برهان وجوب دفع ضرر محتمل در قرآن
وجوب دفع خطر و ضرر محتمل
لزوم و ضرورت دوری از خطر محتمل خصوصاً اگر آن بااهمیت و خطرناک باشد، از حکم عقل عملی است که بر دارنده عقل حکم میکند که خود را از چنین خطر و ضرر و زیانی مصون نگه دارد. این حکم در برخی علوم از جمله فقه و کلام نیز به عنوان یک قاعده عقلی اخذ و مبنا قرار گرفته است؛ مثلاً در کلام در پرتو همین قاعده احتمال آموزههای کلامی چون وجود خدا، امکان صدق مدعی نبوت یا امامت و قیامت مطرح میشود که در صورت تصدیق آنها خطر و ضرر احتمالی دفع میشود، اما در صورت عدم تصدیق خطر فوق به قوت خود باقی است و عقل باید به تحقیق و تفحص در صدق این آموزه بپردازد. افزون بر آن در صورت عدم اثبات قطعی از باب دفع خطر محتمل بدان ایمان بیاورد تا از خطر مصون باشد. قرآن کریم به صورت تلویحی به این برهان کم و بیش اشارهای داشته است؛ مانند: ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كَانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ كَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ﴾[۱].
بگو به من خبر دهید اگر این قرآن از سوی خداوند باشد و شما به آن کافر شوید، چه کسی گمراهتر خواهد بود از کسی که در مخالف شدیدی قرار دارد؟! مشرکان و کافران مخاطب پیامبر اسلام(ص) مرتب به انکار قرآن کریم میپرداختند، قرآن از راهکارهای مختلف مثل اعجاز میخواست ایمان کافران را به قرآن جلب کند که بعضاً این راهکار برای کفار موفقیتآمیز نبود، این آیه شریفه به نوعی از زبان تهدید و ارعاب با کفار سخن میگوید و خاطرنشان میسازد که اگر قرآن واقعاً از سوی خداوند باشد - که هست - اما شما به آن کفر ورزیدید نتیجهای که عاید شماها میشود جزء ضلالت، گمراهی و بدبختی نیست. آیه صورت اول برهان، یعنی نجات از عذاب در صورت ایمان به آن را به دلیل وضوحش مطرح نکرده است. ابوالفتوح رازی این آیه شریفه را طریقه جدل برای اثبات قرآن و معاد از باب طریق احتیاط[۲] و فخر رازی نیز آن را از باب وجوب دفع عقاب محتمل[۳] توصیف میکند.
علامه طباطبایی در توضیح آن مینویسد: فَمَفَادُ الآيَةِ أَنَّ القُرآنَ يَدْعُوكُمْ إِلَى اللهِ نَاطِقًا بِأَنَّهُ مِنْ عِنْدِ اللهِ فَلَا أَقَلَّ مِنْ إِحْتِمَالِ صِدْقِهِ فِي دَعْوَاهُ وَ هَذَا يَكْفِي فِي وُجُوبِ النَّظَرِ فِي أَمْرِهِ دَفْعًا لِلضَّرَرِ المُحْتَمَلِ وَ أَيُّ ضَرَرٍ أَقْوَى مِنَ الهَلَاكِ الأَبَدِيِّ فَلَا مَعْنَى لِإِعْرَاضِكُمْ عَنْهُ بِالكُلِّيَّةِ[۴]. آیه دیگر به صورت صریح مشرکان و کفار را تهدید میکند که اگر فرضاً خداوند پیامبر(ص) و پیروان او را هلاک یا مورد رحمت خود قرار دهد، پس کیست که ملحدان را از عذاب دردناک قیامت پناه دهد؟! ﴿قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَهْلَكَنِيَ اللَّهُ وَمَنْ مَعِيَ أَوْ رَحِمَنَا فَمَنْ يُجِيرُ الْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ﴾[۵].
بگو: به من خبر دهید اگر خداوند مرا و تمام کسانی را که با من هستند هلاک کند، یا مورد ترحم قرار دهد، چه کسی کافران را از عذاب دردناک پناه میدهد؟! آیه در صدد القای نجات یا حداقل احتمال نجات و سعادت پیامبر اسلام(ص) و پیروان آن حضرت در آخرت است، بر عکس کفار که هیچ حامی ندارند. آیه شریفه با این بیان، دو سرنوشت متفاوت یکی سرنوشت نجات و رحمت - هر چند به صورت احتمالی - برای مؤمنان دومی سرنوشت عذاب برای کفار را پیشبینی میکند، آیه به صورت صریح و مستقل با چیدن صغرا و کبرا نتیجهگیری نمیکند که پس ای کفار برای امنیت از عذاب هرچند احتمالی هم که شده دستکم به آموزههای الهی ایمان بیاورید، بلکه آیه به صورت تلویحی این معنا را القا میکند و با دعوت پیامبر اسلام(ص) به گفتوگو و نوعی جدال با کفار و طرح این سؤال که اگر مسلمانان فرضاً مورد هلاکت یا رحمت خدا قرار بگیرند، باز آنان خدا را دارند، اما کفار چه خواهند شد، جز عذاب دردناک آیندهای برای آنان نیست، پس چه کسانی میتوانند کفار را از این وضعیت نجات دهند؟! این سؤال اعتقاد به خدا و معاد را امر معقول و کفر به آن را فاقد کارکرد مثبت اعلام میدارد. با تأمل در آیات قرآن متوجه میشویم قرآن راه دعوت و تبلیغ پیامبران الهی را دو شیوه «بشارت» و «انذار» معرفی میکند. انذار همان ترساندن و هشدار به مردم درباره خطر آینده است که مردم برای مصون ماندن از آن باید به خدا و پیامبران ایمان بیاورند.[۶]
- ↑ «بگو به من خبر دهید که اگر (این قرآن) از سوی خداوند باشد آنگاه شما آن را انکار کنید چه کسی گمراهتر از (چنین) کسی است که درستیزی ژرف (با خداوند) به سر میبرد؟» سوره فصلت، آیه ۵۲.
- ↑ حسین بن علی الخزاعی النیشابوری، تفسیر روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج۱۷، ص۹۰.
- ↑ فخر رازی، تفسیر کبیر، ج۲۷، ص۱۱۹.
- ↑ سید محمدحسین طباطبایی، المیزان، ج۱۷، ص۴۰۴.
- ↑ «بگو: به من بگویید اگر خداوند مرا و همراهان مرا هلاک گرداند یا بر ما بخشایش آورد چه کسی کافران را از عذابی دردناک پناه خواهد داد؟» سوره ملک، آیه ۲۸.
- ↑ قدردان قراملکی، محمد حسن، قرآن و علم کلام، ص ۲۰۹