شهادت امام حسن عسکری

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت
(تغییرمسیر از شهادت امام عسکری)

مقدمه ‌

پس از آن‌که حضرت امام حسن عسکری(ع) مسئولیت خود را در برابر دین و امت جدش، همچنین مسئولیت عظیم خود را در برابر فرزند منتظر خویش به انجام رسانید خبر شهادت خود را قبل از سال ۲۶۰ هجری داده و حتّی ترس و نگرانی مادر گرامی خود را این‌گونه تسکین می‌داد که: امر الهی ناچار باید واقع گردد، پس نگران نباش... و اما این فاجعه همچنان‌که آن حضرت پیش‌بینی کرده بود اتّفاق افتاد و آن حضرت پس از آن‌که در روز اوّل ماه ربیع الاوّل همان سال بیمار گردید به رفیق اعلی پیوست[۱]. پس از اینکه آن حضرت بیمار گردید بیماری آن حضرت روزبه‌روز شدیدتر می‌شد، تا اینکه در روز هشتم همان ماه به درجه رفیع شهادت نایل آمدند، همچنین روایت شده است که به آن حضرت سم خورانده شده و از جانب حکومت ترور گردیدند؛ چراکه سم را معتمد عبّاسی برای به شهادت رساندن آن حضرت فرستاده بود. همان کسی که از دیدن احترام و تعظیم امت نسبت به حضرت امام عسکری(ع) و تقدم او بر جمیع هاشمیان از علوی و عبّاسی بسیار خشمگین و ناراحت شده و تصمیم بر ترور و کشتن آن حضرت گرفته بود[۲].

آن حضرت هنگام شهادت، غیر از پسرش ابو القاسم محمد (حضرت‌ مهدی(ع)) فرزند دیگری از خود باقی نگذاشت که سن شریف آن حضرت در زمان وفات پدر بزرگوارش پنج سال بود و خداوند متعال در همین سن قوّه درک حقایق و تمیز حق از باطل را به آن بزرگوار عطا نمود[۳].

حضرت امام حسن عسکری(ع) در کنار قبر پدر بزرگوارش حضرت امام هادی(ع) در سامرا مدفون گردید[۴]، اغلب تاریخ‌نویسان سال وفات آن حضرت را ۲۶۰ ذکر کرده و به مکان دفن آن حضرت نیز اشاره نموده‌اند. اما سبب وفات آن حضرت را توضیح نداده‌اند[۵].

ابن صبّاغ از احمد بن عبیدالله بن خاقان نقل می‌کند که گفت: هنگامی که ابن الرّضا(ع) بیمار گردید جعفر بن علی کسی را به نزد پدر من فرستاد که: ابن الرّضا(ع) بیمار شده است. پدرم در همان ساعت به سرعت سوار بر اسب شده و به دار الخلافه رفت. سپس با عجله برگشت در حالی‌که پنج نفر از خادمان خلیفه که همه از افراد مورد اعتماد و رجال دولت او بودند که نحریر هم در میان آنها بود بازگشت و به آنها دستور داد تا یکسره در خانه حضرت امام حسن عسکری(ع) بمانند و از اخبار و حالات او مطلع شوند، سپس به دنبال عدّه‌ای از مدّعیان طبابت فرستاده و به آنها دستور داد تا هر صبح و شب از آن حضرت عیادت نمایند. هنگامی که دو روز از این ماجرا گذشت یکی از آنان برای وی خبر آورد که آن حضرت بسیار ضعیف شده است. وی سوار بر اسب شد و صبح زود بر بالین وی حاضر شده، به طبیبان دستور داد دائما در نزد او باشند. سپس به دنبال قاضی القضاة فرستاده، وی را در آن مجلس حاضر کرده به او دستور داد تا از اصحاب خود ده نفر از کسانی که از نظر دین و امانت و ورع مورد اعتماد باشند حاضر کند. وی آنها را حاضر کرده و همه آنها را به خانه حضرت امام حسن عسکری(ع) فرستاده، دستور داد تا شب و روز در آنجا بمانند، تا اینکه آن حضرت چند روز گذشته از ماه ربیع الاوّل سال ۲۶۰ هجری دار فانی را وداع گفت[۶].

در خلال پیگیری تاریخ زندگانی حضرت امام حسن عسکری(ع) و بررسی موضع حکومت عبّاسی در برابر آن حضرت، بر ما روشن می‌گردد که اقدام برای کشتن حضرت امام حسن عسکری(ع) و رهایی از دست او از جانب خلیفه معتمد عبّاسی برنامه‌ریزی شده بود، خصوصا هنگامی که اوّلا سلسله عملیاتی که حکومت در برابر حضرت امام هادی(ع) و ثانیا بر ضدّ حضرت امام حسن عسکری(ع) انجام داده بود با دقّت مورد برّرسی قرار گیرد.

آنان چندین بار آن حضرت را به زندان انداختند گذشته از اینکه خانه آن حضرت نیز همواره تحت مراقبت بسیار شدید بود. آنان همچنین می‌خواستند آن حضرت را به کوفه تبعید کنند و کارهای خشونت‌بار دیگری نیز بر ضدّ آن حضرت و شیعیان و علویان انجام دادند. برپایه نتیجه این بررسی، به ضمیمه روایت احمد بن عبیدالله بن خاقان که پدرش یکی از بارزترین مردان دولت عبّاسی بوده است، بر این نکته تأکید می‌شود که در پشت قضیه شهادت امام عسکری(ع) بدون کوچکترین شکی دست گناهکار عوامل حکومت موجود بوده است[۷].

دلایل شهادت امام(ع)

درباره چگونگی شهادت امام عسکری(ع) در منابع موجود اختلافاتی وجود دارد. بنابر نظر مشهور و بر اساس شواهد گوناگون آن حضرت توسط معتمد با مسمومیت به شهادت رسید. برخی از این دلایل و اسناد و شواهد از این قرارند:

  1. روایاتی که شهادت تمام امامان معصوم(ع) را تأیید کرده‌اند؛ از جمله از امام رضا(ع) روایت شده است که فرمودند: به خدا سوگند مرگ هیچ‌یک از ما جز کشته شدن و شهادت نیست[۸]؛
  2. کوتاه بودن عمر امام عسکری(ع)؛ با توجه به آنکه هیچ‌گونه بیماری یا ناتوانی و مشکل جسمی که سبب مرگ طبیعی باشد درباره ایشان گزارش نشده است؛
  3. حبس امام عسکری(ع) و دستور به ایجاد محدودیت و فشار بیشتر برای آن حضرت که در این صورت می‌توانستند هر اقدامی انجام دهند؛
  4. اقدام عملی برای به شهادت رساندن امام عسکری(ع) در زمان معتزّ عباسی که موفق به این کار نشد[۹] و این به خوبی نشان از تصمیم و اراده دستگاه خلافت عباسی برای به شهادت رساندن امام است؛
  5. گواه گرفتن بر رحلت امام عسکری(ع) که پس از شهادت آن حضرت انجام شد[۱۰]. دستگاه حکومت همانند صحنه‌سازی هارون‌الرشید برای شهادت امام کاظم(ع)، می‌خواست با این کار پیش‌دستی کرده و بر جنایتی که انجام داده بود سرپوش گذارد و خود را از اتهامِ دست‌داشتن در شهادت آن حضرت تبرئه کند[۱۱].

تاریخ شهادت و بازتاب آن

شهادت امام حسن عسکری(ع) را بدون اختلاف به سال ۲۶۰ق گفته‌اند؛ اما در ماه و روز شهادت آن حضرت اختلاف است. روز اول[۱۲]، ششم[۱۳] و هشتم ربیع‌الاول[۱۴]، ماه ربیع‌الثانی و هشتم جمادی‌الاولی را گفته‌اند[۱۵]؛ اما قول مشهور همان هشتم ربیع‌الاول است.

گفته‌اند پس از خبر شهادت ایشان سامرا از ناله و فریاد یک‌صدا شده بود، بازار و دکان‌ها تعطیل شدند، فروشگاه‌ها را بستند، و بنی‌هاشم، افراد نظامی، قاضیان، کاتبان و همه مردم برای تشییع پیکر آن امام حرکت کردند و سامرا در آن روز به مانند روز قیامت شده بود[۱۶].[۱۷]

وقایع زمان شهادت امام

عمر با برکت ستاره‌ای درخشان از کواکب نورانی امامت در ۲۹ سالگی افول کرد. خاموش شدن چراغ عمر امام شیعیان در جوانی پس از رنج‌ها و زندان‌ها و تبعید و فشارها قطعا طبیعی نیست. امام عسکری(ع) سه سال از عمر شریفش را در مدینه بود و بعد از تبعید امام هادی(ع) به سامرا به همراه پدر به سامرا تشریف آورد و ۲۰ سال در عصر امامت حضرت هادی(ع) در سامرا زیست و بعد از شهادت امام هادی، ایشان ۶ سال دوران امامت خود را در آن شهر سپری کرد. تولد ایشان در سال ۲۳۱ (ه‍. ق) و شهادتش در سال ۲۶۰ (ه‍‌. ق) و جمعاً ۲۹ سال حیات داشت.

سوابق زندانی و بازداشت‌های مکرر آن حضرت از طرفی و حضور امام در صحنه سیاسی به عنوان یک شخصیت مخالف سیاست‌های عباسیان از طرف دیگر و ارتحال حضرت در سن جوانی قرائن قطعی است بر اینکه حضرت به عمر طبیعی از دنیا نرفته بلکه به شهادت رسیده و کفعمی متذکر می‌شود که امام عسکری(ع) توسط معتمد عباسی به شهادت رسیده است.

امام عسکری(ع) را در روز اول ربیع الاول مسموم کردند و هشت روز مسمومیتش طول کشید و هشتم ربیع به شهادت رسید. امام عسکری(ع) فقط یک پسر داشت که به خواص می‌فرمود: نام او را نبرید و به کنیه و لقب اکتفا کنید تا وقتی که ظهورش برسد. اصولاً این سؤال مطرح می‌شود که چرا امام نور و جامع علوم و دریای فضیلت را باید از جامعه مسلمین گرفت و با شهادتش به بشریت این‌گونه صدمه جبران‌ناپذیر وارد کرد؟ در خلال مباحث گذشته روشن شد که حکومت‌های خودکامه که فقط به مطامع و لذت‌های آنی و خوشگذرانی‌های کم‌عمر دنیای خود می‌اندیشند به دنبال حذف موانع لذت‌جویی‌های خود همیشه نقشه می‌کشند.

نفوذ معنوی امام عسکری(ع) در سامرا قوت گرفت، مردم ایران و عراق و شام که آن حضرت را زیارت کرده بودند مراجعه زیاد می‌کردند و اموال و تحف می‌آوردند. موقوفات و صدقات هم در اختیار حضرت بود و لذا ارقام درشتی را بخشش می‌کرد. در علم و فضیلت هم جاثلیق‌ها و رهبانان و اسقف‌ها مراجعه می‌کردند تا محاجه کنند و شکست می‌خوردند و پیروزی با امام بود.

این عوامل و علل دیگر موجب شد که معتمد عباسی از گرایش مردم به طرف امام بیمناک شد و بر خود ترسید که مبادا خروج کند و او را به قتل برساند و خلافت به آل علی منتقل گردد؛ لذا به حیله متوسل شد و سم در غذای آن حضرت ریخت که پس از ۸ روز به شهادت رسید.

امام را که در زندان بسیار ناتوان و رنجور شده بود به منزل انتقال دادند و در خانه بستری شد، خلیفه ۵ نفر از موثقین دربار از طبقات مختلف را که هر کدام در فقه و سیاست و دانش استاد بی‌نظیری بودند مأمور کرد تا در منزل مراقب حال امام باشند و از وضع امام خلیفه را با خبر سازند و حوادث را گزارش دهند. آنها به خلیفه خبر دادند که حضرت به تحلیل رفته و امیدی به بهبودی ایشان نیست. معتمد عباسی دستور داد ده نفر از معتمدین شب و روز در منزل امام حضور داشته باشند، پنج نفر شب‌ها و پنج نفر روزها منزل امام باشند تا شاید از مهدی موعود خبری حاصل کنند و این ده نفر مراقبت کامل داشتند تا زمان شهادت امام.

ابوالادیان می‌گوید: من خدمتگزار امام عسکری(ع) بودم، کار من بردن نامه‌های آن حضرت به شهرهای مختلف بود. آخرین بار که حامل نامه از ایشان بودم امام مریض بود، نامه را به من داده فرمود این را به مدائن ببر، پانزده روز دیگر که بازمی‌گردی در آن وقت مرا در حال تغسیل و تکفین خواهی یافت، من نامه را بردم و موقع بازگشت همان که امام به من فرموده بود را دیدم[۱۸].

محمد بن حسین بن عباد گفت: امام عسکری(ع) در نماز صبح روز جمعه از دنیا رفت، در آن شب امام به دست خود نامه‌های زیادی برای مدینه نوشت. در هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ (ه‍. ق) در هنگام وفات جز صیقل کنیزش و عقید خادم و شخص دیگری غیر از این دو نفر که خدا از وجود او خبر دارد کسی وجود نداشت. امام دستور داد نامه‌ها را به صاحبانش برسانند، صیقل گوید: امام از فشار حرارت و سوزش تب مسمومیت آب مصطکی خواست.

ابوسهل گفت: در مرض فوت امام حسن عسکری(ع) من در خدمتش بودم، حضرت به عقید خادم خود که غلامی سیاه چهره و اهل نوبه بود و پیش از آن حضرت خدمتکار پدرش امام علی النقی(ع) بود فرمود: ای عقید قدری آب مصطکی برای من بجوشان، عقید هم آب را روی اجاق نهاد و صیقل مادر امام زمان(ع) آن را به خدمت حضرت آورد. حضرت کاسه را گرفت و خواست بیاشامد ولی دست مبارکش لرزید و به دندان نازنینش خورد و سپس آن را به زمین نهاد. آنگاه رو کرد به عقید و فرمود: برو به اندرون می‌بینی کودکی در سجده است او را نزد من بیاور. ابوسهل می‌گوید که عقید گفت: وقتی به اندرون برای جستجوی او رفتم، دیدم کودکی سجده می‌کند و انگشت سبابه خود را به سوی آسمان گرفته است، من سلام کردم و او نمازش را کوتاه کرد، سپس گفتم: آقا شما را می‌طلبد که به خدمتش درآیی. در این وقت مادرش صیقل آمد و دست او را گرفت و نزد پدرش آورد. ابوسهل می‌گوید: موقعی که بچه خدمت حضرت رسید، سلام کرد. رنگش همچون دُر (سفید) موهای سرش کوتاه و میان دندان‌هایش باز بود. وقتی امام حسن عسکری(ع) او را دید گریست و فرمود: ای آقای خاندانم! این آب را به من بده که من اینک به سوی خدای خود می‌روم. بچه کاسه آب جوشیده را برداشت و به دهان پدر بزرگوارش نزدیک ساخت تا آن را نوشید. آنگاه امام حسن عسکری(ع) فرمود: مرا آماده نماز کنید. بچه حوله‌ای در دامن امام پهن کرد و بدین‌گونه حضرت، یک یک اعضا را شست و سر و پای را مسح نمود. آنگاه امام حسن عسکری(ع) فرمود: ‌ای فرزند! به تو مژده می‌دهم که صاحب‌الزمان و مهدی و حجت خدا در روی زمین تویی. تو فرزند من و جانشین من می‌باشی. از من متولد شده‌ای و تو «م ح م د» فرزند حسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب(ع) هستی و هم از نسل پیغمبر(ص) و خاتم ائمه طاهرین هستی. پیغمبر مژده تو را داده و نام و کنیه تو را تعیین فرموده است. این را پدرم از پدران پاک سرشتش به من اطلاع داد. «صَلَّى اللَّهُ عَلَى أَهْلِ الْبَيْتِ رَبُّنَا إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ»، حضرت این را فرمود و همان موقع رحلت نمود[۱۹].

امام عسکری(ع) در مدت هشت روزی که با مسمومیت ادامه حیات می‌داد آنچنان رنجور شده بود که تشنج و رعشه بر بدن مبارکش غالب شده بود، دستش می‌لرزید و قادر به گرفتن ظرف آب نبود. به سختی وضو می‌گرفت، قدرت نگهداشتن ظرف آب را به دهان نداشت از فشار لرزش بدن کاسه به دندان‌هایش می‌خورد و برای رفع سوزش تب و مسمومیت، آب مصطکی طلب می‌کرد.

مصطکی کندر رومی است و در تقلیل تب مؤثر است و در اثر این مسمومیت حضرت سرانجام به شهادت رسید. با پخش خبر شهادت حضرت عسکری(ع) مردم سامرا یک‌پارچه عزادار شدند. همه ناله و فغان داشتند و می‌گفتند «ابن‌الرضا» از دنیا رفت. خلیفه مأمورین را فرستاد تا خانه امام را تفتیش و بازرسی کنند و درب تمام اطاق‌ها را مهر و موم کنند و دستور داد که از فرزندش جستجو نمایند.

چند زن که به حمل و بارداری زنان وارد بودند آوردند و به آنها مأموریت دادند که بازرسی کنند کدامیک از زنان و کنیزان آن حضرت باردار است؟ آنها گفتند: زنی است که او حامله است، او را در یک اطاق زندانی کردند و تحریر خادم و مأمورین او را نگهبان آن زن قرار دادند! چند زن نیز با آن مأمورین در نگهبانی کمک می‌کردند. بعد شروع به مقدمات دفن حضرت کردند، بازارها تعطیل شد. پس از دفن امام و متفرق شدن مردم، خلیفه و یارانش خیلی ناراحت بودند در جستجوی فرزند امام از منازل و خانه‌ها بسیار جستجو و تفتیش کردند و در مورد تقسیم میراثش توقف نمودند، آنهایی که نگهبان صیقل بودند که مدعی بارداری بود دو سال صبر کردند تا یقین نمودند حامله نیست. در این موقع میراث او را بین مادر و برادرش جعفر تقسیم کردند. مادرش ادعای وصیت کرد در نزد قاضی نیز ثابت شد ولی خلیفه پیوسته در جستجوی اثری از فرزندش بود[۲۰].[۲۱]

مراسم نماز و خاکسپاری

شهادت حضرت امام عسکری(ع) بازتاب بزرگی در سامرا داشت؛ آنجا که همه مغازه‌ها تعطیل شده و عموم و خصوص مردم به سرعت و عجله به خانه امام ریختند، احمد بن عبیدالله در روایتی آن روز بزرگ را این‌گونه توصیف می‌کند: هنگامی که خبر وفات آن حضرت منتشر گردید شهر سامرا به خود لرزید و از همه جا این ضجّه بلند شد که ابن الرّضا از دنیا رفته است[۲۲]، بازارها تعطیل و درب دکان‌ها بسته شد. بنی هاشم، کاتبان، فرماندهان، قاضیان، معدّلان و سایر مردم برای حضور در تشییع جنازه آن حضرت سوار شدند و شهر سامرا شبیه به عرصه محشر شده بود[۲۳].

پس از اینکه جنازه حضرت امام حسن عسکری(ع) تجهیز یعنی غسل و کفن گردید، خادم آن حضرت عقید خارج شد و جعفر بن علی را صدا زده گفت: مولای من، برادر شما کفن شد، پس برخیز و بر او نماز بخوان. جعفر بن علی و به همراه او شیعیان که پیشاپیش آنان عثمان بن سعید عمری که یکی از وکیلان امام عسکری(ع) (و بعدها وکیل حضرت حجّت(ع)) بود، داخل شدند.

هنگامی که وارد خانه شدند دیدند حسن بن علی کفن شده در تابوت قرار گرفته است، جعفر بن علی جلو رفت تا بر آن حضرت نماز بخواند. هنگامی که خواست تکبیر بگوید پسر بچّه‌ای که صورتش کمی گندمگون و موهایش مجعّد و دندان‌هایش فاصله‌دار بود، خارج شده، ردای جعفر را گرفت و به او گفت: ای عمو، من برای نماز خواندن بر پدرم سزاوارترم. جعفر در حالی‌که چهره‌اش عبوس و زرد شده بود پا پس نهاد و پسر بچّه جلو آمده بر او نماز خواند[۲۴].

هنگامی که جنازه حضرت امام حسن عسکری(ع) را از اندرونی خارج کردند ابو عیسی فرزند متوکل به امر خلیفه، معتمد عبّاسی بر وی نماز خواند[۲۵]، البته این کار برای این بود که افکار عمومی را در رابطه با شهادت حضرت امام عسکری(ع) گمراه نمایند. گویا که حکومت در این مسأله دست نداشته و بلکه برعکس از این امر ناراحت نیز بوده است،؛ چراکه آنان در ایام بیماری امام عسکری(ع) در ظاهر برای مداوای آن حضرت اهتمام زیادی به خرج داده و مردان بزرگ دربار عبّاسی نیز برای تشییع جنازه آن حضرت آمده بودند. لکن چنین کارهایی نمی‌توانست شیعیان و دوستان امام(ع) را بفریبد و نه تنها آنان، بلکه اکثریت مسلمانانی که آنچه از زندان و اعمال فشار از طرف حکومت بر امام عسکری(ع) رفته بود را دیده بودند نیز فریب این رفتار حکومت را نمی‌خوردند[۲۶].

حضور حضرت مهدی(ع) در وفات پدر

مطابق آن چه شیخ صدوق در کمال الدین و شیخ طوسی در غیبت روایت نموده‌اند: حضرت مهدی(ع) در روز وفات پدرش‌ حضرت امام حسن عسکری(ع) حضور پیدا کرده است. البته روایت شیخ طوسی مفصل‌تر از روایت شیخ صدوق است؛ چراکه شیخ صدوق به حضور آن حضرت در این روز اشاره کرده اما تصریح نکرده است: شیخ صدوق از محمد بن حسین بن عباد نقل می‌کند که گفت: حضرت امام حسن عسکری(ع) هنگام نماز صبح روز جمعه هشتم ربیع الاول سال ۲۶۰ ه. ق دار فانی را وداع گفت. آن حضرت در همان شب نامه‌های بسیاری با دست خود نوشته به مدینه فرستاد. در هنگام وفات آن حضرت، کسی جز کنیزی به نام صقیل و خادمی به نام عقید و کسی که خداوند متعال می‌داند در نزد او نبود...[۲۷].

اما شیخ طوسی این روایت را با تفصیل بیشتری ذکر کرده است آنجا که گوید: اسماعیل بن علی گوید: من در همان بیماری که حضرت ابومحمد امام حسن عسکری(ع) به واسطه آن از دنیا رفتند، بر آن حضرت داخل شدم. در نزد ایشان بودم که آن حضرت به خادم خود عقید که سیاه پوست و اهل سودان بوده، پیش از آن حضرت خادم پدرش حضرت امام هادی(ع) نیز بوده و با امام حسن عسکری(ع) بزرگ شده بود، فرمودند: «ای عقید، قدری کنُدر برای من در آب بجوشان» وی این کار را انجام داده سپس کنیز آن حضرت صقیل، (مادر حضرت صاحب الزمان) آن را برای آن حضرت آورد. هنگامی که قدح در دستان امام قرار گرفت و خواست آن را بنوشد لرزه بر دستان آن حضرت افتاد تا آنجا که لبه جام به دندان‌های آن حضرت برخورد می‌کرد؛ آن حضرت از نوشیدن آن مایع منصرف شده و به عقید فرمودند: به اتاق داخل شو، پسری در حال سجود خواهی دید. وی را به نزد من بیاور.

ابو سهل گوید: عقید گفت: من با حیرت داخل اتاق شدم ناگهان دیدم پسر بچه‌ای در حال سجود است و انگشت سبابه خود را به سمت آسمان گرفته‌ است. بر او سلام کردم وی نماز خود را به سرعت به پایان رساند. سپس به آن حضرت گفتم: مولایم شما را امر کرده است که به نزد ایشان بروید. در این هنگام مادر آن پسر، صقیل نیز وارد شد دست او را گرفته به نزد پدرش امام حسن عسکری(ع) برد.

ابوسهل گوید: هنگامی که کودک در مقابل آن حضرت قرار گرفت به آن حضرت سلام کرد در حالی که صورتش می‌درخشید و موهای سرش مجعد و میان دندان‌هایش فاصله بود، هنگامی که حضرت امام حسن عسکری(ع) او را دیدند گریسته و فرمودند: ای سَروَر اهل بیت خود، این آب را به من بنوشان که من به سوی پروردگار خود می‌روم. آن کودک قدحی را که با کندر جوشیده بود به دست گرفت، سپس لب‌هایش به حرکت آمده و آن آب را به آن حضرت نوشاند. هنگامی که امام حسن عسکری(ع) آن را نوشید فرمودند: «مرا برای نماز آماده کنید»، پس در دامن آن حضرت حوله‌ای پهن کرده و کودک او را به ترتیب اعضا، وضو داده و بر سر و پای او مسح نمود.

آنگاه امام حسن عسکری(ع) به او فرمودند: پسرم بر تو بشارت باد که تو صاحب الزمان و مهدی هستی تو حجت خدا بر زمین هستی و تو پسر و فرزند من می‌باشی.

من تو را به دنیا آوردم و تو محمد فرزند حسن فرزند علی فرزند محمد فرزند علی فرزند موسی فرزند جعفر فرزند محمد فرزند علی فرزند حسین فرزند علی بن ابی طالب هستی رسول خدا تو را به دنیا آورده و تو پایان بخش پیشوایانِ پاک و پاکیزه هستی. پیامبر خدا(ص) به تو بشارت داده و نام و کنیه تو را تعیین نموده است. پدرم به نقل از پدران پاکت این عهد را با من کرده است. خداوند بر اهل بیت درود فرستد که او است پروردگار ما و ستوده شده و با اقتدار است» در همین هنگام حضرت امام حسن عسکری(ع) دعوت حق را لبیک گفتند[۲۸].[۲۹]

مرقد مطهر و برکات آن

مرقد مطهر امام عسکری(ع) مایه برکت برای تمام مسلمانان بوده است. امام عسکری(ع) خود در این‌باره فرموده‌اند: «قَبْرِي بِسُرَّ مَنْ رَأَى أَمَانٌ لِأَهْلِ الْجَانِبَيْنِ‌»؛ «قبر من در سامرا سبب امنیت برای هر دو گروه شیعه و اهل سنت است»[۳۰]. سامرا و مرقد مطهر امام هادی و امام عسکری(ع) از همان زمان شهادت مورد توجه و احترام همگان، و حتی مورد توجه دشمنان اهل بیت(ع) بوده است؛ بر اساس گزارشی، مستنصر، یکی از خلفای عباسی، به سامرا رفت و مرقد مطهر عسکریین(ع) را زیارت کرد، سپس از آنجا خارج شد و به زیارت قبوری رفت که در آن خلفا و اقوام خودش به خاک سپرده شده بودند، در حالی که آنان در قبه‌ای دفن شده بودند که ویران شده و باران داخل آن جاری و فضولات پرندگان آنها را پوشانده بود. یکی از حاضران به مستنصر گفت: «شما خلفای روی زمین و پادشاهان دنیا هستید و در همه جای دنیا امر شما حاکم است، در حالی که این قبور پدران شماست که نه کسی آنها را زیارت می‌کند و نه به ذهن کسی خطور می‌کند و نه کسی به نظافت آنها می‌پردازد در حالی که قبور علویان، همچنان که می‌بینی از پرده‌ها و قندیل‌ها و فرش‌ها پوشیده شده و شمع و بُخُور و خادمانی دارند؛ مستنصر گفت: «این امر آسمانی و از جانب پروردگار است و با تلاش و کوشش ما حاصل نمی‌شود. اگر ما مردم را بر این کار مجبور کنیم، قبول نمی‌کنند و درست گفته‌اند که اعتقادات با اجبار به وجود نمی‌آید و کسی نمی‌تواند با اکراه آنها را به وجود آورد»[۳۱].[۳۲]

منابع

پانویس

  1. ارشاد، ج۲، ص۳۳۶؛ مهج الدّعوات، ص۲۷۴.
  2. ابن حجر هیثمی، الصّواعق المحرقه، ص۳۱۴، به نقل از ابن خلّکان در وفیات الاعیان.
  3. ارشاد، ج۲، ص۳۳۹.
  4. ارشاد، ج۲، ص۳۳۶؛ عبد الرّحمان بن علی جوزی، المنتظم، ج۷، ص۱۲۶.
  5. طبری، جلد هفتم، حوادث سال ۲۶۰ ه.ق، و به نقل از آن: ابن اثیر، تاریخ کامل.
  6. الفصول المهمّه، ص۲۷۱؛ اصول الکافی، ج۱، ص۵۰۳، ح۱؛ کمال الدّین، ج۱، ص۴۲.
  7. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۱۷۰.
  8. صدوق، عیون اخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۲۸۷.
  9. طوسی، الغیبة، ص۲۰۸؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی‌طالب، ج۳، ص۵۳۱.
  10. صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ص۴۳.
  11. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۲۶۱.
  12. کفعمی، المصباح، ص۵۱۰.
  13. یافعی، مرآة الجنان، ج۲، ص۱۷۲.
  14. مفید، الإرشاد، ج۲، ص۳۴۵؛ طبرسی، اعلام الوری باعلام الهدی، ج۲، ص۱۳۱.
  15. ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص۲۲.
  16. ابن طولون، الائمة الاثنی عشر، ص۱۱۳؛ ابن خلکان، وفیات الاعیان، ج۲، ص۹۴.
  17. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۲۶۲.
  18. بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۳۲.
  19. اکمال الدین، ج۲، ص۱۴۹؛ بحارالانوار، ج۵۲، ص۱۶.
  20. بحارالانوار، ج۵۰، ص۳۲۸.
  21. راجی، علی، مظلومیت امام حسن عسکری، ص ۵۸.
  22. کمال الدّین، ج۱، ص۴۳.
  23. الفصول المهمّه، ص۲۷۱.
  24. کمال الدّین، ج۲، ص۴۷۵.
  25. کمال الدّین، ج۱، ص۴۳، و به نقل از آن بحار الانوار، ج۵۰، ص۳۲۸.
  26. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۳، ص ۱۷۳؛ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۲۶۲.
  27. کمال الدین، ۴۷۴.
  28. غیبت طوسی، ۱۶۵.
  29. حکیم، سید منذر، پیشوایان هدایت ج۱۴، ص ۱۶۰.
  30. طوسی، تهذیب الاحکام، ج۶، ص۹۳.
  31. اربلی، کشف الغمه، ج۳، ص۳۲۵.
  32. پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، تاریخ اسلام بخش دوم ج۲، ص ۲۶۳.