ویژگی پیامبر
این جستار یک نوشتار آزمایشی است. مطالب اصلی دانشنامه در این باره، هنوز نهایی نشده است.
مراد از "پیامبر" در این مدخل عموم پیامبران الهی است بدون در نظر گرفتن پیامبر خاصی. مدخلهای مرتبط با آخرین فرستاده الهی تحت عنوان "پیامبر خاتم" آمدهاند.
ویژگی پیامبر به معنای صفاتی است که پیامبر الهی بدان متصف می شود.
برخی از این ویژگی ها شرط نبوت یا رسالت پیامبرند و برخی دیگر قابل تقسیم به اقسام زیرند:
- صفات در حوزه سیره اخلاقی؛
- صفات در حوزه سیره عرفانی؛
- صفات در حوزه سیره فردی؛
- صفات در حوزه سیره خانوادگی؛
- صفات در حوزه سیره اجتماعی؛
- صفات در حوزه سیره عبادی (سیره معنوی)؛
- صفات در حوزه سیره اقتصادی؛
- صفات در حوزه سیره فرهنگی؛
- صفات در حوزه سیره علمی؛
- صفات در حوزه سیره آموزشی؛
- صفات در حوزه سیره تبلیغی؛
- صفات در حوزه سیره نگارشی؛
- صفات در حوزه سیره تربیتی؛
- صفات در حوزه سیره مدیریتی؛
- صفات در حوزه سیره سیاسی؛
- صفات در حوزه سیره قضایی؛
- صفات در حوزه سیره امنیتی؛
- صفات در حوزه سیره نظامی.
برای رسیدن به محتوای اين مدخل، به مصداق های ذیل مراجعه شود:
مقدمه
برای پیامبران الهی صفات و ویژگی هایی بیان شده است که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود:
- یکی از مهمترین ویژگیهای انبیا برخورداری از وحی است. پیامبران از طریق وحی الهی بر حقایق و معارف دینی واقف میشوند بدون آن که در این دریافت دچار خطا و یا تردید گردند[۱].
- یکی دیگر از مهمترین صفات انبیاء که موجب امتیاز و برتری ایشان بر انسانهای عادی است عصمت است. متکلمان اسلامی بر این مسئله اتفاق نظر دارند هر چند در تعیین حدود و ثغور آن اختلافاتی هست[۲].
- ویژگی دیگر پیامبران بشر بودن آنان است. قرآن کریم بر این ویژگی تأکید دارد و غالباً این مطلب را در جواب بهانهگیریهای منکران و مخالفان مطرح میکند که میگفتند چرا انبیا از جنس بشرند و فرشته نیستند[۳][۴].
- مفسرین شیعه و سنی ذیل آیات شریفه فوق استدلالهایی را بر لزوم بشر بودن انبیا بیان کردهاند[۵] ما در این جا تنها به نقل یکی از آنها اکتفا میکنیم، و آن اینکه در دعوت دینی و الهی، حکمت اقتضا میکند اختیار انسان در فعل و ترک محفوظ باشد و اگر فرشته به همان صورت ملکوتی و آسمانی خود نازل شود و در نتیجه عالم غیب مبدل به عالم شهود شود پای اجبار به میان آمده و دعوت اختیاری از بین خواهد رفت [۶][۷].
- مرد بودن از ویژگیهای دیگری است که قرآن برای انبیا ذکر میکند[۸][۹]
- از دیگر اوصاف عمومی پیامبران در قرآن این است، هر پیامبری به زبان امت خویش سخن میگفته است. حتی پیامبرانی که دارای رسالت عمومی و جهانیاند به زبان آن قومی که از میان آنان برخاسته و در بین آنان میزیستهاند تکلم میکردهاند[۱۰] دلیل این مطلب طبق آیه چهارم سوره ابراهیم آن است که هدف از ارسال پیامبر تبیین اهداف الهی رسالت به واسطه اوست اگر زبان پیامبر که اصیلترین ابزار مفاهمه اوست با زبان قومش تفاوت داشته باشد در تبیین کامل رسالت و تحقق بخشیدن اهداف بعثت خویش کامیاب نخواهد بود[۱۱] این نکته در روایات مختلف مورد تأکید قرار گرفته است[۱۲][۱۳].
پیامبران گواهان امتها
يكى از ويژگيهاى مهمّ پيامبران الهى اين است كه خداوند متعال آنان را گواهان امّتهايشان قرار داده است. و از اين ميان پيامبر گرامى اسلام گواه بر همه آنهاست: «وَ يَوْمَ نَبْعَثُ فِي كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهِـيداً عَلى هـؤُلاءِ؛ و روزى كه در هر امّتى گواهى بر آنها از خودشان مبعوث مىكنيم و تو را بر آنان گواه مىآوريم.»، [۱۴]. «فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِـيدٍ وَ جِئْنا بِکَ عَلى هـؤلاءِ شَهِـيداً؛ پس چگونه است آنگاه كه از هر امّتى گواهى بياوريم و تو را بر آنان گواه مىآوريم.» [۱۵]. پيامبر گرامى اسلام مىفرمايد: «خداوند متعال هر گاه پيامبرى مبعوث مىكرد او را بر امّت خويش گواه و شاهد قرار مىداد: «كَانَ إِذَا بَعَثَ نَبِيّاً جَعَلَهُ شَهِيداً عَلَى قَوْمِه» [۱۶]. امام باقر(علیه السلام): مىفرمايد: «گواهان بر مردم جز پيامبران و امامان كسى ديگر نيست: «لَا يَكُونُ شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ إِلَّا الْأَئِمَّةُ وَ الرُّسُل» [۱۷]. امام رضا(علیه السلام) هم شرح صدر و علم و عصمت را مقدمه لازم براى شهادت و گواهى بر خلق دانسته، مىفرمايد: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا اخْتَارَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِأُمُورِ عِبَادِهِ شَرَحَ صَدْرَهُ لِذَلِکَ وَ أَوْدَعَ قَلْبَهُ يَنَابِيعَ الْحِكْمَةِ وَ أَلْهـَمَهُ الْعِلْمَ إِلْهـَاماً فَلَمْ يَعْيَ بَعْدَهُ بِجَوَابٍ وَ لَا يُحَيَّرُ فِيهِ عَنِ الصَّوَابِ وَ هُوَ مَعْصُومٌ مُوَيَّدٌ مُوَفَّقٌ مُسَدَّدٌ قَدْ أَمِنَ الْخَطَايَا وَ الزَّلَلَ وَ الْعِثَارَ يَخُصُّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِذَلِکَ لِيَكُونَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَى خَلْقِه؛ همانا بنده آنگاه كه خدا او را براى امور بندگانش برمى گزيند سينه او را براى اين امر فراخ مىكند و در قلب او چشمههاى حكمت را به وديعه مىگذارد و علم را به او الهام مىكند پس بعد از آن در هيچ جوابى فرو نمىماند و از حق در تحيّر نمىشود. و او معصوم و مؤيّد و موفّق و مورد تسديد الهى است از خطاها و لغزشها و ليز خوردنها در امان است. خداوند او را به اين امور اختصاص داده است تا حجّت او بر بندگانش و گواه او بر خلقش باشد.» [۱۸]. [۱۹].
مردانی از جنس بشر
از اوصاف و ويژگيهاى پيامبران الهى اين است كه خداوند متعال آنان را از جنس بشر قرار داده، و از ميان بشر نيز، همه پيامبرانش را از مردان انتخاب كرده است: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلّا رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ؛ ما پيش از تو نفرستاديم مگر مردانى كه به آنها وحى كرديم.»، [۲۰]. «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلّا رِجالاً نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ القُرى؛ ما پيش از تو نفرستاديم مگر مردانى از اهل آبادىها كه به آنها وحى مىكرديم.» [۲۱]. اين آيات ـ با توجه به آنچه تاريخ از پيامبران الهى نقل مىكند ـ نشان مىدهد خداوند متعال پيامبرانش را از ميان مردان انتخاب كرده، و از گروه زنان پيامبرى برنگزيده است. ولى به حكمت اين امر در آيات اشاره نشده است. و در جواب كسانى كه از پيامبر نشدن فرشتگان سؤال مىكردند؛ مىفرمايد: اگر قرار بود آن فرستاده را از ميان فرشتگان انتخاب كنيم، او را هم به صورت مردى قرار مىداديم: «وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَكاً لَجَعَلْناهُ رَجُلاً؛ اگر او را فرشتهاى قرار مىداديم قطعاً [به شكل] مردى قرار مىداديم.» [۲۲]. پيامبر گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) در جواب آنان كه مىگفتند خداوند چرا فرشتهاى را نفرستاده است؛ فرمودند: «چون حواسّ شما، فرشتگان را مشاهده نمىكند. و اگر هم بر نيروى حواسّ شما افزوده مىشد كه آنها را مشاهده كنيد باز هم آنها را بايد به صورت بشر مشاهده مىكرديد تا سخن و مراد آنها را متوجه شويد.» البتّه روشن است اگر خداى تعالى پيامبرانش را از جنسى غير از جنس بشر خلق مىكرد تكليف براى بشر به اطاعت از آنها سخت نمىشد و امتحان و ابتلا معنايش را از دست مىداد. به همين جهت است كه خداى تعالى آنان را مانند انسانهاى معمولى قرار داده كه مىخورند و مىآشامند و در ميان مردم زندگى مىكنند و دچار مشكلات مىگردند و درد و رنج مىكشند. اين نه تنها براى بشر بلكه براى خود آنها هم موجب كمال و افزونى درجات مىگردد. خداوند متعال مىفرمايد: «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْـلَکَ مِنَ المُرْسَلِـينَ إِلّا إِنَّـهُمْ لَيَـأْكُلُونَ الطَّعامَ وَ يَـمْشُونَ فِي الأَسْواقِ؛ ما پيش از تو رسولانى نفرستاديم مگر اينكه غذا مىخوردند و در بازارها راه مىرفتند.» [۲۳]. [۲۴].
ابتلای پیامبران
يكى از ويژگيهاى پيامبران(صلوات الله عليهم) شدّت ابتلاى آنان است. اصولاً براى هر كارى امتحانى مناسب با آن گرفته مىشود. و چون پيامبرى و رسالت مقامى والا است، ابتلاى آن نيز سختتر خواهد بود. علاوه بر اينكه اگر پيامبران در رفاه و آسايش باشند و از زندگى بالايى بر خوردار باشند و امّتهايشان در تنگدستى و گرفتارى بسر برند؛ پيروى از پيامبران را بر نمىتابند. به همين جهت است كه امام صادق(علیه السلام) مىفرمايد: سختترين بلاها از آن پيامبران و بعد از آنها براى كسانى است كه در مقامى فروتر از آنها قرار دارند: «إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ بَلَاءً الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الَّذِينَ يَلُونَهُمْ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ» [۲۵]. امام باقر(علیه السلام) با تأكيد بر اين امر، حكمت آن را بيان مىكند كه اين كار به خاطر آن است كه مردم با ديدن اين مشكلات آنان را از مقام بشرى فراتر نبرده، به درجه خدايى نرسانند؛ و به درجات خود آن بزرگواران نيز افزوده شود. با اين همه يادآورى مىكند كه خداوند متعال پيامبرانش را به چيزى كه نفرتانگيز و چندشآور شود، مبتلا نمىكند: «إِنَّ أَيُّوبَ مِنْ جَمِيعِ مَا ابْتُلِيَ بِهِ لَمْ تُنْتِنْ لَهُ رَائِحَةٌ وَ لَا قَبُحَتْ لَهُ صُورَةٌ وَ لَا خَرَجَتْ مِنْهُ مِدَّةٌ مِنْ دَمٍ وَ لَا قَيْحٌ وَ لَا اسْتَقْذَرَهُ أَحَدٌ رَآهُ وَ لَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ أَحَدٌ شَاهَدَهُ وَ لَا تَدَوَّدَ شَيْءٌ مِنْ جَسَدِهِ وَ هَكَذَا يَصْنَعُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِجَمِيعِ مَنْ يَبْتَلِيهِ مِنْ أَنْبِيَائِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ الْمـُكَرَّمِينَ عَلَيْه… إِنَّمَا ابْتَلَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِالْبَلَاءِ الْعَظِيمِ الَّذِي يَهُونُ مَعَهُ عَلَى جَمِيعِ النَّاسِ لِئَلَّا يَدَّعُوا لَهُ الرُّبُوبِيَّةَ إِذَا شَاهَدُوا مَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يُوصِلَهُ إِلَيْهِ مِنْ عَظَائِمِ نِعَمِهِ تَعَالَى مَتَى شَاهَدُوهُ؛ همانا ايوب با تمام ابتلاهايى كه به آنها مبتلا شد بدنش متعفّن نشد و صورت وى زشت نگرديد و خون و خونابه از او مدّتى بيرون نيامد. و احدى با ديدن او از او تنفّر پيدا نكرد و با مشاهده او احدى به وحشت نيفتاد و چيزى از بدن او كرم نگذاشت. خداوند متعال با همه پيامبران و اولياى گراميش به هنگام ابتلايشان به همين صورت رفتار مىكند ... همانا خداوند متعال ايّوب را به بلايى بزرگ مبتلا كرد بلايى كه با وجود آن بر همه مردم عظمت او سست گرديد تا با مشاهده او به اين حال ادعاى ربوبيّت براى او نكنند؛ وقتى كه خواست خدا را در رساندن نعمتهاى بزرگ به ايشان مشاهده مىكنند.» [۲۶]. [۲۷].
صدق رؤیا
يكى ديگر از ويژگيهاى پيامبران الهى راست بودن رؤياى آنهاست. اميرمؤمنان(علیه السلام) از رؤياى پيامبران به «وحى» تعبير فرموده است:«رُوْيَا الْأَنْبِيَاءِ وَحْيٌ» [۲۸]. امام صادق(علیه السلام) در حديث مفضّل، حكمت مشتبه شدن رؤياهاى صادق و كاذب را اينگونه بيان مىكند كه اگر همه آنها صادق بودند؛ همه مردم پيامبر مىشدند. و اگر همه دروغ بودند رؤيا هيچ سودى نداشت: «فَإِنَّهَا لَوْ كَانَتْ كُلُّهَا تَصْدُقُ لَكَانَ النَّاسُ كُلُّهُمْ أَنْبِيَاءَ وَ لَوْ كَانَتْ كُلُّهَا تَكْذِبُ لَمْ يَكُنْ فِيهَا مَنْفَعَة» [۲۹]. اصولاً خوابهاى دروغين بنابه روايات معصومان، آنهايى است كه معمولاً در آغاز خوابيدن ديده مىشود و همه آنها از القائات شياطين است. [۳۰].
اخلاق خوب
از ويژگيهاى مهمّ و اساسى پيامبران كه در تربيت و تبليغ دين الهى و دعوت به سوى آن تأثير فراوان دارد، اخلاق خوب پيامبران الهى است. كه كسى در آن ترديدى ندارد. امام صادق(علیه السلام) يكى از ويژگي هاى پيامبران الهى را مكارم اخلاق شمرده و آنها را عبارت مىداند از: يقين، قناعت، صبر، شكر، حلم، خوش خويى، سخاوت، غيرت، شجاعت و جوانمردى. در برخى روايات علاوه بر آنها صداقت و امانت نيز، ياد شده است. اميرمؤمنان(علیه السلام) نيز با بيان اينكه منشأ معاصى و گناهان و كارهاى زشت عبارت است از: حسد، حرص و طمع، شهوت و غضب؛ پيامبران را از اين چهار امر مبرّا دانستهاند. ريشه مهمّ و منبع اساسى اخلاق از نظر روايات اهل بيت: دانش و خرد انسانى است. پس دانش و خرد هر اندازه فراتر رود اخلاق هم نيكوتر مىگردد. البتّه باید دانست دانش و خرد و اخلاق و تربيت هميشه با هم تعامل دارند و تا تربيت تحقّق نيابد و ادب افزوده نشود، ممكن نيست عقل و دانش هم تكامل يابد، عكس آن هم صادق است. با وجود همه اينها امام باقر(علیه السلام) در حديث «جنود عقل و جهل»، همه خوىهاى نيك را از سپاهيان عقل شمرده و همه بديها و زشتيها و ناپسندىها را از «سپاهيان جهل و نادانى» دانسته است. و بعد از ذكر همه آنها مىفرمايد: سپاهيان عقل جز در پيامبران و اوصياى آنها و يا مؤمنانى كه دلشان با ايمان امتحان و آزمايش شده است، كامل نمىگردد. و در مؤمنان برخى از آنها وجود دارد: «فَلَا تَجْتَمِعُ هَذِهِ الْخِصَالُ كُلُّهَا مِنْ أَجْنَادِ الْعَقْلِ إِلَّا فِي نَبِيٍّ أَوْ وَصِيِّ نَبِيٍّ أَوْ مُوْمِنٍ قَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ، وَ أَمَّا سَائِرُ ذَلِکَ مِنْ مَوَالِينَا فَإِنَّ أَحَدَهُمْ لَا يَخْلُو مِنْ أَنْ يَكُونَ فِيهِ بَعْضُ هَذِهِ الْجُنُودِ حَتَّى يَسْتَكْمِلَ وَ يَنْقَى مِنْ جُنُودِ الْجَهْلِ فَعِنْدَ ذَلِکَ يَكُونُ فِي الدَّرَجَةِ الْعُلْيَا مَعَ الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاء» [۳۱]. پس پيامبران الهى زير نظر خداوند سبحان به خوبى تربيت شده و به كمال رسيده و آن گاه به مقام نبوّت نايل شدهاند. به طور كلى هيچ پيامبرى را نمىتوان يافت كه عزّت نفس و كرامت انسانى را مخدوش كرده باشد. همه پيامبران با زهد و پاكدامنى در ميان انسانها زيستهاند. وهيچ گاه با وجود علم و دانش سرشارى كه داشتهاند؛ كبر و غرور به آنان راه نيافته و همواره با طوايف مختلف با گشاده رويى و مهربانى برخورد نمودهاند. اميرمؤمنان(علیه السلام) خضوع و فروتنى آنان را اينگونه مىستايد كه پيامبران از روى فروتنى گونههاى خود را بر زمين مىنهادند و چهرههاى خويش را به خاك مىماليدند و در برابر مؤمنان از خود فروتنى نشان مىدادند: «فَأَلْصَقُوا بِالْأَرْضِ خُدُودَهُمْ وَ عَفَّرُوا فِي التُّرَابِ وُجُوهَهُمْ وَ خَفَضُوا أَجْنِحَتَهُمْ لِلْمُوْمِنِين» [۳۲]. [۳۳].
زیرشاخه ها
- صفات واجبه پیامبر (صفات)
- صفات کمالیه پیامبر (صفات)
- صفات سلبیه پیامبر (صفات)
- اراده پیامبر (اراده)
- زهد پیامبر (زهد)
- ازهد الناس (زهد)
- شجاعت پیامبر (شجاعت)
- اشجع الناس (شجاعت)
- عدالت پیامبر (عدل)
- اعدل الناس (عدل)
- اقضی الناس (قضاوت)
- هدایتگری پیامبر (هدایت، هدایتگری)
- اهدی الناس (هدایت، هدایتگری)
- عبادت پیامبر (عبادت)
- اعبد الناس (عبادت)
- علم پیامبر (علم)
- اعلم الناس (اعلمیت)
- افضلیت پیامبر (افضلیت)
- افضل اهل زمان خود (افضلیت)
- ایثار پیامبر (ایثار)
- تبشیر پیامبر (تبشیر)
- بشیر (تبشیر)
- تحمل پیامبر (تحمل)
- تحمل متاعب (تحمل)
- تنزه پیامبر از منفرات (تنزه)
- تنزه پیامبر از عیوب (تنزه)
- حامل رسالت خدا (رسالت، حمل رسالت)
- حسن سیرت (سیرت)
- حسن تدبیر (تدبیر)
- خلق پیامبر (خلق)
- خلق کریم (خلق، کرامت)
- ذکاوت پیامبر (ذکاوت)
- رأفت پیامبر (رأفت)
- رحمت پیامبر (رحمت)
- سلامت خلقت پیامبر (سلامت خلقت، سلامت، خلقت)
- حدس پیامبر (حدس)
- شدید الحدس (حدس)
- شرافت پیامبر (شرافت)
- شرافت قبیله (شرافت)
- صفای نفس پیامبر (صفای نفس)
- صافی النفس (صفای نفس)
- صحت فطرت پیامبر (فطرت)
- صحیح الفطرة (فطرت)
- صدق پیامبر (صدق)
- عزم پیامبر (عزم)
- عزم راسخ (عزم)
- عصمت پیامبر (عصمت)
- عفت پیامبر (عفت)
- قاطعیت پیامبر (قاطعیت)
- قدرت پیامبر (قدرت)
- کرم پیامبر (کرم)
- کمال پیامبر (کمال)
- کمال خلق پیامبر (کمال خلق، کمال، اخلاق)
- کمال ذکاء پیامبر (کمال ذکاء، کمال، ذکاوت)
- کمال عقل پیامبر (کمال عقل، کمال، عقل)
- کمال فطنت پیامبر (کمال فطنت، کمال، فطنت)
- مبلغ شرع (تبلیغ، شریعت)
- مبلغ وحی (تبلیغ، وحی)
- حافظ کتاب (حفظ کتاب)
- حافظ شریعت (حفظ شریعت)
- مذکر (تذکیر)
- مصدق یکدیگر (تصدیق شرایع)
- اعتدال پیامبر (اعتدال)
- معتدل المزاج (اعتدال)
- تنزیه پیامبر (تنزیه)
- منزه از معصیت (تنزه، عصمت)
- نذیر (انذار)
- پیامبر اولوالعزم (عزم)
- صفات پیامبر خاتم (صفات)
منبع
جستارهای وابسته
- پیامبر (نبی)
- نبوت در قرآن
- نبوت در حدیث
- نبوت در کلام اسلامی
- نبوت در حکمت اسلامی
- نبوت در عرفان اسلامی
- نبوت در فلسفه دین
- نبوت از دیدگاه بروندینی
- نبوت مطلق
- نبوت مقید
- نبوت خاصه
- نبوت عامه
- نبوت تشريعى
- نبوت تبلیغی
- شؤون نبوت
- کارکردهای نبوت
- تکثر نبوت
- اهداف نبوت
- اثبات نبوت
- مقام نبوت
- درجه نبوت
- فلسفه بعثت
- وجوب بعثت
- ضرورت نبوت
- نبوت زن
- نبوت مشترکه
- اتصال نبوت ها
- اجتبای نبوت
- ادعای نبوت
- انقطاع نبوت
- آیات نبوت
- احادیث نبوت
- بقای نبوت
- تجدید نبوت
- تعلیم غیبی به غیر نبی
- احکام نبوت
- خصایص نبوت
- ضروریات نبوت
- ضرورت نبوت
- قدم نبوت
- کمال نبوت
- ختم نبوت
- مدعی نبوت
- فعل پیامبر
- ويژگی پیامبر
- مقامهای پیامبر
- نبوت برادران یوسف پیامبر
- معجزه
- وحی
- ولایت
- نبوغ عقلی
منبعشناسی جامع نبوت
پانویس
- ↑ دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۸۶.
- ↑ دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۸۶.
- ↑ انعام:۸و ۹؛ ابراهیم:۱۰؛ حجر:۷و۸؛ اسرا:۹۴ و ۹۵؛ فرقان ۷ و ۸ و ۲۱ و ۲۳؛ تغابن:۶؛ مؤمنون:۲۴ و ۲۵ و ۳۳؛ اعراف:۱۵۳ و ۱۵۴ و ۱۸۵ و ۱۸۶؛ یس:۱۴ و ۱۵و بقره:۲۱۰.
- ↑ دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۸۶.
- ↑ تفسیر الصافی، ج۳، ص ۲۲۴؛ بحارالانوار، ج۱۱، ص ۳۰۰؛ الکاشف، ج۵، ص ۸۷؛ کنزالدقائق، ج۷، ص ۵۲۰ و فتح القدیر، ج۳، ص ۳۰۹.
- ↑ المیزان، ج۷، ص ۲۹ و ۳۰.
- ↑ دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۸۶.
- ↑ یوسف:۱۰۹؛ نحل:۴۳؛ انبیاء:۷.
- ↑ دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۸۶.
- ↑ دخان:۵۸؛ شعرا:۱۹۵و ابراهیم:۴.
- ↑ المیزان، ج۱۲، ص ۱۵و تفسیر مراغی، ج۱۳، ص ۱۲۶.
- ↑ اصول کافی، ج۸، ص ۲۶۸و کنزالعمال، ص ۳۲۲۸.
- ↑ دانشنامه کلام اسلامی، ج۱، ص:۸۶.
- ↑ سورۀ نحل، آیۀ 89
- ↑ سورۀ نساء، آیۀ 41
- ↑ قرب الاسناد حمیری، ص 84
- ↑ الوافی ملامحسن فیض کاشانی، ج 3، ص 498
- ↑ کافی، ج 1، ص 202
- ↑ محمد بیابانی اسکویی
- ↑ سورۀ نحل، آیۀ 43
- ↑ سورۀ یوسف، آیۀ 109
- ↑ سورۀ انعام، آیۀ 9
- ↑ سورۀ فرقان، آیۀ 20
- ↑ محمد بیابانی اسکویی
- ↑ کافی، ج 2، ص 252
- ↑ بحارالانوار، ج 12، ص 348
- ↑ محمد بیابانی اسکویی
- ↑ امالی طوسی، ص 338
- ↑ توحید مفضل، ص 85
- ↑ محمد بیابانی اسکویی
- ↑ کافی، ج 1، ص 23
- ↑ نهج البلاغه، خطبه 192 معروف به خطبۀ قاصعه
- ↑ محمد بیابانی اسکویی