بحث:امامت امام مهدی
دلایل اثبات امامت امام مهدی(ع) را به دسته کلی میتوان تقسیم کرد: گروه اول روایاتی است که توسط پیشوایان معصوم گذشته صلوات الله علیهم در رابطه با امامت ایشان، صادر شده است؛ گروه دوم اقداماتی است که توسط امام مهدی(ع) رخ داده است و به نوعی برآمده از مقام امامت آن بزرگوار است.
اخبار و پیشوایان قبل
روایات متعددی از پیامبر و امامان معصوم با محتوای امامت و ولایت صادر شده است که در برخی در ضمن خبر اثنی عشر خلیفه، امام مهدی(ع) به عنوان آخرین وصی یاد شده است، و در برخی دیگر، به اصل امامت ایشان پرداخته شده است. در اینجا به نمونههایی از گونههای مختلف روایات اشاره میکنیم.
- امام صادق از پدران گرامیش(ع) نقل کرده است که پیامبر(ص) فرمود: «الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ هُمْ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ أَوْلِيَائِي وَ حُجَجُ اللَّهِ عَلَى أُمَّتِي بَعْدِي الْمُقِرُّ بِهِمْ مُؤْمِنٌ وَ الْمُنْكِرُ لَهُمْ كَافِرٌ».[۱]
- امام سجاد از امام حسین از امیرالمؤمنین امام علی(ع) نقل کرده است: پیامبر(ص) فرمود: «اَلْأئمَّةُ بَعدِي اِثْنا عَشَرَ أوَّلُهُم أنتَ يا عَليُّ و آخِرُهُم الْقائِمُ الَّذي يَفتَحُ اللهُ عَزَّوجَلَّ عَلي يَدَيهِ مَشارِقَ الْأرضِ و مَغارِبَه».[۲]
- امام حسین(ع) فرمود: «مِنَّا اِثْنَا عَشَرَ مَهْدِيّاً أَوَّلُهُمْ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ وَ آخِرُهُمُ اَلتَّاسِعُ مِنْ وُلْدِي وَ هُوَ اَلْقَائِمُ بِالْحَقِّ يُحْيِي اَللَّهُ تَعَالَى بِهِ اَلْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهٰا وَ يُظْهِرُ بِهِ دِيْنَ اَلْحَقِّ عَلَى اَلدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ اَلْمُشْرِكُونَ».[۳]
- امام جواد(ع) فرمود: «إِنَّ الْإِمَامَ بعْدِی ابنِی علِیٌ أَمرُهُ أَمرِی وَ قوْلُهُ قَوْلِی وَ طَاعَتُهُ طَاعَتِی وَ الْإِمَامُ بَعْدَهُ ابْنُهُ الْحَسَنُ أَمْرُهُ أَمْرُ أَبِیهِ وَ قَوْلُهُ قَوْلُ أَبِیهِ وَ طَاعَتُهُ طَاعَةُ أَبِیهِ ثُمَّ سَکَتَ فَقُلْتُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ بَعْدَ الْحسَنِ فَبَکَی(بُکَاءً شَدِیداً ثُمَّ قَالَ إِنَّ مِنْ بَعْدِ الْحَسَنِ ابْنَهُ الْقَائِمَ بِالْحَقِّ الْمُنْتَظَرَ».[۴]
- امام هادی(ع) فرمود: «إن الإمام بـَعْدَ الْحـَسَنِ ابـْنُهُ الْقـَائِمُ الَّذِی یـَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً».[۵]
در این میان روایات منقول از امام حسن عسکری(ع) به عنوان امام یازدهم و پدر امام مهدی(ع) از جایگاه خاصی برخوردار است. در اینجا به برخی اخبار از امام یازدهم اشاره میکنیم.
- علي بن محمد عن محمد بن علي بن بلال قال: خرج إلي من أبي محمد قبل مصيبه بسنتين يخبرني بالخلف من بعده ثم خرج إلي من قبل مضيه بثلاثه أيام يخبرني بالخلف من بعده.[۶]
- علي بن محمد عن جعفر بن محمد الكوفي عن جعفر بن محمد المكفوف عن عمرو الأهوازي قال: أراني أبومحمى ابنه و قال هذا صاحبكم من بعدي.[۷]
- عن احمد بن إسحاق بن سعد قال سمعت أبا محمد الحسن بن علي العسكري يقول الحمد لله الذي لم يخرجني من الدنيا حتي أراني الخلف من بعدي أشبه الناس برسول الله خلقا و خلقا يحفظه الله تبارك و تعالي في غيبته ثم يظهره فيملأ الأرض عدلا و قسطا كما ملئت جورا و ظلما.[۸]
- حدثنا محمد بن إبراهيم بن إسحاق قال حدثني أبو علي بن همام قال سمعت محمد بن عثمان العمري قدس الله روحه يقول سمعت أبي يقول: سئل أبو محمد الحسن بن علي و أنا عنده عن الخبر الذي روي عن آبائه «أن الأرض لا تخلو من حجة لله علي خلقه إلي يوم القيامة» و أن «من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهلية»؟ فقال: إن هذا حق كما أن النهار حق؛ فقيل له: يا ابن رسول الله فمن الحجة و الإمام بعدك؟ فقال: ابني محمد هو الإمام و الحجة بعدي من مات و لم يعرفه مات ميتة جاهلية أما إن له غيبة يحارفيها الجاهلون و يهلك فيها المبطلون و يكذب فيها الوقاتون ثم يخرج فكأني أنظر إلي الأعلام البيض تخفق فوق رأسه بنجف الكوفة.[۹] آخرین روایتی که در اینجا مناسب به ذکر است روایت ابونصر خادم است که در آن شخص امام مهدی(ع) ادعای امامت میکند.
- دخلت علي صاحب الزمان فقال لي علي بالصندل الأحمر فقال فأتينه به فقال أ تعرفني قلت نعم قال من أنا فقلت أنت سيدي و ابن سيدي فقال ليس عن هذا سألتك قال ظريف فقلت جعلني الله فداك فسرلي فقال أنا خاتم الأوصياء و بي يدفع الله البلاء عن أهلي و شيعتي.خطای یادکرد: برچسب تمامکنندهٔ
</ref>برای برچسب<ref>پیدا نشد
معجزات و کرامات
یکی از راههای شناخت امام و حجت خدا توانمندیهای خاصی است که از امام آشکار میشود و نشانه آن است که این شخص مورد تأیید الهی بوده و با قدرتی که پروردگار به او عنایت کرده، چنین توانائیهایی را دارد. این قدرت ویژه، گاه به صورت کارهای خارقالعادهای نمایان میشود و گاه در پاسخ به سؤالات و گاه در نوع برخوردهایی است که از امام ظاهر شده و حاکی از پشتیبانی و اراده و اذن خاص خداوند است. این فرازهای خواندنی از زندگی امام مهدی(ع)، هم در سالهای نخستین تولد و پیش از دوران غیبت رخ داده، و هم در دوران غیبت کوتاه و بلند مدت. ما در این بخش به برخی از معجزات و کرامتهایی از ایشان میپردازیم که در دوران کودکی و یا غیبت کوتاه مدت انجام گرفته و معمولاً این بخش از حیات امام عصر(ع)، مورد غفلت واقع شده است. سخن گفتن در آغاز تولد
- حکیمه خاتون(ع) میگوید: فرزند را به نزد امام حسن(ع) بردم. آن حضرت به نوزاد فرمود: «تكلم يا بني فقال أشهد أن لا إله الله و ثني بالصلاة علي محمد و علي أميرالمؤمنين و على الأئمة الطاهرين صلوات الله عليهم أجمعين حتي وقف علي أبيه ثم تلا هذه الآية بسم الله الرحمن الرحيم» ﴿وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ﴾[۱۰].[۱۱]
- نسيم و ماريه قالتا لما سقط صاحب الزمان من بطن أمه جاثيا على ركبتيه رافعا سبابتيه إلي السماء ثم عطش فقال الحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله زعمت الظلمة أن حجة الله داحضة لو أذن لنا في الكلام لزال الشك.[۱۲]
اخبار غیبی
- محمد بن ابراهیم بن مهزیار گوید: پس از وفات حضرت ابی محمد(ع) (درباره جانشینش) به شک افتادم و نزد پدرم مال بسیاری (از سهم امام(ع)) گرد آمده بود، آنها را برداشت و به کشتی نشست، من هم دنبال او رفتم، او را تب سختی گرفت و گفت: پسرجان! مرا برگردان که این بیماری مرگ است، آنگاه گفت: درباره این اموال از خدا بترس و به من وصیت نمود و سپس وفات کرد. من با خود گفتم: پدر من کسی نبود که وصیت نادرستی کند. من این اموال را به عراق میبرم و در آنجا خانهای بالای شط اجاره میکنم و به کسی چیزی نمیگویم، اگر موضوع برایم آشکار شد، چنان که [در] زمان امام حسن عسکری(ع) برایم واضح شد، به او میدهم و گرنه مدتی با آنها خوش میگذرانم. وارد عراق شدم و منزلی بالای شط اجاره کردم، و چند روز آنجام بودم، ناگاه فرستادهای آمد و نامهای همراه داشت که: ای محمد! تو چنین و چنان اموالی را در میان چنین و چنان ظروفی همراه داری تا آنجا که همه اموالی را که همراه من بود و خودم هم به تفصیل نمیدانستم برایم شرح داد، من آنها را به فرستاده تسلیم کردم و چند روز آنجا ماندم، کسی سربه سوی من بلند نکرد (و نزد من نیامد) من اندوهگین شدم، سپس نامهای به من رسید که: ترا به جای پدرت منصوب ساختیم، خدا را شکر کن.[۱۳]
- حسن بن نضر و ابوصدام و جماعتی بعد از رحلت امام حسن عسکری(ع) درباره آنچه در دست وکلای حضرت بود، گفتگو میکردند و میخواستند تحقیقاتی به عمل آورند. پس حسن بن نضر نزد ابو صدام آمد و گفت: من میخواهم به حج بروم. ابوصدام گفت: آن را امسال به تأخیر بیانداز. حسن بن نضر گفت: من به قدری ناراحت شدهام که خوابم نمیبرد و ناچار به حرکت هستم. سپس احمد بن یعلی بن حماد را وصی خود گردانید و وصیت کرد که وی مقداری از مالش را به ناحیه مقدسه امام زمان(ع) تسلیم کند و چیزی از آن را بیرون ندهد مگر این که بعد از ظاهر شدن حضرت با دست خود به دست او بسپارد!. حسن بن نضر میگوید: هنگامی که به بغداد رسیدم؛ خانهای اجاره کرده منزل نمودم. در آن اثنا یکی از وکلای حضرت نزد من آمد و مقداری پارچه و پول آورد و نزد من گذارد. گفتم: اینها چیست؟ گفت این است که میبینی! سپس وکیلی دیگر آمد و همین کار را کرد. آنگاه چند نفر آمدند تا آنکه خانه را پر کردند. بعد از آن احمد بن اسحق –قمی- با آنچه با خود داشت نزد من آمد. من در شگفت ماندم و به فکر فرو رفتم. سپس نامهای رسید که چون قسمتی از روز بگذرد. آنچه مال با تو هست بردار و بیاور. من نیز همه آن اموال را برداشته و به راه افتادم شصت نفر (از مخالفین) سرراه را گرفته بودند ولی من از بین آنها گذشتم و خداوند مرا سالم نگاهداشت. وقتی به محله «عسکر» رسیدم فرود آمدم. در آنجا نامهای به من دادند که آنچه با خودداری بیاور. من نیز آنچه آورده بودم. در زنبیل حمالها نهادم و به راه افتادم. چون به دهلیزخانه رسیدم دیدم مردی سیاه آنجا ایستاده و از من پرسید: حسن بن نضر تو هستی؟ گفتم: آری. گفت: داخل شو! من به خانه درآمدم و به اطاقی رفتم و زنبیل حمالها را خالی کردم دیدم در گوشه خانه نان بسیاری هست. دو دانه نان به هر کدام از حمالها دادند و آنها را روانه کردند. بعد از آن اطاقی را دیدم که پرده به در آن آویختهاند. از پشت آن پرده کسی صدا زد: ای حسن بن نضر! خدا را شکر کن که بر تو منت نهاد و تردید مکن، چه که شیطان میخواهد تو شک کنی! پس دو قطعه پارچه از آنجا بیرون آمد و و به دادند و گفتند: اینها را بگیر که به آن احتیاج پیدا میکنی. من آنها را گرفتم و بیرون آمدم سعد بن عبدالله میگوید: حسن بن نضر رفت و ماه رمضان همان سال وفات یافت و او را با همان دو قطعه پارچه کفن کردند![۱۴]
- فضل بن شاذان در کتاب إثبات الرجعة از إبراهیم بن محمّد بن فارس نیسابور نقل میکند: زمانی که عمرو بن عوف که فرمانروایی ستمگر بود و به کشتن شیعیان، علاقه فراوان داشت قصد کشتن مرا کرد، به شدت بیمناک شدم و وحشت همه وجودم را فرا گرفت. پس با خاندان و دوستان خود خداحافظی کرده و رو به جانب خانه امام حسن عسکری(ع) کردم تا با ایشان نیز وداع کنم و در نظر داشتم که پس از آن بگریزم. چون به خانه امام وارد شدم، در کنار امام حسن عسکری(ع) پسری دیدم که رویش مانند ماه شب چهاردهم میدرخشید، به گونهای که از نور سیمای او حیران گشتم و نزدیک بود آنچه را در خاطر داشتم یعنی ترس از کشته شدن و تصمیم به فرار فراموش کنم. در این هنگام آن کودک به من گفت: «ای ابراهیم! نیازی به گریختن نیست. به زودی خدای متعال، شرّ او را از تو دور خواهد کرد». حیرتم بیشتر شد. به امام عسکری(ع) گفتم: «فدای شما شوم! این پسر کیست که از درون من خبر میدهد؟» آن حضرت فرمود: «او فرزند من و جانشین پس از من است». ابراهیم گوید: «بیرون آمدم؛ در حالی که به لطف خداوند امیدوار بودم و به آنچه از امام دوازدهم، شنیده بودم، اعتماد داشتم. چندی بعد، عمویم مرا به کشته شدن عمرو بن عوف، بشارت داد».[۱۵][۱۶].
- ↑ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۲۵۹؛ امامان بعد از من دوازده نفرند، اولشان علی بن ابی طالب است و آخرشان قائم، آنان خلفاء و اوصیاء منند و حجج خدا بر امتم بعد از من، اقرار کننده به آنها مؤمن و منکر آنها کافر است.
- ↑ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۲۸۲؛ ائمّه پس از من دوازده تن هستند که اوّل ایشان تویی ای علیّ و آخر آنها قائمی است که خدای تعالی بر دستهای او مشارق و مغارب زمین را فتح کند.
- ↑ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۱، ص ۳۱۷؛ از ما خاندان دوازده مهدیّ خواهد بود که اوّلین آنها امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب است و آخرین آنها نهمین از فرزندان من است و او امام قائم به حقّ است و خدای تعالی زمین را به واسطه او پس از موت زنده کند و دین حقّ را به دست او بر همه ادیان چیره نماید گرچه مشرکان را ناخوش آید
- ↑ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۳۷۸؛ امام پس از من فرزندم علیّ است، دستور او دستور من و سخن او سخن من و طاعت او طاعت من است و امام پس از او فرزندش حسن است، دستور او دستور من و دستور پدرش و سخن او سخن پدرش و طاعت او طاعت پدرش باشد، سپس سکوت کرد. گفتم: ای فرزند رسول خدا! امام پس از حسن کیست؟ او به شدّت گریست و سپس فرمود: پس از حسن فرزندش قائم به حقّ امام منتظر است.
- ↑ کمال الدین و تمام النعمة، ج ۲، ص ۳۸۳؛ امام پس از من فرزندم حسن است و پس از حسن فرزندش قائم کسی که زمین را از عدل و داد آکنده سازد همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد.
- ↑ الکافی، ج ۱، ص ۳۲۸، ح ۱؛ از جانب امام حسن عسگری، دو سال پیش از وفاتش پیامی به من رسید که از جانشین بعد از خود به من خبر داد، بار دیگر سه روز پیش از وفاتش پیامی رسید و از جانشین بعد از خود به من خبر داد.
- ↑ الکافی، ج ۱، ص ۳۲۸، ح ۳؛ امام حسن عسکری پسرش را به من نشان داد و فرمود، این است صاحب شما بعد از من.
- ↑ کمال الدین و التمام النعمه، ج ۲، ص ۴۰۸، ح ۷؛ سپاس از آن خدایی است که مرا از دنیا نبرد تا آنکه جانشین مرا هب من نشان داد، او از نظر آفرینش و اخلاق شبیهترین مردم به رسول خداست. خدای تعالی او را در غیبتش جفظ فرماید سپس او را آشکار کند و او زمین را پر از عدل و داد فرماید همچنان که مملوّ از جور و ستم شده باشد..
- ↑ کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۴۰۹، ح ۹؛ من نزد امام عسکری(ع) بودم که از آن حضرت خبری که از پدران بزرگوارش روایت شده است پرسش کردند که زمین از حجّت الهی بر خلایق تا روز قیامت خالی نمیماند و کسی که بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیّت درگذشته است. فرمود: این حقّ است همچنان که روز روشن حقّ است. گفتند: ای فرزند رسول خدا حجّت و امام پس از شما کیست؟ فرمود: فرزندم محمّد، او امام و حجّت پس از من است، کسی که بمیرد و او را نشناسد به مرگ جاهلیّت درگذشته است، آگاه باشید که برای او غیبتی است که نادان در آن سرگردان شوند و مبطلان در آن هلاک گردند و کسانی که برای آن وقت معیّن کنند دروغ گویند، سپس خروج میکند و گویا به پرچمهای سپیدی مینگرم که بر بالای سر او در نجف کوفه در اهتراز است.
- ↑ «و برآنیم که بر آنان که در زمین ناتوان شمرده شدهاند منّت گذاریم و آنان را پیشوا گردانیم و آنان را وارثان (روی زمین) کنیم» سوره قصص، آیه ۵.
- ↑ کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۴۲۵؛ غیبت طوسی، ص ۲۳۶.
- ↑ کمال الدین و تمام النعمه، ج ۲، ص ۴۳۰؛ غیبت طوسی، ص ۲۴۴؛ جون صاحب الزّمان(ع) از رحم مادر به دنیا آمد دو زانو بر زمین نهاد و دو انگشت سبّابه را به جانب آسمان بالا برد، آنگاه عطسه کرد و فرمود: «الْحَمْدُ للهِ رِبِّ الْعالَمِينَ و صلّى الله على محمّد و آله»، ستمکاران پنداشتهاند که حجّت خدا از میان رفته است اگر برای ما اذن در کلام بود شکّ زایل میگردید.
- ↑ الکافی، ج ۱، ص ۵۱۸، ارشاد مفید، ج ۲، ص ۳۵۵، غیبت طوسی، ص ۲۸۱.
- ↑ الکافی، ج ۱، ص ۵۱۷.
- ↑ اثبات الهداة، ج ۵، ص ۳۲۸.
- ↑ زهادت، عبدالمجید، معارف و عقاید ۵، جلد ۲ ص ۱۱۵-۱۲۱.