دیدار امام مهدی
متن این جستار آزمایشی و غیرنهایی است. برای اطلاع از اهداف و چشم انداز این دانشنامه به صفحه آشنایی با دانشنامه مجازی امامت و ولایت مراجعه کنید.
- این مدخل مرتبط با مباحث پیرامون امام مهدی(ع) است. "امام مهدی" از چند منظر متفاوت، بررسی میشود:
- در این باره، تعداد بسیاری از پرسشهای عمومی و مصداقی مرتبط، وجود دارند که در مدخل امام مهدی (پرسش) قابل دسترسی خواهند بود.
مقدمه
- دیدار حضرت مهدی(ع) سعادتی است که افراد بسیاری تا کنون به این شرف نایل آمدهاند. کتابهای متعددی حکایت این دیدارها را جمعآوری نمودهاند. دیدار حضرت مهدی(ع) را از دو جنبه میتوان بررسی کرد. اول دیدار آن جناب پیش از شهادت امام عسکری(ع) و پیش از شروع غیبت، و دیگر امکان مشاهده حضرت پس از آغاز غیبت. مشاهده حضرت پیش از غیبت و در زمان حیات امام عسکری(ع)، امری است که قطعاً رخ داده است و تمام علمای امامیه بدان معتقدند و در آن اختلاف ندارند. امام عسکری(ع) پس از تولد فرزند خود، وی را به خواص شیعه معرفی میکرد و آنان را به شرف دیدار آن جناب مفتخر مینمود و بدانها میفرمود که امام پس از من این فرزند خواهد بود و شیعیان را از وجود فرزند خود و امام پس از خود آگاه مینمود. در این باره احادیث بسیاری وارد شده است که مرحوم شیخ صدوق آنها را در بابی جداگانه در کتاب ارجمند "کمال الدین و تمام النعمة" جمعآوری نموده است، باب "من شاهد القائم(ع)" یعنی کسانی که حضرت قائم(ع) را زیارت نمودهاند. حتی برخی از عوام نیز حضرت را در سن طفولیت مشاهده نمودهاند. زمانی که امام عسکری(ع) از دنیا رفت، جعفر برادر امام عسکری(ع)خواست که بر بدن مبارک حضرت نماز بگذارد، اما ناگاه همه نمازگذاران دیدند که کودکی پنج ساله ظاهر شد و لباس جعفر را گرفت و گفت: "عمو کنار برو که من بدین کار سزاوارترم!"[۱].
- علمای شیعه درباره دیدار حضرت پس از آغاز غیبت، اختلاف نظر دارند. در دوران غیبت صغری یقیناً این دیدارها میان حضرت و نواب اربعه رخ میداده است، در روایات دلایلی مبنی بر این امر وجود دارد. اما مشاهده حضرت قائم(ع) در دوران غیبت کبری، نزد برخی از علما امکانپذیر نیست و این عقیده از نامهای نشأت میگیرد که حضرت مهدی(ع) به آخرین نایب خاص خود، علی بن محمد سمری نوشتند. در این نامه حضرت میفرماید: "بدان ای علی بن محمد سمری، خداوند اجر برادران تو را در مصیبت از دست دادنت فزون گرداند، زیرا تا شش روز دیگر از دنیا خواهی رفت. مهیا شو و به شخص دیگری برای جانشینی خود وصیت نکن. به تحقیق که غیبت تامّه واقع شده است و ظهور پدیدار نمیشود مگر زمانی که خداوند إذن دهد و این امر هنگامی است که دلها سخت شود و زمین از ستم پر گردد. به زودی از میان پیروان من گروهی ادعای "مشاهده" میکنند، آگاه باشید که هر کسی پیش از خروج سفیانی و ندای آسمانی چنین ادعایی کند، دروغگو و افترا زننده است".
- در این نامه به صراحت حضرت هرگونه دیداری میان خود و افراد دیگر را نفی میکند. اکنون باید دید با وجود این همه حکایات متقن که از دیدارهای متعدد میان حضرت و سایر مردم رخ داده است چگونه میتوان این سخن حضرت را معنی کرد. علما برای این سؤال جوابهای مختلفی فرمودهاند، از جمله میتوان این موارد را یاد آور شد:
- مشاهدهای که حضرت در این نامه میفرمایند، مطلق مشاهده نیست بلکه آن مشاهدهای است که میان نواب و حضرت واقع میشده است و الف و لام که بر کلمه مشاهده در این نامه آمده است، از نظر ادبیات عربی، الف و لام عهد است یعنی اشاره به نوع خاصی از مشاهده میکند که میان گوینده و مخاطب شناخته شده است و چون حضرت در این نامه در ابتدا میفرماید: اکنون دیگر غیبت به طور کامل واقع شده و حتی واسطه ای مانند نواب چهارگانه بین مردم و حضرت نخواهد بود، و به زودی کسانی خواهند آمد که چنین ادعایی را میکنند، پس از آن حضرت با جملهای مشاهده را نفی میکند. از این سیاق جمله میتوان فهمید که "مشاهده" در این نامه اشاره به مشاهدهای خاص دارد.
- توجیه دیگری که برای این تعارض میتوان گفت این است که منظور از نفی مشاهده، نفی مشاهده اختیاری است، زیرا در زمان غیبت صغری، نواب چهارگانه حضرت میتوانستند به گونهای با حضرت ارتباط برقرار کنند و با رد و بدل کردن نامه جواب پرسشهای خویش و سایرین را بگیرند، اما در زمان غیبت کبری چنین ارتباطی امکانپذیر نخواهد بود و فقط زمانی دیدار حاصل میشود که آن جناب صلاح بداند و اراده فرماید.
- جواب دیگری این که در نامه حضرت اشاره شده است که هرگاه کسی "ادعا" ی مشاهده کردن بنماید. باید تکذیب شود و این امر ربطی به امکان وقوع مشاهده ندارد، زیرا ممکن است شخصی حضرت را ببیند ولی ادعای چنین مشاهدهای را در جایی نکند.
- در روایات بسیاری ائمه(ع) علت غیبت را ترس از کشته شدن یا مسموم شدن و خالی شدن زمین از حجت الله بیان کردهاند، علتهای دیگری چون عدم بیعت با طاغوتهای زمان نیز ذکر شده است که در جای خود بیان شده است؛ پس زمانی که علت غیبت و عدم دسترسی منتفی باشد، طبعاً برطرف شدن غیبت، لااقل برای مقطعی از زمان نیز ممکن خواهد بود و دیدار برای کسانی که چنین خوفی از سوی آنان نمیرود امکانپذیر است. در نامهای که حضرت مهدی(ع) به شیخ مفید نوشتند خود چنین بیان میکنند: اگر شیعیان ما به خوبی به عهد خود وفا مینمودند و با هم یکدل بودند، سعادت دیدار ما از آنان ستانده نمیشد. در جای دیگر حضرت به ابن مهزیار فرمودند: مردم به واسطه این دچار غیبت امام شدند که به دنیاطلبی روی آوردند و بر ناتوانان تکبر نموده و صله رحم را قطع نمودند و گناهان را مرتکب شدند[۲].
- علاوه بر این توضیحات، روایاتی نیز هست که دلالت صریح بر مشاهده حضرت در زمان غیبت دارد. از جمله روایتی که میفرماید همیشه در دوران غیبت کبری سی نفر همراه حضرت هستند. ابدال و اوتاد، گروهی هستند که در غیبت کبری حضرت مهدی(ع) را میبینند و در کنار حضرت هستند[۳]. حجر الأسود که به دست قرامطه ربوده شد و پس از سالها آن را باز پس فرستادند به دست حضرت مهدی(ع) در جای خود نصب شد و مردم ایشان را میدیدند و حتی برخی میدانستند که او همان صاحب الامر(ع) است[۴].
- امام صادق(ع) میفرماید: به درستی که برای صاحب الامر(ع) دو غیبت خواهد بود، که یکی از آن غیبتها طولانی خواهد شد... کسی در آن غیبت از جایگاه حضرت با خبر نخواهد بود، حتی فرزندان او، اما خدمتگذاران او و کسانی که امور ایشان را بر عهده دارند از مکان ایشان با خبر هستند. در روایت دیگری فرمودهاند در آن روزگار جز شیعیان خاص و دوستان ویژه حضرت، کسی از محل ایشان با خبر نیست[۵]. اکنون با توجه به این توضیحات میتوان گفت که مشاهده حضرت در زمان غیبت امکانپذیر است و نفی مشاهده مربوط به کسانی است که ادعای نیابت یا باب ارتباط با حضرت را دارند. برای آگاهی از حکایات بسیار شیرین و روحنواز کسانی که در غیبت کبری خدمت آن سرور عالمیان رسیدهاند میتوان به کتاب شریف نجم الثاقب، باب هفتم رجوع نموده. البته کتابهایی که در این موضوع تدوین شده است بسیار است[۶].
پرسش مستقیم
پرسشهای وابسته
جستارهای وابسته
منابع
پانویس
- ↑ برای اطلاع بیشتر از این روایات به کتاب کمال الدین، باب ۴۳ رجوع نمایید.
- ↑ ر.ک: غیبت حضرت مهدی(ع).
- ↑ ر.ک: ابدال، اوتاد، جایگاه حضرت مهدی(ع) در غیبت کبری.
- ↑ ر.ک: حجر الأسود.
- ↑ نجم الثاقب: باب هشتم و بحار الانوار: ج ۵۲، ص ۱۵۱ و ج ۵۳، ص ۳۱۸.
- ↑ حیدرزاده، عباس، فرهنگنامه آخرالزمان، ص۲۷۲-۲۷۳-۲۷۴-۲۷۵.