بحث:معجزه در کلام اسلامی

Page contents not supported in other languages.
از امامت‌پدیا، دانشنامهٔ امامت و ولایت

نسخه‌ای که می‌بینید نسخه‌ای قدیمی از صفحه‌است که توسط Bahmani (بحث | مشارکت‌ها) در تاریخ ‏۴ سپتامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۹:۱۴ ویرایش شده است. این نسخه ممکن است تفاوت‌های عمده‌ای با نسخهٔ فعلی بدارد.

معجزه، از موضوعاتی است که بسیاری از اعتقادات اساسی دیگر بر آن مترتب است. معجزه آخرین راه الزام مردم به پذیرش دعوت حق است. به قول خواجه نصیر در کتاب تجرد الاعتقاد، راز پی بردن به صدق نبی، وجود معجزه بر دستان اوست[۱][۲].

مقدمه

  1. عملی است غیر عادی و بر خلاف جریان طبیعی عالَم و خارج از توان انسان‌های عادی.
  2. معجزه را نمی‌توان به دیگران آموخت یا مغلوب عوامل دیگر ساخت.
  3. معجزه همواره با ادعای نبوت و نیز تحدی همراه است.
  4. معجزه با امر خواسته شده از مدعی نبوت مطابقت دارد[۶][۷].

اعجاز قرآن

اثبات نبوت با معجزه

اثبات امامت با معجزه

معنای لغوی

قرآن و لغت معجزه

حقیقت اعجاز

  • معجزه، بر این نکته دلالت می‌‌کند که وقتی پیامبر از جنبه علم و معرفت، اتصال با جهان دیگر را ادعا می‌‌کند، از جنبه قدرت هم بایستی نشانه‌ای از آن جهان بیاورد.
  • متکلمین از این، به معجزه تعبیر کرده‌اند؛ برای اینکه یکی از لوازم آیت بودن این است که مردمِ دیگر از آوردن مثل آن ناتوان و عاجزند و پیامبران هم مردم را به صورت تعجیز مخاطب قرار می‌‌دادند. بر این اساس، نام این عمل را معجزه گذاشتند، یعنی عملی که ناتوانی دیگران را آشکار می‌‌سازد؛ ولی معنای معجزه به ناتوانی، تا حدودی نارساست؛ زیرا اگر بر این نکته باشیم که هر چیزی که دیگران در مقابل آن ناتوان باشند، معجزه نام گیرد، مطلب با اشکال مواجه می‌‌شود، مثلاً شما قرآن را معجزه می‌‌دانید، به دلیل اینکه کسی مثل آن را نیاورده است. در هر رشته دیگر نیز که یک نفر متخصص باشد، دیگران نمی‌توانند آثاری مثل او خلق کنند. پس، این کلمه نارساست و باید معجزه و ناتوانی دیگران، این جهت را که کار از مرز قدرت بشری خارج است، برساند.
  • پس معجزه کار و اثری است که از پیغمبری به عنوان "تحدی" آورده شود و نشانه‌ای باشد از اینکه قدرتی ماورای بشری در ایجاد آن دخالت دارد و این عمل، فراتر از قدرت بشر است[۱۵].

تعریف‌های معجزه

  1. بعضی مانند مادی‌مسلکان و نیز آنان که قصد نفی معجزه را دارند، ممکن است معجزه را این طور تعریف کنند که معجزه، یعنی آنچه بدون علت روی می‌‌دهد. این تعریف نادرست است؛ زیرا اگر معجزه بدون علت رخ داده باشد، دلیل بر هیچ امری نخواهد بود.
  2. ممکن است گروهی دیگر معتقد باشند که معجزه پیدایش چیزی بدون علت و نیز استثنای در قانون علیت نیست، بلکه معجزه به این معناست که به جای علت واقعی یک رویداد، علت دیگری جانشین آن می‌‌گردد. در حقیقت، در معجزه اصل علیت نفی نشده، بلکه جانشین علت دیگر گردیده است؛ مثلاً علت واقعی و حقیقی پیدایش انسان، آمیزش دو انسان است؛ حالا چنانچه این علت جای خود را به علت دیگری دهد و انسانی از غیر طریق آمیزش دو انسان پدید آید، آن معجزه است. این گفتار ناشی از عدم اطلاع بر علوم عقلی است؛ زیرا در عالم، نظام علت و معلول حکمفرماست. این نظام، نظامی قراردادی نیست که بتواند آن را تغییر و تبدیل نمود، بلکه بر اساس رابطه‌ای حقیقی و واقعی و تخلف‌ناپذیر است.
  3. فرق است میان خرق قانون علیت و خرق ناموس طبیعت. معجزه آن نیست که چیزی از غیر راه علت اصلی پدید آمده باشد، بلکه آنچه از غیر مسیر و جریان عادی و طبیعی به وجود آمده باشد، معجزه نام دارد. به بیان بهتر: معجزه خارج شدن امری است از جریان عادی به نحوی که دخالت ماوراء الطبیعه در آن آشکار باشد.
  • معجزه بدین‌گونه توجیه می‌‌گردد: علل واقعی اشیا و پدیده‌ها برای بشر که می‌خواهد با علم و تجربه به حقیقت روابط آنها برسد، همواره مجهول است و تنها خداوند بر علت‌های واقعی اشیا و پدیده‌ها آگاه است و بشر به وسیله تجربه و آزمایش فقط به یک سلسله تقارنات و ارتباطات دسترسی پیدا می‌‌کند و آن را رابطه علیت می‌‌پندارد.
  • بر این اساس، معجزه به معنای به وقوع پیوستن حوادث و رویدادها از طریق روابط علمی و معلولی ناشناخته برای بشر است. در این چرخه هیچ علتی نفی نمی‌گردد، اما علت‌های ناشناخته جایگزین علت‌های تجربی و مألوف شده است[۱۶].

چهار نظریه درباره معجزه

رابطه معجزه با قانون علیت

معجزه قانون علیت را نقض نمی‌کند و برخلاف عقل نیست؛ به این معنی که برخی امور ظاهراً برخلاف عقل هستند و عقل نمی‌تواند آن امور را درک کند؛ مانند پدید آمدن معلولی بدون هیچ علت و سببی اما معجزه امر شگفتی است که فقط از مجرای طبیعی صورت نگرفته و مخالف قواعد مادی و متعارف است و علل عادی متعارف و شایع را که بشر با همیشه با آنها مواجه بوده را نفی می‌کند و هیچ دور از ذهن نیست که برای معجزه علت دیگری باشد که بشر آن را تاکنون نشناخته باشد. بنابراین معجزه کاری است برخلاف عادت و نه برخلاف قانون علیت و از تمام علوم غریبه ممتاز است؛ زیرا راه فکری ندارد؛ بنابراین آموختن و آموزش دادنی نیست، بلکه تابع قداست روح و اراده نیرومند صاحب اعجاز است و همانطور که بدن در اختیار روح مجرد است، قلمرو اعجاز در اختیار صاحب معجزه است. علامه طباطبایی در اینباره می‌فرماید: جمله آخر آیه: ﴿وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَيَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لَا يَحْتَسِبُ وَمَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا[۲۰].

یعنی جمله ﴿قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا که مطالب قبلی خود را تحلیل می‌کند و می‌فهماند که به چه دلیل خدا به کارهای متوکلان و متقین می‌رسد دلالت دارد بر اینکه درباره معجزه نیز خداوند به اسباب و علل اشاره می‌کند؛ چون به‌طور عموم و طبق فرموده خدا، او برای هر چیزی که تصور کنید اندازه و مسیری معین کرده است[۲۱].

پانویس

  1. حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۱۵۷.
  2. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۷۵-۱۷۶.
  3. مقائیس اللغة، ۴/ ۲۳۲.
  4. نبوت‌، ۱۰۰.
  5. فرهنگ شیعه، ص 416.
  6. کشف المراد، ۳۵۱؛ البیان فی تفسیر القرآن‌، ۳۳؛ نبوت‌، ۱۰۳؛ الالهیات‌، ۲/ ۶۷- ۶۴؛ قرآن و آخرین پیامبر، ۳۲.
  7. فرهنگ شیعه، ص 416.
  8. فرهنگ شیعه، ص 417.
  9. شرح اشارات‌، ۳/ ۴۱۷.
  10. غایة المرام‌، ۳۳۲ به نقل از معجزه‌شناسی‌، ۲۲.
  11. المغنی‌، ۱۵/ ۲۷۴.
  12. فرهنگ شیعه، ص 417.
  13. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۷۶.
  14. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۷۶.
  15. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۷۶-۱۷۷.
  16. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۷۷.
  17. «هرگز برای سنت خداوند دگرگونی نخواهی یافت» سوره فاطر، آیه ۴۳.
  18. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۷۸.
  19. محمدی، مسلم، فرهنگ اصطلاحات علم کلام، ص ۱۷۸-۱۷۹.
  20. «و هر کس از خداوند پروا کند (خداوند) برای او دری می‌گشاید * و به او از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌دهد و هر که بر خدا توکل کند همو وی را بسنده است؛ به راستی خداوند به خواست خویش، رسنده است و بی‌گمان خداوند برای هر چیز، اندازه‌ای نهاده است» سوره طلاق، آیه ۲-۳.
  21. فتاحی اردکانی، محسن، مقاله «معجزه»، فرهنگنامه کلام اسلامی، ص ۳۶۴.