ویژگی علوم اهل بیت

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Jaafari (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۷ آوریل ۲۰۲۲، ساعت ۰۹:۳۷ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

اين مدخل از زیرشاخه‌های بحث اهل بیت است. "ویژگی علوم اهل بیت" از چند منظر متفاوت، بررسی می‌شود:

ذاتی یا الهی بودن

در بحث ویژگی‌های علوم برگزیدگان خداوند در قرآن، گفته شد که منظور از ذاتی بودن علوم ائمه(ع) در برابر الهی دانستن، این پندار است که آنان دانش‌های خود را صرف نظر از عطای الهی، در ذات خود دارند. چنین دیدگاهی – آن‌گونه که بیان شد - نادرست است. امامان معصوم(ع) حجت‌های خداوند و جانشینان رسول خدایند. در میان روایات یاد شده در مباحث گذشته، جایی برای علم ذاتی ائمه(ع) نمی‌توان یافت؛ بلکه روایات یاد شده به خوبی بیانگر آن بودند که ایشان علوم خود را به شیوه‌های مختلفی که خداوند برای آنان مقدر کرده است، به دست می‌آوردند. بیان شد که علوم اهل بیت(ع) از طریق فراگیری از پیامبر و امامان پیشین(ع)، بهره‌مندی از کتاب‌های الهی و ویژه، الهام، تحدیث فرشتگان و... به دست می‌آید. بیان این شیوه‌ها، خود نفی کننده علم ذاتی برای ائمه(ع) است؛ زیرا در صورتی که علم آنان ذاتی باشد، نیازی به کسب آن به شیوه‌های یاد شده نبود. امور ذاتی نیازی به کسب ندارند و از ذات جدا نمی‌شوند.

در روایتی از امام صادق(ع)، این نکته به زیبایی و روشنی بیان شده است: «إِنَّ اللَّهَ لَا يَكِلُنَا إِلَى أَنْفُسِنَا وَ لَوْ وَكَلَنَا إِلَى أَنْفُسِنَا لَكُنَّا كَعَرْضِ النَّاسِ وَ نَحْنُ الَّذِينَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ﴿ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ[۱]»[۲]؛ «خداوند ما را به خودمان وانمی‌گذارد؛ که اگر ما را به خودمان واگذارد، مانند سایر مردم خواهیم بود؛ و ما کسانی هستیم که خداوند می‌فرماید: مرا بخوانید تا اجابت کنم شما را». از این روایت به خوبی رابطه بین ائمه(ع) و خداوند روشن می‌شود. آنان از خود چیزی ندارند؛ اما بندگان برگزیده خداوندند که تحت عنایات ویژه اویند و هرگاه چیزی را از او بخواهند، به آنان عطا می‌کند.

در روایتی دیگر از آن حضرت چنین نقل شده است: گاهی (درهای) علم به روی ما گشوده می‌شود و ما (مطالبی را) می‌دانیم و گاهی بسته می‌شود و نمی‌دانیم. آن حضرت در ادامه همین روایت تأکید کرده‌اند که امام فردی مانند دیگر انسان‌هاست؛ همانند آنان به دنیا می‌آید؛ می‌خورد و می‌نوشد؛ مریض می‌شود و سلامتی خود را باز می‌یابد؛ شاد و محزون می‌شود؛ می‌خندد و می‌گرید؛ و... امتیاز او نسبت به دیگران این است که علومی ویژه به او داده شده و دعای او مستجاب است[۳].

بنابراین بی‌تردید ائمه(ع) از سرچشمه علوم الهی بهره‌مندند و علمی ذاتی و مستقل از خداوند ندارند.[۴]

اکتسابی یا موهبتی بودن

این عنوان به دنبال یافتن پاسخ این پرسش است که آیا شیوه‌های معرفی شده برای علوم ائمه(ع) عمومی‌اند، که دیگر افراد بشر نیز اگر بخواهند، می‌توانند به آنها دست یابند؛ یا موهبتی ویژه ائمه‌اند و افراد دیگر حتی با تلاش بسیار نیز به آنها نمی‌رسند.

مصادیقی از علوم ائمه(ع)، با بقیه مردم مشترک است. این مصادیق از علوم ائمه اکتسابی است و دیگران نیز می‌توانند آن را به دست آورند. برای نمونه فرض کنید پیامبر(ص) در حضور اصحابش مطلبی را بیان کرده‌اند و امیرالمؤمنین(ع) نیز آن را شنیده و فراگرفته است. دیگران نیز مانند امیرالمؤمنین(ع) آن روایت نبوی را شنیده و نقل کرده‌اند. این مرتبه از دانش، بین امامان و مردم عادی مشترک است؛ البته ممکن است در مراتبی از این دانش، مانند میزان عمق این دانش، بین آنان و امیرالمؤمنین(ع) تفاوت باشد؛ اما حد ظاهر آن را بقیه مردم نیز کسب کرده‌اند. مثال دیگر برای علوم اکتسابی مشترک، استفاده از حواس در امور عادی زندگی است که علومی عادی را به دنبال دارد. امامان معصوم در این موارد، همانند دیگر افراد از حواس خود استفاده می‌کردند. چنین دانش‌هایی برای مردم نیز قابل کسب است و هر روز از آن استفاده می‌کنند[۵].

در مقابل این طیف مشترک، قلمرو علوم موهبتی ائمه(ع) قرار دارد که به عنایت ویژه خداوند بستگی دارد. این علوم، ابزارها و استعدادهای ویژه‌ای می‌طلبند که در اختیار دیگران نیست. مثلاً پیامبر(ص) علوم و اسرار الهی را به کسی غیر امیرالمؤمنین(ع) بیان نکردند. این دانش، یکی از مصادیق علوم موهبتی است. کتاب‌های پیامبران گذشته و دیگر کتاب‌های ویژه ائمه(ع) در اختیار دیگران نیست. علوم استنباط شده از این کتاب‌ها، موهبتی و ویژه‌اند. عرضه اعمال، تحدیث و الهام‌های ویژه، از دیگر علوم موهبتی به شمار می‌آیند.

بنابراین بخشی از علوم عادی ائمه(ع)، اکتسابی است و بخش بزرگی از این علوم که با مقام امامت آنان ارتباط دارد، موهبتی است.[۶]

شأنی یا فعلی بودن

تعبیر شأنی یا فعلی بودن - همچون بسیاری از تعابیر دیگری که در این مباحث ارائه می‌شوند - اصطلاحی نیست که در روایات به آن اشاره شده باشد. اشاراتی به این اصطلاح را می‌توان در برخی کتاب‌های علما یافت[۷]. چنان که در مباحث قرآنی بیان شد، مراد از بررسی شأنی یا فعلی بودن علوم ائمه(ع) پاسخ به این پرسش است که آیا ائمه(ع) توان و شأنیت آگاهی به علوم ویژه و گسترده‌ای را داشتند، یا آنکه بالفعل این علوم نزد آنان بوده است؟ آیا علم آنان در قلمروهای مختلف علومشان، مانند علم به حلال و حرام، تفسیر قرآن، حوادث پنهان گذشته، حال و آینده و اسرار جهان، بالفعل بوده است، یا منظور از علم آنان به این علوم این است که ایشان توان آن را دارند که با شیوه‌های مختلف یادشده در فصل پیشین، این علوم را کسب کنند؟ چنان که گفته شد، تفاوت امام در این فرض با دیگر افرادی که توانایی فراگیری آن علوم را دارند، این است که توانایی امام به فعلیت بسیار نزدیک‌تر از یافتن یا استنباط حکم یک مسئله توسط یک فقیه یا متخصص دیگر است؛ زیرا ائمه(ع) از تأییدات ویژه الهی برخوردارند و به شیوه‌هایی چون، الهام، دریافت از روح القدس و تحدیث مسلح‌اند. از این رو، توانایی آنان در کسب دانش، بسیار نزدیک به فعلیت است. چنان که در برخی روایات، از این توانایی این گونه تعبیر شده است که هرگاه اراده کنند، علم می‌یابند: «إِذَا أَرَادَ أَنْ يَعْلَمَ الشَّيْ‌ءَ أَعْلَمَهُ اللَّهُ ذَلِكَ»[۸]. افزون بر این، فقیه یا متخصص رشته دیگر ممکن است در استنباط خود اشتباه کند؛ اما امام با منبع علم الهی در ارتباط است و حقایق را دریافت می‌کند، نه علوم خطاپذیر عادی را. البته این بدان معنا نیست که همه علوم ائمه(ع)، دانش موهبتی و ویژه است؛ بلکه در امور عادی، از روش‌های عادی مانند حس و تفکر استفاده می‌کنند. در هر صورت، مقصود از شأنی بودن علم امام این است که هرگاه بخواهد به چیزی علم یابد یا خداوند صلاح بداند که آن دانش را در اختیار او قرار دهد، به روش‌های مختلف به آن علوم آگاه می‌شود.

بیشترین بحث درباره شأنی یا فعلی بودن علوم ائمه(ع) مربوط به فرضی است که علوم ائمه(ع) را تام و کامل می‌داند. چنان که گفته شد، از برخی روایات که ائمه(ع) را عالم به گذشته، آینده و تمام حوادث و علوم معرفی می‌کنند، تام بون علوم آنان برداشت می‌شود. در این صورت است که باید بحث شود آیا علوم آنان شأنی است یا فعلی؛ یعنی مقصود از احاطه علمی ائمه به تمام وقایع و اسرار جهان، شأنیت و توان چنین علمی است یا آنکه آنان بالفعل از این قلمرو گسترده علمی برخوردارند؟

دلیل اصلی بر فعلیت علوم ائمه(ع)، ظهور روایاتی است که از تام بودن علوم ائمه(ع) سخن می‌گویند. علم ائمه به گذشته، آینده، تمام حوادث، ضمایر انسان‌ها، اعمال پنهان افراد و...، ظهور در فعلیت این علوم دارد. از مباحث گذشته روشن شد که نمی‌توان علوم أئمه(ع) را تام بالفعل دانست؛ زیرا چنین برداشتی، مخالف ظاهر ده‌ها روایتی است که از شیوه‌های علم‌آموزی ائمه(ع) سخن می‌گویند. فراگیری از پیامبر و امام پیشین، بهره‌مندی از کتاب‌های ویژه، ارتباط با فرشتگان، الهام، بهره‌مندی از روح القدس، استنباط و... شیوه‌هایی بودند که درباره آنها سخن گفتیم و روشن شد که ائمه(ع) با این روش‌ها علوم ویژه و الهی را کسب می‌کنند. با توجه به این نکته و شواهد دیگری که در بحث پیشین بیان شد، تام بودن علوم ائمه(ع) به معنای بالفعل بودن همه علوم ایشان پذیرفتنی نیست.

بنابراین تفسیر دقیق آن است که تام بودن علوم آنان به طور شأنی است؛ یعنی ایشان توانایی و امکان آن را دارند که به اذن و عنایت ویژه الهی، به هر دانشی که مختص ذات حق نباشد، دست یابند. البته پس از کسب آن دانش به شیوه‌های یادشده، ایشان بالفعل به آن علم می‌یابند و به علوم دیگری که هنوز کسب نکرده‌اند، علم شأنی دارند. یادآوری می‌شود که علم شأنی، تعبیری تسامح‌آمیز است؛ زیرا در این حالت، در واقع علمی وجود ندارد؛ فقط توان و استعداد کسب آن علم است که با تسامح، علم شأنی گفته می‌شود.[۹]

جستارهای وابسته

منابع

پانویس

  1. «مرا بخوانید تا پاسختان دهم» سوره غافر، آیه ۶۰.
  2. محمد بن حسن صفار، بصائرالدرجات، ص۴۶۶. سند این روایت، صحیح است. همچنین ر.ک: علی استرآبادی، تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة، ص۵۱۹. در این منبع به جای «كَعَرْضِ النَّاسِ»، «كَبَعْضِ النَّاسِ‌» آمده که تعبیر دقیق‌تری است.
  3. محمد بن علی صدوق، الخصال، ج۲، ص۵۲۸: «يُبْسَطُ لَنَا فَنَعْلَمُ وَ يُقْبَضُ عَنَّا فَلَا نَعْلَمُ وَ الْإِمَامُ يُولَدُ وَ يَلِدُ وَ يَصِحُّ وَ يَمْرَضُ وَ يَأْكُلُ وَ يَشْرَبُ وَ يَبُولُ وَ يَتَغَوَّطُ وَ يَفْرَحُ وَ يَحْزَنُ وَ يَضْحَكُ وَ يَبْكِي وَ يَمُوتُ وَ يُقْبَرُ وَ يُزَادُ فَيَعْلَمُ وَ دَلَالَتُهُ فِي خَصْلَتَيْنِ فِي الْعِلْمِ وَ اسْتِجَابَةِ الدَّعْوَةِ وَ كُلَّمَا أَخْبَرَ بِهِ مِنَ الْحَوَادِثِ الَّتِي تَحْدُثُ قَبْلَ كَوْنِهَا كَذَلِكَ بِعَهْدٍ مَعْهُودٍ إِلَيْهِ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) تَوَارَثَهُ مِنْ آبَائِهِ(ع)»؛ مشابه این روایت، از امام رضا(ع) نقل شده است (رک: همو، عیون أخبار الرضا(ع)، ج۱، ص۲۱۴). روایات دیگری نیز نزدیک به این محتوا را می‌رسانند (ر.ک: محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۳۶؛ محمد بن حسن صفار، بصائر الدرجات، ص۵۱۳).
  4. هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۳۱۳.
  5. ر.ک: سید کمال حیدری، علم الامام، ص۲۱۹؛ عقیدتنا فی صفات الامام و علمه(ع) در: محمد حسن نادم، علم امام (مجموعه مقالات)، ص۶۴۳.
  6. هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۳۱۵.
  7. ر.ک: سیدعبدالحسین لاری، معارف السلمانی بمراتب الخلفاء الرحمانی، ص۲۰؛ محمدصالح مازندرانی، شرح الکافی - الأصول و الروضة، ج۵، ص۳۸۷.
  8. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج۱، ص۶۴۰. سند این روایت، موثق است. همچنین ر.ک: همان، ص۶۴۱.
  9. هاشمی، سید علی، ماهیت علم امام بررسی تاریخی و کلامی ص ۳۳۷.