اعتبار نهج البلاغه
مقدمه
نهجالبلاغه حدود ۳۵۰ سال بعد از شهادت علی(ع) گردآوری شد. اما چرا این کتاب در آسمان منابع روایی همانند خورشیدی میدرخشد؟ به دیگر بیان، دلایل اعتبار والای این اثر (با وجود ذکر نشدن سند سخنان) چیست؟ پاسخ اینکه از همان عصر امیرمؤمنان(ع) گروهی خطابههای آن حضرت را ثبت نموده و در مجموعههایی گرد آوردهاند. به مرور زمان این مجموعهها به منابع وسیعتر و مدونتر انتقال یافت و تا زمان شیخ طوسی (۴۶۰ق) در بغداد محفوظ و در دسترس مردم بود، اما متأسفانه بسیاری از این آثار به دست طغرل بیک سلجوقی به آتش کیشده شد و از بین رفت[۱].
بنابراین بیگمان بسیاری از منابع و مصادر نفیس کلمات و سخنان امیرمؤمنان(ع) از جمله کتاب خطب امیرالمؤمنین(ع) یا خطب علی(ع)) در عصر سید رضی موجود بوده و او بدانها دسترسی داشته و در تألیف نهجالبلاغه از آنها استفاده نموده است (همچنان که به پارهای از آنها اشاره میکند). اما اینکه چرا سید رضی در تألیف نهجالبلاغه به مصادر و سندهای سخنان امام علی(ع) اشاره ننموده[۲]، به انگیزهای بر میگردد که وی در مقدمه نهجالبلاغه آن را یادآور میشود. از این بر میآید که وی با رویکرد و انگیزه ادبی و بلاغی به تألیف نهجالبلاغه پرداخته، بیآنکه خواسته باشد کتابی حدیثی یا فقهی را تألیف کند. اساساً به دست ندادن سند و مصدر در تألیف آثاری با صبغه ادبی و بلاغی، امری معمول بوده و مذمتی بر آن نیست؛ چنان که در دیگر کتب ادبی معروف مانند البیان و النبیین جاحظ نیز پردازش و اهتمام سندی به چشم نمیخورد.
معارف بلند و عمیق نهجالبلاغه در قالب صور بلاغی و ادبی بدیع جای گرفته و معجونی بیبدیل را رقم زده است. سید رضی در تألیف نهجالبلاغه کاملاً به این نکته واقف بوده و سعی نموده گلچینی از بهترینها را از حیث فصاحت و بلاغت گردهم آورد. در هر حال، رویکرد ادبی سید رضی در کنار نگرانی وی از حجیم شدن اثر و ایجاد ملالت و خستگی در مخاطب، باعث شد که وی سندهای روایات را نیاورد و شیوه ارسال و ایجاز را در تألیف نهجالبلاغه به کار گیرد. چه بسا اگر انگیزه سید رضی همانند کلینی در تألیف کتاب کافی، انگیزهای حدیثی بود، وی نیز رویکرد رجالی و سندی را در پیش میگرفت. افزون بر این، دلایلی نیز ناظر بر اعتبار نهجالبلاغه بوده و موجبات اعتماد و استناد به این اثر شریف را فراهم میکند که در ادامه به آنها میپردازیم.
حیث مصدری و سندی
بخشهای گوناگون نهجالبلاغه ـ اعم از خطبهها، نامهها و کلمات قصار ـ در دیگر منابع و مصادر روایی تاریخی و تفسیری شیعی و سنی نیز به چشم میخورد. بسیاری از این منابع به قبل از سید رضی بازمیگردد. به بیانی دیگر، پیش از آنکه سید رضی به خلق چنین اثر سترگی دست زند، سخنان و کلمات امام در منابع گوناگون ضبط و ثبت بوده و اساساً سید رضی به کمک آن منابع توانسته به تألیف نهجالبلاغه بپردازد.
برای مثال ابن ابی الحدید معتزلی از استاد خود (ابوالخیر مصدق ابن شبیب واسطی) نقل میکند که روزی ابوالخیر خطبهای از علی(ع) معروف به شقشقیه (خطبه سوم) را بر استادش ابن خشاب میخواند. بعد از پایان خطبه، ابوالخیر سؤال کرد: آیا به نظر شما این خطبه جعلی است؟ ابن خشاب در پاسخ میگوید: «نه! به خدا سوگند! یقین دارم که این گفته خود اوست؛ همچنان که یقین دارم تو مصدق (پسر ابن شبیب) هستی... به خدا قسم! من این خطبه را در کتابهایی یافتم که دویست سال پیش از به دنیا آمدن سید رضی نوشته شده است»[۳].[۴]
حیث ادبی و اسلوبی
یکی از قراین مهم در اعتبار نهجالبلاغه، نوع سبک بیان و اسلوب کلامی است که در آن دیده میشود؛ به گونهای که سخنشناسان منصف، چنین اسلوبی را تنها از آن علی بن ابی طالب(ع) دانسته، دیگران را از خلق چنین تراز ادبی و بلاغی عاجز میدانند. به بیان دیگر هر سخنور، شاعر و نویسندهای سبک ویژهای دارد و بازشناسی این سبک ویژه و اسلوب کلامی آن و تمییز هر یک از آنها، برای سخنشناسان و اربابان فن، امر دشواری نیست. برای مثال اگر کسی در میان اشعار حافظ، شعری از مولوی را بگنجاند و به سبکشناسان اشعار حافظ عرضه کند، آنها قادرند با توجه به اسلوب و سبکهای بیانی اشعار حافظ، شعر مولوی را شناسایی کنند و آن را کنار نهند. ابن ابی الحدید معتزلی که خود سبکشناسی ادیب است، در این باره بیانی پر بها دارد. وی ضمن اشاره به شبهه برخی از منحرفان مبنی بر اینکه نهجالبلاغه ساخته و پرداخته سخنوران و ادیبان شیعی است (نه از آن علی بن ابی طالب(ع)) مینویسد: «اینان کسانی هستند که پرده عصبیت، چشم بصیرت آنها را کور کرده و از راه مستقیم و آشکار حق، منحرف گشتهاند».
او در ادامه در پاسخ به این پندار نادرست میافزاید: وضع نهجالبلاغه، بنابر این تصور که از علی(ع) نباشد، از دو حالت خارج نیست: یا همه آن از دیگران است، یا بخشی از آن. وی آنگاه سستی و بطلان صورت اول را آشکار میشمرد؛ چراکه به باور وی صحت اسناد برخی از قسمتهای آن به علی(ع) در حد تواتر است و همه یا اغلب محدثان و بسیاری از مورخان، بخشهای زیادی از آن را نقل کردهاند؛ محدثان و مورخانی که شیعه نبودهاند و از همین رو کسی نمیتواند نقل آنان را به غرضی خاص حمل کند. اما در بیان بطلان حالت دوم (جعلی بودن قسمتهایی از نهجالبلاغه) به تحلیلی ادبی پرداخته، مینویسد: کسی که به آیین سخن و خطابه آشنا و مأنوس باشد و از علم بیان طرفی بربسته و در این زمینه از ذوقی سالم و مجرب برخوردار باشد، بیتردید سخن رکیک و فصیح و افصح و کلام اصیل و نوآمده و جدید را بازمیشناسد و چنانچه در برابر دفتری شامل مجموعهای از سخنان دو یا چند خطیب و شاعر قرار گیرد، اختلاف سبک و تفاوت سخن را در مییابد؛ چنان که ما به سبب آشنایی و معرفتی که به شعر و نقد آن داریم، وقتی دیوان ابی تمام را ورق بزنیم و در میان شعر او قصیده یا قصایدی از دیگران باشد، به مدد ذوق، آن را از شعر ابی تمام تمییز میدهیم؛ برای اینکه شعر او و روح و سبک و اندیشه او در شعر، با دیگران تفاوتهایی محسوس دارد... از اینرو، وقتی با تأمل در نهجالبلاغه میاندیشی، همه آن را آب زلالی از یک سرچشمه، برخوردار از یک روح و جوهر، و دارای یک طرز و سبک مییابی؛ عیناً مانند جسم ساده و بسیطی که هیچ جزء آن در ماهیت، با دیگر اجزا اختلافی ندارد و همانند قرآن کریم، اول آن همچون وسط آن، و وسط آن مانند آخر آن است[۵].
وی در جای دیگر از شرح خود نقل میکند که وقتی استادش ابن شبیب واسطی به ابن خشّاب میگوید که بسیاری میپندارند خطبه شقشقیه از شریف رضی است نه علی بن ابیطالب(ع)، ابن خشّاب در پاسخ میگوید: «این روح و اندیشه و این سبک و اسلوبِ سخن کجا و شریف رضی و دیگران کجا! ما با کلام و شیوه سخن رضی آشنایی داریم و آن را به خوبی میشناسیم»[۶].
این در حالی است که برخی از بزرگان قرن پنجم، سید رضی را به سید و سرور شعرای قریش توصیف کردهاند[۷]. از اینرو، سطح ادبی و بلاغی نهج البلاغه یک شاهکار به شمار میرود. از سوی دیگر، تمایز اسلوب کلام و بلاغت علی(ع) از دیگران، نزد اهل فن کاملاً آشکار و بدیهی بوده و این خود از بزرگترین قراین در استناد نهج البلاغه به امیرمؤمنان(ع) است.
بیبدیلی اسلوب و سبک بیانی علی بن ابی طالب(ع) موضوعی است که مؤلف نهج البلاغه نیز یادآور آن شده است. وی در ذیل خطبه شانزدهم «ذِمَّتِي بِمَا أَقُولُ رَهِينَةٌ وَ أَنَا بِهِ زَعِيمٌ...» مینویسد: در کلام آن حضرت فصاحت بالایی به کار برده شده که هیچ زبانی توانایی وصف آن را ندارد و هیچ انسانی به ژرفای آن پی نمیبرد. این سخنِ مرا کسی درمییابد که عمر خود را در فصاحت صرف کرده و پایه و ریشه آن را به دست آورده باشد[۸].
در این خصوص علامه طباطبایی در بیانی دقیق و شیوا میفرماید: امکان ندارد این نحو سخن گفتن، از غیر امیرالمؤمنین(ع) صادر شود. از صدر اسلام تاکنون علما و بزرگان دین، هر یک در اوایل کتابهای خود، خطبههایی ایراد نمودهاند که هیچ یک به خطبههای نهج البلاغه نمیرسد. اسلوب نهج البلاغه بدیل ندارد؛ محتاج به سند نیست. در برخی موارد، تکتک جملات آن، برهان یقینی و استدلالی راجع به مطلب خاصی است... عبارات نهج البلاغه در میان عبارات دیگر همچون نور در میان تاریکیها میدرخشد[۹]. در این باره جرج جرداق مسیحی نیز در سخنی اعجابآور میگوید: جاذبههای کلمات امام علی(ع) شوری در من ایجاد کرد که ۲۰۰ بار نهج البلاغه را مطالعه کردم[۱۰].
حیث علمی و معرفتی
یکی دیگر از قراین اعتبار نهج البلاغه، عمق معارف و حقایق این کتاب است. تأملی اندک در مبانی معرفتی نهج البلاغه مانند توحید، معاد، نبوت، حکومتداری و جامعهشناسی و نیز نکات و ظرایف بدیع و عمیق آن، نمودار آن است که این معارف از انسانی عادی تراوش نکرده؛ چنانکه در کارنامه علمی و معرفتی هیچ یک از دانشمندان اسلامی چنین معارفی در چنین سطحی دیده نمیشود.
برخی، سخنان امام(ع) را به درّ و یاقوت و گوهر مانند میکنند، ولی این تشبیه بیشتر ناظر به صورت و ظاهر است، نه سیرت و محتوا؛ چراکه این سنگهای گرانبها، نه مزایای حکمتهای عالی را دارند و نه میتوانند مردمی را که در کورهراههای دنیا حیران و سرگرداناند، راهنمایی کنند. این سنگها چگونه قادرند رشته عالم انسانی را به عالم لاهوت پیوند دهند و یا اسرار ملکوت را در برابر دیدگان آشکار سازند[۱۱]؟
به قول ابن ابی الحدید، سخن درباره فرشتگان و اوصاف آنان و عبادات و تسبیح ایشان و معرفتشان به خالق و همچنین دیگر مفاهیم و مضامین موجود در نهج البلاغه، هرگز نزد هیچ یک از اصحاب پیامبر(ص) شناخته شده نبود. آری، آنچه آنان در این باره میدانستند، مجملی از ویژگیهای فرشتگان بود که از قرآن کریم شنیده بودند و آنهم نه با این تقسیمبندی و ترتیب[۱۲]. شهید مطهری میگوید: در مباحث توحیدی وقتی که ما میبینیم اولاً مسائلی در نهج البلاغه مطرح است که در عصر سید رضی در میان فلاسفه جهان مطرح نبوده است - از قبیل اینکه وحدت ذات واجب از نوع وحدت عددی نیست و عدد در مرتبه متأخر از ذات اوست و اینکه وجود او مساوی با وحدت است و دیگر، بسیط الحقیقه بودن ذات واجب و با همه چیز بودن او و برخی مسائل دیگر - و ثانیاً میبینیم تکیهگاه بحث در این کتاب با بحثهای فلسفی متداول جهان تا امروز متفاوت است، چگونه میتوانیم ادعا کنیم که این سخنان از طرف آشنایان با مفاهیم فلسفی آن روز اختراع شده است[۱۳]؟
به هر روی، همانگونه که اهل سخن و بلاغت بر پایه سبک و اسلوب نهج البلاغه آن را به امیر بیان علی(ع) نسبت میدهند، اهل حکمت و معرفت نیز با توجه به سیرت نهج البلاغه و عمق معارف آن، در استناد این کتاب به امام(ع) شکی به خود راه نمیدهند.
کمتر اثری یافت میشود که در آن نمونههایی از تنافر و تعارض با آیات و روایات به چشم نخورد و این خود یکی از دلایلی است که آثار در چاپهای بعدی اصلاح و ویرایش میشوند.
اما تطبیق مضامین نهج البلاغه با آیات و روایات و شواهد و مستندات مسلّم عقلی و تاریخی و تجربی حاکی از آن است که نهج البلاغه همسو و هماهنگ با آنها بوده و تناقضی بینشان نیست. همین امر، خود قرینهای محکم بر اعتبار این اثر است[۱۴].[۱۵]
حیث شخصیتی مؤلف
بیتردید یکی از قراین اعتبار یک اثر روایی، جایگاه علمی و اخلاقی مؤلف آن است. این موضوع در آثار متقدم، اهمیت بیشتری داشته است. سید رضی، مؤلف نهج البلاغه از جمله شخصیتهایی است که اهل رجال و تراجم، بر وثاقت، صداقت و پرهیزکاری او تصریح و تأکید نمودهاند؛ تا جایی که حتی برخی از آنان مانند ابن داوود حلی (۷۰۷ق) بر آناند که شخصیت و جایگاه والای سید رضی مشهورتر از آن است که نیاز به معرفی داشته باشد[۱۶]. مورخ و محدث مشهور، خطیب بغدادی (۴۶۳ق) درباره سید رضی مینویسد: وی اهل فضل، ادب و علم بود[۱۷]. ابن عنبه (۸۲۸ق) نیز که خود یک نسبشناس و رجالی خبره است، او را صاحب فضایل و مکارم فراوان و بلند دانسته است. وی میگوید: سید رضی در بغداد هیبت و جلالتی خاص داشت و اهل ورع، عفت، اعتدال و مراعات با اهل و بستگان بود[۱۸]. باری، پرآوازگی حسب و نسب بلند شریف رضی موضوعی است که به تفصیل کلام و قراین نیاز ندارد و همانگونه که علامه امینی اشاره نموده، در منابع تراجم و رجال به تفصیل و به تواتر، شعر و ادب، فضایل و کمالات شخصیتی سید رضی ستایش شده است[۱۹].
بنابراین با توجه به وثاقت کمنظیر مؤلف و فراوانی دستنویسها و نسخههای خطی نهج البلاغه از عصر مؤلف تا عصر حاضر ـ که همگی منتسب به سید رضی است[۲۰] ـ میتوان حیث شخصیتی مؤلف را قرینهای محوری و مهم در اعتبار مضامین نهج البلاغه دانست. در جمعبندی این بخش باید گفت با توجه به مطالب و قراین پیشگفته، مضامین نهج البلاغه تا بدان پایه اعتبار دارد که میتوان در موضوعات گوناگون بدان استناد جست[۲۱].
منابع
پانویس
- ↑ بنگرید به: عطاردی، گردآورندگان سخنان امام امیرالمؤمنین(ع) قبل از علامه شریف رضی بر ساحل نهجالبلاغه، مؤلف نهج البلاغه، ص۷. همچنین ایشان هفتاد نفر از کسانی را که قبل از سید رضی به گردآوری و تألیف سخنان امام علی(ع) همت گماشتهاند معرفی میکند.
- ↑ البته ناگفته نماند که در میان مجموع خطب، نامهها و کلمات قصار، سید رضی در هفده مورد به برخی از مصادر و راویان اشاره کرده است که به نظر میرسد در این موارد نیز سید رضی قصد استنادسازی نقل را نداشته؛ چراکه در غیر این صورت وی رجال و مصادر کلام را به صورت کامل ذکر مینمود.
- ↑ بنگرید به: ابن ابی الحدید، شرح نهجالبلاغه، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۳.
- ↑ بنگرید به ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۰، ص۱۲۹ - ۱۲۸.
- ↑ بنگرید به: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ خطیب بغدادی (۴۶۳ق) مینویسد: «سید رضی شاعری خوب و توانا بود. من از محمد بن عبداللهِ کاتب شنیدم که میگفت: جماعتی از بزرگان علم را دیدم که میگفتند رضی برترینِ شاعران قریش است». (بنگرید به: تاریخ بغداد، ج۲، ص۲۴۶)
- ↑ نهج البلاغه، ترجمه فیض الاسلام، خطبه ۱۶.
- ↑ رخشاد، در محضر علامه طباطبایی، پرسشها و پاسخها، ص۱۰۹ - ۱۱۱.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۴.
- ↑ بنگرید به: شهرستانی، در پیرامون نهج البلاغه، ص۴۰.
- ↑ بنگرید به: ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۴۲۵ – ۴۲۶؛ دلشاد تهرانی، چشمه خورشید، ص۳۱۵.
- ↑ مطهری، سیری در نهج البلاغه، ص۹۰.
- ↑ استاد جوادی آملی درباره ارتباط نهج البلاغه با قرآن آورده است: عناصر محوری حضور قرآن در کلام علی(ع) و رهنمود آن حضرت درباره قرآن، سه رکن اساسی دارد: الف) تطبیق محتوای کلام علی(ع) با مضمون قرآنی و تحلیل مطالب آن با آیات کتاب خدا و ظهور مطالب قرآنی در سخنان آن حضرت(ع)؛ ب) استشهاد امیرالمؤمنین(ع) به آیات خاص قرآن و تمسک آن حضرت در موارد خاص به بخشی از آیات الهی قرآن حکیم؛ ج) تعریف، ترغیب و تبیین حقیقت قرآن کریم از زبان امام(ع). (جوادی آملی، قرآن در کلام علی(ع)، ص۱۳ - ۱۴)
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۷.
- ↑ تفرشی، نقد الرجال، ج۴، ص۱۸۸.
- ↑ وَ كَانَ مِنْ أَهْلِ الْفَضْلِ وَ الْأَدَبِ وَ الْعِلْمِ. (خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج۲، ص۲۴۳)
- ↑ بنگرید به: ابن عنبه، عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب، ص۲۰۷.
- ↑ بنگرید به: امینی، الغدیر، ج۴، ص۱۸۱. وی در این راستا به بیش از بیست منبع اشاره میکند و درباره شخصیت سید رضی نیز به تفصیل سخن میگوید. (بنگرید به: همان، ص۱۸۰ – ۲۲۰)
- ↑ بنگرید به: طباطبایی، دستنویسهای به دست آمده نهج البلاغه تا پایان سده دهم هجری.
- ↑ پوررستمی، حامد، سبک زندگی در آموزههای نهج البلاغه، ص ۲۹.