وحی

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Wasity (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۸ اوت ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۱۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

اين مدخل از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:
در این باره، تعداد بسیاری از پرسش‌های عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل وحی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.

وحی در لغت به معنای آگاهانیدن یا سخن پنهانی و در اصطلاح علوم اسلامی به معنای ارسال پیام از سوی خداوند به پیامبران است.

مقدمه

  • وحی یکی از اساسی‌ترین مفاهیم در حوزه دین‌شناسی، است به طوری که ادیان جهان را به دو قسم ادیان وحیانی و ادیان غیر وحیانی[۱] تقسیم می‌کنند[۲].
  • ادیان وحیانی، ادیانی هستند که اصالت خود را از وحی گرفته و بر این پیش‌فرض موجودیت یافته‌اند که خداوند انسان‌هایی را برگزیده و پیام خود را توسط آنان به مردم رسانده است. این پیام همان وحی الهی است. در ادیان بزرگی چون یهودیت، مسیحیت و اسلام، به رغم برخی اختلافات در مورد کیفیت وحی در میان پیروان این ادیان، کتاب‌ها و مجموعه‌هایی چون عهد قدیم، عهد جدید و قرآن، مصداق و تجلی این وحی هستند. قرآن کریم آخرین ثمره این پدیده مبارک الهی در حیات بشر است که از طریق آخرین پیامبر از سلسله پیامبران بزرگ الهی، یعنی حضرت محمد(ص)، به بشر هدیه شده تا انسان‌ها در سراسر گیتی و تا پایان جهان ندای الله را در جان و روحشان حس کنند[۳].
  • پدیده وحی و ارتباط خدا با انسان از مسائلی است که چند و چون آن همیشه مورد بحث و گفتگوی دین‌مداران و دین‌پژوهان بوده است. از آنجا که قرآن کریم خود یکسر وحی الهی است و علاوه بر آن، در میان آیات و سوره‌هایش فراوان از سرشت، ابعاد و انواع آن سخن گفته است. مبحث وحی در علوم قرآنی از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است و با توجه به این‌که وحی، سنگ زیربنای ادیان و کتب آسمانی و از جمله خود قرآن کریم است، در علوم قرآنی نیز به عنوان اولین و مهم‌ترین بحث مطرح است. در این درس به معناشناسی وحی و اصطلاحات مرتبط با آن مانند کهانَت، الهام و مکاشفه خواهیم پرداخت و تفاوت هر یک با دیگری را روشن خواهیم کرد[۴].

واژه‌شناسی لغوی

  • واژه وحی و مشتقات آن، معانی گوناگونی دارد: "اشاره، نوشتن، پیام، در دل افکندن، سخن گفتن پنهانی، القاء مطلبی به دیگری، سرعت، صدا، آتش و...".
  • مؤلف العین می نویسد: "وحی، یوحی به معنای کتب یکتب است و "اوحی" "باب افعال" به معنای برانگیختن، الهام و اشاره است؛ "اوحی لها" یعنی به او امر کرد و "ایحاء" "باب افعال" به معنای اشاره می‌آید[۵][۶].
  • و یا گفته شده اگر خاستگاه وحی، خداوند متعال باشد معنای این واژه "خبر" و در دل افکندن خواهد بود و اگر منشأ وحی، مردم و انسان‌ها باشند، در این صورت وحی به معنای اشاره است.
  • برخی از لغت‌شناسان برای وحی یک معنای اصلی بیان نموده و سایر معانی را به این اصل بازمی‌گردانند: مؤلف التحقیق فی کلمات القرآن می‌نویسد: اصل یگانه در ماده "وحی" افکندن و القاء امری در باطن و درون چیزی است: تکوینی باشد یا قلبی؛ چه آن امر، علم باشد یا ایمان یا نور یا وسوسه و چه القاکننده فرشته باشد یا انسان یا چیز دیگر، چه باواسطه باشد یا بی‌واسطه" [۷].
  • عناصر محوری در معنای لغوی وحی را می‌توان چنین شماره کرد:
  1. انتقال سریع.
  2. پنهانی و پوشیده بودن غیر.
  3. القای مطلبی به غیر به قصد فهمیدن مخاطب [۸].
  • واژه وحی از نظر ساختار صرفی، مصدر فعل وَحَی، یَحی یا اسم مصدر اَوحی یُوحی است، از این رو وحیاً و ایحاءً مانند عطاء و إعطاء به یک معنا به کار می‌رود[۹][۱۰].
  • احمد بن فارس در کتاب معجم مقاییس اللغه در باره معنای اصلی این واژه می‌نویسد:"واژه وحی بر القای دانش به غیر، چه به صورت نهانی و چه به صورت آشکار، دلالت دارد پس وحی از نظر لغوی، اشاره، نوشتار، نامه و هرچه را که به هر نحوی بر دیگری القاء می‌کنی تا بدان آگاه گردد، شامل می‌شود و تمام موارد کاربرد این کلمه به همین معنا برمی‌گردد[۱۱][۱۲].
  • ابو اسحاق، یکی از لغت‌شناسان بزرگ، گفته است:"معنای اصلی وحی، اِعلام (آگاهانیدن) به صورت نهانی است و به همین جهت الهام را نیز "وحی" نامیده‌‌اند[۱۳][۱۴].
  • ابن‌ انباری نیز گفته است:"اصل معنای ایحاء (وحی کردن) آن است که کسی، دیگری را به صورت سرّی آگاه سازد. وحی به پیامبران از این جهت وحی نامیده شده که فرشته وحی از دید مردم پنهان است[۱۵][۱۶].
  • راغب اصفهانی گفته است:"اصل وحی اشاره سریع است و این اشاره سریع، به صورت‌های گوناگونی نظیر سخن گفتن به صورت رمز و تعریض، صدای بدون ترکیب، اشاره با اعضا و جوارح و نوشتن تحقق می‌یابد... از آنجا که واژه وحی معنای سرعت را در بر دارد، به یک کار سریع أمْرٌ وَحِیٌّ اطلاق می‌شود"[۱۷][۱۸].
  • با توجه به نظریات فوق، در معنای اصلی وحی سه دیدگاه در میان لغت‌شناسان وجود دارد[۱۹]:
  1. اِعلام (آگاهانیدن) به نحو مطلق[۲۰].
  2. اِعلام به صورت نهانی[۲۱].
  3. اِعلام به صورت سریع[۲۲].
  • به عقیده برخی از قرآن‌پژوهان معاصر هر سه معنای یادشده جزء معنای اصلی این کلمه است؛ به این معنا که وحی عبارت است از این‌که مطلبی به صورت پنهانی و سریع به کسی اِعلام شود[۲۳][۲۴].
  • اما در این‌که چرا لغت شناسان در تعریف وحی به هر سه عنصر "اِعلام، خفا و سرعت" به صورت یک‌جا تصریح نکرده‌اند[۲۵]، برخی گفته‌‌اند که آنان یا در صدد تعریف کامل وحی نبودند، یا به علت وضوح مطلب آن عناصر را یکجا جمع نکرده‌اند و آن عنصری را که به نظرشان مهم‌تر از همه بوده است، بیان کرده‌اند. با این حال، باید توجه داشت لزومی ندارد در همه کاربردهای وحی هر سه عنصر یادشده وجود داشته باشد، آنچه مشهود است این‌که در کاربرد واژه وحی در بیش‌تر موارد، عنصر اِعلام و تفهیم و در برخی موارد عنصر سرعت و خفا، یا یکی از آن‌ها نیز وجود دارد و در برخی از موارد هیچ‌کدام از این دو عنصر اخیر دیده نمی‌شود. حتی در برخی از کاربردها ملاحظه می‌شود که عنصر اِعلام نیز وجود ندارد. برای مثال در زبان عربی مَوْتٌ وَحِیٌّ به معنای مرگ سریع است [۲۶]. عرب "الوَحَی، الوَحَی" را به معنای العَجَلَةَ یا اَلْسُّرْعَةَ به کار می‌برد[۲۷][۲۸].
  • همچنین در حدیثی آمده است:"وقتی خواستی کاری را انجام دهی در فرجام آن اندیشه کن، اگر بد بود از انجامش صرف نظر کن و اگر خیر بود، (در انجام آن) شتاب کن"[۲۹][۳۰].
  • همان‌گونه که مشاهده می‌کنید فعل تَوَحَّی "باب تفعل از وحی" در این حدیث به معنای اَسِرع "شتاب کن" است[۳۱]. همچنین در شعر عرب آمده است: "القتلُ بِالسَّیفِ اَوحی"[۳۲][۳۳].
  • در اینجا اوحی به معنای اَسرَع است. جالب است که بدانیم کلمه وحی در عبری ـ آرامی "اوحی Aohy" به معنای شتاب کردن آمده است[۳۴]. اگر این کلمه در اصل عبری باشد ممکن است گفته شود که معنای اصلی‌اش همان شتاب کردن است و بعداً در اشاره و اعلام سریع به کار رفته و در آن معنا کثرت استعمال پیدا کرده است. بر این مبنا باید گفت که عنصر خفا نیز در بسیاری از موارد جزء لوازم اعلام بوده است[۳۵].
  • همچنین آمده است که "وَحْیُ العُیُونِ کَلامُها"[۳۶] نیز علاوه بر این اشاره با دست نیز وحی نامیده شده است. در شعر عرب آمده است:" فأَوْحَتْ‏ إِلينا و الأَنامِلُ‏ رُسْلُها‏‏‏ ‏‏‏" [۳۷]. با توجه به آنچه گفته شد روشن است که این کاربرد شایع از وحی در معنای اشاره و اعلام خفی است که باعث شده است اغلب لغت‌شناسان عبارت وَحَی إلَیْهِ و أوْحَی را به " کَلَّمَهُ بکلامٍ یُخْفِیهِ عَنْ غَیرِه‏‏‏ ‏‏‏"[۳۸]تعبیر ‌کنند[۳۹].
  • بنا بر این می‌توان گفت که معنای اولیه وحی، شتاب و سرعت بوده است، آن‌گاه در عملِ اشاره کردن به عنوان مصداقِ یک فعل سریع به کار رفته که عنصر خِفا نیز از لوازم آن است، سپس در مطلق اِعلام "آگاهانیدن" کاربرد یافته است.
  • باید توجه داشت که کاربرد یک لفظ صرفآً به معنای اصلی آن محدود نمی‌شود، بلکه اهل زبان دامنه کاربرد را گسترش داده، یک لغت را در لوازم معنای اصلی و دیگر مواردی که با آن ارتباط دارد به کار می‌برند. به عنوان مثال وقتی وحی به معنای اعلام و یک عمل ارتباطی باشد آن گاه این کلمه در ابزارهای این عمل ارتباطی، نظیر خط و کتابت نیز به کار می‌رود. چنان‌که در سخنی از حارث اعور آمده است که گفت: " القرآن‏ هَيّن‏، و الوَحْي‏ أشد منه‏‏‏‏ ‏‏‏"[۴۰]. در این سخن، قرآن به معنای مهارت خواندن و وحی به معنای مهارت نوشتن و خط است[۴۱][۴۲].

وحی در اصطلاح

  • پس از سپری شدن عصر نزول قرآن و صدور روایات، دانشمندان در حوزه‌های مختلف به تفسیر، توجیه و تبیین وحی پرداخته‌اند. در اینجا اهمّ فعالیت‌های سه دسته از دانشمندان اسلامی‌ یعنی مفسران، فیلسوفان و متکلمان را به اختصار گزارش می‌کنیم[۴۳].
  1. مفسران: مفسران بیش‌تر به طبقه‌بندی کاربردهای وحی در لغت، قرآن و حدیث پرداخته و تلاش کرده‌اند تا معنای وحی و کاربردهای آن را در قرآن روشن سازند. حاصل نظر مفسران در این باب آن است که وحی در قرآن در یک معنا به کار نرفته است بلکه در وجوه و معانی مختلفی به کار رفته است که در بخش‌های قبلی بیان شد. همچنین آن‌ها به توضیح آیات و روایات مربوط به انواع وحی، درجات وحی و حالات پیامبر در هنگام وحی نيز پرداخته‌اند[۴۴]. دانشمندان قرآن‌پژوه، این‌گونه مباحث را به عنوان یک فصل در کتب موسوم به علوم قرآن نیز آورده‌اند[۴۵][۴۶].
  2. فیلسوفان: فیلسوفان مسلمان در تلاش بوده‌اند تا توجیهی فلسفی و هستی‌شناختی از وحی عرضه کنند. در ميان فيلسوفان همیشه این پرسش مطرح بوده است که چگونه خداوند، که وجودی کاملاً مجرد است، با انسان، که وجودی مادی است، ارتباط برقرار می‌کند و با او سخن می‌گوید. فلاسفه خواسته‌اند با تحلیل مراتب وجودی جهان، پیوندی وجودی بین روح انسان و روح القدس برقرار کنند و فرایند وحی را از طریق این پیوند توجیه کنند. در میان فیلسوفان مسلمان نظریات فارابی، ابن سینا، ابن رشد، سهروردی و ملاصدرا در باب وحی قابل توجه است. نظریات این فیلسوفان در مجموع دارای انسجام لازم بوده و هر یک دیگری را تکمیل می‌کند[۴۷][۴۸].
  3. متکلمان: متکلمان اسلامی ‌از زاویه دیگری به وحی نگریسته‌اند. آن‌ها در مباحثشان به دنبال اثبات ضرورت نبوت بوده‌اند. آن‌ها می‌خواستند ثابت کنندکه انسان نمی‌تواند صرفاً با ادراکات حسی و عقلی خویش، همه مسیر زندگی را طی کند و سعادت دو جهان را برای خود رقم زند، بلکه احتیاج دارد تا از طریق هدایت‌های پیامبران الهی، که از طریق وحی با خداوند در ارتباط بودند، به حقایق برتر دست یافته و نقشه کامل زندگی را در اختیار بگیرد. به بیان دیگر، متکلمان به دنبال توجیه هستی‌شناختی و بیان نظام فلسفی وحی نبوده‌اند، بلکه با این پیش‌فرض که خداوند هر نوعی را به کمال خویش می‌رساند و انسان در رسیدن به کمال به نیرو و شعور مرموز دیگری نیاز دارد تا او را هدایت کند، به این نتیجه می‌رسیدند که وحی و نبوت ضرورت دارد[۴۹]. باید یادآور شد که علاوه بر گروه‌های یادشده از دانشمندان اسلامی، مورخانی چون ابن خلدون نیز به تفصیل اين موضوع را مورد بحث قرار داده‌اند، به طور کلی می‌توان سخنان و نظریات ابن خلدون در مقدمه را از نقاط عطف مباحث مربوط به وحی تلقی کرد[۵۰][۵۱].
  4. وحی در تحقیقات متأخران و معاصران: در سده‌های اخیر فراز و نشیب‌های زیادی در کند و کاو پدیده وحی از سوی دانشمندان علوم تجربی و نیز الهیات‌دانان مشاهده می‌شود. انتشار فرهنگ مادیگری در غرب و تعارض ظاهری بین قضایای علمی ‌با برخی متون مقدس یهودی ـ مسیحی سبب شده است تا در سده هفدهم میلادی برخی از فیلسوفان غربی به انکار روح مجرد و عالم ماورای طبیعت پرداخته و در نتیجه وحی را از جمله خرافات به شمار آورند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که آنچه به عنوان کلام خدا از زبان پیامبران نقل شده است، یا باید دروغ‌هایی بر ساخته خود آن‌ها باشد‌‌‌، و یا بايد پذیرفت که این افراد همچون بیمارانِ دچار تخیلات‌شده، چیزهای غیر واقعی را در پیش خود مجسم دیده و آن‌ها را فرشتگانی پنداشته‌اند که از قول خدا با آنان سخن می‌گویند. این تفکر تا اوایل قرن نوزدهم در غرب به عنوان تفکر غالب در مورد وحی به شمار می‌رفت[۵۲][۵۳].
  • در قرن نوزدهم تحقیقات دانشمندان بر روی موضوع روح و آزمایش‌هایی که آن‌ها روی افراد در حالت خواب مصنوعی انجام دادند، نشان داد که انسان دارای شخصیتی ورای شخصیت عادی و مادی است. این شخصیت باطنی قادر است در حالت خواب (طبیعی یا مصنوعی) به عوالم دیگر رفته و با سیر در آن‌ها مناظری را مشاهده کند و از اخباری مطلع گردد که در حال بیداری نمی‌تواند آن‌ها را ببیند یا از آن‌ها مطلع شود. این گروه از دانشمندان به این نتیجه رسیدند که اخبار غیبی و دیگر آموزه‌های پیامبران، الهاماتی است که شخصیت باطنی‌شان به آن‌ها القاء کرده است و حتی گاهی این شخصیت باطنی در پیش چشم ظاهری آن‌ها مجسم شده و به صورت فرشته‌ای ظاهر می‌شده است[۵۴][۵۵].
  • این تحول در نگرش غرب نسبت به وحی، نگرش دانشمندان مسیحی را در مورد قرآن کریم و کیفیت وحی آن بر پیامبر اسلام نیز تغییر داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در قرآن و دین اسلام و تاریخ اسلام وجود دارد، بسیاری از آنان اذعان داشتند که ممکن نیست حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) دروغ گفته باشد. لذا آن‌ها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی ‌است از شعور باطنی و نفس نهانی پیامبر بر قوه متخیله او، به طوری که این اعتقادات بر پیش چشم او نیز مجسم می‌شده است و فرشته‌ای را می‌دیده که با او سخن می‌گوید[۵۶]. از این بالاتر، عده‌ای از دانشمندان مسیحی در سال‌های اخیر پذیرفته‌اند که پیامبر اسلام از مبدأ روحانی خارج از نفس خود وحی را دریافت می‌کرده است[۵۷]. ویلیام وات مونتگمری يكی از خاور‌شناسان در این‌باره می‌نویسد:"در تمام نوشته‌هایم در باره محمد، تقریباً از چهل سال پیش تا کنون همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که محمد در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، صداقت داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا‌ کنون مدافع این نظر هستم که قرآن فعل الهی است که از طریق شخصیت محمد عرضه شده است[۵۸][۵۹].
  • در نظر دانشمندان مسلمان نیز نگرش‌های جدیدی به وحی مشاهده می‌شود. در این میان می‌توان از اقبال لاهوری به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای تفکر دینی تحلیلی جدید از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری وحی به عنوان یک تجربه دینی در کنار دیگر تجربه‌های عقلی و حسی بشر تأکید ورزیده و می‌گوید:

ادبیات وحیی و باطنی نوع بشر، خود گواهی بر این امر است که تجربه دینی به قدری در تاریخ بشریت درنگ داشته و مستولی بوده است که نمی‌توان آن را وهم و خیال محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه آزمایش بشری را به عنوان واقعیت بپذیریم و جنبه‌های دیگر آن را به عنوان این‌که باطنی و عاطفی است طرد کنیم. واقعیت‌های تجربه دینی واقعیت‌هایی همچون واقعیت‌های دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای این‌که در نتیجه تفسیر و تعبیر از آن کسب معرفت شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیت‌های دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این ناحیه از تجربه بشری هیچ بی احترامی نسبت به آن نمی‌شود[۶۰][۶۱].

  • بنا بر این از لحاظ دست یافتن به معرفت، میدان تجربه باطنی همان اندازه واقعی است که میدان‌های دیگر تجربه بشری واقعیت دارد، و تنها به این عذر که آن را نمی‌توان به ادراک و حس باز‌گرداند، نباید از آن غافل و جاهل بمانیم[۶۲].
  • نگرش به وحی از زاویه یک تجربه دینی، البته با تعریفی متفاوت از آنچه اقبال لاهوری آورده است، امروزه در مباحث کلام جدید مورد توجه دین‌پژوهان است و ما در درس بعدی به آن خواهیم پرداخت[۶۳].
  • وحی در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، عبارت است از: "دانش و هدایتی که خداوند به شیوه‌ای سری و پنهانی و خلاف رسم معمول بشر در هر زمینه‌ای که بخواهد به بندگان برگزیده اش ارزانی دارد" و نیز: "کلامی که خداوند به یکی از پیامبرانش فرو می‌فرستد و به آن دلش را نیرو می‌بخشد، و آن پیامبر می‌تواند عین آن را بر زبان آورد یا بنویسد و به مردم ابلاغ کند".
  • هرگاه وحی به‌طور مطلق و بدون قرینه به کار رود، بر وحی رسالی دلالت دارد. عقل عادی انسان نمی‌تواند جزئیات وحی را درک کرده و از آن تعریفی دقیق ارائه دهد.
  • مفهوم اصطلاحی وحی، مکالمات و افاضات تشریعی خداوند بر انسان‌های برگزیده است: "و قد عرفوه شرعاً بأنه اعلام الله تعالی لنبی من انبیائه بحکم شرعی و نحوه... بأنه عرفان یجده من نفسه مع الیقین بأنه من قبل الله بواسطه أو بغیر واسطة" [۶۴]. و برخی وحی را اعلام نمودن شریعت دانسته است. [۶۵].
  • وحی از لوازم نبوت و نوعی تکلیم الهی است که نبوت بر آن توقف دارد: "و قد قرر الادب الدینی فی الاسلام أن لا یطلق الوحی علی غیر ما عند الانبیاء و الرسل من تکلیم الهی". [۶۶].

در مجموع می‌توان گفت: در وحی الهی به پیامبران، همان خصیصه اصلی "آگاهی بخشی رمزی و فوری" وجود دارد [۶۷].

  • بنابراین‌ چنین مواردی نمی‌تواند وحی اصطلاحی باشد:
    • وحی به معنای الهام امور باطل
    • وحی به غیر پیامبر
    • مبدأ وحی غیر خداوند باشد
    • اگر الهامی را همگان درک کنند.

وحی در اصطلاح ادیان الهی

  • وحی در فرهنگ ادیان الهی، مفهومی خاص دارد و وحی در این حوزه به عمل ارتباطی بین خداوند و اشخاص برگزیده گفته می‌شود که حاصل آن، نبوت است. به بیان دیگر، وحی پیامی است که پیامبران از خداوند دریافت می‌کنند. بنا بر این می‌توان گفت که وحی در اصطلاح ادیان الهی سه رکن دارد[۶۸]:
  1. فرستنده پیام که خداوند است[۶۹].
  2. گیرنده پیام که پیامبران هستند[۷۰].
  3. خود پیام، که سخن خدا است[۷۱].
  • نبوت، تنها متکی بر این تعریف از وحی است و نباید با مفهوم عام وحی که شامل کهانت، وسوسه، الهام و مکاشفه است، اشتباه گرفته شود[۷۲][۷۳].

رابطه وحی و الهام

حقیقت وحی

  • هیچ پیامبری نبود جز اینكه از سوی خداوند بر ایشان وحی ارسال می‌شد و اصل نبوت و رسالت با وحی آغاز می‌گشت. وحی در قرآن یك نوع تكلم و سخن گفتن خدای تعالی با انسان شمرده شده است﴿﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[۷۴] در آیۀ مذکور، وحی سخن گفتنی شمرده شده است، در برابر سخن گفتن از پس پرده و ارسال رسل.
  • در برخی روایات آمده، وقتی وحی مستقیم و بی‌واسطه جبرئیل بود، حضرتش به حالت غشوه و بیهوشی می‌افتاد:"آنگاه كه وحی به او از ناحیه خدا بود كه بین او و خدا جبرئیل واسطه نبود به خاطر سنگینی وحی از خدا این امر به او می‌رسید و آنگاه كه جبرئیل واسطه می‌شد این امر به او نمی‌رسید"[۷۵]. یعنی حالت غش در صورتی پدید می‌آمد كه خداوند متعال بی هیچ واسطه و حجابی با پیامبرش سخن می‌گفت. و آنگاه كه جبرئیل پیك وحی بود و یا از پس پرده صورت می‌گرفت؛ چنین حالتی برای پیامبر رخ نمی‌داد. لذا وحی حقیقتی است در راستای دو مورد دیگر نه اینکه جدای از آنها باشد[۷۶].

اقسام وحی

  • امیر مؤمنان(ع) وحی را با توجه به کاربردهای قرآنی آن به هفت قسمت تقسیم کرده‌اند:
  1. وحی رسالت و نبوت:﴿﴿أُوْلَئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُل لَّهُمْ فِي أَنفُسِهِمْ قَوْلاً بَلِيغًا[۷۷]
  2. وحی الهام:﴿﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ [۷۸]، ﴿﴿ وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى [۷۹]
  3. وحی ارشاد:﴿﴿فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا [۸۰]
  4. وحی تقدیر:﴿﴿وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا[۸۱]
  5. وحی امر:﴿﴿ وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي [۸۲]
  6. وحی دروغ:﴿﴿شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ [۸۳]
  7. وحی خیر:﴿﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ [۸۴][۸۵]

وحی تشریعی

ارکان وحی

  1. وحی کننده.
  2. دریافت‌کننده وحی.
  3. محتوای وحی.
  4. پیک وحی.

وحی در ادیان

  • زرتشتیان به سروش ایزدی و پیام‌آور الهی اعتقاد داشته‌اند [۸۶].
  • واژه وحی بارها در عهد عتیق آمده است.
  • در مسیحیت وحی مجموعه‌ای از حقایق اصیل و معتبر الهی است که به بشر انتقال یافته است. [۸۷].

امکان وحی

ضرورت وحی

  • همه ادیان الهی معتقدند خداوند بر پیامبران وحی فرستاده است. قرآن کریم از این حقیقت در سوره نساء آیه ۱۶۴ ﴿﴿وَ رُسُلاً قَدْ قَصَصْنَاهُمْ عَلَيْكَ مِن قَبْلُ وَ رُسُلاً لَّمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَيْكَ وَ كَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَكْلِيمًا‏‏‏‏‏‏ خبر داده است. امام علی (ع) می‌فرماید: " وَ لَمْ يُخْلِ اللَّهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ أَوْ كِتَابٍ مُنْزَلٍ"[۸۸].
  • در طول تاریخ، افرادی راستگو که ادعای آنان با معجزاتشان ‌همگام بوده در جایگاه پیامبری بوده‌اند [۸۹].
  • پدیده وحی تشریعی، یک امر کاملاً معنوی و روحانی است؛ درواقع پیامبران، توسط یک شعور ویژه، پیام‌های الهی را دریافت می‌کنند. اما سؤال این است اگر وحی غیرممکن نیست، چرا معمولاً معاصران گیرندگان وحی، دعوی آن‌ها را نمی‌پذیرفتند [۹۰].
  • ضرورت وحی پاسخ به این پرسش است، بر فرض امکان یک نوع رابطه ویژه بین خدا و برگزیدگانی از بشر، حکمت این کار چیست؟ چه ضرورتی ایجاب می‌کند شیوه خاصی از تعلیم در سرنوشت انسان به وجود آید؟ البته عناصر محوری نبوت دو چیز است: یکی قانون "وحی" و دیگری آورنده "پیامبر" لذا بخشی از دلایل ناظر به ضرورت وحی و بخش دیگر آن ناظر به ضرورت بعثت پیامبران است.

انکار وحی

ازآنجاکه ارتباط با عالم غیب از مجاری عادی به دست نمی‌آید لذا سه گروه اصل آن را ناممکن دانسته‌اند:

  1. عقل‌گرایان؛
  2. مشرکان و مخالفان پیامبران؛
  3. تجربه‌گرایان.

اثبات وحی

خصوصیات و ویژگی‌های وحی

وحی و جنسیت

  • پیامبران الهی همه از جنس مذکر بوده‌اند و گفت‌وگوهایی که میان فرشتگان و برخی زنان مانند حضرت مریم وجود دارد از نوع وحی رسالی نبوده است: "زنان، وحیِ نبوت و رسالی ندارند، چرا که خداوند می‌فرماید: ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏. و آیات دیگری مانند ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ [۹۱]، ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُون‏ [۹۲] و ﴿﴿وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذينَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ [۹۳]. [۹۴].
  • برخی به جهت آن که وحی رسالی را خطاب نفسانی می‌دانند، آنرا منطبق بر حضرت مریم و... دانسته اند. ولی این دیدگاه مطابق اندیشه‌های یهود و مخالف آیات قرآن می‌باشد. [۹۵].

روح الامین و روح القدس

  • یکی از راه های سخن گفتن خداوند با بشر به واسطه رسولان است. رسولان الهی دو نوع اند: آسمانی، زمینی. یکی از رسولان آسمانی که کلام الهی را به رسولان زمینی می‌رساند، جبرئیل و روح الامین است. و همان گونه که در حدیثی از امیرمؤمنان(ع) آمده است[۹۶]، روح الامین کلام الهی را به طور مستقیم دریافت نمی‌کند بلکه او از اسرافیل و اسرافیل از فرشته‌ای بالاتر دریافت می‌نماید. خداوند متعال در توصیف جبرئیل می‌فرماید: ﴿﴿ إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ مُطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ [۹۷]
  • امام زین العابدین(ع) هم او را امین دانسته و از مقربان خدا شمرده است:"جبرئیل که امین وحی تو است، در اهل آسمانها فرمانش اطاعت می‌شود. نزد تو دارای مقام و مکنت است و مقرّب درگاه تو است"[۹۸].
  • فرشته وحی با این عظمت و مقام و منزلتی که نزد خداوند متعال دارد، وقتی به حضور پیامبر(ص) می‌رسید؛ با تواضع و فروتنی نزد او می‌نشست. امام صادق(ع) می‌فرمایند:"جبرئیل آنگاه که به حضور پیامبر(ص) می‌رسید به مانند غلامان می‌نسشت و بدون اذن بر او وارد نمی‌شد[۹۹].
  • در قرآن کریم از جبرئیل به دو عنوان "روح القدس" و "روح الأمین" یاد شده است:﴿﴿قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِن رَّبِّكَ بِالْحَقِّ لِيُثَبِّتَ الَّذِينَ آمَنُواْ وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ[۱۰۰]، ﴿﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ[۱۰۱]
  • روح القدس به معنای دیگر هم در روایات بکار رفته است که در بخش امامت به تفصیل درباره آن سخن خواهیم گفت[۱۰۲].

مصونیت وحی (سلامت و خطاناپذیری وحی)

  • با توجه به اینکه خداوند به واسطۀ وحی بر پیامبران درصدد هدایت انسان هاست لذا باید ارسال وحی از هرگونه خطایی مصون باشد، یعنی علاوه بر اینکه پیامبران باید معصوم باشند، ملائکه‌ایی هم که وحی را از طرف خداوند برای پیامبران نازل می کنند نیز باید از عصمت برخوردار باشند تا وحی به سلامت به بندگان الهی برسد. در عصمت و امانت جبرئیل هیچ‌گونه شکّ و تردیدی وجود ندارد. علاوه بر اینکه، خداوند متعال برای حفظ وحی خویش عده‌ای از فرشتگانش را مأمور ساخته است. خداوند متعال علم غیب را ویژه خود گردانده و آن را از رسولانی که مورد خشنودی او بودند دریغ نکرده است. و برای آن‌ها نگهبانانی از پیش رو و از پشت سر قرار داده است: ﴿﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ[۱۰۳].
  • از ابن عباس نقل شده است: هیچ آیه‌ای بر پیامبر نازل نمی‌شد جز اینکه چهار فرشته نگهبان آن بودند تا به پیامبر برساندند:"خداوند هیچ آیه‌ای از قرآن را بر پیامبرش نازل نکرد مگر اینکه چهار فرشته حافظ آن بودند. آن را نگهبانی می‌کردند تا به پیامبر برسد"[۱۰۴].
  • اما عصمت پیامبران درباره وحی در سه مرحله مورد بحث قرار می گیرد:
  1. عصمت پیامبران در دریافت وحی؛
  2. عصمت پیامبران در حفظ وحی؛
  3. عصمت پیامبران در ابلاغ وحی[۱۰۵]

ابلاغ وحى

انقطاع وحی

  • از روایات اهل بیت(ع) به دست می‌آید، خداوند سبحان گاهی ارتباط خویش را با پیامبرانش قطع فرموده، و وحی‌‌ای به آنان نمی‌فرستاد؛ علّت این امر چه بوده است؟ و خداوند متعال از این امر چه حکمتی را در نظر داشته است؟ حکمت این امر خیلی روشن نیست. ولی اصل این امر را نمی‌شود محال دانست. وقوع چنین امری اگر بر پایه حکمتی باشد هیچ قبح و استبعادی نخواهد داشت.
  • اصل نبوت و فرستادن پیامبران، بر خداوند سبحان لازم و واجب نیست و او تنها از لطف و کرم خویش چنین احسانی به بندگانش ارزانی داشته است. تداوم و استمرار وحی هم از این اصل مستثنا نیست و انگیزه اصلی آن فضل و احسان خداوند است، پس اگر بندگان الهی به دعوت پیامبران جواب مثبت ندهند و آنان را آزار و اذیّت کنند، ممکن است خداوند متعال برای مجازات آنان وحی را از پیامبرانش قطع کند.
  • انقطاع وحی درباره پیامبر اسلام(ص) در دو مورد و درباره حضرت موسی(ع) یک مورد به مدّت چهل یا سی روز اتّفاق افتاده است[۱۰۶]

ابعاد وحی

  • با توجّه به عصمت پیامبران و آیه: ﴿﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحَى[۱۰۷] می‌توان گفت وحی الهی در تمام افعال و گفتار پیامبران الهی حضور داشته است. هیچ سخن و کرداری از آنان بر پایه خواهش نفس نبود؛ بلکه منشأ وحیانی و آسمانی داشت. به همین دلیل، قول و فعل و تقریر معصوم حجّت است.
  • البته باید توجّه داشت که وحی به معنای خاصّ آن، که وحی نبوت و رسالت است در موارد خاصّی صورت می‌گرفت. در مورد پیامبر خاتم محدود به قرآن کریم و احادیثی است که به عنوان حدیث قدسی معروف‌اند. ولی این بدان معنا نیست که سایر گفتار او به وحی ارتباط ندارد.
  • بدین ترتیب معلوم می‌شود همه آنچه از پیامبران و اوصیایشان رسیده است مستند به وحی الهی اند[۱۰۸]

مراتب وحی

الهی بودن وحی

تفاوت وحی و الهام

  • ابو البقاء در فرق بین وحی و الهام می‌گوید:الهام نوعی کشف معنوی است، در حالی که وحی، کشف شهودی است که متضمن کشف معنوی است؛ چراکه وحی با مشاهده فرشته و شنیدن سخن او حاصل می‌شود. وحی از خواص نبوت است در حالی که الهام اعم است[۱۰۹][۱۱۰].
  • باید گفت که رابطه الهام و وحی ـ به معنای لغوی‌ آن ـ عام و خاص مطلق است؛ یعنی وحی عام و الهام خاص است، به عبارت دیگر الهام به وحیی اختصاص دارد که به صورت القاء در قلب است. اما وحی و الهام نسبت به معانی خاص وحی (آنچه که به عنوان وحی نبوت بر انبیاء نازل می‌شود) دو چیزِ متفاوت هستند. الهام القای معنا در قلب است و حال آن‌که وحی کلام خدا است که بدون هیچ‌گونه ابهامی توسط فرشته وحی به شخص پیامبر ابلاغ می‌شود[۱۱۱].
  • شهید مطهری در بیان عدم شفافیت الهام و فرق بین الهام و وحی می‌گوید:"گاهی الهاماتی به افراد می‌شود بدون آن‌که خود فرد هم علتش را بفهمد. انسان همین‌قدر می‌بیند که یک‌دفعه در دلش چیزی را می‌فهمد، احساس می‌کند یک چیزی را درک کرد بدون آن‌که بفهمد آن چیست، این خودش یک نوع القاء و یک نوع الهام است. می‌گویند فرق لغوی الهام با وحی در این است که انسان در الهام مستشعر به مَبدئش نیست[۱۱۲][۱۱۳].
  • نکته دیگری که نباید از نظر دور داشت آن است که گرچه در تعریف الهام گفته شده است که منشأ الهی دارد و انسان را به کار خیر دعوت می‌کند ـ در مقابل وسوسه که از القائات شیطانی است و انسان را به شر دعوت می‌کند ـ اما گاهی ما در خیر یا شر بودن عمل یا نظری که به ما القا شده است تردید داریم؛ یعنی در واقع نمی‌دانیم آنچه به قلب ما القا شده الهام است یا وسوسه. به دیگر سخن، گاه به قلب ما القا می‌شود که عملی را انجام دهیم یا ایده‌ای را بپذیریم در حالی که به درستی یا نادرستی آن علم و یقین نداریم. ناگهان به قلب ما القا می‌شود که به آن عمل دست بزنیم یا نظری را بپذیریم، در چنین صورتی نمی‌توان گفت که آیا این القا، الهامی الهی است یا وسوسه‌ای نفسانی و شیطانی. همان‌طور که در متون دینی هم آمده است: "إِنَ‏ لِلْمَلَكِ‏ لَمَّةً وَ لِلشَّيْطَانِ‏ لَمَّةً‏‏‏"[۱۱۴][۱۱۵].
  • بنا بر این الهام می‌تواند منشأ الهی یا نفسانی و یا حتی منشأ شیطانی داشته باشد[۱۱۶]. با این همه برای تشخیص الهامات رحمانی از وسوسه‌های شیطانی معیارهای عقلی و شرعی نیز می‌تواند کارساز باشد. در کشف المحجوب هجویری آمده است که: وقتی شیخ ابو سعید از نیشابور قصد طوس داشت و اندر آن عقبه، سخت سرد بود و پایش اندر موزه می‌فسرد، درویشی گفت: من اندیشه کردم که این فوطه[۱۱۷] به دو نیم کنم و در پایش پیچم، دلم نداد که فوطه سخت نیکو بود. چون به طوس آمدیم اندر مجلس از وی سؤال کردم که شیخ ما را فرقی کند میان وسواس شیطانی و الهام حق، گفت: الهام آن بُوَد که تو را گفتند فوطه پاره کن تا پای بوسعید سردی نیابد، وسواس آن که تو را منع کرد[۱۱۸][۱۱۹].

وحی در قرآن

  • در قرآن واژه وحی و مشتقات آن ۷۸ بار به کار رفته است. بررسی این موارد می‌تواند روشنگر معنای وحی در اصطلاح قرآن کریم باشد؛ به طور کلی، قرآن وحی را در القای امر از جانب کسی "خدا، فرشته، انسان و شیطان" به دیگری "انسان، فرشته، شیطان و دیگر موجودات" به کار برده است. اهمّ موارد کاربرد وحی در قرآن را می‌توان به ترتیب زیر طبقه‌بندی کرد[۱۲۰]:

۱. القای امر از جانب خداوند

  • الف. فرمان به زمین:در سوره زلزال در وصف روز قیامت آمده است:﴿﴿يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا [۱۲۱]. ﴿﴿أَوْحَى لَهَا به معنای أوحَی إلَیها است. برخی گفته‌اند معنای وحی در این آیه فرمان است، بنا بر این أوحَی لَها یعنی أمَرَها[۱۲۲]، اما از آن جهت آن را وحی نامیده است که امر خداوند به زمین امری طبیعی و آشکار نیست. برخی مفسران معتقدند که آیه به طور ضمنی بر این معنا دلالت می‌كند که همه موجودات و حتی جمادات دارای حیات و شعورند به طوری که به امر و فرمان الهی زبان به گفتار می‌گشایند و مشاهدات خود را باز می‌گویند[۱۲۳]. در جای دیگری هم آمده است که خداوند به آسمان و زمین فرمود: "خواه ناخواه بیایید". و آن دو گفتند: "فرمان‌پذیر آمدیم"[۱۲۴] که اين آيه حکایت از فرمان‌پذیری زمین و آسمان در مقابل امر خداوند دارد[۱۲۵].
  • ب. تدبیر و تقدیر در آسمان: در سوره فصلت پس از گزارش آفرینش هفت آسمان آمده است:﴿﴿فَقَضَاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ فِي يَوْمَيْنِ وَأَوْحَى فِي كُلِّ سَمَاء أَمْرَهَا وَزَيَّنَّا السَّمَاء الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ وَحِفْظًا ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ [۱۲۶][۱۲۷].
  • در باره این آیه دو نظریه مشهور وجود دارد: نخست آن‌که، خداوند پس از آفرینش هفت آسمان، سنن و قوانین مربوط به هر یک را در آن پدید آورد تا به طور خودکار وظایف خود را انجام دهد[۱۲۸]. با توجه به عبارت ﴿﴿ذَلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ در پایان آیه، این وحی را وحی تقدیری نام نهاده‌اند[۱۲۹]. دوم آن‌که، حوادثی که برای بشر اتفاق می‌افتد، به تقدیر و امر الهی است. که این امر را فرشتگان دریافت می‌کنند و آن‌ها هستند که آن را به زمین می‌رسانند. این امر به اعتبار فرشتگانی که در آسمان‌ها ساکن‌اند نسبتی به تک تک آن‌ها دارد و به اعتبار این‌که حامل آن امرند نسبتی به هر گروه از فرشتگان دارد به عنوان مثال، فرشته‌ای که حامل امر موت است، او را ملک الموت می‌نامند. برگشت این نظریه به آن است که خداوند در هر آسمانی امر الهی مربوط به آن را به فرشتگان آن آسمان وحی می‌کند[۱۳۰].
  • ج. الهام غریزی به حیوان: در آیه ۶۸ سوره نحل آمده است:﴿﴿وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ[۱۳۱]. این وحی را الهام غریزی یا القای معنا در فهم حیوان از طریق غریزه دانسته‌اند[۱۳۲][۱۳۳].
  • د. هدایت باطنی در انسان:قرآن کریم در مورد گروهی از پیامبران می‌فرماید:﴿﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ [۱۳۴][۱۳۵].
  • وحی در این آیه به معنای هدایت باطنی است. آیات قرآن بر این دلالت دارد که خداوند انسان را به طور عام، و عدّه‌ای از پیامبران را به طور خاص مشمول این نوع هدایت قرار داده است[۱۳۶].
  • خداوند در سوره شمس می‌فرماید:﴿﴿وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا [۱۳۷]. مراد از این الهام آن است که خدای تعالی صفات عمل انسان را به انسان شناسانده و به او فهمانده است که عملی را که انجام می‌دهد تقوا یا فجور است. در آیه شریف با آوردن حرف فاء مسئله الهام را نتیجه تسویه قرار داده است و این اشاره است به این‌که الهام فجور و تقوا همان عقل عملی است که از نتایج تسویه نَفْس است، پس این الهام از صفات و خصوصیات خلق آدمی ‌است، همچنان‌که در جای دیگر فرمود:﴿﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ[۱۳۸][۱۳۹][۱۴۰].
  • این نوع هدایت باطنی الهی که به صورت عقل عملی در نوع بشر جریان یافته است، در سطح بالاتر در کسانی که به مقام امامت رسیده‌اند، تحقق یافته است. خداوند در وصف پیامبرانی چون ابراهیم، اسحاق و یعقوب می‌فرماید:﴿﴿وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ [۱۴۱][۱۴۲].
  • علامه طباطبایی در مورد معنای هدایت به امر و وحی در آیه مذکور می‌فرماید:"این هدایت که خدا آن را از شئون امامت قرار داده، هدایت به معنای راهنمایی نیست، چون می‌دانیم که خدای تعالی ابراهیم را وقتی امام قرار داد که سال‌ها دارای منصب نبوت بود، و معلوم است که نبوت جدا از منصب هدایت به معنای راهنمایی نیست، پس هدایتی که منصب امام است نمی‌تواند معنایی غیر از رساندن به مقصد داشته باشد، و معنا یک نوع تصرف تکوینی در نفوس است که با آن تصرف راه را برای بردن دل‌ها به سوی کمال هموار می‌سازد. چون این تصرف، تصرفی است تکوینی، ناگزیر مراد از امری که با آن هدایت صورت می‌گیرد نیز امری تکوینی خواهد بود نه تشریعی[۱۴۳].
  • عمل خیرات نیز که از آن‌ها صادر می‌شده، به وحی و دلالت باطنی و الهی بوده که مقارن آن صورت می‌گرفته است و این وحی غیر از وحی تشریعی است که در آن ابتدا عمل را تشریع می‌کند و سپس انجام آن را مقرر می‌دارد. این وحی را می‌توان وحی تسدید نامید نه وحی تشریعی. خلاصه آن‌که این اشخاص، مؤید به روح القدس و روح طهارت و پاکی هستند و نیرویی ربّانی آن‌ها را به انجام کارهای نیک فرا می‌خواند[۱۴۴][۱۴۵].
  • ه. ارتباط کلامی خدا با انسان: قرآن کریم تصریح می‌کند که خداوند با بشر، اعمّ از پیامبر و غیر پیامبر، به روش‌های مختلف ارتباط کلامی ‌برقرار می‌کند. در آیه ۵۱ سوره شوری آمده است:﴿﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[۱۴۶][۱۴۷].
  • نوع اول ارتباط كلامی، همان الهام و القای معنا در قلب است[۱۴۸]. که فرشته یا واسطه‌ای دیگر در آن دخالت ندارد، كه وحی به مادر موسی و وحی به حواریون را می‌توان از این قسم دانست[۱۴۹].
  • در مورد مادر موسی در قرآن آمده است:﴿﴿وَأَوْحَيْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِيهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَيْهِ فَأَلْقِيهِ فِي الْيَمِّ وَلا تَخَافِي وَلا تَحْزَنِي إِنَّا رَادُّوهُ إِلَيْكِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِينَ[۱۵۰][۱۵۱].
  • و در باره حواریون نیز می‌فرماید:﴿﴿وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُواْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ[۱۵۲][۱۵۳].
  • بیش‌تر مفسران وحی در این دو مورد را از نوع الهام دانسته‌اند، گرچه نظریات دیگری نیز در این‌باره مطرح شده است[۱۵۴][۱۵۵].
  • نوع دومِ ارتباط کلامی خداوند با بشر، ایجاد گفتار از طریق اشیاء است که آن را وحی از وراء حجاب نامیده است. سخن گفتن خدا با حضرت موسی(ع) از طریق درخت از این قسم است[۱۵۶].
  • در آیه سی سوره قصص آمده است:﴿﴿فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن يَا مُوسَى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ[۱۵۷][۱۵۸].
  • نوع سوم ارتباط كلامی، ابلاغِ گفتار خداوند توسط فرشته وحی است. سخن گفتن فرشتگان با حضرت زکریا(ع) و حضرت مریم(س) از این‌گونه وحی است[۱۵۹].
  • قرآن در مورد حضرت زکریا(ع) می‌گوید:﴿﴿فَنَادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَهُوَ قَائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرَابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيَى مُصَدِّقًا بِكَلِمَةٍ مِّنَ اللَّهِ وَسَيِّدًا وَحَصُورًا وَنَبِيًّا مِّنَ الصَّالِحِينَ [۱۶۰][۱۶۱].
  • همچنین در مورد حضرت مریم(س) آمده است:﴿﴿وَإِذْ قَالَتِ الْمَلائِكَةُ يَا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَى نِسَاء الْعَالَمِينَ يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَاسْجُدِي وَارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ[۱۶۲][۱۶۳].
  • همان‌طور که اشاره شد هیچ‌کدام از سه قسم تکلیم الهی به بشر اختصاص به پیامبران ندارد[۱۶۴].
  • و. وحی گفتاری پیامبران:وحی به پیامبران از نظر ماهیت و شیوه ابلاغ با وحی به دیگران تفاوتی ندارد، همان‌طور که از عموم آیه﴿﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[۱۶۵] استفاده می‌شود. با این حال اين نوع وحی از نظر محتوا و هدف با وحی به غیر پیامبران تفاوت دارد[۱۶۶].
  • در آیه ۱۶۳ سوره نساء آمده است:﴿﴿إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا[۱۶۷][۱۶۸].
  • از این عبارت که می‌گوید:"وحی بر پیامبر همانند وحی بر نوح و پیامبران پس از او است"، استفاده می‌شود که وحی به پیامبران از جهاتی با وحی به دیگران متفاوت است. این وحی را وحی رسالی یا وحی تشریعی نامیده‌اند، زیرا پیامبران با دریافت این وحی مأموریت می‌یابند تا پیام خدا را که حاوی شریعت الهی است، به مردم ابلاغ کنند. آیات قرآن نشان می‌دهد که وحی بر پیامبران با هدف‌های متفاوتی نازل شد؛ گاهی وحی، اخباری است؛ یعنی خداوند پیامبرانش را از غیب "وقايع زمان گذشته يا آينده" آگاه می‌کند، گاهی وحی دستوری ـ کاربردی است؛ یعنی خداوند به پیامبرش فرمان می‌دهد که کاری را انجام دهد. گاهی هم وحی ابلاغی است؛ یعنی خداوند قوانین و شرایع و نیز معارف حق را به انبیا وحی می‌کند و آن‌ها رسالت دارند که آن را به مردم ابلاغ کنند، نزول کتاب‌هایی چون تورات، انجیل و قرآن از این دست است[۱۶۹].
  • نمونه‌ای از وحی اخباری:[۱۷۰]در سوره آل‌عمران خداوند پس از گزارش گوشه‌هایی از داستان حضرت زکریا(ع) و حضرت مریم(س)، خطاب به پیامبر اکرم(ص) می‌فرماید:﴿﴿ذَلِكَ مِنْ أَنبَاء الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُون أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ[۱۷۱][۱۷۲].
  • نمونه‌ای از وحی دستوری ـ کاربردی:[۱۷۳]خداوند در آیات زیر به نوح و موسی دستور انجام کاری را می‌دهد و آن‌ها نیز به این وحی دستوری عمل می‌کنند:﴿﴿﴿فَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ أَنِ اصْنَعِ الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا فَإِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ فَاسْلُكْ فِيهَا مِن كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلاَّ مَن سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ مِنْهُمْ وَلا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا إِنَّهُم مُّغْرَقُونَ[۱۷۴]﴿﴿فَأَوْحَيْنَا إِلَى مُوسَى أَنِ اضْرِب بِّعَصَاكَ الْبَحْرَ فَانفَلَقَ فَكَانَ كُلُّ فِرْقٍ كَالطَّوْدِ الْعَظِيمِ[۱۷۵][۱۷۶].
  • نمونه‌ای از وحی ابلاغی:﴿﴿شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى أَنْ أَقِيمُوا الدِّينَ وَلا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ اللَّهُ يَجْتَبِي إِلَيْهِ مَن يَشَاء وَيَهْدِي إِلَيْهِ مَن يُنِيبُ[۱۷۷]، ﴿﴿كَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَتُنذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ[۱۷۸][۱۷۹].
  • ز. لقای امر به فرشتگان:در قرآن ارتباط خداوند با فرشتگان نیز با لفظ وحی بیان شده است:﴿﴿إِذْ يُوحِي رَبُّكَ إِلَى الْمَلائِكَةِ أَنِّي مَعَكُمْ فَثَبِّتُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُواْ الرُّعْبَ فَاضْرِبُواْ فَوْقَ الأَعْنَاقِ وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ كُلَّ بَنَانٍ[۱۸۰][۱۸۱].

۲. القای امر از فرشته به انسان

  • پيش‌تر گفتيم که قرآن کریم در بیان انواع وحی به انسان یک نوع آن را وحی فرشته به انسان برشمرده است:﴿﴿وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ[۱۸۲][۱۸۳].
  • مطابق قرآن و نیز دیگر کتب مقدس، فرشته بر پیامبران و غیر پیامبران نازل می‌شده و سخن خدا را به آن‌ها ابلاغ می‌کرده است. در مورد وحی قرآن به پیامبر هم فرشته وحی، که جبرئیل است، واسطه این وحی بوده است﴿﴿نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِينَ بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ مُّبِينٍ[۱۸۴][۱۸۵].

۳. القای امر از انسان به انسان

  • خداوند در باره زکریای پیامبر می‌فرماید:﴿﴿فَخَرَجَ عَلَى قَوْمِهِ مِنَ الْمِحْرَابِ فَأَوْحَى إِلَيْهِمْ أَن سَبِّحُوا بُكْرَةً وَعَشِيًّا[۱۸۶][۱۸۷].
  • از آنجا که در آیه قبل گفته شده که زکریا تا سه شبانه‌روز با مردم سخن نخواهد گفت، منظور از ﴿﴿فَأَوْحى‏ إِلَيْهِم‏ آن است که از غیر طریق گفتار به آن‌ها فهماند که ظاهراً منظور زبان اشاره است[۱۸۸][۱۸۹].

۴. القای امر از جانب شیاطین

  • در دو آیه قرآن وساوس و القائات شیاطین با واژه وحی یاد شده است﴿﴿كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا وَلَوْ شَاء رَبُّكَ مَا فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَمَا يَفْتَرُونَ ‏[۱۹۰]، ﴿﴿وَلاَ تَأْكُلُواْ مِمَّا لَمْ يُذْكَرِ اسْمُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَإِنَّهُ لَفِسْقٌ وَإِنَّ الشَّيَاطِينَ لَيُوحُونَ إِلَى أَوْلِيَائِهِمْ لِيُجَادِلُوكُمْ وَإِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّكُمْ لَمُشْرِكُونَ[۱۹۱]. دلیل اطلاق وحی بر وساوس و القائات شیطانی، نهانی بودن یا سرعتِ عمل در جریان این‌گونه عملِ ارتباطی است[۱۹۲].

وحی در احادیث

  • واژه وحی و مشتقات آن از واژه‌های پرکاربرد در حوزه حدیث است. در احادیث زیادی از وحی سخن به میان آمده یا بدان اشاره شده است. بررسی کتب حدیثی فریقین حکایت از آن دارد که هزاران بار در احادیث واژه‌های مرتبط با وحی به کار رفته است[۱۹۳]. اهمیت بررسی وحی در احادیث از آن جهت است که پیامبر اکرم(ص) خود کامل‌ترین نوع وحی را تجربه کرده‌اند و بیانات ایشان و نیز اهل‌ بیت آن حضرت در این‌باره بسیار گران‌بها خواهد بود. البته باید یادآور شد که به رغم کثرت احادیث، متأسفانه به قدر کافی از چند و چون وحی به روشنی پرده‌برداری نشده است، با این حال پژوهش همه‌جانبه در احادیث مربوط به وحی و نقد و بررسی آن‌ها می‌تواند روشنگر برخی از زوایای نامکشوف وحی باشد. علاوه بر آن‌که احادیث خود منبعی مستقل در شناخت وحی به شمار می‌آیند، در فهم مراد از کاربردهای وحی در قرآن نیز کمک شایانی می‌کنند. یاری گرفتن از احادیث در جهت فهم چگونگی وحی در قرآن از دو جهت حائز اهمیت است: یکی در معناشناسی وحی و دیگری در تفسیر کاربردهای قرآنی وحی. از آنجا که صدور احادیث در عصر نزول قرآن یا نزدیک به آن زمان بوده است، احادیثی که در تفسیر آیاتِ مربوط به وحی آمده است، بیانگر معنای مراد از وحی در قرآن است. به عنوان نمونه روشن می‌سازد که وحی در آیه ﴿﴿وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُواْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ[۱۹۴] به معنای الهام است[۱۹۵][۱۹۶].

ابواب مربوط به وحی در کتب حدیثی

  • همه احادیثی که می‌تواند روشنگر ماهیت وحی و مسائل مربوط به آن باشد در باب ویژه‌ای از کتب حدیث نیامده است. از این رو، پژوهشگران برای انجام پژوهشی جامع در باره وحی در احادیث باید از طریق کلیدواژه‌ها و نیز ابواب مختلف حدیثی تحقیق خود را پی‌گیری نمایند[۱۹۷].
  • ابواب حديثی مربوط به وحی عبارت‌اند از[۱۹۸]:
  1. ابوابی که با عنوان وحی یا نزول قرآن یا مضامین مشابه آمده است، مانند بدء الوحی در صحیح بخاری[۱۹۹].
  2. احادیثی که واژه وحی یا مشتقاتش در آن‌ها آمده است[۲۰۰].
  3. احادیثی که مشتقات مختلف نزول در آن‌ها آمده است[۲۰۱].
  4. احادیث مربوط به فرشتگان و کیفیت ارتباط آن‌ها با خداوند و افراد بشر[۲۰۲].
  5. احادیث مربوط به مباحث نبوت، امامت و تحدیث[۲۰۳].
  6. احادیث مربوط به رؤیا که در آن از ماهیت رؤیا و انواع آن و رابطه آن با وحی سخن به میان آمده است[۲۰۴].
  7. احادیث تفسیری که در ذیل آیات مربوط به وحی و نزول قرآن آمده است[۲۰۵].

اهم مضامین حدیثی در باب وحی

  • گرچه می‌توان در احادیث مربوط به وحی نکات ظریف و جزئیات فراوانی یافت، اما با مرور احادیث می‌توان به موارد ذیل به عنوان موضوعات قابل پیگیری در احادیث اشاره کرد[۲۰۶]:
  1. آغاز وحی بر پیامبر اکرم و چگونگی آن[۲۰۷][۲۰۸].
  2. حالات پیامبر اکرم(ص) در هنگام وحی[۲۰۹].
  3. چگونگی ظهور فرشته وحی بر پیامبر[۲۱۰][۲۱۱].
  4. تمثل جبرئیل و فرشتگان و کیفیت آن[۲۱۲][۲۱۳].
  5. سلسله‌ مراتب گذر وحی از خدا تا پیامبر[۲۱۴][۲۱۵].
  6. انواع وحی[۲۱۶][۲۱۷].
  7. جایگاه رؤیاهای صادقه در وحی[۲۱۸][۲۱۹].
  8. تفاوت وحی در رسول، نبی، امام، محدث و افراد عادی[۲۲۰][۲۲۱].
  9. وحی شیطان به انسان و چگونگی ایجاد وسوسه[۲۲۲][۲۲۳].

وحی در تحقیقات متقدمان

  • پس از سپری شدن عصر نزول قرآن و صدور روایات، دانشمندان در حوزه‌های مختلف به تفسیر، توجیه و تبیین وحی پرداخته‌اند. در اینجا اهمّ فعالیت‌های سه دسته از دانشمندان اسلامی‌ یعنی مفسران، فیلسوفان و متکلمان را به اختصار گزارش می‌کنیم[۲۲۴].
  1. مفسران:مفسران بیش‌تر به طبقه‌بندی کاربردهای وحی در لغت، قرآن و حدیث پرداخته و تلاش کرده‌اند تا معنای وحی و کاربردهای آن را در قرآن روشن سازند. حاصل نظر مفسران در این باب آن است که وحی در قرآن در یک معنا به کار نرفته است بلکه در وجوه و معانی مختلفی به کار رفته است که در بخش‌های قبلی بیان شد. همچنین آن‌ها به توضیح آیات و روایات مربوط به انواع وحی، درجات وحی و حالات پیامبر در هنگام وحی نيز پرداخته‌اند[۲۲۵]. دانشمندان قرآن‌پژوه، این‌گونه مباحث را به عنوان یک فصل در کتب موسوم به علوم قرآن نیز آورده‌اند[۲۲۶][۲۲۷].
  2. فیلسوفان:فیلسوفان مسلمان در تلاش بوده‌اند تا توجیهی فلسفی و هستی‌شناختی از وحی عرضه کنند. در ميان فيلسوفان همیشه این پرسش مطرح بوده است که چگونه خداوند، که وجودی کاملاً مجرد است، با انسان، که وجودی مادی است، ارتباط برقرار می‌کند و با او سخن می‌گوید. فلاسفه خواسته‌اند با تحلیل مراتب وجودی جهان، پیوندی وجودی بین روح انسان و روح القدس برقرار کنند و فرایند وحی را از طریق این پیوند توجیه کنند. در میان فیلسوفان مسلمان نظریات فارابی، ابن سینا، ابن رشد، سهروردی و ملاصدرا در باب وحی قابل توجه است. نظریات این فیلسوفان در مجموع دارای انسجام لازم بوده و هر یک دیگری را تکمیل می‌کند[۲۲۸][۲۲۹].
  3. متکلمان:متکلمان اسلامی ‌از زاویه دیگری به وحی نگریسته‌اند. آن‌ها در مباحثشان به دنبال اثبات ضرورت نبوت بوده‌اند. آن‌ها می‌خواستند ثابت کنندکه انسان نمی‌تواند صرفاً با ادراکات حسی و عقلی خویش، همه مسیر زندگی را طی کند و سعادت دو جهان را برای خود رقم زند، بلکه احتیاج دارد تا از طریق هدایت‌های پیامبران الهی، که از طریق وحی با خداوند در ارتباط بودند، به حقایق برتر دست یافته و نقشه کامل زندگی را در اختیار بگیرد. به بیان دیگر، متکلمان به دنبال توجیه هستی‌شناختی و بیان نظام فلسفی وحی نبوده‌اند، بلکه با این پیش‌فرض که خداوند هر نوعی را به کمال خویش می‌رساند و انسان در رسیدن به کمال به نیرو و شعور مرموز دیگری نیاز دارد تا او را هدایت کند، به این نتیجه می‌رسیدند که وحی و نبوت ضرورت دارد[۲۳۰]. باید یادآور شد که علاوه بر گروه‌های یادشده از دانشمندان اسلامی، مورخانی چون ابن خلدون نیز به تفصیل اين موضوع را مورد بحث قرار داده‌اند، به طور کلی می‌توان سخنان و نظریات ابن خلدون در مقدمه را از نقاط عطف مباحث مربوط به وحی تلقی کرد[۲۳۱][۲۳۲].
  4. وحی در تحقیقات متأخران و معاصران:در سده‌های اخیر فراز و نشیب‌های زیادی در کند و کاو پدیده وحی از سوی دانشمندان علوم تجربی و نیز الهیات‌دانان مشاهده می‌شود. انتشار فرهنگ مادیگری در غرب و تعارض ظاهری بین قضایای علمی ‌با برخی متون مقدس یهودی ـ مسیحی سبب شده است تا در سده هفدهم میلادی برخی از فیلسوفان غربی به انکار روح مجرد و عالم ماورای طبیعت پرداخته و در نتیجه وحی را از جمله خرافات به شمار آورند. آن‌ها به این نتیجه رسیدند که آنچه به عنوان کلام خدا از زبان پیامبران نقل شده است، یا باید دروغ‌هایی بر ساخته خود آن‌ها باشد‌‌‌، و یا بايد پذیرفت که این افراد همچون بیمارانِ دچار تخیلات‌شده، چیزهای غیر واقعی را در پیش خود مجسم دیده و آن‌ها را فرشتگانی پنداشته‌اند که از قول خدا با آنان سخن می‌گویند. این تفکر تا اوایل قرن نوزدهم در غرب به عنوان تفکر غالب در مورد وحی به شمار می‌رفت[۲۳۳]. در قرن نوزدهم تحقیقات دانشمندان بر روی موضوع روح و آزمایش‌هایی که آن‌ها روی افراد در حالت خواب مصنوعی انجام دادند، نشان داد که انسان دارای شخصیتی ورای شخصیت عادی و مادی است. این شخصیت باطنی قادر است در حالت خواب (طبیعی یا مصنوعی) به عوالم دیگر رفته و با سیر در آن‌ها مناظری را مشاهده کند و از اخباری مطلع گردد که در حال بیداری نمی‌تواند آن‌ها را ببیند یا از آن‌ها مطلع شود. این گروه از دانشمندان به این نتیجه رسیدند که اخبار غیبی و دیگر آموزه‌های پیامبران، الهاماتی است که شخصیت باطنی‌شان به آن‌ها القاء کرده است و حتی گاهی این شخصیت باطنی در پیش چشم ظاهری آن‌ها مجسم شده و به صورت فرشته‌ای ظاهر می‌شده است[۲۳۴]. این تحول در نگرش غرب نسبت به وحی، نگرش دانشمندان مسیحی را در مورد قرآن کریم و کیفیت وحی آن بر پیامبر اسلام نیز تغییر داد. با توجه به مجموعه مسائلی که در قرآن و دین اسلام و تاریخ اسلام وجود دارد، بسیاری از آنان اذعان داشتند که ممکن نیست حضرت محمد(ص) دروغ گفته باشد. لذا آن‌ها نتیجه گرفتند که وحی محمّدی نیز الهامی ‌است از شعور باطنی و نفس نهانی پیامبر بر قوه متخیله او، به طوری که این اعتقادات بر پیش چشم او نیز مجسم می‌شده است و فرشته‌ای را می‌دیده که با او سخن می‌گوید[۲۳۵]. از این بالاتر، عده‌ای از دانشمندان مسیحی در سال‌های اخیر پذیرفته‌اند که پیامبر اسلام از مبدأ روحانی خارج از نفس خود وحی را دریافت می‌کرده است[۲۳۶]. ویلیام وات مونتگمری يكی از خاور‌شناسان در این‌باره می‌نویسد:"در تمام نوشته‌هایم در باره محمد، تقریباً از چهل سال پیش تا کنون همواره این نظر را ابراز کرده‌ام که محمد در این گفته که قرآن تصنیف او نبوده بلکه از بالا به او وحی شده، صداقت داشته است. از سال ۱۹۵۳ تا‌ کنون مدافع این نظر هستم که قرآن فعل الهی است که از طریق شخصیت محمد عرضه شده است[۲۳۷]. در نظر دانشمندان مسلمان نیز نگرش‌های جدیدی به وحی مشاهده می‌شود. در این میان می‌توان از اقبال لاهوری به عنوان یکی از نوپردازان نام برد که در کتاب احیای تفکر دینی تحلیلی جدید از وحی عرضه کرده است. وی بر انکارناپذیری وحی به عنوان یک تجربه دینی در کنار دیگر تجربه‌های عقلی و حسی بشر تأکید ورزیده و می‌گوید: ادبیات وحیی و باطنی نوع بشر، خود گواهی بر این امر است که تجربه دینی به قدری در تاریخ بشریت درنگ داشته و مستولی بوده است که نمی‌توان آن را وهم و خیال محض پنداشت و به دور انداخت. هیچ دلیلی نداریم که با توجه به آن، یک جنبه آزمایش بشری را به عنوان واقعیت بپذیریم و جنبه‌های دیگر آن را به عنوان این‌که باطنی و عاطفی است طرد کنیم. واقعیت‌های تجربه دینی واقعیت‌هایی همچون واقعیت‌های دیگر بشری هستند، و قابلیت هر واقعیت برای این‌که در نتیجه تفسیر و تعبیر از آن کسب معرفت شود، همان اندازه است که قابلیت واقعیت‌های دیگر و نیز با تحقیق و وارسی انتقادی این ناحیه از تجربه بشری هیچ بی احترامی نسبت به آن نمی‌شود[۲۳۸]. بنا بر این از لحاظ دست یافتن به معرفت، میدان تجربه باطنی همان اندازه واقعی است که میدان‌های دیگر تجربه بشری واقعیت دارد، و تنها به این عذر که آن را نمی‌توان به ادراک و حس باز‌گرداند، نباید از آن غافل و جاهل بمانیم[۲۳۹].
  • نگرش به وحی از زاویه یک تجربه دینی، البته با تعریفی متفاوت از آنچه اقبال لاهوری آورده است، امروزه در مباحث کلام جدید مورد توجه دین‌پژوهان است و ما در درس بعدی به آن خواهیم پرداخت[۲۴۰].

منابع

جستارهای وابسته

منبع‌شناسی جامع وحی و الهام



پانویس

 با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل می‌شوید:  

  1. ادیان غیر وحیانی ادیانی هستند که در آن‌ها سخنی از نزول حقایق از جانب خدا در میان نیست. به عنوان مثال، آیین‌های بودایی و تائوئیزم دو آیین غیر وحیانی‌اند؛ چراکه در این ادیان اعتقاد به خدا و نزول حقایق از جانب او مطرح نشده است.
  2. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  3. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  4. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  5. علی اکبر قرشی، قاموس قرآن
  6. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۹ و ۳۰.
  7. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۱-۳۳.
  8. احمدی، رحمت‌الله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۱.
  9. ر.ک: لسان ‌العرب، ابن منظور، نشر ‌أدب الحوزه، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۵ ﻫ، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۰ ش، ص ۷۸.
  10. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  11. معجم مقاییس اللغة، احمد ‌بن فارس، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۹ﻫ، ج ۲، ص ۶۲۴ (ذیل واژه).
  12. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  13. تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).
  14. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  15. تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۸۰ (ذیل واژه).
  16. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  17. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، دفتر نشر الکتاب، ۱۴۰۴ ﻫ، ص ۵۱۵ (ذیل واژه).
  18. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  19. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  20. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  21. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  22. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  23. تاریخ قرآن، محمود رامیار، (به نقل از محمد رشید رضا، الوحی المحمدی، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸م، ص ۷).
  24. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  25. به طور مثال، ابن فارس در بیان معنای اصلی فقط بر عنصر اعلام تأکید کرده است. ابن اخباری به عنصر سرعت اشاره‌ای نکرده است.
  26. الصحاح، جوهری، بیروت، دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ ﻫ، چاپ سوم، ج ۶، ص ۲۵۲۰ (ذیل واژه).
  27. لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰ ، ص ۲۸۰.
  28. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  29. "إِذا أَرَدْتَ أَمراً فتَدَبَّر عاقِبتَه، فإِن كانت شَرّاً فانْتَهِ، و إِن كانت خيراً فَتَوَحَّهْ"؛ لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰ ، ص ۲۸۰.
  30. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  31. لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.
  32. جنگ با شمشیر سریع‌تر است؛ محیط المحیط (قاموس مطول للّغة العربیة)، بطرس البستانی، ص ۹۶۱ (مادۀ وحی).
  33. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  34. تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص:۷۹.
  35. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  36. اشاره چشمان، سخن آن‌ها است؛ تاریخ قرآن، محمود رامیار، ص:۷۹(به نقل از یاقوت حموی، ج ۳، ص ۵۲۰)
  37. پس به ما اشاره کرد و سر انگشتان رسولان او بودند؛ لسان ‌العرب، ابن منظور، ج ۱۵، ص ۳۷۹ (ذیل واژه)
  38. با او با سخنی پوشیده از دیگران سخن گفت؛ تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، ج۲۰، ص ۲۸۰.
  39. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  40. خواندن آسان است، نوشتن از آن سخت‌تر است
  41. تاج العروس من الجواهر القاموس، زبیدی، تحقیق علی سیری، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۴ ﻫ، ج ۲۰، ص ۲۷۹ (ذيل واژه)
  42. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  43. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۵.
  44. در این‌باره رجوع کنید به: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (ذیل آیۀ ۶۸ سورۀ نحل)؛ نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، ج ۷، ص ۳۸۹.
  45. ر. ک: الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی؛ البرهان فی علوم القرآن، بدر الدین زرکشی.
  46. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۵.
  47. در این‌باره رجوع کنید به: مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۴۱۵ به بعد؛ علی رضا قائمی‌نیا، وحی و افعال گفتاری، قم، زلال كوثر، ۱۳۸۱ ش, ص ۴۲ و ۴۱ و ۱۶۶ ـ ۱۲۷؛ تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محمد باقر سعیدی روشن، قم، مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵ ش، ص ۴۴ ـ ۳۲؛ وحی در آیات آسمانی، ابراهیم امینی، قم، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۷۷ ش، ص ۹۱ ـ ۸۱.
  48. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۵.
  49. علامه طباطبایی در رسالۀ «وحی یا شعور مرموز» نظریۀ متکلمان اسلامی را در ضرورت وحی و نبوت به خوبی تبیین کرده است. ر. ک: مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی ، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص ۶۵ ـ ۵۰.
  50. ر. ک: المقدمه، ابن خلدون، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ ش، ص ۱۱۵؛ محمد باقر سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص ۱۴۲.
  51. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۵.
  52. ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفكر، بی تا، ج ۱۰، ص ۷۱۳ ـ ۷۱۲.
  53. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۶.
  54. ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفكر، بی تا، ج ۱۰، ص ۷۱۳ ـ ۷۱۴.
  55. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۶.
  56. برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص ۴۷.
  57. الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص ۳۹.
  58. ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص ۴۶.
  59. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۷.
  60. احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، كتاب پایا، بی تا. ص ۲۱.
  61. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۸.
  62. احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، كتاب پایا، بی تا. ص ۲۹.
  63. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۸.
  64. شیخ محمد عبده
  65. سیوطی
  66. علامه طباطبایی
  67. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۳۴-۳۶؛ احمدی، رحمت‌الله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی، ص ۲۳-۲۵.
  68. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  69. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  70. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  71. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  72. علت این‌كه در این درس از وحی ـ‌ به معنای معروف و مصطلحش‌ ـ كم سخن گفتیم آن است كه در درس‌های سوم و چهارم مفصل به این موضوع خواهیم پرداخت
  73. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۱۲ - ۱۵.
  74. و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.
  75. "ُ إِذَا كَانَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ إِلَيْهِ لَيْسَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ أَصَابَهُ ذَلِكَ لَثَقُلَ الْوَحْيُ مِنَ اللَّهِ وَ إِذَا كَانَ بَيْنَهُمَا جَبْرَئِيلُ لَمْ يُصِبْهُ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"؛امالی طوسی، ص:۶۶۳.
  76. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۱۲.
  77. آنانند که آنچه را در دل دارند خداوند می‌داند؛ از آنان دوری گزین و پندشان ده و به آنان سخنی رسا که در دلشان جایگیر شود، بگوی؛ سوره نساء، آیه:۶۳.
  78. و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد؛ سوره نحل، آیه:۶۸.
  79. و به مادر موسی الهام کردیم؛ سوره قصص، آیه:۷.
  80. پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستایید؛ سوره مریم، آیه:۱۱.
  81. و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد؛ سوره فصلت، آیه:۱۲.
  82. و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید؛ سوره مائده، آیه:۱۱۱.
  83. شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند؛ سوره انعام، آیه:۱۱۲.
  84. و به آنها انجام کارهای نیک وحی کردیم؛ سوره انبیاء، آیه:۷۳.
  85. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۱۴ - ۲۱۶.
  86. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۲۳-۲۵.
  87. جان هیگ
  88. نهج البلاغه، خطبۀ اول
  89. علوی مهر، حسین، مسئله وحی و پاسخ به شبهات آن، ص ۶۳ و ۶۴.
  90. احمدی، رحمت‌الله، پدیده وحی از دیدگاه علامه طباطبائی ص ۴۱.
  91. سوره نحل؛ آیه: ۴۳.
  92. سوره انبیاء؛ آیه: ۷.
  93. سوره یوسف؛ آیه: ۱۰۹.
  94. علامه طباطبایی
  95. ابن حزم
  96. توحید صدوق؛ ص:۲۶۴.
  97. که این (قرآن) باز خوانده فرستاده‌ای گرامی است،توانمندی که نزد آن دارنده اورنگ (فرمانفرمایی جهان)، جایگاهی بلند دارد،آنجا فرمانگزاری امین است؛ سوره تکویر، آیه: ۱۹ - ۲۱.
  98. " وَ جَبْرَئِيلُ‏ الْأَمِينُ‏ عَلَى‏ وَحْيِكَ‏ الْمُطَاعُ‏ فِي‏ أَهْلِ‏ سَمَاوَاتِكَ‏ الْمَكِينُ‏ لَدَيْكَ‏ الْمُقَرَّبُ عِنْدَكَ"؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۱۷.
  99. " کَانَ جَبْرَئِیلُ إِذَا أَتَى النَّبِیَّ قَعَدَ بَیْنَ یَدَیْهِ قِعْدَةَ الْعَبْدِ وَ کَانَ لَا یَدْخُلُ حَتَّی یَسْتَأْذِنَهُ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"؛ تفسیر صافی، ج۴، ص:۱۹۹.
  100. بگو: آن را روح القدس از نزد پروردگارت، راستین فرو فرستاده است تا مؤمنان را استوار بدارد و برای مسلمانان رهنمود و مژده‌ای باشد؛ سوره نحل، آیه:۱۰۲.
  101. که روح الامین آن را فرود آورده است ...بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛ سوره شعراء، آیه: ۱۹۳ - ۱۹۴.
  102. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۱۶.
  103. او دانای نهان است پس هیچ کس را بر نهان خویش آگاه نمی‌کند. جز فرستاده‌ای را که بپسندد؛ سوره جن، آیه: ۲۶ و ۲۷.
  104. " مَا أَنْزَلَ‏ اللَّهُ‏ عَلَى‏ نَبِيِّهِ‏ آيَةً مِنَ‏ الْقُرْآنِ‏ إِلَّا وَ مَعَهُ‏ أَرْبَعَةُ حَفَظَةٍ مِنَ‏ الْمَلَائِكَةِ يَحْفَظُونَهَا حَتَّى‏ يُؤَدُّونَهَا إِلَى‏ النَّبِيِ‏ ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏"؛ بحارالانوار، ج ۵۶، ص ۲۰۱.
  105. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۲۱.
  106. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۲۷.
  107. و از سر هوا و هوس سخن نمی‌گوید.آن (قرآن) جز وحیی نیست که بر او وحی می‌شود؛ سوره نجم، آیه: ۳ - ۴.
  108. بیابانی اسکوئی، محمد، نبوت، ص:۲۲۸.
  109. ر.ک: رسائل شاه نعمت الله ولی، ج ۳، ص ۱۸۱؛ فرهنگ نوربخش «اصطلاحات تصوف»، جواد نوربخش، تهران (ناشر: مؤلف)، چاپ دوم، ۱۳۷۲ش ، ج ۴، ص ۲۲۲.
  110. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۲۲ - ۲۴.
  111. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۲۲ - ۲۴.
  112. مجموعۀ آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا‍، ج ۴، ص ۴۰۵ ـ ۶.
  113. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۲۲ - ۲۴.
  114. المفردات فی غریب القرآن، راغب اصفهانی، ماده دهم.
  115. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۲۲ - ۲۴.
  116. البته این در جایی است که کار در حقیقت شرّ است ولی ما به خیر یا شرّ بودن آن آگاهی کامل نداریم.
  117. فوطه، معرب فوته است و فوته به معنای دستار می‌باشد. ر.ک: فرهنگ فارسی، محمد معین، تهران، مؤسسۀ انتشارات امیركبیر، ۱۳۷۸ش، چاپ سیزدهم، ج ۲، ص ۲۵۸۳؛ لغت‌نامۀ دهخدا، علی اكبر دهخدا، مؤسسۀ انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ ش، چاپ دوم، ج ۱۱، ص ۱۷۲۳۳.
  118. مجید نوربخش، فرهنگ نوربخش، ج۴، ص:۲۲۵.
  119. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۲۲ - ۲۴.
  120. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۴ - ۴۵.
  121. در آن روز زمین رازهایش را باز می‌گوید،زیرا پروردگارت به آن، وحی کرده است ؛ سوره زلزله، آیه: ۴ - ۵.
  122. لسان العرب، ابن منظور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۸۸ م، ج ۱۵، ص ۲۴۰ (ذيل واژۀ وَحی).
  123. ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، محمد حسین طباطبایی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجماعة المدرسين، بی‌تا، ج ۲۰، ص۳۴۲.
  124. سوره فصلت، آیه:۱۱.
  125. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص: ۴۵.
  126. آنگاه آنها را در دو روز (به گونه) هفت آسمان برنهاد و در هر آسمانی کار آن را وحی کرد و آسمان نزدیک‌تر را به چراغ‌هایی (از ستارگان) آراستیم و نیک آن را نگاه داشتیم؛ این سنجش (خداوند) پیروز داناست؛ سوره فصلت، آیه:۱۲.
  127. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۵.
  128. ر.ک: منشور جاوید، جعفر سبحانی، قم، انتشارات توحید، ۱۳۷۰ ش، ج ۱۰، ص ۸۳؛ تفسیر نمونه، ذیل آیه؛ منهج الصادقین، ذیلِ آیه.
  129. التفسیر القمی، علی بن ابراهیم قمی، تصحیح سید طیب جزائری، قم، مؤسسۀ دارالکتاب، ۱۴۰۴ﻫ، چاپ سوم، ج ۲، ص ۳۶۳.
  130. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۵ - ۴۶.
  131. و پروردگارت به زنبور عسل الهام کرد که بر کوه‌ها و بر درخت و بر داربست‌هایی که (مردم) می‌سازند لانه گزین سپس از (گل) همه میوه‌ها بخور و راه‌های هموار پروردگارت را بپوی! (آنگاه) از شکمش شهدی با رنگ‌های گوناگون برمی‌آید که در آن برای مردم درمانی است، بی‌گمان در این، نشانه‌ای است برای گروهی که می‌اندیشند!؛ سوره نحل، آیه: ۶۸- ۶۹.
  132. علی بن ابراهیم قمی، التفسیر القمی، ج ۱، ص ۳۸۷؛ تفسیر نورالثقلین، عبد علی بن جمعه الحویزی، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، قم، مؤسسة اسماعیلین، ۱۴۱۷ﻫ، چاپ چهارم، ج ۳، ص ۶۳؛ تفسیر العیاشی، محمد بن مسعود عیاش، تحقیق سید هاشم رسولی محلاتی، تهران، مکتبة العلمية الاسلامية، بی‌تا، ج ۲، ص ۲۶۳.
  133. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۶.
  134. و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند؛ سوره انبیاء، آیه:۷۳.
  135. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۶ - ۴۸.
  136. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۶ - ۴۸.
  137. و به جان (آدمی) و آنکه آن را بهنجار داشت،پس به او نافرمانی و پرهیزگاری را الهام کرد ؛ سوره شمس، آیه: ۷- ۸.
  138. بنابراین با درستی آیین روی (دل) را برای این دین راست بدار! بر همان سرشتی که خداوند مردم را بر آن آفریده است؛ هیچ دگرگونی در آفرینش خداوند راه ندارد؛ این است دین استوار اما بیشتر مردم نمی‌دانند؛ سوره روم، آیه:۳۰.
  139. ر.ک: محمد حسين طباطبائی، المیزان، ج ۱۶، ص ۱۷۸ (ذيل آيه).
  140. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۶ - ۴۸.
  141. و آنان را پیشوایانی کردیم که به فرمان ما راهبری می‌کردند و به آنها انجام کارهای نیک و برپا داشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستندگان ما بودند؛ سوره انبیاء، آیه:۷۳.
  142. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۶ - ۴۸.
  143. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۶ - ۴۸.
  144. ر.ک: محمد حسين طباطبائی، المیزان، ج ۱۴، ص ۳۰۵ (ترجمۀ المیزان، ج ۱۴، ص ۴۲۸).
  145. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۶ - ۴۸.
  146. و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.
  147. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  148. ر. ک: عبد علی بن جمعه الحویزی، پيشين، ج ۴، ص ۵۸۷؛ البرهان فی تفسیر القرآن، سید هاشم حسینی بحرانی، تحقیق قسم الدراسات الاسلامیة، قم، مؤسسة البعثة، ۱۴۱۵ﻫ، ج ۵، ص ۱۳۱؛ التفسیر الصافی، فیض كاشانی، تحقیق شیخ حسین عاملی، تهران، مكتبة الصدر، ۱۴۱۶ﻫ، ج ۴، ص ۳۸۱؛ جوامع الجامع (ترجمه)، فضل بن حسن طبرسی، مشهد، انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۷ ش, ج ۵، ص ۵۰۶؛ طباطبائی، تفسیر المیزان، ج ۱۸، ص ۱۰۷.
  149. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  150. و به مادر موسی الهام کردیم که به او شیر بده و اگر بر (جان) او ترسیدی او را (در صندوقی بنه و) به دریا فکن و مهراس و اندوهگین مباش! ما او را به تو باز می‌گردانیم و او را از پیامبران خواهیم کرد؛ سوره قصص، آیه:۷.
  151. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  152. و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید گفتند: (خداوندا) ایمان آوردیم و گواه باش که ما گردن نهاده‌ایم؛ سوره مائده، آیه:۱۱۱.
  153. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  154. برخی گفته‌اند وحی در رؤیا نیز از همین قسم است، مانند وحی خداوند به ابراهیم در مورد ذبح اسماعیل. ر. ک: فضل بن حسن طبرسی، جوامع الجامع، ذیل آیۀ ۵۱ سورۀ شوری؛ مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، امین نصرت، اصفهان، انجمن حمایت از خانواده‌های بی سرپرست اصفهان، ۱۳۶۱ ش، ج ۷، ص ۳۸۹ (ذیل آیۀ ۵۱ شوری).
  155. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  156. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  157. چون به آن (آتش) رسید از کناره راست آن درّه در آن پاره زمین خجسته، از آن درخت بانگ برآمد که: ای موسی! منم، خداوند پروردگار جهانیان؛ سوره قصص، آیه:۳۰.
  158. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  159. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  160. پس فرشتگان او را در حالی که در محراب به نماز ایستاده بود ندا دادند: خداوند تو را به (تولّد) یحیی نوید می‌دهد که «کلمه‌ای از خداوند» را راست می‌شمارد و سالار و (در برابر زنان) خویشتندار و پیامبری از شایستگان است؛ سوره آل عمران، آیه:۳۹.
  161. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  162. و آنگاه فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را برگزید و پاکیزه داشت و بر زنان جهان برتری داد.ای مریم! پروردگارت را به فروتنی فرمان بر و سجده کن و با نمازگزاران نماز بگزار؛ سوره آل عمران، آیه: ۴۲- ۴۳.
  163. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  164. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۸ - ۴۹.
  165. و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.
  166. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۹ - ۵۱.
  167. ما به تو همان‌گونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داود زبور دادیم؛ سوره نساء، آیه:۱۶۳.
  168. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۹ - ۵۱.
  169. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۹ - ۵۱.
  170. موارد زیر نمونه‌هایی دیگر از این دست وحی است: سوره ابراهیم، آیه:۱۳، سوره یوسف، آیه:۱۰۲.
  171. این از خبرهای نهانی است که به تو وحی می‌کنیم و تو هنگامی که آنان تیرچه‌های (قرعه) خود را (در آب) می‌افکندند تا (بدانند) کدام، مریم را سرپرستی کند و هنگامی که با هم (در این کار) ستیزه می‌ورزیدند نزد آنان نبودی؛ سوره آل عمران، آیه:۴۴.
  172. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۹ - ۵۱.
  173. نمونه‌های دیگر عبارت‌اند از: سوره هود، آیه:۳۷.
  174. آنگاه بدو وحی کردیم که کشتی را زیر نظر ما و به وحی ما بساز و چون فرمان ما در رسید و (آب از) تنور جوشید در آن از هر گونه‌ای دو تا (نر و ماده) درآور و نیز خانواده‌ات را؛ مگر کسی از ایشان را که درباره وی از پیش سخن رفته است و با من درباره ستمگران سخن (از رهایی) مگو که آنان غرق خواهند شد؛ سوره مؤمنون، آیه:۲۷.
  175. آنگاه به موسی وحی کردیم که با چوبدست خود به دریا بزن! و دریا شکافت و هر پاره‌ای چون کوه سترگ بود؛ سوره شعراء، آیه:۶۳.
  176. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۹ - ۵۱.
  177. از دین، همان را برای شما بیان داشت که نوح را بدان سفارش کرده بود و نیز آنچه را که به تو وحی کردیم و آنچه را که به ابراهیم و موسی و عیسی، سفارش کردیم که دین را استوار بدارید و در آن به پراکندگی نیفتید؛ بر مشرکان آنچه آنان را بدان می‌خوانی گران است، خداوند است که هر که را بخواهد به سوی خود برمی‌گزیند و هر که را (به درگاه او) بازگردد به سوی خویش رهنمون می‌گردد؛ سوره شوری، آیه:۱۳.
  178. و بدین‌گونه ما به تو قرآنی عربی وحی کردیم تا (مردم) امّ القری و پیرامون آن را بیم دهی و (نیز) از روز گرد آمدن (همگان در رستخیز) که تردیدی در آن نیست بیم دهی؛ سوره شوری، آیه:۷.
  179. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۴۹ - ۵۱.
  180. یاد کن) آنگاه را که پروردگارتان به فرشتگان وحی می‌فرمود که من با شمایم پس مؤمنان را استوار دارید؛ من در دل کافران بیم خواهم افکند بنابراین، (با شمشیر) بر فراز گردن‌ها (شان/ بر سرشان) بزنید و دستشان را کوتاه کنید؛ سوره انفال، آیه:۱۲.
  181. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۱.
  182. و هیچ بشری نسزد که خداوند با او سخن گوید مگر با وحی یا از فراسوی پرده‌ای یا فرستاده‌ای فرستد که به اذن او آنچه می‌خواهد وحی کند؛ بی‌گمان او فرازمندی فرزانه است؛ سوره شوری، آیه:۵۱.
  183. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۲.
  184. که روح الامین آن را فرود آورده است.بر دلت، تا از بیم‌دهندگان باشی؛به زبان عربی روشن؛ سوره شعراء، آیه: ۱۹۳- ۱۹۵.
  185. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۲.
  186. آنگاه از محراب به سوی قوم خود بیرون شد و به آنان اشاره کرد که: پگاهان و در پایان روز (خداوند را) به پاکی بستایید؛ سوره مریم، آیه:۱۱.
  187. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۲.
  188. ر. ک: مجمع البیان فی تفسیر القرآن، فضل بن حسن طبرسی، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۱۵ ﻫ، ج ۶، ص ۱۷۶. (ذیل آیۀ ۶۸ سورۀ نحل).
  189. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۲.
  190. و بدین‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند و اگر پروردگار تو می‌خواست آن (کار) را نمی‌کردند پس آنان را با دروغی که می‌بافند واگذا؛ سوره انعام، آیه:۱۱۲.
  191. و بدین‌گونه برای هر پیامبری دشمنی از شیطان‌های آدمی و پری قرار دادیم که برخی به برخی دیگر یکدیگر، به فریب سخنان آراسته الهام می‌کنند و اگر پروردگار تو می‌خواست آن (کار) را نمی‌کردند پس آنان را با دروغی که می‌بافند واگذا؛ سوره انعام، آیه:۱۲۱.
  192. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۳.
  193. در جستجوی انجام‌شده در گسترۀ ۸۶ کتاب حدیثی، تعداد ۱۳۲۳۰ مورد یافت شد.
  194. و یاد کن که به حواریان وحی کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید گفتند: (خداوندا) ایمان آوردیم و گواه باش که ما گردن نهاده‌ایم؛ سوره مائده، آیه:۱۱۱.
  195. ر. ک: محمد بن مسعود عیاش (عياشى)، پيشين، ج ۱، ص ۳۵: فیض كاشانی، التفسیر الصافی، ج ۲، ص ۹۷؛ سید هاشم حسینی بحرانی، ج ۲، ص ۳۸۰؛ عبد علی بن جمعه الحویزی، تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۶۹۰.
  196. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۳.
  197. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۳.
  198. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۳.
  199. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۳.
  200. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۳.
  201. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۳.
  202. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  203. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  204. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  205. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  206. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  207. ر. ک: الصحیح البخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، بیروت، دارالفكر،۱۴۰۱ ﻫ، ج ۱، ص ۷۱ ـ ۶؛ المستدرک، محمد بن محمد الحاكم النیشابوری، تحقیق یوسف مرعشی، بیروت، دارالمعرفه، ۱۴۰۶ ﻫ، ج ۳، ص ۱۸۳؛ بخاری، صحیح بخاری، ج ۸، ص ۶۷؛ کنز العمال، متقی هندی، تحقیق شیخ بكری حیانی و دیگران، بیروت، مؤسسة الرساله‌، ج ۱۲، ص ۴۴۶.
  208. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  209. ر. ک: بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، بیروت، مؤسسة الوفاء، ج ۱۸، ص ۲۵۶ و ۲۶۱؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، بیروت دار الصادر، ج ۱، ص ۱۹۷؛ جامع الاصول، ج ۱۱، ص ۲۸۳؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج ۷، ص ۱۵۱ و ۲۱۶ و ج ۱۱، ص ۱۱۱ و ۴۵۸؛ بخاری، صحیح بخاری، ج ۱، ص ۱۴۴ و ج ۲، ص ۲۰۲، ج ۴، ص ۲۶۶.
  210. ر. ک: فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، ابن حجر عسقلانی، بیروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر، ج ۱، ص ۱۸؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۱۸.
  211. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  212. ر. ک: سنن النسائی، احمد بن شعیب النسائی، بیروت، دارالفكر، ج ۷، ص ۶۹؛ متقی هندی، پیشین، ج ۱۱، ص ۴۵۹ و ۴۶۰.
  213. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  214. التوحید، شیخ صدوق، تحقیق سید هاشم حسینی، ۱۳۸۷ ﻫ، قم، جماعة المدرسین، ص ۲۶۴؛ متقی هندی، پیشین، ج ۲، ص ۳۰۶.
  215. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  216. متقی هندی، کنزالعمال، ج ۱۱، ص ۴۵۹.
  217. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  218. کافی، كلینی، تحقیق علی اكبر غقاری، دار الكتب الاسلامیة، ۱۳۸۸ ﻫ، چاپ سوم، ج ۱، ص ۱۷۶؛ مستدرک حاکم، ج ۲، ص ۵۴۵؛ مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۸۳، ج ۴، ص ۳۹۶؛ همان، ج ۲، ص ۴۳۱؛ بخاری، صحیح بخاری، ج ۱، ص ۴۴ و ۲۰۹؛ تحقیق عبد الوهاب عبداللطیف، محمد بن عیسی ترمذی، بیروت، دار الفكر،۱۴۰۳ ﻫ، سنن الترمذی، ج ۵، ص ۲۸۳.
  219. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  220. ر. ک: مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۱، ص ۵۳ ـ ۴؛ كلینی، کافی، ج ۱، ص ۱۷۶.
  221. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  222. حاكم نیشابوری، المستدرک، ج ۲، ص ۵۴۵؛ ترمذی، سنن الترمذی، ج ۴، ص ۳۳۲.
  223. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۴.
  224. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۵.
  225. در این‌باره رجوع کنید به: فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، (ذیل آیۀ ۶۸ سورۀ نحل)؛ نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن مجید، ج ۷، ص ۳۸۹.
  226. ر. ک: الاتقان فی علوم القرآن، جلال الدین سیوطی؛ البرهان فی علوم القرآن، بدر الدین زرکشی.
  227. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۵.
  228. در این‌باره رجوع کنید به: مجموعه آثار، مرتضی مطهری، قم، صدرا، ۱۳۷۴ ش، ج ۴، ص ۴۱۵ به بعد؛ علی رضا قائمی‌نیا، وحی و افعال گفتاری، قم، زلال كوثر، ۱۳۸۱ ش, ص ۴۲ و ۴۱ و ۱۶۶ ـ ۱۲۷؛ تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محمد باقر سعیدی روشن، قم، مؤسسه فرهنگی اندیشه، ۱۳۷۵ ش، ص ۴۴ ـ ۳۲؛ وحی در آیات آسمانی، ابراهیم امینی، قم، مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، ۱۳۷۷ ش، ص ۹۱ ـ ۸۱.
  229. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۵.
  230. علامه طباطبایی در رسالۀ «وحی یا شعور مرموز» نظریۀ متکلمان اسلامی را در ضرورت وحی و نبوت به خوبی تبیین کرده است. ر. ک: مباحثی در وحی و قرآن، محمد حسین طباطبایی ، تهران، بنیاد علوم اسلامی، ۱۳۶۰ ش، ص ۶۵ ـ ۵۰.
  231. ر. ک: المقدمه، ابن خلدون، ترجمۀ محمد پروین گنابادی، تهران، شركت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۵ ش، ص ۱۱۵؛ محمد باقر سعیدی روشن، تحلیل وحی از دیدگاه اسلام و مسیحیت، ص ۱۴۲.
  232. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۵.
  233. ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفكر، بی تا، ج ۱۰، ص ۷۱۳ ـ ۷۱۲.
  234. ر. ک: دایرة المعارف القرن العشرین، فرید وجدی، بیروت، دارالفكر، بی تا، ج ۱۰، ص ۷۱۳ ـ ۷۱۴.
  235. برخورد آرای مسلمانان و مسیحیان، ویلیام وات مونتگمری، ترجمۀ محمد حسین آریا، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۳ ش. ص ۴۷.
  236. الوحی المحمدی، محمد رشید رضا، قاهره، الزهراء للاعلام العربی، ۱۹۸۸ م، ص ۳۹.
  237. ویلیام وات مونتگمری، برخورد آراء مسلمانان و مسیحیان، ص ۴۶.
  238. احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، كتاب پایا، بی تا. ص ۲۱
  239. احیای تفکر دینی در اسلام، اقبال لاهوری، ترجمۀ احمد آرام، تهران، كتاب پایا، بی تا. ص ۲۹.
  240. شاکر، محمد کاظم، آشنایی با علوم قرآنی، ص:۵۸.