اصول آموزشی
مقدمه
اصول آموزشی عبارت است از: مجموعه قواعد کلی آموزشی که بر اساس مبانی و اهداف آموزشی، انشا میشود و راهنمای عمل آموزگار قرار گرفته، رفتار آموزشی او را شکل میدهد و او را در رسیدن به هدف، یاری میرساند.
اصول آموزشی به منزله راهنماهایی است که به آموزگاران کمک میکند تا محتوا، روشها و فنون آموزشی مناسب را انتخاب کنند. اصول آموزشی در برابر اصول تربیتی قرار ندارد، بلکه اصول را میتوان به سه دسته تقسیم کرد: اصول آموزشی صِرف، اصول تربیتی صِرف و اصول آموزشی و تربیتی.
اصل ارتباط و جلب توجه مخاطب
اولین اصل از اصولی که معلم باید در تدریس رعایت کند، این است که باید پیش از هر چیز توجه فراگیران را به خود جلب نماید. آموزش و تدریس همواره باید بین دو نفر یا بیشتر باشد و تحقق آن بدون وجود طرف دوم و برقراری رابطه بین آن دو، امری ناممکن است و همه تلاشهای معلم، را بیاثر میگرداند. همه کوشش معلمان برای این است که محتوای آموزشی را به فراگیران خود بیاموزد ولی مخاطب اگر دل در گرو امر دیگری داشته باشد، معلم راه به جایی نمیبرد. معصومان(ع) به این امر توجه کامل داشته با شیوههای گوناگون ابتدا توجه مخاطبان را به خود جلب کرده و سپس به بیان محتوای آموزشی میپرداختند. برخی از شیوهها عبارت است از: طرح سؤال؛ برانگیختن سؤال در ذهن مخاطب؛ تأکید بر اهمیت مطلب: استفاده از تکیهکلامهای گوناگون، یا کلمههای خطاب در لابلای سخن و ...[۱].
اصل انگیزش
از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، این است که انگیزه و رغبت به یادگیری را از راههای گوناگون در شاگردان ایجاد کرده و یا انگیزه موجود را افزایش دهیم؛ زیرا یکی از مهمترین عوامل مؤثر در یادگیری، رغبت و انگیزه دانشآموز است. انگیزه دو گونه است: درونی و بیرونی. انگیزه درونی میتواند تأثیرات بیشتر و عمیقتری در یادگیری داشته باشد. مراد از انگیزه درونی انگیزهای است که عامل برانگیزنده آن درون خود فرد باشد، به گونهای که فرد از درون نسبت به یادگیری اشتیاق پیدا کند و دیگر نیازی به تشویقهای بیرونی نباشد. این نوع انگیزه در هر کس باشد، معمولاً در پیشرفت و ادامه کار به آسانی متوقف نمیشود، برخلاف انگیزه بیرونی که به تشویق کنندههای بیرونی نیاز دارد و با به دست آوردن آن مشوّق، انگیزه کاهش مییابد و تشویق و تحریک کننده جدید پیدا میشود؛ برای مثال وجود حس کنجکاوی در انسان، یک انگیزه درونی برای یادگیری و وعده پاداش یک انگیزه بیرونی است؛ همچنین ایجاد یک نیاز در انسان یک انگیزه درونی برای رفع آن نیاز است؛ از اینرو یکی از راههای ایجاد انگیزه درونی این است که نیاز به علم و یادگیری را در دانشآموز برانگیزانیم؛ به عبارت دقیقتر، باید عوامل درونی ایجاد انگیزه را فعال سازیم؛ زیرا انگیزه در هر صورت درونی است، آنچه گاهی درونی است و گاهی بیرونی، عوامل انگیزه است و نه خود انگیزه.
برای این کار معصومان(ع) گاه افراد را ابتدا به جهلشان آگاه میساختند؛ پس از اینکه آنان از درون به علم و آگاهی احساس نیاز میکردند و از امام آموزش میخواستند، امام به آموزششان میپرداخت. این کار از روی بخل علمی نبود، که این از ساحت آن بزرگان به دور است. بلکه به دلیل همین نکته آموزشی، یعنی ایجاد انگیزه بود.
راه دیگر برای ایجاد انگیزه درونی که در آیات و روایات و سیره عملی معصومان(ع) دیده میشود، تشویق به علمآموزی و یادگیری است. در این زمینه سفارشهای فراوانی، به ویژه در آموختن علم دین، وارد شده است. حضرت علی(ع) میفرماید: «ای مردم! بدانید که کمال دین در طلب علم و عمل به آن است و طلب علم بر شما واجبتر از طلب مال است؛ زیرا مال بین شما تقسیم و برای شما تضمین شده است. عادلی آن را بین شما قسمت و ضمانت کرده و بزودی به عهد خود وفا خواهد کرد، ولی علم را از شما پوشیده و نزد اهلش اندوخته است و شما دستور دارید که به دنبالش بروید و آن را بجویید...»[۲].[۳]
اصل کوشش
از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، کوشش فعالیت یادگیرنده است؛ یعنی کسی که میخواهد در مسائل علمی و دینی عالم و دانشمند شود، باید خود در این زمینه فعال باشد، نه اینکه تنها منفعل و گیرنده باشد و منتظر بماند که معلم و استاد مطالب خود را بیان کند و او تنها گوشی باشد برای شنیدن و ضبط مطالب آنها. فراگیر باید با انگیزه و فعال، در پی فراگیری علم باشد و در مسائل علمی و دینی کندوکاو کند، تا پرسشهای لازم را فراهم آورد و از معلم و استاد در پاسخ به پرسشهای خویش کمک بگیرد.
این ویژگی در سیره معصومان(ع) بیشتر در مورد کسانی است که قصد دارند عالم و دانشمند شوند نه عموم مردم. درباره عموم مردم سعی معصومان(ع) بر این بوده که مطالب لازم دینی را در هر فرصتی به آنان بیاموزند، اگرچه آنان خود کوششی در این زمینه نداشته باشند؛ زیرا آموزش مسائل دینی به مسلمانان، وظیفه عالمان دین، به ویژه معصومان(ع) است؛ البته معصومان(ع)، اغلب در مورد عموم مردم نیز میکوشیدند تا به شیوههای گوناگونی توجه و انگیزه آنان را برانگیزانند. راز این مطلب در این نهفته که عالم و دانشمند کسی است که علم را به فهم عقل و قلب و با تمام وجود خود درک کند، نه اینکه تنها مطالبی را در ذهن و حافظه خود نگهداری کند. امام صادق(ع) از حضرت علی(ع) نقل فرمود که: «... أَلَا لَا خَيْرَ فِي عِلْمٍ لَيْسَ فِيهِ تَفَهُّمٌ، أَلَا لَا خَيْرَ فِي قِرَاءَةٍ لَيْسَ فِيهَا تَدَبُّرٌ...»[۴]؛ «آگاه باشید! علمی که در آن فهم نباشد، خیری ندارد؛ آگاه باشید! علمی که در آن تدبّر نباشد، خیری ندارد...».
این اصل آثار آموزشی فراوانی را به دنبال دارد که به بیان برخی از آنها میپردازیم.
- آموزشی که بر کوشش دانشآموز استوار باشد بر عمق یادگیری میافزاید؛ زیرا یادگیری درجههایی دارد که پایینترین آنها یادسپاری یا حفظ است؛ پس از آن، فهم و درک مطلب و سپس یقین به آن و در نهایت، کاربرد آن در عمل میباشد؛ بنابراین، هرچه فراگیر در یادگیری نقش چشمگیر داشته باشد، یادگیری او دقیقتر و عمیقتر خواهد بود.
- کوشش دانشپژوه، آموزش را از حالت یکنواختی و طالب دانش را از کسالت و بیحالی، نجات داده، تحرک و تنوع را بر فرایند آموزش و شادی و نشاط را بر دانشآموزان حاکم میکند. این امر خود عامل مؤثری در کیفیت بخشیدن به آموزش و یادگیری است.
- تلاش دانشجو او را به دانشجوی واقعی تبدیل میکند. «دانشآموز» در سطحهای پایین آموزشی مطرح است ولی در سطحهای بالاتر بر او «دانشجو» اطلاق میشود. دانشجو، کسی است که خود در جستجوی دانش است و برای او جز روش آموزش فعال، مناسب نیست.
- تلاش دانشآموز، معلم و استاد را با نیاز واقعی او و حتی نیاز واقعی جامعه و مسائل و مشکلات گوناگون آشنا میسازد؛ در نتیجه تلاشهای آموزشی او متوجه مسائل و مشکلات دانشآموز و جامعه میشود؛ بنابراین تلاشها و یادگیریها، هم زمینه قبلی دارد و هم به عمل میانجامد و این دو عامل در یادگیری بهتر و عمیقتر، بسیار مؤثر است.
- با توجه به تعداد دانشجویان و تفاوت ذهنیتها و سلیقهها، فعالیت مستقیم آموزشی هر یک از آنان میتواند زوایای گوناگون یک موضوع را مورد بررسی قرار دهد؛ از اینرو آموزش فعّال، گستره یادگیری را نیز افزایش میدهد و از این جهت نیز بر کیفیت آموزش میافزاید.
- استقلال دانشآموز نیز از دیگر امتیازاتی است که از فعالیت آموزشی او حاصل میشود. وقتی فعالیت اصلی آموزشی بر عهده دانشآموز باشد، وی به استقلال علمی آموزشی دست خواهد یافت و با گذراندن مدت کوتاهی از معلم و استاد بینیاز خواهد شد و خود میتواند راه تحصیل علم را بپیماید؛ البته، افزون بر این، میتوان گفت بهطور کلی، در سایر زمینهها نیز موجب استقلال دانشآموز خواهد شد؛ زیرا این اصل موجب حاکمیت روحیه استقلالطلبی در دانشآموز میشود[۵].
اصل تفاوتهای فردی
توجه به تفاوتهای فردی، از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع) است. انسانها هر یک در شرایط و محیط ارثی و زیستی ویژه خود شکل میگیرند؛ ازاینرو، گرچه دارای مشترکات فراوانی هستند، تفاوتهای بسیاری نیز دارند. آنچه مهم است اصل وجود تفاوتهای انسانی است که این تفاوت نیز وجود دارد. قرآن کریم در این باره میفرماید: ﴿يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ﴾[۶]. البته این آیه گرچه بر بیتأثیری این تفاوتها در قرب به خدا تأکید دارد، در عین حال اصل وجود تفاوت را میپذیرد.
معصومان(ع)، در امر آموزش به این اصل مهم توجهی ویژه داشتند. پیامبر گرامی اسلام(ص) میفرماید: «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ أُمِرْنَا أَنْ نُكَلِّمَ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ»[۷]؛ «همانا ما پیامبران مأموریم که با مردم، به اندازه عقلشان، سخن بگوییم».
توجه به تفاوتهای فردی دارای آثار آموزشی فراوانی است؛ از جمله:
- رعایت تفاوتهای فردی موجب میشود از تلاشهای استاد استفاده بهینه شود و دانشآموز از تدریس او بیشترین بهره را ببرد؛ زیرا مطالب آموزشی و روش تدریس، با سطح استعداد و توان و علاقه متناسب است و این امر امکان استفاده بیشتر را به او میدهد.
- رعایت تفاوتهای فردی موجب آسان شدن کار معلم و در عین حال، بهرهبرداری بیشتر دانشآموز میشود؛ زیرا - در این صورت معلم به راحتی میتواند محتوای آموزشی خود را به دانشآموز منتقل کند و با کمترین زحمت، بیشترین نتیجه را ببرد. و در نتیجه نه خود و نه دانشآموز را خسته کرده است.
- افزایش انگیزه برای تحصیل و یادگیری نیز از دیگر آثار رعایت این اصل است؛ زیرا اولاً، آموزش و روش آموزش با خواست و علاقه دانشآموز متناسب است و ثانیاً، بهطور کلی در هر کاری دستیابی به هدف، خود تشویقی برای ادامه کار است و انگیزه کار را افزایش میدهد.
- به دنبال افزایش انگیزه، فهم و یادگیری نیز عمیقتر و دقیقتر میشود؛ زیرا بین انگیزه و یادگیری رابطه مستقیم و متقابلی وجود دارد به گونهای که هرچه انگیزه بیشتر باشد، یادگیری بیشتر و بهتر است و هرچه یادگیری بیشتر و بهتر صورت گیرد، انگیزه بیشتر خواهد بود[۸].
اصل تفکر و تفقه
از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع) این است که خواندن و شنیدن تنها و حتی حفظ کردن کفایت نمیکند بلکه باید مطالب آموزشی را فهمید و در آن تفکر کرد و آن را لمس کرد؛ البته خواندن، شنیدن و گاه حفظ کردن، لازمه و مقدمه فهم و تفکر است، ولی نباید به اینها اکتفا کرد، بلکه باید از این مراحل مقدماتی گذشت و به مرحله تفکر، فهم و حتی عمل رسید.
در روایتی آمده است: مردی نزد علی(ع) آمد و از امام(ع) خواست که او را به کار نیکی نصیحت کند تا با آن نجات یابد. علی(ع) فرمود: «أَيُّهَا الْإِنْسَانُ! اسْمَعْ! ثُمَّ اسْتَفْهِمْ، ثُمَّ اسْتَيْقِنْ، ثُمَّ اسْتَعْمِلْ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّاسَ ثَلَاثَةٌ...»[۹]؛ «ای انسان بشنو، سپس بفهم، سپس یقین کن، پس از آن عمل کن و بدان که مردم سهدستهاند...». در این روایت امام(ع) به چهار سطح از سطحهای یادگیری اشاره کرده است: حفظ؛ فهم؛ یقین؛ کاربرد[۱۰].
اصل استفاده از فرصتها
از جمله اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، استفاده از فرصتهای مناسب در آموزش دادن افراد است. این اصل از سویی موجب آسان شدن آموزش و از سوی دیگر، موجب نشر و گسترش علم خواهد شد؛ زیرا معلم با تکیه بر این اصل، همواره میکوشد در هر فرصتی که دانشآموزی پیدا شد به آموزش او بپردازد؛ افزون بر این، همواره درصدد ایجاد فرصتهای آموزشی برخواهد آمد. آموزش در سیره معصومان(ع)، به زمان و مکان خاصی محدود نیست، گرچه ممکن است زمان و مکانی برای آن معین شود، ولی هرگز محدودیتی نمیآورد یا برای مثال معصومان(ع) اغلب، بعد از طلوع آفتاب و در مسجد به ترتیب و آموزش شاگرد میپرداختند ولی آموزشهای آنان به این زمان و مکان اختصاص نداشته است، بلکه هر زمان و در هر مکان که طالب علمی، اهل درک و فهم و یا نیازمند به دانش را مییافتند به آموزش او میپرداختند.
محدود کردن آموزش به زمانی خاص در روز موجب پایین آمدن کمیت و کیفیت تعلیم و تربیت جامعه است؛ ازاینرو معصومان(ع) همواره سعی داشتند از هر فرصتی برای ارتقای سطح علمی و فرهنگی جامعه استفاده کنند. آنان به هر بهانهای باب گفتگو را باز میکردند و آن را به جلسه آموزش تغییر میدادند. این اصل، افزون بر اینکه از به هدر دادن فرصتها و نیز بسیاری از غیبتها، تهمتها و هتک حرمتها پیشگیری میکند، از نظر آموزشی نیز بهترین فرصت آموزشی به شمار میآید. مسأله اوقات فراغت امروزه از مهمترین مشکلات برخی جوامع است، درحالیکه این اوقات نهتنها از مشکلات نیست که اگر به درستی از آن بهرهبرداری شود، میتواند از بهترین فرصتها باشد.
بنابراین، میتوان گفت: استفاده از فرصتها در امر آموزش، از اصول آموزشی است؛ البته در این ارتباط نکته دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه: از فرصتهای متناسب با محتوای آموزشی، نیز باید بهره برد؛ به بیانی دیگر باید محتوای آموزشی را متناسب با فرصت پیش آمده انتخاب کرد و یا برای محتوای خاص باید منتظر فرصتی مناسب بود که البته این امر را با عنوان اصل «تناسب محتوا با شرایط» بیان خواهیم کرد[۱۱].
اصل تناسب محتوا با موقعیت و شرایط فراگیر
از جمله اصول آموزشی در سیره معصومان(ع) این است که محتوای آموزشی باید با شرایط یادگیرنده، از قبیل نیازها، زمان و مکان آموزش، روش آموزش و...، متناسب باشد؛ زیرا این امر اولاً، در راستای اصل عملگرایی در آموزش و هماهنگ با آن است و ثانیاً، در کیفیت آموزش تأثیر بسزایی دارد.
تحقق این اصل به دو صورت ممکن است: اول اینکه محتوا را متناسب با شرایط انتخاب کنیم و دیگر آنکه شرایط را متناسب با محتوای آموزشی تغییر دهیم؛ البته در مواردی که محتوای آموزشی ثابت است، به ناچار باید شرایط مناسب را ایجاد کرد، ولی در مواردی که محتوا ثابت نیست و قابل انعطاف و تغییر است محتوا و شرایط، هر دو تغییرپذیرند و در سیره معصومان(ع) هر دو صورت رخ داده است؛ برای نمونه در سیره پیامبر(ص) آمده است و ابن عباس میگوید: «پیامبر خدا(ص) در روز عید قربان برای مردم خطبه خواند و فرمود ای مردم امروز چه روزی است؟ گفتند: روز محترمی است. فرمود: اینجا چه شهری است؟ گفتند: (مکه) شهر محترمی است. فرمود: این چه ماهی است؟ گفتند: ماه محترمی است. فرمود: همانا خون شما و مال شما و آبروی شما بر یکدیگر مانند این روز در این شهر و در این ماه محترم است و این مطلب را چندین بار تکرار کرد»[۱۲].
در این سیره، پیامبر(ص) متناسب با شرایط زمان و مکان، محتوای آموزشی خود را انتخاب کرد و توانست با ارائه این مطلب، عادت دیرینه عرب را در محترم نشمردن جان و مال و آبروی همدیگر تغییر دهد و احترام گذاشتن به جان و مال و آبروی همدیگر را در قلبهای آنان بنشاند؛ یعنی در روز و ماه و مکانی که احترامش برای مسلمانان لازم است و همه برای آنها احترام قائل بودند، جان و مال و آبروی مؤمن نیز به همان اندازه احترام دارد، و این در حالی است که پیامبر(ص) میتوانست این مطلب را در زمان یا مکان دیگری بیان کند؛ اما اگر چنان میکرد، از چنین تأثیری برخوردار نبود. (این نمونهای از نوع اول یعنی انتخاب محتوا متناسب با شرایط است).
به طور کلی، این اصل از چند جهت میتواند بر کیفیت یادگیری فراگیران بیافزاید:
- متناسب بودن محتوا با شرایط فراگیر سبب رغبت او به یادگیری و در نتیجه افزایش انگیزه یادگیری خواهد شد که نقش آن نیز انکارناپذیر است.
- رعایت این اصل موجب انس فراگیر با محتوا، و تعامل او با معلم از راه طرح پرسش و پاسخ به پرسشهای معلم خواهد شد.
- تناسب محتوا با شرایط فراگیر یادگیری را از حالت نظری صرف و اغلب بیفایده و یا کمفایده، به یادگیری مفید تبدیل میکند؛ به عبارت دیگر انسان را از علم غیر مفید نجات میدهد و او را از علم نافع بهرهمند میسازد؛ چون مراد از شرایط فراگیر تنها موقعیت کلاسی او نیست بلکه وضعیت کاری و زندگی روزمره او نیز در نظر است؛ ازاینرو آموزش مبتنی بر این اصل از آموزش محتواهایی که هیچ ارتباطی با زندگی دانشآموز ندارد، پرهیز میکند.
- با رعایت این اصل در آموزش، به دنبال آموزش نظری آموزش عملی نیز تحقق خواهد یافت و اگر در عمل ایرادی نیز مشاهده شد، بیان و رفع خواهد شد و در نتیجه، یادگیری عمیق و در سطح فهم و یا حتی عمل تحقق خواهد پذیرفت[۱۳].
اصل عملگرایی و کاربرد آموزهها در عمل
از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع) اصل عملگرایی است؛ به این معنا که تلاش آن بزرگواران بر این بوده که مطالب آموزشی، برای عمل آموخته شوند و به آن بینجامند. تکیه بر این اصل را میتوان از دو جهت توجیه کرد: تربیتی و آموزشی جهت تربیتی آن است که علمی که در عمل به کار دانشآموز یا دیگران نیاید نهتنها بیفایده است که باری بر دوش دارنده آن خواهد بود و باید از آن پرهیز کرد. پیامبر(ص) فرمود: «كُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِهِ»[۱۴]؛ «هر علمی، باری است بر دوش عالم، مگر اینکه به آن عمل کند». حضرت علی(ع) نیز فرمود: «عِلْمٌ بِلَا عَمَلٍ حُجَّةٌ لِلَّهِ عَلَى الْعَبْدِ»[۱۵]؛ «علم بدون عمل، دلیل و مدرکی برای خدا علیه بندگان است».
یادآوری این نکته لازم است که اگر دلیل رعایت این اصل، یا بخشی از آن، تربیتی بود، سبب نمیشود که آن را اصل آموزشی ندانیم؛ زیرا ممکن است اصلی، هم در آموزش اصل باشد و هم در تربیت؛ یعنی نسبت بین اصول آموزشی و اصول تربیتی، عموم من وجه است. برخی از اصلها تنها آموزشی است، برخی تنها تربیتی و برخی هم آموزشی و هم تربیتی. اصل عملگرایی هم از اصول آموزشی و هم تربیتی است؛ زیرا هم در آموزش کارایی دارد و هم در تربیت[۱۶].
اصل عینیت
از دیگر اصول آموزشی محسوس و ملموس کردن و عینیت بخشی به آموزهها، به ویژه آموزههای نظری و ذهنی است. انسانها بیشتر آموزههای خود را از راه حواس ظاهر میگیرند و همواره با حواس ظاهر سر و کار دارند؛ ازاینرو اگر آموزش از راه حواس صورت گیرد سادهتر و زودتر آموخته میشود. معصومان(ع) همواره تلاششان بر این بود که محتوای آموزشی خود را در قالب محسوسات برای شاگردان خود بیان کنند.
سماعه میگوید: شخصی از ابوحنیفه از «لَا شَيْء» پرسید. ابوحنیفه از پاسخ عاجز ماند و گفت با این قاطر به سراغ امام رافضه] امام صادق(ع)[برو و آن را به او به «لَا شَيْء» بفروش. آن شخص افسار قاطر را گرفت و نزد امام صادق(ع) آمد. امام فرمود: ابوحنیفه تو را مأمور فروش این قاطر کرده است؟ آری؛ به چند؟ به «لَا شَيْء»؛ چه میگویی؟ حقیقت را میگویم (آنچه ابوحنیفه گفته است)؛ امام فرمود: آن را از تو به «لَا شَيْء» خریدم و به غلامش فرمود: آن را به آغل ببر. محمد بن الحسن] مأمور ابوحنیفه[مدتی منتظر ثمن ماند، اما خبری نشد. به امام عرض کرد: فدایت شوم بهای قاطر چه شد؟ امام فرمود: فردا بیا تا آن را به تو بدهم. محمد بن الحسن نزد ابوحنیفه رفت و مطلب را گزارش کرد. ابوحنیفه خوشحال شد و فردا برای گرفتن بهای قاطر نزد امام آمد.
امام فرمود: برای گرفتن بهای قاطر آمدی؟ آری؛ ثمن آن «لَا شَيْء» است؟ آری؛ امام بر چهارپا سوار شد و به همراه ابوحنیفه به صحرا رفتند. وقتی آفتاب برآمد. امام به سرابی که مانند آب در یک مایلی جریان داشت اشاره کرد و به ابوحنیفه فرمود: چه میبینی؟ عرض کرد: آب. وقتی یک مایل را پیمودند دیدند باز آن آب در یک مایلی آنهاست و از آنان دور میشود. در این هنگام امام فرمود: بهای قاطر را بگیر که خدا در قرآن میفرماید: «مانند سرابی در بیابان که تشنه آن را آب میپندارد و وقتی به سوی آن میآید، چیزی را نمییابد و خدا را حاضر میبیند»[۱۷].[۱۸]
در این سیره امام صادق(ع) برای نشان دادن «لَا شَيْء» که معنایی عدمی دارد و به معنای «هیچ» است، به محسوسات متوسل شد. همراه کردن آموزش با اموری که به راحتی فراموش نمیشوند و یا انسان با آنها زیاد سروکار دارد به گونهای که هرگاه به آن امر برخورد کرد بیدرنگ محتوای آموزشی را به یاد خواهد آورد؛ نیز نوعی عینیتبخشی به آموزههاست؛ از جمله، این امور عبارتند از: ارائه آموزش در مکانهای خاص یا به سبک ویژه و یا همراه کردن آن با چیزی که دیر فراموش میشود و یا دانشآموز با آن زیاد در ارتباط است؛ همچنین استفاده از ابزارهای آموزشی نیز میتواند تا حدی به آموزهها عینیت ببخشد. در سیره معصومان(ع)، استفاده از برخی از این امور مشاهده میشود که ظاهر آنها از اتفاقی نبودن آنها حکایت دارد؛ یعنی معصومان(ع) با علم و توجه به تأثیر اینگونه امور در یادگیری و یادسپاری، از آنها استفاده کردهاند.
استفاده از تمثیل و تشبیه نیز در راستای تحقق این اصل آموزشی است[۱۹].
اصل ارزشیابی
از دیگر اصول آموزشی در سیره معصومان(ع)، ارزشیابی است. هدف اصلی از ارزشیابی در هر کاری شناخت میزان آمادگی و تواناییهای انسان در آن کار است. این شناخت در مسائل آموزشی به آموزگار و دانشآموز در برنامهریزیهای آینده کمک خواهد کرد؛ زیرا معلم میتواند بر اساس این ارزشیابی، محتوای آموزشی بعدی را ارائه کند و دانشآموز نیز میتواند بر اساس آن به عیبها و ضعفهای خود پی برده و به جبران و تکمیل آنها بپردازد. افزون بر این، ارزشیابیهای آموزشی کنونی این امکان را فراهم میآورد که دانشآموز مروری دوباره بر آموختههای گذشته خود داشته باشد و آنها را به صورت بهتری بیاموزد. در سیره اهلبیت(ع)، گرچه شاگردان به صورت رسمی و پیوسته، ارزشیابی نمیشوند ولی آن بزرگواران گاه شاگردان خود را ارزیابی علمی میکردند. ارزشیابی در سیره به پایان دوره آموزشی اختصاص ندارد، بلکه هرگاه امام لازم بداند، برای آگاهی از میزان یادگیری شاگردان سطح استعداد و توانایی آنان، آگاه ساختن شاگردان از میزان علم و جهلشان و مانند آنها به ارزیابی آنان اقدام میکند. اینگونه ارزیابیها که گاه ممکن است در ابتدای آموزش صورت گیرد، در حین آموزش و نیز در پایان آموزش از کارایی بیشتری نیز برخوردار است؛ زیرا دانشآموز را وادار میکند که همواره به مطالعه و یادگیری آموختهها بپردازد و همیشه آمادگی لازم را برای امتحان داشته باشد؛ در نتیجه مطالعه را برای شب امتحان به تأخیر نمیاندازد. در سیره اهل بیت(ع)، نمونههایی از هر یک از ارزیابیهای یاد شده مشاهده میشود؛ این سیره پیامبر(ص) میتواند نمونهای از ارزیابی در ابتدای آموزش (ارزیابی ورودی) باشد[۲۰].
منابع
پانویس
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۳۳.
- ↑ «أَيُّهَا النَّاسُ اعْلَمُوا أَنَّ كَمَالَ الدِّينِ طَلَبُ الْعِلْمِ وَ الْعَمَلُ بِهِ وَ أَنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ أَوْجَبُ عَلَيْكُمْ مِنْ طَلَبِ الْمَالِ، إِنَّ الْمَالَ مَقْسُومٌ بَيْنَكُمْ، مَضْمُونٌ لَكُمْ، قَدْ قَسَمَهُ عَادِلٌ بَيْنَكُمْ، وَ ضَمِنَهُ سَيَفِي لَكُمْ بِهِ وَ الْعِلْمُ مَخْزُونٌ عَلَيْكُمْ عِنْدَ أَهْلِهِ قَدْ أُمِرْتُمْ بِطَلَبِهِ مِنْهُمْ فَاطْلُبُوهُ...»؛ تحف العقول، ص۱۹۶.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۳۷.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۴۸.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۴۱.
- ↑ «ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیلهها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید، بیگمان گرامیترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست، به راستی خداوند دانایی آگاه است» سوره حجرات، آیه ۱۳.
- ↑ بحارالانوار، ج۱، ص۸۵.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۴۶.
- ↑ مجموعة ورام، ص۴۸۰.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۵۲.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۵۷.
- ↑ «عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(ص) خَطَبَ النَّاسَ يَوْمَ النَّحْرِ فَقَالَ: يَا أَيُّهَا النَّاسُ! أَيُّ يَوْمٍ هَذَا؟ قَالُوا: يَوْمٌ حَرَامٌ، قَالَ: فَأَيُّ بَلَدٍ هَذَا؟ قَالُوا: بَلَدٌ حَرَامٌ، قَالَ: فَأَيُّ شَهْرٍ هَذَا؟ قَالُوا: شَهْرٌ حَرَامٌ، قَالَ: فَإِنَّ دِمَاءَكُمْ وَ أَمْوَالَكُمْ وَ أَعْرَاضَكُمْ عَلَيْكُمْ حَرَامٌ، كَحُرْمَةِ يَوْمِكُمْ هَذَا، فِي بَلَدِكُمْ هَذَا، فِي شَهْرِكُمْ هَذَا، فَأَعَادَهَا مِرَارًا...»} (صحیح بخاری، ج۲، ص۱۹۱).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۶۱.
- ↑ بحارالانوار، ج۲، ص۳۸.
- ↑ شرح غررالحکم، حدیث ۶۲۹۶.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۶۴.
- ↑ ﴿كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ﴾ «و کردارهای کافران چون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه آن را آب میپندارد تا چون بدان رسد آن را چیزی نیابد و (کافر) خداوند را نزد آن (کارهای خویش) فرا مییابد» سوره نور، آیه ۳۹.
- ↑ «عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا حَنِيفَةَ عَنِ اللَّاشَيْءِ وَ عَنِ الَّذِي لَا يَقْبَلُ اللَّهُ غَيْرَهُ. فَعَجَزَ عَنْ لَا شَيْءٍ، فَقَالَ: اذْهَبْ بِهَذِهِ الْبَغْلَةِ إِلَى إِمَامِ الرَّافِضَةِ فَبِعْهَا مِنْهُ بِلَا شَيْءٍ وَ اقْبِضِ الثَّمَنَ، فَأَخَذَ بِعِذَارِهَا وَ أَتَى بِهَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(ع) فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): اسْتَأْمِرْ أَبَا حَنِيفَةَ فِي بَيْعِ هَذِهِ الْبَغْلَةِ؟ قَالَ: فَأَمَرَنِي بِبَيْعِهَا، قَالَ: بِكَمْ؟ قَالَ: بِلَا شَيْءٍ، قَالَ: لَا مَا تَقُولُ؟! قَالَ: الْحَقَّ أَقُولُ، فَقَالَ: قَدِ اشْتَرَيْتُهَا مِنْكَ بِلَا شَيْءٍ، قَالَ: وَ أَمَرَ غُلَامَهُ أَنْ يُدْخِلَهُ الْمَرْبِطَ، قَالَ: فَبَقِيَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ سَاعَةً يَنْتَظِرُ الثَّمَنَ، فَلَمَّا أَبْطَأَ الثَّمَنُ قَالَ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، الثَّمَنَ؟ قَالَ: الْمِيعَادُ إِذَا كَانَ الْغَدَاةُ فَرَجَعَ إِلَى أَبِي حَنِيفَةَ فَأَخْبَرَهُ فَسُرَّ بِذَلِكَ فَرِيضَةً مِنْهُ، فَلَمَّا كَانَ مِنَ الْغَدِ وَافَى أَبُو حَنِيفَةَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): جِئْتَ لِتَقْبِضَ ثَمَنَ الْبَغْلَةِ لَا شَيْءَ؟ قَالَ: نَعَمْ، قَالَ: وَ لَا شَيْءَ ثَمَنُهَا؟ قَالَ: نَعَمْ، فَرَكِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) الْبَغْلَةَ وَ رَكِبَ أَبُو حَنِيفَةَ بَعْضَ الدَّوَابِّ فَتَصَحَّرَا جَمِيعاً فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ نَظَرَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع) إِلَى السَّرَابِ يَجْرِي قَدِ ارْتَفَعَ كَأَنَّهُ الْمَاءُ الْجَارِي، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): يَا أَبَا حَنِيفَةَ مَا ذَا عِنْدَ الْمِيلِ كَأَنَّهُ يَجْرِي؟ قَالَ: ذَاكَ الْمَاءُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، فَلَمَّا وَافَيَا الْمِيلَ وَجَدَاهُ أَمَامَهُمَا فَتَبَاعَدَ، فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ(ع): اقْبِضْ ثَمَنَ الْبَغْلِ، قَالَ اللَّهُ تَعَالَى: ﴿كَسَرَابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ﴾» (بحارالانوار، ج۴۷، ص۲۳۹).
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۶۹.
- ↑ حسینیزاده، سید علی، نگرشی بر آموزش با تأکید بر آموزشهای دینی، ص ۷۳.