عصمت اکتسابی در قرآن

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۴، ساعت ۱۰:۴۵ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

عصمت ذاتی و عصمت اکتسابی

از نظر قرآن، عصمت یک تفضل الهی است که مانع پلیدی و رجس و دفع شرور و بدی کرده و شخص به طور فطری گرایش به پلیدی ندارد و از آن پرهیز و اجتناب می‌‌کند[۱]. اما در اصطلاح کلامی و اخلاقی وقتی از عصمت سخن به میان می‌‌آید مراد همان علم نافع و حکمت بالغه‌ای است که انسان را از وقوع در مهالک رذایل و آلودگی به پلیدی معاصی دور و از هر گونه ضلالت و خطا حفظ می‌‌کند. بنابراین، عصمت همانند شجاعت، عفت و سخاوت صورت علمیه راسخه و ملکه نفسانیه‌ای است که صاحب خویش را از ارتکاب عملی که جایز نیست چه گناه یا خطا نگه می‌‌دارد[۲]. البته مراد از این علم، همان حقیقت علم است که به آن برهان می‌‌گویند که رؤیت آن موجب می‌‌شود تا انسان از گناه صیانت بشود: ﴿وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِۦ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَآ أَن رَّءَا بُرْهَـٰنَ رَبِّهِۦ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلْفَحْشَآءَ إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُخْلَصِينَ[۳].

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، پیامبران برای انجام رسالت خویش دارای عصمت ذاتی هستند که آنان را از هر گونه گناه حفظ می‌‌کند. البته این عصمت تنها در محدوده رسالت یا در عصر رسالت آنان نیست، بلکه اصولا از بچگی آن را دارا هستند؛ زیرا اگر عصمت نداشته باشند، جزو ظالمین بوده و عهد الهی به آنان نمی‌رسد: ﴿وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِـۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَـٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّـٰلِمِينَ[۴]؛ ثانیا به سبب فقدان عصمت در دوره‌ای مردم به آنان اعتماد نمی‌کنند: ﴿إِنَّآ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ كَمَآ أَوْحَيْنَآ إِلَىٰ نُوحٍۢ وَٱلنَّبِيِّـۧنَ مِنۢ بَعْدِهِۦ وَأَوْحَيْنَآ إِلَىٰٓ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْمَـٰعِيلَ وَإِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ وَٱلْأَسْبَاطِ وَعِيسَىٰ وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَـٰرُونَ وَسُلَيْمَـٰنَ وَءَاتَيْنَا دَاوُۥدَ زَبُورًۭا ... رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَكَانَ اللَّهُ عَزِيزًا حَكِيمًا[۵]. این عصمت پیامبران تفضلی خاص برای آنان است و خدا هر کس را بخواهد تفضل می‌‌بخشد.

اما عصمت اکتسابی به آن است که شخص کاری می‌‌کند تا در شرایطی قرار گیرد که از عصمت برخوردار باشد. البته بیش‌تر این عصمت اکتسابی در ساحت عصمت از معصیت است که همان تعریف عام از عصمت است که مراد تفضل الهی است که مانع از گرایش به پلیدی و بدی و گناه می‌‌شود[۶].

راه‌های کسب و صیانت عصمت اکتسابی

عصمت، تفضلی الهی است. بنابراین، کسب و اکتساب عصمت معنایی ندارد، مگر آنکه مراد آن باشد که شخص خویش را در شرایطی قرار دهد که از تفضل الهی برخوردار گردد؛ زیرا خدا افزون بر تفضلات ذاتی مانند تفضل انسان بر سایر مخلوقات: ﴿وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِىٓ ءَادَمَ[۷]، یا تفضل پیامبران بر دیگر مردمان: ﴿وَٱذْكُرْ عِبَـٰدَنَآ إِبْرَٰهِيمَ وَإِسْحَـٰقَ وَيَعْقُوبَ أُو۟لِى ٱلْأَيْدِى وَٱلْأَبْصَـٰرِ إِنَّآ أَخْلَصْنَـٰهُم بِخَالِصَةٍۢ ذِكْرَى ٱلدَّارِ وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ ٱلْمُصْطَفَيْنَ ٱلْأَخْيَارِ[۸]. یا تفضل مردان بر زنان: ﴿ٱلرِّجَالُ قَوَّٰمُونَ عَلَى ٱلنِّسَآءِ بِمَا فَضَّلَ ٱللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَىٰ بَعْضٍۢ[۹]، تفضلاتی دیگر دارد که به نوعی از مصادیق رحمت رحیمی به افرادی است که مورد عنایت قرار می‌‌گیرند؛ چنان که مؤمنان در هنگامه دعا مورد تفضل خاص و عنایت الهی قرار می‌‌گیرند: ﴿قُلْ مَا يَعْبَؤُا۟ بِكُمْ رَبِّى لَوْلَا دُعَآؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًۢا[۱۰].

بنابراین وقتی از کسب عصمت سخن گفته می‌‌شود، مراد ایجاد شرایط است تا مورد تفضل خاص الهی قرار گیرد. از جمله این شروط می‌‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. ایمان به خدا و آخرت: به نظر می‌‌رسد افزون بر ایمان، چیزی که می‌‌تواند در کسب این عصمت الهی کمک کند، ایمان به آخرت و آخرت اندیشی: ﴿يَـٰٓأَبَتِ إِنِّىٓ أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٌۭ مِّنَ ٱلرَّحْمَـٰنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَـٰنِ وَلِيًّۭا قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ ءَالِهَتِى يَـٰٓإِبْرَٰهِيمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَٱهْجُرْنِى مَلِيًّۭا قَالَ سَلَـٰمٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّىٓ إِنَّهُۥ كَانَ بِى حَفِيًّۭا[۱۱] است؛ زیرا هر چند که این شرط یادآور عصمت پیامبران است، اما این شروط از شروط اساسی است که لازم است هر کسی که بخواهد به آن برسد، در خود ایجاد کند.
  2. تقوای الهی و تعلیم الهی: از نظر قرآن، مهم‌ترین و اساسی‌ترین عامل برای دست یابی به عصمت اکتسابی، تقوای الهی است؛ زیرا تقوای الهی موجب علم تعلمی الهی می‌‌شود: ﴿وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ[۱۲]. از آن جایی که بر اساس تفسیر علامه طباطبایی عصمت در حقیقت صورت علمیه رساخه و ملکه نفسانی است که در قرآن از آن به برهان یاد شده: ﴿وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِۦ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَآ أَن رَّءَا بُرْهَـٰنَ رَبِّهِۦ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلْفَحْشَآءَ إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُخْلَصِينَ[۱۳]، می‌‌توان گفت این علم تعلیمی الهی به شخص متقی کارکردهای بسیاری دارد که از جمله آنها ایجاد عصمت در شخص است؛ زیرا علم تعلیمی الهی علم لدنی یا علم حضوری و شهودی است که فراتر از علم حصولی ظاهری است. بنابراین، وقتی علمی در شخص به تقوای الهی ایجاد شود، همین علم موجب می‌‌شود تا از هر گونه سوء و فحشاء و مانند آنها نگه داشته شده و مانعیتی در آنان ایجاد شود که بدان گرایش نیابند. امام رضا(ع) درباره جمله ﴿وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ[۱۴] فرمود: یوسف معصوم بود و قصد ارتکاب گناه نمی‌کند[۱۵]. بنابراین، عصمت ایشان به سبب برهان پروردگارش است که نوعی تعلیم الهی است. پس کسی که به تعلیم الهی برسد از نوعی عصمت برخوردار خواهد بود.
  3. ظالم نبودن: از دیگر شرایط می‌‌توان به پرهیز از هر گونه ظلم خواه به خدا یا خویش یا دیگری پرهیز کند، و بی‌گمان شرک از مصادیق ظلم است: ﴿وَإِذْ قَالَ لُقْمَـٰنُ لِٱبْنِهِۦ وَهُوَ يَعِظُهُۥ يَـٰبُنَىَّ لَا تُشْرِكْ بِٱللَّهِ إِنَّ ٱلشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌۭ[۱۶]. و کسی که ظالم باشد به عصمت نمی‌رسد. اما اگر کسی ظالم نباشد، یعنی ظلم برایش ملکه و مقوم ذاتی نشده باشد، چنین شخصی به سبب تقوای الهی می‌‌تواند به عصمت دست یابد و حتی در مقام امام المتقین قرار گیرد که خواسته و نیایش مؤمنان است: ﴿وَإِذِ ٱبْتَلَىٰٓ إِبْرَٰهِـۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَـٰتٍۢ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًۭا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِى قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِى ٱلظَّـٰلِمِينَ[۱۷] و ﴿وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَٰجِنَا وَذُرِّيَّـٰتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍۢ وَٱجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا[۱۸].
  4. دعا و نیایش به درگاه خدا می‌‌تواند انسان را در شرایطی قرار دهد که به عنایت الهی از عصمت برخوردار شود و از گناه دور بماند: ﴿قَالَ رَبِّ ٱلسِّجْنُ أَحَبُّ إِلَىَّ مِمَّا يَدْعُونَنِىٓ إِلَيْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّى كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ ٱلْجَـٰهِلِينَ فَٱسْتَجَابَ لَهُۥ رَبُّهُۥ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُۥ هُوَ ٱلسَّمِيعُ ٱلْعَلِيمُ[۱۹] و ﴿قُلْ مَا يَعْبَؤُا۟ بِكُمْ رَبِّى لَوْلَا دُعَآؤُكُمْ فَقَدْ كَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ يَكُونُ لِزَامًۢا[۲۰].
  5. یاد خدا: یاد خدا و تذکر دائمی نسبت به او موجب می‌‌شود تا انسان به بصیرت الهی برسد که او را از شرور شیطان و وسوسه هایش در امان نگه می‌‌دارد: ﴿إِنَّ ٱلَّذِينَ ٱتَّقَوْا۟ إِذَا مَسَّهُمْ طَـٰٓئِفٌۭ مِّنَ ٱلشَّيْطَـٰنِ تَذَكَّرُوا۟ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ[۲۱].[۲۲]
  6. ایمان به ربوبیت و پروردگار: ایمان و توجه به پروردگاری خدا و قرار‌گیری در تحت آن عامل مهم در ایجاد تقوای الهی و کسب عصمت است: ﴿وَقَالَ ٱلَّذِى ٱشْتَرَىٰهُ مِن مِّصْرَ لِٱمْرَأَتِهِۦٓ أَكْرِمِى مَثْوَىٰهُ عَسَىٰٓ أَن يَنفَعَنَآ أَوْ نَتَّخِذَهُۥ وَلَدًۭا وَكَذَٰلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِى ٱلْأَرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُۥ مِن تَأْوِيلِ ٱلْأَحَادِيثِ وَٱللَّهُ غَالِبٌ عَلَىٰٓ أَمْرِهِۦ وَلَـٰكِنَّ أَكْثَرَ ٱلنَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ ... وَرَٰوَدَتْهُ ٱلَّتِى هُوَ فِى بَيْتِهَا عَن نَّفْسِهِۦ وَغَلَّقَتِ ٱلْأَبْوَٰبَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ ٱللَّهِ إِنَّهُۥ رَبِّىٓ أَحْسَنَ مَثْوَاىَ إِنَّهُۥ لَا يُفْلِحُ ٱلظَّـٰلِمُونَ[۲۳].
  7. بهره‌مندی از تفضل خاص: چنان که گفته شد عصمت خواه ذاتی و خواه اکتسابی نوعی تفضل الهی است. پس شخصی به عصمت می‌‌رسد که مورد تفضل الهی و رحمت خاص قرار گیرد: ﴿وَلَوْلَا فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُۥ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌۭ مِّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلَّآ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَىْءٍۢ وَأَنزَلَ ٱللَّهُ عَلَيْكَ ٱلْكِتَـٰبَ وَٱلْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُن تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ ٱللَّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًۭا[۲۴] و ﴿وَمَآ أُبَرِّئُ نَفْسِىٓ إِنَّ ٱلنَّفْسَ لَأَمَّارَةٌۢ بِٱلسُّوٓءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّىٓ إِنَّ رَبِّى غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ[۲۵] و ﴿وَإِن كَادُوا۟ لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ ٱلَّذِىٓ أَوْحَيْنَآ إِلَيْكَ لِتَفْتَرِىَ عَلَيْنَا غَيْرَهُۥ وَإِذًۭا لَّٱتَّخَذُوكَ خَلِيلًۭا وَلَوْلَآ أَن ثَبَّتْنَـٰكَ لَقَدْ كِدتَّ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْـًۭٔا قَلِيلًا[۲۶].
  8. خوف از خدا و عذاب: اصولا خوف از خدا و جلال و عذاب او موجب می‌‌شود تا انسان نسبت به گناه و معصیت اجتناب داشته باشد و این گونه مورد عنایت خاص قرار گرفته و به عصمت می‌‌رسد: ﴿قُلْ إِنِّىٓ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍۢ[۲۷] و ﴿قُلْ إِنِّىٓ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍۢ[۲۸] و ﴿وَإِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُنَا بَيِّنَـٰتٍۢ قَالَ ٱلَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَآءَنَا ٱئْتِ بِقُرْءَانٍ غَيْرِ هَـٰذَآ أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِىٓ أَنْ أُبَدِّلَهُۥ مِن تِلْقَآئِ نَفْسِىٓ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰٓ إِلَىَّ إِنِّىٓ أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّى عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍۢ[۲۹].
  9. اخلاص: شکی نیست که آنچه انسان را در پیشگاه خدا مقبول می‌‌سازد و توجه خاص الهی را به شخص جلب می‌‌کند، اخلاص در قول و فعل و انجام هر کاری به قصد وجه الله است. البته عصمت ذاتی برای مخلصین به فتح لام است که خدا خود آنان را اخلاص شده داشته است: ﴿وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِۦ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَآ أَن رَّءَا بُرْهَـٰنَ رَبِّهِۦ كَذَٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ ٱلسُّوٓءَ وَٱلْفَحْشَآءَ إِنَّهُۥ مِنْ عِبَادِنَا ٱلْمُخْلَصِينَ[۳۰]، اما اگر کسی کاری کند تا مورد عنایت قرار گیرد به همین جمع می‌‌پیوندد هر چند که رسالت یا امامت تشریعی نرسد ولی به نبوت و امامت غیر تشریعی می‌‌رسد که سرمشق و امام دیگران می‌‌شود: ﴿وَٱلَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَٰجِنَا وَذُرِّيَّـٰتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍۢ وَٱجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِينَ إِمَامًا[۳۱].
  10. اراده الهی: از نظر قرآن، وقتی کسی به عصمت دست می‌‌یابد که اراده خاص الهی برای تحقق آن در شخص باشد. بنابراین، تا اراده الهی تعلق نگیرد، کسی به عصمت نمی‌رسد و از رجس و پلیدی در امان نمی‌ماند: ﴿وَقَرْنَ فِى بُيُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ ٱلْجَـٰهِلِيَّةِ ٱلْأُولَىٰ وَأَقِمْنَ ٱلصَّلَوٰةَ وَءَاتِينَ ٱلزَّكَوٰةَ وَأَطِعْنَ ٱللَّهَ وَرَسُولَهُۥٓ إِنَّمَا يُرِيدُ ٱللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ ٱلرِّجْسَ أَهْلَ ٱلْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًۭا[۳۲].[۳۳]

آثار عصمت اکتسابی

از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، همان‌گونه که عصمت ذاتی معصومان(ع) دارای آثاری است، همان آثار هر چند در سطح پایین تری برای کسانی است که به عصمت اکتسابی دست یافته‌اند و خدا به آنان تفضل خاص نموده است. برخی از مهم‌ترین آثار این تفضل الهی و عصمت اکتسابی عبارت‌اند از:

  1. اجتناب از قصد گناه: از نظر آموزه‌های وحیانی قرآن، کسی که به عصمت دست یابد، نه تنها گناه نمی‌کند و عصمت او مانع از ارتکاب گناه می‌‌شود، بلکه حتی در دل قصد گناه و همت بدان نخواهد داشت و هیچ گرایشی به آن نخواهد داشت[۳۴].
  2. امامت: از دیگر آثار عصمت امامت است؛ البته امامت خاص همان امامت معصوم(ع) ویژه کسانی است که خدا آنان را برای امامت از آغاز برگزیده است[۳۵]، اما امامت عام برای متقین برای این دسته از افرادی که از عصمت اکتسابی بهره‌مند هستند، اثبات می‌‌شود[۳۶].
  3. نبوت: همان‌گونه که نبوت خاص تشریعی برای پیامبران که دارای عصمت ذاتی هستند، نبوت عام برای کسانی است که از عصمت اکتسابی برخوردار هستند. در میان آشنایان و دوستانی کسانی را می‌‌شناسم که از نبوت عام برخوردار هستند و به علم غیب دسترسی دارند. آنان همان‌گونه که زندگی خویش را می‌‌بینند و بصیرت کامل دارند، نسبت به زندگی هر کسی که بخواهند علم می‌‌یابند و از مصادیق «اذا شاءوا علموا علموا»؛ اگر بخواهند بداند می‌‌دانند» هستند. آنان همان‌گونه که عالم برزخ افراد می‌‌بینند، نسبت به آخرت و بهشتی و دوزخی بودن آنان آگاه بوده و از علم غیب به رضایت الهی آگاهی دارند[۳۷].
  4. مصونیت: از نظر قرآن، آنان از خیلی امور مصونیت دارند که دیگران ندارند، از جمله می‌‌توان به مصونیت از تصرفات ابلیسی در فکر و اندیشه و کلام و رفتار است. از همین روست که صادق در قول و فعل هستند و خطا و گناهی را مرتکب نمی‌شوند[۳۸].[۳۹]

منابع

پانویس

  1. لسان العرب، ابن منظور، ج ۹، ص۲۴۴؛ ترتیب العین، ج ۲، ص۱۲۲۰.
  2. المیزان، ج ۲، ص۱۳۸؛ ج ۵، ص۷۸.
  3. «و بی‌گمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمی‌دید آهنگ او می‌کرد بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم که او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۴.
  4. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد»، سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  5. «ما به تو همان‌گونه وحی فرستادیم که به نوح و پیامبران پس از وی، و به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط و عیسی و ایوب و یونس و هارون و سلیمان وحی فرستادیم و به داود زبور دادیم ... پيامبرانى كه بشارتگر و هشداردهنده بودند، تا براى مردم، پس از [فرستادن‏] پيامبران، در مقابل خدا [بهانه و] حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.» سوره نساء، آیه ۱۶۳ ـ ۱۶۵.
  6. منصوری، خلیل، راه‌های کسب عصمت و صیانت از آن.
  7. «و به راستی ما فرزندان آدم را ارجمند داشته‌ایم» سوره اسراء، آیه ۷۰.
  8. «و از بندگان توانمند و روشن‌بین ما ابراهیم و اسحاق و یعقوب، یاد کن و ما آنان را به ویژگی‌یی که یادکرد رستخیز است، ویژه ساختیم و آنان نزد ما از گزیدگان نیکان بودند» سوره ص، آیه ۴۵ ـ ۴۷.
  9. «مردان سرپرست زنانند بدان روی که خداوند برخی از آنان را بر برخی دیگر برتری داده است» سوره نساء، آیه ۳۴.
  10. «بگو: اگر دعای شما نباشد پروردگارم به شما بهایی نمی‌دهد که (حقّ را) دروغ شمردید پس به زودی (عذاب) گریبانگیر (شما) خواهد شد» سوره فرقان، آیه ۷۷.
  11. «ای پدر! من می‌هراسم که عذابی از (خداوند) بخشنده به تو رسد آنگاه دوست شیطان گردی، گفت: ای ابراهیم! آیا تو از خدایان من روی می‌گردانی؟ اگر دست نکشی تو را با سنگ خواهم راند و از من چند گاهی دور شو، گفت: درود بر تو، از پروردگارم برای تو آمرزش خواهم خواست که او با من مهربان است» سوره مریم، آیه ۴۵ ـ ۴۷.
  12. «تقوای الهی پیشه کنید تا خدا افزون بر چیزهای دیگر شما را تعلیم دهد»، سوره بقره، آیه ۲۸۲.
  13. «و بی‌گمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمی‌دید آهنگ او می‌کرد بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم که او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۴.
  14. «و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمی‌دید آهنگ او می‌کرد» سوره یوسف، آیه ۲۴.
  15. عیون اخبار الرضا، ج ۲، ص۱۷۹، حدیت ۱.
  16. «و (یاد کن) آنگاه را که لقمان به پسرش- در حالی که بدو اندرز می‌داد- گفت: پسرکم! به خداوند شرک مورز که شرک، ستمی سترگ است» سوره لقمان، آیه ۱۳.
  17. «و (یاد کن) آنگاه را که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رسانید؛ فرمود: من تو را پیشوای مردم می‌گمارم. (ابراهیم) گفت: و از فرزندانم (چه کس را)؟ فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد» سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  18. «و آنان که می‌گویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان روشنی دیدگان ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.
  19. «(یوسف) گفت: پروردگارا! زندان از آنچه مرا به آن فرا می‌خواند خوش‌تر است و اگر فریبشان را از من نگردانی به آنان می‌گرایم و از نادانان خواهم بود. پروردگار وی دعایش را اجابت کرد و فریب آن زنان را از او بگرداند، بی‌گمان اوست که شنوای داناست.» سوره یوسف، آیه ۳۳ ـ ۳۴.
  20. «بگو: اگر دعای شما نباشد پروردگارم به شما بهایی نمی‌دهد که (حقّ را) دروغ شمردید پس به زودی (عذاب) گریبانگیر (شما) خواهد شد» سوره فرقان، آیه ۷۷.
  21. «بی‌گمان پرهیزگاران چون دمدمه‌ای از شیطان به ایشان رسد (از خداوند) یاد می‌کنند و ناگاه دیده‌ور می‌شوند» سوره اعراف، آیه ۲۰۱.
  22. تفسیر نور الثقلین، ج ۲، ص۱۱۲، حدیث ۲۱۶.
  23. «و آن مرد مصری که او را خریده بود به همسر خود گفت: جایگاه او را نیکو بدار (و با خادمان مگمار) باشد که به ما سود رساند یا او را به فرزندی بگزینیم؛ و بدین‌گونه یوسف را در آن (سر) زمین جای دادیم و (بر آن شدیم) تا بدو از (دانش) خوابگزاری بیاموزیم و خداوند بر کار خویش چیرگی دارد اما بسیاری از مردم نمی‌دانند ... و آن زن که یوسف در خانه‌اش بود از او، کام خواست و درها را بست و گفت: پیش آی که از آن توام ! (یوسف) گفت: پناه بر خداوند! او پرورنده من است، جایگاه مرا نیکو داشته است، بی‌گمان ستمکاران رستگار نمی‌گردند» سوره یوسف، آیه ۲۱ و ۲۳.
  24. «و اگر بخشش و بخشایش خداوند بر تو نبود گروهی از ایشان به بیراه کردن تو کوشیده بودند حال آنکه جز خودشان را بیراه نمی‌کنند و به تو هیچ زیانی نمی‌رسانند و خداوند کتاب و فرزانگی بر تو فرو فرستاد و به تو چیزی آموخت که نمی‌دانستی و بخشش خداوند بر تو سترگ است» سوره نساء، آیه ۱۱۳.
  25. «و من نفس خویش را تبرئه نمی‌کنم که نفس به بدی بسیار فرمان می‌دهد مگر پروردگارم بخشایش آورد؛ به راستی پروردگارم آمرزنده‌ای بخشاینده است» سوره یوسف، آیه ۵۳.
  26. «و نزدیک بود که تو را از آنچه ما به تو وحی کردیم (به ترفند) باز دارند تا جز آن را بر ما بربندی و آنگاه تو را بی‌گمان دوست می‌گرفتند و اگر ما تو را پابرجا نمی‌داشتیم نزدیک بود اندکی به آنان گرایش یابی» سوره اسراء، آیه ۷۳ و ۷۴.
  27. «بگو اگر من از (فرمان) پروردگارم سرپیچی کنم از عذاب روزی سترگ بیم دارم» سوره انعام، آیه ۱۵.
  28. «بگو: من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ می‌هراسم» سوره زمر، آیه ۱۳.
  29. «و چون آیات روشن ما برای آنان خوانده شود کسانی که لقای ما را امید نمی‌برند می‌گویند: قرآن دیگری جز این بیاور یا آن را دگرگون کن! بگو: مرا نسزد که از پیش خود آن را دگرگون کنم. من جز از آنچه به من وحی می‌شود پیروی نمی‌کنم؛ بی‌گمان من اگر با پروردگارم نافرمانی کنم از عذاب روزی سترگ می‌هراسم» سوره یونس، آیه ۱۵.
  30. «و بی‌گمان آن زن آهنگ وی کرد و وی نیز اگر برهان پروردگار خویش را نمی‌دید آهنگ او می‌کرد بدین گونه (بر آن بودیم) تا از او زشتی و پلیدکاری را بگردانیم که او از بندگان ناب ما بود» سوره یوسف، آیه ۲۴.
  31. «و آنان که می‌گویند: پروردگارا! به ما از همسران و فرزندانمان روشنی دیدگان ببخش و ما را پیشوای پرهیزگاران کن» سوره فرقان، آیه ۷۴.
  32. «و در خانه‌هایتان آرام گیرید و چون خویش‌آرایی دوره جاهلیت نخستین خویش‌آرایی مکنید و نماز بپا دارید و زکات بپردازید و از خداوند و فرستاده او فرمانبرداری کنید؛ جز این نیست که خداوند می‌خواهد از شما اهل بیت هر پلیدی را بزداید و شما را به شایستگی پاک گرداند» سوره احزاب، آیه ۳۳.
  33. منصوری، خلیل، راه‌های کسب عصمت و صیانت از آن.
  34. سوره یوسف، آیه ۲۴؛ نورالثقلین، ج ۲، ص۴۱۹، حدیث ۴۲.
  35. سوره بقره، آیه ۱۲۴.
  36. سوره فرقان، آیه ۷۴.
  37. سوره جن، آیات ۲۶ تا ۲۸؛ المیزان، ج ۲۰، ص۵۷.
  38. سوره حج، آیه ۵۲.
  39. منصوری، خلیل، راه‌های کسب عصمت و صیانت از آن.