نسخهای که میبینید نسخهای قدیمی از صفحهاست که توسط Wasity(بحث | مشارکتها) در تاریخ ۲۳ مهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۲۳:۱۰ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوتهای عمدهای با نسخهٔ فعلی بدارد.
نسخهٔ ویرایششده در تاریخ ۲۳ مهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۲۳:۱۰ توسط Wasity(بحث | مشارکتها)
امام علی(ع) در توصیف مجلس پیامبر(ص) میفرماید: خوی نیکش، همه مردم را فرا میگرفت و برایشان پدری مهربان بود و همه در حق، نزد او برابر بودند. مجلس او، مجلس بردباری و حیا و صداقت و امانت بود. در آن، صداها بلند نمیشد و آبروی کسی ریخته [و حرمت کسی شکسته] نمیشد[۵].
امام کاظم(ع) به نقل از پدرانش، در حدیثی که در آن، تفقد و احوالپرسی پیامبر(ص) از اهل صُفّه (سکّونشینان) را نقل میکند: سعد بن اَشَج برخاست و گفت: ای پیامبر خدا! پس از مرگ، با ما چه میشود؟ پیامبر(ص) فرمود: "حساب و قبر، و پس از آن، تنگنا و سختیدوزخ یا گشایش و آسودگی بهشت". مرد گفت: ای پیامبر خدا! آیا شما هم از آن میترسی؟ پیامبر(ص) فرمود: "نه؛ امّا من از این که از عهده شکر و جبران نعمتهای پیاپی بر نمیآیم و نه حتّی یک از هفت آن را[۶]، خجالت میکشم"[۷][۸].
به نقل از جابر بن سمره یا مردی از یاران پیامبر(ص): پیامبر(ص) گوسفند میچراند و کارش بالا گرفت و با کسی در شترداری شریک شد. پس به خواهرخدیجه شتر کرایه دادند و چون سفر را به پایان بردند، بخشی از مزدشان نزد آن زن ماند. شریک پیامبر(ص) نزد آنها (خدیجه و خواهرش) میآمد و از آنها مبلغ باقی مانده را طلب میکرد و به محمّد میگفت: تو هم برو. و او میگفت: "تو برو. من خجالت میکشم". یک بار آن زن به او گفت: پس محمّد کجاست؟ با تو نمیآید؟ شریکش گفت: به او گفتم؛ ولی او میگوید که خجالت میکشد. خواهرخدیجه گفت: هیچ مردی را باحیاتر و باعفّتتر از او ندیدهام! و چندین ویژگی دیگر را شمرد. و این در جان خواهرش، خدیجه نشست و برای محمّد(ص) پیام فرستاد: نزد پدرم بیا و مرا از او خواستگاری کن[۱۰][۱۱].
امام صادق(ع) میفرماید: پیامبر خدا(ص) هنگامی که سخن میگفت، خجالت میکشید و عرق میکرد و هنگامی که مردم با او سخن میگفتند، نگاهش را از روی حیا پایین میانداخت[۱۲].
به نقل از ابو سعید خُدری: پیامبر خدا(ص) از یک دختر پردهنشین، باحیاتر بود و هر گاه چیزی را میدید که از آن خوشش نمیآمد، از چهره او میفهمیدیم[۱۳]
به نقل از حلیمه (دایه پیامبر(ص)): هیچ چیزی نزد او منفورتر از این نبود که پیکرش برهنه دیده شود و من چون لباس او را میگشودم، جیغ میکشید تا او را بپوشانم[۱۷].
امام علی(ع) میفرماید: من و پیامبر(ص) در یک روز ابری و بارانی در بقیع نشسته بودیم که زنی سوار بر الاغ به همراه صاحب الاغ از آن جا گذشت. دست الاغ در گودالی فرو رفت و زن به زمین افتاد. پیامبر(ص) رویش را برگرداند. حاضران گفتند: ای پیامبر خدا! آن زن، شلوار به پا دارد. پیامبر](ص) سه بار فرمود: "خدایا! زنان شلوارپوش را بیامرز. ای مردم! شلوار بپوشید که شلوار، پوشانندهترین جامههای شماست و زنان خود را در موقعی که بیرون میآیند، با شلوار حفظ کنید"[۱۸].
پیامبر خدا(ص) در سفارشهای ایشان به ابوذر میفرماید: ای ابو ذر! از خدا شرم داشته باش. به خداسوگند، من هنگامی که برای قضای حاجت میروم، از شرم دو فرشته همراهم، چهره خود را با جامهام میپوشانم[۲۰][۲۱].
با کلیک بر فلش ↑ به محل متن مرتبط با این پانویس منتقل میشوید:
↑«الإمام الصادق(ع) – فی وصف النَّبیِّ(ص)-: ... شِيمَتُهُ الْحَيَاءُ»؛ الکافی، ج۱، ص۴۴۴، ح۱۷، عن إسحاق بن غالب؛ بحارالأنوار، ج۱۶، ص۲۶۹، ح۸۰.
↑«الإمام الصادق(ع): كَانَ نَبِيُّ اللَّهِ(ص) حَيِيّاً كَرِيماً»؛ الکافی، ج۲، ص۲۵۲، ح۸، عن یزید بن خلیفة الحارثی؛ بحار الأنوار، ج۲۸، ص۱۰۶، ح۳، نقلاً عن کتاب إرشاد القلوب؛ مسند ابن حنبل، ج۱۰، ص۲۱۲، ح۲۶۷۳۱؛ المستدرک علی الصحیحین، ج۴، ص۱۸، ح۶۷۵۹، کلاهما عن أمّ سلمه.
↑«عن علی بن أسباط عنهم(ع): فیما وعظ الله به عیسی(ع): ... ثُمَّ أُوصِيكَ يَا ابْنَ مَرْيَمَ الْبِكْرِ الْبَتُولِ بِسَيِّدِ الْمُرْسَلِينَ ... الْحَيِيِّ الْمُتَكَرِّمِ فَإِنَّهُ رَحْمَةٌ لِلْعَالَمِينَ»؛ الکافی، ج۸، ص۱۳۱ و ۱۳۹ ح۱۰۳؛ الأمالی للصدوق، ص۶۱۱، ح۸۴۲، عن أبی بصیر عن الإمام الصادق(ع)؛ تحف العقول، ص۴۹۹؛ إعلام الدین، ص۲۳۲، کلاهما من دون إسناد إلی أحد من أهل البیت(ع)؛ بحار الأنوار، ج۱۴، ص۲۹۶، ح۱۴.
↑«ای مؤمنان! به خانههای پیامبر وارد نشوید مگر به شما برای (خوردن) خوراک، اجازه دهند -بیآنکه چشم به راه آماده شدن آن (خوراک) باشید- ولی چون فرا خوانده شدید درون روید و چون خوراک خوردید پراکنده شوید و دل به گفت و گو نسپارید که این (کار) پیامبر را آزار میدهد و از شما شرم میدارد ولی خداوند از (گفتن) حقیقت شرم نمیکند...» سوره احزاب، آیه ۵۳.