فاطمه بنت خطاب

نسخه‌ای که می‌بینید، نسخهٔ فعلی این صفحه است که توسط Ali (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۵ آوریل ۲۰۲۶، ساعت ۱۶:۴۴ ویرایش شده است. آدرس فعلی این صفحه، پیوند دائمی این نسخه را نشان می‌دهد.

(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

مقدمه

فاطمه دختر خطاب از مسلمانان نخستین و از اصحاب پیامبر اکرم(ص) است. پدرش خطاب بن نفیل بن عبدالعزی از خاندان عدی بن کعب بن لؤی و از قبیله قریش است، مادرش حنتمه دختر هاشم بن مغیرة بن عبدالله بن عمر بن مخزوم از خاندان بنی‌مخزوم است. وی خواهر پدری و مادری عمر بن خطاب است. فاطمه در خانه خطاب بزرگ شد. خانواده مخزومی قریشی که مردانشان به داشتن ویژگی عربیت در کنار قدرت از دیگران ممتاز بودند. فاطمه را سعید بن زید بن عمرو بن نفیل به همسری گرفت. او و شوهرش پیش از عمر بن خطاب و پیش از رفتن پیامبر اکرم(ص) به خانه ارقم بن ابی‌ارقم مسلمان شدند. نام همسر سعید بن زید در کتب حدیثی فاطمه است اگرچه در کتب نسب از رمله دختر خطاب مکنّی به ام‌جمیل نام برده شده است[۱]. فاطمه از برترین زنانی است که در برابر قریشیان سنگدل مقاومت می‌کرد. او از برادرش عمر که فردی تندخو و سختگیر بود و از همه بیشتر نسبت به گسترش دعوت اسلام در مکه خشم می‌ورزید، می‌ترسید. پس تلاش می‌کرد که خبر اسلام آوردنش مخفی بماند، اما چون همسرش به دست صحابی بزرگوار خباب بن ارت مسلمان شده بود، خباب به خانه آنان رفت و آمد زیادی داشت و به این زوج جوان قرآن و احکام دین خدا را آموزش می‌داد و در دل‌هایشان نهال ایمان را می‌پروراند، مردم مشرک قریش آگاه شدند و به عمر خبر دادند.

گویند در یکی از روزها عمر در حالی که شمشیر به دست گرفته بود، بیرون آمد و در مسیرش مقابل خانه ارقم بن ابی ارقم رسید و تصمیم گرفت رسول الله(ص) را بکشد. مردی از بنی‌زهره او را دید و پرسید: کجا می‌روی؟ می‌خواهم محمد(ص) را بکشم. بر فرض که چنین کاری بکنی، آیا از بنی‌هاشم و بنی‌زهره در امان خواهی بود؟ خیال می‌کنم تو هم از دین و آیینی که بر آن بوده‌ای، برگشته‌ای. آیا تو را از موضوع عجیب‌تری خبر بدهم که خواهرت و شوهرش از آیین برگشته‌اند و دین تو را رها کرده‌اند؟ عمر خشمگین به راه افتاد و خود را به خانه آن دو رساند، خباب نزد آنان بود و آنان سوره طه را می‌خواندند. چون هیاهوی عمر را شنیدند، خباب خود را گوشه‌ای پنهان کرد. عمر وارد خانه شد و گفت: این آوایی که در خانه شما شنیدم، چیست؟ چیزی نبود با خود سخن می‌گفتیم. شاید شما هم از دین برگشته‌اید؟

شوهر خواهرش گفت: ای عمر! آیا تصور نمی‌کنی که حق در غیر دین تو باشد؟ عمر به او پرید و او را سخت بر زمین کوبید. خواهرش برای دفاع از شوهر جلو آمد و عمر چنان سیلی بر چهره خواهر زد که خونین شد. خواهرش که سخت خشمگین شده بود، گفت: آری حق در غیر دین و آیین توست. گواهی می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و گواهی می‌دهم که محمد(ص) رسول اوست. چون عمر ناامید شد، گفت: همان صحیفه‌ای را که پیش شماست بدهید تا بخوانم. خواهرش گفت: تو ناپاکی و هیچ کس جز پاکان نباید بر آن دست بزنند، برخیز غسل کن یا حداقل وضو بگیر، عمر برخاست وضو گرفت و آن صفحه را بستد و در آن سوره طه را خواند تا به این گفتار الهی رسید که می‌فرماید: ﴿إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي[۲]؛ عمر گفت: مرا پیش محمد(ص) ببرید. چون خباب این سخن را شنید، از حجره بیرون آمد و گفت: ای عمر! مژده بده که امیدوارم دعای رسول الله(ص) که شب پنجشنبه می‌فرمود و از خداوند می‌خواست تا اسلام را به مسلمان شدن تو یا ابوجهل نیرو بخشد، درباره تو پذیرفته شده باشد. در آن هنگام رسول خدا(ص) در خانه‌ای بود که کنار کوه صفا قرار داشت و عمر راه افتاد تا بر در آن خانه رسید، حمزه و طلحه و گروهی دیگر از اصحاب پیامبر بر در خانه بودند. چون حمزه، عمر را دید و متوجه شد مسلمانان از او بیم دارند، گفت: چیزی نیست اگر خداوند برای او خیر و سعادت را اراده فرموده باشد، مسلمان خواهد شد و از رسول خدا(ص) پیروی خواهد کرد و در غیر آن صورت کشتن او برای ما آسان است.

پیامبر اکرم(ص) از خانه بیرون آمد یقه عمر و حمائل شمشیرش را گرفت و فرمود: ای عمر بس می‌کنی یا منتظری خداوند همان بدبختی و درماندگی را که بر ولید بن مغیره نازل فرموده است بر تو نازل فرماید؟ عمر گفت: گواهی می‌دهم تو رسول خدایی و مسلمان شد[۳]. تاریخ برای فاطمه دختر خطاب جایگاهی والا ثبت کرد که با مقاومت خود باعث اسلام آوردن برادرش گردید. فاطمه همراه مسلمانان به مدینه مهاجرت کرد و باقی‌مانده عمرش را در پناه حکومت اسلام زندگی کرد و مسائل دینی را آموخت و آنچه از رسول الله(ص) می‌شنید، برای مردم نقل می‌کرد.[۴]

منابع

پانویس

  1. الطبقات الکبری، ج۸، ص۲۷۹.
  2. «بی‌گمان این منم خداوند که هیچ خدایی جز من نیست، مرا بپرست و نماز را برای یادکرد من بپا دار» سوره طه، آیه ۱۴.
  3. الطبقات الکبری، ج۳، ص۲۲۹-۲۳۰.
  4. محمدزاده، مرضیه، زنان پیامبر اکرم و زنان با پیامبر اکرم، ص ۲۷۷.