فرماندهی پیامبر خاتم
قرارگاه فرماندهی پیامبر(ص)
با بررسی سیره رسولخدا(ص) مشخص میشود که حضرت دو قرارگاه فرماندهی داشته است؛ یکی: ثابت و دائم، و دیگری: در میدان جنگ. قرارگاه ثابت مسجد پیامبر بود که در آن یاران برجستهاش کنار حضرت، حضور داشتند. هرگاه امر دشواری برای پیامبر(ص) رخ مینمود، مسلمانان را در مسجد گرد میآورد و با آنان مشورت میکرد. حضرت در تصمیمگیریهای نظامی، بیش از هر موضوع دیگری، با اصحاب مشورت میکرد؛ زیرا تصمیمها، سرنوشتساز بود و تأثیر سازنده یا ویرانگر آن متوجه حکومت و تمام امت اسلامی میشد. پیامبر(ص) سپاه خود را از مسجد بهسوی دشمن اعزام میکرد. همچنین، فرمانهای نظامی و دستورهای جنگی را در مسجد صادر میکرد. افزون بر اینها، مسجد محل ارسال کمک به سپاه اسلام هم به شمار میآمد. نیز، پایگاه آموزش فرهنگ نظامی اسلام و تربیت رزمندگان بود که رسولخدا(ص) در آن، رزمندگان را با آداب جنگ در اسلام و عوامل پیروزی بر دشمن آشنا میکرد.
مسجد، محل اعزام سریّهها و گروههای اعزامی بود که برای دعوت مردم به اسلام و مقابله با دشمنان این دعوت گسیل میشدند؛ تعیین فرماندهان و امیران این سریّهها نیز در مسجد صورت میگرفت. اطلاعات مربوط به دشمن را که نیروهای اطلاعاتی مسلمان یا غیرمسلمان به دست میآوردند، نیز به مسجد که قرارگاه فرماندهی پیامبر بود، منتقل میشد. پیامبر(ص)، نیروهای اطلاعاتی خود را برای کسب اطلاعات مربوط به شمار نیروها، توان نظامی، تجهیزات، اقدامها و اهداف دشمنان و نیز آگاهییافتن از موضع آنان در قبال حکومت اسلامی و نقشههایشان برای آزاررسانی به مسلمانان گسیل میکرد. بنابراین، مسجد قرارگاه اطلاعاتی پیامبر(ص)، نیز بود.
وسایل ارتباطی مسلمانان با یکدیگر، ساده و در دسترس بود؛ چنان که ارتباط با رزمندگان مسلمانی که در جوامع جاهلی میزیستند، با سرعت و پیوسته صورت میپذیرفت. فرماندهی نظامی مسلمانان، که پایگاه آن مسجد نبوی بود، با مسلمانان تحتفشار و تضعیفشده مکه، ارتباطی دائم داشت. از همینرو، هنگامی که آیه شریف درباره گناهکار بودن مسلمانانی که توان هجرت داشتند، ولی هجرت نمیکردند، نازل شد، پیامبر(ص)، فرمان داد تا آیات مربوط نگاشته، و برای مسلمانان مکه ارسال شود[۱]. در این آیات آمده است: ﴿إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِيمَ كُنْتُمْ قَالُوا كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُوا فِيهَا فَأُولَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِيرًا * إِلَّا الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاءِ وَالْوِلْدَانِ لَا يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلَا يَهْتَدُونَ سَبِيلًا﴾[۲].
فرماندهی مستقر در قرارگاه دائم، با مسلمانان هجرتکرده به حبشه نیز ارتباط نزدیکی داشت. نکته دیگر درباره قرارگاه دائم پیامبر، وجود بخش نقلیه در آن است؛ زیرا پس از صدور فرمان بسیج عمومی پیامبر(ص) برای غزوه تبوک، برخی مسلمانان به وسایل نقلیهای نیاز پیدا کردند که آنها را به میدان نبرد برساند. پیامبر(ص) از مسلمانان برای فراهمآوردن وسایل موردنیاز کمکطلبید؛ چون حضرت، خود برای حل مشکلات رزمندگان اقدام میکرد. سرانجام، پیامبر(ص) وسایل نقلیه لازم را برای همه نیازمندان به آن، جز اندکشمار افرادی که در تاریخ، «گریهکنندگان» نامیده شدهاند، تهیه کرد. این دستاورد نتیجه همکاری ثروتمندان و توانگران با پیامبر فرمانده بود.
کارکرد دیگر مسجد در قالب قرارگاه فرماندهی، امدادرسانی به مجروحان جنگی و مداوای آنان بود. چنانکه پیامبر(ص) به «رفیده اسلمی» اجازه داد تا سعد بن معاذ، بزرگ «اوس»، را در مسجد درمان کند. فرماندهی مستقر در مسجد پیامبر، مسلمانان حاضر در مدینه را از آنچه برای سپاه اسلام رخ میداد و از نتایج جنگهای مسلمانان، آگاه میکرد. اگر پیامبر(ص) در قرارگاه دائماش حضور داشت، خود اطلاعرسانی میکرد؛ اما چنانچه حضرت همراه سپاه اسلام در خارج از مدینه بود، یک یا چند تن را از میدان نبرد به مدینه میفرستاد تا مسلمانان را از نتایج جنگها آگاه کند.
این کار به آن سبب بود که مسلمانان، پیوند قلبی عمیقی با مجاهدان داشتند و مشتاق آگاهی از اخبارشان بودند. بایسته بود که تازههای اخبار پیوسته به افراد این امت منتقل شود تا از آنچه بر امت و مجاهدانش میگذشت آگاه شوند، احساسات آنان را درک کنند و، مانند آنان، فداکاری و ازخودگذشتگی کنند؛ چراکه مجاهدان، از آن امت و برادران مسلمانان بودند؛ آنان مسلمانان را دوست داشتند و مسلمانان نیز آنها را؛ آنان از امت اسلامی دفاع میکردند و مسلمانان نیز مدافع آنها بودند. آنچه در کتابهای سیره و سنّتنبوی آمده است، بیان میکند که پیامبر(ص) مسلمانان مدینه را از رخدادهای سریّه «موته» و نتایج آن آگاه کرده است. محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح خود، از مالک بن انس روایت کرده است: پیامبر(ص)، پیش از رسیدن اخبار میدان نبرد به مدینه، از شهادت زید، جعفر و ابن رواحه خبر داد و فرمود: «پرچم سپاه را زید بن حارثه در دست داشت تا به شهادت رسید؛ سپس جعفر پرچمداری کرد، اما او نیز شهید شد؛ پس از او عبدالله بن رواحه پرچم را در دست گرفت؛ او هم با چشمانی اشکبار، به شهادت رسید. آنگاه شمشیری از شمشیرهای خدا[۳] (خالد بن ولید)، پرچم سپاه اسلام را به دست گرفت تا خداوند پیروزی را نصیب آنها گرداند»[۴].
احمد بن حنبل نیز در مسند خود از ابوقتاده روایت کرده است: رسولخدا(ص) سپاه فرماندهان را روانه ساخت و فرمود: «فرمانده شما، زید بن حارثه است، اگر شهید شد، جعفر و در صورت شهادتش، عبدالله بن رواحه انصاری». در این هنگام، جعفر پیش آمد و گفت: «پدرم بهفدایت ای رسولخدا! هیچگاه از اینکه زید را به فرماندهیام بگماری، بیم نداشتهام». پیامبر(ص) فرمود: «به راه افتید؛ زیرا نمیدانی کدام نیکوتر است». چنان که پیشتر اشاره شد، اگر پیامبر(ص)، خود با سپاه مسلمانان، خارج از مدینه بود، کسی را از میدان نبرد به مدینه میفرستاد تا مردم را از نتایج جنگها آگاه سازد. اما قرارگاه فرماندهی موقت یا غیردائم پیامبر، در میدان جنگ مستقر میشد. پیامبر(ص)، با یاران و فرماندهان خود برای تعیین مکان این قرارگاه، تأمین امنیت آن و بهرهوری بهینه از آن مشورت میکرد. سیره پیامبر(ص) آگاهیهایی درباره قرارگاه فرماندهی پیامبر در غزوههای بدر کبری، اُحُد، احزاب، حدیبیه، فتح مکه، حُنین، بنیقریظه، بنینضیر و بنیقینقاع به دست میدهد. این قرارگاه موقت و میدانی بود و مکانش بر پایه مشورت با فرماندهان تعیین میشد[۵].
منابع
پانویس
- ↑ تفسیر فخر رازی، ج۱۱، ص۱۹۷.
- ↑ «از کسانی که فرشتگان جانشان را در حال ستم به خویش میگیرند، میپرسند: در چه حال بودهاید؟ میگویند: ما ناتوان شمردهشدگان روی زمین بودهایم. میگویند: آیا زمین خداوند (آنقدر) فراخ نبود که در آن هجرت کنید؟ بنابراین، سرای (پایانی) اینان دوزخ است و بد پایانهای است * بجز آن مردان و زنان و کودکان ناتوان شمرده شدهای که نه چارهای میتوانند اندیشید و نه راه به جایی دارند» سوره نساء، آیه ۹۷-۹۸.
- ↑ قسمت اخیر حدیث، درست به نظر نمیرسد؛ زیرا در این جنگ پیروزی به دست نیامد و خالد که فرماندهی را به عهده گرفت هزیمت شد و فرار کرد و دیگران نیز پشت سر او فرار کردند. از همین رو، وقتی نزدیک مدینه رسیدند، مردم به استقبال آنها رفتند! و بر چهره آنها خاک میپاشیدند و میگفتند: ای فرارکنندگان، آیا در راه خدا گریختهاید؟ برخی سپاهیان را همسرانشان به خانه راه نمیدادند و میگفتند: «آیا با همراهان خود برگشتهاید؟» برخی سپاهیان هم، بعد از آن، در خانه نشسته و از ترس سرزنش مردم بیرون نمیآمدند. هر چند رسولخدا(ص) آبروداری کرد و فرمود: اینان فراری نیستند و انشاءالله حملهکننده خواهند بود (ترجمه مغازی واقدی، ص۵۸۲ و ۵۸۳؛ تاریخ طبری، ج۲، ص۳۲۳). در نتیجه: لقب «سیفالله» برگرفته از همین روایت برای خالد، با مطالب مسلم تاریخی و شکست و هزیمت مسلمانان در این جنگ سازگار نیست. افزون بر پارهای رفتارهای نابهنجار او در برخی سریّهها که بهیقینن با سیفاللهبودنش ناساز است! برای روشنشدن مطلب، ر.ک: الاستیعاب، تحقیق علی محمد البجاوی، دارالجیل، بیروت، چاپ اول، ج۲، ص۴٢٧؛ الاصابة، تحقیق گروهی از علما، دارالکتب، بیروت، چاپ اول، ج۲، ص۲۱۵؛ اسدالغابة، نشر دار احیاء التراث العربی، بیروت، ذیل کلمه خالد بن ولید؛ الکامل، با تحقیق عمر عبدالسلام تدمری، دارالکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، ج۲، ص۴۴ و ١٢١؛ سفینةالبحار، اسوه، چاپ سوم، ج۲، ص۶۶٣؛ الغدیر، تحقیق مرکزالدراسات الاسلامیة، ج۷، ص٢٢٩-٢٣۴.
- ↑ صحیح بخاری (متن فتحالباری)، ج۹، ص۵۴.
- ↑ ابوفارس، محمد عبدالقادر، مکتب نظامی پیامبر اعظم، ص ۲۱.