] قرار دادم"؛ پیامبر (ص) به مرد تنگدست فرمود: "آیا میپذیری؟" گفت: "خیر"؛ مرد ثروتمند به او گفت: "چرا نمیپذیری؟" جواب داد: "میترسم من هم مانند او شوم"[۳۷][۳۸].
↑کلینی، الکافی، ج ۲، ص ۲۶۴؛ محمد بن محمد کوفی، الجعفریات، ص ۱۶۵ و شیخ مفید، المقنعه، ص ۳۷۴.
↑« وَ الْقُرْبَةُ إِلَى اللَّهِ حُبُ الْمَسَاكِينِ وَ الدُّنُوُّ مِنْهُمْ»؛ جامع الاخبار، ص ۱۸۳؛ محمد بن حسن فتال نیشابوری، روضة الواعظین، ج۲، ص۴۵۷؛ حسن بن فضل طبرسی، مکارم الاخلاق، ۱۴۹؛ کنز العمال، ج ۱۵، ص ۸۷۵ و ابن عساکر، مدینه دمشق، ج ۱۹، ص ۴۴۷.
↑«و با آنان که پروردگار خویش را سپیدهدمان و در پایان روز به شوق لقای وی میخوانند خویشتنداری کن و دیدگانت از آنان به دیگران دوخته نشود که زیور زندگی این جهان را بجویی و از آن کس که دلش را از یاد خویش غافل کردهایم و از هوای (نفس) خود پیروی کرده و کارش تباه است پیروی مکن» سوره کهف، آیه ۲۸.
↑کسانی که پیامبر (ص) از آنان برای علاقهمند شدن آنان به اسلام دلجویی میکرد.
↑محمد بن یزید القزوینی، سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۸۲؛ محمد بن جریر طبری، جامع البیان، ج ۱۵، ص ۱۵۶؛ سید محمود آلوسی، روح المعانی، ج ۸، ص ۲۵۰ و حسین بن مسعود بغوی، معالم التنزیل، ج ۳، ص ۱۸۸.
↑«و کسانی را که پروردگارشان را در سپیدهدمان و در پایان روز در پی به دست آوردن خشنودی وی میخوانند از خود مران، نه هیچ از حساب آنان بر گردن تو و نه هیچ از حساب تو بر گردن آنهاست تا برانیشان و از ستمگران گردی» سوره انعام، آیه ۵۲.
↑الکافی، ج ۶، ص ۲۷۲ و احمد بن محمد برقی، المحاسن، ج۲، ص۴۵۸.
↑قاضی عیاض اندلسی، الشفا بتعریف حقوق المصطفی، ج۱، ص۳۰۱؛ عبداللّه بن سعید عبادی لحجی، منتهی السئول، علی وسائل الوصول إلی شمائل الرسول (ص)، ج۲، ص۸۴ و یوسف بن اسماعیل النبهانی، وسائل الوصول إلی شمائل الرسول (ص)، ص۱۵۶.
↑ماوردی، اعلام النبوه، ص ۲۲۱؛ تقی الدین مقریزی، امتاع الاسماع، ج ۲، ص ۲۲۱؛ تاریخ مدینه دمشق، ج ۴، ص ۸۴ و ابوبکر بیهقی، دلائل النبوة، ج ۵، ص ۶۹.
↑شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۱۳ - ۱۴؛ شیخ صدوق، الامالی، ص ۴۲۹ و ورام ابن ابی فراس مجموعه ورام، ج ۲، ص ۲۶۱.
↑الکافی، ج ۸، ص ۸؛ حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ص ۳۱۵ و مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۱۰۴.
↑ابنالاشعث السجستانی، سنن ابی داوود، ج ۱، ص ۵۸۴، السنن الکبری (البیهقی)، ج ۳، ص ۳۴۵ و النسائی، السنن الکبری، ج ۳، ص ۳۰ و با اندکی اختلاف در ارشاد القلوب، ج ۱، ص ۳۲.
↑ابنسعد، الطبقات الکبری، ج ۱، ص ۱۸۲ - ۱۸۳؛ ابنشهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج ۱، ص ۱۳۳ و ۱۸۵؛ ابن هشام، السیرة النبویة، ج ۱، ص ۴۹۴ - ۴۹۵ و ابن سید الناس، عیون الاثر، ج ۱، ص ۲۲۳.