زنان در جنگ

از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

مقدمه

از قرن نوزدهم به بعد، دنیای اسلام با تهاجم فرهنگی و نظامی هم‌زمان دشمنان روبه‌رو بوده است. البته، تهاجم فرهنگی بسیار خطرناک‌تر از تهاجم نظامی و زمینه‌ساز آن نیز هست که ماندگاری‌اش را بیشتر، و تحقق اهدافش را آسان می‌سازد.

همه مردم با سطح فکری و تحصیلات گوناگون، تهاجم نظامی را درک می‌کنند؛ زیرا دریافتن حضور نیروهای نظامی دشمن در خاک وطن، فهم و آگاهی چندانی نمی‌خواهد، اما پیچیدگی تهاجم فرهنگی در این است که محسوس نیست! این شیوه از تهاجم، ظهوری حسی ندارد تا مردمان آن را ببینند، یا بشنوند، یا خسارت‌های جانی و مالی‌اش، آنان را بیازارد.

تهاجم فرهنگی، بسیار دیرپاتر از تهاجم نظامی است. چه‌بسا نیروهای نظامی دشمن از کشوری خارج شود اما آثار تهاجم فرهنگی آنان ده‌ها سال همچنان باقی بماند و بر روح و روان، اندیشه و عادت‌های مردم آن سیطره داشته باشد.

تهاجم فرهنگی، بسیاری از مردمان یک سرزمین را به خدمت خود می‌گیرد و بی‌آنکه حقیقت آن آشکار شود، آنان را به سربازان خود تبدیل می‌کند. اگر کسی در خدمت نیروهای نظامی دشمن درآید، آسان شناخته می‌شود اما خادمان تهاجم فرهنگی دشمن، برای تحقق سیاست‌های دشمن گام بر می‌دارند و چون از مردم همان سرزمین‌اند، در میانشان زندگی می‌کنند و به زبانشان سخن می‌گویند، مردم فریب آنان را می‌خورند.

هدف تهاجم فرهنگی آن است که مؤمنان را به تردید در دین، تاریخ، پیامبر و پیشوایان مذهبی خود واداشته، در نهایت آنان را از باورهای دینی، معتقدات، تاریخ و پیشوایان مذهبی خود، جدا سازند. نیز آنها را به شرایط ناگواری که دشمنان دین بر جامعه اسلامی حاکم ساخته‌اند، راضی کنند و عادت‌ها، آرمان‌ها، ارزش‌ها و اخلاقی دیگر، غیر از اخلاق و ارزش‌های اسلامی را در آنان نهادینه سازند.

یکی از ابزارهای مهاجمان فرهنگی برای ایجاد تردید در باورهای اسلامی مسلمانان و به‌ویژه زنان جامعه اسلامی، طرح این ادعا است که اسلام، زنان را تحقیر و مجبور می‌کند در میان یک چاردیواری محصور باشند. در اسلام، زنان اجازه حضور در جامعه را ندارند و مجالی برای دفاع از سرزمین، شرافت و آرمان‌های خود نمی‌یابند. اما آیا به‌واقع آموزه‌های اسلام، زنان را از مشارکت در ساختن جامعه خویش و حضور در فعالیت‌های علمی، اجتماعی، سیاسی و نظامی، محروم می‌سازد؟

برای پاسخ به این پرسش، با استناد به سیره پیامبر اسلام(ص) در عرصه مشارکت‌دادن زنان در جنگ‌ها و سهیم ساختن آنان در امور نظامی، دیدگاه اسلام را درباره حضور اجتماعی زنان، تبیین می‌کنیم.

اسلام جنگ تهاجمی را برای گسترش دین و در هم شکستن بنیان نظام‌های سیاسی مخالف اسلام، فقط بر مردان مسلمان واجب ساخته است: ﴿كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ[۱].

در چنین شرایطی جنگ برای مسلمانان واجب کفایی خواهد بود و بر زنان واجب نیست. علت واجب نشدن بر زنان آن است که اجبار کردنشان به جنگ، تحمیل تکلیفی بر آنان است که توانش را ندارند و چنان که می‌دانیم، تکلیف افراد در اسلام، متناسب وسع و توانایی‌های آنان است؛ لذا مشارکت زنان در جنگ‌های اسلام، گناهی برای آنان در بر نخواهد داشت.

اما به‌رغم تکلیف‌نکردن، اسلام به زنان اجازه داده داوطلبانه، همراه مجاهدان به میدان‌های نبرد بروند و برای تمام کوشش‌هایشان، مانند سیراب ساختن رزمندگان، درمان مجروحان و انتقال کشته‌شدگان، به آنان وعده پاداش داده است. در سیره رسول خدا(ص) نیز شواهد بسیاری بر این مشارکت یافت می‌شود.

زنان، در ماجرای هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه که برای بنای جامعه و حکومت اسلامی صورت پذیرفت، نقش سازنده‌ای ایفا کردند. اسماء هنگام حضور حضرت در غار، برای او غذا و آب می‌برد. همچنان‌که ام‌سلمه، سختی‌های بسیاری در راه هجرت از مکه به مدینه متحمل شد.

در غزوه اُحُد عایشه و شماری دیگر از زنان مسلمان، وظیفه رساندن آب به رزمندگان مسلمان را عهده‌دار شده بودند. مسلم، با سند خود از انس بن مالک روایت کرده است: «عایشه، دختر ابوبکر و ام‌سلیم را دیدم که مشک‌های آب را بر دوش خود حمل می‌کردند و رزمندگان را سیراب می‌ساختند. هنگامی که مشک‌ها خالی می‌شد، باز می‌گشتند و آنها را پر می‌کردند و باز میان رزمندگان می‌رفتند و آنها را سیراب می‌کردند»[۲].

مسلم در روایت دیگری از انس بن مالک نقل کرده است: «پیامبر(ص) در غزوه‌های خود، ام‌سلیم و شماری از زنان مسلمان را با خویش همراه می‌ساخت. آنان به رزمندگان آب می‌دادند و مجروحان را مداوا می‌کردند»[۳].

از جمله زنانی که در جنگ اُحُد سپاه اسلام را همراهی می‌کردند، ام‌سلمه، ام‌سلیم سهلة بنت ملحان، ام‌عماره نسیبة بنت کعب بن عمرو مازنی[۴] (از بنی مازن بن نجارحمنة بنت جحش، ام‌ایمن و ام‌سلیط بودند[۵].

یاری‌رساندن زنان به رزمندگان در میدان نبرد اُحُد و غیر آن به فراهم‌آوردن آب برای آنان و مداوای مجروحان محدود نمی‌شد؛ بلکه هنگام ضرورت، شمشیر به دست گرفته و با مردان جنگاور مشرکان مبارزه و از رسول خدا(ص) دفاع می‌کردند. مثل ام‌عماره نسیبه که در این راه با سخت‌ترین حمله‌های مشرکان و جنگجویان نیرومند آنان چون ابن قمیئه مواجه شد و به‌رغم ضربه‌های سختی که زخم عمیقی بر شانه‌اش ایجاد کرده بود، استوار و پابرجا به مبارزه خود ادامه داد.

پیامبر(ص) که می‌دید او چگونه در آن لحظات دشوار، با مردان جنگی دشمن مقابله می‌کند و هیچ هراسی از مرگ به دل خود راه نمی‌دهد، نه‌تنها به سبب این کار بر او خرده نگرفت بلکه کارش را تأیید کرده و ضمن تشویق او به ادامه‌دادن آن، برای او و فرزندش دعا فرمود[۶].

رسول خدا در وصف جهاد ام‌عماره در اُحُد فرموده است: «در روز اُحُد، هر بار به سمت راست یا چپ خود می‌نگریستم، او را می‌دیدم که برای دفاع از من می‌جنگد»[۷]. ابوبکر و عمر بن خطاب نیز در دوران خلافتشان، ام‌عماره را به سبب جهادش، گرامی می‌داشتند[۸].

در غزوه حدیبیه نیز شماری از زنان مسلمان چون: ام‌سلمه، ام‌عماره، ام‌منیع اسماء بنت عمر بن عدی، و ام‌عامر اشهلی، سپاه اسلام را همراهی می‌کردند. در این غزوه، وقتی پیامبر(ص) از یارانش خواست تا برای جنگ و واردشدن به مکه برای نبرد و شهادت در این راه با او بیعت کنند، زنان مسلمان نیز با حضرت بیعت کردند. در آن هنگام، ام‌عماره برخاست و عمود خیمه‌ای را به دست گرفت و درحالی‌که چاقویی به کمر بسته بود گفت: «اگر کسی از مشرکان به سویم بیاید، او را خواهم گشت»[۹].

در غزوه حنین، ام‌عماره، شمشیر به دست گرفته بود و هنگامی که دید مسلمانان از برابر مشرکان می‌گریزند، فریاد برآورد: «ای انصار! این چه رفتاری است؟ شما را چه با فرار؟» سپس شمشیرش را بر کشید و در نبرد با مشرکان، شماری از آنان را هلاک کرد[۱۰].

در همین غزوه، هنگامی که مسلمانان در آغاز کار با شکست مواجه شدند، ام‌حارث، افسار شتر همسرش را گرفت و گفت: «ای ابو حارث! آیا رسول خدا را ترک می‌کنی؟» آن‌گاه کوشید آن شتر را بازگرداند تا به مسلمانان در حال فرار نپیوندد. در آن حال، عمر بن خطاب بر او گذر کرد. ام‌حارث به او گفت: «ای عمر! این چه وضعی است؟» عمر پاسخ داد: «خواست خداست». ام‌حارث، سپس به پیامبر(ص) گفت: «ای رسول خدا! هرکس از شترم جلوتر، رود، او را بکش. به خدا سوگند هیچ‌گاه چیزی مانند آنچه امروز این قوم بر سر ما آوردند، ندیده‌ام!»

منظور او سربازان بنی‌سلیم و مکیانی بودند که با گریختن، اسباب شکست سپاه اسلام را فراهم آورده بودند[۱۱].

در این غزوه، یکی از مسلمانان کم‌شماری که پس از شکست در آغاز نبرد، در کارزار پایدار ماندند و فرار نکردند، ام‌سلیط بود[۱۲].

ام‌سلمه و زینب بنت جحش نیز در این غزوه سپاه اسلام را همراهی می‌کردند[۱۳].

مسلم در صحیح خود با سند خویش از انس بن مالک روایت کرده است: «ام‌سلیم در غزوه حنین، خنجر به دست گرفته بود و آن را با خود حمل می‌کرد. ابوطلحه او را در این حالت دید و به حضرت گفت: «ای رسول خدا! ام‌سلیم خنجری با خود حمل می‌کند». پیامبر(ص) به ام‌سلیم فرمود: «این خنجر چیست؟» پاسخ داد: «این خنجر را با خود حمل می‌کنم تا اگر کسی از مشرکان نزدیکم شد، شکمش را بشکافم». این سخن، خنده حضرت را در پی داشت.

ام‌سلیم سپس گفت: «ای رسول خدا! آن کسانی از طلقاء (مکیان) را که از ما دور شدند و گریختند، بکش؛ آنها سپاه تو را به شکست کشاندند». حضرت پاسخ داد: «خداوند، کار ما را کفایت کرده و به ما نیکی فرموده است»[۱۴]. از ام‌عطیه انصاری نیز نقل کرده‌اند: «در هفت غزوه پیامبر(ص) را همراهی کردم. در این غزوه‌ها، پشت‌ جبهه مسلمانان مستقر می‌شدم و برایشان غذا فراهم می‌آوردم، مجروحان را درمان می‌کردم و به حال بیماران می‌رسیدم»[۱۵].

در غزوه خیبر نیز بیست زن در رکاب حضرت جهاد کردند که حضرت آنها را از غنایم جنگ بهره‌مند ساخت[۱۶].

مسلم با سند خود از یزید بن هرمز روایت کرده است که «نجدة بن عامر» رهبر یکی از فرقه‌های خوارج، در نامه‌ای به ابن عباس درباره پنج مسئله پرسید. ابن عباس پس از گرفتن نامه او گفت: «اگر بیم کتمان علم نداشتم، پاسخ او را نمی‌دادم». در نامه آمده بود: «آیا رسول خدا(ص)، زنان را در غزوه‌ها با خود همراه می‌ساخت و آیا سهمی از غنایم به آنان می‌داد؟ آیا قتل نوجوانان جایز است؟ یتیم، تا چه زمانی یتیم محسوب می‌شود؟ خمس به چه کسانی تعلق می‌گیرد؟

ابن عباس در پاسخ او نوشت: «از من پرسیده‌ای که آیا رسول خدا(ص)، زنان را در غزوات با خود همراه می‌ساخت؟ آری؛ آنان را با خود همراه می‌ساخت و آنها مجروحان را مداوا می‌کردند. حضرت آنها را از غنایم نیز بهره‌مند می‌ساخت»[۱۷]

عبارت این حدیث، دلالت می‌نماید که حضرت، زنان را در جهاد مشارکت می‌داد و آنان را از غنایمی که رزمندگان در میدان نبرد به دست می‌آوردند، بهره‌مند می‌ساخت. نووی گفته است: «مقداری از غنایم به زنان عطا می‌شود که «رضخ»[۱۸] نامیده می‌شود. حضور زنان در جبهه، آنان را مستحق دریافت «رضخ» می‌نماید، نه «سهم» کامل و برابر با رزمندگان. ابوحنیفه، ثوری، لیث، شافعی و جمهور علما بر این اعتقادند. در این میان، اوزاعی گفته است که زنان اگر بجنگند، و یا مجروحان را مداوا کنند، مستحق «سهم» کامل از غنایم خواهند بود»[۱۹].

در غزوه احزاب، وقتی سعد بن معاذ، بزرگ اوس، مجروح شد، یکی از زنان مسلمان به نام رفیده اسلمی، به مداوای او پرداخت. حتی حضرت اجازه داد که رفیده، سعد را در خیمه خود حضرت در مسجد مداوا کند. اما زخم سعد در خیمه سر باز نمود و خون‌ریزی کرد و او سرانجام به همین دلیل به شهادت رسید[۲۰].

در پایان این بخش به‌جاست به یکی از احکام فقهی اسلام درباره شرایط وجوب عینی جنگ بر تمام مسلمانان، اعم از مرد و زن، اشاره کنیم. براساس این حکم که بسیاری فقیهان نیز به آن تصریح داشته‌اند، اگر دشمن به سرزمین‌های اسلامی هجوم بیاورد و حتی یک وجب از خاک آن را اشغال کند، دفاع از خاک سرزمین‌های اسلامی، نوامیس، اموال، کودکان و پیران ناتوان، بر تمام مسلمانانی که توانایی جنگیدن دارند، واجب عینی خواهد بود. در چنین شرایطی، زنان بدون اجازه همسر، فرزندان بی‌اذن پدر و برده بدون اذن ارباب خود، می‌توانند به میدان نبرد بشتابند.

از آنچه بیان شد کاملاً مشخص می‌شود بر زنان مسلمان واجب است از خود، وطن و نهادهای حکومتی که در سایه حمایت آنها زندگی می‌کنند، در مقابل خطرها دفاع کنند.

در کتاب‌های سیره آمده است: رسول خدا(ص)، زنان و کودکان را هنگام نبرد احزاب در پناهگاهی امن داخل شهر جای داد تا آنان را از حمله یا هراس‌افکنی دشمنان، ایمن نگاه دارد.

مردی از یهودیان بنی‌قریظه، پنهانی خود را به آن نزدیک کرده بود. صفیه بنت عبدالمطلب، عمه پیامبر(ص) با دیدن او، به سویش رفت و او را از پا درآورد تا خود و دیگر حاضران در پناهگاه را از آزارش آسوده نگاه دارد[۲۱].

خلاصه سخن آنکه: اسلام، جنگی را که حضور در آن واجب کفایی باشد، بر زنان واجب نکرده است. درعین‌حال، آنان را از حضور داوطلبانه در این‌گونه جنگ‌ها منع نیز نکرده است.

اما در مواردی که مسئله دفاع از خود و وطن و آزادسازی آن از چنگ اشغالگران در میان باشد، جهاد را بر زنان نیز واجب کرده است. از سوی دیگر، اسلام در مواردی که به زن اجازه داده است داوطلبانه در جنگ‌ها شرکت کند تنها مسئولیت‌هایی را به او واگذار کرده است که با توانایی‌هایش تناسب داشته و برای او و سپاه اسلام مناسب باشد. این وظایف که با توازن زن تناسب دارد، کارهایی چون آب رساندن به رزمندگان، تهیه‌کردن غذا برای آنان و درمان مجروحان را شامل می‌شود. به دیگر گفته، مسئولیت‌هایی که به او واگذار می‌شود، در زمینه آماده ساختن رزمندگان برای نبرد، ارائه خدمات درمانی و آذوقه‌رسانی خلاصه می‌شود.

اما اگر ضرورت اقتضا کند که زنان وظایف بیشتر و سنگین‌تری را در جنگ عهده‌دار شوند، در صورت توانایی داشتن مجاز به مبارزه نیز هستند. به‌ویژه آنکه در عصر حاضر، با پیشرفت‌های تسلیحاتی، زمینه‌ای فراهم شده است که زنان در بخش‌هایی از عملیات نظامی خدمت کنند که خطر کمتر برایشان در پی داشته باشد.

نکته پایانی نیز این که: در تمام موارد، زنان باید احکام اسلامی را در شیوه‌های پوشش، آرایش، اختلاط با نامحرمان، سخن‌گفتن، خوابیدن، نشستن، خوردن و آشامیدن، خلوت‌کردن و... رعایت کنند[۲۲].

منابع

پانویس

  1. «جنگ بر شما مقرر شده است در حالی که شما را ناپسند است و بسا چیزی را ناپسند می‌دارید و همان برای شما بهتر است و بسا چیزی را دوست می‌دارید و همان برایتان بدتر است و خداوند می‌داند و شما نمی‌دانید» سوره بقره، آیه ۲۱۶.
  2. صحیح مسلم (شرح النووی، ج۱۲، ص۱۸۹)؛ صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸، ص٣۶۵).
  3. صحیح مسلم (شرح النووی، ج۱۲، ص۱۸۸).
  4. در سیرة النبی، ج۳، ص٨۶ «نُسَیبه» ضبط شده، اما در اسدالغابه، ج۵، ص۵۵۵ «نَسیبه» تصریح شده است.
  5. صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸ ص٣۶٩).
  6. نک: ترجمه مغازی، ص١٩۴-١٩۶.
  7. شرح المواهب، ج۲، ص۴١-۴٢.
  8. صحیح بخاری (متن فتح الباری، ج۸ ص٣۶٩).
  9. نک: غزوة الحدیبیة، ص٢٣-٩۵.
  10. نک: سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۴٨۶-۴٨٧.
  11. نک: مغازی واقدی، ج۳، ص٩٠۴.
  12. نک: سبل الهدی والرشاد، ج۵، ص۴٨٧.
  13. نک: السیرة العطرة، ص۵٣٨.
  14. صحیح مسلم (شرح النووی، ج۱۲، ص۱۸۷-۱۸۸).
  15. صحیح مسلم (شرح النووی، ج۱۲، ص١٩۴).
  16. الصراع مع الیهود، ج۳، ص۴۶-۴٧.
  17. شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۱۲، ص۱۹۰.
  18. نوشتنی است «رضخ» به معنای عطا و دادن اندک، در باب جهاد مطرح است که تقسیم غنیمت، پس از جداکردن بعضی سهم‌ها، مانند رضخ بوده، که در اختیار امام است و به اشخاصی (مرد یا زن) بر اساس ادله‌ای چند، اعطا می‌کند: نک: فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی، دکتر سید محمد حسینی (عربی به فارسی - همراه با معادل انگلیسی)، سروش، تهران چاپ سوم، ۱۳۸۹، ص۲۳۷.
  19. فرهنگ لغات و اصطلاحات فقهی، دکتر سید محمد حسینی (عربی به فارسی - همراه با معادل انگلیسی)، سروش، تهران چاپ سوم، ۱۳۸۹، ص۲۳۷.
  20. نک: فتح الباری، ج۸، ص۴١٩؛ الاصابة، ج۴، ص٣٠٢-٣٠٣.
  21. سیره نبوی ابن هشام، ج۲، ص۲۲۸.
  22. ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۵۹-۲۶۶.