شرححالنویسی (تراجم)
مقدمه
سه گرایش در نگارش تاریخ زندگی فرد را باید از هم تفکیک کرد.
- «سیرهنویسی» به معنای آنچه درباره رسول الله(ص) نوشته شده و در زمانهای بعد درباره برخی از اشخاص دیگر هم ادامه یافته است.
- «شرححالنویسی» یا «زندگینامهنویسی» است که ضمن آن گزارش زندگی فرد و نقاط برجسته آن مورد توجه قرار میگیرد.
- «علم رجال» که علم به روات احادیث است و بسیار مختصر، تنها به تاریخ ولادت و وفات شخص و ثقه و غیر ثقه بودن او پرداخته میشود.
آنچه به عنوان سیرهنگاری در باره شخص پیامبر(ص) مطرح است، علیالقاعده باید الگوبرداری از آیاتی باشد که در قرآن درباره انبیاء آمده است. پیامبران در قرآن، به لحاظ ویژگیهای شخصی مورد ستایش قرار گرفته و ضمن آنکه برخوردشان با امتشان مد نظر است، بر اخلاقیات و خصوصیات علمی و عبادی و... آنها تأکید شده است. البته سیرهنویسی تحت تأثیر تاریخ عربی قدیم یا همان ایام العرب بود و به همین دلیل مغازی به سبک و سیاق ایام العرب قبل از اسلام نوشته شد. به علاوه دانش نسبشناسی هم در آن تأثیر زیادی داشت. با این حال باید گفت که مواد آن به هر شکلی انتخاب شده باشد صورت قضیه جنبه دینی با ویژگیهای تاریخنویسی قرآنی داشت. قرآن در یک نگاه، تاریخ اقوام را بر محور پیامبرشان و حتی با نام او میشناسانَد. این روش، افزون بر اینکه محور اصلی را دین میداند اهمیت انبیا را نیز نشان میدهد. ازاینرو اصحاب پیامبر(ص)، از همان آغاز به سیره و شرح حال پیامبر(ص) توجه پیدا کرده و در شرح زندگانی و ویژگیهای آن حضرت، خاطراتی را حفظ و نقل کردند. بعدها این نوع سیرهنگاری، به شکل جزئیتری درباره خلفا، سلاطین و علما و حتی سایر طبقات نیز در شکل شرححالنویسی رایج گردید.
تراجم و رجال
میان دو دانش رجال و شرح حال که عرب به آن تراجم میگوید ارتباط نزدیکتری هست. دانش رجال، برای سنجش سند احادیث پدید آمد و این مربوط به قرن دوم بود؛ زیرا در قرن اول خبری از این مطلب نیست. با این حال نباید شرح حال را تنها برآمده از دل علم رجال دانست، بلکه روش مستقلی است که از نوعی فردگرایی نشأت گرفته و در میان مسلمانان امری تجربه شده بود. مسلمانان به نوشتن شرح حال پیامبر، خلفا، صحابه و نیز شیعیان به نگارش شرح حال امامان و بسیاری از نمونههای دیگر علاقهمند بودند و همین امر آنان را به فکر نوشتن شرح حال میانداخت. به ویژه سبب نمود بحث فضائلنویسی به عنوان پدیدهای دینی - تاریخی شد که در اطراف اشخاص به پیدایی درآمد. این در حالی است که علم رجال، صرفاً روی نام شخص، مولد و وفات، و ثقه و غیر ثقه بودن تأکید داشت. این اطلاعات یا دست کم بخشی از آن به کار کتابهای تراجم هم میآمد، اما معلومات موجود در آثار شرح حال بسیار مبسوطتر بود. به عبارت دیگر این دو دسته اثر علیرغم نزدیکی به یکدیگر، در عمل دو رشته بودند.
منابع رجالی که تنها اطلاعاتی درباره مولد و وفات و تعیین حد توثیق اشخاص است، بیشتر در قرن سوم پدید آمد. برخی از مهمترین آنها عبارت است از: تاریخ یحیی بن معین، تاریخ ابی زرعة الدمشقی، تاریخ الکبیر بخاری، الجرح والتعدیل ابوحاتم رازی، الثقات و المجروحین ابن حبان، الکامل فی ضعفاء الرجال ابن عدی، تهذیب الکمال مزّی (۶۵۴-٧۴٢)، میزان الاعتدال ذهبی، لسان المیزان ابن حجر (۷۷۳-۸۵۲)، و تهذیب التهذیبِ همو.
گرایشهای شرححالنویسی
نخست: صحابهنگاری
کتابهای شرح حال، با انواع و اقسام گرایشها یکی از پر رونقترین آثاری است که در جریان نگارش و تألیف در تمدن اسلامی، جای خود را باز کرده است. یکی از مهمترین آنها آثاری درباره صحابه است که از قرون نخستین تا این اواخر همواره مورد توجه بوده است. آثاری از جمله: الاستیعاب فی معرفة الاصحاب از ابن عبدالبر (٣۶٨-۴۶٣)، معرفة الصحابة از ابونعیم اصفهانی (۴٣٠)، اسدالغابة فی معرفة الصحابة از ابن اثیر (م۶٣٠)، و الاصابة فی تمییز الصحابة از ابن حجر عسقلانی (م ٨۵٢).
دوم: تراجم بر اساس شهر
برخی از آثار شرح حال - رجال بر محوریت شهرها تدوین شدهاند: تاریخ بغداد، از خطیب بغدادی (م ۴۶٣)، تاریخ نیشابور از حاکم نیشابوری (که اصل آن مفقود شده)، السیاق ذیل تاریخ نیشابور و برجای مانده، تاریخ اصبهان، از ابونعیم، طبقات المحدثین بأصبهان از ابوالشیخ، التدوین فی اخبار قزوین از رافعی (قرن ششم)، اعلام النبلاء بتاریخ الحلب الشهباء از محمد راغب الطباخ الحلبی، بغیة الطلب فی تاریخ حلب از ابن العدیم، تاریخ جرجان از ابوالقاسم حمزة بن یوسف سهمی (م ۴٢٧) و مفصلتر از همه اینها تاریخ دمشق ابن عساکر (۴٩٩-۵٧١) از این شمار هستند و همانطور که اشاره شد برخی بیشتر شرح حال و برخی وجه غالب بر آنها، دانش رجال است.
سوم: طبقهنویسی
نوع دیگر این آثار بر محور طبقات نوشته شده و همین طبقات هم در شکلها و با معیارهای مختلف تنظیم گشته است. یکی از قدیمترین آنها «طبقات» ابن سعد است که آغاز آن دو جلد، سیره نبوی، و در ادامه شرح حال صحابه و تابعین بر محور سابقه در اسلام، شهرها، زمان و تاریخ و مجلد آخر در شرح حال زنان است. طبقات خلیفة بن خیاط نیز نوعی دیگر از کتابهای تراجم است. ما در جای دیگری درباره مفهوم طبقه سخن خواهیم گفت.
چنانکه بشار عواد در مقاله تاریخ علم رجال آورده[۱] - معنای مشخص و محصلی ندارد. محور اصلی در مفهوم طبقه، علمای همطبقه و همسن و سالاند که از سلسله مشایخی که طبقه قبلی آنانند، حدیث شنیده و برای سلسله شاگردان طبقه بعدی، حدیث نقل کردهاند. در این تقسیم، طبقه، معمولاً حدود سی سال را شامل میشود. با این حال، دقت خاصی در این مفهوم وجود ندارد. نخستین طبقاتی که در تاریخ اسلام اهمیت یافت، تقسیم نسلهای اول به صحابه، تابعین و اتباع تابعین است. البته گاه صحابه را نیز به دو طبقه یا حتی سه طبقه مستقل تقسیم میکردند. کهنترین کتابها در این زمینه، طبقات ابن سعد و خلیفة بن خیاط است، طرح جامع ابن سعد برای تقسیم طبقات صحابه تا علمای اواخر قرن دوم بر اساس نسل و شهر، یکی از نخستین و جامعترین طرحهایی است که درباره شرححالنویسی بر اساس طبقات ارائه شده است. با این حال مفهوم طبقه در ابن سعد، گاه دقیقاً بر اساس تقسیم افراد بر حسب سال نیست، بلکه ایمان آوردن در مکه، بدری یا احدی بودن یا اسلام قبل از فتح یا بعد از آن، از معیارهایی است که سبب شده گفته شود او طبقات صحابه را به سه تا پنج طبقه تقسیم کرده است.
بعدها طبقه به معنای تراجم به کار رفت و این کلمه در عناوینی مانند طبقات الشافعیه از سُبکی و طبقات الحنابله ابن ابی یعلی، الجواهر المضیئة فی طبقات الحنفیة از محیی الدین عبدالقادر بن محمد قرشی حنفی (۶٩۶ - ٧٧۵) و الطبقات السنیة فی تراجم الحنفیه از تقی الدین بن عبدالقادر تمیمی الداری حنفی (م ۱۰۰۵ یا ۱۰۱۰)، به کار رفته اما ترتیب سال رعایت نشده است. در اینجا طبقه، یعنی شرح حال علمایی که تعلق به این مذاهب دارند. همین معنا از طبقات درباره کتابهای شرح حال قشرهای دیگر مانند شعرا، اطباء، حکما، قضات و غیره هم بکار رفته است. طبقات فحول الشعراء از محمد بن سلام جمحی (م ۲۳۰) و آثاری با عناوین طبقات المفسرین یا طبقات الاطباء نیز از این دست است. بسیاری از کتابهای شرح حال هم نام طبقات ندارد اما اختصاص به مشاغل خاص دارد، چنانکه کتاب الولاة والقضات ابوعمر احمد کندی (م ٣۵٠) یا الورزاء و الکُتّاب جهشیاری چنیناند.
نکته مهم از نظر نوشتار حاضر این است که علم تراجم یا طبقات، با کار تاریخنگاری عمومی تلفیق شده است؛ چنانکه حاصل این تلفیق پدید آمدن آثار گرانبهای تاریخی - تراجمی است که نمونههای برجستهای از آثار تاریخی در جهان اسلام به شمار میآیند. مهمترین آنها که جنبه تراجمی آن غلبه دارد، تاریخ الاسلام ذهبی است. کتاب البدایة و النهایه رنگ تاریخیتری دارد. یک نمونه قدیمیتر، ذیل المذیل از طبری است که به عنوان یک جلد مستقل در پایان تاریخ او آمده است.
چهارم: دایرةالمعارفهای رجال و تراجم
به تدریج آثار دایرةالمعارفی برای رجال پدید آمد که برخی از معروفترین آنها عبارتند از: معجم الادباء از یاقوت حموی، وفیات الاعیان از ابن خلکان (۶٠٨ - ۶٨١)، سیر اعلام النبلاء، از ذهبی، الوافی بالوفیات از صفدی (م ٧۶۴)، فوات الوفیات از ابن شاکر کتبی، و یکی از آثار پیشگام در این زمینه حلیة الاولیاء ابونعیم اصفهانی (م ۴٣٠) است که فهرست بلندی از قشر زاهدان و عارفان به دست داده است. برخی از این آثار دایرةالمعارفی تحت عنوان نسب یا لقب ترتیب یافته که الانساب سمعانی والاکمال ابن ماکولا از آن شمار است.[۲]
- ↑ بنگرید به ضمائم همین کتاب، مقاله تاریخ علم رجال.
- ↑ جعفریان، رسول، منابع تاریخ اسلام، ص ۳۷.