بحث:تجربه دینی در فلسفه دین و کلام جدید
تجربه دینی
ناهمخوانی برخی عقاید مسیحیت و مضامین کتاب مقدس مثل موضوع تثلیث، ارائه تصویری انسانوار از خداوند، نکوهش معرفت و آگاهی و طرح گناه ذاتی آدمیان و... با فهم عمومی انسانها باعث شد بسیاری از متفکران و آزاداندیشان گرایشهای الحادی پیدا کنند و متفکرانی هم که نمیتوانستند به دین آبا و اجداد خود پشت کنند، برای حفظ دین به طرح نظریاتی ابداعی پرداختند؛ یکی از این نظریات، نظریه تجربه دینی در جایگاه، گوهر و اساس دین بود که شلایر ماخر (متکلم پروتستان آلمانی، ١٧۶٨ - ۱۸۳۴) برای دو منظور زیر مطرح کرد:
- حفظ دین مسیحیت و جذب نسل نو پشتکرده به دین مسیحیت با این توجیه که اساس دین، احساس و توجه باطنی به بینهایت است و افکار، عقاید و اعمال دینی که نسل نو با آن مخالفاند، جزء اساس دین نیست، بلکه پوسته دین و تجلی احساسات دینی است.
- مصونسازی دین از نقادیهای فلاسفهای مانند کانت و هیوم.
بعد از شلایر ماخر را کسانی مانند، ویلیام جمیز، ردولف اتو، استیس، سوئین برن، پلانتینگا، پراد فوت، آلستون و دیگران دنبال کردند که از نظر آنها دین عنصری مستقل در تجربه انسانی شناخته میشد و نباید به علم متافیزیک یا اخلاق ارجاع داده شود. پس، اساس دین بر یک لحظه تجربه قرار دارد که ذاتاً دینی است و نیازی نیست تا با برهان متافیزیکی و شواهدی که پیروان برهان نظم اقامه کردهاند، یا با توجه به اهمیت دین برای زندگی اخلاقی توجیه شود[۱].[۲]
تعریف
تجربه واقعه حادثهای است که شخص از سر خود میگذراند (در نقش انجام دهنده و عامل آن واقعه و یا در نقش و بیننده آن واقعه) و به آن آگاه است؛ مانند تجربه مسابقه فوتبال که یا به صورت شرکت در آن مسابقه و یا به صورت دیدن آن است. ما تجربههای متنوعی داریم، اما منظور ما تجربه دینی است که غیر از تجربههای متعارف و معمولی است؛ یعنی شخص متعلَّق این تجربه را موجودی فراطبیعی میداند (یعنی خداوند یا تجلی خداوند در یک فعل)، یا آن را موجودی میانگارد که به گونهای با خداوند مربوط است (مثل تجلی خداوند در شخصیتی مانند مریم مقدس) و یا آن را حقیقتی غایی میپندارد؛ حقیقتی توصیفناپذیر.
ویژگیها: به طور خلاصه میتوان گفت؛ تجربه دینی تجربهای معنوی است که اولا؛ متعلق آن موجودی فراطبیعی باشد؛ یعنی تجربه در محدوده دین صورت گیرد؛ ثانیاً؛ فاعل آن در توصیف حالات و تجارب خود از مفاهیم و تعابیر دینی استفاده کند[۳].
درباره ماهیت تجربه دینی چند دیدگاه وجود دارد که مهمترین آنها عبارتاند:
نخست. احساس: شلایر ماخر تجربه دینی را احساس اتکای مطلق و یکپارچه به مبدأ یا قدرتی جدا از جهان میداند که بار معرفتی و شناختاری ندارد، بلکه از مقوله احساسات و مستقل از مفاهیم و اعتقادات و اعمال دینی است. از نظر او چون این تجربه، نوعی احساس و از حد تمایزات مفهومی فراتر است، پس نمیتوانیم آن را توصیف کنیم[۴].
نقد
- چگونه ممکن است، شخص بتواند از دل احساساتی که معرفتبخش و شناختاری نیستند، گزارههای صدق و کذب بردار به دست آورد که در الهیات و فلسفه دین از آنها استفاده میشود. در واقع، اگر تجربه بیانناپذیر است، پس حقایق دینی چگونه از آنها نتیجه گرفته میشوند؟
- مدافعان این نظریه درباره ماهیت احساسات و عواطف به بدفهمی گرفتار شدهاند؛ چراکه احساسات و عواطف نیز مانند اعتقادات و اعمال به مفاهیم وابسته هستند؛ پس نمیتوان وجه معرفتی تجربه دینی را کاملاً منتفی دانست[۵].
- این نظریه با ادیان آسمانی و ابراهیمی و تجارب وحیانی که صاحب کتاب دینی و معرفتیاند، سازگار نیست؛ چراکه باورها و گزارههای دینی شناختاری و صدق و کذببردارند. همچنین این دیدگاه با مکاشفات عرفانی که با علم حصولی تبیین میشوند و بار معرفتی پیدا میکنند، هماهنگ نیست[۶].
دوم. ادراک حسی: ویلیام آلستون، فیلسوف دین معاصر، تجربه دینی را نوعی ادراک حسی و ساختار آن را مانند ساختار تجربه حسی میداند. از نظر او همانگونه که در ادراک حسی، اشیا خودشان را به گونهای به ما نشان میدهند که ما قادر به شناختشان باشیم، بر همین قیاس، در تجربه دینی نیز خداوند چنان خود را ظاهر میکند که شخص تجربهگر میتواند او و افعالش را بشناسد[۷].
نقد: این دیدگاه هم با تجربه وحیانی هماهنگ است؛ چراکه در تجربه حسی ما اشیا را با اوصاف و کیفیات حسی آنها تجربه میکنیم؛ در حالی که افراد تجربه کننده خدا در گزارش تجربههای خود خدا را بدون اوصاف و کیفیات حسی میدانند. در واقع تجربه خدا از سنخ علم حضوری است؛ برخلاف تجربه حسی که از سنخ علم حصولی است[۸].
سوم. پراود فوت (متولد ۱۹۳۹): هم با نقد دو نظریه یاد شده مدعی شد که ما تجربه دینی تفسیر ناشدهای نداریم و هر تجربهای با مقولات اعتقادی و امور فراطبیعی تبیین میشود[۹] و عقاید و اعمال دینی تفاسیری از تجربهاند[۱۰].
نقد: ایراد این دیدگاه آن است که اگر ما تجربه دینی را از سنخ علم حضوری بدانیم، گرچه بدون تفسیر برای صاحب ادراک ظاهر و معلوم است، ولی برای انتقال آن به دیگران به تفسیر و تبدیل آن به علم حصولی نیاز داریم و اگر از سنخ علم حصولی باشد؛ بدون تفسیر و تبیین انتقالپذیر به مخاطبان است[۱۱].[۱۲]
پانویس
- ↑ قائمینیا، علیرضا؛ تجربه دینی و گوهر دین، ص۱۰۵-۱۰۷؛ هوردن، ویلیام؛ راهنمای الهیات پروتستان، ترجمه طاطاوس میکائیلیان، ص۳۶-۴۰.
- ↑ میرزائی، رضا، مقاله «تجربه دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۱۹.
- ↑ فعالی، محمدتقی؛ «تجربهگرایی دینی و قرائتپذیری»، ص۴۷.
- ↑ پترسون، مایکل و دیگران؛ عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۱.
- ↑ پترسون، مایکل و دیگران؛ عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۳.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین؛ کلام جدید، ص۳۰۴.
- ↑ پترسون، مایکل و دیگران؛ عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۴-۴۵.
- ↑ پترسون، مایکل و دیگران؛ عقل و اعتقاد دینی، ترجمه احمد نراقی و ابراهیم سلطانی، ص۴۵؛ خسروپناه، عبدالحسین؛ کلام جدید، ص۳۰۴.
- ↑ فوت، پراود؛ تجربه، دینی، ترجمه عباس یزدانی، ص۲۰۰.
- ↑ فوت، پراود؛ تجربه، دینی، ترجمه عباس یزدانی، ص۶۸.
- ↑ خسروپناه، عبدالحسین؛ کلام جدید، ص۳۰۵.
- ↑ میرزائی، رضا، مقاله «تجربه دینی»، فرهنگنامه کلام جدید، ص ۱۲۰.