بحث:بداء از دیدگاه اهل سنت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط فرقانی (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۲۶ مهٔ ۲۰۲۵، ساعت ۱۳:۵۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

با وجود کثرت نوشته‌های شیعی که قول به بداء را پذیرفته‌اند، برخی از علمای آنها به زشتی این قول و لوازم خطرناک آن پی برده‌اند، بنابراین نهایت تلاش خود را برای تبرئه مذهب از اتهام قول به بداء به کار گرفته‌اند و در نتیجه تلاش‌های آنها متعدد شده و جهت‌های مختلفی به خود گرفته است [۱].

برخی از علمای این مذهب اصل نسبت بداء به شیعیان را انکار کرده و مذهب را کاملاً از این قول زشت منزه دانسته‌اند. از این گروه، خواجه نصیر طوسی است که وجود بداء را به عنوان عقیده‌ای برای شیعیان دوازده امامی انکار کرده و درباره طایفه خود گفته است: «آنها به بداء قائل نیستند، و قول به بداء فقط در روایتی بوده که از جعفر صادق نقل کرده‌اند که او اسماعیل را جانشین خود قرار داد، اما از اسماعیل چیزی ظاهر شد که او آن را نپسندید، پس موسی را جانشین قرار داد. وقتی درباره این مسئله از او سؤال شد، گفت: برای خداوند در امر اسماعیل بداء حاصل شد، و این یک روایت است و نزد آنها خبر واحد موجب علم و عمل نمی‌شود» [۲]. اما واضح است که این انکار مخالف واقعیت است: زیرا بداء از عقاید مقرر این قوم است و روایات و اخبار آنها در این باره بسیار است، و به همین دلیل مجلسی گفته که این پاسخ از طوسی عجیب است و آن را به عدم احاطه او به اخبار نسبت داده است.[۳].

برخی از علمای شیعه بداء را به عنوان یک عقیده پذیرفته‌اند، هرچند تلاش کرده‌اند تأویل قابل قبولی برای آن بیابند. برخی از آنها آن را به معنای “ابتداء” تأویل کرده‌اند، یعنی: (خداوند با چیزی از مخلوقاتش آغاز می‌کند و آن را قبل از چیز دیگری می‌آفریند، سپس آن چیز را نابود می‌کند و به آفرینش چیز دیگری می‌پردازد) [۴]. این تأویل کاملاً خارج از اصل موضوع است؛ زیرا سخن درباره بداء است نه بدء (آغاز)، و این تکلف آشکاری دارد و از تمام جهات با روایات وارده در این باب که پیش‌تر ذکر شد، مخالف است.

گروه دیگری نیز آن را از باب تغییر در لوح محو و اثبات نزد خداوند سبحان و متعال دانسته‌اند، و اینکه بداء به علم ازلی مربوط نمی‌شود، بلکه آن چیزی است که از محو و اثبات در تقدیرات مشروط به وجود شرایط و نبود موانع حاصل می‌شود، مانند افزایش عمر برای کسی که صله رحم انجام دهد، یا شفای بیمار اگر صدقه دهد، یا برطرف شدن اندوه اگر صاحب آن دعا کند. اما این تأویل هرگز با روایاتی که در آنها صراحتاً گفته شده خداوند متعال برایش بداء حاصل می‌شود پس از آنکه نمی‌دانسته، همخوانی ندارد، همانطور که در روایات پیشین آمده است [۵].

بسیاری از علمای متأخر شیعه تلاش کرده‌اند اتهام بداء به این معنای پیشین را از مذهب خود دور کنند، و سعی کرده‌اند آن را به گونه‌ای قابل قبول حمل کنند که با نصوص قرآن و سنت همخوانی داشته باشد و با مذاهب سایر مسلمانان، به ویژه اهل سنت سازگار باشد [۶].

از جمله کسانی که این کار را انجام داده‌اند، شیخ کاشف الغطاء در کتابش “اصل الشیعه و اصولها” است که ابتدا اقرار کرده قول شیعه به بداء باعث شده مردم آنها را مورد سرزنش و تحقیر قرار دهند، اما انکار کرده که معنای آن نزد آنها این باشد که برای خداوند عزوجل امری آشکار و ظاهر شود که قبلاً به آن علم نداشته است؛ زیرا این مستلزم جهل خداوند متعال و اینکه او محل حوادث و تغییرات است، می‌باشد. [۷]. اما مقصود شیعیان از بداء، که از اسرار آل محمد - (ص) - و علوم پیچیده آنهاست، به نظر او عبارت است از آشکار کردن امری از سوی خداوند متعال که در لوح‌های محو و اثبات ثبت می‌شود و چه بسا برخی از فرشتگان مقرب یا یکی از پیامبران و رسولان بر آن آگاه شوند، پس فرشته به پیامبر و پیامبر به امتش خبر دهد، سپس خلاف آن واقع شود؛ زیرا خداوند متعال آن را محو کرده و در خارج چیز دیگری را ایجاد نموده است، و همه اینها را خداوند عظیم به خوبی می‌دانسته اما در علم مخزون و محفوظ خود که نه فرشته مقرب، نه پیامبر مرسل و نه ولی آزموده شده بر آن آگاه نشده‌اند. [۸].

تلاش دیگری برای تأویل معنای بداء نزد برخی معاصران وجود دارد که آن را با تفسیری دور از موضوع ما تفسیر کرده‌اند، و خلاصه آن این است که انسان قادر به تغییر سرنوشت خود با اعمال نیک و بد است و خداوند سبحان تقدیری مشروط و موقوف و تقدیری مطلق دارد، و انسان فقط می‌تواند در تقدیر مشروط تأثیر بگذارد، و این خود تقدیر الهی است، و خداوند سبحان در ازل به هر دو قسم علم داشته، همانطور که به وقوع شرط، یعنی اعمال انسانی مؤثر در تغییر سرنوشت او و عدم وقوع آن، علم داشته است [۹].

آنچه شایسته ذکر است این است که طرفداران گرایش اصلاح‌طلبی در میان شیعیان از علمای معاصر، قول به بداء را رد کرده‌اند و کسانی را که به آن معتقدند مورد انکار قرار داده و آن را لکه ننگی بر پیشانی مذهب دانسته‌اند که باید از آن دست کشید. از این گروه، دکتر موسی موسوی نویسنده کتاب “الشیعه والتصحیح” است که توجه کرده موضوع بداء بخشی از کتاب‌های شیعی را به خود اختصاص داده و برخی از بزرگان فصل‌ها یا کتاب‌هایی را به آن اختصاص داده‌اند که از معنا و مفهوم بداء دفاع می‌کند، و بحث به مباحث فلسفی و کلامی رسیده که بخش‌های زیادی از کتاب‌های کلامی را اشغال کرده است. با وجود همه اینها، کسانی که درباره بداء نوشته و تألیف کرده‌اند، فقط توهماتی بر توهمات و سفسطه‌ای بر سفسطه افزوده‌اند، و اگر راه حل این معضل را در آیه کریمه‌ای که پیش‌تر ذکر کردیم می‌یافتند، برای آنها بهترین راه برای خروج از بن‌بستی بود که خود را در آن قرار داده‌اند و سرانجام نتوانستند از آن خارج شوند مگر با طعنه زدن به قدرت خداوند و اینکه او تعالی چیزی را اراده می‌کرد سپس برایش چیز دیگری آشکار می‌شد. [۱۰].

  1. ر.ک: القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩۴٣٫٢.
  2. طوسي تلخيص المحصل ص٢۵٠.
  3. مجلسي: بحار الأنوار: ١٢٣٫۴.
  4. ابن بابويه در التوحيد ص٣٣۵.
  5. ر.ک: القفاري: أصول مذهب الشيعة ٩۴۴٫٢، ٩۴۵.
  6. ر.ک: تلاش خمینی برای این کار در کتابش کشف الأسرار ص۱۰۱.
  7. کاشف الغطاء أصل الشيعة وأصولها ص۳۱۳.
  8. کاشف الغطاء أصل الشيعة وأصولها ص۳۱۳.
  9. ر.ک: جعفر السجاني: محاضرات في الإلهيات ص۲۳۱.
  10. ر.ک: موسى الموسوى الشيعة والتصحيح ص١۴٨.
بازگشت به صفحهٔ «بداء از دیدگاه اهل سنت».