نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Wasity(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۲۲ اوت ۲۰۲۱، ساعت ۱۳:۳۳ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۲۲ اوت ۲۰۲۱، ساعت ۱۳:۳۳ توسط Wasity(بحث | مشارکتها)
مجادله، واژهای عربی از ماده "جدل" است. این لغت در کتابهای لغت، به معنای در گیری، خصومت و سرشاخ شدن با یکدیگر آمده است[۱]. واژه مجادله، هم در معنای مثبت و هم در معنای منفی به کار رفته است و تمام ایام رسالتحضرت رسول(ص) با مجادله "احسن" همراه بود؛ در این مقاله به مجادله در معنای منفی آن و در قالب رذیله اخلاقی پرداخته شده است[۲].
رسول خدا(ص) ستیزهجویی را از اوصاف ناپسند یک مسلمان برشمرده، همواره مسلمانان را از پرداختن به آن برحذر داشته، آنان از آن نهی میفرمود. ایشان از مجادله به شدت پرهیز داشت؛ به گونهای که روایت شده است، ایشان خود را از سه چیز دور نگه میداشت: "جدال و کشمکش، پرحرفی و بیان مطالب بیفایده"[۳]. یارانش نیز به پیروی از آن حضرت(ص) در حضورش کشمکش و مجادله نمیکردند[۴]. انس بن مالکنقل میکند، "روزی با برخی اصحاب درباره موضوعی دینی مجادله میکردیم که پیامبر(ص) نزد ما آمد و آن حضرت از دیدن این صحنه بسیار خشمناک شد؛ به گونهای که چنان خشمی از ایشان سابقه نداشت. سپس رسول اکرم(ص) ما را از این کار باز داشته، فرمود: "ای امت محمد(ص)! آرام باشید. آنان که پیش از شما بودند، با همین کارها هلاک شدند. جدال را به دلیل بیفایدگیاش ترک کنید! جدال را رها کنید! چرا که مؤمن جدال نمیکند؛ جدال را رها کنید! چرا که جدال کننده در خسارت است؛ جدال را رها کنید! چرا که همین گناه برای تو کافی است که همواره جدل کننده باشی؛ جدال را رها کنید! چرا که جدال کننده در قیامت به شفاعت من نمیرسد؛ جدال را رها کنید! چرا که من برای کسی که جدال را ترک کند، اگر صادق باشد، سه خانه در حاشیه، وسط و بالای بهشت ضمانت میکنم؛ جدال را رها کنید! چرا که پس از نهی از پرستش بتان، اولین نهیپروردگار، نهی از مجادله بود"[۵][۶].
رسول خدا(ص) جدال را اگرچه شخص، صاحب حق نیز باشد، فاقد خیر دانسته، ترک آن را از نشانههای تواضع برمیشمرد[۷]. آن حضرت، کسی را که از جدال بپرهیزد، هر چند صاحبحق باشد، با تقواترین مردم معرفی کرده[۸] و فرموده است: "از نخستین چیزهایی که خداوند مرا از آن نهی کرد، نزاع و کشمکش با مردم بود"[۹]. پیامبر خدا(ص) ترک مجادله را از نشانههای کمال دین برشمرده و فرموده است: "ایمان بندهای کامل نمیشود جز آنکه ستیزهجویی و جدال را رها کند؛ اگرچه حق با او باشد"[۱۰]. همچنین آن حضرت، اجر ترک جدال را بهشت دانسته است[۱۱][۱۲].
پیامبر اکرم(ص) مجادله و ستیزهجویی را مقدمه و سر آغاز فتنه معرفی کرده و فرموده است: "هیچ گروهی فتنهای برپا نکردند، مگر آنکه پیش از آن، مجادله کردند و هیچ گروهی در فتنه نغلتیدند؛ مگر آنکه آن را پاس داشتند"[۱۳]. همچنین، ایشان دانشمندان و دانشجویان را از پرداختن به مجادله برای به کرسی نشاندن حرف خود برحذر داشته و سزای کسانی را که دانشی فرا میگیرند تا به کمک آن با نادانان یا دانشمندان به ستیزه برخیزند، آتش جهنم دانسته است[۱۴]. رسول اعظم(ص) در این باره به مردم چنین توصیه میفرمود: "مجادله را رها کنید! زیرا حکمت با جدل فهمیده نمیشود و از فتنهاش ایمنی نیست"[۱۵][۱۶].
در منابع تاریخی مطالبی نقل شده است که سخن رسول خدا(ص) را در اینکه جدال و ستیزهجویی سرآغاز هر فتنهای است، تأیید میکند. در این کتابها روایت شده است که پس از پایان جنگ بنی مصطلق که با پیروزی چشمگیر رسول خدا(ص) و یارانش همراه بود، فرستاده خدا(ص) در مریسیع جمع شدند؛ در این هنگام، یکی از مهاجران به نام جهجاه غفاری با مردی از انصار به نام سنان بن وبرجهنی خزرجی درباره آب به درگیری پرداخت و هر یک از آنان مهاجران و انصار را به یاری میطلبیدند. وقتی این خبر به آن حضرت رسید، با وساطت ایشان ماجرا با خوشی پایان یافت[۱۷]. این خبر بهانه عبدالله بن ابی در ایجاد فتنهای جدید شد و او از این ماجرا به شدت برافروخت و در جمع نزدیکانش که جوانی کم سن و سال به نام زید بن ارقم نیز در میانشان بود، سخنان تندی را علیه مهاجران بر زبان راند و افزود: "به خدا! چون به مدینه رسیدیم، عزیزان، افراد؛ خوار را از آن بیرون خواهند کرد و..."[۱۸]. زید بن ارقم آنکه این خبر را به عمویش رساند؛ او نیز به پیامبر(ص) خبر داد[۱۹]؛ رسول خدا(ص) برای آنکه آتش این فتنه را خاموش کند و فکر آن ماجرا را از ذهن مردم بزداید، دستور حرکت ناگهانی سپاه اسلام را صادر کرد و سپاه اسلام یک روز و شب و تا فردای روز حرکت، بیوقفه به حرکت خود ادامه داد و فقط برای اقامه نماز توقف میکرد. پس، همین که حضرت اجازه فرود آمدن داد، همگی از شدت خستگی بیدرنگ به خواب رفتند[۲۰]. بدین ترتیب سر و صدا و کشمکشها فروکش کرد[۲۱].
↑ابوبکر بیهقی، دلائل النبوه، ج ۴، ص ۵۲؛ ابن هشام، السیرة النبویه، ج ۲، ص۲۹۰-۲۹۱ و محمد بن عمر، واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۱۵.
↑السیرة النبویه، ج ۲، ص ۲۹۱؛ المغازی، ج ۲، ص ۴۱۶؛ محمد بن جریر طبری، تاریخ الامم و الملوک (تاریخ الطبری)، ۱۳۸۷، ج ۲، ص ۶۰۵ - ۶۰۶ و دلائل النبوه، ج ۴، ص ۵۲ - ۵۳.