بحث:بنینضیر
بنو نضیر
یکی از قبایل سه گانه بزرگ یهود ساکن مدینه است که در اصل یهودی بودهاند. درباره نسب آنان گفتهاند که تیرهای از جذام بودهاند و اشاره شده که یهودی شدن افراد این قبیله در دوران عاد یعنی دوران سمؤال اتفاق افتاده است. از تعداد مردان بالغ بنو نضیر آمار دقیقی در دست نیست. مشهور است که تبعید بنو نضیر پیش از حادثه خندق اتفاق افتاده است.
سمهودی درباره محل اقامت بنونضیر میآورد: بنینضیر در وادی مذینیب، واقع در منطقه عالیه فرود آمدند و سکونتگاههایی در آن برای خود ساختند. آنها نخستین افرادی بودند که در عالیه، اقدام به حفر چندین چاه کردند و ثروتی از این راه به دست آوردند. سپس برخی از قبایل عرب بر آنها فرود آمده و با یکدیگر همکاری کردند و قلعهها و خانههایی را در آن بنا کردند و به ثروتهایی دست یافتند[۱].[۲]
توطئه بنینضیر
در سرزمین مدینه سه گروه از یهود زندگی میکردند «بنی نضیر» و «بنی قریظه» و «بنی قینقاع» گفته میشود که آنها اصلاً اهل حجاز نبودند ولی چون در کتب مذهبی خود خوانده بودند که پیامبزی از سرزمین مدینه ظهور میکند، به این سرزمین کوچ کردند، و در انتظار این ظهور بزرگ بودند.
هنگامی که رسول خدا(ص) به مدینه هجرت فرمود با آنها پیمان عدم تعرض بست، ولی آنها هر زمان فرصتی یافتند از نقض این پیمان فروگذار نکردند.
از جمله اینکه بعد از جنگ «احد» (جنگ احد در سال سوم هجرت واقع شد) «کعب بن اشرف» با چهل مرد سوار از یهود به مکه آمدند و یکسر به سراغ قریش رفتند و با آنها عهد و پیمان بستند که همگی متحداً بر ضد محمد(ص) پیکار کنند، سپس ابوسفیان با چهل نفر از مکیان و کعب بن اشرف یهودی با چهل نفر از یهود وارد مسجد الحرام شدند، و در کنار خانۀ کعبه پیمانها را محکم ساختند، این خبر از طریق وحی به پیامبر(ص) رسید.
دیگر اینکه پیامبر(ص) روزی با چند نفر از بزرگان و یارانش به سوی قبیله بنینضیر که در نزدیکی مدینه زندگی میکردند آمد و میخواست از آنها کمک یا وامی بگیرد برای پرداختن دیۀ دو مقتول از طایفۀ بنیعامر که به دست «عمر بن امیه» (یکی از مسلمانان) کشته شده بود، و شاید پیامبر(ص) و یارانش میخواستند در زیر این پوشش وضع «بنی نضیر» را از نزدیک بررسی کنند، مبادا مسلمانان غافلگیر شوند.
پیامبر(ص) در بیرون قلعۀ یهود بود و با «کعب بن اشرف» در این زمینه صحبت کرد، در این هنگام در میان یهودیان بذر توطئهای پاشیده شد، و با یکدیگر گفتند شما این مرد را در چنین شرایط مناسبی گیر نمیآورید، الان که در کنار دیوار شما نشسته است یک نفر پشت بام رود و سنگ عظیمی بر او بیفکند و ما را از دست او راحت کند! یکی از یهود به نام «عمرو بن جحاش» اعلام آمادگی کرد و به پشت بام رفت رسول خدا(ص) از طریق وحی آگاه شد برخاست و به مدینه آمد، بیاینکه با یاران خود سخنی بگوید، آنها تصور میکردند پیامبر(ص) باز برمیگردد اما بعداً آگاه شدند که پیامبر(ص) در مدینه است، آنها نیز به مدینه برگشتند و اینجا بود که پیمانشکنی یهود بر رسول خدا(ص) مسلم شد، و دستور آماده باش برای جنگ به مسلمانان داد.
یکی از شعرای بنی نضیر به هجو و بدگوئی پیامبر(ص) پرداخت و این خود دلیل دیگری بر پیمان شکنی آنها بود.
پیامبر(ص) برای اینکه ضربۀ کاری قبلا به آنها بزند به محمد بن مسلمه که با کعب بن اشرف بزرگ یهود آشنایی داشت دستور داد او را به هر نحو بتواند به قتل برساند و او با مقدماتی این کار را کرد.
کشته شدن «کعب بن اشرف» تزلزلی در یهود ایجاد کرد به دنبال آن رسول خدا(ص) دستور داد مسلمانان برای جنگ با این قوم پیمانشکن حرکت کنند، هنگامی که آنها با خبر شدند به قلعههای مستحکم و دژهای نیرومند خود پناه بردند، و درها را محکم بستند، پیامبر(ص) دستور داد بعضی درختان نخل را که نزدیک قلعهها بود بکنند یا بسوزانند.
این کار شاید به این منظور صورت گرفت که یهودان را که علاقۀ شدیدی به اموال خود داشتند از قلعه بیرون کشد و پیکار رو در رو انجام گیرد، این احتمال نیز داده شده که این نخلها مزاحم مانور سریع ارتش اسلام در اطراف قلعهها بود و میبایست بریده شود.
به هر حال این کار فریاد یهود را بلند کرد و گفتند: ای محمد! تو پیوسته از اینگونه کارها نهی میکردی، پس این چه برنامهای است؟ وحی الهی[۳] نازل شد و به آنها پاسخ گفت که این یک دستور خاص الهی بود.
محاصره چند روز طول کشید و پیامبر(ص) برای پرهیز از خونریزی به آنها پیشنهاد کرد که سرزمین مدینه را ترک گویند و از آنجا خارج شوند، آنها نیز پذیرفتند، مقداری از اموال خود را برداشته و بقیه را رها کردند، جمعی به سوی «اذرعات» شام و تعداد کمی به سوی «خیبر» و گروهی به «حیره» رفتند، و باقیماندۀ اموال و اراضی و باغات و خانههای آنها به دست مسلمانان افتاد. هر چند تا آنجا که میتوانستند، خانههای خود را به هنگام کوچ کردن تخریب کردند.
و این ماجرا بعد از غزوۀ احد به فاصلۀ شش ماه، و به عقیدۀ بعضی بعد از غزوۀ بدر به فاصلۀ شش ماه اتفاق افتاد[۴].[۵]
پانویس
- ↑ فصلنامه میقات حج، ش۵۹، ص۳۰.
- ↑ تونهای، مجتبی، محمدنامه، ص ۲۵۵.
- ↑ ﴿مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ﴾ «هر درخت خرمایی که بریدید یا بر ریشههای آن وانهادید به اذن خداوند بود و (چنین کرد) تا نافرمانان را خوار گرداند» سوره حشر، آیه ۵.
- ↑ داستان بنی نضیر در سوره حشر آیه ۲ به بعد آمده است.
- ↑ مکارم شیرازی، ناصر، قصههای قرآن ص ۶۰۳.